صد درس ز هر پلانت آموخته‌ام

آموزش مستقيم، ضمني و سرگرمي در برنامه کودک

نویسنده:

سوره اندیشه، دوره جدید شماره 10

زمان انتشار: ۱۰:۵۷ ۱۳۹۱/۱۲/۱۹

دهه‌ي شصت و هفتاد را می‌توان دهه‌ي سیطره‌ي انیمه (پويانمايي ژاپني) بر برنامه کودک دانست.
اگرچه چشم‌های درشت شخصیت‌های انیمه در تضاد با چشم‌های بادامی سازندگان آن‌ها بود اما وجود روحیه تلاش، همت و کار دسته جمعی در قهرمان‌سازی‌ها به خودشان بازمی‌گشت. قهرمان این فیلم‌ها کودک یا بچه‌حیوانی سخت‌کوش، شجاع، صبور و مهربان بود که در حنا دختری در مزرعه، با خانمان، دختری به نام نل، بابا لنگ دراز ، زنان کوچک، هاچ زنبور عسل؛ رامکال، پسر شجاع، ای کیوسان و … در جست‌وجوی محبت و خوشبختی در کنار خانواده بودند.

مجتبی تاجیک¹

اشاره:

برنامه کودک براي سرگرمي است يا آموزش؟ تفاوتي نمي‌کند که چه جوابي به اين سؤال بدهيم. مهم اين است که اولاً بدانيم آيا کودک براي سرگرم شدن سراغ برنامه کودک مي‌آيد يا آموزش؟ ثانياً بدانيم که آيا آموزش ديدن يا نديدن کودک تابع تصميم ما و برنامه‌سازي ماست يا خير؟ يعني اگر ما خواستيم مي‌توانيم برنامه‌ي کودک براي آموزش بسازيم و اگر خواستيم برنامه کودک براي صرف سرگرمي؟ و بالأخره اينکه کودک چه چيز را مي‌آموزد و چگونه مي‌آموزد؟ آيا آنچه را ما آموزش مي‌دهيم مي‌آموزد يا چيستي آموزش او کاملاً وابسته به چگونه آموختن اوست؟

تا اواسط دهه‌ي هفتاد، اغلب برنامه‌ کودک‌های خارجی در قالب پويانمايي بودند. اغلب پويانمايي‌هاي دهه‌ي پنجاه و اوایل دهه‌ي شصت قبل از شروع انقلاب و دفاع مقدس، صرفاً جهت سرگرمی خریداری شده بودند و بعد آموزشی آن‌ها بسیار کم‌رنگ بود. مواردي نظیر گوریل انگوری، تام و جری، معاون کلانتر، یوگی و دوستان، پلنگ صورتی، تنسی تاکسیدو و… از این قسم محسوب می‌شوند. پويانمايي‌هايي با درون مایه‌ي طنز که البته گاهی نوع شوخی‌ها و برخوردهاي داستان، بدآموزی اخلاقی مستقيم داشت. بسیاری از این برنامه‌ها ساخته‌ي کمپانی‌های غربی بودند و وجود نمادها و مفاهیم فراماسونری در آن‌ها به چشم می‌خورد.

دهه‌ي شصت و هفتاد را می‌توان دهه‌ي سیطره‌ي انیمه (پويانمايي ژاپني) بر برنامه کودک دانست. در سال‌های جنگ تحمیلی و تحریم‌های گسترده علیه ایران، ژاپنی‌ها عمده‌ترين صادركننده‌ي برنامه‌هاي كودك در غالب پويانمايي به ایران بودند و داستان‌های ژاپنی در کنار مشهورترین داستان‌های جهان همچون هاکلبری فین، دور دنیا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتی قصه‌ي ایرانی سندباد در انیمه‌ها به نمایش در آمدند.

اگرچه چشم‌های درشت شخصیت‌های انیمه در تضاد با چشم‌های بادامی سازندگان آن‌ها بود اما وجود روحیه تلاش، همت و کار دسته جمعی در قهرمان‌سازی‌ها به خودشان بازمی‌گشت. قهرمان این فیلم‌ها کودک یا بچه‌حیوانی سخت‌کوش، شجاع، صبور و مهربان بود که در حنا دختری در مزرعه، با خانمان، دختری به نام نل، بابا لنگ دراز ، زنان کوچک، هاچ زنبور عسل؛ رامکال، پسر شجاع، ای کیوسان و … در جست‌وجوی محبت و خوشبختی در کنار خانواده بودند. اگرچه بسیاری از اوقات قهرمانان انیمه‌های قدیمی، یتیم و در جست‌وجوی مادر بودند، اما هسته‌ي خانواده‌ي متشکل از پدر و مادر و کودک به رسمیت شناخته می‌شد. روابط با جنس مخالف بسیار کمرنگ و در نهایت از نوع کودکانه بود، و گاهی در قسمت‌های آخر جدی شده و به ازدواج منتهی می‌شد. این کارتون‌ها با اندکی جرح و تعدیل بدون صدمه به تنه اصلی داستان، تقریباً استریل شده و صحنه‌های مشکل‌دار آن‌ها حذف می‌شد.

در برنامه‌هايي كه امروزه براي کودکان‌ توليد مي شود، دیگر سخت‌کوشی و تلاش قهرمان‌ها نیست که آن‌ها را قهرمان ساخته است؛ بلکه سحر و جادو و ابزارهای تخیلی است که سبب موفقیت و پیروزی قهرمان می‌شود تا بدانجا که بسیاری از اوقات، قهرمان فیلم بدون کمک این عنصر جادویی، فردی بی‌عرضه و حتی نادان جلوه می‌نماید. از سوی دیگر قهرمانان برنامه‌های کودک روزبه‌روز بزرگ‌تر و جهانی‌تر می‌شوند به‌طوری که در برنامه کودک‌های جدید با ابرقهرمان‌های مذکر نوجوان یا جوانی روبرو هستیم که در نقش منجی جهانی، عالمیان را نجات می‌دهند. استفاده از انواع سلاح‌های سرد و گرم و منازعه بر سر قدرت، فضای فیلم‌ها و آثار پويانمايي را بسیار خشن کرده است. پدر و مادر این قهرمان‌ها موجوداتی غایب هستند که اغلب حتی نیازی به ذکر دلیل برای غیبت آن‌ها نیز ديده نمي‌شود، چرا که روابط عاطفی قهرمان فیلم در بستر ارتباطی خارج از چارچوب ازدواج، با دختری مملو از جاذبه‌های جنسی شکل می‌گیرد و جايگزين روابط معمول و طبيعي مي‌شود. ارتباط میان دو جنس مخالف به نحوي در سكانس‌هاي اثر، ریشه دوانده که با وجود پیشرفت ابزارهای سانسور نمی‌توان با حفظ خط سیر داستان، آن را مناسب پخش نمود. البته تساهل صدا و سیما در حدي هست که اين برنامه‌ها را نيز به روی آنتن بفرستد. علاوه بر نمادها، انواع مفاهیم و آموزه‌های فراماسونری و شیطان‌پرستی در برنامه‌های جدیدتر موج می‌زند.

از ابتدای انقلاب تا اواخر دهه‌ي شصت، به موازات نمایش ترویج روحیه‌ي شجاعت و سخت‌کوشی در انیمه‌ها، نمایش و ترویج روحیه‌ي سخت‌کوشی، حق‌طلبی و ساده‌زیستی در رسانه و به‌خصوص برنامه کودک‌های ایرانی مشهود بود. برنامه‌هایی نظیر کار و اندیشه، علی کوچولو، قصه‌های مجید، بچه‌های آسمان و… نمونه‌هايي از اين قبيل به شمار مي‌رفتند. اما از دهه‌ي هفتاد به تدریج راحت‌طلبی، فرزند‌سالاری و تجمل‌گرایی جایگزین سخت‌کوشی، حق‌طلبی و ساده‌زیستی قهرمان برنامه‌های کودک داخلی شد كه اثر این جایگزینی در كنار ساير عوامل به ‌صورت کاهش مسئولیت‌پذیری و استقلال و افزایش مصرف‌گرایی در کودکان دهه‌ي هشتاد مشاهده می‌شود.

در اين سير رفته‌رفته رغبت فیلم‌سازان برای پرداختن به دغدغه‌های کودکانه کم‌رنگ شده است و این مسئله را می‌توان از کاهش شدید نسبت فیلم‌های سینمایی کودک دهه‌ي شصت در مقایسه با دهه‌ي هفتاد مشاهده کرد. اگرچه می‌توان گفت افزایش شبکه‌ها و حجم برنامه‌های کودک سفارشی تلویزیونی سبب شده است این مسئله جبران شود، اما امروز حتي برنامه‌هايي که به اسم کودکان ساخته می‌شود، به موضوعات و دغدغه‌های بزرگ‌سالان مي‌پردازد تا هردو قشر را همراه سازد. نمونه‌ي این مسئله در برنامه کودک‌های موفق اخیر نظیر مجموعه پويانمايي شکرستان، فیلم سینمایی کلاه قرمزی و بچه ننه قابل مشاهده است که به موضوعاتی همچون دانشگاه، سربازی، ازدواج، بچه‌دار شدن و سایر دغدغه‌های بزرگ‌سالان می‌پردازد. به‌نظر می‌رسد فیلم‌سازان فراموش کرده‌اند که باید با کودکان برای کودکان فیلم ساخت و موضوع فیلم باید کودکانه باشد. نتيجه آنکه امروزه به‌ندرت با فیلم‌هایی مواجه هستیم که بتواند 90 دقیقه حول دغدغه‌هایی کودکانه نظیر گم شدن یک جفت چکمه یا تلاش برای برنده شدن در يك مسابقه و رسیدن به یک جفت کتاني بچرخد.

گسترش برنامه‌هاي مجري‌محور در ظاهر جنبه‌ي آموزشي برنامه کودک را افزايش داد. پيش از آن مجری برنامه کودک صرفاً نقش معرف بچه‌های خوب و نقاشی‌های ایشان در میان کارتون‌ها و فیلم‌ها را بر عهده داشت، اما افزایش تعداد شبكه‌ها و ساعات برنامه‌های کودک تلویزیونی سبب شکل‌گیری برنامه‌های مجری‌محوري شد که در آن‌ها خاله‌ها و عموها  وظایف دیگری نظیر نمایش و شعرخوانی را بر عهده گرفتند. این برنامه‌ها به صورت بسیار مستقیم به آموزش مفاهیم اخلاقی به کودک می‌پردازد.  تمرکز رسانه‌ي ملی بر پیام‌های آشکار در برنامه کودک تبديل به پوششي براي  پیام‌های پنهان شده است. در بسياري موارد مجری این برنامه‌ها به بهانه‌ي آموزش نکات اخلاقی به عروسک برنامه، به تمسخر او می‌پردازد و گاهی صرفاً ویژگی‌های فیزیکی عروسک است که سوژه‌ي خنده قرار می‌گیرد. بخش موسیقی پای ثابت این برنامه‌هاست و موسیقی‌های تند به همراه اشعار ضعیف از جهت وزن و محتوا در برنامه‌های مجری محور نتوانسته است کودکان را با خود همراه سازد در حالی که این برنامه‌ها ظرفيت فراواني برای انتقال گنجینه‌ي شعر و ادب پارسی به حافظه‌ي مستعد کودکان دارد. غلبه‌ي موسيقي در اين برنامه‌ها تا جايي است که در روزهای شهادت این برنامه‌ها با خلأ جدي مواجه مي‌شود و جو سرد و بی‌روح برنامه در کنار پخش انیمیشن‌های بسیار ضعیف از معصومین (عليهمالسلام)، تصويري مکدر از اين ايام و برنامه‌هاي تلويزيون در ذهن کودکان باقي مي‌گذارد.

مطلب اساسي که پيرامون آموزش‌ در برنامه کودک عملاً ناديده گرفته مي‌شود اين است که آموزش در برنامه کودک محدود به بخش‌هايي که سازندگان اراده‌ي آموزش از آن دارند، نيست. بلکه در عموم موارد سراسر يک برنامه، نقشي آموزشي دارد و اين امر در برنامه‌اي كه كودك مخاطب آن است به علل مختلف از جمله تجربيات هر يك از ما در ظرفيت يادگيري شگفت‌آور كودكان بخصوص در مواردي كه منبع آن مفهوم يا پيام كاملاً غيرمستقيم بوده است، صدچندان مي‌شود. زيرا کودکان در مورد بسیاری از حقایق فاقد پیش‌فرض‌‌های ذهنی هستند و اگر پیش‌فرض ذهنی ضعیفی نيز در ذهنشان باشد، ابزارهای چندرسانه‌ای با قدرت فوق‌العاده‌ خود به‌‌راحتي ذهن کودک را مطابق مفهوم خروجي ناشي از اجزاي برنامه، شکل خواهند داد.

 کودکی که هنوز قادر به مکر و فریب نیست و مرز تخیل و واقعیت را از هم نمی‌شناسد، تمامی گزاره‌های دریافتی را حقیقتی مسلم می‌پندارد و اخلاقیات، ارزش‌ها و رفتارهایش را صرفاً از راه تقلید شکل می‌دهد. در سنین پایین ورودی‌ها و خروجی‌های ذهنی افراد تقریباً برابر است و رسانه نقش عرضه‌کننده‌ي‌ كلان و بانفوذي را دارد که اطلاعات خاصي را به‌صورت غيرمستقيم به ذهن کودک وارد مي‌کند. اين مهم در شرايطي اتفاق مي‌افتد که کودک از آموزش مستقیم نيز لزوماً آنچه را مدنظر آموزش‌دهندگان است نمي‌آموزد، بلکه کودک ـ‌به‌خصوص برای کودکان زیر هفت‌ سال‌ـ  مطابق آنچه مي‌بيند رفتار می‌کند. در مورد کودکان با سنین بالاتر نیز اگرچه تأثیر آموزشی رسانه کاسته می‌شود و کودک لزوماً تمام ورودی‌های ذهنی‌اش را نمی‌پذیرد، اما هر انساني وقتی خود را در موقعیت سرگرمی تصور می‌کند، واکنش‌های مؤثری در قبال مؤلفه‌های پنهان آن سرگرمی نشان نمی‌دهد و به همین دلیل کودکان و نوجوانان بسیاری از یافته‌های ذهنی خویش را از برنامه‌های تفریحی می‌آموزند و نه از برنامه‌های آموزشی.2 به بیان دیگر، افراد ضمن تماشای برنامه‌های تفریحی بیشتر و عمیق‌تر تحت تأثیر قرار می‌گیرند، چرا که گمان می‌کنند «صرفاً تفریح می‌کنند» و بنابراین واکنش‌های دفاعی ذهن و فکرشان فروخفته است.3 از اینرو می‌توان گفت که یک برنامه فارغ از آن که هدف آموزشی داشته باشد یا نداشته باشد، برای یک کودک مملو از آموزش‌هاي مختلف از جهان‌بینی تا سبک زندگی است چرا که در هر سرگرمی بیش از انتظار سازنده و مخاطب، اطلاعات پنهان فراواني در مورد سبک زندگی، ارتباطات، مشکلات و معضلات اجتماعی و آداب و رسوم  منتقل می‌شود.4 حساسيت موضوع از اين جهت بيش‌تر است که بخش اعظمی از آموخته‌های دوران کودکی معمولاً تا آخر عمر براي انسان باقي مي‌ماند.

   پی نوشت:

1- مدير پژوهش دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي

2- روشه، گی، کنش اجتماعی، هما زنجانی، دانشگاه فردوسی،1370، ص 173.

3- لنسکی، گرهارد، لنسکی، جین، سیر جوامع بشری. ترجمهء ناصر موفقیان. تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1369

4- الوین تافلر، ، جابجايي در قدرت (دانایی، ثروت و خشونت در آستانه قرن بیست و یکم) شهیندخت خوارزمی، مترجم، ،1371، ص572-573.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه