به مناسبت سالروز شهادت مغز متفکر انقلاب اسلامی

از اسلام اینگونه مي شود پاسداري كرد: آزادي دادن، و مواجهه صريح و روشن با افكار مخالف

نویسنده:

منبع: بولتن نیوز

زمان انتشار: ۱۲:۲۸ ۱۳۹۲/۰۲/۱۰

جالب است كه حساسيّت ها و هشدارهاي علامه نه فقط در آن هنگام – يعني دهه هاي چهل و پنجاه- بلكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد نيز رنگ صدق پذيرفت؛ چراكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد، بخش قابل توجهي از نيروهاي انقلابي، آرام آرام، مبتلا به «استحاله ی فكري» و «التقاط ايدئولوژيك» شدند و فضاي ذهني آنها به تسخير آميزه اي از آموزه هاي «اسلام» و «ليبراليسم» درآمد…

بی­ شك علامه شهید، آیت ­الله مرتضی مطهری(ره) را باید «مغز متفكر» انقلاب اسلامی قلمداد كرد. كسانی كه تاریخ انقلاب اسلامی را به خوبی مطالعه كرده ­اند، دریافته ا­ند كه علامه مطهری در مرتبه‌­ی پس از امام خمینی(ره) چه نقش بزرگ و بی­ بدیلی را هم در عرصه ­های نظری و فکری و هم در ساحت تصمیم ­سازی سیاسی و مبارزاتی ایفا كرده است. در مدت پانزده سالی كه امام خمینی در تبعید به سر می­ بردند، این علامه مطهری بود كه پل ارتباطی ایشان با نیروهای انقلابی و هدایت­ گر جریان عمده­ ی نهضت اسلامی به شمار می­ آمد.

 گواه این ادعا آن است كه امام خمینی آن هنگام كه «شورای انقلاب اسلامی» را به عنوان مهم­ ترین نهاد سیاسی تدبیرکننده‌ی نهضت اسلامی معرفی كرد، علامه را به ریاست آن برگزید تا بار دیگر اعتماد وصف ناپذیر خود را به ایشان به نمایش بگذارد. صد افسوس كه علامه مطهری، بسیار زود به شهادت رسید و از قافله ی پرشتاب جریان انقلاب جدا شد. به یقین، حضور ایشان می ­توانست بسیاری از حوادث و رویدادهای انقلاب در سال­ های بعد را دگرگون سازد. چنین نشد؛ چرا که تقدیر به صورتی دیگر رقم خورده بود. انقلاب اسلامی می باید بدون «مغز متفکر» خویش به حیاتش ادامه بدهد و از گردنه­ های دشوار و نفس­گیر عبور کند.

اما در طول حیات سه ماهه­ ی علامه­ ی شهید در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی(22 بهمن 1357 تا 11 اردیبهشت 1358)، ایشان در قالب سخنرانی و یادداشت و مصاحبه، مطالب بسیار ارزشمند و كم ­نظیری را درباره ی تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اصلی مربوط به حال و آینده­ ی آن بیان كرد كه در كتاب «آینده ­ی انقلاب اسلامی ایران» گردآوری شده ­اند. بخش عمده­ ای از این بیانات به مسائلی باز می­ گردد كه می­ توان آنها را واپسین و بنیادی ­ترین دغدغه ­های علامه مطهری در زمینه­ ی چالش­ ها و تنگناهای فراروی انقلاب اسلامی و جامعه ­ی ایران خواند.

از جمله برجسته­ ترین و کلیدی ­ترین حساسیت­ های آیت­ الله شهید، معطوف به «التقاط­ گری معرفتی» بود. این حساسیت تا به آن حدّ بود که موجبات جدال و کشمکش ایشان با گروهک التقاطی «فرقان» را فراهم آورد و سرانجام، به شهادت ایشان منجر شد. وی تأکید می ­کرد:

«یک مارکسیست نیاید تمسک به آیه ی قرآن کند و بگوید فلان [و] فلان آیه ی قرآن، همه اشاره به فلان اصل مارکسیستی است؛ ما با این [روش] مخالفیم. [چون] این خیانت به قرآن است که یک جهان بینی ماتریالیستی یا مارکسیستی را بگوییم قرآن هم همین مطلب را می خواهد بگوید. [در جمهوری اسلامی،] “خیانت”، آزاد نیست.»(مطهری، 1389الف: 44).

«اگر دیدید یک فرد مارکسیست، مثلاً آمد گفت “به نام امام خمینی”، [شما به عنوان یک نیروی انقلابی مسلمان] مانع شوید، [و] به او بگویید: تو بگو به نام لنین، به نام استالین، به نام مارکس، انگلس، دروغ نگو.»(همان: 49- 48).

ایشان معتقدند که همواره این امکان وجود دارد که نیروهای انقلابی، مجذوب و شیفته ی سایر مکاتب و ایدئولوژی ها شوند و به همین واسطه، مرزها و حصارهای معرفتی ایدئولوژی اسلامی را نادیده بگیرند و دست به التقاط بزنند. در حقیقت، چالش پدید آمدن دگردیسی فکری و التقاط در نیروی انقلاب، چالشی بود که علامه مطهری نسبت به آن هشدار داده بودند:

«گاهی پیروان خود مکتب، به علت ناآشنایی با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه، آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می نمایند.»(مطهری، 1389ب: 88).

از آنجا كه علامه مطهری در درجه ی نخست یك متفكر و نظریه پرداز بود، بیش از هر چیزی نسبت به «استقلال فرهنگی» جامعه ی ایران حساسیت نشان می داد. مقصود ایشان از تعبیر «استقلال فرهنگی» تكیه ی محض بر ایدئولوژی اسلامی و پرهیز از التقاط در قالب تجدّدگرایی بود:

«ما با گرایش به مكتب های بیگانه، “استقلال مكتبی” خودمان را از دست می دهیم؛ [حال] می خواهد آن مكتب بیگانه، مكتب كمونیسم باشد یا [مکتب] كاپیتالیسم. با یك مكتب التقاطی، [یعنی] یك كلمه از این گرفتن، دو كلمه از آن گرفتن و سه كلمه از اسلام گرفتن […] ما به استقلال مكتبی نمی رسیم و اگر چنین كنیم، محكوم به فنا هستیم. این اعلام خطر بزرگی است كه من می كنم.»(مطهری، 1389الف: 166).

علامه معتقد است كه «التقاط» ما را به «فنا» خواهد كشاند و «التقاط» یك «خطر بزرگ» برای انقلاب اسلامی و انقلابیون است. ایشان اضافه می کند که با وجود دستیابی «استقلال سیاسی» و «استقلال اقتصادی»، اگر «استقلال فرهنگی» محقق نشود، ناکام خواهیم ماند:

«ما اگر مكتب مستقل خودمان را ارائه نكنیم، انقلاب ما به نتیجه و ثمر نمی رسد، [چون] جذب مكتب های دیگر می شویم. ولو این كه رژیم را عوض كردیم، [و] استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به دست آوردیم، اما اگر به “استقلال فرهنگی”، به خصوص به “استقلال مكتبی” نرسیم، باخته ایم. [بنابراین،] ما باید […] نشان بدهیم جهان بینی اسلامی نه با جهان بینی غربی می خواند، نه با جهان بینی شرقی.»(همان: 167).

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یحْییكُمْ»(انفال: 24).

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند كه به شما حیات مى‏بخشد، آنان را اجابت كنید.

فراتر از این، علامه بر این باور بود كه تهدیدزایی «التقاط»، هم رتبه ی با تهدیدزایی «الحاد» و یا حتی شاید افزون تر از آن است:

«این مكتب های التقاطی به عقید ه ی من، ضررشان برای اسلام از مكتب هایی كه صریحاً ضدّاسلامی هستند، اگر بیشتر نباشد، كمتر نیست.»(همان: 97).

ایشان می افزاید:

«این برای آینده ی انقلاب ما خطرناک است که ما حق اسلام را با باطل مکاتب دیگر بیامیزیم.»(همان: 99).

بنابراین، معتقد به یک مکتب سکولار یا الحادی، می تواند در فضای آزاد جامعه اسلامی، اندیشه ی خود را بازگوید و تقریر کند اما مجاز نیست به «التقاط گری» روی آورد و با از میان بردن مرزهای منطقی میان دو حوزه ی فکری، قرائت مارکسیستی، فاشیستی یا لیبرالیستی از «اسلام» عرضه کند. و اگر چنین کرد، باید آزادی را از او سلب کرد:

«[نیروهای فکری سکولار] در حدّی که فکر و عقیده ی خودشان را صریحاً می گویند و با منطق ما [که مکتب اسلام است]، در حال جنگ هستند، ما آن ها را می پذیریم، اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام یا مظاهر اسلام، افکار و عقاید [سکولاریستی و غیراسلامی] خودشان را بگویند، ما حق داریم از اسلام خودمان دفاع کنیم [و بگوییم] که اسلام این [نظریات التقاطی] را نمی-گوید، [بنابراین] به نام اسلام این کار را نکن، به نام [مکتب سکولاریستی] خودت بکن.»(همان: 46).

گذشته از این علامه مطهري معتقد است كه برخورداري جامعه ی اسلامي از آزادي نظري، لازمه ی قطعي اعتلاي معرفت و بينش اسلامي است؛ يعني نبايد گمان كرد كه براي نشر و بسط حقايق اسلامي مي بايد فضاي جامعه به روي مكاتب ديگر بسته شود و تنها منطق اسلامي مجال بيان و طرح يابد. تجربه ی تاريخي مسلمين نشان داده است كه همواره اسلام در متن مواجهه ی نظري با ديگر مكاتب و آيين ها، شكوفا مي شود و رونق مي يابد:

«تصور نشود كه با جلوگيري از ابراز افكار و عقايد مي شود از اسلام پاسداري كرد. از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن منطق و آزادي دادن و مواجهه ی صريح و رك و روشن با افكار مخالف است.»(مطهری، 1389الف: 49).

بسياري از آثار جناب علامه نيز در چنين فضا و چارچوبي ظهور يافتند. كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» در بستر مواجهه با تفكر ماترياليسم ديالكتيك  توليد شد. كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» پاسخي به شبهات تاريخي درباره ی ايمان آوردن ايرانيان به اسلام بود. كتاب «مقدّمه اي بر جهان بيني اسلامي» در عين برخورداري از صورت ايجابي قوّي، نقدي بر نگرش مادّي و ماركسيستي نيز بود.

«حماسه ی حسيني» در مقابله ی با تفسيرهاي غلط از ماهيت قيام امام حسين(ع) و خرافه زدايي از آن تولد يافت. كتاب «نظام حقوق زن در اسلام» عبارت بود از سلسله مقالاتي كه علامه ی شهيد در پاسخ به مقالات مطبوعاتي يك نويسنده كه نسبت به موقعيت حقوقي زن در اسلام انتقاد داشت نوشته بود. باور آيت الله شهيد به آزادي نظري تا آنجا گسترش مي يافت كه حتي ايشان تصريح مي كردند كه نه تنها لازم است در دانشكده ی الهيات، «ماركسيسم» نيز تدريس شود بلكه آن را بايد يك «ماركسيست» تدريس كند(همان: 43-44). بنابراين، ايجاد «خفقان فرهنگي» و «استبداد فكري»، نه تنها به بسط اسلام نمي انجامد، بلكه انقلاب اسلامي را به شكست مي كشاند:

«اگر […] جمهوري اسلامي […] بخواهد زمينه ی اختناق را به وجود بياورد، قطعاً شكست خواهد خورد.» (همان: 94)

علامه در زمانه اي اين سخن ها را بر زبان جاري مي ساخت كه جريان هاي ماركسيستي به شدّت قوّت يافته و دست به تركيب «اسلام» با «ماركسيسم» زده بودند. به جرأت مي توان ادعا کرد كه هيچ  يك از چهره هاي برجسته ی انقلاب به اندازه ی ايشان در اين باره، حساس و نگران نبودند و از خود واكنش نشان ندادند. جالب است كه حساسيّت ها و هشدارهاي علامه نه فقط در آن هنگام – يعني دهه هاي چهل و پنجاه- بلكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد نيز رنگ صدق پذيرفت؛ چراكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد، بخش قابل توجهي از نيروهاي انقلابي، آرام آرام، مبتلا به «استحاله ی فكري» و «التقاط ايدئولوژيك» شدند و فضاي ذهني آنها به تسخير آميزه اي از آموزه هاي «اسلام» و «ليبراليسم» درآمد. اگر جناب علامه در اين دهه ها به سر مي برد، بي ترديد، همانگونه كه سرسختانه در برابر موج «اسلام ماركسيستي» ايستاد، در صف اول ستيز با «اسلام ليبراليستي» نيز قرار مي گرفت و اجازه نمي داد خلوص ايدئولوژيك انقلاب اسلامي مخدوش گردد؛ زيرا كه اين مسأله براي او از اهميت حياتي برخوردار بود. امروز كه علامه ی شهيد در ميان ما نيست بايد در گفتار عميق او تأمل كنيم و بدانيم كه «ماركسيسم اسلامي»، «ليبراليسم اسلامي»، «ناسيوناليسم اسلامي» و هر آيين و مرام ديگري كه از آبشخور «التقاط» مي نوشد؛ هويت اصيل اسلامي ما را مستحيل مي سازد و به غارت مي برد، هر چند در ظاهر و قشر، خود را به جوانب و ابعادي از اسلام آراسته باشد.

نتیجه ی از دست رفتن استقلال فرهنگی و درافتادن به وادی التقاط، مبتلا شدن انقلاب اسلامي به «استحاله دروني» است؛ به اين معني كه انقلاب اسلامي پس از مرحله ی پيروزي، به تدريج و گاه به صورت نامحسوس، «تغيير مسير و ماهيت» می دهد و منحرف شود. علامه مطهری براي تبيين اين مسأله، شرايط پس از پيروزي انقلاب اسلامي را مشابه با شرايط بعد از نزول سوره ی مباركه مائده قلمداد كرده كه از آخرين سوره هاي نازل شده بر پيامبر است. در آيه اي از اين سوره مي خوانيم:

 «اَلْيَوْم يَئِسَ الَّذيِنَ كَفُروا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ واخْشَوْن»(مائده: 3).

امروز كافران از اينكه به دين شما اختلال و آسيبي برسانند، طمع بريدند و نااميد شدند. پس شما(مسلمانان) از آنان بيمناك نگشته و از من بترسيد.

اين سوره آن گاه بر پيامبر اكرم(ص) نازل گرديد كه اسلام و مسلمين در محل ظهور خويش كاملاً پيروز و مسلط شده بوند و شبه جزيره ی عربستان در ذيل اقتدار سياسي اسلام قرار داشت. آيه ی شريفه ی بالا دلالت بر اين معنا دارد كه امروز ديگر تهديد تأثيرگذاري از جانب دشمنان اسلام (از قبيل كفار و مشركين و يهودي ها و…)، متوجه اسلام نيست؛ زيرا اسلام بر همه ی آنها غلبه و چيرگي يافته است و آنها توان حذف و انهدام موجوديت اسلام را ندارند. اما از سوي ديگر، خداوند در اين آيه مي فرمايد: «از من بترسيد». علامه ی شهيد در تفسير اين عبارت مي گويد معني ترسيدن از خداوند، ترسيدن از اين است كه در اثر انحراف از مسير حق و مبتلا شدن به استحاله و دگرگوني، سنت هاي اجتماعيِ الهي كه لايتغير هستند- درباره ی آن ها اعمال شود و تحقق يابد (مطهری، 1389الف: 56)، همچنان كه خداوند در قرآن تأكيد مي كند كه چگونگي سرنوشت يك قوم به خود آنها وابسته است:

«إنَّ الله لايُغَيِّر مابِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّروا ما بِأنْفُسِهِمْ»(رعد: 11)

همانا خداوند سرنوشت هيچ جامعه اي را تغيير نمي دهد، مگر اين كه خود آنان تغيير كنند.

آيت الله شهيد بر اين باور است كه انقلاب اسلامي صدر اسلام از ناحيه ی همين دگرگوني دروني  آسيب ديد و از مسير اصلي اش منحرف گرديد:

«مسير انقلاب اسلامي صدر اسلام عوض شد، رنگ و شكلش عوض شد؛ يعني يك چيزي بود و به وسيله ی گروهي، كم و بيش تبديل شد به يك چيز ديگر، در اثر رخنه ی افراد فرصت طلب، رخنه ی دشمناني كه تا ديروز با اسلام مي جنگيدند، بعد تغيير شكل و قيافه دادند و اين مسير را عوض كردند.»(مطهری، 1389الف: 57)

به عنوان مثال، از نيمه ی دوم قرن اول هجري در امتداد يك پروژه ی سياسي از سوي امويان، كوشش شد كه «از اين انقلاب ماهيتاً اسلامي، يك انقلاب ماهيتاً قومي و عربي تعبير شود؛ يعني يك حركت اسلامي به صورت يك حركت عربي و نژادي و قومي تعبير و تفسير گردد.»(همان) علامه مطهري اظهار مي دارد كه همين تغيير و استحاله كافي بود تا شكاف هاي اجتماعي  ناصواب و ضدّ اسلامي در راستاي آن توليد شود و جامعه ی اسلامي، دوباره و متفرق گردد. (همان: 58)

*مهدی جمشیدی؛ محقق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی

منابع:

قرآن کریم.

مطهری، مرتضی. (1389الف). آینده ی انقلاب اسلامی ایران. تهران: صدرا. چاپ سی وسوم.

مطهری، مرتضی. (1389ب). بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر. تهران: صدرا. چاپ چهلم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه