از اثبات گرایی علم تا ابطال گرایی علم

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۵۱ ۱۳۹۲/۰۶/۳۱

اينكه ما در باب تجربيّات، از شناخت سطحى به شناخت منطقى مى‏رسيم از اينجا ناشى مى‏شود كه ما در شناخت سطحى آنقدر شرايط را تغيير مى‏دهيم- مثلًا آنجا كه دارويى را براى بيمارى سل، يا انبساط را براى آهن تجربه مى‏كنيم- تا به اينجا مى‏رسيم كه غير از اين دو عامل: عامل حرارت و عامل آهن، عامل اين دارو و عامل بيمارى سل، عامل ديگرى نقش ندارد. وقتى اين دارو از آن جهت كه اين داروست نه چيز ديگر، روى بيمارى سل از آن جهت كه بيمارى سل است مؤثر واقع مى‏شود، ديگر محال است كه اين دارو در فرد ديگر اين اثر را نداشته باشد

چکیده:

هدف از این مقاله بررسی اجمالی مکتب پوزیتیویسم می باشد چرا که در راه تولید علم دینی و باز تولید نظریات علمی با مفاهیم اسلامی یکی از موانع  انگاره و چارچوب تصوری، که در فضای جامع علمی ایران حاکم است که علم را امر مطلق و بدون جهت می داند و تاثیری برای جهان بینی و باورهای متافیزیکی نظریه پرداز قائل نمی باشد  لذا اصلا تفاوتی بین نظریه از نگاه یک عالم مسلمان و غیر مسلمان نمی داند. ریشه این تصور در نگاه پوزیتیویستی به مقوله علم می باشد.در ابتدا نگاهی اجمالی به مقوله فلسفه علم شده است. بعد از آن تاریخچه مختصری از مکتب پوزیتیویسم آورده شده است و در ادامه با پرداختن به رئوس مطالب مکتب پوزیتیویسم ، مشکلات حل نشدنی که با این نوع نگاه به علم پیش می آید نقد و بررسی شده است. سوالات مهمی که در این مقاله سعی بر آن شده است که به آن پرداخته شود و جوابی به آن داده شود این است که آیا علم فارغ از ارزش های فکری نظریه پرداز است؟ آیا علم بدون جهت است؟ آیا نظریات علمی مطابق با واقع اند یا نسبی است؟ آیا علم دینی و غیر دینی معنا دارد؟ آیا متافیزیک در نظریات علمی تاثیردارد؟ و نتیجه گیری در آخر این مطلب که مکتب پوزیتیویسم انگاره حاکم و مسلط بر فضای علمی کشور، باعث شده است که در زمینه علم دینی تلاش موثری در داخل انجام نشود و هرچه سریع تر می بایست این انگاره را تغییر داد .

مقدمه

عده ای صحبت در مورد باز تولید مبانی علمی، جنبش نرم افزاری اسلامی و علم دینی را اساسا کاری پوچ و بیهوده می دانند چرا که اساسا به این معتقد هستند که علم بدون جهت و خنثی می باشد و معنا ندارد به دنبال علم اسلامی برویم چرا که علم اسلامی یا غیراسلامی ندارد. لفظ علم گرایی(Sceintisim) در ادبیات برخی اندیشمندان مترادف با علم پرستی شده است این  گروه بدون آنکه تعریف مشخصی از علم ارائه كرده باشند به تمجید و ستایش آن  پرداخته اند گویی كه علم راه حل تمام مشکلات است و در مقابل گروهی دیگر که در حال افزایش هستند، علوم امروز را منشاء مشکلات فراوان می دانند که نه تنها موجب کمک به زندگی انسانها نشده است بلکه همواره زمينه ساز بحراني جدید مثل بحرانهای زیست محیطی ، گرم شدن زمین ، بمبهای هیدورژنی مي باشد.

اسارت های تکنولوژیکی (زندگی بدون ماشین دیگر ممکن نیست) را ثمره همین علوم می دانند و با رویکر انتقادی به آن می پردازند و برای مهار این علم البته مقدس دیروزی  همواره در سطح جهانی همایش ها و کنفرانس های بین المللی متعددی در موضوعات مختلف انجام می شود ، تا بتوانند این علم مشکل ساز امروزی را تحت کنترل خود درآورند .

در این میان  نگاهی که فیلسوفان علم به مقوله علم داشته اند  جزو تفکرات راهبردی است که به علم سمت و جهت خاصی می بخشد. برای دانشجویانی که در  حوزهای متفاوت علوم مختلف به تحصیل می پردازند، آگاهی یافتن از دانشی که در آن فلاسفه با نگاهی متفاوت  در پی تبین و چسیتی ماهیت علم هستند لازم است ، آگاهي برای اینکه بدانند به چه سمتی و با چه نگاهی فلسفی در حال حرکت می باشند . این مقاله سعی بر آن دارد به بررسی مکتب پوزیتیویسم (Positivism) بپردازد ، مکتب فکری که تاثیرات بسزایی در جامعه علمی جهان و به ویژه دانشگاهیان ایران دارد ، سرمنشاء این که علم بدون جهت و خنثی تلقی می شود را وابسته به این جریان فکری می داند.

فلسفه علم چیست؟

فلسفه علم (Philosophy Of Science) شاخه ای از فلسفه است که به مطالعه علم آن می پردازد. در واقع فیلسوف علم هموراه در پی پاسخ گویی به چیستی علم می باشد که بتواند از آن تعریفی ارائه دهد. این که به چه سری از دانشها و یافتهای بشری علم می گویند و این دانشها چه ویژگیهای را دارا می باشند، چگونه می شود که یک سری از استدلال ها وتفکرات جنبه علمی پیدا می کنند و نسبت علمی به آن می دهیم.

تعریف علم و پیچیدگی آن وقتی بیشتر می شودکه متوجه باشیم تا به حال هیچ تعریف و یا توصیفی  از علم نشده است که مورد قبول جامعه علمی جهانی باشد. نگاهی گذرا به تعریف های فیلسوفان علم گواه این مدعاست.

فیلسوف ماهیت اندیش است  ، فلیسوف علم با نگاهی بیرونی به علم و با بررسی تاریخ علم در پی کشف هویت علم می باشد و با بررسی چگونگی مبادی و پیش ، روش ها و نگاه معرفت شناسی (Epistemology) نسبت به حقایق برای تولید یک نظریه علمی با توجه به مرورتاریخ علم به تعریف چیستی علم می پردازد اما به تعبیراستاد داوری این سوالی است که غالبا در جواب پاسخ به سختی می افتیم(داوری،1386). در نگاه درون علمی، دانشمند به تبیین نظریات خود می پردازد و همواره در هر رشته علمی درپی کشف مطلبی است که به تولید نظریه منتج شود ،اما یک فیلسوف علم به دنبال تولید نظریه علمی در رشته ای خاص نمی باشد.

پوزیتیویسم و استقراء گرایی

فلسفه علم رشته جدیدی است که در راستای فلسفه های تحلیلی می باشد که در قرن 19 و 20 میلادی شکل گرفته است. اگر از تاثیراتی که ارسطو و فرانسیس بیکن بر تاریخ علم به ویژه در غرب داشته اند و از نظریات حکما  و دانشمندان تمدن اسلامی در سده های گذشته بگذریم ، ارائه نظریات در باب نگاه فلسفی به علم به اواخر قرن 19 و به نظریات اگوست کنت (1857-1798) بر می گردد. کنت عقیده داشت که تمامی علوم منطق و روش علمی مشترکی دارند كه با کشف این قوانین حاکم بر طبیعت ، پیش بینی رویدادهای که در حال اتفاق افتادن است امكان مي يابد . نه تنها در علوم طبیعیات بلکه در علوم انسانی نیز می توان با توجه به تبیین این واقعیتها به یک علم اثباتی (Positive Science) رسید. (گیدنز، 1386)

کنت نه تنها پدر پوزیتیویسم و جامعه شناسی می باشد بلکه  او را پدر اومانیسم (Humanism) جدید نیز می نامند . کنت پیشنهاد کرد یک دین انسانی به وجود آید که به جای خدا انسان بنشیند و حتی شیوه عبادتی را نیز مشخص کرد. وي می خواست ایمان را به نفع تفکر علمی کنار بزند و علم به تدریج جای مابعد الطبیعه و دین را در عقل بشری اشغال کند . از این رو خود را پیامبر انسانیت نیز معرفی می کرد واعلام کرد عصر حاکمیت خدا به پایان رسیده است. بدينسان عصر اومانیسم در افراطی ترین شکل ممکن در افکار کنت جلوه گر شد.(صانع پور مریم،1381)

پوزیتیویسم تحت تاثیر نظام فلسفی کانت ، ایرادات و اشکالاتي به عقل نظری وارد مي نمايد هر گونه عقل گرایی را بی اعتبار دانسته و تنها  راه رسیدن به حقیقت را نه از راه عقل گرایی دکارتی (Rationalism) و نه تفکرات شهودی (Intuitive Thought) بلكه از روش علم عقلانی (Rational Science) مي داند که می تواند معرفتی مطابق با واقع به ما بدهد.

مکتب پوزیتیویسم محصول فرایند اومانیسم خود بیناد غرب می باشد که از دوره رنسانس به بعد در حال شکل گیری  بوده است. اوج تفکر اومانیستی را می توان در اندیشه های این جریان دانست و نباید آن را جدای دیگر از جریانات فکری آن زمان در غرب دانست. دلایل لزوم شکل گیری پوزیتویسم را می توان در دو دغدغه اصلی دانست ، اولا درپی دستیابی به معرفتی بودند که توانایی ها وقدرت انسان را در عرصه های مختلف بالا ببرد و امکان سیطره انسان را بر غیر خود فراهم کند و دیگر نیازی به خدای رخنه پوش در عرصه های مختلف فکری و علمی نباشد که هر جا پدیده ای را نتوانستند تبیین کنند به خدا نسبت می دادند و ثانیا بنیان گذاری نظام معرفت شناسی تازه برای مقابله با شک گرایی بود که از دوره رنسانس شروع شده بود و در حال شدت گیری بود و رسیدن به آرمان یقین و کسب حقیقت مطلق با ابزار مشاهده وتجربه را نوید داد (حبیبی، 1387).

استقراء (Induction) نیزیکی از واژه هایی است که پوزیتیویسم بر آن تکیه داده است که فهم این کلمه نیز خود امری لازم است . آلن چالمرز استقراء را چنین تعریف می کند:

((اگر تعداد زیادی الف تحت شرایط بسیار متنوعی مشاهده شوند واگر بدون استثناء تمام الف های مشاهده شده خاصیت ب را داشته باشند ، آنگاه تمام الف ها خاصیت ب را دارا هستند.)) (چالمرز،1387، ج1: 17)

برای روشن شدن توضیح بالا از دو مثال استفاده می کنیم. مثال اول: اگر آهن را در حالت گرما دادن آزمایش کنیم و ببینیم که آهن به دلیل گرما که به آن داده می شود منبسط می شود و اگر این آزمایش را در تعداد های زیاد تری انجام دهیم و متوجه شویم که تمامی آهن ها بر اثر گرما منبسط می شوند یک قانون علمی از آن استفاده می شود که” آهن بر اثر گرما منبسط می شود”.

مثال دوم : اگر کسی بخواهد بداند که مردم ایران چه دینی دارند ، با دیدن اولین ایرانی متوجه شود که مسلمان  است و نفر دوم و سوم و … متوجه شود که تمامی مشاهده شوندگان مسلمان هستند ،نظر خود را میدهد که “تمام ایرانیان مسلمان هستند”.

بنیانهای مکتب پوزیتیوسیم را میتوان اینگونه نام برد:

الف – تقدم مشاهده بر نظریه

مهم ترین رکن مطرح در پوزیتویسم منطقی تقدم مشاهده بر نظریه است . در واقع مشاهده گر با توجه به استقرائاتی که انجام میدهد در پی کشف و شناخت واقعیتی در طبیعت و یا جامعه انسانی می باشد که نباید در مشاهده خود به پیش داوری  بپردازد و با ذهنی خالی از ارزشها ، اعتقادات و جهت گیری های مشخص به مشاهدات تجربی خود بپردازد .در باور پوزیتیویستها  معرفت را فقط از طریق تجربه می توان به دست آورد وهر نظریه علمی که تولید می شود مطابق با واقع و نفس الامر می باشد که تنها شناخت قابل اطمینان و درست می باشد زیرا به اثبات رسیده است .(پین،1386) در نهایت مکتب پوزیتیویسم منطقی معروف به “حلقه وین” ظهور نمود که  تحت تاثیر نظام معرفت شناسی لودویگ وینگشتاین بودند و به پوزیتیویسم منطقی(Logical Positivism) معروف شدند.( معلمی ، 1388)

 این گونه برداشت از علم که مطابق با فهم اکثریت عوام است که چیزی را که علم می گویند حقیقتی غیر قابل انکار است و در دانشگاه های ایران نیز این نوع نگاه بیشتر حکم فرمایی دارد.

ب – انحصار شناخت در حوزه حس

به مفهومی”شناخت” و “معرفت” تلقی می شود که در حوزه حواس باشد و هر آنچه که مشاهده حسی در نیاید بی معنا و غیر قابل تحقیق است. شناخت حقیقی را باید بتوان تکرار و آزمایش کرد در واقع چون حواس راتمامی انسان ها دارا می باشند و می توانند آن را تجربه کنند و قابل آزمایش نیز می باشد این حوزه را تجربه حسی (Sense-Experience) می توان نام نهاد.

ج- انکار متافیزیک و مابعدالطبیعه

از نگاه مکتب پوزیتیویسم “آنچه شناخت می باشد که قابل تجربه حسی باشد” و متافیزیک را به این دلیل که قابل اثبات تجربی نیست غیرعلمی و مربوط به دوران سنت (خرافه، اسطوره ، دین) می دانند و اساسا متافیزیک را نه تنها غیر علمی بلکه بی معنا و مهمل معرفی می نمایند. مثلا اگر در مورد خدا صحبت می کنیم که در هیچ کدام از حواس پنجگانه نمی گنجد وبه طبع اصلا قابل تکرار و آزمایش و مشاهده نیست نمی تواند شناخت حقیقی و مطابق با واقعی باشد .

د- تبدیل گزارهای جزئی به گزارهای کلی یقینی

در تولید یک نظریه ای که با روش استقراء است انجام می شود باید شرایط ذیل را دارا باشند که بتوان آنها را تعمیم داد به یک گزاره کلی و قانون علمی که قابلیت همه جایی داشته باشد :

1-     تعداد گزارهای مشاهداتی که اساس تعمیم را تشکیل می دهند باید زیاد باشد.

2-     مشاهدات باید تحت شرایط متنوعی تکرار شود.

3-      هیچ یک از گزارهای مشاهداتی نباید با قانون جهان شمول ماخوذ معارضه داشته باشد.(چالمرز،1387 ، ج1 : 16)

مثلا وقتی آزمایش می کنیم که آب در دمای 100 در جه سانتیگراد به جوش می آید و این آزمایش را در مشاهدات زیادی انجام دادیم و تحت شرایط متنوعی تکرار می کنیم و به این نتیجه می رسیم که نظر فوق را ارائه دهیم و این ادعا را هم داریم که این نظریه علمی شکل کلی و جهان شمول دارد که آب در همه مکانها و زمانها در 100 درجه سانتیگراد به جوش می آید در حالی که در آزمایش همه مکانها و زمانها مورد بررسی قرار نگرفته است .این را ارتقاء گزاره های تجربی محدود به گزاره های کلی یقینی می نامند.

نقد پوزیتویسم

آنچه که از مکتب پوزیتویسم به اجمال به دست آمد این است که علم را در بالاترین حد خود نشانده است و برای علم قطعیت شناخت را نیز به همراه آورده است و با مفاهیمی که این مکتب ارائه می دهد علم انسجام و هویت خود را پیدا کرده است.

آقای آیر  اندیشمند بزرگ فلسفه علم در مورد پوزیتیویسم می گوید :

((فکر می کنم مهمترین نقیصه[پوزیتیویسم] این بود که یکسره عاری از حقیقت بود .)) (معلمی، 1388، ج1: 176)

در اولین ایرادی که می توان به پوزیتیویسم گرفت  تکیه گاه آن بر استقراء می باشد. چگونه می توان اصل استقراء را توجیه کرد؟  چرا استدالال استقرائی منتهی به معرفت علمی مطابق با واقع می شود و میتوان به آن اعتماد کرد ؟ خود استقراء مقبولیت خود را از کجا کسب کرده است ؟

مشکلات استقراء

الف – مقدمات صادق و نتیجه کاذب

در مثالهای بالا که در ادامه توضیح استقراء داده شد مثال اثر گرما بر آهن مقدمات درست و نتیجه درستی را نیز دارا می باشد و مثال ایرانیان دارای چه دینی می باشند مقدمات درست و نتیجه اشتباهی دارد. در استقراء همواره این امکان وجود دارد که مقدمات استقراء درست باشد و ولی نتیجه که از مقدمات گرفته می شود اشتباه باشد . به مثال دوم دوباره توجه فرمایید ، محقق که درحال بررسی که بداند ایرانیان چه دینی دارند پس از استقراء بسیار از نفرات گوناگون به این نتیجه می رسد که تمامی آنها مسلمان هستند پس نتیجه گیری می کند که همه ایرانیان مسلمان هستند درحالی که این گونه نیست . درست است که مقدمات استدلال درست می باشد ولی نتیجه گیری که انجام شده است اشتباه می باشد چون که که همه ایرانیان مسلمان نیستند و فقط تمامی نفراتی که از آنها سوال شده اند مسلمان هستند اما ایرانیان دیگری وجود دارند که دینی غیر از اسلام دارند با اینکه در اقلیت هستند.

به مثال دیگر توجه کنید : کسی می خواهد بداند که کلاغها چه رنگی دارند ؟ بعد ازمشاهده بسیار به این نتیجه می رسد که تمامی کلاغهای مشاهده شده سیاه می باشند بعد نظر خود را اعلام می دارد که “کلاغ سیاه است” اثبات میشود و به محض مشاهده کلاغ جدیدی که همیشه احتمال دارد دیده شود و رنگ دیگری رانیز داشته باشد، این نظر که کلاغ سیاه رنگ است باطل می شود. پس همواره این احتمال وجود دارد که در استقراء مقدمات صادق و درستی داشته باشیم که با آزمایش و تجربه به دست آمده است اما نتیجه غلطی را از مقدمات خود بگیریم.

ب- استقراء ملازم با دور

 یکی دیگر از مشکلاتی که روش استقراء به عنوان روش علمی دارا می باشد این است که در روش استقراء همواره ملازم با دور می باشد ، چرا که پوزیتیویسم روشی را علمی می داند که از طرق استقراء انجام شود و به تجربه در آید و تعداد این استقراء هرچه بیشتر باشد ، میزان علمی بودن نظریه ما نیز بیشتر تایید می شود . کجا ثابت شده است که اگر از روش استقرائی استفاده کنیم حتما به جواب درست می رسیم؟ . برهانی که برای توجیه استقراء استفاده می شود بدین قرار است :

اصل استقراء در در موقع م1 موفقیت آمیز بود

اصل استقراء در در موقع م2 موفقیت آمیز بود.

.

.

.

اصل استقراء در در موقع مn موفقیت آمیز بود.

نتیجه: اصل استقراء همیشه موفقیت آمیز است .

همان اشکال اولی که بیان شد به شکل دیگری در اینجا نمود پیدا می کند. همیشه استقراء که در آن موفقیت آمیز بوده است امکان این را دارد که موفقیت آمیز نباشد و در اشکال دیگر اگر هم مقدمات استدلال درست باشد این امکان وجود دارد که نتیجه اشتباه باشد چرا که خود متوسل به همان استدلال استقرائی می شود که اعتبار آن نیاز توجیهی ندارد. ما نمی توانیم از استقراء سود جسته و خود استقراء را توجیه نماییم .(چالمرز، 1387)

شروط کثرت و تنوع در مشاهدات

در سه شرطی که استقراء باید داشته باشد  اولین شرط کثرت در مشاهدات بود که در واقع هر مقدار تعداد مشاهدات بیشتر باشد می توان نظر قطعی تری را اعلام کرد. حال این سوال پیش می آید که معیار کثرت موارد مشاهداتی چیست ؟ به چند تعداد موارد را باید مشاهده گر بررسی کند که استقراء او درست انجام شده باشد. مثلا برای اینکه اعلام کند که رنگ کلاغ چه رنگی است ؟ باید صد مورد، هزار مورد و … را بررسی کند تا نظر نهایی خود را بدهد . به خوبی مشخص است که هیچ معیار خاصی وجود ندارد که مشخص کند چند مشاهده کثیر خواهد بود.

دومین شرط تنوع مشاهده بود که باز همان سوال در مورد کثرت مشاهدات نیز اینجا مطرح می شود که چه موقع می توان شرط تنوع تحقق پیدا می کند ؟

“برای مثال ، هنگام کاوش نقطه جوش آب ، آیا باید فشار را تغییر دهیم ، یا خلوص آب ، یا روش حرارتی و یا زمان انجام آزمایش را؟ پاسخ به دو سوال اول مثبت ، و به دو سوال منفی است. اما این پاسخها بر چه اساسی استوارند ؟ این سوال مهمی است زیرا فهرست تغییرات را می توان با افزایش تنوع ، از قبیل رنگ ظرف ، هویت آزمایشگر ، محل جغرافیا یی و غیره ، به طور نامحدودی بسط داد. مادامی که نتوانیم چنین تنوعهای زاید را حذف کنیم تعداد مشاهدات لازم برای استنباط استقرائی مجاز بی نهایت زیاد خواهد شد. بنابراین بر چه مبنایی می توانیم تعداد زیادی از گوناگونیها را زاید محسوب کنیم ؟” (چالمرز، 1387،ج1: 29)

در علوم انسانی شرط تنوع  بسیار شرایط مشکل تری را برای تحقق ایجاد می کند. چرا که در علوم طبیعی با یک سری مقیاسهایی سر و کار داریم که قابل اندازه گیری و دقیق می باشد.اگر شرط تنوع را در استقراء برای علوم انسانی بخواهیم تحقق پیدا کند، کار تقریبا غیر ممکنی را داریم . برای مثال درنظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو بخواهیم بگوییم که این نظریه مازلو برای تمامی انسانها مصداق دارد حرفی به گزاف زده ایم چرا که هیچ وقت خود مازلو تمامی انسانهای روی کره زمین را با تنوع متعدد به جهت فرهنگ ، ارزشها، اعتقادات دینی و…. که ویژیگیهای بسیار زیادی را میتوان برای نوع انسان ها نام برد که به عنوان ویژگیهای انسانی باید لحاظ شود که در نظریه مازلو که مربوط به انسان است لحاظ شده باشد عملا کار غیر ممکنی باید انجام شود . قطعا آقای مازلو تحت تاثیر انسان شناسی خودش به تولید نظریه پرداخته است و هیچگاه تنوع نگاه های انسان شناسی که در فرهنگ های مختلف متفاوت می باشد را مد نظر قرار نداده است چرا که در اینصورت عملا تولید نظریه غیرممکن می شد . مثلا در اولین سلسله مراتب نیاز مازلو که نیازهای فیزیولوژی می باشد انسانهای که در فرهنگ شرق و به ویژه آیین بودا و هندو زندگی می کنند این گونه نیست که اول به نیازهای جسمانی خود برسندو بعد به مرحله بالاتر میل کنند لذا بطور قطع و یقیین این نظریه در مورد افراد ریاضت کش هندی مصداق ندارد چرا که تنوع در مشاهدات وجود نداشته است و از نگاه مکتب پوزیتیویسم این نظریه باطل است چرا که نظریه علمی معرفتی مطلق و مطابق با واقع نمی باشد چون در مورد مردم معتقد به آیین بودا هند مصداق تحقق ندارد.

مورد دیگری را که میتوان به آن اشاره کرد نظری است که استاد شهید مطهری در این باب برای رفع مشکل علم از دامی که استقراء ایجاد می کند برای تعمیم نظریات تجربی به شناسایی منطقی به نظریات حکما و فلاسفه اسلامی اشاره می کند :

در هر تجربه‏ اى يك قياس مخفى- يعنى يك تعقل و استنباط مستقيم كه هيچ پايه‏اى از احساس و تجربه ندارد- وجود دارد و آن اين است: يك اصل اوّلى بديهى جاودانى در عقل هر انسانى بالفطره وجود دارد : «حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد» يعنى اگر امورى مشابه داشته باشيم كه هيچ تفاوتى با هم نداشته باشند: ماهيتشان يكى باشد، [كمالات‏] ثانويشان و شرايطى كه در آن هستند يكى باشد، هيچ تفاوتى با يكديگر از هيچ لحاظ نداشته باشند، فقط دو فرد يك ذات باشند، اگر يكى از اين ذاتها خاصيتى داشته باشد، محال است كه ذات ديگر آن خاصيت را نداشته باشد و الّا همان «ترجّح بلامرجّح» است كه محال است‏. اينكه ما در باب تجربيّات، از شناخت سطحى به شناخت منطقى مى‏رسيم از اينجا ناشى مى‏شود كه ما در شناخت سطحى آنقدر شرايط را تغيير مى‏دهيم- مثلًا آنجا كه دارويى را براى بيمارى سل، يا انبساط را براى آهن تجربه مى‏كنيم- تا به اينجا مى‏رسيم كه غير از اين دو عامل: عامل حرارت و عامل آهن، عامل اين دارو و عامل بيمارى سل، عامل ديگرى نقش ندارد. وقتى اين دارو از آن جهت كه اين داروست نه چيز ديگر، روى بيمارى سل از آن جهت كه بيمارى سل است مؤثر واقع مى‏شود، ديگر محال است كه اين دارو در فرد ديگر اين اثر را نداشته باشد.(مطهری، 1388 ، ج1: 122-123)

استاد مطهری برای استناد به این اصل «حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد» می گوید که شرایط را تغییر دهیم ودرواقع همان تنوع مشاهدات را لحاظ کنیم محال است که نظریه تجربی را که به دست آوردیم در شرایط دیگر جواب ندهد . در واقع پیش شرط این استدلال این می باشد که علت شکل گیری پدیده مورد نظر با اطمینان کامل دست پیدا کرده ایم که این خود ادعایی بسیار بزرگ است . به طور مثال در دارویی که برای بیماری سل که به تجربه مفید و باعث سلامتی می باشد علت اصلی است که بیمار با استفاده از آن دارو به سلامتی رسیده است. در حالی باید این حرف را بزنیم که اطمینان کامل داشته باشیم که علت اصلی سلامتی کسی که بیماری سل دارد دارویی که برای آن تجویز شده است می باشد. حال این اطمینان 100% را از کجا بدست آورده ایم ؟ صرف وجود نزدیکی و توالی بین دو پدیده و یا وقوع همزمان آن ها به تنهایی نمی تواند نشانگر رابطه علی بین دو پدیده باشد چرا که چه بسا دو واقعیت که هر دو معلول دو علت جداگانه هستند ، که به صورت همزمان یا پشت سر هم در عالم خارج تحقق پیدا می کنند ، چرا که علت هر دو پدیده به صورت همزمان یا پشت سر هم شکل گرفته باشد .

در مثال بیماری سل که استاد از آن استفاده می کند چه بسا دارو به کسی که بیماری سل دارد داده شود و صحت پیدا نکند ؟ مگر اکثر افرادی که بیماری سل دارند را مورد آزمایش قرار داده اند که با اطمینان کامل بگویند علت اصلی سلامتی بیمار استفاده از دارو سل می باشد. به علاوه آن اگر به اکثر افراد هم انجام شده باشد و مطمئن باشیم که داروی بیماری سل باعث سلامتی آنها شده است باز هیچگونه مبنای منطقی وجود ندارد که این حکم را برای همه تعمیم دهیم.  حتی خود اصل «حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد» یک حرف بدیهی و نظری نمی باشد که بدون استدلال آن را بپذیریم و اگر حرفی تجربی باشد خود مستلزم دور یاتسلسل خواهد بود. اگر بخواهیم با این اصل به این نتیجه برسیم که ((اگر امورى مشابه داشته باشيم كه هيچ تفاوتى با هم نداشته باشند: ماهيتشان يكى باشد، [كمالات‏] ثانويشان و شرايطى كه در آن هستند يكى باشد، هيچ تفاوتى با يكديگر از هيچ لحاظ نداشته باشند، فقط دو فرد يك ذات باشند، اگر يكى از اين ذاتها خاصيتى داشته باشد، محال است كه ذات ديگر آن خاصيت را نداشته باشد و الّا همان «ترجّح بلامرجّح» است كه محال است)) پس اگر منظور از یکی بودن و اشتراک در ماهیت باشد واضح است که اعلام چنین نظری بسیار مشکل و غیر ممکن است و اگر منظور خصوصیات مشترک و شباهتهای زیاد باشد هیچ دلیل منطقی ومجوز عقلی برای تعمیم وجود ندارد.

خالص نبودن مشاهده

این ادعا که مشاهده بدون پیش داوری انجام شود و اینکه خواستار آن باشیم که بدون دخالت دادن ارزشهای شخصی و جهت گیریهای خاص به مسئله نگاه شود چرا که علم با مشاهده آغاز می شود و نباید با جهت داریهای اعتقادی را وارد مسائل گردآوری علمی کرد ، چون که علم هموراه بی طرف می شود نیز حرفی بیهوده می باشد . این حرف به طور کلی دیگر جایگاهی ندارد چرا که تمامی اندیشمندان فلسفه علم بعد از پوزیتیویسم به این نکته واقفند که در مقام گردآوری اطلاعات برای تولید نظریه علمی همیشه ارزشها و نوع نگرش فکری ما تاثیر گذار می باشد چرا که همیشه مشاهده خالص نیست که از بررسی خود بدست می آوریم و تجارب اداراکی(Perceptual Experiences) و دانشها و انتظارات شخص مشاهده شونده بستگی دارد

مثال؛ معمای تصویر کودکان است که درآن کودکان باید چهره انسانی را از لابه لای شاخ و برگ بک درخت پیدا کنند. در اینجا آنچه دیده می شود ، یعنی انطباع انفسی حاصل شده توسط شخصی که به تصویر نگاه می کند ، ابتدا به درختی با تنه ، شاخه ها و برگها تناظر دارد ، اما به محض اینکه صورت انسان تشخیص داده می شود انطباع انفسی تغییر می کند . آنچه یک زمان برگها و شاخه های یک درخت دیده می شد ، اکنون چهره یک انسان دیده می شود. دراین مثال قبل و بعد از حل معما به همان شی فیزیکی نگاه می شده است ، و به احتمال قوی تصویر ایجاد شده بر شبکیه مشاهده گر در لحظه حل معما و کشف چهره انسان تغییر نمی کند و اگر مشاهده گری که یک بار معما را حل کرده است پس از گذشت زمانی تصیر را نگاه کند براحتی چهره انسان رامجددا خواهد دید . در این مثال آنچه مشاهده گر می بیند متاثر از معرفت و تجربه اش است.(چالمرز،1388،ج1: 38)

مشاهده گر نمی تواند تجارب شخصی خود را در گردآوری خود استفاده نکند و همواره جزو داشته ها و داراییهای او می باشد که تحت تاثیر این داشتها قرار خواهد داشت . تصویر مشخصی را اگر انسانهای با فرهنگهای مختلف مشاهده کنند و در مورد آن بخواهندنظر بدهند هرکدام تحت تاثیرباورهای خودشان تصویر مشاهده شده را تفسیر خواهند کرد و پیش زمینه های فکری آنها در نظر شان کاملا تاثیردارد.لذا اگر هم تصویر خاصی را مشاهده کنند نمی توان نتیجه گرفت که آنان تجربی ادارکی برابری را دارا می باشند .

مطلب بسیار مهم تر که باید مد نظر قرار بگیرد این است که نه تنها تجارب ، تربیت فرهنگی و انتظارات انسان در مشاهده او تاثیر گذار است بلکه هر مشاهده دارای “نظریه” خاص می باشد. در واقع نوعی نظریه مقدم بر کلیه گزارهای مشاهداتی می باشد .  وقتی که می گوییم “هوا گرم است”  خود این جمله  که از مشاهده ما در یک هوای گرم به زبان آمده است داری نظریه های نهفته در خود می باشد .قبل از اینکه بخواهیم بگوییم هوا گرم است اینگونه نیست که مفهوم هوا را با استقراء و تجربه قبلا آن را شخصا تجربه ودرک کرده باشیم ، که بدانیم هوا چیست ؟! در واقع یک نظریه در مورد هوا در ذهن ما نه از راه تجربه بلکه به عنوان نظری که خود نمی دانیم اول بار چگونه به دست آمده است با پیش فرضهای نظری خود استفاده می کنیم. همین اشکال را در مورد گرما که در جمله استفاده شده است نیز مصداق دارد.  لذا در هر مشاهده ما نظریه های پنهانی وجود دارد که دانسته یا ندانسته آنرا استفاده میکنیم.

هدایت مشاهده به وسیله نظریه

 بعد از اینکه مشخص شد در هر مشاهده ای نظریه متقدم تر وجود دارد، دانستن این نکته بسیار کلیدی است که نظریه مشاهده ما را هدایت می کند و جهت گیریها خاص مبتنی بر آن نظریه به ما می دهد لذا می توان گفت علم بی طرف نیست و هموراه جهتی را دنبال می کند که آن نظریه مقدم بر مشاهده نشانه گرفته است  و معلوم شد نظریه نیز تحت تاثیر ارزشها و باوراهای فرد است . وقتی نیوتن قانون جاذبه زمین را کشف کرد و مشاهده کرد که سیب از آسمان به زمین افتاد ، با دیدن تنها این منظره نبود که توانست بزرگترن قانون فیزیک راکشف کند چرا که قبل از او نیز هزاران نفر نیز دیده بودند که سیب به زمین می افتد اما دانش و انتظارات و نظریه های فکری ، او را به این سمت هدایت کرد که قانون جاذبه را بدست آورد. دانشمند همواره متاثر پیش فرض های ذهنی خود می باشد لذا نظریه علمی بسته به این که چه جهان بینی و اعتقاداتی صاحب آن نظریه دارد در شکل گیری و جهت دهی به نظریه بسیار تاثیرگذار است .

“مساله وحدت نیروهای طبیعت را که از اهم مسائل فیزیک نظری معاصر است در نظر بگیرید . د رمورد وحدت دو تا از این نیروها (نیروی ضعیف هسته ای و نیروی الکترو مغاطیسی) سه فیزیک دان نظریه پرداز ، جایزه نوبل را مشترکا دریافت کردند (عبدالسلام، واینبرگ و گلاشو). اما انگیزه از رفتن دنبال مساله وحدت نیروها متفاوت بود . از نظر عبدالسلام وحدت قوای طبیعت دلیل بر وحدت تدبیر و در نتیجه وحدت مدبر است، و جاذبه این نظریه برای وی همین نتیجه گیری است، گلاشو ایده وحدت بخشی نیروها را به دلیل مفید واقع شدن آن در عمل می پسندد، اما واینبرگ آن را به دلیل ساده شدن قضایا دنبال می کند ، و الا جهان از نظر وی چیزی جز نقاط پراکنده نیست.”(گلشنی،1385 ، ج1: 160)

پس می توان گفت که علم فارق از ارزشهای فکری و متافیزیکی نیست لذا داری جهت مشخصی است که صاحب نظریه پرداز آن را به همراه خود دارد . البته این که علم جدای از ارزشهای متافیزیکی نیست ، مطلبی است که خود پاپر هم به دان اذعان دارد اما گزاره های متافیزیکی را توجیه ناپذیر می داند.(حبیبی،1387)

در زبان حکیم و شاعر ایرانی سعدی نیز میتوان این مفهوم را به خوبی دریافت :

برگ درختان سبز در نظر هوشیار                    هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

در واقع شیخ اجل سعدی در این بیت مطالعه طبیعت را برای نگاه کسی که اندیشه خاصی را دارد تعبیر به هوشیار می کند نتیجه اش را معرفت و شناخت خداوند میداند و اگر کسی دیگری به برگ درخت نظر بیندازد ولی به تعبیر سعدی هوشیار نباشد برای او شناخت خداوندی حاصل نمی شود . پس می توان نتیجه گرفت که هر مشاهده یک آزمایشگری هم همراه با جهت گیری و سمت و سو خاصی را نیز در بر می گیرد . برای یک دانشمند ماتریالیست با تفکر محسابه گرانه دکارتی مطالعه طبیعت تنها برای چگونگی پیدایش آن باشد که بتواند از طریق آن به پیش بینی ، تغییر و غلبه بر طبیعت دست پیدا کند و در نگاه دانشمند معتقد الهی با تفکر معنوی ، مطالعه طبیعت برای چرایی پیدایش آن باشد که نتیجه آن شناخت بیشتر خداوند ، یافتن هدفمند بودن زندگی و احترام و همراستایی بیشتر با طبیعت باشد

انحصار حوزه شناخت در حس

اصل دیگری که پوزیتیویست ها داشتند این بود “هر آنچه به مشاهده حسی در نیاید بی معناو غیر قابل تحقیق است” خود یک گزاره است و به مشاهده حسی در نمی آید . چگونه می توان این اصل پوزیتویتسها را به آزمایش کشاند و تجربه کرد . بسیاری از مفاهیم با همین مشکل دچار خواهند شد . مثلا هنگامی که می گوییم دور محال است آیا می توان دور را آزمایش کرد که حکم به آن بدهیم که غیرممکن است . مثال دیگر جمع نقیضین می باشد که اصلا قابل تجربه کردن نمی باشد یا اینکه بگوییم عدد 3 فرد است چگونه می توان با مشاهدات حسی برای این مفاهیم معنایی دست و پا کرد.

مشکل دیگر آن  خطاهای بیشماری است که در حواس وجود دارد . در واقع پر خطا ترین ابزار معرفتی حس می باشد . وفتی که در جاده سرابی را مشاهده می کنیم ، چشم ما گواه میدهد که داده حسی درستی را دارد می بیند اما به زودی متوجه می شویم که سراب دروغ بوده است. حال این حواسی که اشتباهات زیادی را دارد چگونه میتوان تنها از طریق آن به شناخت  مطابق با واقع رسید .

ایراد بزرگتری که این مکتب در منحصر دانستن شناخت در حوزه دچار می باشد ، مسائلی است که از تاریخ میتوان استنباط کرد بدون آنکه ما آنها را حس کرده باشیم یقیین به وجود او داریم . اگر از ما سوال شود که آیا قبول دارید که در 1400 سال پیش فردی بی سواد در مکه به پیامبر رسید و دین اسلام را تبلیغ و ترویج کرده است ؟  جواب مثببت خواهیم داد که این حرف درست می باشد در حالی که ما شخص پیامبر(ص) اسلام را با حواس خود مثلا با چشم خود ندیده ایم و یا با گوش خود صدای او را نشنیده ایم و تنها یک حقیقت استدلال عقلی و منطق نظری می باشد که به بودن چنین شخصیتی در 1400 سال پیش ایمان داریم لذا هر آنچه که از گذشته بخواهیم استفاده کنیم دچار همین اشکال می باشد .

نتیجه گیری

همواره غرب در پی افراط و تفریط هایی بوده است ، در برهه ای از تاریخ خود قناعت و ساده زیستی را پیشه ساخته است و در دوره دیگر لذت گرایی و منفعت طلبی مادی را سر لوحه قرار داده است . در بخشی از تاریخ راهبان و کلیساییان آنها با خشونت و زور برخورد می کردند و در دوره بعد به شکل دیگر، زمانی لذت جنسی را پست و سرکوب می کردند و در زمان دیگر فریاد آزادی جنسی سر می دهند . در علم هم وضع به همین منوال است در برهه از تاریخ غرب علم در هیچ زمینه ای چیزی برای گفتن ندارد و حرف آخر را کلیسا و کتاب مقدس می زند و در مدرنیسم کلیسا حرفی برای زدن ندارد و این علم است که جای کتاب مقدس را گرفته است و به اسم علم به زور حرف خود را به دیگران تحمیل می کند.

آنچه که در غرب برای علم رخ داده است زمانی پوزیتیویسم ها برای علم ارزش فوق العاده ای قائل هستند و به ستایش و تعریف و تمجید او می پردازند و بت علم را می تراشند و بر او سجده می کنند و هر کس را که در مقابل آن بایستد را تکفیر می کنند و زمان حاضر اندیشمند دیگر فلسفه علم پل فایرابنت ، تبر به دست بت علم را می شکند و انتقاداتی سخت از علم جدید می کند وآن را مانع آزاد اندیشی می داند ، علم را ذاتا یک امر آنارشیستی میداند و به نقادی انقلابی در باب علم می پردازد و حتی تاکید دارد که علم را با روش ضد استقرائی پیش ببریم. (چالمرز،1388)

 آن چه که در این نوشتار می توان به آن دست پیدا کرد مشکلات و نقصانهایی است که پوزیتیویسم به همراه خود دارد و ناتوانیهایی که می توان بدان دست یافت . در ادامه ایرادات مکتب ابطال گرایی با اندیشه های کارل پاپرشکل گرفت که ابطال پذیری معیاری برای علمی بودن نظریه ها است . هرگاه بخواهیم نظریه علمی محسوب شود باید ابطال پذیر باشد . نظریه علمی تر نیز می باشد که در جه ابطال پذیری آن بیشتر باشد (چالمرز،1388) درست خلاف آن چیزی که اثبات گرایان می گفتند .

اصلی ترین مفهومی که باید بر آن تاکید داشت خالص نبودن مشاهده است که باعث جهت گیری نظریه و بالطبع باعث جهت داری علم می شود لذا برای کسانی که دغدغه تولید علم و جنبش نرم افزاری دارند  توجه به شالوده شکنی تفکر اثبات گرایی بسیار مهم است. مکتبی اثبات گرایی در خود غرب امروز هم طرفداران چندانی ندارد اما متاسفانه در ایران به عنوان یک کشور غرب زده یا شبه مدرن هنوز این نگاه علمی در دانشگاه های آن جریان دارد و باید این جمود فکری را که علم معرفتی یقینی و قطعی می باشد را شکست و بدانیم که با این نگا های حاکم موجود بر علم چیزی جز نسبی گرایی(Relativism) معرفت شناختی بدست نخواهد آورد .

 حال پرسش این است که اگر قرار است در همین چهارچوب نسبی گرایی علم به تحقیق بپردازیم ، چرا ما مسلمانان مبتنی بر نگاه هستی شناسی ، انسان شناسی و جهان بینی دینی خودمان به تولید علم  و نظریه پردازی نپردازیم که هماهنگی و تطابق بیشتری با نیازها اجتماعی ، فرهنگی و اعتقادی ما داشته باشد؟. اگر علم نسبی است و در جامعه شناسی ، روانشناسی ، اقتصاد و یا مدیریت هیچکدام از نظرات قطعی نمی باشند و بیشتر آنها با توجه به جهت گیریهای که دانشمندان آنها با توجه به فرهنگ و ارزش و باورهای خودشان دارند، چرا ما به تولید نظریه نپردازیم که ارزشها و اعتقادات و فرهنگ ما در آن تجلی پیدا کند؟ . اگر علم نسبی نیست که باز هم باید راهی جدا از آن چیزی که غرب سراغ آن را گرفته است جستجو کرد .

منابع:

پین.مایکل(1386).فرهنگ اندیشه انتقادی.پیام یزدانجو. تهران : نشر مرکز.چاپ سوم

داوری. رضا .(1386).درباره علم . تهران : هرمس

حبیبی.رضا. (1387).درآمدی بر فلسفه علم. قم : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی.چاپ دوم

چالمرز.آلن اف. (1387). چیستی علم.دکتر سعید زیبا کلام. تهران : سمت.چاپ نهم

صانع پور.مریم.(1381).خدا و دین در رویکرد اومانیستی. تهران : موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.

گلشنی.مهدی.(1385).از علم سکولار تا علم دینی.تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.چاپ سوم.

گیدنز.آنتونی(1386).جامعه شناسی.حسن چاوشیان.تهران : نشر نی

معلمی. حسن.(1388). نگاهی به معرفت شناسی در  فلسفه غرب. تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. چاپ دوم

۱ دیدگاه

    مهدی :

    با عرض سلام خدمت استاد
    با عنایت به تخصص حضرتعالی در زمینه فلسفه علوم اجتماعی و با توجه به اینکه بنده الان دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی و طلبه اشتغال به درس خارج هستم و از طرف دیگر مشغول دوره فلسفه علوم اجتماعی در دانشگاه باقرالعلوم()ع نیز می باشم اولا؛ با توجه به علاقه بنده به مباحث جامعه شناسی و فلسفه علوم اجتماعی و ثانیا نداشتن هیچگونه پیش زمینه مطالعاتی در این حوزه، آیا بنظر حضرتعالی ورود بنده به این حوزه قرین توفیق خواهد بود؟ آیا جنابعالی این ورود را به صلاح میدانید یا ورود همزمان به دو حوزه، تشتت به بار خواهد آورد؟ آیا می توان بین مباحث فلسفه
    اسلامی و فلسفه علوم اجتماعی پیوندی برقرار کرد؟
    با تشکر و سپاس

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه