اسماعیل فراهانی نوده

از صنعت تغذیه تا سیاستگذاری سلامت در ایران

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۹:۵۶ ۱۳۹۲/۰۱/۱۰

در سال‏های پس از انقلاب اسلامی، سیاست‏گذاری غذا به عنوان یک سیاستگذاری مستقل در ایران وجود نداشته و عمدتاً طفیلی سیاست‏گذاری سلامت بوده است. در این حال، نقد فست‏فودها به عنوان عامل چاقی و افزایش چربی خون و اصولاً نقد سوسیس و کالباس به عنوان محصولات غذایی مضر در کنار مبارزه با مصرف دخانیات به عنوان عامل سرطان ریه، و نقد نوشابه به عنوان عامل ابتلا به دیابت، شاه‏بیت سیاست سلامتي- تغذیه‏ای دولت‏ها و رسانه‏ ملی است.

یکی از ابعاد آنچه اجمالاً سبک زندگی[2] نامیده می‏شود، مسئله تغذیه است. سیاست‏گذاری غذا در جامعه غربی متناسب با  ایده‏های صنعت غذا[3] شکل گرفته است. از این جهت ما با عرضه و تقاضا[4] به عنوان مؤلفه‏های تعیین‏کننده صنعت غذا مواجه هستیم. بر این اساس بازاریابی و تبلیغات[5]، ارکان اساسی تنظیم بازار غذا به شمار می‏روند.

سیر تحولات غذا در نظام سرمایه‏داری در وهله نخست، داستانی جذاب و شنیدنی است. اما این داستان جذاب، روی تلخ و رنج‏آوری نیز دارد و با استعمار، همزاد است. سرمایه‏داری تجاری به عنوان نخستین صورت سرمایه‏سالاری[6] مدرن، هند را به عنوان خواستگاه انواع ادویه‏جات و طعم‏دهنده‏ها هدف قرار داد. و از طریق داد و ستد ادویه‏جات شرقی، ثروت‏های افسانه‏ای را نصیب سوداگران انگلیسی نمود. ظلم و ستم، و فقر و گرسنگی برای مردم هند، و میراث «آداب میز»[7] اشراف انگلیسی حاصل این دوره تاریخی است.

در مرحله سرمایه‏داری صنعتی که مواد غذایی فرآوری‏شده در کارخانجات غربی تولید شد، این بورژواها[8] بودند که به بهترین مواد غذایی دسترسی داشتند. در مقابل، کارگران[9] این کارخانه‏ها به خوردن غذاهای مختصر در حداقل زمان، بسنده می‏کردند تا خط تولید از حرکت بازنایستد؛ و بدین سان از خود بیگانگی[10] میان کارگر و محصولش پدید آمد. نتیجه قابل پيش‎بيني کار زنان و کودکان در کارخانجات صنعتی این عصر، غذای کم حجم و بی‏کیفیت اعضای خانواده و تضعیف موقعیت سفره بود.

با ورود سرمایه‏د‏اری به مرحله تولید انبوه و پیشی‏گرفتن عرضه بر تقاضای مواد غذایی، ضرورت گسترش بازار احساس شد. صنعت مواد غذایی در این دوره به دو طریق راه بازار را در پیش گرفت:

1-       تداوم تولید غذا به عنوان کالای مصرفی نمادین که منزلت اجتماعی و موقعیت اجتماعی- اقتصادی فرد را به نمایش می‏گذارد و از این جهت حس برتری‏جویی فرد را ارضا می‏کند.

2-       تولید غذا با هدف مصرف همگانی که دارای ویژگی‏هایی نظیر امکان پخت و سرو در حداقل زمان و با کمترین هزینه باشد.

تولد مفهوم فست‎فود[11] و مصادیق همبرگر مک‏دونالد[12]، نوشابه کوکاکولا[13] و… از پيامدها و محصولات این دوره به شمار می‏روند؛ محصولاتی که به عنوان نماد دولت رفاه[14]به کابوس دولت‏های سوسیالیستی[15] تبدیل شدند. تلفیق چای هندی و همچنين قهوه برزيلي، به عنوان غنیمت سرمایه‏داری تجاری و نیاز فست‏فودی عصر تولید انبوه، چای کیسه‏ای[16] و کافی‎میکس[17] را پدید آورد.

گسترش بازار در این مرحله متوقف نگردید و این‏بار مواد غذایی به عنوان منابع بیماری و سلامت مورد توجه قرار گرفتند؛ منابعی که هر فرد متناسب با ویژگی‏های فیزیولوژیک و آخرین نسخه آزمایش‏های طبی خود، انتخاب می‏کند؛ ماست پرچرب، ماست کم‏چرب، پنیر خامه‏ای، نان رژیمی، دم‏نوش لاغری، تخم مرغ حاوی امگا 3 و غیره راه‏گشای صنعت تغذیه در این دوره به شمار می‏روند. سفره غذا به مثابه داروخانه، استعاره آشنای این دوره و سازنده منطق رفتار ساکنان کره زمین در دهه‏های اخیر است. به علاوه، انتخاب مواد غذايي به مثابه معرف شخصيت، سليقه و ذائقه روي ديگر افزايش گزينه‏هاي پيش روي مصرف‎كننده است؛ شكلات تلخ، چيپس باربي‏كيو، سس كچاپ و… نشانه‏هاي چنين واقعيتي هستند.

رژيم غذايي چاقي كودگان

در اين دوره، افراط در افزودن انواع اسانس‏ها و طعم‏دهنده‏ها، و اصلاح ژنتيكي و افزايش حجم محصول به ضرب كودهاي شيميايي و… تا حدي است كه طعم واقعي بسياري از غذاها و حتي مواد خام از خاطره نسل‏هاي جديدتر پاك مي‏شود و چاي و پرتقال شمالي و گلابي نطنزي ديگر هيچ شباهتي به چاي معطر سريلانكايي و پرتقال آنتي‏باكتريال مصري و گلابي بي‏مزه چيني ندارد.

سیاستگذاری غذا در جامعه امروز غربی، عرصه جدال برندهای تجاری‏ای است که آخرین نتایج تحقیقات علم پزشکی را سامان می‏دهند و از این طریق، استقلال آموزش و پژوهش پزشکی را تضمین و ارتباط صنعت و آکادمی را برقرار می‏کنند. به گفته محققان، نوشیدن چای برای رفع هزار و یک بیماری مفید است و به گفته محققان دیگری، نوشیدن چای، عامل هزار و یک بیماری است. تحقیقات نشان می‏دهد، مصرف قهوه مضرات فراوانی دارد و اعتیادآور است و تحقيقات دیگری، نوشیدن قهوه را ضرورت زندگی شهری امروز می‏دانند که نوشیدن روزانه یک فنجان آن، استرس‏ها و خستگی‏های ناشی از کار روزانه را به مقدار بالایی کاهش می‏دهد و… بدین ترتیب شهروند هزاره سوم مختار است در جریان آزاد اطلاعات، کالای مورد نیاز خود را در نهایت آزادی ساخته‏ي رسانه‏ها انتخاب کند و یا با نوشیدن متناوب چای و قهوه، ضمن آشکار کردن عاملیت خود، از مشاركت در ساختن حوزه عمومی لذت ببرد.

جدال‏های شبه‏علمي بنگاه‏هاي اقتصادي، گاهی به افشاگری و خرابکاری نیز کشانده می‏شود و افشاي گوشت‏های آلوده و برنج سرطان‏زا و نوشابه‏های الکلی و… امنیت روانی مشتریان را مختل می‏کند و بلافاصله پس از مدتی به فراموشی سپرده می‏شود. البته اين فضای ابهام‏آلود ناشي ار افشاگري نیز خود منشأ پیدایش بازار پرسود دیگری است؛ مواد غذایی ارگانیک[18].

منطق اقتصادی صنعت غذا نیز بسیار قدرتمند است و شهروند جهانی را به سرعت در قبال طبیعی بودن گرسنگی و فقر در آفریقا، و به دریا ریختن گندم امریکا برای حغظ تعادل بازار و… اقناع می‏کند. نفوذ صنعت غذا به نحوی است که نظریه اجتماعی را نیز به دنبال خود می‏کشد و البته مشخص نیست کاربرد مفهوم «مک‏دونالدیزه شدن» نوعی تبیین است یا نوعی تبلیغ. ضمن آن که پیوند سیاستگذاری تغذیه و صنعت زیبایی سبب بروز دو نوع بیماری پرخوری و چاقی از یکسو و کم‏خوری عصبی- بویژه در میان دختران جوان و مانکن‏ها– از سوی دیگر شده است.

تأثیر فضای فوق در جامعه ایران نیز بسیار گسترده، و به شدت متأثر از خانواده‏گرایی ایرانی است. یخچال‏های بزرگ، امکان ایجاد شعبه‏ای خصوصی از یک فروشگاه زنجیره‏ای را به افراد می‏دهد. و همه رستوران‏ها مدعی‏اند با کیفیت غذای خانگی به مشتریان خود سرویس می‏دهند.

از سال‏های نه چندان دور تا همین امروز، خوردن برخی از غذاها، استفاده از مکان‏های خاص خوردن و… با معانی خاص فرهنگی و اجتماعی همراه هستند یا تلاش می‏شود که همراه شوند. به عنوان مثال، حضور در کافه به عنوان نماد روشنفکری در دوره پهلوی، مخالفت سنتی و بی‏ثمر با تبلیغات چیپس و پفک از رسانه ملی مربوط به اواسط دوران سازندگی، تلاش برای تبدیل پیتزا به مشخصه رأی دهندگان به سیدمحمد خاتمی مربوط به دوم خرداد 1376، تلاش برای تبدیل قهوه‏خانه به نماد ناهنجاری جنوب شهری، بازنمایی کافی‏شاب به عنوان محملی برای تخطی از هنجارهای عمومی و… از مصادیق چنین امری هستند.

رژیم غذایی جامعه ایران تا پیش از درگیری جدی با مدرنیته از سلامت نسبی و همخوانی عمومی با شرایط زندگی انسان ایرانی برخوردار بوده است. پس از آن و بویژه پس از شکل‏گیری دولت پهلوی، رژیم غذایی موجود مورد تهاجم همه‏جانبه قرار می‏گیرد، اما این تهاجم بیشتر با هدف گسترش مدرنیزاسیون و تقلید کورکورانه از جامعه غربی است، تا این که فرآیند مذکور با پیروزی انقلاب اسلامی موقتاً متوقف می‏شود. از این دوره به بعد ما شاهد سه گونه رژیم غذایی هستیم:

1-       رژیمی که با توجیحات علمی و بهداشتی در سراسر سال‏های پس از پیروزی انقلاب اسلامی اجرا می‏شود و عمدتاً از سیاستگذاری سلامت[19] برمی‏خیزد. به عنوان مثال، سیاستگذاری در حوزه آب لوله‏کشی شده و بعدها آب معدنی، حرکت از روغن حیوانی به روغن جامد و سپس مایع، ترویج نمک یددار، سیاستگذاری آرد و نان و… از مهم‏ترين برنامه‏هاي تغذيه و سياستگذاري سلامت بوده‏اند كه عليرغم دستاوردهاي اقتصادي، از توفيقات محدود سلامتي برخوردار بوده‏اند. همچنين مقايسه سرانه مصرف نان، ماهي و… در ايران با كشورهاي اروپايي و خاور دور و… سبب تحقير افراطي سفره ايراني شده است، در حالي كه در بسياري از موارد اين مقايسه‏ها غيرمنطقي است. و اصولاً نتيجه خيره‏كننده اين سياست‏ها و سياست‏هاي مشابهي نظير تنظيم خانواده مي‏بايست ما را به ترديد و تفكر بيشتر وادار كند.

2-       رژیمی که از طریق توزیع کوپن کالا، و سرو غذا در محیط‏های اداری، دانشجویی و… همگانی می‏شود و منوي كارمندي (شامل كوبيده، جوجه، مرغ، قرمه و قيمه) را خلق مي‏كند.

3-       رژیمی که با آغاز دوره سازندگی از سر گرفته می‏شود و بیشتر بیانگر نوعی نگرش نمادین و مصرفی است و در چارچوب بخش خدمات قرار می‏گیرد. این سیاست هم از طریق ایجاد امکانات رفاهی و رستورانی برای کارمندان دولت عملیاتی می‏شود و هم از طریق ایجاد رستوران‏های زنجیره‏ای خصوصی بسط و گسترش مي‏يابد.

توفیق رژیم غذایی سوم را می‏توان با مدل ابراهیم فیاض توضیح داد. به نظر وی، سه غریزه اصلی در وجود انسان قرار دارد که عبارتند از: غریزه گرسنگی، غریزه جنسی و غریزه ارتباطی. به نظر وی، محدودیت مصرف نمایشی غریزه جنسی در سال‏های پس از انقلاب، سبب وارد آمدن فشار سنگین بر غریزه گرسنگی و مصرف نمایشی آن شده است؛ امری که فیاض از برآیند نهایی آن با عنوان «اشرافیت غذایی» یاد می‏کند. فیاض معتقد است جامعه پس از رسیدن به اشباع غریزه گرسنگي در حال حرکت به سمت اشرافیت جنسی و تغییر در غریزه ارتباطی به عنوان متغیر وابسته به دو غریزه پیشین است.

در سال‏های پس از انقلاب اسلامی، سیاست‏گذاری غذا به عنوان یک سیاستگذاری مستقل در ایران وجود نداشته و عمدتاً طفیلی سیاست‏گذاری سلامت بوده است. در این حال، نقد فست‏فودها به عنوان عامل چاقی و افزایش چربی خون و اصولاً نقد سوسیس و کالباس به عنوان محصولات غذایی مضر در کنار مبارزه با مصرف دخانیات به عنوان عامل سرطان ریه، و نقد نوشابه به عنوان عامل ابتلا به دیابت، شاه‏بیت سیاست سلامتي- تغذیه‏ای دولت‏ها و رسانه‏ ملی است. این سیاست‏ها با سر کار آمدن دولت نهم و تلاش برای جایگزینی دوغ با نوشابه و چيپس خرما با قند تغییراتی می‏کند، اما اجرای دستوری و مخالفت‏های بیرونی نه تنها دولت را از توفیق در اجرای این سیاست محروم می‏کند، بلکه اصولاً دولت را از هر گونه اقدام دیگر در این زمینه منصرف می‏سازد.

و این در حالی است که گفتمان بهداشت و درمان به علت عملکرد نامناسب خود به سرعت در حال از دست دادن اعتبار و وجهه خود در میان مردم است. امری که سبب گسترش رجوع مردم به انواع طب‏های جایگزین و مکمل از طب سنتی تا انرژی‏درمانی تا طب هندی و چینی و… شده است.

مسئله اساسی درباره سیاستگذاری سلامت به عنوان چتر برافراشته بر روی سیاستگذاری غذا، توجه به ناکارآمدی سیاست‏گذاری‏های آب، روغن، نمک و نان است. به عبارت دیگر، گفتمان سلامت، و بهداشت و درمان نمی‏تواند با فرافکنی و متهم نمودن رقبای خود از جمله رقبای سرسخت طب سنتی به امپراطوری پیشین و بلامنازع خود ادامه دهد، بلکه می‏بایست با انجام آزمایشات متقن و با نظارت طرف‎های درگیر به سمت کشف مسیر اقناع‏کننده و نجات‏بخش جامعه حرکت نماید.


[2] معناي Life Style در ادبيات علوم اجتماعي تفاوت بسياري با كاربرد عمومي تركيب سبك زندگي دارد.

[3] Food Industry

[4] Supply and Demand

[5] Marketing and Advertising

[6] Capitalism

[7] Table Manners

[8] Bourgeois

[9] Proletariat

[10]Alienation

[11] Fast Food

[12] McDonald’s Hamburger

[13] Coca Cola

[14] Welfare state

[15] Socialist governments

[16] Tea Bag

[17] coffeemix

[18] Organic Food

[19] Health Policy

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه