مرتضی روحانی

امکان علم بومی یا علم بومی؟

نویسنده:

منبع: تاملات و تحملات

زمان انتشار: ۱۸:۲۵ ۱۳۹۲/۰۴/۲۷

اما در جامعه ما سالیان درازی است که به جای آنکه به تولید دانش بومی و اسلامی اقدام کنیم و در این راستا به اصطلاح سازی ، تولید ادبیات و زبان خاص دانش خود اقدام کنیم تا بتوانیم در بستر آن به تولید دانش دست یابیم و اندیشه خود را بسط بدهیم پیرامون امکان علم دینی صحبت می کنند.

از ابتدای انقلاب اسلامی ایران حجم وسیعی از دلمشغولی های اندیشمندان دینی و متدینان به دانش علوم انسانی دغدغه علوم انسانی اسلامی بوده است. اما مساله اساسی آن است که چرا پس از گذشت بیش از سی سال هنوز مطلب محصّل و مشت پرکنی پیرامون این دلمشغولی ها  توسط دغدغه مندان این حوزه تولید نشده است؟؟!

شاید بتوان برای این سوال پاسخ های متعددی از منظرهای متعدد فراهم کرد . مثلا اینکه علم و تمدن دو روی یک سکه هستند و واضح است که امر تمدنی امر یک سال و دو سال و سی سال نیست بلکه باید در طول تاریخ به آن نگریست و از آن در دوران کوتاه مدت توقع نداشت و …

اما آنچه که من می خواهم برروی آن تمرکز کنم و آن را علت اصلی این عدم موفقیت می‌دانم نوع مباحث ارائه شده توسط معتقدان به علوم انسانی اسلامی در ساحت دانش است. به این معنا که در طول این سالیان ثقل این مباحث در جای اشتباهی گذاشته شده. در واقع معتقدین به حوزه علوم انسانی اسلامی به جای آنکه ازمحتوای علم دینی صحبت کنند پیرامون امکان علم دینی صحبت کرده ند.

اگر ما نگاهی به تاریخ علم بیناندازیم این نکته را به وضوح و سهولت متوجه می شویم که در هیچکدام از مقاطع حساس تاریخ علم که در واقع پارادیم دانش در حال تغییر بوده است هیچ وقت بحث از « امکان تولید علم نوین» نشده است. بلکه همیشه دانش راه خود را رفته است و سپس، این تغییر پارادایم با نگاه درجه دوم بررسی شده است.

به عنوان مثال وقتی در اوایل دوره رنسانس فهم انسان از جهان و دین دگرگون شد و اندیشه اومانیسم ظهور کرد و در اندیشه اندیشه مندان و هنر هنرمندان بسط پیدا کرده و ریشه دواند ، هیچگاه بحثی از امکان دگرگونی این پارادیم فکری نشد بلکه معتقدان به پارادایم جدید پیرامون آن صحبت کرده و به تولید ادبیات پرداخته و برای پیشبرد نظرات و اندیشه های خود منتظر اجازه کسی باقی نماندند ؛ و یا در قرن هجدهم زمانی که نیوتون مبنای بنای دانش جدید را می‌گذاشت به هیچ وجه از امکان این علم بحث نکرد و مدتی پس از آنکه دانش تجربی نوین توسط نیوتون تبیین شد اندیشمندی مانند ایمانوئل کانت درصدد تبیین و توجیه نظام نیوتونی برآمد. یعنی اگرچه در اندیشه کانت از چگونگی امکان دانش نوین بحث شده است اما این بحث متاخر از تولید دانش جدید بوده و اندیشمندان منتظر تبیین چگونگی این امکان نبودند.

اما در جامعه ما سالیان درازی است که به جای آنکه به تولید دانش بومی و اسلامی اقدام کنیم و در این راستا به اصطلاح سازی ، تولید ادبیات و زبان خاص دانش خود اقدام کنیم تا بتوانیم در بستر آن به تولید دانش دست یابیم و اندیشه خود را بسط بدهیم پیرامون امکان علم دینی صحبت می کنند. شاید دلیل این عده ترس از این مساله باشد که با پرداختن به علم بومی و تولید دانش پیرامون یکی از این موضوعات با مخالفت اهالی آن دانش خاص مواجه شوند و به جای آنکه از جانب آنان برایشان فرش قرمزی پهن کنند، با نقدهای جدی و بنیان برانداز مواجه شوند. فارغ از اینکه این مرحله ـ مرحله نقد و نقادی ـ دقیقا همان مرحله تعین یافتن دانش به وسیله « دیگری» است ـ یعنی دقیقا  در این مرحله است که با نقد شدن دانش تولید شده توسط نظریات رقیب این دانش به رسمیت شناخته می شود و اقوال آن در کنار دیگر اقوال بیان شده و نقد و بررسی می شود ـ اتفاقا ورود به ساحت نقد و بررسی یکی از نشانه های خوب برای تولید دانش و پذیرفتن آن از جانب اهالی آن دانش است. به عبارتی نه تنها معتقدان به علوم انسانی اسلامی و بومی نباید از نقد و بررسی بپرسند و هراسناک باشند بلکه باید آن را با روی گشاده بپذیرند و علاوه بر آنکه آن را موهبتی برای روشن شدن نقاط ضعف اندیشه شان و برطرف کردن آن نقاط ضعف بدانند آن را قرینه ای برای به رسمیت شناختن در ساحت دانش بدانند. چراکه اگر به عنوان یک اندیشه پذیرفته نمی‌شدند هیچگاه مورد نقد و بررسی قرار نمی‌گرفتند و  این خصوصیت هر نظریه ای است که در عین حالیکه به نقد آراء دیگران می‌پردازد ، خود را در معرض نقد دیگران نیز قرار می دهد.

از جانب دیگر توجه به این قاعده که « إنّ أدلّ الدلیل علی إمکان الشئ وُقوعه» ـ یعنی بهترین دلیل بر امکان یک شی تحقق پیدا کردن آن است ـ به ما می فهماند که اگر ما بخواهیم بهترین دلیل را مبنی بر امکان علم بومی اقامه کنیم می بایست به تولید این دانش بومی دست بزنیم . این رفتار را می توان در رویکرد تاریخی حضرت امام در باب نظریه حکومت دینی به وضوح مشاهده کرد. ایشان برای تبیین این دیدگاه مستقیما به بحث از ماهیت حکومت دینی و نقش محوری فقیه در آن پرداختند . ایشان به جای  آنکه در مقابل دیدگاهها و مکاتب موجود به بحث از امکان تئوری حکومت دینی بپردازند  در کنار دیدگاه ها و مکاتب دیگر به تبیین دیدگاه خود پرداختند به همین دلیل است که در برهه‌ای که همگان بر این امر اجماع کرده بودند که دین دیگر توانایی حضور اجتماعی و خاصتا سیاسی را ندارد و بعد از تجربه دوران قرون وسطی دیگر فرض بازگشت دین به عرصه حکومت و مملکت داری فرضیه ای محال بود امام با تبیین نظریه خود و در ادامه آن با شکل بخشیدن به آن در ساحت عمل فارق از همه این مباحث معرفت شناختی دانش به تولید دانش مورد نظر خود اقدام کرده و به آن لباس عمل پوشاندند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه