گفتگو با دکتر عادل پیغامی:

آسیب شناسی فعالیت های علمی دانشجویان

خبرگزاری دانشجو

زمان انتشار: ۱۱:۱۵ ۱۳۹۱/۱۲/۱۴

امروز انقلاب اسلامی به جهت قرار داشتن در مسیر دشوار تمدن سازی، خود را با رسالت های بزرگی مواجه می بیند، بر همین اساس است که شاهد ورود آن به عرصه های اصلی پیش روی نظام هستیم، اما طی مسیر در هر راه دشواری نیاز به هشیاری های ویژه دارد. در بخش اول گفت و گو به […]

امروز انقلاب اسلامی به جهت قرار داشتن در مسیر دشوار تمدن سازی، خود را با رسالت های بزرگی مواجه می بیند، بر همین اساس است که شاهد ورود آن به عرصه های اصلی پیش روی نظام هستیم، اما طی مسیر در هر راه دشواری نیاز به هشیاری های ویژه دارد.

در بخش اول گفت و گو به بحث در خصوص اصلی ترین وظایف دانشجویان بسیجی و راه های ورود به آن پرداخته شد؛ بخش دوم نیز که حاوی مطالب بسیار قابل تامل و مفیدی در خصوص آسیب شناسی فعالیت دانشجویان ارزشی در حوزه علم دینی و نحوه مواجهه انتقادی موجود با علم مدرن است از نظرتان می گذرد.

 نحوه مواجهه مقبول با علم موجود

  – به طور خاص نظر شما در خصوص فضای حلقه و برنامه های مطالعاتی در فضای فعلی دانشجویی به چه ترتیب است؟

پیغامی: قطعاً یکی از پروژه های انقلاب اسلامی در عرصه های چهارگانه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، ورود به عرصه علم است، بنابراین ما باید در عرصه علم شروع کنیم و جریان را برگردانیم و آن را به مبادله و جریان دوسویه تبدیل کنیم؛ به این ترتیب که شروع به پالایش کرده و تئوری ها را بگیریم و از قسمت های درست یافته های بشری را استفاده کنیم و با صادرات علم، تأثیر متقابل هم داشته باشیم و دنیای علم را از نگاه های خودمان متأثر کنیم.

 دقت کنید من هنوز بحثی از دینی شدن علم نکرده ام پس ما 1- باید بتوانیم مرز دانش را رصد کنیم 2- بتوانیم در واردات پالایش کنیم و انتخابگر باشیم. 3- بتوانیم با جریانات علمی تعامل دوسویه داشته باشیم؛ یعنی مشارکت کنیم هم در فهمش هم در نقدش و هم در نشان دادن ضعف ها و نقاط قوت این تئوری ها. 4- در تولید علم جدید و ارتقا و جلو بردن مرزهای دانش مشارکت جهانی پیدا کنیم؛ اینها لوازم انقلابی است که تمدن ساز خواهد بود.

مثلاً در عرصه نانو باید مسئله جدیدی را حل کنیم و یافته جدیدی را داشته باشیم که فلان مشکل بشریت را حل می کند که الان هم به طور مثال ما در حوزه های داروسازی، لیزر و غیره حرکت های خوب و امیدبخشی داشته ایم، اما در عرصه علوم انسانی مسئله ابعاد خاص تری پیدا می کند؛ یعنی ما نه تنها باید چهار مرحله قبلی را طی کنیم، بلکه مثلاً در حوزه اقتصاد، دانش اقتصاد دنیا را رصد کنیم و از آنان یاد بگیریم و از تئوری ها، انتخاب ها و پالایش مناسب داشته باشیم و استفاده کنیم.

 علاوه بر آن، باید در عرصه نقد تئوری ها و پیشنهاد ساخت تئوری جدید و ارتقای مرز دانش، سبقه های دینی خودمان و مبانی اعتقادی و فلسفی مان را لحاظ کنیم؛ این یک پروژه جدیدی است که علاوه بر پروژه هایی که در حوزه فنی و مهندسی وجود دارد، مطرح می شود که ما آن را علم دینی می نامیم که بیشتر در علوم انسانی تجلی می یابد.

من به هر جای این گستره که نگاه می کنم، می بینم مسئولیت یک دانشجوی انقلابی اسلامی پرشور و پرشعور این است که در اینها مشارکت جدی کند، دانشجوی لیسانس در حد خودش و دانشجوی فوق لیسانس در حد خودش باید بتواند مرز دانش را رصد کند؛ این حداقل کار است، ممکن است بگویم تو فعلاً نمی توانی نقد کنی، ولی باید بتوانی رصد کنی.

آسیب شناسی فعالیت دانشجویان ارزشی در حوزه علم دینی

وقتی دانشجو وارد بحث نقد می شود باید مهارت نقد را پیدا کند، اما قبل از آن باید فرایند نقد در عرصه های علوم انسانی مبتنی بر اندیشه اسلامی باشد، بنابراین اولین نیاز یک دانشجوی مسلمان امروز ما اسلام شناسی است، ما نقد غرب و تئوری غرب و تمدن غرب را باید بخوانیم و بدانیم، (نقد به معنای سره و ناسره را از هم جدا کردن) اما تا وقتی جوان مسلمان ما، یک دور اندیشه اسلامی نخوانده باشد و اسلام شناسی نداشته باشد بر پایه و مبنای چه معیاری می خواهد غرب را نقد کند؟

  اینجاست که من در تک تک اینها (رصد و دیده بانی، انتخاب و ..) اشکالاتی دارم، هم به بدنه دانشجویی می گویم مهارت های لازم داشته باشد و هم به بدنه سیاستگذاران وزارت علوم اشکال دارم که برنامه های درسی و فعالیت های فوق برنامه علمی، ابزارهای رصد یا دیده بانی یا پالایش را به ما نمی دهد.

 تمهیدات و مقدمات لازم برای رصد را جایی مثل ایرانداک باید به من بدهد که نمی دهد، بعد از تامین نیازها در فاز رصد، وارد نقد هم که بشویم، می بینیم مهارت نقد را نداریم یا خیلی از جاها نقدها را هم از خود غربی ها تقلید می کنیم؛ نقد فرایندی تقلیدی نیست، اینکه من بروم تئوری بخوانم و بعد بروم نقض آن را بخوانم، سطح خیلی نازلی از مطالعه انتقادی است، البته خوب است، ولی این در فاز نقد نمی گنجد و در حیطه فاز رصد است؛ یعنی من در رصد خود نه تنها الف را خوانده ام، بلکه نقیض الف را هم خوانده ام، این رصد است و البته دیده بانی من کامل تر می شود، اما فرایند و پروژه نقد که این نیست!

 من الان می بینم اکثر جریان هایی که در نقد تئوری های غربی و مدرنیته کار می کنند، در واقع رصد خود را تکمیل تر کرده اند، بهترین حالت این است؛ یعنی قبلاً تئوری الف را خوانده اند و حالا دارند نقد تئوری الف را از زبان یک غربی دیگر می خوانند، این حتی دیده بانی هم نیست این همان انفعال و پذیرش و افتادن در چنبره الگوهای غربی است که تداوم یافته است، رصد هم کامل نیست؛ چون اگر بگویند مکتب سومی بگو که هر دوی اینها را رد کند چه بسا نمی شناسد! ما باید رصدمان را کامل کنیم.

 در کامل کردن رصد و اینکه تئوری های غربی را خوانده باشیم، من مشکلی ندارم، اما قبل از رصد کامل، باید به یک چیزهایی مجهز باشم. تا وقتی من در اسلامی شناسی هویت ایرانی اسلامی و بومی خودم شخصیت کاملی نیافته ایم یا در دیده بانی و رصد فقط به بخش های خاصی از غرب محدود شده ام و مثلاً در نقد سرمایه داری فقط سوسیالیسم را دنبال کرده ام، این قبیل رصدهای من حتی منجر به این می شود که من رنگ و بوی آنها را به خود بگیرم. رصدهای من باعث می شود من در برخی از منزلگاه های آنان متوقف شوم؛ مثلاً چهره ضدجامعه شناسی اگوست کنتی به خود بگیرم و بروم در دامن فوکو غلت بخورم و همانجا گیر کنم؛ چون در این فرایندها شخصیت مستقلی نداشته ام.

مثل یک ظرف خالی ام که هر کس خواست من را پر کند، پر می کند؛ یکی با اگوست کنت پر می شود یکی با فوکو یکی با رورتی یکی با هایدگر.

 این آن چیزی نیست که ما را به مقصود برساند. ما برای اینکه در رصدمان مقهور اینها نشویم و در نقدمان هم نقد واقعی و بومی انجام دهیم و نه صرفاً نقد دیگران را تکرار کنیم، باید برای خودمان شخصیت فکری داشته باشیم و دچار استعمار فکری (به تعبیر حضرت امام) نشویم.

 بیرون آمدن از استعمار فکری منوط به این است که من به شاخه های اصلی هویت خودم بازگشت کنم، بازگشت به خویشتن. خویشتن من چیست؟ قرآن من است، سنت و سیره معصومین (ع) من است، روایات من است، علمای دینی من است، علمای متأخر و متقدم من هستند.

 فکر کنید، خیلی بد است که من در اقتصاد، یک تئوری علمی جدید می خوانم و فکر می کنم این تئوری در 50 سال اخیر کشف شده و ندانم این تئوری را 1000 سال پیش شیخ طوسی گفته، یک مطلبی را بخوانم، ندانم ابن سینای ما هزار سال قبل اینها را گفته است این یعنی من از تاریخ و میهن خودم کنده شده ام، لذا من باید برگردم و برخی از اینها را برای خودم احیا کنم.

 اینجاست که می گوییم یک دوره آثار شهید مطهری خواندنع یک دوره المیزان خواندن، یک دوره آثار متأخیرین روشنفکر دینی مثل امام موسی صدر، شهید صدر حتی مرحوم طالقانی، شهید بهشتی، مرحوم سید قطب را با تامل و دقت و نکته سنجی خواندن، برای ما لازم است.

 شما ببینید حضرت آقا سال 40 وقتی در حوزه روشنفکری دینی و رنسانس اسلامی می خواستند جبهه شاه را کنار بزنند وقت خودشان را برای ترجمه آثار سیدقطب وقف می کنند، آقا در آثار سیدقطب چه دیده بودند که به ترجمه آثار ایشان (مثل آینده در قلمرو اسلام) پرداختند؟ به دلیل اینکه سیدقطب دیدگاه هایی را مطرح می کند که برای تمدن سازی اسلامی لازم است.

 خب جوان امروزی اگر آنها را نخوانده باشد، گویا به سال 40 آقا هم نرسیده، اگر آثار شهید مطهری را نخوانده باشد از تاریخ انقلاب اسلامی عقب است، انقلاب اسلامی جریانی است که از سال 42 شروع شده و قبل از آن سیدجمال و سیدقطب بوده است؛ اینها عناصری از جریان انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی هستند که قله اش در ایران به اسم انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت.

این یک جریان و نهضت 100 ساله است، این جریان 100 ساله مسیری را طی کرده، ولی گاه معلوم نیست من کجای این نهضت 100 ساله ایستاده ام و نسبتم با آن چیست.

 سیدقطب را باید شما در دوران دبیرستان یا اوایل دوران دانشجویی خوانده باشید تا بگویید شما سال 45 آقا را پشت سر گذاشته اید. اگر آن را نخوانده باشید حرف های سال 91 آقا را هم نمی فهمید. شما می بینید آقا الان راجع به سید قطب حرف بزند؟ نه. چون گذشت و ما در یک سیر تکاملی جلو آمدیم، امام بحث از دانشگاه اسلامی دارد، اما آقا مأموریت را بالاتر از دانشگاه اسلامی و در بحث جنبش نرم افزاری و تولید علم اسلامی مطرح می کنند؛ این مرحله تکامل یافته تر از بحث دانشگاه اسلامی است، ولی شما باید بحث حضرت امام را که در سال 51 در خصوص دانشگاه اسلامی کرده اند، قبلش خوانده باشید، والا در جبهه علم دینی امروز، دچار نقص و مشکل می شوید.

 اینکه در هویت های بومی و اصیل و اسلامی این نهضت ها ریشه نداشته باشیم و برویم در جریان های انتقادی غرب مثل نقد دکارت و هیوم گیر کنیم، اشتباه است و نهایت ما می شویم یک ضددکارتی یا منتقد کانت و یا خود هایدگر. برخی ها امروز حداکثر دلگرمی شان این است که یک هایدگر دیگر شده اند.

 اگر جوان ما حرف های سال 40 تا 56 امام موسی صدر را نخواند، خیلی چیزها را از دست می دهد

اگر جوان ما حرف هایی که امام موسی صدر در خلال سال های 1340 تا 1356 زده را نخواند، باور کنید خیلی چیزها را از دست می دهد؛ البته جامعه ما از سال 56 خیلی رشد کرده، بنابراین نمی گویم در امام موسی صدر و یا حتی در شهید مطهری متوقف شویم.

 اگر کسی بگوید شهید مطهری و علامه را نخوانده من می گویم نمی تواند حرف های آقا را بفهمد

 مثلاً شهید مطهری در حوزه اقتصاد اسلامی می گوید: ما علم دینی در اقتصاد نداریم، اقتصاد را به مثابه یک علم خالی از ارزش و اثباتی می شود از غرب فراگرفت، ما فقط مکتب اقتصادی اسلام داریم، اما ما این حرف را امروز قبول نداریم.

 ما از شهید مطهری خیلی فراتر رفته ایم، ما حرف های زیادی در خصوص اقتصاد اسلامی داریم، ما نباید در شهید مطهری متوقف شویم، بنابراین اگر کسی بگوید شهید مطهری و علامه را نخوانده، من می گویم نمی تواند حرف های آقا را بفهمد.

 دانشجو اگر بخواهد بدون پشتوانه اسلام شناسی سراغ فلسفه غرب برود، چپ می کند

دانشجو اگر بخواهد بدون پشتوانه اسلام شناسی سراغ فلسفه غرب برود، چپ می کند و بدتر اگر پیش از مطالعه کتاب های علمای اصیل شیعی، مثل «مبانی استقرا» ی شهید صدر، برود و کتاب چیستی علم چالمرز یا «علم چیست، فلسفه چیست؟» دکتر سروش که ترجمه حرف های پوپر است را بخواند یا فلسفه علم غربی بخواند، اشتباه است.

 اگر یک کانونی از دانشجویان معمولی به سراغ خواندن آثار فوکو و رورتی بروند من ناراحت نمی شوم، می گویم علاقه شان است ای کاش نمی خواندند، اما خب حالا خوانده اند؛ ولی وقتی می بینم کانون های مذهبی و انقلابی ما بدون پشتوانه اسلامی، وارد این فضاها می شوند، ناراحت می شوم، دانشجو اگر بخواهد بدون خواندن المیزان، شهید مطهری و از این قبیل برود سراغ افرادی مثل رورتی و مک کلاسکی، چپ می کند.

 گاهی استادان ارزشی بدون توجه به مسیری که خود طی کرده اند، دانشجو را درگیر مسائل امروزی خود می کنند

گاهی استادان اشتباه می کنند یعنی من گاهی حواسم نیست که خودم چه مسیری را طی کرده ام تا اینکه امروز در حال مطالعه اندیشه افرادی از جریان های انتقادی هستمغ آن مسیر در غرب زده نشدن من موثر بوده است، اما دانشجوی خودم را می برم و در مسائل امروزی خودم درگیر می کنم؛ نباید این اتفاق بیفتد استاد باید همچون پدری که فرزندش را مرحله به مرحله پرورش می دهد، دانشجویش را پرورش دهد.

 من نسبت به مطالعات فلسفی در کانون های حزب اللهی و از خواندن فلسفه غرب بدون داشتن پشتوانه های دقیق از اسلام شناسی انتقاد دارم. آنجاست که من می گویم معنا ندارد که دانشجویان ما آن قدری فلسفه غرب (دکارت، کانت و هیوم) بخوانند که حتی خود دانشجویان غربی هم نمی خوانند.

 اینکه بچه های حزب اللهی را به سمت نقد مدرنیته سوق داده و در ذهنشان پست مدرنیته بریزیم، خطرناک است

 بعضی از نقدهای مدرنیته چاه است در برابر چاله؛ پست مدرنیته بسیار خطرناک تر است برای اندیشه اسلامی تا مدرنیته؛ ما با مدرنیته در مواردی حداقل شباهت ها و اشتراکاتی داریم، ولی با پست مدرنیته افتراقاتمان خیلی بیشتر است، اینکه بچه های حزب اللهی را به سمت نقد مدرنیته سوق دهیم و در ذهنشان پست مدرنیته بریزیم، خطرناک است.

 بله، شهید مطهری، المیزان، امام موسی صدر، شهید صدر را بخوان و با اندیشه های آقا و امام دمخور باش، آن وقت برو در اقیانوس غرب و فلسفه غرب را نقد کن؛ نقدی که تو از المیزان یاد می گیری خیلی بیشتر از نقدهایی است که کسان دیگر وارد کرده اند.

وارد کردن عموم به شبهات فلسفی بسیار خطرناک و اشتباه است و عمومی کردن فلسفه غرب می شود خطر به توان چند

 اما سوال این است که همه ما می توانیم به فلسفه غرب ورود کنیم؟ آیا عمومی کردن فلسفه غرب درست است؟ ما حتی قائل به عمومی کردن فلسفه اسلامی هم نیستیم؛ چون کمتر از پنج درصد از افراد استعداد فلسفی دارند، حرف های علامه در فلسفه مثل بدایه یا نهایه را نباید عمومی کنیم، ولی المیزان را چرا؛ به این ترتیب وارد کردن عموم به شبهات فلسفی بسیار خطرناک و اشتباه است و عمومی کردن فلسفه غرب می شود خطر به توان چند.

من می بینیم دانشجویان بسیجی ما، دریدا می خواندند، در حالی که گنجایش بحث را ندارند، این خطر و آسیب است، آن وقت در این نگاه، چه غربزدگانی که پوزیتیوسیم را در کتاب های مختلفشان پمپاژ می کنند و چه کسانی که ضد پوزیتیویسم را در کشور پمپاز می کنند از نظر من در یک سطحند. در این نگاه هر دو دارند یک کار انجام می دهند، این طور نیست که رویکرد ضدپوزیتیویسم با اسلام قرابتی داشته باشد که مثلاً پروژه پوپر نداشت؛ نه.

 ضد پوزیتیویسمی که در غرب شکل گرفته همان قدر من را در چاله می اندازد که پوزیتیویسم پوپری. بله، برای یک عده ای که کارشان نقد است، رصد خوبی کرده؛ هم دست دکتر زیباکلام و هم دست دکتر سروش را می بوسم؛ چون هر دو رصد خوبی را از دنیا به ما داده اند، کتابی که مثلاً دکتر سروش با عنوان «مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین» (The metaphysical foundations of modern physical science) از ادوین آرتور ترجمه کرده، کتاب شاهکاری است در تاریخ فلسفه علم و رصد؛ همچنین کتابی و آوردنش در فضای کشور واقعاً نیازمند تشکر از ایشان است.

 درست است من اندیشه ایشان را قبول ندارم و همین طور شخصیت ایشان را و نسبت به رویکردهای فکری، سیاسی و فرهنگی وی منتقدم، ولی این کار ایشان را می ستایم.

 درست است به لحاظ سیاسی، کلامی و فقهی با ایشان مخالفم، اما این باعث نمی شود نقطه مثبت ایشان را نبینم؛ البته اگر کس دیگری در انقلاب و کانون های حزب اللهی بخواهد در همین فاز محدود بماند و چنین روشی را پی بگیرد او هم در راستای دکتر سروش است و کاری فراتر از او نکرده است.

 بحث ما این است که اگر دانشجوی من ضد پوزیتیویسم را خواند، ولی فهمید این چه نسبتی با اندیشه اسلامی دارد، به او می گویند رشد کرده است، والا فلا (وگرنه، نه.). یعنی رصدی که کردیم آیا توانستیم نسبتش را با اندیشه اصیل اسلامی نشان دهیم یا نه؟

 حالا اگر شما بگویید می خواهیم این فضای ضد پوزیتیویسمی را در فضای عمومی پمپاژ کنیم، می گویم این همان اشتباهی است که در مورد پوزیتیویسم ها اتفاق افتاد، هر دو تای آنها یک پروژه اند، هر دو علیه و ضد جریان فکری اصیل انقلاب.

 آن موقع هم که آقای دکتر سروش کتاب «علم چیست، فلسفه چیست؟» را می نوشت، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود و ظاهراً نیتش تخریب انقلاب نبود، ولی عملاً تخریب کرد، بعضی وقت ها نیت با عمل دو تا می شود؛ اینها را باید هوشمندانه جدی بگیریم و خودمان را در سیر تکامی اندیشه ورزی انقلاب اسلامی رشد دهیم و با آن جلو بیاییم.

 برای بعضی ها باید حرف های شهید مطهری، شهید صدر، حتی مرحوم شریعتی را تجویز به خواندن کرد وگرنه نمی فهمند علوم انسانی مبتنی بر قرآنی که آقا در طلیعه ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی تاکید می کنند، یعنی چه؟

 ما باید بدانیم چه کمبودهایی در این سیر 100 ساله داشته ایم که الان به جریان تولید علم یا الگوسازی اسلامی-ایرانی رسیده ایم؛ این برای ما خیلی مهم است. آقا یک دفعه وارد می شوند می گویند طبقه بندی علوم مهم است، ما تا این سیر را یک بار مرور نکنیم، نمی فهمیم این حرف یعنی چه؟ یا نمی فهمیم حرف حضرت آقا در بحث فقه چه تناسبی با فلان حرکت سید جمال الدین، امام موسی صدر و شهید صدر در فقه دارد، من باید این زنجیره و خط سیرها را در ذهن داشته باشم والا در اقتصاد اسلامی به عنوان یک دانشجوی فقه الاقتصاد نمی توانم حرف های خوب بزنم.

در یک جمع بندی کلی می توانم بگویم:

در بحث حلقه های مطالعاتی باید سه سطح از مخاطب را از هم تفکیک کرد:
یک. جوان مسلمان
دو. دانشجوی مسلمان
سه. دانشجوی علوم انسانی انقلاب اسلامی

  برای هر یک از این سه سطح از مخاطب باید برنامه مجزایی را تعریف کرد:v

 درسطح اول در مواردی احتیاج است تصاویر تاریخی فرد در حوزه هایی همچون دفاع مقدس، اسلام شناسی، مسائل عقیدتی، اخلاقی و غیره شکل بگیرد؛ به این معنا که مثلاً فرد تصویر درستی از دفاع مقدس پیدا کند و جوانب متفاوت آن را دریابد.

 درسطح دوم چند کار نیاز است:

1. دانشجو روحیه انتقاد پیدا کند و روش نقد را بیاموزد.
توضیح: دانشجو باید همانند یک کودکی که آچار بدست می گیرد و در وسایل مختلف الکترونیکی کنکاش می کند، آچار بدست شود و ته و توی تئوری های مختلف را دربیاورد و نقاط ضعف و قدرت آنها را شناسایی کند.

2. اسلام شناسی
توضیح1: به هر سه سطح از این مخاطبان به میزان های متفاوت نیاز است.
توضیح 2: می توان جهت نیل به این هدف از سیر های مطالعاتی کوچک نظیر موارد زیر شروع کرد:
اندیشه های امام موسی صدرü
اندیشه های شهیدü مطهری

* استفاده از سیر آسان به مشکل
* جهت آشنایی با اندیشه های شهید مطهری می توان متناسب با زمانی که فرد در اختیار دارد برنامه ارائه کرد؛ کسی ممکن است 50 ساعت وقت داشته باشد و فرد دیگری هشت ماه و …

می توان برای شروع از خلاصه کتب ایشان که در دانشگاه امام صادق (ع) در شش جلد خلاصه شده است، استفاده کرد.

* سیر مطالعه آثار این شخصیت ها به این شکل است که در ابتدا آثار به شکل فردی مطالعه می شود، در مرحله بعد دانشجو وارد مباحثه می شود که برای این کلاس می توان از دانشجویان مقاطع بالاتر استفاده کرد و در مرحله آخر از استاد استفاده می شود.

* با مباحثه و قرار گرفتن در فضای نقد، مطالب بهتر در ذهن باقی می ماند.

* دوره مقدماتی و میانی مطالعه آثار شهید مطهری می تواند به شکل عمومی برگزار شود و استاد برخی مثال ها را از رشته های دانشجویان بیاورد، اما در مرحله پایانی به تفکیک رشته دانشجویان باید از استادان مختلف هم رشته شان استفاده کرد.
* می توان از تجربه آقای هاشمی گلپایگانی در نهاد نمایندگی رهبری که در حال ترویج آرای شهید مطهری هستند هم استفاده کرد.
سیرهای دیگری از برخی اندیشمندان دیگر هم قابل توصیه است.

 کتب شهید آوینیü
کتب آیت الله جوادی آملیü
کتب علامه مصباحü یزدی

 * شکل مطالعه این کتب می تواند به این ترتیب باشد که مثلاً در موضوع «زن»، ابتدا کتاب نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری، دوم کتاب زن در آیینه جمال و جلال آیت الله جوادی آملی و بعد تفسیر المیزان خوانده شود.

* لابه لای آثار اندیشمندانی همچون امام موسی صدر و شهید مطهری به طور ضمنی و غیرمستقیم فلسفه اسلامی آموزش داده می شود (بدون دچار شدن به مسائل و دشواری های فلسفه) و باید توجه کرد تنها پنج درصد از دانشجویان دارای ذهن فلسفی بوده و وارد کردن عموم دانشجویان به مطالعه رسمی فلسفه اشتباه است؛ بخصوص آن که کمی فلسفه، آسیبش از هیچ آن بیشتر است.

 از این رو تفکر فلسفی را نه در آثاری همچون بدایةالحکمه علامه طباطبایی، بلکه در آثار شهید مطهری باید فراگرفت؛ به عنوان مثال در آزادی معنوی – اگر خوب مطالعه شود- فلسفه ملاصدرا به فرد آموزش داده می شود؛ همچنان که در غرب هم هیچ وقت چنین نبوده که به طور مستقیم به دانشجویان اندیشه های کانت و دکارت آموزش داده شود.

 * غرب شناسی مورد نیاز یک جوان مسلمان،  به تمامه در اسلام شناسی شهید مطهری موجود است: آثار شهید مطهری علاوه بر اسلام شناسی و وجه عقلانی- فلسفی، خود به خود یک دور غرب شناسی هم دارد. دانشجویی که یک دور آثار شهید مطهری و المیزان و جریان های انتقادی را بخواند، با تفکر غرب و نقدهای آن آشنا می شود.

* در ضمن این نوع اسلام شناسی، دانشجو علاوه بر فلسفه و غرب شناسی، «منطق» و «روش و روحیه نقد»  هم فرا می گیرد.

3. پس از طی مراحل فوق، متناسب با برنامه درسی دانشجو در دانشکده و به طور موضوعی باید نظریات مختلف جریانات انتقادی غرب را هم طرح کرد. (موازی برنامه درسی)

توضیح 1: البته میزان طرح جریان های انتقادی غرب برای این سطح از دانشجویان نباید خیلی زیاد بوده و تنها در حد شل کردن نظریات و تئوری های اصلی موجود در برنامه های درسی دانشجو باشد؛ چرا که پرداخت زیاد به این موضوع آسیب های جدی را در پی خواهد داشت.

توضیح 2: جریانات انتقادی دارای 3 رویکرد هستند:
– آنتی مدرنیته
– پست مدرنیته
– جریانات مسیحی
باید توجه داشت به هر کس دوز خاص خودش داده شود.
توضیح 3: تا یک دوره آثار شهید مطهری خوانده نشده، نباید سراغ اندیشه های پست مدرن رفت.

توضیح 4: وضعیت حالا فضای ارزشی ما در دنبال کردن بحث های پست مدرن ها شبیه دوره ای است که در مقابل لیبرالیسم، بحث مارکسیسم مطرح شد و در پی آن بسیاری از بچه مسلمان ها مارکسیست شدند.

 توضیح 5: نتیجه آشنایی با اندیشه های پست مدرن این است که ما شاهدیم برخی از دانشجویان ارزشی ما دچار طغیان فکری شده اند؛ چرا که به حالت استغنا رسیده اند و حتی در این فضا به خود اجازه نقد بزرگانی همچون آیت الله جوادی آملی را می دهند. این به این خاطر است که علوم انسانی بسیار پیچیده است و بسیاری ظرفیت آن را ندارند.

 بسیاری از دانشجویان اینچنینی با خواندن ترجمه های دسته چندم از اندیشه های متفکران غرب ادعای شناخت کامل آنها را دارند، در حالی که شناخت آنها در فضایی عمیق تر و از طریق خواندن تکست های اصلی، میسر است. بنده استادی با نام پروفسور نوری داشتم که اعجوبه ای بودند. ایشان توصیه می کردند: «هیچ وقت ترجمه نخوانید و به سراغ  متن اصلی بروید و بنده زمانی متوجه تفاوت میان متن ترجمه شده و تکست های اصلی شدم که ایشان مقایسه ای از کتاب ترجمه شده از سوی سروش – که از وجه مترجمی فرد بسیار قابلی است – و متن اصلی آن، به بنده نشان دادند.

 4.