از سری دانشجوی ستاره دار

استاد چاپ مقاله !

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۰۰ ۱۳۹۲/۱۲/۶

کاری نداشت که کتاب یا مقاله چه حرفی دارد و به چه نیازی جواب می دهد، فقط با همه توان در صدد چاپ مقاله بود! زمانی که استاد ما بود هنوز دانشیار بود، بعداً شنیدم ظاهرا استاد تمام شده است!

گروه ما در دانشگاه علامه طباطبایی، اساتید کمی داشت لذا از استادهای زیادی به صورت مدعو استفاده می کردیم. یادم هست یکی از درس ها را استاد برجسته ای از دانشگاه تهران تدریس می کرد. اول ترم گفت باید هر کدامتان تحقیق درسی تان را به صورت مقاله منتشر کنید و گفت تضمین چاپ مقاله با من. به نظر می رسید ارتباطات گسترده ای با مجلات داشت.

همینطور که ترم پیش می رفت، از ژست های علمی اولیه اش کم می شد و بیشتر کلاس را به بحث های سیاسی و تیکه پرانی می گذراند تا جایی که دانشجوها هم بدشان آمده بود. به اواخر ترم که نزدیک می شدیم دانشجوها چانه می زدند و ایشان هم راه می آمد. اول ترم گفته بود باید حداقل 50 منبع فارسی و لاتین استفاده کنید. همینطور تا آخر ترم فکر کنم تا 10 یا 15 منبع را کوتاه آمد.

من که غالباً تحقیق های کلاسی را جدی می گرفتم. شروع کردم به کار کردن ولی در فکر مقاله نبودم. وقتی تحقیق را پایان ترم تحویل دادم استاد گفت کار خوبی شده است ولی تعداد منابعش هشت یا نه تا بود. این در حالی بود که خودم آن را یک کار بسیار معمولی می دانستم که صرفاً ترجمه و تلفیق چند مطلب بود و حرف جدیدی نداشت.

یادم هست چند مرتبه پیگیری کرد که چند تا منبع دیگر اضافه کن تا برایت چاپش کنم! حتی به یکی از آشناهایی که در یکی از مجلات داشت و اتفاقاً ایشان هم در دانشکده ما استاد مدعو بود کار را فرستاده بود که اگر ممکن است چاپ کنید. و ایشان هم به من گفت چند تا منبع دیگر اضافه کن تا چاپش کنیم!! من هم امتناع کردم گفتم فرصت نمی کنم باید وقت زیادی بگذارم تا کار پخته بشود؛ می گفت زیاد سخت نگیر این مطلب هم به درد مخاطب خودش می خورد بالاخره!!

یک بار بخاطر همین تحقیق گفت بیا دانشگاه تهران؛ رفتم دفترش. از قضا یک کتاب لاتین در یک موضوع جدید هم دستم بود که مربوط به یکی دیگر از درس هایم بود، دید و گفت بیا این را ترجمه کن من برایت یک هفته ای چاپ می کنم! بعد هم به عنوان نمونه، یکی دو تا کتابی که در ماه گذشته کار کرده بود را نشان داد. همان موقع داشت کار چاپ مقاله یکی دو تا دانشجوی دیگر را هم هماهنگ می کرد! کارش همین بود. گفتم کتاب ضعیفی است فقط مقدمه اش خوب است بقیه اش حرفی برای گفتن ندارد. دوباره همان جمله کلیدی اش را گفت: ای آقا این هم به درد مخاطب خودش می خورد بالاخره!!

یعنی کاری نداشت که کتاب یا مقاله چه حرفی دارد و به چه نیازی جواب می دهد، فقط با همه توان در صدد چاپ مقاله بود! زمانی که استاد ما بود هنوز دانشیار بود، بعداً شنیدم ظاهرا استاد تمام شده است!

۲ دیدگاه

    آرش اصلانی :

    خیلی خوب بود حاج حسین .
    منتظر مطالب جدید شما هستیم.

    محمدحسین :

    جالب بود … خسته نباشید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه