میلاد دخانچی

آیا جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۰:۵۰ ۱۳۹۲/۰۱/۲۶

دولت ورزی پست مدرن می پرسد:” من به مثابه حکمران چگونه می توانم سابجکتیوتیهای مورد نظر خود را طوری به وجود بیاورم که خود آن ها با مراقبت از خود، به نوع بودنی تبدیل شوند که اقتضاء و غایت دولتورزی من است؟” در واقع در این نوع دولتورزی توجه از تولید یک سری مکانسیم های کنترلی به سمت بوجود آوردن سابجکتیویتهای خاص تغییر پیدا می کند که به شکل پارادوکسیکالی، این شیوه نه در غایت، بلکه در فرم با شیوه پیامبران و صالحان همخوانی دارد

این سوالی بود که هربار در اتاق گریم قبل از اجرای «برنامه گره»¹ که می نشستم به آن فکر می کردم.  به آیینه نگاه می کردم و می گفتم آیا این ساز و کار کنونی و‌ ساختارهای موجود و نگاه های غالب در حوزه فرهنگ و سیاست اجازه ظهور آوینی ها را میدهند؟ دکتر فیاض در برنامه می گفت استادان دانشگاههای ما، دانشجویان را نه غرب شناس بلکه غرب زده بار می آورند. دکتر آشنا میگفت غایت سیاستگذاری ما در حوزه فرهنگ انجام زنجیره از فعالیت های قابل گزارش، بدون در نظر گرفتن خروجی آنهاست. حاج آقا پناهیان می گفت با پلیس نمی توان زنان را با حجاب کرد. حاج حسین یکتا می گفت بودجه های فرهنگی مملکت محصور بروکراسی پیچیده و نارکارآمد شده اند ودکتر عادل پیغامی می گفت ما اقتضائات جهانی شدن را در معادلات و سیاستگذاری های فرهنگی و اجتماعی مان به درستی لحاظ نکرده ایم. و در آخرین برنامه، حاج آقا پناهیان قبل از آنتن من را کنار کشید گفت:‌” ببین میلاد ما خوب از ظرفیت غیرانقلابی ها برای ساختن پاردایم انقلاب استفاده نکردیم.”

اما آیا این حرف ها،‌ همه درست و کارشناسی اند؟ آیا واقعا غایت سیاستگذاری ما نه تربیت انسان های دیندار بیدار، بلکه به سرانجام رساندن یک سری فعالیت های زود بازده است؟ آیا ما غرب را با هزار فیلتر معرفی می کنیم و نتیجه اش این می شود که دانشگاه های ما غرب زده تولید می کنند؟ آیا ما واقعا هنوز آماده ساختن خانه در آتشفشان نیستیم؟ آیا ما نیز همانند غرب ‌هر جا امکانات اجازه می دهد، مکانیسم های کنترل کننده مدرن را در یکپارچه کردن شهروندانمان اختیار می کنیم و به واسطه این مکانیسم های غیر دینی آنچه حاج آقا پناهیان “زهر عصیانگری” می خواند را در جوانان خاموش می کنیم؟ آیا ما هنوز رمز تعامل با دیگری در فضای اجتماعی و فرهنگی را پیدا نکرده ایم؟ همه این سوالها ما را به این سمت میخوانند که نا امیدانه بپرسیم :‌ “آیا واقعا جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟” 
ء


آما آیا نباید این سوال به جای “آیا” با “چگونه” شروع شود؟ چگونه جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟ و تفاوت این دو کاملا مشخص است. سوال “آیا” گویا در پیشفرض خود،‌ این احتمال را گنجانده است که جمهوری اسلامی ممکن است نتواند آوینی تولید کند. پیشفرضی که به شدت مشکلزاست. مشکلزا نه صرفا به خاطر این که تولید آوینی خوب است. مشکزا بدان معنا که در پیشفرض این سوال این فهمیده نشده است که جمهوری اسلامی تنها در حالتی می تواند به حیات سیاسی خلاقانه خود ادامه دهد و از افتادن در دام تبدیل شدن به اقتضائات یک “نیشن استیت” مدرن دیگر فرار کند که بتواند امثال آوینی تولید کند. این یعنی جمهوری اسلامی به خاطر اقتضائات حکومتی و ماهیت رسالت و جنس آرمانهایش راهی ندارد جز آن که امثال آوینی تولید کند. البته این جا کلمه “تولید” کمی نا اهل می آید چراکه به نوعی عقلانیت کارخانه ای و ماشینی را در نگاه به انسان تداعی می کند که به هیچ وجه مقصود این گفتار نیست. اینجا تولیدکردن همان تربیت کردن و یا به روایتی دیگر “بوجود آوردن” است.اینجا تولیدکردن همان تربیت کردن و یا به روایتی دیگر “بوجود آوردن” است و یا ایجاد فرایندی است که بواسطه آن زمینه برای پرورش و ظهوریک نوع بودن و یا سابجکتیویتی خاص فراهم شود. ء

آوینی یک سابجکتیویتی ، یک نوع بودن و یک فردیت خاص است که بوجود آمدنش محصول برآیند مجموعه ای از آموخته ها و تجربیات و وقایع تاریخی است. جنس سابجکتیوتی ای که اهمیت نوعش در ایران تا چند سال پیش زیاد موضوعیت نداشت. یادم هست یک بار از پخش بیرون می آمدم و به خاطر تپق در هنگام خواندن متن کتاب آوینی به شدت ناراحت بودم. ‌یکی از عوامل پخش جلو آمد، تشکر کرد و گفت در این چند سالی که در پخش کار کرده است این اولین باری بوده که می دیده آوینی زنده در یک برنامه خوانده می شود. از نارضایتی ام گفتم. برگشت با لحنی آرام گفت اتفاقا خوب شد، این تقلا برای خواندن آوینی استعاره ای شد از این که ما تازه داریم آوینی خواندن را شروع می کنیم.

الان مدتی است که خواندن جدی آوینی شروع شده است. جنس سابجتکتیویتی آوینی نیز هم اکنون مدتی است که اهمیتش پر رنگ شده است. آوینی ای که دیگر نه به عنوان یک صدای فیلم جنگی های آخر هفته، بلکه به مثابه یک تئوریست خوانده می شود.  کتابهایش از مهجوریت در آمده اند و در سالگرد شهادتش سیلی از وبسایت ها از دسته و گروه های مختلف به او می پردازند. در جایی در یکی از این سایت ها، شخصی را در توصیفش دیدم که می گفت:‌ “آدم هایی که با آوینی کار می کردند، نه همفکر با او و نه هم نظر و نه شبیه او بودند. اما آوینی جمع اضداد بود و با همه طیف و همه بخش ها کار می کرد. مثل یک نخ تسبیح بود که همه عناصر حول او کار می کردند و آوینی می توانست که این کار را انجام دهد.” حرف هایی که همه نشان از موضوعیت پیداکردن این که آوینی کیست خبر می دهد. اما به راستی  نوع بودن آوینی چه نوع سابجکتیویتی ای است؟ و چرا جمهوری اسلامی بدون بوجود آوردن سابجکتیویتهای آوینی وار نمی تواند به حیات خود ادامه دهد؟

آنانی که با ادبیات علوم سیاسی امروز، ساز و کار حکومتداری را فهم می کنند اینگونه پاسخ می دهند که هنر دولت ورزی در عصر پست مدرن این را اقتضا می کند. آنان این گونه استدلال می کنند که در عصرحکومت های کلاسیک، حکمران با استناد و تکیه بر قانون، قدرت خودش را بسط و مشروعیت می بخشید اما در عصر مدرن فرایند دولت ورزی به وجود آمد و پروژه حکمران از اجرای قانون به این که چگونه با اتخاذ مجموعه ای از تاکتیک ها شهروندان را نوعی اداره کند که همان گونه که او می خواهد رفتار کنند، تغییر کرد. و بالاخره دولت ورزی پست مدرن می پرسد:” من به مثابه حکمران چگونه می توانم سابجکتیوتیهای مورد نظر خود را طوری به وجود بیاورم که خود آن ها با مراقبت از خود، به نوع بودنی تبدیل شوند که اقتضاء و غایت دولتورزی من است؟” در واقع در این نوع دولتورزی توجه از تولید یک سری مکانسیم های کنترلی به سمت بوجود آوردن سابجکتیویتهای خاص تغییر پیدا می کند که به شکل پارادوکسیکالی، این شیوه نه در غایت، بلکه در فرم با شیوه پیامبران و صالحان همخوانی دارد. چرا که غایت رسالت پیامبران و صالحان  نه فتح و نه بسط قدرت و رسیدن به اهداف تعیین شده دنیوی،‌ بلکه تربیت انسان های با ایمان و صالح و محسن بوده است. پیامبر اسلام (‌ص)، علی (‌ع) تربیت می کند. و علی(‌ع)‌کمیل تربیت می کند. کمیل، علی (ع) و مقداد درست همان هایی هستند که جامعه اسلامی به آن ها احتیاج دارد. کمیل و مقداد و مالک لازم نیست که مرتب کنترل بشوند. آنان نوع بودنی هستند که جامعه دینی و حکمرانی دینی به آنان نیاز دارد. آنان خود، خود را اداره می کنند.

ترجمه همه این حرف ها این است که جمهوری اسلامی برای حیات خلاقانه خود کافی است که هنرمندش،‌ مدیرش،‌ متفکرش ، دانشجویش و حتی دیپلماتش، آوینی وار شوند. این گونه هنرمندی لازم نیست با تیغ سانسور کنترل شود. بلکه او جنس سابجکتیویتی ای را دارد که حتی فریاد کشیدن و نقدش از جنس گفتمان انقلاب اسلامی است. دیپلمات آوینی وار از تهاجم در دل مبانی و مظاهر غربیان نه تنها ابایی ندارد؛ بلکه سواد رویارویی با چالش های آنان را نیز دارد. و همین طور دانشجوی فارغ التحصیل آوینی وار، در حالی که بر تکنیک مسلط شده نه تنها مقهورآن نشده ؛بلکه جرأت تسخیر آن را نیز پیدا کرده است.

البته باید به این نکته اشاره کرد که این جا مقصود از جمهوری اسلامی، نه جمهوری اسلامی قدرت، بلکه جمهوری اسلامی انقلابی است. چرا که همان طور که امروز دیگر فهم عمومی شده است؛ جمهوری اسلامی قدرت،‌ آوینی وار ها را برنمی تابند، بلکه از هر مکانیسمی برای حذف آنها استفاده می کند. اما جمهوری اسلامی انقلابی،‌ همانند فرزند گفتمان انقلابی است که برای پیشبرد اهداف و ادامه حیات خلاقانه خود،‌ نه به انجام یک سری کارها، بلکه به یک سری سابجکتیویهای خاص احتیاج دارد. فقط کافی است که آن ها را به وجود بیاورد. لحظه خلق این سابجکتیویتیها، لحظه رها کردن آن هاست. آن ها خود یک جمهوری اسلامی انقلابی اند.

اما سابجکتیویتی آوینی چه نوع سابجکتیویتی ای است؟ شاید اکنون زمان آن رسیده است که این سوال با دقت و از زوایای مختلف واکاوی شود. آن چه به نظر می آید این است که  این سابجکتیویتی در وهله اول، در باور به مبانی اسلام،‌ به یقین رسیده است. او غرب را خوب می شناسد واز آن گذر کرده است. با استعمار سر چالش دارد ومدام درحال رهایی خود از ولایت شیطان و ولایت امپراطوری جهانی است. او تکنیک را می شناسد و پیوسته به دنبال تسخیر تکنیک است. جمع اضداد است و قدرت به کارگیری مخالف خود را دارد. او خلق می کند و برای او ولایت فقیه فراتر از یک بیعت سیاسی بلکه پاسخی به یک نیاز فطری است.ء

چنین سابجکتیوتی هایی هستند که حیات خلاقانه جمهوری اسلامی انقلابی را رقم می زنند و غایت این جمهوری اسلامی به خصوص در حوزه فرهنگ،‌ نه یک دروازه بانی محتوایی، بلکه تربیت چنین افرادی است. حال سوالی که این جا طرح می شود این که است که بوجود آمدن چنین سابجکتیویتیهایی معلول چه شرایطی است؟ این همان سوالی است که ارزش واکاوای عمیق و بحث و هم اندیشی و کار پژوهشی دارد. آن چه امروز، در مورد آوینی محرز است این است که او هم امکان فهم از مبانی و مظاهر غرب را داشته است و هم فضای عصیانگری،‌ شک و نیهیلیسم و روشنفکرنمایی را تجربه کرده است. در عین حال، هم از تربیت سالم دینی در کودکی و هم فضای آگاهی از عقلانیت دین در لحظه بیداری برخوردار بوده است. آوینی هم به مبانی نقد و استدلال تفکر انتقادی مسلط بوده است و هم امکان یادگیری غایت تکنیک را داشته است. آوینی محصول آن چیزی است که نامش را “فضای سوم” گذاشته اند. آوینی از دوگانه قرتی-خشک مذهبی گذار کرده فضای سومی خلق می کند. “فضای سومی” که هم آوینی را تولید می کند و هم آوینی آن را.

و به راستی جمهوری اسلامی به مثابه سازه ای که در عالم نظر در برابر دوگانه تحجر-تجدد می ایستد ، خود مخلوقی از جنس “فضای سوم”از حیث مفهومی است . جمهوری اسلامی خود یک فضای سومی است که سابجکتیویتیهای “فضای سومی” خودرا طلب می کند.

اما به راستی چگونه جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟

و این ها همه سوالات سخت پیش روی ما هستند. سوالاتی که عده ای ترجیح می دهند یا نباشند و یا پاسخ های حاضر آماده داشته باشد. غافل از این که پویایی یک گفتمان، به خصوص گفتمانی به نوپایی گفتمان انقلاب اسلامی نه لزوما در جنس پاسخ ها بلکه در عمق سوالاتی است که طرح می کند. اصلا مگر گفتمان انقلاب اسلامی چیزی است غیر از یک سوال بزرگ از بشر امروز؟؟؟

آیا جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟

—–

1- مجموعه تلویزیونی درباره سبک زندگی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه