آقای رییس جمهور! صلح نتیجه عدالت است نه مقدمه آن

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۲۲ ۱۳۹۴/۰۳/۱۱

نه جنگ و نه صلح و عدم خشونت هیچکدام مقدمه پایان دهنده منازعات و اختلاف ها نیست بلکه این عدالت است که مقدمه صلح است. هر صلحی اگر عادلانه نبوده و احساس ظلم و بی عدالتی را به همراه آورد صلح پایداری نبوده و به شکست خواهد انجامد. پس بیشتر از اینکه به دنبال برقراری صلح به هر قیمتی و بهره بردن از تمتعات سیاسی کوتاه مدت آن باشیم به نظر می رسد که باید بیشتر برای رفع ظلم و بی عدالتی که در ساختارهای سیاسی جهانی نهادینه شده است تلاش کنیم و آن را به دال مرکزی گفتمان های خود تبدیل کنیم ؛ اگر چه در این راه ممکن است صلح گرایی به عنوان یک تاکتیک موقت و نه به عنوان یک راهبرد دائمی انتخاب و اجرا شود البته با این افق که «برقراری عدالت صلح پایدار را به ارمغان خواهد آورد».

رییس دولت یازدهم چند روز پیش در همایش فرمانداران دولت یازدهم با اشاره به مذاکرات هسته ای گزاره هایی بر زبان آورده اند که تاملات بیشتری را می طلبد:

” از اختلافات، از دعواها خسته شدیم، از شعارهای بی محتوا خسته‌ شدیم، ما ملت صلح و آشتی هستیم و می‌خواهیم با جهان و دنیا تعامل سازنده داشته باشیم”.

این که چه کسی در این دوسال گذشته بیشتر شعار داده  و نتیجه این شعارها چه بوده است که هنوز نه تنها گزینه ها از روی میز جمع نشده  بلکه شبح تهدید بالای سر مذاکرات خودنمایی می کند خود مجال دیگری می طلبد اما برای تامل بیشتر در این گزاره بالا به نظر می رسد باید ابتدا دریافت که اختلافات چرا ایجاد می شوند و راه حل اختلافات و منازعات چیست؟ آیا شعار صلح و صلح گرایی فی نفسه می تواند این اختلافات را حل و فصل کند یا آن را بازتولید می کند؟

با یک بررسی تاریخی منازعات و اختلافات در حوزه بین المللی می توان دریافت که عمده ترین دلایل اختلافات به مساله ظلم و تعدی و بی عدالتی ها باز می گردد. این ظلم و بی عدالتی ممکن است بواسطه حمله نظامی و اشغال، استعمار، قراردادها یا ساخت های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تاریخی پدید آمده باشد ولی واضح است که مادامیکه این احساس ظلم و بی عدالتی در یکی از طرفین منازعه وجود دارد امکان برقراری صلح منتفی است و تلاش برای صلح نه تنها به نتیجه نمی رسد بلکه باعث مشروعیت بخشیدن و نهادینه شدن و استمرار بی عدالتی می شود.  به عنوان مثال نزدیک به هفتاد سال از اشغال سررزمین فلسطین و تشکیل دولت جعلی اسرائیل با حمایت بریتانیا و جامعه ملل متحد گذشته است. در عین حال  با اشغال قسمتهای عمده فلسطین توسط صهیونیست ها، این صهیونیست ها هستند که بواسطه ضرباتی که از جانب مناطق به صورت کامل اشغال نشده، دریافت می کنند داعیه دار صلح هستند و به واسطه آن حتی جایزه های صلح نوبل را از آن خود کرده اند. در اینجا پذیرفتن صلح یعنی ادامه اشغال گری هفتاد ساله صهیونیست ها و ادامه یافتن یک  بی عدالتی تاریخی و در نتیجه ادامه منازعات. در نتیجه اینجا صلح تداوم دهنده درگیری و خشونت و جنگ و بی عدالتی است. تا مادامیکه عدالت برقرار نشده و فلسطینی ها از حق خود مبنی بر اسکان در سرزمین پدری شان دست نکشیده باشند و این احساس ظلم و بی عدالتی در آن ها وجود داشته باشد منازعه و بحران نتیجه صلح است. تاوقتی که متجاوز در خانه است صلحی امکان پذیر نیست و جنگ ساکنان اصلی سرزمین علیه اشغال گران می تواند خود موجد صلح شود.

این روزها اگر چه ترم هایی چون «صلح» و «گفتگو» و «عدم خشونت» به کلیدواژه های اصلی تحلیل ها و گفتمان های سیاسی تبدیل شده است و مانند نقل و نبات در زبان پژوهشگران و مقالات و رسانه ها مصرف می شود اما به نظر می رسد این گزاره ها بیشتر توسط کسانی تبلیغ و ترویج می شوند که از ساخت ها و روندهای ظالمانه و ناعادلانه  فعلی در سطح جهانی رضایت و از آن بهره می برند.

اما نمونه هایی از مثال های بالا نشان می دهد که نه جنگ و نه صلح و عدم خشونت هیچکدام مقدمه پایان دهنده منازعات و اختلاف ها نیست بلکه این عدالت است که اصالت دارد و مقدمه صلح است. هر صلحی اگر عادلانه نبوده و احساس ظلم و بی عدالتی را به همراه آورد صلح پایداری نبوده و به شکست خواهد انجامد. پس بیشتر از اینکه به دنبال برقراری صلح به هر قیمتی و بهره بردن از تمتعات سیاسی کوتاه مدت آن باشیم به نظر می رسد که باید برای  رفع ظلم و بی عدالتی که در ساختارهای سیاسی جهانی نهادینه شده است تلاش کنیم و آن را به دال مرکزی گفتمان های خود تبدیل کنیم ؛ اگر چه در این راه ممکن است صلح گرایی به عنوان یک تاکتیک موقت و نه به عنوان یک راهبرد دائمی انتخاب و اجرا شود البته با این افق که « این برقراری عدالت است که  صلح پایدار را به ارمغان خواهد آورد».

همچنین جنگ و خشونت و مقاومت نیز اگر باعث دست یابی به حق و عدالت و در نتیجه برقراری  صلح می شود مشروعیت می یابد.

در این میان برخی «گفت و گو» را عامل اصلی احقاق حقوق و برقراری عدالت می دانند. اینکه آیا در شرایط نابرابری که بر اثر ساختارهای ناعادلانه و ظالمانه پدید آمده اند امکان گفت و گو منطقی و متوازن فراهم است و در صورت امکان شرایط برقراری آن به چه نحو و کیفیتی است و آیا دست کشیدن از حقوق حقه برای راضی کردن کدخداهایی که شرارت و بدعهدی و فریبکاری را به دفعات نشان داده اند را می توان به قول رییس جمهور «گفتگوی منطقی!!» برای «بازپس گیری سرزمین های اشغالی سیاسی و اقتصادی» دانست خود مجال تامل و بحث دیگری می طلبد. یکی از مهمترین سوالاتی که باید در این سطح پاسخ داد این است که  “عقلانیت و منطق”  جهانی چه تعریفی دارد و نسبت آن با واقع گرایی سیاسی چیست. همچنین آیا گفتگوی «منطقی» با آن عقلانیت عام و جهانی وفق ادبیات های متعارف علوم سیاسی و روابط بین الملل امکان پذیر خواهد بود یا خیر یا نیازمند ادبیات ویژه و خلاقانه ای در این میانه هستیم.

ولی با همه این اوصاف نباید تن دادن  موقتی به ظلم و بی عدالتی را  که یک تاکتیک پیش رونده در حرکت کشور باشد را یک پیروزی بزرگ و پیروزی منطق! بر زور دانست و به نوعی زورگویی رخ داده شده را مشروعیت بخشید. بلکه باید صادقانه با مردم سخن گفت و بدون فریبکاری آنان را از سرنوشتی که ممکن است در انتظارشان باشد آگاه کرد.

برای بسط و کاربست رابطه صلح و عدالت و نقش بی عدالتی در اختلافات و منازعات می توان  به شکل گیری فرایندها و روندهای ظالمانه جهانی از جمله شکل گیری جامعه ملل متحد و سازمان ملل متحد و شورای امنیت و نقش این ساخت ها در روندهای سیاسی جهانی و درگیری ها و منازعات بین المللی که کشور ما نیز نزدیک به دویست سال است تحت تاثیر آن قرار دارد اشاره کرد که البته  از حوصله این یادداشت خارج است ولی آنچه مسلم است اینکه  استفاده کردن بدون تامل از ادبیات متعارف علوم سیاسی جهانی مانند صلح و گفتگوی عقلانی و …  که در خدمت بازتولید این ساختارهای ظالمانه قرار دارند گرهی از مشکلات امروز ما باز نمی کند همچنان که در جایی دیگر اشاره کرده ام که  توافقات ژنو و لوزان آنچنان که رییس جمهور می فرمود، نه تنها در ساختارهای تحریم شکافی ایجاد نکرد و باعث فروپاشی سازمان تحریم و تعظیم شرق و غرب در برابر ایران نشد بلکه با تطبیق به مواردی چون عراق و لیبی که قبل از حمله های غرب به آنان تحت رژیم های بازرسی شدید نظامی و امنیتی بوده اند می توان دریافت که این مذاکرات  حتی شبح جنگ را از نیز از سر ما دور نکرده است. در آخر اینکه  پذیرش ظلم باعث مشروعیت دادن به آن شده و اگر این احساس ظلم و بی عدالتی به آستانه خود برسد باید منتظر حوادث و حرکتهای دیگری در عرصه سیاست داخلی و خارجی باشیم.

۱ دیدگاه

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه