پرونده پنجمین جشنواره مردمی فیلم عمار؛ تحلیل مستند طلای سفید

آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۰:۵۲ ۱۳۹۳/۱۰/۲۰

در این مستند مخاطب به خوبی می تواند ببیند که چگونه یک ایده ساده وقتی به مرحله عمل می رسد می تواند برگ و بار دهد و بزرگ و پیچیده شود. یک تخم فاسد که در نگاه اول دورانداختنی است نطفه یک پیشه تمام عیار می شود. هنرهای بزرگ فقط با یک ایده ساده و نوآورانه شروع می شوند (مانند لاک کاری در چین باستان).

تهیه کننده: محمد فخریان

کارگردان: مسلم نصیری

مدت زمان: 29 دقیقه

نفت طلای سیاه است، تخم شترمرغ طلای سفید.  اما این فقط ظاهر امر است، باید پوسته را شکافت. کار فرایندی است که از طریق آن بالقوه ها، بالفعل می شوند. از آثار متفکران کلاسیک جامعه شناسی و اقتصاد تا مباحث جدیدتر توسعه که ارزش نیروی کار آموزش دیده را بازشناخته است، همواره با مفهوم پردازی کار سروکار داریم. مستند طلای سفید یک پیام کلی دارد: کار طلاست. البته این اثر در عین حال یک مستند آموزشی برای کارآموزان نیز محسوب می شود، چه از صفر تا صد فرایند تولید یک محصول هنری را گام به گام به تصویر کشیده است. به لحاظ فنی و هنری در این جا تصویر و موسیقی بر گفتار غلبه کامل دارند. همین طور صداهای پس زمینه از جمله ضربات ابزارهای پیشه وران و هنرمندان و صداهای دور و مبهم افراد بازار سنتی بیننده را به درون محیط تصویربرداری می کشاند. حرکت ظروف هنری که در فضایی آکنده از موسیقی انجام می شود، رقص آرام موجوداتی زنده را تداعی می کند.

مستند با صحنه خارج ساختن تعدادی تخم شترمرغ از یک مرکز پرورش شترمرغ آغاز می شود. سپس مردی را می بینیم که با دقت سوراخ کوچکی در قسمت فوقانی تخم ایجاد می کند و مواد داخلی آن را تخلیه می نماید و کودکی در کنار او داخل تخم را شست و شو می دهد. طبق گفته مصاحبه شونده تخم هایی که قابلیت جوجه آوری ندارند با دستگاه شناسایی شده و بعد از تخلیه و ضدعفونی برای برش کاری و رنگ آمیزی آماده می شوند.

صحنه بعدی مستند حجره ای در یک بازار سنتی را نمایش می دهد که تخم ها به آن جا منتقل می شوند. این مکان در واقع یک کارگاه کوچک است که کارکرد تولیدی بازار سنتی را به یاد ما می آورد؛ بازاری که فقط محل توزیع کالا نبود. در این جا تقسیم کار و جامعه پذیری شغلی را از رفتارها و روابط کنشگران آشکارا می توان دید. مصاحبه شونده ها یک استادکار و شاگردان و دستیارانش هستند. یک سازمان اجتماعی که با سازوکارهای درونی اش نسل ها می تواند تداوم یابد. این تخم ها بوم بکر یک هنر فاخرند. تذهیب، گل و مرغ، شکارگاه، مینیاتور، هنرهای خطاطی (آیات قرآن، اشعار و …)، نقش برجسته، و هر نقش سنتی و خلاقانه دیگری در این صفحات سپید می تواند جایی برای خود بیابد. هیچ محدودیتی در طرح ها وجود ندارد.

در این مستند مخاطب به خوبی می تواند ببیند که چگونه یک ایده ساده وقتی به مرحله عمل می رسد می تواند برگ و بار دهد و بزرگ و پیچیده شود. یک تخم فاسد که در نگاه اول دورانداختنی است نطفه یک پیشه تمام عیار می شود. هنرهای بزرگ فقط با یک ایده ساده و نوآورانه شروع می شوند (مانند لاک کاری در چین باستان). وقتی اولین تخم های شترمرغ مورد نقاشی قرار می گیرند کم کم این سوال پیش می آید که چگونه می توان محصول نهایی را توسعه داد. طبیعت همه تخم ها را یک شکل و یک رنگ تولید می کند، اما طبع تنوع طلب و کمال جوی آدمی این یکدستی را خوش ندارد. طبق گفته استادکار کاربردی کردن یکی از راه های بسط این پیشه است به طوری که تخم ها با برش های مختلف زدن به صورت قندان و شکلات خوری و … در می آیند. همچنین همه ذرات و تکه ها می توانند با خیال راحت مطمئن باشند که مورد استفاده قرار می گیرند چون هیچ چیز قرار نیست دور ریخته شود. تخم هایی که ضربه می بینند و ترک برمی دارند یا تکه های برجای مانده از برش ها آسیاب می شوند؛ خاک به دست آمده با چسب های گیاهی مخلوط می گردد و خمیری تولید می شود که می توان آن را در قالب های مختلف ریخت و احجام جدیدی از جنس پوست تخم شترمرغ خلق نمود (مانند گلدان، سبو، جعبه و …) که گویی از ابتدا به همین شکل زاده شده اند.

این پیشه خاص ایران نیست. برش روی تخم شترمرغ اولین بار حدود پانزده سال پیش در روسیه به راه افتاد (طبق گفته یکی از مصاحبه شوندگان) اما این کار در واقع در ایران تکامل یافت و به اوج خود رسید (به گفته گردشگران خارجی). حتی آفریقای جنوبی هم که مهد صنعت شترمرغ است، در این کار تا این پایه ارتقا نیافته است. این پیشه به رغم ظاهر کوچک و جمع و جورش به اندازه قابل توجهی موجب اشتغال زایی می شود. انتقال تخم از مرزعه، تخلیه و شست و شو و ضدعفونی، برش کاری، نقاشی، بازاریابی و فروش، و صنایع رنگ و مواد و ابزارهایی که از این هنر پشتیبانی می کنند، هر کدام نیروی کار جداگانه ای می طلبد. این فقط یک نمونه از هزاران نوع فعالیت اقتصادی است که می توانند در کشور شبکه ای به هم پیوسته از مشاغل را به راه اندازند و از طریق آن ارزش افزوده ایجاد کنند. مستند اشتغال زایی را نشان می دهد که به هیچ روی وارداتی صرف و گسسته از ساختار اجتماعی شهر محل فعالیت نیست. این صنعت کوچک با پیشینه هنری، بازار سنتی و دیگر اجزای جامعه کاملا انسجام یافته است.

در مستند دائم شاهد صحنه هایی هستیم که در آن یک ماده خام، یک کار نیمه تمام و یک اثر تمام شده درست در کنار هم قرار می گیرند به طوری که تفاوت های بارزشان ارزش کار انسانی را متذکر می شود که می تواند صفر را تبدیل به صد کند. کار ارزشمند و معجزه آفرین است. از یک منظر هنر یک تناسخ است. هنرمند در ظاهر متعارف خود می میرد و در کالبد اثر خویش دوباره متولد می شود. اگر این این بار معنایی ارزش آلود و نیمه مقدس از مفهوم کار در اذهان افراد یک جامعه (به سبب یک نظام تقسیم کار بیمار) به تدریج زدوده شود، هر شغلی یک جن ازخودبیگانه ساز خواهد شد که شخصیت را می بلعد و پوسته ای پوک و ماشینی برجای می گذارد. در چنین شرایطی همه تلاش می کنند از کار فرار کنند و دست یابی به پول منهای کار یک خواسته همگانی می شود. جامعه ای توسعه خواهد یافت که در آن افراد کم و بیش به این مهم رسیده اند که نتیجه ماندنی و ارزشمند کار خود کار است (اثری که بر رشد وجود انسان می گذارد) نه کالایی که از قبل آن تولید می گردد یا درآمدی که از آن وارد حساب می شود.

پیامی که در سراسر اثر جاری است، در پایان یک بار دیگر به رساترین شکل مجال دعوت می یابد. صحنه آخر مستند نقش نوشته زیبای روی یک ظرف هنری را نمایش می دهد: بهشت را به بها دهند نه به بهانه.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه