گفتگو با خانم دکتر همراز درباره اصل 4 ترومن

آمريكا می خواست در لايه‌ هاي اجتماعي كشورهاي دريافت كننده كمك ها نفوذ پيدا بكند

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۸:۳۳ ۱۳۹۲/۰۹/۲

تزريق اين همه اعتبار و اين همه كمك اقتصادي و پول به جامعه ايراني باعث ارتقا و در واقع افزايش تقاضاي مصرف در مردم شد. چون در سال هاي بعد اين روند ادامه پيدا كرد، ما در دهه چهل و دهه پنجاه شاهد آسيب هاي ديگري در جامعه ايراني هستيم كه مهمترین آن مصرف گرایی است. مسئله دیگر مهاجرت است. و در نهایت توجه به زرق و برق شهرها. باعث افزايش سريع تقاضا براي مصرف در داخل كشور، عرضه كالاهاي جديد به بازار كه در بلندمدت با نرخ رشد اقتصادي ما هماهنگي نداشت، مشكلات اقتصادي زيادي را براي جامعه ما در بلندمدت به وجود آورد. در واقع آن وعده اقتصاد و زندگي بهتري كه اصل چهار به مردم ايران داد، مي‌شود گفت كه تنها يك سراب بود.

اشاره: خانم دکتر «ویدا همراز» عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما و پژوهشگر تاریخ و رسانه هستند. کتابی از ایشان تحت عنوان «بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن، هیئت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران» تهیه شده که توسط مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، منتشر شده است. برای شناخت دقیق تر اقدامات امریکا در ایران در دهه  1325 – 1346 به سراغ ایشان رفته ایم.

خانم دکتر! اصل چهار ترومن چه بود و چه نقشی در تاریخ ایران ایفا کرد؟

پیش از شروع اصل بحث باید بگویم که مفهوم دیپلماسی عمومی چند سالی است که در ادبیات سیاسی و مطبوعاتی کشور ما بر سر زبان‌ها افتاده اما در ایالات متحده بیش از 40-50 سال است که حالا شاید نه در تحت این عنوان ولی در ذیل توجه به نگرش کشورها به امریکا مورد توجه بوده است. یعنی می‌ توان چنین گفت که این مسئله جزئی از دکترین سیاست خارجی امریکا است که علاوه بر دیپلماسی مرسوم، برای تقویت وجهه خود در کشورهای مختلف جهان و نفی روحیه های ضد امریکایی در دنیا به اقداماتی می پردازد. بنابراین باید توجه داشت که دکترین ترومن اولین حلقه از یک زنجیر طولانی دیپلماسی عمومی امریکا است نه یک اقدام مقطعی که در تاریخی مشخص انجام و تمام شده باشد.

درباره اصل چهار می گفتید.

اصل چهار ترومن در واقع يك بخش از مجموعه طرح هاي سياست خارجي آمريكا در حوزه اقتصادي و فرهنگي است كه به عنوان مكمل براي فعاليت هاي سياسي آمريكا از بعد از جنگ جهاني دوم و براي مقابله با كمونيسم در كشورهايي كه نفوذ در آنها برای آمريكا اهميت داشت، در نظر گرفته شد.

این طرح به نام اصل چهار ترومن معروف شد به خاطر اين كه اين طرح را آقاي هاري ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا به عنوان چهارمین موضوع خود در سخنرانی ارائه كرده بود؛ البته در اين كه مهره‌ اصلي اين طرح در دستگاه ديپلماسي آمريكا چه كساني بودند، بحث هايي هست كه اولين بار جرج کنان اين را در شوراي روابط خارجي آمريكا مطرح كرد ولي در هر حال طرح به نام ترومن ثبت شده و شناخته شده است. ترومن در واقع وظيفه حمايت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از كشورهاي مورد تهديد كمونيستم را بعد از جنگ جهاني دوم، توسط آمريكا مطرح مي‌كند. در ادامه كنگره آمريكا بودجه‌اي را تصويب مي‌كند كه بر اساس آن به كشورهايي كه در قالب قراردادهايي با آمريكا فعاليت اصل چهار ترومن را مي‌پذيرند، كمك‌هایی اعطا شود. مي‌شود گفت كه ايران جزو اولين كشورهايي است كه در آن مقطع زماني از اين كمك ها بهره‌مند مي‌شود. به خصوص اگر در ميان خاورميانه در نظر بگيريم، اولين كشور است.

درخواست کمک از طرف ايران بود يا از طرف آمريكا؟ چون در بررسي‌اي كه من كردم، ديدم كه شاه چند سفر به ایالات متحده مي‌كند تا شرایط را برای دریافت کمک فراهم کند. يا زماني كه مصدق در ایران دولت را در دست داشته، امریکا در دادن كمك ها تعلل مي‌كند. مي‌خواهم بدانم كه بيشتر از طرف آمريكايي‌ها بوده كه اين كمكها بشود يا از طرف داخلي هم تمايل بوده؟

در واقع اين طرح از طرف نمايندگان سياسي دولت آمريكا و سفير آمريكا در ايران به دولت ايران معرفي مي‌شود و كساني كه قبل از كودتاي بيست و هشت مرداد و قبل از زمامداري و نخست وزيري دكتر مصدق در دولت پهلوي بر سر كار بودند، ابراز تمايل مي‌كنند كه ايران هم از اين كمك ها بهره‌مند بشود. در واقع قرارداد اوليه چند ماه قبل از نخست وزيري دكتر مصدق، بين دولتين ايران و آمريكا بسته مي‌شود.

اتفاقي كه مي‌افتد اين است، تا مقدمات كار فراهم بشود و كمك ها رسماً به ايران واريز بشود، دكتر مصدق به حكومت مي‌رسد و در پي اين جريان ها شايد بخش عمده‌اش در دوره نخست وزيري دكتر مصدق شناخته و معرفي مي‌شود و البته آنچه كه خيلي جالب است، اين است كه در همان سال ها، واكنش گروه هاي مخالف آمريكا مثل حزب توده و ديگر گروه ها را در ايران برمي‌انگيزد. حزب توده از وجود كارشناسان آمريكايي و بودجه‌اي كه آمريكا دارد به ايران سرازير مي‌كند، احساس خطر مي‌كرد و بنابراین در روزنامه ها علیه این مطلب داد و قال راه می اندازند.

کمک ها به صورت بلاعوض يا به صورت وام بوده؟

بخش عمده اين اعتبارات به صورت بلاعوض بوده است. بخشي از آن به صورت كمك كارشناسي يعني اعزام كارشناسان بوده و بخشي از آن به صورت ارسال تجهيزات بوده است. مثلاً اگر طرح تأسيس فرودگاه مورد تصويب دولت قرار مي‌گرفت، به تبع آن بايد تجهيزاتش هم مي‌آمد. يا اگر طرح راه‌سازي يا طرح بهداشتي بوده، تجهيزات می بایست ارائه می شد و اصل چهار در همین رابطه عمل می کرد.

اگر اصل چهار را به سه بخش كشاورزي، بهداشتي و آموزشي فرهنگي تقسيم بكنيم، اقداماتي كه در اين رابطه در بخش كشاورزي انجام شد و مهمترين آنها چه بود؟

من ترجيح مي‌دهم كه اينها را از هم جدا نكنم. چون مثلاً اگر شما بخواهيد بحث كشاورزي را جدا بكنيد، بحث آموزش روستايي و آموزش شيوه‌هاي نوين كشاورزي را مي‌خواهيد كجا قرار بدهيد؟ مي‌خواهيد در بخش آموزش قرار بدهيد؟ شايد نشود اينها را در همه مقوله‌ها مرزبندي كرد و از هم تفكيك كرد. مثلاً در بحث بهداشت ممكن است يك جا تلقيح واكسن باشد و يك جا آموزش بهداشت فردي و عمومي به اهالي يك روستا يا شهر باشد يا بهداشت مادر و فرزند باشد. اينها را خيلي نمي‌شود از هم تفكيك كرد. براي همين است كه ما عنوان كلي طرح هاي فرهنگي اقتصادي را براي اينها انتخاب مي‌كنيم.

اما در حوزه كشاورزي كه مدنظر حضرتعالي است، توجه اصل چهار بيشتر به تغيير و اصلاح روش هاي كشت، داشت و برداشت محصول بود. سعي شد كه بسياري از گونه‌هاي گياهي اصلاح بشوند. حتي در حوزه دامپروري توصيه‌هايي مي‌شد که گونه‌هاي جديدي وارد كشور شوند. ولي ارزيابي نهايي اين كه تأثير اينها در حوزه كشاورزي ما چگونه بود، يك بحث كاملاً مستقلي است كه بايد جداگانه بحث بشود. ارزيابي فعاليتها و اعتباراتي كه در حوزه كشاورزي و حوزه‌هاي ديگر مطرح شد، به ارزيابي ما از مفيد بودن اصل چهار در ايران برمي‌گردد.

می توان گفت كه تاريخ كشورهاي توسعه نيافته يا كمتر توسعه يافته به ما ثابت كرده، هر كشوري كه خواسته از الگوي خارجي استفاده بكند، نتوانسته صد درصد به اهداف خودش برسد. شايد در آن طرف حتي كشورهايي كه تقريباً وابسته به نظام كمونيستي هم بودند، اگر از الگوهاي تزريق شده از طرف شوروي استفاده مي‌كردند، آنها هم موفقيت هايي نداشتند. اين هم ديگر الآن به ما ثابت شده است. پس چون اين الگوها ديكته شده و در واقع نسخه آماده پيچيده‌ شده‌اي از طرف كشورهاي خارجي بودند، مطمئناً نتوانسته‌اند همه نيازها و همه جنبه‌هاي اجتماعي فرهنگي اقتصادي آن كشور خاص را مدنظر قرار بدهند و مشكلات آن را حل و برطرف كنند.

ظاهراً در قبل از دوره‌اي كه اصل چهار مطرح بشود، ايران حداقل در بعضي از محصولات كشاورزي مثل گندم خودكفا بود و نيازي به واردات نداشت اما بعد از اجرای اصل چهار در ایران، حالا نمي‌شود گفت دقيقاً در اين دوره، ولي به مرور زمان وابستگي ايران در بعضي از محصولات استراتژيك كشاورزي به بيگانگان زياد شد.

بله. درست است. ولي من اجازه مي‌خواهم كه يك مقدار حرف شما را اصلاح بكنم. ما بايد از نظر زماني يك خرده جلوتر برويم. نوع اتفاقي كه براي كشاورزي بومي ايران مي‌افتد، دقيقاً با شروع فعاليت اصل چهار اتفاق نمي‌افتد، بلکه سال ها بعد اتفاق مي‌افتد؛ به خصوص در مسئله اصلاحات ارضي. خالي شدن روستاهاي ما، تغيير چهره دادن زندگي روستائيان ما و در واقع بي‌رغبت شدن آنها به اقامت در روستا و مهاجرت به شهرها، بيشتر از تبعات اصلاحات ارضي است. در واقع سال ها بعد از ورود اصل چهار و بيشتر سياست هاي داخلي دولت پهلوي است كه اين حركت مخرب را تسریع می بخشد. ما به هر حال شيب مهاجرت از روستاها به شهرها را از دوره رضاخان داريم. اوج آن در مقطع دوران ملي شدن نفت است و اوج آن در دهه چهل و پنجاه است كه انفجار جمعيت در حاشيه شهرهاي بزرگي مثل تهران صورت مي‌گيرد. بنابراين ما نمي‌توانيم در اين زمينه اصل چهار را به تنهايي مقصر بدانيم.

برای مثال در آن دوره گفته مي‌شد كه نژاد مرغ و خروس ايراني خوب نيست. مثلاً جوجه توزيع مي‌كردند. اين حرف چقدر واقعي بود؟

اين كار انجام مي‌شد. يعني دقيقاً در روستاها با توجه به اين كه نظر كارشناسان‌ اصل چهار اين بود كه تعداد زاد و ولد و تكثير نژاد بومي طيور ايراني كم است، براي اين كه ميزان تكثير را بالا ببرند، شيوه‌هاي ماشيني را وارد كردند و جوجه های آمريكايي‌ يا به تعبیری که در عرف ما مشهور شد، جوجه ماشيني‌ وارد کردند. نژادهاي مختلف. در زمينه دام و دامپروري هم همين وضعیت را داشت.

آيا به طور كلي آسيب‌شناسي‌اي كه در مورد مشكلات ايران در بخش كشاورزي انجام دادند، يك آسيب‌شناسي‌ درستي بود يا نه؟ يعني يك مطالعه دقيقي راجع به اين قضيه صورت گرفت و بر پايه آن مي‌گفتند كه ايران اين اشكالات را دارد يا نه؟

ببينيد، آسيب‌شناسي خيلي بيراه نبود. بررسي‌هاي اوليه گزارشهاي مشاوران بحار و گزارشهايي كه سازمان برنامه تهيه كرده بود، خيلي بيراه نبود. نمي‌گويم صد درصد ولي به واقعيت نزديك بود. آسيبي كه ما در عملكرد اصل چهار مي‌بينيم، بيشتر در تخصيص منابع و بودجه و شيوه مصرف آن است. يك جمله‌اي در گزارش يك كميته بررسي كه سالها بعد كنگره آمريكا براي بررسي عملكرد اصل چهار در ايران تشكيل مي‌دهد هست. مي‌گويد اصل چهار در ايران مثل يك چاه ويل و يك چاه عميقي است كه هر چه پول در آن مي‌ريزيم پر نمي‌شود. یعنی وضعیت به طوری است كه صداي نمايندگان كنگره آمريكا هم در آمده است.

اقدامات اصل چهاری ها در بخش بهداشتي شامل چه كارهايي می شد؟

در بخش بهداشت، هم بحث بهداشت شهري و هم بهداشت روستايي دنبال می شد. بهداشت عمومي و بهداشت فردي. بهداشت كودكان و مادران بود. بحث مرگ و مير كودكان حين تولد بود. بحث واكسيناسيون در برابر مالاريا بود. مي‌دانيد كه كلاً در دهه شصت و هفتاد ميلادي مبارزه با مالاريا يك پروژه بين‌المللي بود. اختصاص به ايران و اصل چهار ندارد. خود سازمان ملل و سازمان بهداشت جهاني به دنبالش هستند. بانك جهاني مبالغ زيادي را اختصاص مي‌دهد كه در كشورهاي مختلف به ريشه‌كني مالاريا كمك بكند. به خاطر اين كه بيماري مالاريا يك بيماري‌ فرسايشي است و در بلند مدت نيروي انساني و نيروي مولد آن كشور را از بين مي‌برد. بنابراين همه كشورها مبارزه با مالاريا در دهه 1960 تا 1970 را مد نظر داشتند. تقريباً مي‌شود گفت كه در اكثر كشورها ريشه‌كن شد.

در اين زمينه موفق بودند يا نبودند؟

در زمينه مبارزه با مالاريا اصل چهار تقريباً موفق بود. البته سال ها بعد بحث هاي ديگري پيش آمد و آن اينكه مثلاً سمومي كه مصرف شد، الگوهاي زيستي آن منطقه را تغيير داد. آن سمومي كه استفاده شد، سموم رايج در دنيا بود و در همه جا استفاده شد. چيز ديگري شناخته نشده بود. شايد مصرف بي‌رويه آن اثر محيطي گذاشت.

آموزش هايي كه به روستائيان داده شده، چطور؟ اين آموزشها مثمرثمر بود؟ يعني آموزشهاي خوبي بود؟

این آموزش ها را باید به دو بخش تقسیم کرد؛ برای مثال در گذشته، يك مقدار وضع بهداشت روستائيان ما ضعيف بود. آموزش هاي فردي مثل استفاده از چاه فاضلاب در روستاها، استفاده از مواد شوينده و ضدعفوني كننده، شستشوي دست و اينها. اينها خيلي چيزهاي ابتدايي و ساده است. نمي‌توانيم بگوييم اصلاً مفيد نبوده است. اما در مقابل مواردی مانند توصيه به مصرف شيرخشك براي نوزادان به جای شیر مادر، اين شايد در بلند مدت تأثيرات اجتماعي منفی داشته است.

در مجموع ارزيابي شما از بیست و چند سال حضور امریکایی های اصل چهار در ایران چیست؟ فكر مي‌كنيد كه آمريكا واقعاً چقدر دلسوزانه و به خاطر منفعت ما علاوه بر منفعت خودش اقدام به این کمک ها می کرد؟ برای مثال ما می دانیم منافع بلندمدت امریکا كه عدم گسترش كمونيسم در کشورهای مورد نظرش بود تامین می شد، اما آیا علاوه بر این ما هم امکان پيشرفت پیدا مي‌كرديم؟ آیا به اصطلاح امروز یک بازی برد-برد طراحی شده بود؟

در يك جمله به طور خلاصه بگويم. اين كمك ها، كمكهاي خيريه و في سبيل الله نبود. بلکه كمك هاي هدفمندی بود که قرار بود در آن مقطع زماني وجهه امریکا را در ایران مثبت نشان دهد و از نفوذ كمونيسم جلوگیری کند. این بحث كاملاً اهداف سياست خارجي آمريكا را در بر مي‌گرفته. بگذارید جمله‌اي را از کتاب براي شما نقل قول بكنم، جمله ای که دقيقاً مي‌تواند اين هدف را نشان بدهد. این عبارات از گزارش شوراي امنيت ملي آمريكا در 24 آوريل 1952 برگرفته است:

«بايد درصدد استفاده از ابزارهاي اقتصادي اجتماعي باشيم كه در اختيار ما هستند، به نحوي كه قدرت منفجر كننده نيروهاي خواهان دگرگوني انقلابي را كاهش دهيم و به نقطه‌اي برسانيم كه بتوان دگرگوني ‌هاي ضروري را بدون ايجاد بي‌ ثباتي غيرقابل مهار به انجام رساند. ما بايد با گروه هاي حاكم كنوني و از طريق آنها كارمان را انجام دهيم. یعنی ضمن نگهداري آنها بر اريكه قدرت، از نفوذمان استفاده كنيم».

يا باز در گزارش ديگري از شوراي امنيت ملي آمده: «توسعه سازمان يافته و هدايت شده مي‌تواند كشورهاي باثبات را مسئول بسازد و يارايي و تمايل از دفاع جهان آزاد را در آنها پديد آورد». جهان آزاد اصطلاحي است كه در ادبيات سياسي آمريكا و كشورهاي غربي در برابر جهان كمونيستي به كار مي‌رفته.

پس اين نشان مي‌دهد كه آمريكا در واقع قصد داشته كه در درون لايه‌هاي اجتماعي كشورهاي دريافت كننده كمك ها نفوذ پيدا بكند و آنها را از نظر رواني و اجتماعي متمايل و علاقمند به سياست هاي خودش در بياورد و مانع نفوذ كمونيستها بشود. بنابراين همه اين كمكها حساب شده است. همه اين كمكها در چارچوب برنامه‌هايي است كه كنگره آمريكا تنظيم کرده است.

خروجي آن چه شد؟ آيا خروجي آن باعث شد كه ما پيشرفت بكنيم يا بيشتر منافع آمريكا تأمين شد؟ امریکا يك منافع بلند مدت داشت كه ما در دام كمونيسم نيفتيم. اما مي‌توانست حداقل براي ما هم منفعت داشته باشد که مثلا كشاورزي ما پيشرفت كند. از نظر دامپروري پيشرفت كنيم. به لحاظ بهداشتي مشكلات ما برطرف بشود و از این موارد. آمريكا در اين قضيه واقعاً چقدر توانست به ما كمك بكند؟

در بحث جلوگيري از نفوذ كمونيسم، مي‌توانيم بگوييم كه در مورد خاص ايران، آمريكا توانست به اهداف خودش برسد. آن دولتي را كه مدنظرش بود يعني حكومت پهلوي را به وسيله كمك هاي اقتصادي و بقيه كمك هاي نظامي كه در جوار اصل چهار به حكومت محمدرضا پهلوي داده مي‌شد، سر كار نگه دارد. از نظر سياسي توانست به هدف خودش برسد اما از لحاظ اجتماعي و اقتصادي، آيا توانست ملتي همسو با خودش در ايران بسازد، اين جاي ترديد دارد. يعني ملت ايران نسبت به اين جور كمك ها بدبيني خودش را داشت. اگر چه كمك ها خيلي گسترده بود، اگر چه كمك هاي متنوع بود اما به ویژه بعد از کودتای 28 مرداد، اين كمك ها از جانب ملت ايران با ديد باز و استقبال پذيرفته نشد.

اما يك نكته‌اي هست و آن اين كه به هر حال سركوب احزاب متمايل به كمونيستي در ايران و يا كمك به دولت ايران براي افزايش سريع درآمد ملي و كمك به كاهش فقر توده مردم و… طبيعي است كه نمي‌شد اينها همزمان به دست بيايد و همزمان انجام بشود. اين خودش يكي از عوامل تناقض اصل چهار در ايران بود كه حتي در گزارش هاي كميته بررسي كنگره آمريكا هم در آن مقطع زماني به آن اشاره شده است.

در واقع قرار بود كه اصل چهار منافع آمريكا را در ايران حفظ بكند و ايران را در جهت اهداف سياسي غرب پيش ببرد اما از طرف ديگر تزريق اين همه اعتبار و اين همه كمك اقتصادي و پول به جامعه ايراني باعث ارتقا و در واقع افزايش تقاضاي مصرف در مردم شد. چون در سال هاي بعد اين روند ادامه پيدا كرد، ما در دهه چهل و دهه پنجاه شاهد آسيب هاي ديگري در جامعه ايراني هستيم كه مهمترین آن مصرف گرایی است. مسئله دیگر مهاجرت است. و در نهایت توجه به زرق و برق شهرها. باعث افزايش سريع تقاضا براي مصرف در داخل كشور، عرضه كالاهاي جديد به بازار كه در بلندمدت با نرخ رشد اقتصادي ما هماهنگي نداشت، مشكلات اقتصادي زيادي را براي جامعه ما در بلندمدت به وجود آورد. در واقع آن وعده اقتصاد و زندگي بهتري كه اصل چهار به مردم ايران داد، مي‌شود گفت كه تنها يك سراب بود.

نكته‌اي كه هست، اين است كه تقريباً تا اواخر سال 1967 اين كمك ها ادامه پيدا مي‌كند. بعد از آن شكل و اسمش عوض مي‌شود. چون ما مي‌بينيم كه ما وارد دوره ‌اي شديم كه آمريكا مي‌ خواهد از فعاليت شركت ها و كارتل هاي وابسته به خودش در جهان سوم حمايت بكند و به طور مستقيم دولت آمريكا به اين كشورها پول تزريق نكند، اين عمليات موقتاً تمام مي‌شود و قراردادهاي اقتصادي ما با آمريكا شكل ديگري پيدا مي‌كند.

در بحث جامعه‌شناسي توسعه و توسعه يافتگي. نظريات مختلف توسعه را در دوران تاريخي مي‌آورند. در اولين دوره‌اي كه نظریات توسعه مطرح مي‌شود، بحث بر سر اين است كه کشورهای جهان اول معتقدند که چون ما به عنوان یک کشور توسعه یافته مي‌دانيم كه روش پيشرفت چه است، الگوي پیشرفت شما هم بايد از الگوی ما تبعيت كند. اما به ظاهر وقتي كه در عمل وارد مي‌شوند، مي‌بينند كه چون اين توسعه برون‌زا بوده و از درون جامعه ايران برنخاسته، نه تنها نتوانسته ما را به لحاظ اقتصادي و كشاورزي پيشرفت بدهد و براي ما توسعه به وجود بياورد، بلكه شايد ما را چند قدم عقب‌تر برده است. شما اين مسأله را تأييد مي‌كنيد؟

بله. من در مجموع حرف شما را تأييد مي‌كنم. به هر حال در اصطلاح ادبيات رايج توسعه بخشي از الگوهاي توسعه‌اي كه براي كشورهاي جهان سوم و از جمله ايران پيشنهاد مي‌شود اين است و تقريباً تا زمان پيروزي انقلاب تمام الگوها و برنامه‌هايي كه در ايران اجرا مي‌شود، بر همين مبنا است. حتی انقلاب سفيد بخشي از پروژه‌هايي است كه آمريكا براي جهان سوم دارد (در ادامه اصل چهار) دارد، یعنی يك فصل از آن انقلاب سفید مربوط به كشاورزي است، که به عنوان اصلاحات ارضي مطرح مي‌شود. مثلاً ما در اصل چهار اصلاً كاري به مالكيت در روستاها نداريم. اين بحث مالكيت بعداً مي‌آيد و در دوره اصلاحات ارضي مطرح مي‌شود.

علاوه بر پژوهش درباره اصل چهار، قانون سپاه صلح کندی یا قانون فول ‌برايت كه اعزام جوانان و نوجوانان ايراني به خانواده‌هاي آمريكايي و اقامت آنها ميان خانواده‌ هاي آمريكايي و تربيت يافتن با شيوه فرهنگ آمريكايي، براي كليه كشورهای دوست آمريكا و از جمله ايران پيشنهاد مي‌كند، نیز مورد غفلت قرار گرفته است و از این موارد زیاد است. اين باعث مي‌شود كه متأسفانه از تاريخ خيلي درس ها را نگيريم و اشتباهات را تكرار بكنيم.

من باز تأكيد مي‌كنم كه اين طرح ها در حوزه سياست خارجي آمريكا به صورت زنجيره‌وار هستند. منقطع نيستند. به تناسب زمان و مكان بخشي از آن پررنگ مي‌شود و بخشي كمرنگ مي‌شود. در آغاز دهه چهل دستگاه سياست خارجي آمريكا به اين نتيجه و جمع‌بندي مي‌رسد كه بايد به بحث مالكيت ورود پيدا بكند و خرده مالكي و بحث پايان دادن به تنش هاي اجتماعي كه هم در حوزه‌ هاي شهري و هم حوزه‌ هاي روستايي عليه حكومت پهلوي در ايران وجود دارد. بحث تقسيم مالكيت اراضي از نظر آنها فقط مي‌تواند يك درمان موقت باشد و جلوي اين تنش ها را براي دستگاه حاكمه بگيرد. اينها در امتداد هم هستند و با هم تفاوتي ندارند. يك زمان مي‌آيند و اصلاح بذر را در اصل چهار مطرح مي‌كنند، يك زمان مي‌آيند و مجتمع‌هاي كشت و صنعت و تعاوني‌ها و تقسيم اراضي و از بين بردن اراضي و خرده مالكي و اينها را مطرح مي‌كنند و انقلاب سفيد را. اينها در امتداد هم است.

بنابراین می توان گفت هيچ كدام از اين الگوها نه تنها براي ايران، تقريباً مي‌شود اين را گفت كه تاريخ كشورهاي توسعه نيافته يا كمتر توسعه يافته به ما ثابت كرده، هر كشوري كه خواسته از الگوي خارجي استفاده بكند، نتوانسته صد درصد به اهداف خودش برسد. شايد در آن طرف حتي كشورهايي كه تقريباً وابسته به نظام كمونيستي هم بودند، اگر از الگوهاي تزريق شده از طرف شوروي استفاده مي‌كردند، آنها هم موفقيت هايي نداشتند. اين هم ديگر الآن به ما ثابت شده است. پس چون اين الگوها ديكته شده و در واقع نسخه آماده پيچيده‌ شده‌اي از طرف كشورهاي خارجي بودند، مطمئناً نتوانسته‌اند همه نيازها و همه جنبه‌هاي اجتماعي فرهنگي اقتصادي آن كشور خاص را مدنظر قرار بدهند و مشكلات آن را حل و برطرف كنند. براي همين در دراز مدت به بن‌بست رسيدند. الگوي جديد پيشنهاد شد. آن الگو هم آزموده شد، آن هم به بن‌بست رسيد و همين جور الگوهاي ناكارآيي پي در پي. ما اين بحث را تقريباً تا پايان دوره پهلوي داريم كه اينها بحث هاي مستقلي است.

ممكن است کسی بگويد كه تقصير شاه و اعوان و انصارش و بدنه بوركراسي بوده كه این کمک ها را حیف و میل كردند وگرنه آمريكا واقعا از سر دلسوزی مي‌خواسته به ما كمك كند و اگر همین امروز هم ما دوباره رابطه ‌مان را با آمريكا برقرار بكنيم، آمريكا باز هم از اين كمكها به ما خواهد كرد. بنابراین لازم است هم اکنون با آمريكا تنش‌زدايي بكنيم تا اين مشكلات ما برطرف بشود. نظر شما چیست؟

اگر براي بعضي از دوستان چنين سؤالي پيش آمد، من خواهش مي‌كنم كه زحمت بكشند و كتاب را مطالعه بكنند تا ابهامات آنها برطرف بشود!

ممنونم! خانم دکتر فكر مي‌كنيد چرا اصل چهار در رسانه‌های چه موافق و چه مخالف امریکا در ایران اين قدر غريب است؟

ببينيد، به طور کلی پژوهش‌هاي تاريخي‌ ما در حوزه سياست خارجي در كشور ما ضعيف است؛ همین حالا روابط ما با انگليس هنوز هم شناخته شده نيست. ايران و آمريكا، ايران و شوروي، همه كشورهايي كه با ما ارتباط سياسي و اقتصادي و فرهنگي داشتند، واقعاً ما كار جدي ‌اي در مورد تاریخ روابط بین خودمان و آنها نكرده ‌ايم. من فكر مي‌كنم يك دليل اش اين است كه درگيري هاي سياسي ما با آمريكا و اهميت بررسي مناسبات سياسي ما در اولويت پژوهشگران قرار گرفته است. بدون توجه به اين نكته كه ديپلماسي عمومي هم مي‌تواند و بايد مورد پژوهش قرار بگيرد توجه کنیم.

من فقط تيتروار خدمت شما عرض كنم. اصل چهار نه تنها مورد غفلت قرار گرفته، بلکه عملکرد سپاه صلح كندي هم در ايران مورد غفلت قرار گرفته است. اگر بدانید همه کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای اسلامی درون خود این مسئله را داشتند و هنوز هم دارند مثلا طرح سپاه صلح در 160 کشور جهان دفتر دارد و حتی عربستان سعودی به تازگی به این معاهده پیوسته است. یعنی فعالیت امریکا در کشورهای مختلف متوقف نشده است و بلکه گسترش هم پیدا کرده اما چون در ایران انقلاب اسلامی رخ داد، پای امریکا به صورت مستقیم از اینجا بریده شد.

قانون فول ‌برايت كه اعزام جوانان و نوجوانان ايراني به خانواده‌هاي آمريكايي و اقامت آنها ميان خانواده‌ هاي آمريكايي و تربيت يافتن با شيوه فرهنگ آمريكايي، براي كليه كشورهای دوست آمريكا و از جمله ايران پيشنهاد مي‌كند، نیز مورد غفلت قرار گرفته است و از این موارد زیاد است. اين باعث مي‌شود كه متأسفانه از تاريخ خيلي درس ها را نگيريم و اشتباهات را تكرار بكنيم. من در مقاله ای كه در مجله زمانه با این عنوان نوشتم كه «آیا مصدق فريب خورد؟»‌ سر اين جمله ما با خيلي ها بحث كرديم و بسیاری به بنده اعتراض کردند. اما واقعيت اين است كه بله. در يك مقطعي آقاي دكتر مصدق به خاطر خزانه تهي فريب وعده‌هاي خوش آمريكا و كمك هاي اقتصادي آن را خورد و نتيجه‌اش را هم ديديم. ما در اين زمينه‌ها اصلاً كار نكرده‌ايم. جمله‌ام را اصلاح مي‌كنم، ما در این زمینه ها كار پژوهشي جدي به زبان فارسي انجام نداده‌ايم و نيازمند همت دوستان ما است كه در حوزه‌هاي تاريخ، در حوزه‌هاي علوم اجتماعي روي اين مسائل كار بكنند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه