امتداد سنت تا توسعه بومی: آشنایی با تمدن ایرانی از زاویه دانش ها و فناوری های بومی

نویسنده:

زمان انتشار: ۰۰:۵۸ ۱۳۹۱/۰۳/۷

آیا ایران در دوره های گذشته از «تمدن» برخوردار بوده است؟ یکی از تعاریف متداول از تمدن، «توان تامین تمامی نیازها، با استفاده از داشته های بومی» است. منظور از نیاز در این تعریف، تمامی حوایجی است که انسانها در زندگی فردی و اجتماعی دارند و از نیازهای مادی تا معنوی را شامل می شود. اگر جامعه ای بتواند با امکانات و داشته های بومی به این نیازها پاسخ گوید، آن جامعه را متمدن می نامیم.
ادعای ما این است که ما درگذشته از تمدن عمیق چند هزارساله برخوردار بوده ایم و بدون نیاز به واردات، به نحوی خودبسنده تقریبا تمامی نیازهای خود را به صورت درونزا پاسخ می داده ایم.

مقدمه:

در رابطه با اینکه «سنت» چیست، بحث های زیادی شده است؛ حسین ملک، سنت را روال و روش کار و رفتار اجتماعی می داند که تجارب گذشته آن را تثبیت کرده است. یعنی تجارب فشرده و عینی یک ملت. این در حالی است که امروزه نگاهی که از سوی رسانه ها، سازمان میراث فرهنگی و حتی بسیاری از مردم شناسان و فرهنگ شناسان ما ترویج می شود نگاه زینتی و تفریحی به سنت است. نگاهی زیبایی شناسانه که مبتنی بر معرفی آداب عروسی و عزای اقوام مختلف، بازی های محلی، جشن های بومی مانند ختنه سوران و البته خرافه هاست. نگاهی که مراجعه به سنت را نوعی سرگرمی می داند؛ مثل شرکت در یک کارناوال یا مشاهده یک مرکز خرید و در بهترین حالت مراجعه به فرهنگ و میراث تمدنی با نگاه موزه ای و برای کسب معلومات عمومی درباره لباس ها و خوراک های اقوام گوناگون.

این نگاه به سنت اگرچه بد نیست اما نوعی تصور را در پس خود ترویج می کند که سنت امری تمام شده و مربوط به گذشته است که به درد زندگی امروز ما نمی خورد. آشنایی با لباسی که هرگز آن را نخواهیم پوشید و خرافاتی که به آنان پوزخند خواهیم زد. این نگاه به سنت، صرفا یک بازی احساسی و میلی نوستالژیک به گذشته ای است که از دست رفته و هر طور شده باید حفظش کرد.

اما نگاه اندیشورزانه به سنت، به دنبال بهره گیری از سنت، فرهنگ و تمدن ایرانی به عنوان پلی برای آینده است؛ مراجعه به سنت برای اینکه خود را دقیق بشناسیم؛ بشناسیم که ما چگونه انسانهایی بوده ایم و برای اینکه پیشرفت کنیم چگونه انسان هایی باید باشیم؟ دیدگاهی مبتنی بر «نقد و بررسی» سنت به دور از شیفتگی و تهوع و با هدف شناخت واقعی آنچه داشته ایم و نداشته ایم. برای فهمیدن اینکه چه چیزهایی در سنت ما مضر است که باید حذف شود و چه چیز مفید است که باید بازتولید شود؟ به عقیده ما این نوع نگاه به درد توسعه یا به تعبیر دقیق تر «پیشرفت» امروزی و آینده ما می خورد.

 تمدن ایران اسلامی

آیا ایران در دوره های گذشته از «تمدن» برخوردار بوده است؟ یکی از تعاریف متداول از تمدن، «توان تامین تمامی نیازها، با استفاده از داشته های بومی» است. منظور از نیاز در این تعریف، تمامی حوایجی است که انسانها در زندگی فردی و اجتماعی دارند و از نیازهای مادی تا معنوی را شامل می شود. مثلا نیاز به مسکن، ابزار کشاورزی، شادی، هنر، علم، پوشاک، تعلیم و تربیت و… همگی نیازهایی هستند که اگر جامعه ای بتواند با امکانات و داشته های بومی به این نیازها پاسخ گوید، آن جامعه را متمدن می نامیم.

ادعای ما این است که ما درگذشته از تمدن عمیق چندهزارساله برخوردار بوده ایم و بدون نیاز به واردات، به نحوی خودبسنده تقریبا تمامی نیازهای خود را به صورت درونزا پاسخ می داده ایم.

 دانش بومی (Indigenous knowledge)

طبق تعریف دانشی است که به وسیله آن در طی قرون، اقوام گوناگون روزی خود را از محیطشان جسته اند، پوشاکشان را تهیه کرده اند، خود را در پناهی اسکان داده اند و سلامت خود و احشام خود را حفظ کرده اند. از ویژگی های متفاوت دانش بومی می توان به قابل دسترس، کارآمد و ارزان بودن، دیدگاه کل نگر و شیوة انتقال شفاهی اشاره نمود. دانش بومی پویا و زمان آزموده است و چون در بطن محیط طبیعی و اجتماعی محلی تکامل یافته است با شرایط بومی نیز کاملاً سازگار است. دانش بومی هم به اجزای فرهنگ یک قوم و هم به کل آن گفته می شود (عمادی و عباسی، ۱۳۷۸). خوب است که بدانید سازمان ملل سالانه پروژه های زیادی را برای جمع آوری این داده ها اختصاص داده است و آنها را جزو میراث جهانی بشر می داند.

البته برای جمع آوری و شناخت چنین دانشی، اولین قدم فاصله گرفتن از «نگاه بالا به پایین» و  «تحقیرآمیز» به کنش ها و رفتارهای روستاییان و اقوام مختلف ایرانی است و اعتقاد به این نکته که دهاتی ها و روستاییان آن قدر عقل و شعور داشته اند که چیزی را که نمی توانسته به نیازشان پاسخ دهد را رها کرده و آنچه به درد زندگی مادی و معنوی شان می خورد نگهداری کنند. جمع آوری تجربیات دانش چندهزار ساله یک ملت وقتی میسر می شود که نگاه ما به سنت، «عاقل اندر سفیه» نباشد و بدانیم که قدیمی ها آنقدرها هم که در بدو امر به نظر میرسد ابله و ساده نیستند و حتی در پس بسیاری از خرافات نیز «کارکردهای آشکار و پنهان» وجود داشته که ما شهرنشینان و مرکزنشینان از حکمت این رفتارها بی خبر هستیم.

بنابراین تا این نگاه در ما وجود نداشته باشد، توانایی درک دانش های بومی و فناوری های سنتی را پیدا نخواهیم کرد که گفته اند «کسی که میخواهد چیزی را بیابد اول باید بخواهد!». نمونه ای از بدفهمی دانش و تمدن ایرانی در ادامه خواهد آمد.

 دانش کشاورزی سنتی

ژان شاردن فرانسوی از جمله سفرنامه نویسان خارجی معتبری که در عصر صفویه از ایران بازدید کرده است. وی کار مبسوط و بزرگی در چهار جلد درباره ایران انجام داده که مورد استفاده متفکرین و فلاسفه بزرگی مانند مونتسکیو، روسو، دیدرو، گیبون و… نیز در تحلیل وضعیت شرق و به ویژه ایران قرار گرفته است.

وی که در بازدید از ایران مسحور کیفیت و تنوع محصولات کشاورزی ایرانی شده وضعیت آنها را چنین توصیف می کند:

«در ایران انواع میوه هایی که ما در اروپا داریم و بسیاری محصولات که نداریم به بار می آید. از خربزه شروع می کنم که عالی ترین میوه ایران است. در ایران بیش از بیست رقم خربزه می شمرند. آنها که دیرتر می رسند سفیدترند و شما خواهید عین شکر است … خرما به نظر من یکی از میوه های خوب جهان است و خرمای ایران عالی ترین نوع آن است … اما میوه ای که در جای دیگر نمی توان پیدا کرد نوعی زردآلو است که تخم شمس می نامند. گوشتش سرخ رنگ و بسیار لذیذ است. این قسم زردآلو اقسام دیگرش به سهولت گشاده می شوند و در همان آن هسته اش نیز باز می گردد که دارای مغزی مطبوع و خوشمزه است» (شاردن، صص 82،81، 75)

شاردن این توضیحات را همین طور ادامه می دهد تا به انگور، بادام، گردو، فندوق، بادام هندی، گندم و ده ها محصول کشاورزی دیگر می رسد. وی که برخلاف بسیاری سفرنامه نویسان، بسیاری از ویژگی های مثبت دانش و فرهنگ ایران را نیز ذکر کرده است، متاسفانه چون ملاک قضاوتش سطح تکنولوژی و الگوی کشاورزی اروپایی است، در نهایت هرچه با اروپا متفاوت باشد را به بدی قضاوت میکند:

«اگر در این سرزمین از اصول فلاحت و باغداری ـ همان طور که در میان ما معمول است ـ استفاده بشود میوه های آن بسیار بهتر و لذیذتر خواهد شد. ولی به هیچ وجه با این فنون آشنایی ندارند. ایرانیان از رموز پیوندهای شاخه ای، چفته و دیواری درختان آگاه نیستند. درختان این کشور بلند، کهنسال و پوشیده از شاخ و برگ انبوه و سنگین است»

 آیا کشاورزی سنتی عقب مانده است؟

شاردن در حالی چنین اظهار نظری می کند که ایران جزو کشورهای کم باران و نیمه خشک جهان به حساب می آید. اختلاف درجه حرارت زمستان و تابستان در بسیاری از مناطق زیاد است و از مناطق پرباد محسوب می شود. لذا هرچه درختان بلندتر باشند، در تابستان ها بیشتر آفتاب شکن و در زمستان ها بادشکن خواهند بود. از این گذشته درختان پهن برگ در زمستان ها که به آفتاب نیاز است غالبا بی برگ و بارند و جلوی نفوذ آفتاب را می گیرند. همچنین درختان پرشاخ و برگ در تابستان کشت های اطراف خود را از تابش سوزان آفتاب در امان داشته، از تبخیر آب جلوگیری کرده و هوا را معتدل می سازند، ریشه های قوی تری دارند و در تابستان ها در برابر بی آبی و کم آّبی مقاوم اند…

انسان محقق وقتی تعریفات بی شمار شاردن از محصولات باغداری را در کنار این عبارت که «کشاورزان ایرانی از اصول زراعت و باغبانی بی خبرند» می گذارد تصور می کند که این محصولات به صورت خود رو درآمده اند! در حالی که خود شاردن در جای دیگر با تاکید بر وضع آب و هوایی ایران چنین تصوری را رد می کند که ایران سرزمینی پر از گلستان و بوستان باشد و این محدود به محصولات کشاورزی است.

متاسفانه در نظر انسان اروپایی اگر کشاورزی با تکنولوژی و ابزارالات مدرن و صنعتی انجام نشود، بدوی، احمقانه و بی فایده است، حتی اگر به محصولاتی بسیار باکیفیت تر و خوش طعم تر منجر شود. یکی از این پژوهشگران خانم آن لمبتون انگلیسی است که در عصری پیش از شاردن ایران را مشاهده کرده و درباره وضعیت کشاورزی در ایران معتقد است:

«در بسیاری مناطق عمل شخم زدن توسط خیش های چوبی انجام می پذیرد که به گاو می بندند. خیش تنها زمین را خراش می دهد و شیارها را زیر و رو نمی کند. عده معدودی از مالکان دارای تراکتورند که این نیز در حکم استثناست. در پاره ای از نواحی حتی روش ابتدایی تری اتخاذ می شود. مثلا در قراچه داغ به دستگاه خرمن کوبی به جای تیغه قطعاتی از سنگ نصب می کنند. کود در همه جا به کار نمی رود و در بعضی نقاط مانند قراچه داغ اساسا کود مصرف نمی شود» (لمپتون، 1345، صص 625،627، 663)

آیا کشاورز ایرانی با تجربه ده هزار ساله نمی توانسته ابزاری بهتر از خیش آن هم چوبی ایجاد کند؟! آیا نمی توانسته خیش های بزرگتری ایجاد کند که به جای خراش دادن زمین، آن را قلوه کن کند؟ به نظر می رسد حکمتی دیگر در کار بوده است…

از کود شروع می کنیم؛ اولا در اغلب مناطق به کشت دیم کود نمی دهند چرا که زمین وسیع بوده و سالها در آیش می مانده است. ثانیا کشاورزان معتقدند که زمین کود داده شده به آب بیشتری نیاز دارد و گرنه کشت می سوزد و اگر به کشت کود بدهند امکان افزایش آب باران را که ندارند!

و اما در رابطه با شخم؛ کشورهای صنعتی و اروپایی نوعا دارای دشتهای پهناور و خاک حاصلخیز و عمیق بوده اند و تراکتور برای چنین جاهایی اختراع شده است در حالی که ایران سرزمینی کوهستانی با آب و هوایی نیمه خشک و بیابانی است که دارای مزارع کوچک و خاک متنوع است. خاک این مزارع از نظر مواد معدنی غنی اما از حیث عمق فقیر و نازک است و چه بسا بر روی سنگریزه واقع است و شخم عمیق چنین مزارعی جز آنکه سنگریزه را بالا آورده و با خاک زراعی مخلوط کند نتیجه ای ندارد. در مناطق گرمسیری مانند خوزستان که از حیث مواد آلی فقیرند، شخم عمیق تراکتور بر اثر خشکی هوا و گرمی موجب اکسیده شدن سریع این مواد و از بین رفتن آن و تبدیل به خشکزار و بیابان خواهد شد (زمین های کشاورزی وسیعی در ایران به خاطر عدم توجه به همین نکته امروزه از بین رفته اند).

آری! رفتار پدربزرگ ها و مادربزرگهای ما در برآوردن حوائج روزمره خیلی دانشیک تر از آن است که در بدو امر به نظر می رسد. البته نه برای مرکزنشین مغرور و کم حوصله که همه چیز را از بالا می نگرد، بلکه برای انسان کنجکاو و صبور علاقمند به پیشینه خود.

برای آشنایی خوانندگان محترم مروری داریم بر سایر صنایع و دانش های بومی به امید آنکه روزنه امیدی برای فعالیت پژوهش و علمی هرچه بیشتر شود.

 شیمی و صنعت نساجی

رنگ آمیزی در میان مردم فلات ایران سابقه ای دیرینه دارد. صنعت فرش ایرانی که آمیزه ای از کیفیت، زیبایی و دوام است، مبتنی بر شیوه ای دقیق برای رنگ آمیزی و ماندگاری است. رنگرزی سنتی نه تنها نوعی رنگ آمیزی شتابزده نیست که بلکه نوعی دوام افزایی و ثابت کردن رنگ و مومیایی کردن مصالح فرش است. رنگ های گیاهی که اغلب در صنعت قالی بافی به کار می رفته است، علاوه بر درخشش و جلا بافتی هماهنگ با فرش و محیط طبیعت خود ایجاد کرده است.

این فرشها چنان تحسین کارخانه داران نساجی انگلستان را برانگیخته بود که می خواستند به هر ترتیب که شده از چند و چون ساخت این ترکیب رنگ با الیاف آشنا شوند. ریچارد هلکوت دانشمند انگلیسی قرن شانزدهم در کتاب «جهانگردی» خطاب به یکی از هم میهنان خود می نویسد:

«در ایران فرش هایی از پشم زبر که در اطراف دارای رشته های نخی است، خواهی دید. این فرش ها بهترین فرش عالم و رنگ های آن بهترین و زیباترین رنگ هاست. تو باید به این کشور بروی و به انواع وسایل متوسل شوی تا بتوانی از مردم آنجا طرز رنگ کردن قالی را یادبگیری. زیرا اینها به طوری رنگ شده که باران، سرکه و شراب در رنگشان تاثیر نمی کند. البته درضمن باید از رنگ های مایع، وسایل رنگرزی، و بهای آنها آگاه شوی…»

جالب است که بدانید هم اکنون و با وجود رنگ های شیمیایی، فعالان در صنعت کهن فرشبافی مجدداً به استفاده از رنگهای زیبا و ماندگار سنتی روی آورده اند.

 کبوترخانه

یکی از بزرگترین و عجیب ترین تاسیسات کشاورزی؛ نمونه ای بارز از درهم آمیزی زیبایی و کارایی در معماری ایرانی که در آن دانشهای فراوانی از جمله ریاضی، فیزیک، جانورشناسی، روانشناسی جانوری، آب و هواشناسی به کار رفته است. احتمالا جزو اولین ساختمان های ضدزلزله و ضدرزنانس در جهان محسوب می شوند و از لحاظ هندسی در این بناها کوشیده شده که در کمترین حجم بیشترین سطح را به وجود آورند و با استفاده از حداقل مصالح بیشترین بازده اقتصادی را به وجود آورده اند.

اهمیت اقتصادی این کبوترخانه ها به حدی بوده که غازان خان مغول در فرمان اصلاحات اقتصادی خود دستور به حفظ کبوترخانه ها داده است و حتی در دوره صفویه امتیاز ساخت آن حتی به ایرانیان غیرشیعه ها داده نمی شده است.

از کبوترخانه ها برای گردآوری کود کبوترها و دیگر پرندگان، جهت مصارف کشاورزی استفاده می شده است (یکی از مرغوب ترین و قوی ترین کودها). کود کبوتر در گذشته استفاده های بسیاری در صنعت داشته، از جمله صنعت دباغی در چرم سازی و ساخت باروت. از این رو شاه عباس صفوی مالیات نسبتا سنگینی بر کبوتر خانه ها بست. علاوه بر آن استفاده از گوشت کبوتر نیز معمول بود.

کبوترخانه های کوچک و بزرگ ایران به حسب اندازه میان هزار تا ۴۰ هزار کبوتر را در خود جای می دهند و

تنها در حوالی اصفهان بیش از سه هزار برج زیبای کبوتر وجود داشته است.

طراحی و عملکرد کبوترخانه ها بسیار جالب و عالمانه بوده به گونه ای که در جذب کبوتران و خلق زیستگاهی امن برای کبوتر، حیرت برانگیز بوده است. کبوترخانه ها در برابر همه دشمنان کبوتر که کم هم نیستند، مقاوم و نفوذ ناپذیر بوده است.

قطر سوراخهای ورودی کبوتران به داخل برجها به اندازه ای ساخته شده است که تنها کبوتران می توانستند وارد آن شوند. این ساختار معماری، مانند دژی نظامی، آرامش و آسایش کبوتران را در برابر پرندگان شکارچی مانند قوش، جغد و کلاغ و… تأمین می کرده است.

آشیانه ها آنچنان زیبا و منظم با مدولهای یک شکل و از مصالح کاهگل ساخته شده بود که در تابستان بسیار خنک و به گونه ای بوده است که باد در فضای آن جاری بوده و برعکس در زمستان گرم و از وزش بادهای سرد محلی در امان بوده است.

 یخچال های سنتی

به کارگیری کلیه عوامل اقلیمی جهت ایجاد حرارت و یا برودت مورد نیاز، جزو اصول اولیه معماری سنتی ایران بوده است. همان گونه که از تابش آفتاب و مصالح ساختمانی جهت تامین و ذخیره نمودن حرارت استفاده می شده، سرمای زمستان، دمای بسیار پایین آسمان در شب هنگام و عایق بودن نسبی عمق زمین نیز به منظور ایجاد برودت و ذخیره آن مورد استفاده قرار می گرفته است. مهندسی و طراحی یخچال های سنتی با هدف سالم نگه داشتن گوشت، لبنیات و سایر مواد غذایی و نیز استفاده از یخ در تابستان به همین منظور صورت پذیرفته است.

این یخچال ها در طول زمستانها پر می شده و با عایق بندی مناسب در تابستانها مصرف می شده است، به نحوی که در حرارت چهل درجه کرمان و یا شیراز و بسیاری از شهرهای ایران آب خنک برای اهالی همیشه فراهم بوده است.

این بنا به طور کلی کلا شامل سه بخش است.

 1-حوض یخ بند: محوطه ای مستطیل بزرگ با عمق کم، در قسمت شمال ساختمان که از جهت های شرق، غرب و جنوب با دیوار بلند احاطه شده تا سایه دیوارها بر برودت هوا در زمستان بیفزاید و یخ بندان با ضخامت مناسب انجام شود.

 2-مخزن یخ : یا محل انبار یخ های در زمستان که قیفی شکل است و در زمین کنده شده و دارای هرزآبی است که یخ های آب شده را به خارج از مخزن برساند. جدار این مخزن قیفی شکل کاهگلی است و عمق آن بسته به حجم مورد نیاز است. (عمق یخچال های میبد 6 متر است).

 3- گنبد بزرگ: روی مخزن قیفی یخچال را یک گنبد بزرگ مخروطی می پوشاند و در حقیقت اصلی ترین بخش ساختمان همین گنبد است که با دیوارهای ضخیم و حجم بزرگ حفاظ مناسبی برای نگهداری یخ های انباشته در مخزن است.

آسیاب آبی

اختراع سه نوع آسیاب آبی، نمایانگر دانش و بینش ژرف ایرانیان باستان در کلیه علوم از جمله آبشناسی است:

1.       آسیاب تنوره یا آسیاب نورس یا آسیاب پره، با محوری عمودی و پره های قاشقی

2.       آسیاب چرخی که رومیان به آن آسیاب ویترویان نام نهادند، با محور افقی که نام مخترع آن را مهرداد ثبت نموده اند.

3.       آسیاب شناور، که با پره های بزرگ پارویی دوران می کرده است و در رودخانه های خراسان، خوزستان و میانرودان به تعداد زیادی ساخته شده بوده است، و بازمانده آن هنوز در شوشتر خودنمایی می کند.

در این بین آسیاب دوسنگی محمد آباد میبد، نمونه ای کم نظیر از آسیابهای آبی است. آسیاب در عمق 40 متری زمین! و در مسیر راهرو قنات قطب آباد احداث شده است. هیچ گونه مصالح ساختمانی در احداث آسیاب به کار نرفته و آسیاب در دل زمین رسی حفر شده است و چاه هایی هم به عمق 40 متر روشنایی فضای داخلی آسیاب و هم تهویه داخل آسیاب را تأمین نموده است.

روستاهای پراکنده متعددی در اطراف این آسیاب و در فواصل دور وجود داشته که آرد مورد نیاز خود را از این آسیاب تأمین می نموده اند، قدمت این آسیاب بالغ بر 150 سال تخمین زده می شود. راهروی ورودی آسیاب مرتفع و برای عبور حیواناتی نظیر شتر هم مناسب است. طویله ای در داخل آسیاب برای استراحت حیواناتی از جمله گاو، الاغ و شتر که بار گندم را به آسیاب می آورده اند وجود دارد.

جالب است که بدانید ایرانیان از تصفیه آب هم برخوردار بوده اند و دستگاه پالایش آب چغازنبیل (زنگه ویل – شهر زنگه)، نخستین و قدیمی ترین دستگاه پالایش آب در جهان است که برابر با قانون ظروف مرتبطه آب گل آلود رودخانه کرخه را به آبی سالم و گوارا تبدیل می نموده است.

جمع بندی

آنچه ذکر شد گوشه ای از دانش و فناوری سنتی ایرانی است و مباحثی مانند قنات (کاریز)، ساعت آبی ایرانی، چرخابها، دانش هواشناسی، دامپزشکی، بوم شناسی، جانورشناسی، ستاره شناسی و… نیز ذکر نشد. اما بیان این مطالب برای این نیست که صرفا بر افتخارات گذشته و تاریخی ما افزوده شود، بلکه هدف این است که بتوانیم این انبار شفاهی «تجربه» و «گنجینه آفرینندگی بشر» را حداقل به عنوان «فرضیه» و گمان هایی در رشته علمی خود وارد کنیم و به محک علم نوین و صنعت امروزین بزنیم، چرا که بسیاری از آسیب ها و مشکلات تکنولوژی مدرن را در خود ندارد.

 منابع:

  • فرهادی، مرتضی؛ (1380)؛ «آیا کشاورزی ایران بدوی است؟»؛ نشریه اقتصاد کشاورزی و توسعه، شماره 35
  •     فرهادی، مرتضی؛ (1378)؛ «مردم شناسی دانش ها و فناوری های سنتی، نان شب مردم نگاران ایران»؛ نمایه پژوهش، شماره 11 و 12
  • قبادیان، وحید؛ (1388)؛ «بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران»؛ تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران؛ نقل شده در http://ghoolabad.com/index2.asp?id=24
  • کوشکی، محمدصادق، (1387)؛ «تعریف تمدن و بحران هویت»؛ سایت باشگاه اندیشه نقل شده در

http://www.bashgah.net/fa/content/show/26104

  • یعقوبی، جعفر؛ «دانش بومی، قلمرو پژوهش و چالش ها» نقل شده در: http://www.iuec.ir/index.aspx?siteid=14&pageid=1358&newsview=20210

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه