معرفی کتاب

امریکا

نویسنده:

منبع: وبلاگ هزارتو

نویسنده کتاب: ژان بودریار

انتشارات: ققنوس

زمان: 1386

زمان انتشار: ۱۸:۲۹ ۱۳۹۲/۰۷/۲۹

بودریار در مجموع آمریکا را جهانی می داند که از ثروت ، قدرت ، خرفتی ، بی اعتنایی ، پیوریتانیسم و بهداشت روانی ، فقر و اسراف، بیهودگی وپوچی تکنولوژیک وخشونت بی هدف ، کاملا فاسد شده وپوسیده است ولی با وجود این بازهم احساس می کند چیزی ازآغازوپیدایش جهان را با خود دارد.
شاید به این دلیل که کل جهان هم چنان خواب نیویورک را می بیند ، درست همان موقعی که نیویورک برآن حاکم است و استثمارش می کند.

بیابان بی پایان آمریکا (فراواقعیتی که حقیقت ندارد)
بودریار از جمله فیلسوفانی به شمار می آید که در حیطه آنچه پست مدرنیسم می خوانند آثار مشهوری نوشته و از نمایندگان اصلی این جنبش فکری به شمار می رود.
او در کتاب آمریکا ، که به قولی آسان فهم ترین و برانگیزاننده ترین اثر بودریار است از منظری خاص به مظاهر گوناگون سرزمین و فرهنگ آمریکا می نگرد و حاصل مشاهدات و تأملات خود را در قالبی بدیع و خاص عرضه می دارد .
بودریار در کتاب آمریکا طی مباحث مختلف و با عناوین نشانه شناختی سعی در بازنمایی آمریکا به شکلی ستاره گون دارد . در بخشهای ” نقطه محو شدن” ، ” نیویورک ” ، ” آمریکای ستاره گون ” و ” آرمانشهر تحقق یافته ” می توان قدرت و زیبایی این کشور را که از سوی او به تصویر کشیده شده مشاهده کرد . اما در” پایان قدرت آمریکا ” و ” بیابان بی پایان ” بودریار آنچه را که تا پیش از آن ، مدینه فاضله و اتوپیای آمریکا می خوانده به نقد کشیده واز فقر، بی هویتی ، عدم انسجام وهمبستگی وبیابانی بودن این سرزمین ( در همه ابعاد ) صحبت می کند .
ژان بودریار کتاب آمریکا را با این جمله معروف خود آغاز می کند : ” اشیایی که دراین آینه می بینید ، ممکن است نزدیک تر ازآنی باشند که به نظر می رسند، اگرچه دوام چندانی ندارند . چیزها درآینه عقب حافظه هرچه سریعترازنظر محو می شوند . زنده نگه داشتن احساس حیرت یا اولین بارقه های شگفتی آسان نیست یا حتی به یاد آوردن احساس ناشی از غیر منتظره بودن چیزها . چیزها بیش از مدت زمان وقوع خود دوام نمی آورند . ( ص 97 )
این فیلسوف فرانسوی درمتن کتا ب از واژگان تخصصی علوم اجتماعی ، زمین شناسی ، زیست شناسی ، فیزیک ونظریه های خود استفاده کرده و در نهایت ویژگی مکانها ، ساختمانها وانسانها را دریک یا دوجمله بیان نموده است . سبک نوشتن بودریاردراین اثر بیش ازآنکه ما را به سفرنامه هدایت کند ، توصیفی نشانه شناختی است ونشان دادن ویژگیها واستعاره های نشانه شناختی نوشته ، به سبک اثر ” برج ایفل ” رولان بارت شباهت دارد . شاید این ویژگی ناشی ازتاثیرپذیری او از بارت است .
بودریاردرمدرسه مطالعات عالی با رولان بارت آشنا شد ودر1969 مقاله مهمی درباره شی وکارکرد نشانه درنشریه کمونیکاسیون به چاپ رساند . کتاب بودریار به نام نظام اشیاء ( 1968 ) پژواکی از اثر بارت یعنی نظام مد است .
بودریارهمان طورکه درنظریاتش آشکاراست ، درپی تمثیل واقعیت یا ارائه واقعیت همانگونه که هست نمی باشد ، که او واقعیت را درچیزی فراترازآن یعنی فراواقعیت به تصویر می کشد ، آن چنان که حادتروشدیدترازخود واقعیت به نظر می رسد .
او در کتاب آمریکا ، این کشور را با الگو قرار دادن فراواقعیت توصیف می کند و همه بخشها ، ساختمانها و انسانها (به میزان کمتر) را با شکلی فراتر و فزون تر از آنچه می ببیند به تصویر می کشد ، تا آنجا که مخاطب با فراواقعیت آمریکا را مدینه فاضله ای می بینید که درآن فقر، ظلم ، گمراهی ، نژادپرستی ، دوگانگی وآشفتگی وجود ندارد وهمه چیزآنجا آنقدرلذت بخش وزیباست که خواننده را به فراسوی واقعیت می کشاند ، فراواقعیتی که واقعیت ندارد .
وی درتوصیف آمریکا آن را به بیابان تشبیه می کند . بیابانی که دارای عظمت زمین شناختی ( ص 11 ) است و مرمرسفید معماری کاخ مینوسی اش به عظمت اقیانوس آرام خیره شده ( ص 13 ) .
او فراواقعیت را آنجا نشان می دهد که دستمایه های خیال به واقعیت بدل می شوند ( ص 13 ) . توصیف فراواقعیت ازآلاموگوردو از بمب اتمی ، توری کانیون ( موسسه دی ان ای مبدا برندگان جایزه نوبل زیست شناسی )
بودریار در جستجوی آمریکای ستاره گون است ، نه آمریکای اجتماعی فرهنگی ، بلکه آمریکای مطلق پوچ بزرگراه ها ، نه آمریکای ژرف آداب ورسوم وذهنیت ها ، آمریکای سرعت بیابانی ، متل ها ، سطوح آب معدنی .
او درسرعت فیلمنامه ، درواکنش بی تفاوت تلویزیون ، درفیلم روزها وشبهای نمایش داده شده درفضایی تهی ، در توالی به طرزشگفت انگیزی بی تاثیرنشانه ها ، انگاره ها ، چهره ها واعمال تشریفاتی حین سفر، درجستجوی آمریکاست .
درپی نزدیک ترین چیزبه جهان هسته ای وهسته زدایی شده ، جهانی که درعمل متعلق به ماست ودقیقا تا کلبه های اروپایی اش امتداد دارد . اوزیبایی شناسی ناپدید شدن وعمودی بودن شهرها را از ویژگی های آمریکا می داند و آن را درمقابل تصویر وحشیگری جهان سطحی ، غیراجتماعی وآتی قرارمی دهد .
یکی از زیباترین ویژگیهای این متن ، توصیف بیابان با ویژگیهای جامعه شناختی است . بیابان نقد سکرآوری از فرهنگ وشکل سکرآوری ازناپدید شدن است . ( ص 15 )
بودریار شکوه و جلال بیابان ها را ناشی ازآن می داند که خشک وبی حاصل اند و قطب منفی سطح زمین واخلاط متمدن ما به شمار می روند . ( ص 15 )
او با اشاره به نابودی سرخپوستان بیابانی ، به وجود انسان دربیابان دربدو تاریخ اشاره می کند وبرای بیابان حکم صادرمی کند که نباید هیچ پژواکی اززمان درآینده وجود داشته باشد ، بلکه صرفا چینه های زمین شناختی برروی یکدیگربلغزند وغیراززمزمه ای فسیلی هیچ صدای دیگری ندهند ! ( ص 15 ) ازاینرو اوبرای بیابان ارزشی انسانی قائل می شود وآن را شبکه فسیل شده درخشانی ازهوش غیرانسانی معرفی می کند .
اینجاست که می توان نوشته اورا درمقابل توصیف بیابان دکترعلی شریعتی قرارداد ، آنجا که بیابان کویر را با الهام از ویژگیهای آسمانی و معنوی به تصویر می کشد و بسیاری ویژگیها و خصایل نیکوی انسانی را از آن مردمان کویر می داند .
در واقع در توصیف بیابان ، بودریار در پی آنست که فرهنگ آمریکایی را به زمین و چینه های آن شبیه کند ، از این رو آن را فرهنگی ترک دار و شکاف دار، زاده جدایی از دنیای کهن ، فرهنگی سطحی ، متغیر ، ناپایدار و ملموس می داند که برای درک چگونگی کارکردش باید از قواعد مختص به آن یعنی جابجایی و تغییر لرزه ای و فن آوری های نرم و ملایم پیروی کرد (ص30) در اینجاست که بودریار توانایی خود را در استفاده از نثری سهل و ممتنع و بهره گیری از اختصار کلمات به خوبی نشان می دهد .
او در ادامه مردم نیویورک را مردمی دچار پیری زودرس می داند ، آدمهایی با نقاب پیری و مرگ در نیویورک(ص24).
مغز مردم نیویورک را به ابرهایی پنبه مانند تشبیه می کند و می گوید:”اینجا نه ابرها ، بلکه مغزها پنبه مانندند”.(ص25)
“انزوای جنسی ابرها درآسمان ، انزوای زبانی انسانها درزمین ” و شباهت این جمله با جمله
آل احمد در سفرنامه آمریکا :” انسانهایی که زبان تن تو را می فهمند نه زبان سرت را ” .
بودریار برای انسانهایی که در نیویورک زندگی می کنند احساس غم و ترحم می کند و انزوای این نقطه را به گونه ای می داند که شبیه هیچ انزوای دیگری نیست . انزوای انسانی که غذایش را در ملأعام بر روی دیواری یا بر روی کاپوت اتومبیلش یا در کنار نرده ای به تنهایی آماده می کند . این غم انگیزترین منظره در جهان است . غم انگیز تر از فقر و گدایی ، آری انسانی که در ملأعام به تنهایی غذا می خورد از تمام اینها غم انگیزتر است .
بنابراین کشش به این سرزمین و زندگی کردن در اینجا ، ناشی از مرکزیتی مصنوعی است . جهانی که هیچ دلیلی برای ترکش وجود ندارد ، غیر از جذبه و سرمستی محض ازدحام در کنار یکدیگر . (ص26)
در کنار این ویژگی ها ، او نیویورک را دارای این جذبه می داند که گروههای نژادی ، ساختمانها و فضاهای مختلف در کنار یکدیگر حس کشش و تلألو ایجاد می کنند ، حال آنکه در جاهای دیگر ، تمایل به حذف تغییرات است .
بودریار در جای جای کتاب ، آمریکا را با کشور خود (فرانسه) مقایسه می کند و حتی درباره آسمان این دو کشور معتقد است :” در مقایسه با آسمانهای وسیع آمریکا و ابرها ی متراکم آنها ، آسمانها و ابرهای پنبه مانند کوچک ما ، شبیه افکار پنبه مانند ما هستند که هرگز افکاری در خور فضاهای گشوده فراخ نیستند . در پاریس آسمان هرگز از زمین بلند نمی شود .(ص27)
وی در ادامه معماری ، خیابانها ، بزرگراه ها ، رانندگی ، مسابقه ماراتن ، رقص ، و… را با شکلی بدیع وجذاب وبا نثر نشانه شناختی ویژه خود توصیف می کند و به طور مثال درباره ماراتن می گوید : ” برای آنان که در ماراتن شرکت می کنند این شرکت کردن و حضور یافتن مهم است و همین را بردن می دانند . ” این نگاه بودریار از آنجا که هدف را در دل وسیله قرار می دهد گاهی ما را به کارکردگرایی مرتن نزدیک می سازد . به طوری که رسیدن به هدف درکارکرد چیزنهفته است حتی اگربه صورت آشکار، آنچه را درذهن ما ونیت ماست میسر نسازد. زیرا اینکه مدام می خواهیم خودمان را ثابت کنیم نشانه ضعف و ناتوانی ماست ، چرا که می خواهیم بگوئیم توانایی انجام آن کاررا داریم اما پس از انجام اش دچاریاس می شویم . ( ص 33 )
او برخلاف ایدئولوژی قدرت فوکو که معتقد به وجود ناظر و سوژه قدرت است اعتقاد دارد : هیچ کسی به شما نگاه نمی کند زیرا همگی اسیر سعی و کوشش های شدید خود برای ایفای نقش های بی روح و غیرشخصی خود هستند ، بنابراین درنیویورک هیچ پاسبانی وجود ندارد . دردیگرجاها پاسبانها وجود دارن تا ظاهری شهری ومدرن به شهرهایی بدهند که هنوزنیمه روستایی هستند .(ص 35)
بودریار در مجموع آمریکا را جهانی می داند که از ثروت ، قدرت ، خرفتی ، بی اعتنایی ، پیوریتانیسم و بهداشت روانی ، فقر و اسراف، بیهودگی وپوچی تکنولوژیک وخشونت بی هدف ، کاملا فاسد شده وپوسیده است ولی با وجود این بازهم احساس می کند چیزی ازآغازوپیدایش جهان را با خود دارد.
شاید به این دلیل که کل جهان هم چنان خواب نیویورک را می بیند ، درست همان موقعی که نیویورک برآن حاکم است و استثمارش می کند (ص 36).
اگرچه کل گویی و انتساب این ویژگی ها به آمریکا در اینجا جای بحث ونقد دارد اما درادامه بودریار تا حدودی توانسته است برخی از این شاخصه ها را اثبات یا رد کند و فراواقعیت آمریکا را آنگونه که خود می بیند به تصویر بکشد .
به طوری که با بازنمایی آمریکا بیان می دارد که آمریکا هیچ حقیقتی ندارد (ص 39) ؛ نجومی شدن ، ستاره زدگی ، ازلحاظ افقی به وسیله اتومبیل ، ازلحاظ ارتفاع به وسیله هواپیما ، از لحاظ الکترونیکی به وسیله تلویزیون ، ازلحاظ زمین شناختی به وسیله بیابان ها ، ازلحاظ استرئو لیتیک بوسیله کلان شهرها ، ازلحاظ فراسیاسی به وسیله بازی قدرت ، به وسیله آموزه قدرتی که آمریکا برای کل جهان به آن بدل شده است . بنابراین آمریکا هیچ حقیقتی ندارد وفقط می توان ازآمریکایی ها توقع داست آمریکایی باشند نه باهوش، عاقل واصیل ! آدمهایی که درفضای قیاس ناپذیربا فضای بودریارزندگی می کنند .
آمریکا ، نه رویاست ، نه واقعیت ، نوعی حاد واقعیت (hyper reality) است. زیرا آرمانشهراست که ازهمان ابتدا طوری رفتار کرده که انگار پیشاپیش تحقق یافته است . اینجا همه چیز واقعی وعملگرایانه است ولی با این همه خمیر مایه رویاها نیز درهمین جا وجود دارد . شاید فقط فردی اروپایی بتواند وانموده ( simulacrum ) را دراینجا کشف خواهد کرد ؛ وانموده درون ماندگاری واستنساخ مادی و دنیوی تمام ارزش ها . ( ص 40 – 41 ) ( ص 113 )
شماباید وارد داستان آمریکا شوید ، آمریکا به مثابه داستان ، درواقع آمریکا براساس همین مبنای داستانی برجهان حاکم است ، آمریکا یک تصویرتمام نگار( hologram ) غول پیکراست ازاین جهت که درتک تک عناصرش اطلاعات مربوط به کل وجود دارد واین برای جامعه ای درهم جوش ( melting pot ) که همچون دیگ ذوبی همه فرهنگها واقوام را درخود می جوشاند واثره ای تازه ایجاد می کند نقطه پررنگی است که توانایی نمایش ویژگیهای کل درجزرا دارد . یا به تعبیری آنقدراثره ها درآن استعاله می یابند که به کل تبدیل شوند وسوژه گردند . نمی توان اصول را نقص کردوبرخلاف جریان جمع حرکت نمود . باید آنقدرهمه اثره ها شبیه یکدیگرشوند تا بتوانند دوام بیاورند .
جامعه ای ترس آلود وسواسی ( ص 55 ) که در آن از همه چیز محافظت می شود ، سردرآوردن ازهمه چیز، تسلط برهمه چیز، پس اندازوقت ، پس اندازپول ، پس انداز انرژی ، پس اندازپول ، پس انداز ارواح خود ،قیر کم ، انرژی کم ، کالری کم ، سکس کم ، سرعت کم ؛ جامعه بی اشتها . ( ص 56 )
درتلویزیون آمریکا خنده جای گروه همسرایان در تراژدی یونانی را گرفته . این خنده دائمی است ؛ اخبار، گزارشهای مبادلات سهام وپیش بینی وضع هوا تنها چیزهایی هستند که ازآن جان سالم به در می برند ولی این خنده آنقدروسواس گونه است که آن را در پی صدای رایگان یا فاجعه تفنگداران دریایی ( آمریکا ) دربیروت هم می شنوید . حتی درپی آگهی های تبلیغی . این همان هیولای بیگانه است که درتمام راهروهای فضا پیما با بی تابی قدم برمی دارد … در کشورهای دیگر وظیفه خندیدن را به تماشاگران واگذارمی کنند اما اینجا خنده آن ها را روی صفحه تلویزیون نمایش می دهند وآن را دربرنامه تلویزیونی ادغام می کنند . صفحه تلویزیون است که می خندد واوقات خوشی را می گذارند ! ( ص 68 )
یکی از بزرگترین جذابیت های آمریکا این است که حتی بیرون از سینما هم کل کشور سینمایی است . بیابانی که ازآن عبورمی کنید شبیه صحنه فیلمی وسترن وخود شهرشبیه سینمای نشانه ها وفرمول هاست . ( ص 77 )
بودریار در ادامه ازمشکلات آمریکا صحبت می کند . به اعتقاد او یکی ازمشکلات خاص آمریکا شهرت نام و آوازه است . علت این امر کمیابی مفرط آن دراین روزهاست وهم درعین حال عامه پسند وهمگانی شدن مفرط آن . به گفته اندی واهول ( نقاش ، فیلمسازوگرافیست آمریکایی ) ” درآینده ، هرکسی پانزده دقیقه مشهورخواهد بود ” ( ص 79 )
دراین کشور، نه والاترین فضیلت و نه عمل قهرمانانه ، بلکه ماهیت غیرعادی کم اهمیت ترین سرنوشت هاست که به شهرت می رسد . بنابراین جای کافی برای همه وجود دارد !
بودریارخود به این مسئله اعتراف می کند که درحالی که دیگران اوقات خود را درکتابخانه ها سپری می کنند ، من وقتم را دربیابان ها وجاده ها سپری می کنم . درحالیکه آن ها داده های خود را ازتاریخ اندیشه ها به دست می آورند ، من داده هایم را ازاتفاقات جاری ، اززندگی خیابانها وزیبایی طبیعت به دست می آورم ( ص 85 )
محل های ایده آل او ، بیابانها ، کوهها ، لس آنجلس ، آزادراهها ، شهرهای اشباح یا مراکز شهر هستند ، نه کنفرانس های دانشگاهی ! بنابراین دراندیشه او می توان توجه به مشاهده ، مشاهده مشارکتی وروش تحقیق میدانی را ملاحظه کرد ، آنچه کارازرا ازنشریه پردازان پشت میز نشین متمایزمی کند همین واقعیت نابی است که درفراواقعیت خود را نشان می دهد . بنابراین همین است که فرهنگ آمریکا یی ازدیدگاه بودریار ، وارث بیابان هاست ولی بیابان های آمریکا بخشی از طبیعتی نیستند که بنا به تعریف با شهر درتضاد باشند . بلکه برپوچی خلا وعریانی تمام عیاری دلالت می کنند که پس زمینه تمام نهادهای بشری است . ( ص 86 )
این کشور بی امید است . حتی سطل آشغالش تمیز، داد و ستدش روان ، وترافیکش آرام است . پنهان ، مرگبار- زندگی آنقدر سیال ، نشانه ها وپیام ها آنقدرشفاف ، بدن ها ، اجسام و اتومبیل ها آنقدرنرم وروان ، موها آنقدرطلایی ، وفن آوری های نرم آنقدرپرزرق وبرق است که فردی اروپایی برای مقابله با کمال اقیانوس ، نور، راحتی دیوانه وارزندگی وحاد واقعی بودن همه چیز اینجا به فکر مرگ وقتل ، قتل های انتحاری ، عیاشی ها وآدمخواری می افتد .
نقاط قوت این متن اشاره به مکان ها وموقعیت ها ی مختلف به شکل توصیفی با توضیح وبیان جامع وکامل است . تشبیه آمریکا به بیابان ونزدیک کردن این مفهوم به مفاهیم جامعه شناختی ، کامل کردن توضیح کلمات با زیرنویسی درصفحات ، اشاره به جملات ونظریات گوناگون بودریارودیگرنظریه پردازان ( حتی نقاش وشاعر ) ، نثری نو وناب درتوصیف موقعیت ها ازویژگی ها ی ممتازاین متن است ، چنانچه خواننده علیرغم تخصصی بودن برخی جملات می تواند جامعه شناسی شهری مسبوطی ازاین سرزمین پیش چشم خود تصویر کند ( کاری که آل احمد کمتر متوجه آن بوده وبیشتربعد فردی وسفرنامه ای اثرش را مورد نظر قرار داده )
همچنین اثبات وقایع وارائه دلایل جامعه شناختی ونشانه شناختی برای امور، نوشته بودریاررا رنگی فلسفی – اجتماعی بخشیده ومارا با برج ایفلی تشریحی درتوصیف آمریکا روبرو می سازد .

* شایان ذکر است کتاب “امریکا” اثر ژان بودریار با ترجمه عرفان ثابتی از سوی انتشارات ققنوس در ۱۶۰ صفحه منتشر شده و به چاپ سوم رسیده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه