اشیاء، بدن و پول: نگاهی به کتاب «جامعه مصرفی» نوشته «ژان بودریار»

زمان انتشار: ۱۸:۱۳ ۱۳۹۱/۰۲/۷

عنوان: جامعه مصرفی: اسطوره ها و ساختارها
نویسنده: ژان بودریار
مترجم: پیروز ایزدی
نشر: ثالث، 1390

کتاب «جامعه مصرفی» مهمترین اثر ژان بودریار، فیلسوف و
جامعه شناس فرانسوی (2007
1929) است که آن را پیروز ایزدی از متن فرانسوی
به فارسی ترجمه و نشر ثالث در 300 صفحه منتشر کرده است.

درباره نویسنده

ژان بودریار (Jean
Baudrillard
)‏ جامعه شناس، فیلسوف،
عکاس و نظریه پرداز پسامدرنیته و پساساختارگرایی معاصر است که در مارس ۲۰۰۷ میلادی
درگذشت. ژان بودریار فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی را عموما در حد فاصلی میان جامعه
شناسی، نشانه شناسی و اندیشه پسا مدرن متمرکز بر مفاهیم جدید مبادلات و ارتباطات قرار
می دهند. بودریار، بنا بر تحصیلات و پیشینه کاری اش پیش از هر چیز یک ژرمانیست(متخصص
زبان آلمانی) بود و بخشی از کارهای او را ترجمه هایی تشکیل می دهد که از آلمانی به
فرانسه انجام داد. وی به عنوان دبیر بخش رویدادهای ادبی مجله دنیای مدرن (مجله
“له تان مدرن” که ژان پل سارتر آن را تاسیس کرد) فعالیت خود را در زمینه
ادبیات آغاز و به ترجمه آثار برتولد برشت، هولدرین، نمایشنامه های پیتر وایس و نیز
کتاب “موعود گرایی ها
d انقلابی در جهان سوم” ویلهلم.اِ.
مولمان از زبان آلمانی پرداخت.

البته این در آغاز کار وی بود. بودریار بسیار دیر به حوزه فکری
مرکزی در فرانسه وارد شد و نخستین کتابش را به نام «نظام اشیاء» دو سال پیش از «جامعه
مصرفی» در 1968 یعنی تقریبا در چهل سالگی منتشر کرد. در این زمان او به عنوان
استاد جامعه شناسی دانشگاه نوین نانتر (مرکز اعتراضات دانشجویی 1967 به نظام
دانشگاهی فرانسه)، شهرت بسیار یافته بود. او افزون بر نفوذ عمومی که از نظریه مارکسیستی
گرفته بود و در چند کتاب اولش از جمله «جامعه مصرفی» مشاهده می کنیم، به شدت از دو
نظریه پرداز مهم دیگر فرانسوی تاثیر می پذیرفت، نخست هانری لوفبور و دیگری رولان بارت.
هر دو متفکر نفوذی دراز مدت بر اندیشه بودریار داشتند. لوفبور از طریق انتقال پنداره
زندگی روزمره و نقش مهم آن در شکل دادن، تولید و بازتولید روابط اجتماعی؛ و بارت از
طریق هدایت بعدی بودریار به سوی ارائه هرچه بیشتر اندیشه هایی که از طریق نظام نشانه
شناسی تلاش می کردند نظام اجتماعی را تعبیر و تفسیر کنند. و البته باز در میان کلاسیک
ها و در کنار مارکسیسم بی شک باید به زبان شناسی ساختاری و دوسوسور اشاره کرد که بر
شکل گیری نظریه بودریار متاثر بودند
.

در نهایت بودریار عمدتا از سال های دهه 1980 به مثابه یکی از
متفکران پسا مدرن فرانسوی مطرح شد و تا سال ها و حتی امروز نفوذ او بسیار بیشتر در
حوزه زبان انگلیسی و در دانشگاه های آمریکا وجود داشت تا در خود فرانسه
. و
اگر فوکو و دریدا و حتی لیوتار و دولوز توانستند بعدها در فرانسه نیز به رسمیت شناخته
شده و تاثیر گذاری زیادی داشته باشند، اندیشه بودریار به نسبت آنها در فرانسه بیشتر
مورد انتقاد واقع و حاشیه ای شد. در حالی که ریشه های این اندیشه چون بارت و لوفبور،
اندیشه های موازی با آن نظیر بوردیو و گی دوبور، و حتی اندیشه های پس از آن نظیر بدیو
شانس بسیار بیشتری در تبیین خود و جای افتادن در محیط فکری فرانسه و از آنجا در جهان
اندیشه اجتماعی داشتند.

بودریار به واسطه ایده هایی همچون وانموده (simulation) و ابرواقعیت یا
واقعیت حاد (
hyper-reality) شهرت یافت. بودریار برای نخستین بار در تاریخ
گفت که انسان ها دیگر در زندگی خودشان هم دخالتی نمی کنند. در مقاله ای که با عنوان
«بعد از خوشگذرانی چه کار می کنی؟» منتشر کرد به این مطلب اشاره می کند که چگونه نیروهای
آزادشده مدرنیسم – یعنی آزادی جنسی و نژادی، آزادی بیان و الغای امتیازات طبقاتی- به
تدریج در پیوند با یکدیگر «جامعه نمایشی» را ساخته اند و در این جامعه به ضد آن چیزی
که در اصل انتظار می رفت بدل شده اند.

بودریار معتقد است جهان پسامدرن جهان وانموده است و به همین
دلیل دیزنی لند و تلویزیون واقعیت های آمریکا را تشکیل می دهند. از نظر بودریار ما
وارد جهان فراواقعی شده ایم. به عبارت دیگر، واقعیت تولید می شود، ولی از قدرت ما خارج
است. بودریار حتی مقاله ای راجع به جنگ خلیج فارس در اوایل دهه ی 1990 نوشت و اشاره
کرد که این جنگ، کاملاً ساخته و پرداخته ی رسانه ها بود و آنها چنین جنگی را برای ما
تصویر کردند. آنچه که ما از واقعیت و جهان واقعی می بینیم در واقع تصویری است که به
ما نشان داده می شود. رسانه به صورت دریچه نگاه ما به جهان عمل می کنند. حتی وقتی که
در صدد مخالفت با این نظام سرمایه داری پیشرفته باشیم بلافاصله به بخشی از آن تبدیل
می شویم. از نظر بودریار پیروی عقل ابزاری بر شیوه های زندگی بشری موجب انحلال سوژه
ی اجتماعی و خصوصی شدن بعد سیاسی شده است. این انحلال که همراه با انحلال کامل سوژه
ی هگلی به دنبال نقد نیچه ای از متافیزیک است، متفکران پسامدرن را به سوی نوعی نسبی گرایی
فرهنگی سوق می دهد که همراه با پلورالیسمی افسون زدا سقوط ایدئولوژی ها و نگرش های
سهوگرایانه را فراهم می آورد.

“مبادله نمادین
و مرگ”، “نقد اقتصاد سیاسی نشانه”،”نظام اشیاء”،
“اثر بوبورگ”، “حزب کمونیست یا بهشت مصنوعی سیاست”، “در سایه
اکثریت های خاموش”، “فوکو را فراموش کن”، “فریب پایان”،
“آینه تولید”، “تصاویر و شبیه سازی” (یا “وانموده و وانمایی”)،
“آمریکا” و “اغوا”، “جنگ خلیج رخ نداد”، “خلسه
ارتباط” و “جامعه مصرفی” از جمله آثار بودریار هستند.

نظریه مصرف و تاثیر بودریار از
دیگران

دکتر ناصر فکوهی درباره سیر تکاملی نظریه اصلی این کتاب می
گوید: “
نظریه «جامعه مصرفی» بدون
هیچ شک و تردید، اندیشه ای پیش از هر چیز مارکسی است. اما مارکس هر چند این مسئله را
از جمله در قالب یکی از معانی مفهوم «از خود بیگانگی» مطرح می کرد، از آن محوری اصلی
برای نظریه عمومی جامعه شناختی خود نساخته بود
. زیرا
تمایل داشت که نظام اجتماعی را بیش از هر چیز در سطح آنچه «زیر ساختارها» می دانست
و به روابط تولیدی و مسئله مالکیت ابزارهای تولید و رابطه دیالکتیک دو طبقه متعارض
در پیوند با این مسائل می دانست
T تحلیل کند.”

به این ترتیب، تاثیر آراء
مارکس را بر بودریار نمی توان انکار کرد، هر چه باشد او همچون بسیار از روشنفکران
ساختارگرا و پساساختارگرای فرانسوی، دیرزمانی مارکسیست بوده است: “یکی از نکات
کلیدی که بودریار از مجرای آن جامعة مصرفی را نقد می
کند، مفهوم «نیروهای
تولیدی» است. اگر مکانیسم نیروهای تولیدی را که مارکس آن را تبیین کرده و سپس، بودریار
آن را به عاریه می
گیرد تا نقد مصرفگرایی خودش را ارائه دهد، مورد مداقه قرار دهیم، متوجه میشویم که اثبات سلطة نیروهای
تولیدی بر مصرف و در نتیجه، هدایت مصرف
کننده، غیرممکن است،
زیرا تنها راه سنجش این امر گذار جامعه از مرحلة نیاز (نیازهای اولیه) به مرحلة فرا
ـنیاز (نیازهای ثانویه)
است. در حالی
که مفهوم «نیروهای تولیدی» مطرح شده توسط مارکس، در
جهت تبیین قدرت
هایی هستند که نیروهای تولیدی را در اختیار دارند و
از طریق استثمار بازدة کار کارگران، آن
ها را از حداقل سطح زندگی محروم میکنند. در مقابل میدانیم که در جامعة مصرفی،
حتماً باید سطح معقولی از رفاه وجود داشته باشد تا بتوان افراد جامعه را ترغیب به
«مصرفِ فراتر از رفاه» کرد تا سپس به نقد آن نشست
.

اما همانطور که اشاره شد،
بودریار با پیگیری خط مشی انتقادی وبلن، به تدریج از مارکس فاصله می گیرد و به نظریه
مصرف خود پیرامون طبقه متوسط – و نه دوگانه طبقاتی پرولتر- بورژوای خاص مارکس که
قائل به حل تدریجی طبقه متوسط در دو طبقه بالا و پایین است- می رسد: “
نظریه «مصرف خودنمایانه» یا conspicuos consumption را ابتدا وبلن در کتاب «طبقه مرفه» خود در 1899 عنوان کرد و پس از او بارها مورد
استفاده قرار گرفت. مالینوفسکی در مطالعات میدانی خود در پدیده کولا و پتلاچ و مارسل
موس در «هدیه» به گونه ای به همین مسئله باز می گردند
. بوردیو
نیز در کتاب «تمایز» بهتر از هر متفکری مسئله مصرف برای تمایز و هویت یابی را مطرح
می کند. بودریار در واقع در این کتاب در خط سیری قرار می گیرد که پیش و پس از او وجود
داشته است و نکته ای را نیز نباید فراموش کنیم: اینکه کارهای بعدی بودریار در حوزه
فلسفه اجتماعی کمتر به طور مستقیم به موضوع مصرف ارتباط دارد و بیشتر در زمینه «مبادله»
قرار می گیرد و اینکه آنچه مبادله می شود چیست و تا چه حد واقعیت دارد. در حقیقت پرسمان
اساسی او آن است که در شرایط پسا مدرنی که واقعیت معنای خود را از دست داده است، چگونه
ساختارهای شبیه سازی می توانند کل روابط اجتماعی را در دست گرفته و به گونه ای جوامع
انسانی را به پیش برند که آنها را دچار نوعی از خود بیگانگی کامل کنند.”

درباره کتاب

ژان بودریار کتاب “جامعه مصرفی” را در سال 1970 نوشت
و در آن تردید، ارزیابی و نقد خود را نسبت به اقتصاد مارکسی بیان کرد و به بیان تفاوت های
چهار منطق حوزه مصرف (منطق فایده، منطق بازار، منطق هدیه و منطق منزلت) پرداخت.

جامعه مصرفی نقدی است بر مفهوم مصرف کالاهای فرهنگی از
قبیل فیلم و سینما و انواع تفریحات فرهنگی و بودریار معتقد است نوع مصرفی که در
جامعه مدرن شکل گرفته، زاییده سرمایه داری است که طبقه متوسطی را به وجود آورده و
برای اینکه جامعه پاسخگوی نیازهای این طبقه باشد، مدام در حال بازتقاضای کالاها و
در واقع تعریف نیازهای جدید است
. بودریار
در واقع در این کتاب به نقد تبیلغات هم می پردازد، احساس نیاز کاذب به کالاها و
دستکاری مخ آدم از اثرات سوء تبلیغات هستند. دستگاه تبلیغات در یک جامعه سرمایه
سالار تمام سعی خودش را می کند که مردم مصرف کنند و در واقع اسراف کنند.
اما
با وجود تولید انبوه کالا ها به هیچ وجه فاصله طبقاتی از بین نمی رود
. انحراف
و نابرابری تقلیل پذیر نیست و تنها به جای دیگری انتقال پیدا می کند
. درست
است که اشیاء و مصرف افسار گسیخته اکنون نشان دهنده مرتبه اجتماعی هستند اما کم کم
کم تر و کمتر نشان دهندۀ این مرتبه اجتماعی خواهند شد. حتا ممکن است که نقش برجسته ای
را که مصرف در محاسبه پایگاه اجتماعی دارد از دست بدهد و سلسله مراتب اجتماعی کم
کمک به سوی چیزهای دیگری برود مثل مسئولیت های اجتماعی و دانش و قدرت. یا مصرف
چیزهای دیگری که سابق در دسترس همه بود و اکنون از دسترس خارج
شده است. مثل هوای پاک و آرامش و…
که داشتنش یا برای داشتنش باید پول خرج کرد و به جابلقا و جابلسا رفت.

آنجور که بودریار می گوید یک کالا در جامعه مصرفی تولید
نمی شود که مصرف شود.
]بلکه[ تولید می شود که نابود شود و همین نابودی و
اسقاط شدن است که چرخه تولید را نگه می دارد. یک کلام
: به
من بگو چه دور می اندازی به تو خواهم گفت که هستی”.
فرد از طریق سوخت و سوز و مصرف افسار
گسیخته است که فکر می کند در جامعه حضور دارد و در واقع این نابودی
است
که سازمان اجتماعی را حفظ می کند. اکنون اسطوره های عصر رسانه ها، دیگر دانشمندان
و یا فاتحان
نیستند بلکه «خوانندگان» و «بازیگران سینما» و «فعالین مد»
هستند که به طرزی افسار گسیخته مصرف می کنند؛
اسراف می کنند و غالباً تصاویر ایشان در حال خرید دیوانه وار در «استورها» و مال های
مدرن و پست مدرن به بیننده منتقل می شود و در ذهن ماها هم همین تصویر از ایشان نقش
بسته است. رسانه های منتشر کننده این تصویر خود وظیفه تبلیغات برای مصرف بیشتر را
هم به عهده دارند. رسانه هایی که ما را در مکان «امن خانه» خالی از هر واقعیت می کنند.
همه چیز را به صورت تصویر به خورد ما می دهند و واقعیت را نابود می کنند. صحنه هایی
از فلان جنگ وقتی برای بیننده نمایش داده می شود موجبات همدردی با جنگ زدگان را
فراهم نمی کند بلکه حسی از خوشنودی و خوشبختی کاذب به بیننده منتقل می کند که در
چه جای امنی ساکن هستم. اطلاعات در این فرایند به شکلی کاملا نمایشی درمی آیند
و از فعلیت خارج می شوند و
از طریق رسانه از ما فاصله می گیرند و به نشانه تبدیل می شوند و نمایش این تصاویر
بازتاب این واقعیت است که «ما در کنار آن ها قرار نداریم»
آنچه این رسانه ها به ما منتقل می کنند
«واقعیت» نیست
بلکه
«واقعیت بدون سرسام» است.
واقعیت
بدون نکبتش. به این ترتیب ما در پناه نشانه و در حالت نفی واقعیت قرار داریم. یک
امنیت معجزه آسا
.

با خواندن فصل نخست کتاب، خواننده خیلی زود خواهد فهمید که
با یک کتاب اقتصادی یا جامعه شناسی عادی سر و کار 
ندارد، بلکه قرار است با مفاهیمی شبیه صنعت رسانه، کنش ارتباطی و… که در
آثار مقدم و مواخر مکتب فرانکفورت به چشم می خورد، مواجه شود. آنچنانکه نویسنده در
فصل نخست با عنوان «در ستایش اشیا» درباره ویژگی های جامعه مصرفی می گوید:
“آنچه مشخصه جامعه مصرفی است، جهان شمولی حوادث در ارتباطات جمعی است. کلیه
اطلاعات سیاسی، تاریخی و فرهنگی به شکل یکسان، به گونه ای کم اهمیت و در عین حال
معجزه آسا، در قالب حوادث دریافت می شوند” (
جامعه مصرفی: ص 29) “تصویر، نشانه
و پیام، یعنی تمام آنچه به مصرف ما می رسد، آرامش را به دلیل فاصله گرفتن از جهان
برای ما تضمین می کند و حتی هنگام اشاره به واقعیت هایی که جنبه خشونت آمیز دارند،
بیش تر سبب تسلای خاطر ما می شود تا اینکه آرامش ما را بر هم زند.” (همان: ص
30) “رابطه مصرف کننده با جهان واقعی، سیاست، تاریخ و فرهنگ به منافع، سرمایه
گذاری و مسئولیت تعهدآور مربوط نمی شود – همچنین نمی توان آن را بی تفاوتی کامل
نامید، بلکه نوعی کنجکاوی است.” (همان: صص 31-30)

فصل «نظریه مصرف» (همان: صص 142-57) بیش از سایر فصول به
موضوع مد نظر ما پرداخته است.
در اینجا پی می بریم که تاثیر نظریه وبلن بر ژان بودریار را نمی توان انکار
کرد. از یک طرف ردپای نظریات قوم شناسانه (یا آنگونه که در علوم اجتماعی ایران به
جنگ مردم شناسی و انسان شناسی بدل شده است) را در این کتاب هم می توان دید، اشاره
به رفتار اقوام بدوی و از جمله بومی های ملانزی و نیز تحلیل تعادل بین تولید انسانی
و اهداف انسانی ذیل عنوان «دوره نوسنگی یا نخستین جامعه فروانی»، از آن جمله اند.
همچنین پرداختن به موضوع “زن”؛ به عنوان مثال آنچه که وبلن درباره مصرف
گرایی در زنان به طور مبسوط در فصل «لباس به عنوان نمودی از فرهنگ توانگری»
(نظریه طبقه تن آسا: صص 206-200) و همچنین در فصل «بقای علایق رشک برانگیز»،
بیان می کند (همان: صص 350-343) می توان در کتاب «جامعه مصرفی» بودریار هم دید،
جایی که تحت عنوان «خود مصرف کننده» (جامعه مصرفی، صص 23-119) و «الگوی مذکر و
الگوی مونث» (همان: صص 42-138) و نیز به طور ضمنی در قالب موضوعات جامعه شناسی بدن
و جنسیت در بخشهایی از فصل «رسانه های گروهی، سکس و اوقات فراغت» (به طور برجسته در
صص 237-198) به آن اشاره می کند.  

فصلی از کتاب به بازیافت
فرهنگی اختصاص دارد.
بازیافت فرهنگی به این معنا است که اگر
کسی نمی خواهد از قافله عقب بماند باید به روز شود. «اطلاعاتش»، «مهارت های
عملیش»، «بازیافت پزشکی» یا همان چکاپ و…

از نکات مهم دیگر درباره کتاب، باید به عامه فهمی آن اشاره
کرد. کتاب به هیچ وجه سخت خوان نیست و همه فهم است چون مسائلی را مطرح می کند که
کم و بیش همه ما با آن ها درگیر هستیم.

 

منابع:

بودریار- ژان، جامعه مصرفی: اسطوره ها و ساختارها، ترجمه
پیروز ایزدی، نشر ثالث، چاپ دوم، تهران 1389.

گفتگو با ناصر فکوهی دربارة کتاب «جامعة مصرفی»، پرونده پسامدرنیسم
در وب سایت «انسان شناسی و فرهنگ»، به نقل از روزنامه شرق، مورخ 22 مهر 89.

لگزیان – جواد، جامعه مصرفی -اسطوره ها و ساختارها، روزنامه
مردم سالاری، مورخ 30 آبان 1389

چنگیزی- علی، پیشنهاد و معرفی کتاب: «جامعه مصرفی» نوشته «ژان بودریار»، وبلاگ جامعه کهنه، مورخ 23 مهر 1389

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه