افکار شناسی آرمان های جنبش تسخیر وال استریت

زمان انتشار: ۱۹:۱۲ ۱۳۹۰/۱۲/۲۶

از حیث جامعه شناسی، جامعه آمریکا، جامعه ای است به شدت مصرف گرا و اهل تجملات. با تبلیغات گسترده در دهه های اخیر، یک روند صعودی در این زمینه مشاهده می شود. “Occupy The wall street” این جمله ای بود ساده و کوتاه که از طرف مجله کانادایی ادباستر در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱ مطرح گردید. با فراخوان این سایت نسبتا مخالف سرمایه داری، این داستان از پارک کوچکی در خیابان وال استریت نیویورک آغاز گردید. این گروه که خود را گروه ۹۹ درصدی می خوانند، معتقدند که وضعیت به گونه ای است که ۹۹ درصد مردم کار می کنند، زحمت می کشند مالیات می دهند اما آن یک درصد که قشر سرمایه دار و صاحب کارتل های اقتصادی هستند، به نسبت درآمدی که بدست می آورند مالیات بسیار کمتری را پرداخت می کنند. این بدین معناست که گروه های فرو دست کار می کنند تا گروه های فرادست فربه تر و قدرتمند تر شوند.

Occupy The wall street
این جمله ای بود ساده و کوتاه که از طرف مجله کانادایی ادباستر در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱
مطرح گردید. مجله ای که دارای ساختار ضد مصرف گرایی و ضد سرمایه داری است و گفته
می شود تفکرات شبه کمونیستی هم در آن نسبتا قابل تامل است. این مجله در اعتراض به
ساختار سیاسی اقتصادی قدرت و الگو های تعریف شده برای زندگی مصرف زده غربی دست به
فراخوانی جهت تسخیر وال استریت زد.

شروع
این داستان هم از ماه سپتامبر کلید خورد. ماه خون، ماهی که برای آمریکایی ها
یادآور اتفاقاتی تلخ و غم انگیز است. ماهی که به موجب حوادث روی داده در آن، جهان
شاهد شکل گیری تحولی عظیم در ساختار نظام بین الملل و شکل بندی جدید منطقه
استراتژیک خاورمیانه بوده است و در واقع طلیعه این مجموعه حوادث، در ماه سپتامبر،
بیانگر پیام های ویژه ای است که نمی توان از آن ها به سادگی عبور کرد.

 اما برای ریشه یابی و روندیابی این حرکت باید از
چندین بعد و منظر آن را مورد تحلیل و موشکافی قرار داد.

از
حیث جامعه شناسی، جامعه آمریکا، جامعه ای است به شدت مصرف گرا و اهل تجملات که با
توجه تبلیغات گسترده ای که در این زمینه در طی دهه های اخیر توسط شرکت ها و
کارخانجات تولیدی صورت گرفته است، یک روند صعودی در این زمینه مشاهده می شود.
پیگیری این روند، ما را به نقطه عطفی در این مجموعه می رساند: بحران اقتصادی سال
۲۰۰۸٫ این بحران، که البته از حیث اقتصادی مستلزم بررسی ها و مطالعات بسیاری است،
اما می توان ریشه این تفکرات مصرف گرایی آمریکایی ها را در آن مشاهده کرد. یکی از
عوامل کلیدی روی کار آمدن دولت دموکرات باراک اوباما در سال ۲۰۰۸، وقوع بحران
اقتصادی در آن سال در درجه کم اهمیت تر و وعده های بسیار زیاد اقتصادی اوباما برای
حل این مشکلات با میزان اهمیت بسیار بالاتر بوده است. طبعا عمق این بحران به حدی
بود که حتی، برخی از مشاوران آقای اوباما و حزب دموکرات آمریکا، به وی گوشزد می
کردند، که دادن وعده های حل مشکلات اقتصادی و رفع اثرات بسیار سنگین بحران
اقتصادی، آن هم در طی یک دوره چهار ساله، هرچند ممکن است، در کوتاه مدت، سبد آرا
را به نفع دموکرات ها سرازیر کند، اما از طرفی، عدم امکان حل این بحران در یک بازه
زمانی کوتاه مدت سبب خواهد شد، تا مالیات دهندگان آمریکایی، اوباما را شخصی بی
کفایت بدانند که نتوانسته به وعده های خویش عمل کند. حادثه ای که اتفاقا امروز
مشاهده می شود و بسیاری از آمریکایی ها معتقدند، دولت اوباما نتوانسته مردم را از
زیر فشار سنگین بحران اقتصادی ر هایی بخشد.

نارضایتی
کم نظیر در ۴۰سال گذشته

در
همین راستا، طبق اعلام نظر سنجی اخیر موسسه گالوپ در آمریکا، ۸۱ درصد مردم آمریکا
از نحوه اداره کشورشان رضایت ندارند. این نظرسنجی بالاترین میزان نارضایتی از روش
اداره آمریکا در ۴۰سال گذشته را نشان می دهد. همین تفکر، موجب رشد و قدرتمند شدن
جنبش تی پارتی در انتخابات مجلس آمریکا گردید. قبل از انتخابات کنگره، گروهی از
آمریکایی های سفید پوست و معتقد به بازگشت آمریکا به دوران عظمت و شکوه این کشور
بودند. آن ها معتقد بودند، آمریکا برای این بوجود نیامده است که مطیع سایر کشور ها
باشد و در راستای کشور های دیگر حرکت کند، بلکه علت وجودی آمریکا سردمداری در جهان
و پیشرو و یکه تاز دنیا، بودن است. این تفکرات به عقاید و پارادایم های جمهوری خوا
هان آمریکا بسیار نزدیک تر بود. به طور کلی از قدیم، همواره جمهوری خوا هان، از
قشر ثروتمند و سرمایه دار آمریکا بوده اند و چندان به مباحثی همچون حقوق بشر،
رعایت دمکراسی، حقوق شهروندی و … وقعی نمی نهند و بیشتر بر الگوی برتری جویانه
آمریکا به عنوان رهبر دنیا تاکید می کنند. معتقدند وظیفه تاریخی بر دوش آمریکا
نهاده شده است برای اداره جهان و برتر بودن در جهان. در همین راستا، چندان دور از
ذهن نبود که سارا پیلن رقیب حزبی سناتور مک کین در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ این
کشور، به عنوان یکی از سردمداران این جنبش مطرح شود. با توجه به در اقلیت بودن حزب
جمهوری خواه در کنگره و نزدیک بودن عقاید تی پارتی به آن ها، این جنبش از حمایت
جمهوری خوا هان برخوردار شد. به عبارت دیگر حتی بعضا تی پارتی را نسخه افراطی
جمهوری خواهی نیز قلمداد می کنند. به هر ترتیب این جنبش توانست در کنگره به موفقیت
نسبی برسد و در مجموع جمهوری خوا هان موفق شدند اکثریت کنگره را از دموکرات ها
برباید.

نقطه
مشترک جنبش های مدنی

اما
اتفاق جدیدی که در این عرصه رخ داده است، بحث وال استریت است. جنبش تسخیر وال
اسریت را به گونه های متفاوتی، تحلیل و تفسیر کرده اند. اما برای تفهیم بهتر این
پدیده بهتر است، در ابتدا خواسته ها، آرمان ها و همچنین افکار شناسی آن ها مورد
بررسی قرار گیرد. همانگونه که در ابتدا ذکر شد، با فراخوان یک سایت کانادایی نسبتا
مخالف سرمایه داری، این داستان از پارک کوچکی در خیابان وال استریت نیویورک آغاز
گردید. این گروه که خود را گروه ۹۹ درصدی می خوانند، معتقدند که وضعیت به گونه ای
است که ۹۹ درصد مردم کار می کنند، زحمت می کشند مالیات می دهند اما آن یک درصد که
قشر سرمایه دار و صاحب کارتل های اقتصادی هستند، به نسبت درآمدی که بدست می آورند
مالیات بسیار کمتری را پرداخت می کنند. این بدین معناست که گروه های فرو دست کار
می کنند تا گروه های فرادست فربه تر و قدرتمند تر شوند. همانگونه که اشاره شد،
خاستگاه طبقاتی احزاب جمهوری خواه همواره، از قشر سرمایه دار و مرفه و صاحب قدرت
بوده است و بر عکس دموکرات ها همواره از طبقه متوسط و گروه های پایین دست و همچنین
جامعه ضعیف اقتصادی این کشور بوده اند. در همین راستا دموکرات ها بیشتر بر حقوق
شهروندی، پیشبرد دمکراسی، رعایت حقوق بشر، افزایش اخذ مالیات از ثروتمندان این
کشور و … تاکید داشته اند. در همین راستا با توجه به شرایط پیش آمده، طبیعی است که
دموکرات ها از این جنبش حمایت به عمل آورند و سعی در همراه جلوه دادن خود با
معترضان داشته باشند. در حالی که در جبهه مقابل جمهوری خوا هان با محکوم کردن این
حرکت اعتراضی، خواستار مقابله و برخورد با تظاهر کنندگان و معترضان خیابانی هستند.
دمکرات ها که پس از انتخابات کنگره که در موضع ضعف قرار گرفتند و اکثریت را از دست
دادند، می توانند این جنبش را مستمسک قرار داده و سعی در بازپس گیری جایگاه از دست
رفته خود در عرصه سیاست گذاری آمریکا داشته باشند.

از
طرفی دیگر به نظر می رسد که مردم آمریکا با شدت گرفتن بحران اقتصادی و افزایش
بیکاری بین آمریکایی ها، نگران این موضوع هستند که ممکن است آینده روشن اقتصادی در
انتظارشان نباشد و سعی دارند با نشان دادن این تظاهرات، ناخرسندی خود را از روند
های موجود ابراز نمایند. این دسته از جمعیت معتقدند که امروزه آن ها برخلاف گذشته،
دیگر از شغل و وضعیت اقتصادی خود مطمئن نیستند و با توجه به بحران های پیش رو، هر
آن ممکن است از کار بیکار شوند و با اعتراضات به سبک خاورمیانه ای سعی در نشان
دادن این نگرانی هستند و مانند هر جنبش مدنی در دنیا، می دانند که چه نمی خواهند؛
اما دقیقا نمی دانند که چه می خواهند. این نقطه مشترک اکثر جنبش های مدنی در سراسر
دنیا است.

تقابل
دمکرات ها و جمهوری خواهان در بستر جنبش وال استریت

بر
همین اساس به نظر می رسد، این تظاهرات و اعتراضات، در کمترین حالت یک تلنگر جدی و
یک اعلام هشدار برای نظام سرمایه داری آمریکا خواهد بود که می تواند اتفاقات جدیدی
را در این عرصه رقم بزند. این اعتراضات می تواند دولت مردان آمریکایی را به این
نتیجه برساند که در صورت عدم توجه به خواسته های معترضان، حتی ممکن است بر حجم این
مطالبات افزوده شود و موج سراسری اعتراض، بیش از پیش بر جامعه آمریکا سایه افکند،
امری که طولانی تر شدن آن می تواند ضربه ای جبران ناپذیر به اقتصاد آمریکا وارد
نماید و بحران را به بالاترین حد ممکن رهنمون سازد. مسئله حائز اهمیت دیگر، بحث
برخورد پلیس و نیرو های امنیتی با معترضان است که در هدایت و آرام سازی معترضان و
یا در خروشان ساختن بیش از پیش آن ها تاثیرگذار است. اکثر تجمعات خیابانی که در
ماه های اخیر در نیویورک و سراسر آمریکا به وقوع پیوسته است با اخذ مجوز های لازم
همراه بوده است و معترضان حق برگزاری این اجتماعات را اخذ کرده اند؛ در این شرایط
نحوه برخورد پلیس با معترضان امری کلیدی و تعیین کننده است. چراکه اعمال خشونت در
مقابل مخالفان، می تواند اثرات جبران ناپذیری برای جامعه آمریکا به همراه داشته
باشد.

هرچه
میزان برخورد های خشن و همراه با برخورد فیزیکی با معترضان افزایش یابد، این موج
مردم خشمگین غرنده تر و دهشتناک تر خواهد شد و به نظر می رسد اعمال یک سیاست
عملگرایانه و بدور از خشونت در مقابل تظاهرات مردمی، می تواند کنترل اوضاع را به
دست پلیس بدهد و برخورد های احساسی و بدور از منطق کمتری از سوی هر دو طرف مشاهده
خواهد شد. در رابطه با عمق این اعتراضات و اینکه آیا نتیجه این اعتراضات می تواند
سرآغاز تغییراتی جدی در ساختار نظام سرمایه داری باشد یا خیر، امری است که گذشت
زمان و البته نتیجه انتخابات آمریکا آن را روشن تر خواهد کرد. همانگونه که ذکر شد،
دمکرات ها مخالف ایده ها و نظرات معترضان نیستند و حتی بعضا از آن حمایت هم می
کنند. ارائه طرح هایی همچون افزایش اخذ مالیات از ثروتمندان، از جمله اقداماتی است
که نشان می دهد دمکرات ها هم سعی در محدود کردن نسبی دست سرمایه داران و صاحبان
کارتل های عظیم اقتصادی دارند. از آن طرف جمهوری خوا هان که همواره پایگاه قدرتشان
در میان همین لابی ها و کارتل های قدرت و صاحبان صنایع عظیم همچون کارخانه های
اسلحه سازی و … بوده است، قطعا با ادامه اعتراضات مخالفت خواهند کرد و با در پیش
گرفتن تمامی تدابیر لازم، تمامی سعی خود را در جهت محدود کردن، کنترل کردن و در
نهایت خاموش کردن این اعتراضات خواهند کرد.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه