یادداشتی از استاد درودیان درباره

الزامات تغییر در نسبت میان «مسئله جنگ» با «جامعه»

زمان انتشار: ۰۷:۱۶ ۱۳۹۳/۰۶/۳۰

نحوه اتمام جنگ با پذیرش قطعنامه 598، موجب شده است که تحلیل مسائل سیاسی- نظامی جنگ، به ویژه علت پذیرش قطعنامه، در ذیل مفاهیم جدیدی مانند «خیانت»، صورت بندی شود. همچنین اصرار بر وجوه انسانی- معنوی جنگ در بیان خاطرات، در کنار نگاه انسانی- فرهنگی به مسئله جنگ، بیانگر غلبه رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ است.

 استاد محمد درودیان از بنیانگذاران مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و راویان اولیه دفتر سیاسی سپاه بود که در سال‌های جنگ به قصد تاریخ‌نگاری به ثبت و ضبط وقایع و جزییات عملیات‌ها، مذاکرات فرماندهان و جلسات مهم جنگ می‌پرداختند. اسنادی که از راویان جنگ به جای مانده از بی‌نظیرترین گنجینه‌های اسناد جنگی در دنیاست. محمد درودیان از کسانی است که بیش از سی‌سال با تاریخ جنگ ایران و عراق سر و کار داشته‌است و مهم‌ترین دغدغه‌اش پرسش‌ها و مسایل اساسی تاریخ این جنگ بوده است؛ از همان روزها که جنگ جریان داشته، با پرسش و نگاه جستجوگر با جنگ رو به‌ رو شده است و همچنین تمام سال‌های پس از جنگ تا امروز این نگاه ادامه داشته است. آثار او از قابل اعتناترین کتاب‌هایی است که در داخل و خارج کشور درباره‌ جنگ نوشته شده است. او در تمام این‌ سال‌ها علاوه بر گفت‌وگو با مسئولان تراز اول کشور در حوزه جنگ با بسیاری از محققان خارجی و ایرانی مقیم خارج گفت‌وگو داشته است. فعالیت او تمام این‌سال‌ها گنجینه‌ای از اطلاعات و تحلیل‌های مربوط به جنگ به او داده است که بسیاری از آن‌ها در کتاب‌هایش گنجانده نشده است ولی برخی از آن ها به صورت موجز در وبلاگ ایشان در دسترس است. استاد درودیان در یادداشتی که در اختیار پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی قرار داده اند به بررسی الزامات تغییر نسبت میان جنگ و جامعه پرداخته است:

طرح مسئله

1)  در این یادداشت نسبت میان “مسئله جنگ با جامعه ایران”، با این فرض بررسی خواهد شد که “جنگ برای جامعه ایران یک مسئله بوده و خواهد بود.” بدیهی است بحث درباره نسبت میان دو امر جداگانه، مانند جنگ و جامعه، به دلیل وجود برداشت های متفاوت و نبود ادبیات مناسب، بسیار دشوار است. مهمتر از آن، تعین محل نزاع درباره چگونگی تعامل جنگ و جامعه، در نتیجه سازوکارها و چگونگی ایجاد تغییر در جامعه و برداشت از مفهوم جنگ، به سادگی امکان پذیر نیست. ملاحظه یاد شده در مجموع، ناظر بر دشواری و پیچیده‌گی‌های طرح بحث در این زمینه است.

2)  تعریف جنگ بعنوان یک «مسئله»، به این اعتبار صورت گرفته است که، جنگ و انقلاب برای جوامع انسانی، همانند طوفان، سیل و زلزله با نتایج و پیامدهای مخاطره آمیز همراه است، با این تفاوت که در مسئله جنگ و انقلاب، اراده انسانی نقش برجسته ای دارد. بنابراین جنگ و انقلاب، نظر به نتایج و پیامدهای پایدار و گسترده آن، همواره به لحاظ فکری، سیاسی و تاریخی، مناقشه آمیز است و به صورت تدریجی دستخوش تغییر نگرشی و مفهومی می شود. با این ملاحظه در ادامه بحث این پرسش بررسی خواهد شد که؛ مسئله جنگ در جامعه ایران، در دوره های مختلف زمانی، چه تعریفی داشته است؟ آیا تعریفی که هم اکنون از مسئله جنگ صورت می گیرد، با تعریف آن در زمان وقوع، یکسان است؟ آیا در آینده نیز همین تعریف مورد پذیرش قرار خواهد گرفت؟

3)  با فرض اینکه تغییر در تعریف مسئله جنگ در دوره های مختلف، اجتناب ناپذیر است، بنظر می رسد علت تغییر تا اندازه ای ناشی از تفاوت کارکرد و پیامدهای جنگ در زمان وقوع و پس از آن می باشد. علاوه بر این حضور نسل جدید و در نتیجه ظهور نیازهای جدید و بسیاری از عوامل دیگر از جمله تغییر در شرایط، موجب در تغییر نگرش و پیدایش تعاریف جدید از جنگ می شود. در این میان برسی “علت تغییر” در تعریف از مسئله جنگ، موضوعیت دارد، زیرا سطحی از تعاملِ میان جنگ با جامعه را ترسیم می کند.

4)  صورت بندی تغییر در تعریف از مسئله جنگ، موجب شکل گیری سه تعریف جداگانه از مسئله جنگ شده که بنا به شرایط، یکی یا هر سه تعریف، در زمان وقوع و پس از آن مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است. تعاریف سه گانه به شرح زیر است:

الف) جنگ بعنوان یک مسئله سیاسی- اجتماعی، در پیوند با انقلاب

ب ) جنگ بعنوان یک مسئله نظامی- استراتژیک، در پیوند با قدرت

ج ) جنگ بعنوان یک مسئله انسانی، در پیوند با باورهای اعتقادی

 

الف) مسئله جنگ در زمان جنگ

1- فهم از تهدید نظامی عراق و خطر حمله به ایران، با وجود درگیری های مرزی طی 20 ماه، بیشتر به عنوان یک مسئله سیاسی و در چارچوب مفهوم انقلاب تفسیر و تحلیل می شد. به همین دلیل غافلگیری ایران تاکتیکی نبود، بلکه راهبردی بود. به این معنا که با وجود تحرکات مرزی عراق به مدت 20 ماه، درک روشنی از جنگ، آن چنان که واقع شد، وجود نداشت. با این توضیح، مسئله خطر جنگ قبل از وقوع آن، بیشتر در چارچوب مفهوم انقلاب و به عنوان یک مسئله سیاسی تفسیر و تحلیل می شد. بنابراین با حمله عراق به ایران، جنگ از نظر مفهومی جایگزین انقلاب شد و در نتیجه، دفاع مردمی و همه جانبه در برابر متجاوز شکل گرفت. نظر به عناصر موثر در شکل گیری دفاع در برابر تجاوز، گرچه دفاع صورت نظامی داشت، ولی ماهیتاً یک امر سیاسی- اجتماعی بود.

2- پیوستگی مسئله جنگ با مسائل سیاسی- اجتماعی، در چارچوب پیوستگی جنگ با انقلاب، در طول جنگ قابل مشاهده است اما میزان غلبه آن، اهمیت دارد. آنچه بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا در جنگ و در پیوستگی با اهداف سیاسی دنبال می کرد، صورتی از غلبه رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ بود. چنانچه در همین چارچوب، فرآیند بسیج اجتماعی برای مقابله با تلاش های بنی صدر، مجاهدین خلق و سایر گروههای سیاسی، در خردادماه سال 60 شکل گرفت و سرانجام موجب تشدید درگیری ها در کشور و فرار بنی صدر و رجوی به فرانسه شد.

3- با شکل‌گیری ضرورت های آزادسازی مناطق اشغالی، تدریجاً جنگ به عنوان یک مسئله استراتژیک، برپایه مفهوم قدرت و ضرورتهای ساماندهی و بکارگیری آن، خودنمایی کرد. موفقیت در آزادسازی و تثبیت وضعیت سیاسی کشور برپایه قدرت نظامی و امنیتی، موجب تصمیم گیری برای ادامه جنگ، بمنظور پیروزی نظامی بر عراق، در چارچوب ملاحظات راهبردی و منطقه ای شد.

4- گسترش دامنه جنگ به مناطق غیرنظامی و زیرساختهای اقتصادی و سرانجام دلایل تصمیم گیری برای پذیرش قطعنامه 598 و عقب نشینی از خاک عراق و دفاع از خرمشهر- اهواز- باختران در برابر حملات ارتش عراق و منافقین، تحت تأثیر منطق حاکم بر جنگ، بعنوان یک مسئله حیاتی و استراتژیک انجام شد و سایه آن بر تفکر نسبت به مخاطرات جنگ، همچنان دامن گسترده است.

 ب) مسئله جنگ، پس از جنگ

1- پایان جنگ به معنای کنار گذاشتن استفاده از ابزار نظامی و حل و فصل اختلافات از طریق مذاکره سیاسی، موجب تغییر در شیوه تفکر، تصمیم گیری و کنشهای سیاسی و راهبردی کشور می شود. تغییرات یاد شده در بازبینی جنگ و صورت بندی مسائل آن، نقش اساسی دارد. بعبارت دیگر با اتمام جنگ و الزامات آن در صحنه نبرد، تفسیر و تحلیل از موضوعات و مسائل جنگ، با ملاحظات جدید آغاز می شود. شکل‌گیری رویکردهای جدید و نهادینه شدن آن از طریق گفتار و نوشتار، تعریف از جنگ را تحت تاثیر قرار می دهد.

2- نحوه اتمام جنگ با پذیرش قطعنامه 598، موجب شده است که تحلیل مسائل سیاسی- نظامی جنگ، به ویژه علت پذیرش قطعنامه، در ذیل مفاهیم جدیدی مانند «خیانت»، صورت بندی شود. همچنین اصرار بر وجوه انسانی- معنوی جنگ در بیان خاطرات، در کنار نگاه انسانی- فرهنگی به مسئله جنگ، بیانگر غلبه رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ است.

3- با فرض اینکه رویکرد نظامی- استراتژیک، برآمده از ضرورتها و الزامات عمل در برابر جنگ است، رویکرد سیاسی- اجتماعی و بیشتر انسانی- فرهنگی، حاصل ملاحظات کارکردی به جنگ، با تأکید بر نیازها و ضرورت های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی، در شرایط کنونی است. در واقع از دستاوردهای جنگ، بیشتر برای ساماندهی سیاسی- اجتماعی و فرهنگی کشور، بهره برداری می شود.

4- ملاحظه یاد شده بیانگر این معنا است که نتایج جنگ، تنها به فتوحات یا شکست های نظامی و یا مسائل سیاسی محدود نمی شود، بلکه نوع تفکر و عمل افراد و جامعه در برابر جنگ، بمثابه یک الگو قابل استفاده برای دوره‌های پس از جنگ و حتی جنگ مجدد در آینده، مورد توجه قرار می گیرد. در عین حال بنظر می رسد شکل گیری رویکردهای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی به جنگ، از توجه به سایر مسائل سیاسی- عملیاتی کاسته و با به حاشیه راندن آن، موجبات تاریخی شدن جنگ و در نتیجه غفلت از مسئله جنگ بعنوان یک «مسئله استراتژیک» را فراهم کرده است.

 ج) مسئله جنگ در آینده

1- چگونگی تعریف مسئله جنگ برای نسل‌های آینده، ریشه در عوامل مختلفی دارد. در این میان به لحاظ فرهنگی- تاریخی، روش برخورد جامعه ایران با مسائل اساسی و حیاتی، بسیار اهمیت دارد. چنانچه در تاریخ معاصر ایران مسائل مهمی مانند مشروطیت، کودتای سوم اسفند 1299 رضاخان، اشغال ایران از سوی متفقین، کودتای 28 مرداد 1332 و برخی از مسائل دیگر، همچنان یا دستخوش مناقشه سیاسی شده یا مانند مسئله اشغال ایران از سوی متفقین، کمتر مورد بحث و بررسی نقادانه و روشمند قرار می گیرد. با این توضیح این پرسش وجود دارد که؛ جامعه ایران در آینده با مسئله جنگ چگونه برخورد خواهد کرد؟

2- صورت بندی از مسائل اساسی جنگ ایران و عراق، شامل “علل و نتایج” آن، نقش اساسی در شیوه تفکر جامعه ایران به جنگها به طور عام و جنگ ایران و عراق به طور خاص، خواهد داشت. با این توضیح میراث بجای مانده از جنگ ایران و عراق، نقش اساسی در نگرش به جنگ، در نسل آینده خواهد داشت. بعبارت دیگر نسل آینده نیز در تداوم نگرش های کنونی به مسئله جنگ، خواهد نگریست. با این توضیح میراث کنونی از جنگ ایران و عراق که در حال شکل گرفتن است، برای نسل آینده چیست؟ الزامات پاسخ به پرسش یاد شده، شیوه تفکر درباره جنگ ایران و عراق را از مطالعات تاریخی و مناقشات سیاسی، به نیازها و ضرورتهای آینده، تغییر خواهد داد.

3- نظر به اینکه نگرش نسل آینده به نیازهای خود و روش پاسخگویی به آن، در شیوه تفکر تاریخی و روش برخورد با مسئله جنگ نقش اساسی دارد، بنظر می رسد در تفکر تاریخی- تجربی ایران، نوعی گسست وجود دارد. به این معنا که تجربه نسل های پیشین، مبنای ساختن حال و آینده قرار نمی گیرد، بلکه هر نسلی با نادیده گرفتن گذشته و نقد و تخریب آن، به دنبال ساختن حال و آینده است. با این توضیح اگر شیوه برخورد با تجربه پیشینیان اصلاح نشود، نسل های آینده چگونه می تواند از تجربه جنگ استفاده کند؟

شرایط کشور و موقعیت سیاسی- نظامی ایران در داخل و منطقه، همچنین میزان مخاطرات نظامی- امنیتی، در شکل گیری ضرورت‌های توجه به جنگ، به عنوان یک مسئله حیاتی و استراتژیک، نقش مهمی دارد. حال اگر نگاه استراتژیک به مسئله جنگ و تولید ادبیات آن از هم اکنون ایجاد نشود، نسل آینده با فرض آمادگی شرایط، چگونه می تواند به نیازهای خود پاسخ دهد؟

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه