اندیشه اجتماعی شهید بهشتی

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۷:۲۲ ۱۳۹۲/۰۴/۹

تربیت اسلامی به یک مسلمان اجازه نمی‌دهد که سطحی عمل کند، سطحی بنگرد، سطحی بیندیشد. خدا بنده‌ای را دوست دارد که وقتی به کاری دست می‌زند، متقن و محکم و استوار و ریشه‌دار کار بکند. این از کلماتی است که از رسول خدا، صلوات الله و سلامه علیه، نقل شده است. دربارة چهره‌هایی تا آن جا که می‌توانید تحقیق کنید.

متفکران مسلمان در کشور ما معمولاً به چند نفر محدود شده و البته هیچ‌گاه نیز سعی نشده است از این چند نفر فراتر برود. یکی از متفکران اجتماعی مسلمان معاصر این روزگار ما مروحوم شهید دکتر بهشتی است که البته چندان شناخته شده نیستند. بسیاری ایشان را به سبب مسولیت‌های اجرایی بعد از انقلاب می‌شناسند در صورتی که ایشان در سالیان قبل از انقلاب با دایر کردن جلسات بحث پیرامون قرآن به توضیح و تبیین مباحث اجتماعی و سیاسی آن همت گماشته‌اند این مجموعه بحث‌ها که به ده‌ها نوار می‌رسد امروزه در قالب کتاب منتشر شده و یا می‌شود در ادامه این نوشتار سعی می‌شود که به توضیح و تبیین دو بحث در یکی از کتاب‌های ایشان پرداخته شود. بحث اول پیرامون شناخت جامعه دینی است و بحث دوم شناخت آسیب‌های درونی یک جامعه دینی است.

1- اگر بخواهیم پیرامون جامعه یک تمایز دوگانه قائل بشویم و از جامعه مادی و جامعه دینی صحبت به میان بیاوریم، می‌توان این سوال را طرح نمود که جامعه دینی چگونه جامعه‌ای است؟ به بیان دیگر ویژگی جامعه دینی چیست؟ تا به واسطه‌ی این ویژگی‌ها بتوان میان جامعه دینی و جامعه مادی تفاوت قائل شد. در پاسخ به این سوال شاید یکی از جواب‌های متداول این باشد که جامعه دینی جامعه است که مردم آن به دین یا مسلکی(چه الهی و یا چه غیر الهی) اعتقاد دارند. این پاسخ البته آن چنان که مشخص است واجد توضیح و تبیین مناسب پیرامون سوال مطرح شده نیست؛ چرا که مفهوم اعتقاد داشتن، خود واجد معنای خاصی است و تنها نمی‌توان به بیان لفظی انسان‌ها تکیه نمود بلکه عمل افراد بیشتر از بیان مورد نظر است. از این رو اگر بخواهیم در یک نظرگاه دینی و الهی به توضیح جامعه دینی بپردازیم نیاز است که از ملاک‌ها عینی‌تر در این زمینه استفاده کنیم. دکتر بهشتی از جمله کسانی است که با توجه به مَشربِ رئالیستی خود سعی کرده بود به این سوال پاسخ عینی‌تر بدهد؛ ایشان در بیانی که پیرامون جامعه دینی دارند این گونه به این سوال پاسخ داده‌اند که جامعه‌ی دینی دارای دو قسم است جامعه دینی کمال یافته و جامعه دینی در حد نصاب و در توضیح این مطلب خود می‌گویند: حد نصاب غیر از حد کمال است. حد نصاب یعنی وقتی که به آن حد رسیدیم دیگر به مرحلة بعدی وارد می‌شویم، ولی هنوز به حد کمال نرسیده‌ایم. ما می‌توانیم کوشش کنیم جامعه‌ای در حد نصابِ یک جامعة اسلامی بسازیم، ولی در ساختن جامعه‌ای که در حد کمال یک جامعة اسلامی باشد موفق نخواهیم بود. کمال جامعة ما نسبی خواهد بود. اسلامی بودن جامعة ما نسبی خواهد بود. بر حسب آن چه تجربة قبلی نشان می‌دهد جامعة اسلامی خالص اسلامی را نمی‌شود هدف قرار داد. البته می‌شود الگو قرار داد، که بسنجیم و بگوییم از آن صد در صد مثلاً الان سی درصد یا سی‌پنج درصد را داریم. از این رو باید یک مقیاسی باشد. با توجه به این بیانات می‌توان چنین نتایجی را دریافت نمود: 1) دکتر بهشتی معتقد است جامعه‌ای که مومنان می‌سازند، به لحاظ تقید به ایمان و دین باید از یک حداقل برخوردار باشد تا بشود به آن جامعه دینی گفت؛ پس صرف بیان اعتقاد به خدا و امثال این مطالب یک جامعه دینی را به عنوان یک جامعه دینی معرفی نمی‌کند. 2) حد نصاب جامعه دینی بر اساس ملاک‌های جامعه کمالی به دست می‌آید؛ پس شایسته است که ملاک‌های درون دینی یک جامعه کمال‌گرا دینی شناخته شود تا با توجه به این ملاک‌ها مشخص گردد که آیا جامعه مورد بحث به حد نصاب دینی بودن رسیده است یا نه. 3) این که جامعه‌ی کمال‌گرا حد نهایت جامعه انسانی است و در طول تاریخ بشر نتوانسته است بدان دست یابد و همیشه جامعه دینی در یک حالت حد نصابی بوده است و در بسیاری از موارد این حد نصاب بسیار پایین بوده است. و دلیل آن نیز این است که جامعه اسلامی معتقد به ظهور منجی است و این منجی کسی است که می‌خواهد یک جامعه‌کمال‌گرای اسلامی را بسازد و البته این جامعه‌ کمال‌گرا آرزوی تاریخی انسان است که به دست منجی تحقق پیدا خواهد نمود. در مجموع با توجه به این بحث‌هایی که در این بخش اول مطرح شد می‌توان به این نتیجه رسید که در دیدگاه رئال دکتر بهشتی هر جامعه را نمی‌توان جامعه اسلامی گفت و ملاک عینی برای جامعه اسلامی وجود دارد.

2- دکتر بهشتی در ذیل بحث‌هایی که پیرامون این اجتماع در حد نصاب دینی ارائه می‌هد معتقد است که هر جامعه دینی و یا هر جامعه‌ای که مردم آن به چیز خاصی اعتقاد درونی داشته باشند می‌توانند از ناحیه‌ی این اعتقاد به مَسلَک دچار آسیب شوند ایشان در مورد این آسیب این چنین توضیح می‌دهند: احساسات گرمِ وابسته به مذهب یا مسلکی که مومنان آن بدان عقیده دارند، گاهگاه می‌تواند هم چون افساری خطرناک در دست این زنگیان تیغ به دست قرار گیرد؛ آن‌ها که آگاهی‌ها و روشنفکری‌هایی کسب کرده‌اند و این آگاهی‌ها و روشنفکری‌ها را با کمال نیرنگ در جهت ایجاد تفرقه و پراکندگی در صف مومنان به کار می‌برند. این مشکل وجود دارد. جامعه‌های بی‌تفاوتِ لاابالیِ غیر وابسته به مذهب و مسلک کمتر دچار این گرفتاری هستند و ایجاد این گونه تفرقه‌ها اصلاً در میان آن‌ها راه ندارد؛ برای این که آن‌ها اصلاً مردمی هستند نشسته بر سر سفرة خاصی که منافع آنی، آن‌ها را در برابرشان می‌گسترد و اصلاً به همین دلیل دور هم جمع شده‌اند. اگر سفره جلویشان باشد، می‌آیند و می‌نشینند؛ اگر سفره‌ای نباشد، خودبخود دور هم جمع نمی‌شوند. آن‌ها چنین احساسات مقدس و نیمه مقدسی ندارند تا بتوانند به دست دشمنان زیرک مکار در مواقع لازم به بازی گرفته شود و تحریف شود. ایشان دلیلی درونی و روانی که موجب می‌شود این آسیب در جامعه‌ی مَسلکی ایجاد شود چنین توضیح می‌دهد: انسان در برابر هر چیزی که نسبت به آن عشق می‌ورزد و بهترین علاقه‌هایش را نثار می‌کند، خود به خود یک چنین حساسیتی خواهد داشت. به بیان دیگر جامعه‌ای که مسلک در آن نقش دارد و ایمان به مسلک نقش تعیین کننده‌ای در زندگی فرد و گروه دارد، در چنین جامعه‌ای احساسات گرم مسلکی یا مذهبی، بسیار پرنقش و پر اثر است. این احساسات گرم و مذهبی و مسلکی، به زندگی این جامعه یک نوع درخشندگی، شادابی و جاذبة خاص می‌دهد و یک کمال است. ولی همراه با این نقطة مثبت، این آسیب‌پذیری را هم در چنین جامعه‌هایی به وجود می‌آورد که اگر دشمنان زیرک، با فوت و فنِ به کار گرفتن این احساسات، در جهتِ مخالفِ مصالح و اهدافِ خود این مردمِ آشنا به مسلک باشند، گاهی می‌توانند از این حربه سوء استفادة فراوانی بکنند.

و با توجه به این مطلب است که در جامعه‌های مسلکی می‌بینید به همان اندازه که مسلک عامل پیوند و ارتباط محکم میان افراد می‌شود، و هر وقت چنین پیوند نیرومند مسلکی در آن جامعه به وجود آید جامعه را به صورت یک موجود زندة شادابِ پرنیرویِ پر تحرکِ سعادت آفرین و سعاتمند در می‌آورد، به همان اندازه اگر دشمنی رخنه کرد و این احساسات را به شکلی در راه صف‌بندی‌های عقیدتی داخلی استخدام کرد، آن ایمان تحرک‌زا به صورت عامل درگیری‌های شدیدِ تندِ خانمان بر باده ده در می‌آید. در کشورهای جهان سوم و به خصوص در کشورهای اسلامی، از چه عاملی بیش از هر عامل دیگر به عنوان وسیلة تفرقه و جدایی و سرگرم کردن و مشغول کردن گروه‌ها به نبرد با یکدیگر استفاده می‌شود؟ از عامل مذهب! انسان مسلکی و مذهبی، دارای احساسات و عاطفه‌ای گرم نسبت به مذهب و مسلک خود است. این خصلت و گرمای عاطفه، که یک نیرو و انرژی است، وقتی در خدمت رهبری راستین قرار بگیرد، شکوفا، اثردار و سعادت آفرین می‌شود و آباد کنندة دنیا و آخرت است. همین انرژی اگر به چنگ دشمن بیفتد عامل تخریب است؛ درست مثل نیروی اتم است که باید دید در دست کیست و در چه جهتی به کار می‌رود.

دکتر بهشتی در جهت رفع این آسیب دو پشنهاد ارائه می‌کند: 1)آگاهی بر نصوص مذهبی به مقدار قابل ملاحظه‌ای در برابر وسوسه و اغواگری این روشنفکران و عالمان دغل مصونیت ایجاد می‌کند. این امر دارای سه مرحله است1) آشنایی با جهان‌بینی قرآن و مفاد و محتوای قرآن؛ 2) آشنایی عموم با نصوص قرآن، با نصوص مسلک، با نصوص دین؛ 3) آگاهی جمعی به قرآن و نصوص دین و مذهب. این مراحل از حیث اهمیت نسبت به هم برتری و تقدم دارند.

ایشان به عنوان مثال در این مورد بیان می‌کنند که: مولا علی(ع) همان طور که مکرر دیده‌ایم، این درد دل را با مردم آشناتر به کتاب و سنت و نصوص دینی پیرامون خودش در میان می‌گذارد که آیا نمی‌نگرید چگونه آن‌ها(معاویه و یارانش) بر دنیا و بر باطلشان تجمع کرده‌اند و شما بر حقتان دچار پراکندگی و تفرقه هستید!. دکتر بهشتی از این جمله این گونه نتیجه می‌گیرد که اگر یاران حضرت علی هم از مفاهیم دینی آگاهی داشتن این گونه مشکلات برای حضرت علی(ع) پیش نمی‌آمد. بیشترین مشکل حضرت جهل و نادانی مردم زمان خودشان بود تا چیزهای دیگر.

راه حل دوم مسالة دشمن‌شناسی است. بعضی‌ها دچار یک حالت عام‌نگری در شناخت اشخاص و گروه‌ها هستند. برگه‌های سیاه پرونده‌های زندگی اشخاص نباید به این آسانی از دسترس محاسبة مردم جامعه‌های مذهبی دور رود و به دست فراموشی سپرده شود. باید این حالت در ما تقویت شود که در ارزیابی افراد و گروه‌ها عادت داشته باشیم مجموعة تاریخ زندگی آن‌ها را ورق بزنیم و بشناسیم؛ ببینیم این انسان و این گروه از انسان‌ها در طول زندگی بیست ساله، سی ساله، چهل سال، اجتماعی خود چه راهی را رفته‌اند؛ چه گذشته‌هایی داشته‌اند. در شناخت شخصیت‌ها و گروه‌ها باید عمیق‌تر باشیم.

ایشان در توضیح این بیان خود می‌افزایند: تربیت اسلامی به یک مسلمان اجازه نمی‌دهد که سطحی عمل کند، سطحی بنگرد، سطحی بیندیشد. خدا بنده‌ای را دوست دارد که وقتی به کاری دست می‌زند، متقن و محکم و استوار و ریشه‌دار کار بکند. این از کلماتی است که از رسول خدا، صلوات الله و سلامه علیه، نقل شده است. دربارة چهره‌هایی تا آن جا که می‌توانید تحقیق کنید. سابقة آن‌ها، لاحقة آن‌ها، گذشته‌شان، حالشان، میزان معلومات و تحصیلات و آگاهی‌شان، میزان خیر‌اندیشی واقعیشان، میزان از خودپرستی درآمدن و حق‌پرست شدنشان در رشته‌های مختلف، در زمینه‌های مختلف و این‌ها مراجع شما باشند. یعنی کسانی باشند که در برخورد با بحران‌هایی که در اثر وسوسه افکندن دشمن یا مومنان جاهل در قشرتان و در جامعه‌تان پیش می‌آید به این‌ها مراجعه کنید و از این‌ها بخواهید در این زمینه به شما کمک کنند. نمی‌خواهم بگویم یکسره حرف آن‌ها را بشنوید؛ می‌خواهم بگویم به شما کمک کنند و هشیارتان کنند. با فرصتی که دارند، با آگاهی‌هایی که دارند، با خودسازیی که دارند به شما کمک بدهند؛ شما را از شک، از وسوسة نابجایی که هر انسان با ایمانی در معرض ابتلا به آن است، نجات بدهند[1]. در خاتمه این قسمت می‌توان چند نکته را به صورت خاص از بیانات دکتر بهشتی استخراج نمود: 1) جامعه اعتقادی برای پیشرفت و کمال نیاز به رهبر صالح و امین دارد، ایشان معتقد هستند در زمان غیبت امام زمان(عج) این رهبری و هدایت با عالمان صالح و امین است. 2) عدم ایجاد روحیه‌ی تربیتی که باعث نگرش عمیق نسبت به دین شود ایجاد آسیب احساس‌گرایی دینی را می‌کند؛ پس احساس‌گرایی دینی حاصل عدم رشد تربیت دینی در جامعه است. 3) دشمن‌شناسی وقتی حاصل می‌شود که فرد از تربیت دینی درست برخوردار باشد به این معنی که با تحقیق عمیق می‌توان به شناخت درست دست یافت و با نگاه سطحی نمی‌توان به شناخت رسید.

این مطالب برگرفته شده است از کتاب «ولایت، رهبری، روحانیت»  که توسط مرکز نشر آثار شهید بهشتی در سال 1383 منتشر گردیده است.


[1] توجه نماید که این مطالب مربوط است به سال 1352

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه