امکان و چگونگى علم دینى(2)

نویسنده:

فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 20

زمان انتشار: ۱۸:۰۴ ۱۳۹۰/۰۷/۲۴

در این مطلب دکتر احمدی، دین را به طور ضمنی ”مجموعه ای از تعالیم” دانسته و گویی در نظر ایشان تفکیک علم دینی از علم غیر دینی آسان می نماید. به همین سبب علم می تواند بخش هایی از عالم را در استقلال (فارغ از اینکه خداوند باشد یا خیر ) بررسی نماید. سوال آن است که اگر دین مجموعه ای از تعالیم باشد چه تفاوتی به طور مثال با قوانین حمورابی یا سیاست نامه نظام الملک خواهد داشت؟ اگر دین نه مجموعه ای از تعالیم بلکه”رویکردی به عالم” باشد آیا باز می توان حیطه های مجزا از هم ِ دین و علم (دین دنیای مدرن) را به آسانی تفکیک کرد؟

تعریف شما از علم (Science) و دین (Religion) چیست ؟

تعریف واژگان به اختیار کسى نیست اگر به فرهنگ وبستر مراجعه شود مى‏ بینیم که واژه Science که معانى مختلفى دارد ریشه لاتینى آن Scientia به همان معناى Knowledge است و در مورد علوم انسانى حتى همان علم دینى – و علوم تجربى هم به کار مى‏ رود، از این رو، باید دید که اگر مراد مطلق معناى Science باشد شامل علم دینى هم خواهد بود، اما در اینجا ظاهرا مراد علوم تجربى – شامل فیزیک، شیمى، طب و… و برخى رشیه‏ هاى علوم انسانى مانند اقتصاد، مدیریت، جامعه‏ شناسى، سیاست و حقوق و است.

دین در لاتین، به معناى احترام، پارسایى شاید هم از religiare به معنى گره زدن و محکم بستن باشد. عبادت خداوند یا خدائى (از خدایان) برابر دستورهاى آسمانى به ویژه آن چنان که در نوشته‏ هاى مقدس پذیرفته شده، یافت مى ‏شود، طریقه زندگى که بر مؤمنان راستین لازم شمرده مى‏ شود، آگاهى یا ایمان شخصى به وجود موجودى متعالى یا قواى فوق طبیعى یا تاثیرات حاکم بر شخص یا انسانیت‏».

در لسان العرب هم، دین به معناى جزا و پاداش، پارسایى، فرمانبردارى آمده است و قرآن کریم مى‏ فرماید: «ان الدین عند الله الاسلام‏» یعنى التسلیم لما نزل من عندالله، که همان اعتقاد به خدا و رسالت و عمل به احکام الهى است و به تعبیرى: دین مجموعه اعتقادات و دستورهائى است که از طریق وحى به پیامبران القا شده است و با تعاریف وبستر کمابیش منطبق است.

2. تعریف شما از علم دینى (Religious Science) چیست؟ آیا تعاریف دیگرى وجود دارد؟

بر اساس بیان فوق مى‏توان رابطه religion و Science را مشابه رابطه دو دایره زیر دانست:

علوم تجربى تنها علم و دین ،دین تنها

پیداست که علوم تجربى تنها بخش ناچیزى از ماسوى الله را شناسائى مى ‏کند و دین در آن جهت و از آن حیث نظرى ندارد، ریاضیات و منطق هم که جنبه ابزارى دارند در همین حوزه‏ اند. بخشى از ماسوى هم که غیب نامیده مى‏ شود، به علاوه ذات پاک خداوند، تنها حوزه دین و وحى است و علوم تجربى را در آنجا راه نیست. بخشى هم میان دین و علم (علوم انسانى) مشترک است، مانند حقوق، جامعه‏ شناسى، روانشناسى نظرى، سیاست و…. اینها را مى‏توان علوم دینى نامید، یعنى دین درباره آنها نظر دارد، البته در باب علوم تجربى و ریاضى و منطق هم دین مى‏خواهد که براى اهداف و غایات درست‏ به کار برده شود.

3. تفاوت علم دینى با علوم متعارف چیست؟تفاوت در روش گردآورى و داورى اهداف و غایات، اصول موضوعه، موضوعات، کاربردها و…

گمان مى‏ کنم جواب تا حدى از بندهاى دیگر به دست آید.

 

4. آیا داشتن علم دینى لزومى دارد؟ چرا؟

علم اگر دینى باشد ضرورتا باید آن را پذیرفت; چون از جانب خداوند است و اطاعت از فرمان خدا واجب است. حقوق اسلامى علم دینى است و حقوق غیر اسلامى، در آنجا که با حقوق اسلامى برخورد داشته باشد، غیر دینى است، پیداست که عمل به اولى لازم است. اما اگر مراد از سئوال این باشد که آیا سراغ دینى کردن علوم رایج ‏برویم؟ جواب این است که این به اختیار ما نیست، اگر واقعا دین در جائى به هر نحو، نظرى داشته باشد باید آن نظر را اعمال کرد.

5. اگر بین علم دینى و علوم متعارف تعارض پیش آید چه باید کرد؟

مى‏توان گفت فرض تعارض از چهار جهت‏ بیرون نیست:

الف – تعارض بین علم غیرقطعى با تعالیم قطعى دین ب – میان علم قطعى با تعالیم غیرقطعى دین ج بین علم غیر قطعى با تعالیم غیرقطعى دین د میان علم قطعى و تعالیم قطعى دین. در دو صورت اول تکلیف روشن است; یعنى امر قطعى بر غیرقطعى رجحان دارد. در صورت سوم، مى‏ توان توقف کرد تا دلیل مقتضى بر ترجیح یکى از دو طرف بر دیگرى به دست آید، اما صورت چهارمى وجود ندارد; یعنى علم قطعى خدشه‏ ناپذیر با تعالیم قطعى الصدور صریح تاویل‏ ناپذیر دین تعارض نخواهد داشت. البته پیداست که این بحث در باب قضایاى خبرى علم و دین است و قضایاى انشائى و احکام، از این حوزه بیرون است.

 

6. آیا تاکنون کوششى جهت پدید آوردن علم دینى در جهان صورت گرفته است؟

از سایر کشورها آگاهى ندارم، اما در کشور خودمان پس از انقلاب، بر اساس آنچه در بند 2 گفته شد، کوشش هایى به عمل آمده است. طبیعى است که فیزیک و شیمى اسلامى و غیراسلامى ندارد جز به لحاظ اهداف و غایات مترتب بر آنها. پزشکى هم تنها در مواردى – مانند کالبدشکافى، تجدید نسل و… – با حکم و دستورى دینى( و نه با قضیه‏اى خبرى از دین) برخورد داشته که تکلیف روشن شده است، در حوزه علوم انسانى هم تنها در پاره‏اى از رشته‏ ها مانند حقوق، سیاست، جامعه‏ شناسى، روانشناسى، اقتصاد آن هم در بخش نظرى آنها که اسلام در آنجا نظر دارد، نظر اسلام تا آنجا که ممکن بوده مستدل بیان شده است و نظرهاى دیگر هم ارائه شده، پیداست که این نظرها را نمى‏توان تغییر ماهیت داد و اسلامى کرد بلکه در کنار نظر اسلامى عرضه مى ‏شوند.

7. دلایل موفقیت‏یا ناکامى تلاش براى علم دینى را چه مى‏دانید؟

اصل کوشش براى هماهنگ سازى علوم و نتایج آنها – به بیانى که گذشت – با ساختار نظام دینى ضرورت دارد و در کشور ما هم تا حدود زیادى موفق بوده است، هرجا هم توفیق کافى نداشته‏ ایم مولود فقدان صاحبنظر کامل و به تعداد کافى و یا نیروى اجرائى پیگیر و توانمند بوده است نه مولود اصل طرح.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه