آغاز یک پایان: تحلیلی اجتماعی از جنبش تسخیر وال استریت

زمان انتشار: ۱۸:۵۶ ۱۳۹۰/۱۲/۲۶

بسیاری از جامعه شناسان و تحلیلگران اجتماعی به واقع، جنبش «وال استریت» را «آغاز یک پایان» نام نهاده اند. آغاز یک بحران در نظم نوین جهانی که به پایان نظام تمدنی غرب منتهی خواهد شد. اگر تمدن غرب را مبتنی بر مبانی فکری ای چون: اومانیسم، تجربه گرایی، مطلوب گرایی و مصرف گرایی بدانیم که نظام سیاسی اش براساس اصول لیبرالیسم و نظام اقتصادی اش براساس سیستم سرمایه داری پی ریزی شده است و بر فرهنگ جهانی شدن تأکید می کند، دیگر نمی توان تمدن غرب را تنها به لیبرالیسم یا سرمایه داری محدود و خلاصه کرد؛ چرا که هر تمدنی متشکل از لایه ها و سطوح مختلفی است که فرهنگ، سیاست، اقتصاد، اجتماع و مبانی فکری را شامل می شود.

اگر هر تمدنی را
صاحب عصر تولد، دوران اوج و شکوفایی و دارای افول و زوال بدانیم و بخواهیم این سیر
را در تمدن غرب بازشناسی و بازخوانی کنیم؛ می توان گفت: تمدن غرب بعد از رنسانس
متولد شد، با تمدن صنعتی به تکنولوژی رسید و دوران بلوغ و اوج خود را در اواخر قرن
نوزدهم و اواسط قرن بیستم طی کرد اما به تدریج در اواخر قرن بیستم به دوران افول
خود نزدیک شد.

حال جنبش وال استریت زاییده کدام دوره
تمدنی غرب است و چه سهمی در این سیر تمدنی غرب دارد؟

آیا می توان آن را نشانه های پایان تمدن
غرب دانست؟

بسیاری از جامعه
شناسان و تحلیلگران اجتماعی به واقع جنبش وال استریت را «آغاز یک پایان» نام نهاده
اند. آغاز یک بحران در نظم نوین جهانی که به پایان نظام تمدنی غرب منتهی خواهد شد.
اگر تمدن غرب را مبتنی بر مبانی فکری ای چون: اومانیسم، تجربه گرایی، مطلوب گرایی
و مصرف گرایی بدانیم که نظام سیاسی اش براساس اصول لیبرالیسم و نظام اقتصادی اش
براساس سیستم سرمایه داری پی ریزی شده است و بر فرهنگ جهانی شدن تأکید می کند؛ دیگر
نمی توان تمدن غرب را تنها به لیبرالیسم یا سرمایه داری محدود و خلاصه کرد، چرا که
هر تمدنی متشکل از لایه ها و سطوح مختلفی است که فرهنگ، سیاست، اقتصاد، اجتماع و
مبانی فکری را شامل می شود.

به این اعتبار،
نمی توان جنبش وال استریت را تنها به یک جنبش ضد نظام سرمایه داری فرو کاست. هر
چند وقتی جوانان در 13 سپتامبر در خیابان وال استریت نیویورک – جایی که مقر بورس و
بنگاه های اقتصادی عظیم امریکا است- دست به اعتراض زدند و علیه بی عدالتی اقتصادی
و اختلاف طبقاتی شدید در امریکا معترض شدند: ابتدا بسیاری از کارشناسان، این
تحولات را این گونه به تحلیل نشستند که جنبش وال استریت اعتراض به نظام اقتصادی و
سیستم سرمایه داری امریکا است. اما به تدریج، این جنبش عمق و بسط بیشتری یافت و به
دیگر شهرها و ایالات مختلف امریکا گسترش پیدا کرد و اکنون که بیش از 60 روز از این
اعتراضات مردمی می گذرد و قشر جوان تنها معترضان این جنبش نیستند و از سطوح مختلف
اجتماعی و با هر سن و سالی در این اعتراضات دیده می شوند. حال تحلیلگران به این
دیدگاه رسیده اند که جنبش وال استریت تنها بعد اقتصادی ندارد بلکه ابعاد فرهنگی،
سیاسی و اجتماعی آن نیز برای کارشناسان ظهور و بروز یافت. بدین معنا که خواسته
معترضان تنها به نابسامانی های اقتصادی نظام سرمایه داری محدود نمی شود بلکه آنها
بنیان های فکری و مبانی لیبرالیسم را به چالش کشیده اند اما این مبانی فکری و اصول
بنیادین تمدن غرب چیست که در سیاست به لیبرالیسم و در اقتصاد به نظام سرمایه داری
منتهی شده است.

یکی از این
مبانی که تمدن غرب بر پایه آن استوار شده «اومانیسم» است. تمدن غرب در دامن خود
چنان انسان را بزرگ و فربه کرد که دیگر جایی برای خدا نگذاشت. بی خدایی تمدن غرب،
از انسان غربی، انسانی مصرف گرا، مطلوب گرا، لذت جو و نفس پرست ساخت با این باور
که حقیقت هستی با اراده انسان خلق خواهد شد. اما با قرار گرفتن انسان در مرکز عالم
نه تنها او بزرگ نشد بلکه زیر سقف خود ساخته و نظم خود سامان داده تحقیر شد که این
تحقیرشدگی به خوبی در شعارها و خواسته های معترضان جنبش وال استریت قابل ردگیری
است.

سیاست لیبرالیسم
با نظام سرمایه داری سعی داشت: به وسیله پدیده جهانی سازی، فرهنگ جهان را یکپارچه
به فرهنگ امریکایی بدل کند. بدین منظور از رسانه ها و تبلیغات نهایت بهره را می برد.
از آنجایی که اغلب رسانه های امریکایی در دست غول های نظام سرمایه داری است، آنان
با مدیریت اطلاعات و تبلیغات جهت دار، اذهان عمومی را چنان مهندسی می کردند که
انسان غربی چیزی را واقعیت می پنداشت که آنها می خواستند. دستکاری حقایق و یکپارچه
کردن فرهنگ و آرمان ها، از وظایف مدیران رسانه ای در غرب است که سیاست لیبرالیستی
را موجه و بهترین نظام سیاسی- اجتماعی جلوه می دهند.

در جنبش وال
استریت سامانه رسانه ای غرب و نظام اطلاعاتی- تبلیغاتی آن نیز خود را شکست خورده
دید، چرا که قرن ها تلاش برای مهندسی اذهان عمومی با بیداری اجتماعی مردم بی نتیجه
ماند و با فروپاشی سیستم تبلیغاتی و رسانه ای تمدن غرب در واقع یکی از ارکان این
تمدن سست شد.

همه نکات پیش
گفته طرح شد تا دلیلی باشد بر این مدعا که «تمدن» یک کل بسیط نیست بلکه لایه ها و
سطوح به هم بافته ای دارد که تزلزل در یک سطح، دیگر وجوه آن را نیز متأثر می کند و
جنبش وال استریت به عنوان یک شک در تمدن غرب تنها نظام سرمایه داری را در تمدن غرب
هدف نگرفته است هر چند این شکاف ابتدا خود را در سطح سیستم اقتصادی غرب نشان داد، اما
به تدریج دیگر لایه های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی تمدن غرب را متأثر از خود کرد و
به این اعتبار، دیگر آن تحلیل جامعه شناسان که وال استریت را جنبش اعتراضی به نظام
سرمایه داری می دانند، چندان دقیق و عمیق به نظر نمی رسد بلکه تحلیل عمیق تر این
می تواند باشد که پدیده وال استریت «آغاز یک پایان» است. مهر تزلزلی بر مبانی تمدنی
غرب است. البته این واقعیت به این معنا نیست که دفعی و یک شبه، شاهد این پایان
خواهیم بود؛ همان طور که یک تمدن در یک سیر تاریخی ساخته و پرداخته می شود و در
مدت زمانی چندین هزارساله رشد و بلوغ می یابد، در یک روند تاریخی هم به تدریج سر
به نابودی خواهد گذاشت و آنان که آگاه به تاریخ اند کاملاً می توانند این سیر
تمدنی غرب را در تاریخ بشر نمونه یابی کنند و به بشریت مژده پایان اومانیسم و
پایان تمدن بی خدایی را بدهند و این بیداری جهانی نمی تواند بی تأثیر از دیگر تمدن
ها از جمله تمدن اسلامی باشد.

تمدن اسلامی که
برخلاف تمدن غرب در نقاط مختلف جهان قله های خود را تجربه می کند، یکی از عوامل
تأثیرگذار در بیداری اجتماعی انسان غربی می تواند باشد. آگاه کردن انسان بی خدای
غربی به وجود معبودی بی همتا و اعتراف به وحدانیت او از مواردی است که به خودآگاه
کردن انسان غربی با مبانی اومانیسم نقشی غیرقابل انکار دارد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه