ارائه گزارش همایش علم و دین در دانشگاه کمبریج

زمان انتشار: ۱۶:۰۳ ۱۳۹۱/۰۵/۱۷

23 مردادماه در نشستی در تهران آقای مهدی نساجی از شرکت کنندگان در این همایش به ارائه گزارشی از مباحث و مقالات ارائه شده خواهند پرداخت. این نشست ساعت 11 صبح 23 مردادماه درخیابان انقلاب، بین قدس و وصال، کوچه اسکو، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار خواهد شد.

چندی پیش همایش علم و دین در دانشگاه کمبریج برگزار شده است.23 مردادماه در نشستی در تهران آقای مهدی نساجی از شرکت کنندگان در این همایش به ارائه گزارشی از مباحث و مقالات ارائه شده خواهند پرداخت. این نشست ساعت 11 صبح 23 مردادماه درخیابان انقلاب، بین قدس و وصال، کوچه اسکو، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار خواهد شد.
لازم به ذکر است آقای نساجی که سابقه تحصیلات حوزوی دارند هم اکنون دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه هال در کمبریج هستند.
در زیر به برگزار کنندگان ،عناوین مقالات ارائه شده و معرفی ارائه کنندگان در همایش علم و دین در دانشگاه کمبریج اشاره ای گذرا  می شود: 

معرفی
سمینار:

همایش
علم ودین در دانشگاه کمبریج و دانشکده سنت ادموند  و موسسه فارادی
برگزار شده است. این
موسسه از جمله موسساتی است که به مباحث علم ودین می پردازد و در سال 2006 تاسیس
شده است. یکی از کارهای این موسسه شبیه به دوره های آموزشی  -چیزی شبیه به
کارگاه آموزشی- می باشد.

 دوره یاد شده به مدت یک هفته به طول انجامید که در آن بیست
سخنران از کشورها و دانشگاه های مختلف اروپایی و آمریکایی
از جمله کانادا، آمریکا، آلمان، سوئیس و یک نفر از
اندونزی و از خاورمیانه نیز تنها آقای نساجی حضور داشته اند.

در
این همایش حدود 45 نفر حضور داشته اند و مباحث مطرح می شده در زمینه های  تاریخی، فلسفی، جامعه شناختی و موضوعات خاص علمی بوده است.

اما
درباره خود موسسه فارادی: به طور کلی دیدگاه این موسسه، دیدگاهی دین مدارانه است.
یعنی افراد این موسسه عموماً تخصص های بالای علمی دارند و در عین حال تمایلات دینی
دارند و بعضی مراتب دینی شان تا حد کشیش و مراتب بالای کلیسای آنجلیک و… هم می رسد.[1] موسسه
دیگری در انگلیس هست با عنوان موسسه ایان رمزی که در دانشگاه آکسفورد فعالیت می کند.

این
دو موسسه روابط زیادی باهم دارند و به طور خاص روی موضوع علم و دین کار می کنند.

مختصری
از بعضی از این بیست سخنرانی:

سخنرانی
اول

موضوع:theology and physics

ارائه دهنده:

Revd Dr. John Polkinghorne

Professor of Mathematical Physics at Cambridge University

·        
 نگاه کلی: رابطه مثبت و سازنده علم ودین

·        
علم: کشف حقایق عینی درباره جهان فیزیکی.

·        
دین: جستجو برای دریافت حقایق مربوط به خداوند

·        
تفاوت چیستس و چرایی:

·        
شرط گفتگو میان علم و دین: رئالیسم انتقادی.

·        
علم: ساده سازی پرسشها.

·        
پرسشهای حدی(limit
questions
):

¨       
الهیات طبیعی (Natural
Theology
):

¨       
نمونه هایی از پرسشهای حدی:

Ø      
میسر بودن پرسش از علم

Ø      
اصل آنتروپیک

توضیح مطلب:

آقای جان پالکینگهورن،
شخصیتی بسیار شناخته شده در حوزه علم ودین است و می توان گفت بزرگ این مباحث به
حساب می آید. ایشان پرفسور فیزیک ریاضیاتی و در ضمن کشیش هستند . بنابراین به هر
دو موضوع به طور کامل احاطه دارند.

هنگامی که ایشان از علم
صحبت می کنند نگاه ایشان به علم اینگونه است که علم حقایق عینی را درباره جهان فیزیکی
برای ما ارائه  و کشف می کند. و منظور
ایشان از دین هم بیشتر خداشناسی و
theology
هست یعنی فعالیتی که به وسیله آن حقایقی را درباره خداوند
به دست می آوریم[2].

ایشان تقسیم بندی ای بین
چیستی (
how)و چرایی(why) انجام می دهند و معتقد هستند که علم
به چیستی و چگونگی اشیاء می پردازد و دین به چرایی. ایشان مثال کتری آب جوش را می زنند:
گاهی می گوییم چگونه این آب به جوش می آید؟ و گاهی می پرسیم، چرا می خواهیم آب به
جوش بیاید؟ پاسخ به سوال اول می تواند اینگونه باشد که حرارت باعث به جوش آمدن آب
می شود. و پاسخ سوال دوم می تواند اینگونه باشد که برای نوشیدن چای، آب را به جوش
آوردیم. به نظر آقای پالکینگهورن پاسخ به سوالاتی از قبیل سوال اول به علم مربوط
می شود و پاسخ به سوالاتی از قبیل سوال دوم که به غایت کاری می پردازند را علم نمی تواند
پاسخ بگوید و این برعهده دین است.

بعضی همین تقسیم بندی را
موردتوجه قرار داده اند و ادعا کرده اند براساس این تقسیم بندی بین علم ودین
تعاملی وجود ندارد و هرکدام دو حوزه ی کاملاً متفاوت را بررسی می کنند. اما آقای پالکینگهورن
با این ادعا موافق نیستند و می گویند اگرچه علم و دین دو حوزه ی مختلف هستند اما
به هرحال نقاط تماسی بین این دیدگاهها و بین این دو روش وجود دارد. مثلاً در مثال
فوق، ما نمی توانیم آب را در یخچال به جوش بیاوریم و و از طرفی اگر هم به دنبال
علل غایی هستیم باید به نوعی به سوالات چگونگی هم بپردازیم. درنتیجه درعین اینکه
این دو حوزه از هم جدا هستند اما می توانند تعاملاتی داشته باشند. به عنوان مثالی
دیگر می توان به کیهان شناسی اشاره کرد. اگرچه در کیهان شناسی مثلاً به روابط
ستاره ها پرداخته می شود، ولی هنگامی که درباره چگونگی این روابط صحبت می کنید نمی توانید
کاملا چرایی این روابط را کنار بگذارید.

آقای پالکینگهورن، به
نوعی رئالیسم انتقادی قائل هستند و براین باورند که هم علم وهم دین، حقایقی را
درباره جهان به ما منتقل می کنند و اطلاعاتی را درباره جهان به ما می دهند؛ البته
یکی چگونگی و یکی چرایی. ولی اینگونه نیست که هردو دارای رئالیستی ساده و منطبق
باشند و دارای رئالیسم انتقادی هستند یعنی درست است که برای رسیدن به حقیقت تلاش
می کنند ولی ممکن است که به حقیقت هم نرسند بنابراین نوعی انتقاد و بازبینی
دستاوردهای دینی و علمی همیشه لازم است، برای اینکه هر دو حوزه بتوانند پیش بروند
و چون ماهیت هردو رئالیسم انتقادی است این انتقاد می تواند از جانب دین به سمت علم
باشد و یا از جانب علم به سمت دین. بنابراین گفتگوی میان علم و دین وجهی دارد چون
هردو اساس کارشان رئالیسم انتقادی است.

البته اگر کسی کاملاً
معتقد باشد هر آنچه دین می گوید کاملاً درست است(یا برداشت ما از آنچه دین می گوید
درست است)آنگاه این تعامل دیگر معنا ندارد چرا که هرگاه به سراغ علم برویم ، تلاش
می کنیم آنچه با دین ناسازگار است راابطال و یا انکار کنیم. و این دیگر به معنای
گفتگو نیست . پس شرط گفتگو نوعی رئالیسم انتقادی بین این دو است.[3]

از نظر ایشان کار علم
ساده است ، چون پرسشهای ساده ای را مطرح می کند 
و راحت هم  می تواند جواب دهد. اگر
جهان حقیقت۫ اقیانوسی باشد، بسته به اینکه شما چه توری در آن بیاندازید می توانید
چیزهای مختلفی صید کنید. علم نیز با روش خود- اعم از تجربه و آزمایش و اندازه گیری
وفرضیه سازی و…- توری در عالم واقع می اندازد و می تواند یکسری حقایق را هم به دست
آورد. از طرفی دیگر، دین هم تور خودش را می اندازد و حقایقی را به دست می آورد و
این دو هیچ منافاتی باهم ندارند . ایشان مثال موسیقی را می زنند. موسیقی به عنوان
واقعیتی جهانی است که می توان آن را به انواع گوناگون دید. مثلا فیزیکدان ها آن را
رشته ای از امواج می بینند با فرکانس و طول موجهای مختلف که روی نورون های انسان
تاثیری خاص دارد و…این توضیحات کار علم است که چون محدودی کوچکی را درنظر گرفته
کار ساده ای هم انجام می دهد. اما از طرف دیگر حوزه های غیرعلم به سوالات دیگری
باید جواب دهند از قبیل سوالات زیبایی شناختی و هنر . مثلاً اینکه این موسیقی چقدر
زیبا است ؟ یا اینکه یک هنرمند چگونه میتواند آهنگی را بسازد که تاثیری خاص داشته
باشد و… این سوالات سوالاتی نیستند که علم بتواند پاسخ دهد.

اما بحث پرسشهای حدی:
یکی از کارهایی که علم می تواند برای دین انجام دهد ارائه پرسشهای حدی است. از
آنجا که به نظر آقای پالکینگهورن، علم روش کاملا مشخصی دارد، لذا حد خودش را می داند
ومی تواند بگوید تا کجا را فهمیده ولی چه پرسشهایی وجود دارد که نمی تواند پاسخ
دهد. درنتیجه علم پرسشهای حدی را  ارائه می کند
واین نوعی کمک به دین است. یعنی سوالهایی را درمقابل دین قرار می دهد که خود علم معتقد
است نمی تواند به آن پاسخ دهد و مثلا در دین می تواند به ان پاسخ گفته شود.

برای فهم تاثیر پرسشهای
حدی باید پیشتر به مفهموم الهیات طبیعی پرداخت. الهیات طبیعی به این معناست که ما
می توانیم چیزهایی درباره طبیعت از خداوند بیاموزیم. الهیات طبیعی دو نسخه (ورژن)
دارد؛ یکی الهیات طبیعی کلاسیک، که در آن تلاش می شود با توجه به آنچه در جهان
خارج اتفاق می افتد نوعی استدلال و برهانی برای وجود خداوند طراحی شود. مثل برهان
نظم که در تلاش است تا به شکلی تحلیلی و قاعده مند برهانهایی فلسفی طراحی کند تا
نتیجه آن به وجود خداوند منتهی شود. اینجا مشخص است که علم می تواند به دین کمک
کند چراکه پرسشهایی را مطرح می کند و به دنبال خالقی برای آنها می گردد . اما
معنای معاصری از الهیات طبیعی وجود دارد که طبق آن نمی توانیم از طبیعیات به این
شکل، استدلالی برای وجود خداوند ارائه دهیم بلکه طبق این معنا از الهیات طبیعی ، نوعی
هماهنگی [4]بین
یافته های علمی و باورهای دینی وجود دارد. این نسخه از الهیات طبیعی، ضعیفتر از
نسخه اول است و سعی در استدلال بر وجود خداوند ندارد بلکه برآن است تا نشان دهد
فرض وجود خداوند بهتر می تواند جهان را توضیح دهد تا فرض عدم وجود خداوند.[5]

اما این پرسشهای حدی
چطور به ما کمک می کنند رهیافتهایی را در حوزه دین داشته باشیم؟ این پرسش با دو مثال
پاسخ گفته می شود:

میسر بودن پرسش از علم:
این سوال مطرح می شود که چرا ما میتوانیم به جهان خارج علم(
science) داشته باشیم؟به عبارت دیگر چرا می
میتوانیم به طور علمی جهان خارج را بشناسیم؟ این سوالی است که علم تنها به بخشی از
آن میتواند پاسخ بگوید. مثلا نظریه تکامل می تواند بگوید که چون بشر سعی داشته بقا
پیدا کند، سیستم بدنی او به شکلی پیش رفته که بتواند از طریق سیستم عصبی و
فیزیولوژیکی اش نسبت به جهان شناختی را پیدا کند، یعنی توانایی بشر برای فهمیدن
جهان خارج را می توان با نظریه های تکامل توضیح داد . این پرسشی است که در علم
میتوان به ان پاسخ گفت اما بعضی سوالات بنیادین در علم فیزیک وجود دارند که با
نظریه تکامل نمی توان به آنها پاسخ گفت. و این نشان میدهد اصل این سوال که، آیا
میتوانیم نسبت به جهان خارج علم داشته باشیم یا نه؟ را باید به گونه ی دیگری پاسخ
داد. مثلاً علم فیزیک ذره ای را نمی توانیم با تکامل پاسخ دهیم، زیرا این علم چیزی
نبوده که بشر در طول قرنها با آن مواجه بوده باشد و نمیتوانیم بگوییم سیستم بدنی
انسان به تدریج تکامل پیدا کرده و ما توانسته ایم فیزیک هسته ای را بفهمیم .
درنتیجه شاید علم به اشیاء بیرونی را بتوانیم با نظریه تکامل توضیح دهیم اما علم
به ذرات را نمی توان اینگونه توضیح داد. آقای پالکینگهورن به این دلیل معتقد بودند
که ما میتوانیم به ذرات  علم پیدا کنیم چون
روابط خاص ریاضی انجا پیدا کرده ایم به عبارت دیگر زیرا جهان ریاضیپذیر است و نوعی
هماهنگی بین جهان خارج و منطق ریاضی وجود دارد.[6]

البته خود آقای پالکینگهورن
استاد ریاضیات هستند و معتقد اند ما نمی دانیم فیزیک چه ارتباطی با عالم خارج دارد
و ما به دنبال آن هستیم که فرمولهای ریاضیاتی زیبایی را پیدا کنیم و معتقدیم اگر
این فرمولهای ما به اندازه کافی خوب، زیبا و ساده باشند ، مطمئناً میتوانیم در
عالم خارج مطابق آن را پیدا کنیم. اما همینکه نوعی ارتباط بین ریاضیات و جهان خارج
وجود دارد را نیز علم به هیچ وجه نمیتواند توضیح دهد و پاسخ به این سوال در حوزه های
دیگری مثل دین پاسخ داده میشود.

بنابراین یک دانشمند
هنگامی که به ذرات بنیادین می رسد با یک پرسش بنیادین روبه رو است؛ چرا اینقدر
روابط ریاضی برقرار است؟

البته باید توجه داشت که
طبق الهیات طبیعی با نسخه معاصر، این پرسش منجر به استدلالی برای وجود خداوند
نمیشود بلکه اگر قائل به وجود خداوند باشیم، این پرسش پاسخ بهتری خواهد گرفت نسبت
به زمانی که قائل به وجود خداوند نباشیم. بنابراین توانمندی الهیات در فرض وجود
خداوند، بنیاد فیزیک را بهتر میتواند پاسخ بگوید.

مثال از اصل آنتروپیک:
طبق این اصل، مراحل آغازین پیدایش جهان با فرمولبندی بسیار دقیقی طراحی شده بگونه
ای که حیات بشر در قرنها بعد ممکن شده است. این اصل که از دستاوردهای علم فیزیک
است نشان میدهد که فرض وجود خداوند خیلی بهتر از فرض عدم وجود خداوند است.

آخرین کتاب ایشان: 

 علم ودین در جستجوی حقیقت   (2011/ science and religion in 
quest of trust
)

ادامه مباحث مطرخ شده در همایش را می توانید در بخش ضمائم پایین صفحه مشاهده فرمایید

———————————————–

 [1] . اگرچه دست اندرکاران این موسسه تمایلات مسیحی دارند
ولی در این موسسه اجازه کار به پیروان دیگر ادیان –مثلاً مسلمانان- داده می شود.

[2] . البته این تعریف تعریف خاصی از دین است و ممکن است
افراد تعاریف وسیعتری از دین داشته باشند.

[3] . باید توجه داشت این نوع رئالیسم به نسبی گرایی نمی انجامد
و مسئله برسر ضعف فهم بشری است . توجه به این امر بیان گر آن است که اگر طرفین
نگاهی انتقادی داشته باشند ، این نوع نگاه می تواند دستاوردهایی برای  طرفین داشته باشد.

[4]
.coherence

[5] .تقریباً هیچکدام از سخنرانان این همایش نگاه الهیات
طبیعی به شکل اول را نمی پذیرفته اند. و ظاهرا نسخه اولیه، دیگر اعتباری ندارد.

[6] .البته ممکن است به شکلی رادیکال معتقد باشند ریاضیات
تماماً ساخته ذهن بشر است و انتظام های ریاضیاتی ارتباطی با عالم واقع ندارند. به
نظر میرسد این ایرادی است که به نظریه اقای پالکینگهورن وارد است و ایشان نوعی
رئالیسم را پیش فرض گرفته اند.



دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه