از رسالت زينبي تا راهيان نور دولتي

نویسنده:

زمان انتشار: ۰۸:۱۲ ۱۳۹۳/۱۲/۲۱

با اين مقدمات، «راهيان نور» كه وظيفه اش پرورش «داوطلب ميدان جنگ» است و «راهيان» سرزمين «نور» كه «مستخدم بي جيره و مواجب» فرض شده اند بايد از تمام قواعد حاكم بر «نيروهاي مسلح» تبعيت كنند و جزو قلمرو بلافصل حاكميت هستند و این یعنی مصداق تمام و کمال دولتی سازی فرهنگ.

روز چهارشنبه مورخ 13 اسفندماه 1393 جناب آقاي دكتر روحاني رئيس جمهور محترم با حضور در جمع اعضاي ستاد مركزي راهيان نور سخناني ايراد فرمودند كه حاكي از توجه و عنايت ويژه ايشان به «كاروان هاي راهيان نور» بود. شاه بيت اين سخنان كه در خروجي رسانه هاي مختلف قرار گرفت اين دو جمله بود كه: «راهيان نور تعلق به هيچ حزب و جناحي ندارد» و «كتاب دفاع مقدس بايد براي نسل هاي نو گشوده بماند».

جمله دوم يعني «ضرورت گشوده ماندن كتاب دفاع مقدس براي نسل هاي بعد» را- كه تقريباً نيمه ي اول بيانات ايشان را به خود اختصاص داده- مي توان محتواي ثابت همه سخنراني هاي رسمي پيرامون جنگ و دفاع مقدس طي سه دهه گذشته دانست كه از فرط تكرار در تريبون هاي مختلف تبديل به نوعي كليشه صُلب شده و خاصيت خود را از دست داده است. جمله نخست اما، تلنگري است كه هر شنونده كنجكاوي را به فكر فرو مي برد؛ ضرورت طرح چنين عبارتي چيست؟ آيا رئيس جمهور محترم درصد ايجاد «گفتمان جديدي» درباره راهيان نور يا «آشنايي‎زدايي» از صورت كنوني آن است؟

پيش از پرداختن به «جمله اول» كه به نوعي مقصود و جانمايه سخنراني ايشان است، ضرورت دارد مقدمه اي را طرح نمايم. نمي دانم از چه زماني، اما احتمالاً‌ از اولين مرتبه اي كه به ياد می آورم در راهپيمايي روز قدس شركت كردم، اين سئوال در ذهنم وجود داشت كه دليل اين همه دشمني عليه رژيم اشغالگر قدس چيست؟ يكي از اولين پاسخ هايي كه از مسئولان و فعالان جمعيت حمايت از مردم فلسطين شنيدم اين بود كه اسرائيلي ها نقشه هاي تجاوزكارانه اي داشته اند كه هدفش تسلط بر ارض موعود (از نيل تا فرات) بوده است و ما بايد از مبارزان فلسطين و لبنان حمايت كنيم تا جلوي پيشروي و زياده خواهي رژيم صهيونيستي را بگيرند و در واقع اگر مقاومت در كيلومترها دورتر از مرزهاي ايران نباشد، بايد در مرزهاي خودمان با اين جرثومه هاي فساد مبارزه كنيم.

اين پاسخ به نظرم قانع كننده بود، تا آن كه روزي در حين تماشاي يك مسابقه كُشتي با حادثه عجيبي روبرو شدم؛ كشتي گير ايراني از دادن مسابقه با حريف آفريقاي جنوبي انصراف داد و در حالي كه يكي از بخت هاي اول كسب نشان طلا بود از دور مسابقات جهاني كنار رفت. در آن روز بود كه فهميدم ورزشكاران ايراني- در حالي كه مي توانند به راحتي حريف را ضربه فني كنند و در ميدان مبارزه انتقام بستانند- از رقابت با ورزشكاران رژيم غاصب آپارتايد- حتي اگر سياه پوست- باشد، خودداري مي كنند.

حالا طرح مسئله تغيير كرده بود و پاسخ قبلي، ديگر قابل اعتماد نبود. از پدرم پرسيدم كه علت اين كار چيست؟ اين غاصب دوم كه ظاهراً خطري براي ايران ندارد، مردم اين كشور هم كه شيعه يا حتي مسلمان نيستند؟ جواب داد كه ما بنا به فتواي امام (ره) و مبني بر شرع اسلام و سنت پيامبر اكرم (ص) از محرومان و مستضعفان در هر كجاي جهان حمايت مي كنيم و اين مسئله فراتر از شيعه يا مسلمان بودن است. پرسيدم چرا آن مقام مسئول پاسخ ديگري داشت؟ گفت: پاسخ ايشان هم ناصحیح نيست و در واقع نوعي پاسخ عقلي براي اقناع مستمع غير انقلابي يا غير مسلمان است؛ چرا كه در جهان امروز این امر کاملاً متداولی است که كشورهای ذی نفوذی که در ديگر جوامع، منافع و عمق استراتژيكي دارند با مداخلات ديپلماتيك و صرف هزينه هاي مالي به حفظ و تحکیم نفوذ خود مي پردازند.

دو دهه بعد همان كساني كه آنروز از استدلال عقلي بهره مي بردند، در جريان فتنه 88 در برابر شعار «نه غزه، نه لبنان» سكوت كردند؛ شايد ايران به اندازه كافي قدرتمند شده بود، شايد كنار آمدن با امريكا به طريق سهل تري امنيت شان را تأمين مي كرد، شايد فكر مي كردند كه طي سه دهه گذشته یکی از قدرت های مادی منافع شان را تأمين كرده بود كه شعار «مرگ بر روسيه» سر دادند و خواستار تغيير تكيه گاه بودند. به هر حال، تقليل يك تكليف شرعي و ديني با ابعاد الهي و انساني به يك سوژه بيروني از منظري كاركردگرايانه و سكولار نه تنها مخاطب غيرانقلابي را قانع نكرده بود، بلكه به قول خودشان، تبيين برون ديني، عقل و هوش ايشان را نيز تسخير كرده بود.

اين مسئله يعني تقليل حقيقت امور و نگاه كاركردگرايانه از ويژگي هاي عقل و علم جديد است كه وجه اِگزجره و طنزآميز آن را مي توان در اين مثال يافت؛ «از فردي پرسيدند چرا نماز نمي خواني؟ گفت: چون هر روز ورزش مي كنم!»

بازگرديم به سراغ «راهيان نور»؛ نگاه كاركردگرايانه به «راهيان نور» سبب مي شود تا چیستی و ماهیت آن به «ضرورت آماده سازي مردم براي حضور در جنگ هاي احتمالي آتي» فروكاسته شود. البته كه حضور مردم در كاروان هاي راهيان نور چنين كاركردي نيز خواهد داشت، اما «راهيان نور» با اين هدف گذاري پديد نيامده است. حذف تعارفات  مرسوم از بيانات رئيس جمهور محترم، نگاه ساختي- كاركردي ايشان به راهيان نور را نشان مي دهد:

«رئيس جمهور با تقدير از عملكرد ستاد مركزي راهيان نور [يعني رابط اين حركت مردمي و حاكميت] تصريح كرد: راهيان نور تعلق به هيچ حزب و جناحي ندارد [گويا كه سابقاً تعلق داشته يا احتمال دارد، پيدا كند]، بلكه متعلق به شهيدان [يعني كساني كه امكان اعمال مالكيت ظاهري ندارند]، استقلال كشور [يعني مفهومي انتزاعي كه در حيطه حاكميت است]و رهبري [يعني مشروعيت بخش حاكميت كه عزت نامش امكان مخالفت را سلب مي كند]است. وي قدرت ايران اسلامي را در سايه ايمان جوانان دانست [ايمان به مثابه قدرت نرم] و با اعلام حمايت دولت از ستاد راهيان نور [يعني تلاش براي تقويت قيوميت حاكميت] گفت: شما بايد واقعيت هاي جنگ و افتخارات رزمندگان ما را بدون اغراق و مبالغه براي جوانان بيان كنيد [گويا كه سابقاً با اغراق بيان شده يا احتمال دارد، مبالغه شود]».

ايشان پس از مقاديري تفسير درباره قدرت سخت و نرم و ذكر ياد امام عظيم الشأن (ره) به عنوان مبدع اين قدرت نرم فرموده اند: «راهيان نور همچون نيروهاي مسلح كه امام راحل تأكيد داشتند نبايد در فعاليت هاي حزبي و گروهي وارد شود، متعلق به همه كشور است و دليل اين تأكيد آن است كه نيروهاي مسلح بايد در روز خطر و ضرورت بتوانند از همه كشور و مردم فارغ از هر دسته بندي و ويژگي دفاع كرده و همه مردم را براي دفاع از كشور به صحنه بياورند».

با اين مقدمات، «راهيان نور» كه وظيفه اش پرورش «داوطلب ميدان جنگ» است و «راهيان» سرزمين «نور» كه «مستخدم بي جيره و مواجب» فرض شده اند بايد از تمام قواعد حاكم بر «نيروهاي مسلح» تبعيت كنند و جزو قلمرو بلافصل حاكميت هستند و این یعنی مصداق تمام و کمال دولتی سازی فرهنگ.

فارغ از مغالطه حيرت انگيز رئيس جمهور، ايشان اشاره اي به وجود ساختار قدرتمند نظامي كشور اعم از ارتش و سپاه نيز نفرمودند و اين ابهام را بي جواب گذاشتند كه اگر قرار است در هر حادثه اي مانند اول انقلاب كه ارتش شاهنشاهي متلاشي گرديد مردم به صحنه بيايند ضرورت تشكيل و تجهيز ارتش مدرن چيست؟

دكتر روحاني در ادامه افزوده اند: «در دوران دفاع مقدس نيز اگر چه نه به شكل فعلي اما فعاليت هاي حزبي و گروهي در كشور وجود داشت ولي به هيچ وجه در جبهه ها بروز و ظهور نداشت و امروز نيز راهيان نور بايد از اين مسأله بركنار بماند تا بتواند همه مردم را آنچنان با فرهنگ ايثار و شهادت مأنوس كند كه آماده باشند در زمان ضرورت جان و مالشان را فداي كشور كنند».

با پذیرش اين قرائت، حيطه صلاحيت «راهيان» سرزمين «نور» نيز تعيين شده و به درس آموزي از جنگ گذشته و كسب آمادگي براي جنگ آتي محدود گرديد و معلوم شد كه برای همیشه مسائل پشت جبهه اعم از سياست داخلي و خارجي و اقتصاد و فرهنگ و دانشگاه به سربازان عرصه جهاد و شهادت ارتباطي ندارد، بلکه صرفاً در حدود صلاحیت احزاب و نخبگان سیاسی است.

جدای از این که آیا تعیین تکلیف زائران قدمگاه  شهیدان در دامنه اختیارات رئیس جمهور محترم قرار دارد یا خیر، ایشان به این پرسش نیز عنایتی نداشته اند که آیا در زمان جنگ تحمیلی، احزاب به دلیل پرهیز از مداخله غیر تخصصی در مسائل، ظهور و بروزی در جبهه ها نداشته اند یا این که رزمندگان اسلام بدون توجه به گفتار سیاست ورزان و به جهت تبعیت از فتوای امام امت به ایثار و فداکاری در راه آرمان های عاشورایی انقلاب اسلامی پرداختند؟

آیا این سخنان امام (ره) به چیزی غیر از احزاب شناخته شده آن روز مربوط است که فرمودند: «چه بسا آن هایی که تا دیروز در برابر این نظام جبهه گیری کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلح طلبی به ظاهر دم می زدند، امروز نیز با همان هدف، سخنان فریبنده دیگری را مطرح نمایند، و جیره خواران استکبار، همان ها که تا دیروز در زیر نقاب دروغین صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند. و ملی گراهای بی فرهنگ برای از بین بردن خون شهدای عزیز و نابودی عزت و افتخار مردم، تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند که انشاءالله ملت عزیز ما با بصیرت و هوشیاری جواب همه فتنه ها را خواهد داد»»[1].

فرمايشات اخیر رئيس جمهور محترم علی الظاهر در حالي ايراد شده است كه يا ايشان در حال ارائه تبييني برون ديني از راهيان نور بوده اند و يا حقيقتاً نگاه كاركردي، امكان شناخت درست اين پديده را از ايشان سلب كرده است. اگر اجمالاً راهيان نور را به مثابه نوعي «زيارت» در نظر آوريم، برخي زواياي اين مسئله در بيان امام شهيدان (ره) آشكار خواهد شد:

«بزرگترين درد جوامع اسلامى اين است كه هنوز فلسفه واقعى بسيارى از احكام الهى را درك نكرده اند، و حج با آنهمه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بي حاصل باقى مانده است. يكى از وظايف بزرگ مسلمانان پى بردن به اين واقعيت است كه حج چيست و چرا براى هميشه بايد بخشى از امكانات مادى و معنوى خود را براى برپايى آن صرف كنند. چيزى كه تا به حال از ناحيه ناآگاهان و يا تحليلگران مغرض و يا جيره خواران به عنوان فلسفه حج ترسيم شده، اين است كه حج يك عبادت دسته جمعى و يك سفر زيارتى- سياحتى است. به حج چه كه چگونه بايد زيست و چطور بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت در مقابل جهان سرمايه دارى و كمونيسم ايستاد! به حج چه كه حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمين بايد ستاند! به حج چه كه بايد براى فشارهاى روحى و جسمى مسلمانان چاره انديشى نمود! به حج چه كه مسلمانان بايد به عنوان يك نيروى بزرگ و قدرت سوم جهان خودنمايى كنند! به حج چه كه مسلمانان را عليه حكومت‎هاى وابسته بشوراند […] و حال آنكه حج براى نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است و […] با كلام و لفظ و حركت خشك، انسان به خدا نمى رسد. حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستجو نمود […] ولى چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج بسان قرآن مهجور گرديده و به همان اندازه اى كه آن كتاب زندگى و كمال و جمال در حجابهاى خودساخته ما پنهان شده […] و زبان انس و هدايت و فلسفه زندگى‎ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است، حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است، سرنوشتى كه ميليونها مسلمان هر سال به مكه مى روند و پا جاى پاى پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر مى گذارند، ولى هيچكس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم و محمد –عليهم السلام- كه بودند و چه كردند، هدفشان چه بود، از ما چه خواسته اند؟ گويى به تنها چيزى كه فكر نمى شود به همين است. مسلّم حج بى روح و بى تحرك و قيام، حج بى‎برائت، حج بى‎وحدت، و حجى كه از آن هَدم كفر و شرك بر نيايد، حج نيست»[2].

البته امام (ره) در همان پيام پذيرش قطعنامه 598  (موسوم به جام زهر) به نوعي سنگ بناي فكري راهيان نور را پایه گذاشته و فرمودند: «خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا می داند که راه و رسم شهادت کورشدنی نیست و اين ملت ها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود»[3].

ایشان در ادامه همین پیام، توصيه هایی فرمودند كه این توصیه ها -از همان لحظه شکل گیری تا امروز- پيام و مقصد حقيقي راهيان نور را تشکیل داده است؛ مقصدی كه از طريق بازماندگان از خيل شهدا كه براي خود رسالت زينبي قائل شده اند و پاي در اين راه نهاده‎اند، پيگيري مي شود. از جمله این توصیه ها می توان به این جمله اشاره کرد که فرمود: «من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مى كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد»[4]. و فرمود: «بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنان تان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست»[5].

بنابراين، همانطور كه رئيس جمهور محترم فرموده اند نه تنها «راهيان نور تعلق به هيچ حزب و جناحي ندارد»، بلكه ملاك و شاخصي است كه احزاب و گروه ها بايد خود را به آن عرضه کرده و آلودگی ها و انحرافات را از خود بزدایند. اين مسئله نيز امري مسبوق به سابقه است و همگان به خاطر دارند كه مسئولان دولت نهم با حضور در ميان «زائران» و نه «مسئولان ستادي»، وجهه اي برای خود به دست آوردند و درست در زماني كه در دولت دهم اسفنديار رحیم مشائي به عنوان نماينده رئيس جمهور در «راهيان نور» معرفي گرديد، مشخص شد که امکان هرگونه سوءاستفاده ای از اين طريق نوراني منتفی است.



[1] پيام حضرت امام به مناسبت پذيرش قطعنامه 598

[2] [3] [4] [5] همان

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه