معماری وحشیِ مضطربِ پایتخت

از تدوین طرح جامع تهران توسط معمار یهودی تا تراکم فروشی به سبک کرباسچی

منبع: مشرق

زمان انتشار: ۱۴:۱۶ ۱۳۹۲/۰۳/۱

متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هیچگاه طرحی بومی و کارشناسی، جایگزین طرح جامع اول نشد، بلکه نسخه های شماره 2 و 3 و سپس طرح تفصیلی شهر تهران طرح شد. این روند مصداقی روشن از این مثل قدیمی بود که “خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج”.

– تهران یک معماری وحشیِ مضطربِ بی نظمی دارد که از 40 – 50 سال پیش تا حالا ادامه دارد…

رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان جشنواره فیلم مردمی عمار

تهران، روستایی که “انارستان” های بسیار و انارهای مرغوب داشت و ساکنینش برای در امان ماندن از هجوم غارتگران، خانه های خویش را در زیر زمین می ساختند، با احداث برج و بارو در گرداگرد روستا، به یک شهر با موقعیت ممتاز نظامی تبدیل شد.
احتمالا مردم “تهران قدیم”  فکرش را هم نمی کردند که این روستای تازه روبه رشد به این سرعت چنین اقبال بلندی بیابد و پایتخت ایران شود. گرچه این آبادی نخستین بار چشم کریم خان زند را برای دارالحکومه شدن گرفت، اما این آقا محمدخان است که نظر سوی آن می کند او برای شهر کوچک تهران که از عهد شاه طهماسب اول صفوی به بعد اندک اندک بالیده و اعتبار و جایگاهی کسب کرده بود، خوابها دیده بود برای همین حدود 226 سال پیش در این شهر تاجگذاری می کند و در رقابت با عثمانیان، تهران را دارالخلافه می نامد و تهران در سال 1200 ه.ق به عنوان پایتخت قاجاریه برگزیده شد.

وقتی “پیترودلاواله” (جهانگرد ایتالیایی) این شهر جدید را دید، آن را پوشیده از چنارهای کهن سال یافت و “چنارستان” لقب داد. با روی کارآمدن رضاخان در ایران، بساط برج و بارو و دروازه های تهران برچیده می شود، تا دیگر هیچ محدوده و حصاری برای توسعه این شهر وجود نداشته باشد و بدین ترتیب شهر تهران با سرعتی غیر قابل کنترل، شروع به رشد می کند و آبادی های مجاور را در کام خود می کشد. محمدرضا پهلوی نیز در همان مسیر نادرست پدرش گام می نهد و به گسترش افسار گسیخته تهران ادامه می دهد. یکی از اشتباهات بزرگ وی، تهیه طرح جامع تهران بود.

مطالعات اولین طرح جامع تهران در سال 1345 ه.ش آغاز و در سال 1349به تصويب رسيد. در این برهه، شهر تهران حدود 180 كيلومتر مربع وسعت و 7/2 ميليون نفر جمعيت داشت. این طرح، گسترش شهر تهران را به دليل وجود ارتفاعات در شمال و شرق و نامناسب بودن اراضی جنوبی، در منطقه غرب تعيين كرد و سطح شهر را به ده منطقه با مراكز مجهز تقسيم و شبكه اي از آزادراه ها و بزرگراه ها را نيز پيشنهاد كرد. بدين ترتيب بر اساس طرح جامع، تراكم جمعيت در تهران از حدود 150 نفر در هر هكتار به حدود 90 نفر در هكتار كاهش مي يافت و به ازاي هر نفر نيز حدود 55 متر مربع انواع خدمات ارائه مي شد. اين طرح در حدود هشت سال، يعني از سال 1349 تا سال 1357 مبناي هدايت توسعه تهران بود و بر اساس آن، طرح تفصيلي بخش هايي از شهر نيز توسط شهرداري تهران تهيه شد.

 ویکتور گروئن، معمار آمریکایی اتریشی- یهودی تبار

رژیم پهلوی، طرح مذکور را به یک معمار آمریکایی اتریشی-یهودی تبار، به نام “ویکتور گروئن” (Victor Gruen) سپرد. ویکتور گروئن این طرح را با همکاری “عبدالعزیز فرمانفرمائیان”(یکی از معماران معتمد دربار) انجام داد. یکی دیگر از همکاران این طرح، “غلامرضا نیک پی”(شهردار وقت تهران) بود. گروئن، يكي از صدها شركت خصوصي‌اي بود كه در آغاز همكاري نزديك دولت آمريكا با رژيم پهلوي به ايران هجوم آوردند. وی نماينده نسلي از معماران آمريكايي متولد خارج از اين كشور بود كه اعتقادي ویژه  به طراحي شهري مدرنيستي و استفاده از تكنولوژي مدرن براي حل مشكلات داشتند. این رویکرد، به گونه ای بود که به آرزوهای جاه طلبانه و غیر منطقی محمدرضا پهلوی مبني بر “مدرن‌سازي و غربي‌سازي تمامی ارکان كشور” جامه عمل می پوشاند. گروئن، به “طراحي شهري مدرنيستي” اعتقادی راسخ داشت.
امروز که حدود چهل سال از زمان تصویب اولین طرح جامع تهران می گذرد، با توجه به تحولات شهر و منطقه تهران، اشاره به چند نکته، ضروری است: نگاه طرح جامع اول، به پیشرفت اقتصادی کشور در آینده، بسیار خوشبینانه بود. با توجه به تجربه طولانی برنامه ریزی شهری در کشورهای درحال توسعه (و حتی پیشرفته) طی نیمه دوم قرن بیستم، می توان گفت که این نگاه، واقع بینانه نبوده است.

طرح جامع اول تهران هیچ تصوری از شکل گیری پدیده «منطقه کلانشهری» (یا به اصطلاح امروز مجموعه شهری)، و به وجود آمدن کرج چند میلیونی (که در آن زمان فقط 40 هزار نفر جمعیت داشت) و شهرهای چند صد هزار نفری (مثل اسلامشهر و قرچک و قدس و …) و کانون های متعدد و پرجمعیت دیگر در پیرامون تهران نداشت.

 ویکتور گروئن شناخت دقیقی از روحیات محمدرضا پهلوی و آرزوهای جاه طلبانه وی داشت و به خوبی می دانست که شاه، هیچ شناختی از اصول شهرسازی و مدیریت شهری ندارد.

در زمان تهیه طرح جامع تهران هنوز وزارت مسکن و شهرسازی تأسیس نشده بود و طرح جامع تهران با مدیریت و زیرنظر سازمان برنامه و بودجه (توسط مؤسسه مهندسان مشاور فرمانفرمائیان و ویکتورگروئن آمریکایی) تهیه شد. این سابقه دو سنت نامیمون از خود به جای گذاشت که هنوز بعد از چهل سال باقی مانده و مانع از شکل گیری ساز وکار صحیح مدیریت و برنامه ریزی شهری در کشور شده است :
اول اینکه پنداشته میشود که طرحهای جامع شهری «اسناد میان بخشی» هستند و وظیفه تأمین نیازها و هماهنگی بین بخش های اجرایی (از جمله وزارت آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، نیرو، راه، سازمان تربیت بدنی و…) را نیز به عهده دارند. ماندگاری غریب این پندار (به رغم رواج دیدگاه های مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک ) همچنان باعث انجام مطالعات حجیم، بیهوده و طولانی شدن زمان تهیه برنامه ها و طرح های شهری می شود. عدم تحقق احکام متنوع و نامرتبط باعث بی اعتقادی عمومی به نقش و اهمیت برنامه و طرح شهری شده و از همه مهم تر اینکه مسائل اصلی و مهم شهرها (که در حوزه توان و دخالت برنامه و طرح شهری جای دارند)، همواره در میان انبوه عظیمی از گزارشات، نقشه ها و اسناد و احکام نامرتبط مغفول می ماند.

 
غلامرضا نیک پی (شهردار تهران در سال های 1356-1348)

دوم اینکه طرحهای شهری نیز به مثابه نوعی از «پروژه های عمرانی» (مثل سد، نیروگاه، فرودگاه و …) پنداشته شده و در نتیجه کماکان تهیه برنامه ها و طرح های شهری به مهندسین مشاوره خصوصی سپرده میشود. از این رو شکل گیری نهادهای پایدار و دائمی، توانمند و موثر، در چارچوب ساز و کارها و تشکیلات مدیریت شهری کشور به تعویق خواهد افتاد. این شیوه مانند این است که کشوری اداره قوای مجریه، مقننه و قضاییه خود را به مشاوران خصوصي داخلي يا خارجي بسپارد! امروز در چارچوب نظام هاي مديريت شهري، در همه كشورهاي پيشرفته (و حتي در حال توسعه) جهان، نهادهاي دائمي برنامه ريزي شهري، كه وظيفة نظارت مستمر تحولات شهري، تعريف مسئله، تعيين اهداف و راهبردها و سياست ها و نظارت بر اجراي آنها و بازنگري مستمر در برنامه و طرح ها و … را به عهده دارند، ايجاد شده و شكل گرفته اند.

 
“عبدالعزیز فرمانفرمائیان”(یکی از معماران معتمد رژیم پهلوی) و همکار ویکتور گروئن در تدوین اولین طرح جامع تهران
 
معماران فعال در دوران رژیم پهلوی-فرمانفرمائیان،نفر دوم از چپ

متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هیچگاه طرحی بومی و کارشناسی، جایگزین طرح جامع اول نشد، بلکه نسخه های شماره 2 و 3 و سپس طرح تفصیلی شهر تهران طرح شد. این روند مصداقی روشن از این مثل قدیمی بود که “خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج”

 تصویر هوایی از پروژه نواب

یکی از نتایج تاسف برانگیز طرح جامع اول، پروژه “بزرگراه نواب” بود. براساس طرح جامع تهران، بزرگراه چمران بايد ادامه مي يافت و چون تملك زمين های محله نواب، هزينه هنگفتي را دربرداشت، بازسازي بافت فرسوده اين ناحيه نيز به عنوان طرحي براي جبران هزينه ها لحاظ شد. در حقیقت، غلامحسین کرباسچی (شهردار وقت) به فكر ساخت طرح هاي ساختماني نواب افتاد تا بتواند با استفاده از سود ناشي از فروش اين ساختمان ها، بزرگراه نواب را نيز در امتداد بزرگراه چمران ادامه دهد.

 پروژه نواب

قبل از نوسازی، خیابان نواب، خیابانی شمالی- جنوبی در مرکز تهران بود که نقشی حیاتی و مهم در اتصال برخی مناطق و محلات تهران طی ۷۰ سال گذشته داشته است. ساختمان های این محدوده اغلب یک یا دو طبقه بوده و قدمتی ۵۰ تا ۶۰ سال داشتند. این محدوده شامل چند محله شناخته شده با هویتی قوی و روابط و پیوندهای اجتماعی، قومی و فرهنگی بوده و ساکنان نسبت به آن حس تعلق داشتند. اجرای پروژه نوسازی موجب از هم گسیختن این روابط و از بین رفتن هویت محله ها شد.

 غلامحسین کرباسچی-شهردار تهران در سال های 1377-1368

فلسفه طراحی بزرگراه نواب به عنوان شریان اصلی که از شمال, بزرگراه چمران را به جنوب تهران متصل می‌کند, از سال ۱۳۴9 ه.ش مطرح گردید. شهرداری تهران در سال ۱۳۶۹ پس از تأئید شورای عالی معماری و شهرسازی ایران، طراحی و اجرای بزرگراه مذکور را در دستور کار خود قرار داد. بر اساس این طرح و به منظور تأمین هزینه‌های خرید پلاک‌های ثبتی و احداث بزرگراه مقرر گردید, در مجاور توسعه ۴۵ متری بزرگراه و به میزان حداقل ۵/۲۷ متر از طرفین به ساخت و ساز مسکونی اختصاص یابد.
این طرح نسنجیده و منفعت طلبانه که زائیده طرح جامع اول بود، با وجود تبلیغات گسترده، هیچ گاه به اتمام نرسید و نیمه کاره رها شد. ولیکن  آسیب های بسیاری را بر منطقه وارد کرد. از آن جمله می توان به:

***عدم احداث مدرسه، مسجد، فضای سبز و … (مقامات شهری تمامی فضاهای فرهنگی، آموزشی و همچنین فضاهای سبز را به دلیل غیر اقتصادی بودن از طرح حذف کردند)

***آلودگی هوا و صوت به علت مجاورت با بزرگراه

***عدم اسکان مجدد ساکنان قدیمی در مسکن های جدید و مهاجرت آن ها به مناطق پایین تر و حاشیه ای شهر به دلیل فقر و درآمد کم آن ها

***قطع ارتباط بین شرق و غرب نواب

***تعداد زیاد واحدهای مسکونی در هر بلوک
اشاره کرد.


تراکم فروشی و واحد نظارت

اما یکی از اسفناک ترین نتایج این پروژه، شروع پدیده “تراکم فروشی” و گسترش روزافزون آن در شهر تهران بود. با فروش تراکم که، برخی از آن به فروش شهر و نادیده گرفتن حق شهر تعبیر می کنند، ویژگی های فضاهای شهری دستخوش تغییرات بسیاری شد. در حال حاضر این معضل در تمام کشور به رفتاری رایج تبدیل شده است. افزایش یکباره جمعیت، نا همگونی ظرفیت معابر و خدمات با نیاز استفاده کنندگان، تغییر الگوی سکونت و مشکلات اجتماعی ناشی از همجواری ها، آلودگی هوا و تاثیرات مخرب آن بر سلامت جامعه، ترافیک و راهبندان در سطح خیابان های شهر و…  از تبعات و آسیب های انسانی این شهر فروشی است.
متاسفانه هیچ کدام از افرادی که بعد از کرباسچی مسئولیت شهر تهران را برعهده گرفتند، نتوانستند راه حلی جامع و آینده نگر برای اداره پایتخت ایران تهیه و اجرا کنند. اجرای افراط گونة تونل سازی و تقاطع های غیر همسطح و دیگر طرح های اینچنینی، موید این امر است که، ما همچنان میراث نامبارک ویکتور گروئن و غلامحسین کرباسچی را بر دوش می کشیم.

اگر طرح هاي راهبردي شهر هاي بزرگ دنيا را بررسي كنيم، مي بينيم كه هر يك از آنها براي جذب جمعيت بيشتر، با هم رقابت مي كنند؛ اين در حالي است كه در ايران از افزايش جمعيت جلوگیری می شود. براى مثال، پاريس دوبرابر تهران اتومبيل شخصي دارد، در حالي كه مساحت آسفالت آن نصف تهران است اين شهر شبكه حمل و نقل عمومي گسترده و پيشرفته اي دارد. متروي پاريس بيش از 60 تقاطع ومتروي لندن بيش از 80 تقاطع دارد، بنابراين افراد به طور مدوام ضرورتى نمى بينند كه از خودروى شخصي خود استفاده كنند. این مثال، تنها یک نمونه از مدیریت آینده نگر، با توجه به پتانسیل های موجود می باشد. به نظر شما كدام علمى تر است؛ بگوييم جمعيت را محدود كنيم، يا بگوييم ظرفيت حمل و نقل عمومى شهر را بالا ببريم .به نظر می رسد، دومی، مشکل تر اما علمی تر است.
اگر کمی خود را باور کنیم و به این آرمان که “ما می توانیم” اعتقاد عملی داشته باشیم.به هر آنچه در نظر داریم، خواهیم رسید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه