جامعه شناسی شعر نیمایی

«افسانه نیما» شروع زبان اعتراضی شعر مدرن

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۳۲ ۱۳۹۲/۱۰/۲۱

نگاه تیز بین نیما در این سطرها به دقت مرز بین ادبیات معترض به شرایط بد اجتماعی و ادبیات سیاه و پوچ­گرا را مشخص می­کند. چرا که نویسنده نباید مقهور و منفعل باشد بلکه می­تواند به زبان تیزی در برابر ظلم و ستم و بی عدالتی تبدیل شود. ادبیات مقهور، منفعل و سیاه، ادبیاتی است که شکست را پذیرفته و در مسیر خواسته­های دشمنان جامعه در حرکت است. نیما بر این باور است که « اینطور نویسنده که از روی مقهوریت و افتادگی چیز می­نویسد مسلم است به جای این که از مقهوریت و افتادگی مردم بکاهد بر آن چیزی افزوده و بناگواریها و به دشمن کمک داده است.»

پیش از این به مناسبت 16 دی ماه زاد روز نیما یوشیج در اینجا و اینجا به بررسی جامعه شناختی شکل گیری شعر نیمایی پرداخته بودیم. در یادداشت  زیر به قلم علی قربان نژاد نیز نسبت شعر نیمایی و شعر اعتراض مورد بررسی قرار گرفته است.

انتشار شعر «افسانه» به سال 1301 سرآغاز دوره­ای تازه در ادبیات بود. دوره­ای که نیما یوشیج را در کانون توجهات قرار داد. نیما شاهد موافقت­ها و مخالفت­های بسیاری بود. سیل نظرات موافق و مخالفی که حتی پس از مرگ او نیز ادامه داشت. در این میان اشعار نیما و نوشته­های او که مشتمل بر دیدگاهش پیرامون شعر می­باشد، به نوعی مانیفست شعر نیمایی را تشکیل داد.

نیاز به روشنگری در مورد این رویکرد تازه به شعر و ادبیات، نیما یوشیج را بر آن داشت تا در نامه­هایی که به اشخاص مختلف می­نویسد به این موضوع بپردازد و نظریات خود را در مورد هنر و خصوصا شعر بیان کند. به همین دلیل این نامه­ها مرجع خوبی برای بررسی آرا و افکار نیما به شمار می­رود.

نیما یکی از این نامه­ها را به تاریخ 4 تیر 1312 خطاب به خواهرش (نکیتا) نگاشته است. آنچه در این نامه حائز اهمیت است نگاه رو به جلوی نیما یوشیج در ادبیات است. او به افول رمان اشاره می­کند و سپس به تحلیل علل آن می­پردازد. نوول را به عنوان یکی از گونه­های ادبی که در دوره زوال رمان مورد توجه قرار گرفته بررسی می­کند. نگاه اجتماعی وی به ادبیات در این نامه کاملا مشهود است و تحولات ادبی را در رابطه­ای تنگاتنگ با مناسبات اجتماعی می­داند. یعنی نویسنده همانگونه که از شرایط امروز جامعه خویش اثر می­پذیرد باید بر جامعه اثر گذار باشد و تا زمانی که این رابطه دوطرفه در جریان باشد محصول نویسنده و نویسش او زنده و پویا خواهد بود. نیما معتقد است که نویسنده نباید تاثرات خود را شرح دهد و در بیان ارجحیت انتقال حس بر احساساتی شدن می­گوید: «انتخاب مؤثر به جای تآثر منظور نویسنده را انجام می­دهد.»

از نگاه او دیگر رمان نویسی مخصوصا رمان تاریخی رو به انحطاط و زوال می­رود و این بحران و تحول ادبی بی­علت نیست و تغییر شکل مناسبات اجتماعی را یکی از مهمترین عوامل تغییر وضع فکر و روحیات مردم دانسته و یکی از این عوامل را شتاب جوامع در حرکت به سمت صنعتی شدن ذکر می­کند: «کثرت کار و معلومات عصر حاَضر و کمی وقت البته به مردم اجازه خواندن چیزهای پرطول و تفصیل را نمی­دهد.»

نیازهای جامعه بر حسب شرایط هر دوره شکل گیری قالب­های تازه را برای صورت بندی آثار هنری در پی داشته است. به نوعی جدا شدن بخش ابتدایی قصاید و استقلال آن به صورت قالب غزل نیز اتفاقی از این گونه است. چرا که نیاز آن روز جامعه به قالبی کوتاه­تر از قصیده برای بیان مضامین عاشقانه به شکل گیری قالب غزل انجامید. نیما معتقد است که نوول به عنوان تنها میراث باقی مانده از رمان نویسی­ها در رقابت با تئاتر و سینما باید به یک موضوع اجتماعی بپردازد و در این مسیر لازم نیست که نوول در برگیرنده نتیجه­ای باشد، چرا که هر موضوع اجتماعی و زشتی و زیبایی آن خود متضمن نتیجه است.

دوره مشروطه منشا تاثیرات بسیاری بر ادبیات بود. همانگونه که مردم به این نتیجه می­رسیدند که می­توانند بر سرنوشت سیاسی جامعه خویش اثر بگذارند، شعر و ادبیات نیز به موضوعات اجتماعی تمایل بیشتری پیدا کردند. غزل و دیگر قالب­های شعر از نگاه عاشقانه محض جدا شده و به این باور رسیدند که می­توان به زبان گویای اعتراض جامعه نسبت به ظلم و ستم تبدیل شوند و شاعران و نویسندگان باید به مسائلی که امروز جامعه به آن مبتلاست بپردازند. نیما پیرامون این نگاه به امروز جامعه می­نویسد:

«از این گذشته چه علت دارد [نویسنده] به وقایعی که در هر قدم و در هر روز انسان با آن مواجه است و بهتر آنها را می­شناسد نپردازد و خود را پرتاب کند به طرف سلسله­ای از وقایع که در صورت صحیح و راست بودن خود هم شکل اجتماعی خود را با شکل ارتباط اجتماعی امروزه کم و بیش تغییر داده است.»

در عین حال از نگاه نیما بهترین شکل هنری آن است که در کمال ایجاز، بیشترین اثرگذاری را داشته باشد. یعنی نویسنده با رعایت خلاصه نویسی و به مدد هنر خویش در کنار وصف یک شخصیت در نوشته­اش بتواند آلام و دردهای آن قشر را منتقل کند. از نظر نیما بهترین نقاش کسی است که می­تواند با چند تکه رنگ منظور خود را به وجود آورد و همین طور بهترین نویسنده کسی است که می­تواند با چند کلمه خواننده را خلاص کند و آنچه که می­خواهد و خواننده منظور دارد بیان کرده و به او بدهد.

نکته قابل تامل در سطرهای نیما اشاره او به ادبیات مفرح یا زنده کننده برای خوانندگان است. وی معتقد است که این ادبیات تا اندازه­ای علاج و درمان است و در مقابل آن ادبیاتی را قرار می­دهد که سراسر آکنده از وقایع غم انگیز است و به تبع آن نتیجه­ای معکوس در خواننده خواهد داشت. ادبیات سیاه و پوچ­گرا منجر به ایستایی جامعه خواهد شد و از امید به حرکت برای بهبود شرایط خواهد کاست.

نگاه تیز بین نیما در این سطرها به دقت مرز بین ادبیات معترض به شرایط بد اجتماعی و ادبیات سیاه و پوچ­گرا را مشخص می­کند. چرا که نویسنده نباید مقهور و منفعل باشد بلکه می­تواند به زبان تیزی در برابر ظلم و ستم و بی عدالتی تبدیل شود. ادبیات مقهور، منفعل و سیاه، ادبیاتی است که شکست را پذیرفته و در مسیر خواسته­های دشمنان جامعه در حرکت است. نیما بر این باور است که « اینطور نویسنده که از روی مقهوریت و افتادگی چیز می­نویسد مسلم است به جای این که از مقهوریت و افتادگی مردم بکاهد بر آن چیزی افزوده و بناگواریها و به دشمن کمک داده است.»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه