اندیشه های اجتماعی آیت الله مصباح یزدی

زمان انتشار: ۱۵:۵۲ ۱۳۹۱/۰۳/۲۸

از دیدگاه آیت الله مصباح، فرد اصیل است و جامعه وجود، وحدت و شخصیت حقیقی ندارد و چیزی نیست بیش از یک مفهوم اعتباری که از وجود افراد انسانی و ارتباطات و مناسبات آنان انتزاع می گردد. ایشان معتقد است که فردگرائی با قانونمندی جامعه ناسازگار نیست، امور اجتماعی قانونمند است و از سر تصادف روی نمی دهد و قوانین جامعه شناختی که هریک از آن ها نمایانگر قانونمندی یکی از پدیده های اجتماعی است، مورد اشتراک همه جامعه هاست.

1) اصالت جامعه یا فرد؟

از دیدگاه آیت الله مصباح، فرد اصیل است و جامعه وجود، وحدت
و شخصیت حقیقی ندارد و چیزی نیست بیش از یک مفهوم اعتباری که از وجود افراد انسانی
و ارتباطات و مناسبات آنان انتزاع می گردد. ایشان معتقد است که فردگرائی با
قانونمندی جامعه ناسازگار نیست، امور اجتماعی قانونمند است و از سر تصادف روی نمی دهد
و قوانین جامعه شناختی که هریک از آن ها نمایانگر قانونمندی یکی از پدیده های
اجتماعی است، مورد اشتراک همه جامعه هاست.[4] از دیدگاه ایشان معنای قانونمندی
جامعه یا تاریخ جز این نیست که پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی، بی علّت و
تصادفی نیست، بلکه معلول عللی است که می تواند توسط آن ها تبیین و تفسیر بشود.
پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی، مانند هر نوع پدیده و حادثه دیگری، تابع اصل
علیت و مشمول نظام علّی و معلولی است؛ نهایت آنکه در پدیده ها و حوادث انسانی و
اختیاری، همواره یکی از اجزاء علّت تامه، اراده خود انسان است از این رو، در عین
حال که جهان شمولی اصل علّیّت پا برجاست، نه می توان پذیرفت که حتّی با آگاهی کامل
از قوانین اجتماعی و تاریخی پیش بینی قطعی آینده جامعه و تاریخ امکان پذیر است، و
نه می توان قبول کرد که افراد انسانی محکوم جبر اجتماعی و تاریخی اند. در حقیقت،
آدمیان، در جامعه و تاریخ، آزادی کامل دارند و حتّی می توانند برخلاف مسیر جامعه و
تاریخ حرکت کنند یا، از این مهم تر، مسیر جامعه و تاریخ را دگرگون سازند.[5]

 2) تأثیر جامعه بر فرد

 از دیدگاه آیت الله مصباح، تأثیر جامعه در
فرد به معنای تأثیر اکثریت افراد جامعه در فرد می باشد. ایشان برای بررسی و تعیین
میزان این تأثیر، به بررسی عوامل مؤثر در شکل گیری و تحول شخصیت فرد پرداخته وآن
را در هفت دسته تقسیم بندی کرده است:

1- وراثت؛ عبارت است از آنچه انسان از پدر و مادر خود و
نیاکان خود دریافت می دارد و  به هنگام
تولد با خود به دنیا می آورد.

2- تأثیر و دخالت محیط داخلی؛ یعنی مادر، و محیط طبیعی و
جغرافیایی، که نوع تغذیه انسان را نیز شامل می شود.

3- تأثیر محیط انسانی و اجتماعی؛

4- تأثیر عامل گذشت زمان؛

5- وجدان یا حس اخلاقی؛

6- فطریات؛ یعنی یک سلسله امور روانی خدادادی است که در
میان آدمیان مشترک است و هریک از آنان اقتضائات خاصی دارد وبه دو دسته تقسیم می شود:
یک دسته مربوط می شود به جنبه حیوانی انسان و میان انسان وحیوانات مشترک است
مانند: اصالت نفس وجفت گیری، که از آن با عنوان غرائز نام برده می شود و دسته
دیگر که متعلق به جنبه انسانی انسان است مانند: کنجکاوی و قدرت طلبی وجمال دوستی؛

7- از جمله عوامل دیگر شخصیت ساز که عمومیت ندارد و ممکن
است که در اکثر عظیمی از آدمیان تحقق نپذیرد عوامل غیبی و ماوراءالطبیعی از قبیل
وحی و الهام است.

8- اختیار و اراده آزاد انسان که مهم ترین عامل می باشد و
عمومیت مطلق دارد.[6]

البته از دیدگاه ایشان تأثیر وراثت، رحم مادر، محیط طبیعی و
جغرافیایی، محیط انسانی و اجتماعی، و گذشت زمان (سن) در اراده انسان و رفتار
اختیاری وی هرگز با تأثیرات عوامل روحی و فطری، اعم از ادراکات و شناخت ها و گرایش ها،
برابری نمی کند. هیچ یک از عوامل وراثت، محیط و سن به تنهایی و با هم تعیین کننده
اراده آدمی نمی تواند باشد. از دیدگاه ایشان اراده فرد نه معلول هیچ یک از این
عوامل و نه معلول برایندی از مجموع آن هاست. این عامل ها فقط زمینه را برای اعمال
اراده و اختیار انسان فراهم می سازد تا وی، با توجه به گرایش ها و ادراکات و شناخت های
فطری و روحی خود، رفتاری آزادانه و خودخواسته صورت دهد؛ و چون شخصیت انسانی آدمی
حاصل رفتار ارادی و اختیاری اوست باید گفت که همین امور روحی و فطری اند که منشأ
کارهای اختیاری می شوند پس فرد در برابر هیچ یک از عوامل وراثت، محیط و سن حالت
انفعالی محض ندارد. اراده است که تعیین کننده قاطع رفتار و شخصیت انسان است، از
دیدگاه ایشان هر چند خود اراده نیز، در طول عمر، به یکسان و بر یک حال نمی ماند و
قوت و ضعف می پذیرد، ولی به هر حال، نه اصل اراده برآیند عوامل جبری است و نه
انتخاب کار اختیاری خاص.[7]

ایشان بعد از بیان اینکه جامعه نمی تواند در فطریات فرد
تغییری ایجاد کند، سپس به تأثیر جامعه بر فرد پرداخته و معتقد است جامعه دو گونه
از دانستنی ها را به فرد می آموزد: یکی از آن ها که جنبه ابزاری دارند و فقط به
کار تنظیم حیات جمعی و ارتباطات اجتماعی و ایجاد تفاهم عمومی می آیند و در تکوین
شخصیت آدمی تأثیری نزدیک به هیچ دارند، و عبارتند از: زبان، خط و اعتباریات صرف.
زبان و خط از دانش های اعتباری وقراردادی اند وحاکی از واقعیت های نفس الأمری
نیستند. از جمله اعتباریات صرف دیگر، مانند عرف و عادات و آداب و رسوم اجتماعی که
تأثیری در شکل گیری و تحول شخصیت انسان نمی توانند داشت.

دسته دیگر از آموخته های فرد از جامعه است که در تکوین
شخصیت آدمی تأثیری کمابیش مهم دارند، و عبارت اند از: علوم و معارف حقیقی که امور
واقع را توصیف و اخبار می کنند و حقایق و واقعیّات خارجی و نفس الأمری را می شناسانند،
و علوم و معارفی که اعتباریات و ارزش هایی را که خاستگاه و پشتوانه حقیقی دارند می شناسانند.
از این میان شناخت ارزش هایی که منشأ نفس الأمری و تکوینی دارند از اهمیت عظیمی
برخوردار است، چرا که در تعیین کم وکیف و راه و رسم ارضاء میل های غریزی و فطری،
حتی در تقویت و تضعیف آن ها، تأثیر چشمگیر دارند. از دیدگاه آیت الله مصباح، جامعه
علاوه بر تأثیری که در آموزش و پرورش فرد دارد، در به فعلیت رساندن قوای فطری و
روحی فرد، اعم از ادراکی و تحریکی و مخصوصاَ در ایجاد موضوع برای آن دسته از گرایش های
فطری و غریزی که جنبه اجتماعی دارند سهمی شایان توجه دارد.[8]

3) تأثیر فرد بر جامعه

از دیدگاه ایشان فرد نیز از طرق زیر تأثیر بر جامعه دارد:

1. تأثیر در زمینه اعتباریات صرف؛ پاره ای از افراد در
زمینه هایی از قبیل عرف و عادات، آداب و رسوم، و ارزش های زیبایی شناختی، یعنی
ادبیات و هنر، دست به ابداعات و نوآوری هایی می زنند که بعدها مورد استقبال و
خوشایند و تقلید سایرین واقع شود و رواج و شیوع می یابد و در جامعه منشأ آثاری می گردد.

2. تأثیر در زمینه فنون، صنایع و اختراعات؛ برخی از افراد
از راه ایجاد یا تکمیل اسباب و آلاتی که برای گذراندن زندگی مادی بشر ضروری یا
لااقل مفید است در جامعه مؤثر واقع می شوند.

3. تأثیر در زمینه علوم و معارف حقیقی؛ بعضی از افراد مانند
دانشمندان علوم طبیعی و تجربی، ریاضی دانان، منطقیون و … از طریق کشف و فهم امور
واقع و اخبار و توصیف آن ها در جامعه تأثیر گذارند.

4. تأثیر در زمینه اعتباریات واجد منشأ حقیقی (ارزش های
دینی، اخلاقی و حقوقی)؛ تأثیری که پیامبران، علمای ادیان و مذاهب، و عالمان و
فیلسوفان اخلاق و حقوق در جامعه دارند بدین شیوه صورت می پذیرد که ارزش هایی را که
بی ارتباط با امور حقیقی و واقعیت نیست به مردم عرضه می دارند و از آنان دعوت می کنند
که زندگی مادی و معنوی و فردی و اجتماعی خود را با آن ارزش ها سازگار و هماهنگ
سازند.

5. تأثیر در زمینه قدرت های اجتماعی؛ که انواع و اقسام
گوناگون دارد، از جمله قدرت سیاسی، قدرت نظامی و تسلیحاتی، قدرت اقتصادی، قدرت
تبلیغاتی.[9]

البته آیت الله مصباح مهم ترین و اساسی ترین تأثیر یک فرد
در جامعه را که به وسیله آن زندگی روانی و انسانی افراد آن جامعه را متحول می سازد
تأثیر در جهان بینی و ارزش گذاری آن جامعه، یا به تعبیری باور آن جامعه می داند.[10]

4) طرح جامعه آرمانی اسلامی

از دیدگاه آیت الله مصباح، آنچه که جامعه آرمانی اسلامی را
از سایر جوامعی که در طول تاریخ بشری پدیدار شده اند و خواهند شد متمایز و ممتاز
می سازد فقط جهان بینی و ایدئولوژی آن است. این جامعه آرمانی جامعه ای است که
افراد آن در مسیر سعادت و کمال حقیقی خود گام می زنند و تلاش و کوشش می کنند، و به
عبارت دیگر  به هدف اصلی و نهایی ای که از
تکون هر جامعه مقصود است نائل آمده است. از آنجایی که هر انسانی، در مدت زندگی این
جهانی اش، دارای چهار نوع ارتباط است می توان ویژگی های جامعه آرمانی را با ذکر
خصوصیات ارتباطات چهارگانه هر فرد از افراد این جامعه برشمرد:

1. ارتباط فرد با خدای متعال؛ در جامعه آرمانی اسلامی هر
فرد به وجود و وحدت آفریننده جهان هستی ایمان دارد، و از دیدگاه وجودشناختی، او را
به عنوان سرچشمه نهایی وجود سایر موجودات، و ازجمله انسان و خود را به عنوان
موجودی که هستی خود را از او دارد می شناسد؛ به عبارت دیگر، به ارتباط خالقی
مخلوقی میان خدا و همه چیز و همه کس و از جمله خودش، معتقد است.

ایشان همچنین اعتقاد به ارتباط خدا با بندگانش به وسیله وحی
و نزول آیات، ربانیت خداوند و برخی موارد دیگر را از لوازم این ارتباط می شمارد.

2. ارتباط فرد با خود؛ در این جامعه هر فرد می داند که آنچه
از آن او و در اختیار اوست، امانت الهی است و باید با آنان چنان رفتاری داشت که یک
امانتدار با ودیعه ای که در نزد اوست.

3. ارتباط فرد با طبیعت؛ در این جامعه هر فرد کوشیده که
نعمت های الهی در طبیعت ضایع و تلف نشود و هم موجودات طبیعی رشد و کمال یافته و
قوا و استعدادشان هرچه بیشتر به کمال و فعلیت برسد.

4. ارتباط فرد با انسان های دیگر؛ در جامعه آرمانی هر فرد
همه ارتباطش با سایر افراد بر اساس دو اصل قسط و عدالت و احسان مبتنی می شود. که
این ارتباطات در چهارچوب نهادهای مختلف (اقتصادی، سیاسی، خانواده، حقوق، آموزش و
پرورش) می باشد.

به طور کلی از دیدگاه آیت الله مصباح هدف اصلی و نهائی
جامعه آرمانی اسلامی، استکمال حقیقی انسان هاست که جز بر اثر خداشناسی، خداپرستی،
اطاعت کامل از اوامر و نواهی الهی، کسب رضای خدای متعال، و تقرب به درگاه او حاصل شدنی
نیست. [11]

 5) وظایف رهبر شایسته و زمامداران در
جامعه آرمانی از جمله تأثیراتی که فرد در جامعه می تواند داشته باشد تأثیر از طریق
رهبری است رهبری که قصد اصلاح اوضاع و احوال اجتماعی و سوق مردم به سوی خیر و صلاح
و سعادت دنیوی و اخروی را داشته باشد رهبری شایسته است این رهبر برای اداره جامعه
باید مبتنی برخصوصیات و وظایف زیر باشد:

1- شناخت و ایمان کامل به هدف 2- عدالت، تقوی و ورع 3-
شناخت نقاط ضعف موجود و تعیین اهم و مهم آن 4- شناخت موانع حرکت اجتماعی و تعیین
شیوه های مقابله با آن ها 5- دوراندیشی و برنامه ریزی 6- جلب نیروهای بالفعل و
تربیت و تعلیم نیروهای بالقوه 7- جلوگیری از اختلاف و افتراق نیروها 8- توجه به
تدریجی بودن حرکت اجتماعی 9- صراحت در قول 10- رازداری 11- عدم مسامحه در رعایت
عملی هدف نهائی و اصول تغییرناپذیر 12- تسامح و سعه صدر در امور فرعی و کم اهمیّت
13- ارزش قائل شدن برای دیگران 14- انتقادپذیری 15- تواضع 16- خیرخواهی و دلسوزی
برای دیگران 17- ایثار و ازخودگذشتی 18- انضباط و فرمانبرداری خواستن 19- جلوگیری
از انحراف و فساد زیردستان 20- اشراف بر همه امور و شئون 21- شجاعت 22- پایداری و
استقامت.[12]

علاوه بر رهبر سایر کسانی که مسئول و زمام دار اداره جامعه
می باشند باید دارای ویژگی های زیر باشند:

1- شناخت قانون 2- صلاحیت اخلاقی 3- مهارت 4- تجربه
مدیریتی.[13]

 6) شئون حکومت

ایشان معتقدند که شئون حکومت به دو دسته تقسیم می شود؛ یکی
وضع قوانین و دیگری اجرای آن، که بخش دوّم به بخش مدیریت جامعه و امور قضائی تقسیم
می شود. وضع قانون از دیدگاه ایشان اصالتاً خاص خدای متعال است و احکام و مقررات
جزئی و موقت باید توسط کسانی که از سوی خدای متعال اذن قانونگذاری یافته اند
وضع شود و اما اجرای قانون بی واسطه از سوی خداوند صورت نمی گیرد و کسانی که از
جانب خداوند اذن حکومت را داشته و معصوم باشند، می توانند در رأس هرم قدرت قرار
گیرند.[14] لذا رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم و بعد از ایشان ائمه اطهار
علیهم السلام می توانند ولی امر مسلمین باشند. در زمان غیبت امام عصر (عج) نیز،
باید نزدیک ترین مسلمان به امام معصوم یعنی شخصی که سه شرط اساسی احاطه علمی بر
معارف اسلامی و احکام و قوانین الهی، شناسایی مصالح و مفاسد جامعه و مدیریت و
تدبیر امور اجتماعی و تقوی و عدالت را در اعلی مرتبه واجد است، رهبری امت اسلامی
را بر عهده می گیرد.[15]چنین فردی دارای ولایت تشریعی یعنی ولایت قانونی است؛ یعنی
اینکه فردی بتواند و حق داشته باشد از طریق جعل و وضع قوانین و اجرای آن ها در
زندگی مردم و افراد جامعه تصرف کند و دیگران ملزم به تسلیم در برابر او و رعایت آن ها
باشند (نظریه ولایت فقیه).[16]

 7) وظائف حکومت

ایشان وظائف حکومت را چنین بیان کرد ه اند:

1. حفظ نظم و امنیت درونی جامعه؛

2. تصدی آن دسته از امور و شئونی که متصدی خاصی ندارد؛

3. برآوردن نیازهای مادی و معنوی مردم یا به عبارتی تعلیم و
تربیت آنان؛

4. متناسب و متعادل ساختن همه فعالیت های اقتصادی و مادّی
افراد جامعه؛

5. دفاع شایسته از جامعه در برابر دشمنان بیرونی آن؛

6. رفع اختلافات و منازعات افراد یا گروه ها و احقاق حقوق
هر یک؛

7. وضع احکام و مقررات جزئی اجتماعی؛

ایشان معتقدند، که امتیاز جامعه الهی از دیگر جوامع این است
که همه این وظایف مطابق با دستورات دین اسلام وضع می شود و لذا جامعه در حفظ آن
باید بکوشد.[17]

 8) فرهنگ و تقلید

از دیدگاه آیت الله مصباح فرهنگ هر جامعه که مقوّم آن جامعه
یا لااقل از مهم ترین مقومات آن است، عبارت است از: مجموعه مایه هایی که رفتار او
را از رفتار حیوانات متمایز می کند. و به طور کلی سه بخش اساسی می توان برای فرهنگ
در نظر گرفت: اوّل: شناخت ها و باورها، دوّم: ارزش ها و گرایش ها، سوّم: رفتارها و
کردارها.[18]

ایشان فرهنگ را به دو دسته الحادی و الهی تقسیم می کنند و
معتقدند که تفاوت هائی دارند؛ فرهنگ الهی به عالم هستی به عنوان امری غیرمستقل می نگرد
که در ذات خودش فقیر و محتاج به غیر است، و همچنین در این دیدگاه ملاک شخصیت و
هویت انسان در دنیا و آخرت روح است که ثابت بوده و فانی نمی شود در صورتی که فرهنگ
الحادی منکر روح بوده و یا آن را تابعی از بدن دانسته که با مرگ بدن آن نیز فانی
می شود، لذا معنویات در نزد آنان معنا نداشته و فقط به دنبال رفع لذات جسمانی و
مادی می باشند و معتقدند که ارزش ها و دین تابع ذوق و سلایق مردم هستند و پشتوانه
واقعی ندارند و قائل به دستیابی به معرفت یقینی نمی باشند.

ایشان معتقد هستند که باید با این فرهنگ های الحادی که از
جانب غرب وارد شده است مبارزه کنیم و شیوه های این مبارزه را چنین بیان می کنند:

1. ابتدا فرهنگ غرب را خوب شناخته زیرا تا وقتی که کنه این
نظریه ها را درک نکنیم نمی توانیم آن را به صورت محکم و منطقی رد کنیم؛

2. پایه معارف دینمان را به کمک سنت، کتاب و عقل محکم
کنیم؛[19]

3. آگاه کردن مردم از اهداف فرهنگ سازان غربی؛

4. هجوم فرهنگی بر ضد فرهنگ غرب.

از دیدگاه آیت الله مصباح یکی از مهم ترین راه های انتقال
فرهنگ جامعه به فرد تقلید است.

تقلید از دیدگاه ایشان نوعی تطابق با محیط است که هرگز
معلول یک عامل غریزی نیست بلکه رفتاری است آگاهانه و هدفدار که عمدتا ناشی از
امید به بهره وری های مادی و معنوی یا بیم از فشارهای اجتماعی، همچون طعنه ودشنام
و زندان و اعدام است و بنابراین، کاملاً معقول، موجه و مطلوب خواهد بود، مگر اینکه
با ارزش های دینی و اخلاقی تصادم و تعارض یابد.[20]

 9) نهاد های اجتماعی

منظور از نهاد اجتماعی مفاهیمی انتزاعی است که از امور و
شئون مهم و اجتناب ناپذیر زندگی اجتماعی بشر حکایت می کند. منظور از اجتناب ناپذیر
بودن یعنی اینکه در طول تاریخ بشری جامعه ای پدید نیامده که از یکی از این شئون
خالی باشد و همه افراد با این امور ربط و پیوند دارند.

انواع نهادهای اجتماعی عبارت اند از: نهاد اقتصادی، نهادخانواده،
نهاد حقوق، نهاد حکومت و نهاد آموزش وپرورش (نهاد تعلیم و تربیت).  به عقیده آیت الله مصباح، نهاد آموزش و پرورش
که وظیفه تعلیم و تربیت افراد جامعه را دارد، مهم ترین نهاد می باشد به چهار دلیل
ذیل:

1. زندگی انسان زمانی از حد حیوانیت فراتر رفته و به صفت
انسانی متصف می شود که بر اساس تعقل و شناخت عقلانی باشد.

2. به وسیله این نهاد می توان سایر نهادها را تثبیت یا
تحکیم کرد و به هدف های عالی اش نزدیک تر ساخت.

3. آگاهانیدن مردم از احکام و قوانین اجتماعی و تشویق آنان
به پیروی از قوانین و همکاری با سازمان ها توسط این نهاد امکان پذیر است.

4. نهاد آموزش و پرورش است که آراء و عقاید هستی شناختی و
ارزش شناختی صحیح را  به مردم تعلیم می کند
و آنان را بر طبق ارزش های پسندیده اخلاقی و حقوقی پرورش می دهد و بدین طریق،
خداپرستی و استکمال معنوی انسان ها را گسترش می دهد و ژرفا می بخشد. تعلیم و تربیت
است که انسان ها را از هدف اعلای زندگی فردی و اجتماعی می آگاهاند و آنان را چنان
می پرورد که در مسیری که به آن هدف منتهی می شود گام نهند و شتاب گیرند. سایر
نهادها -خانواده، اقتصاد، حقوق وحکومت– چیزی جز مقدمه و وسیله نیستند، که زمینه ساز
سیر و سلوک معنوی آدمیان می توانند باشند. لذا از دیدگاه ایشان اولین قدم در بهبود
بخشیدن به احوال و اوضاع مختلف یک جامعه نابسامان و بی تعادل و فاسد، اصلاح نظام
تعلیم وتربیت آن است.[21]

منابع:

 [1]. مصباح، محمدتقی؛ مشکات مصباح، قم،
انتشارات مؤسسه آموزشی و  پژوهشی امام
خمینی، 1388، چاپ چهارم، جلداول، ص307.

[2]. اسلامی، محمدتقی؛ زندگی نامه آیت الله محمدتقی مصباح
یزدی، قم، پرتو ولایت، 1382، چاپ اوّل، ص104.

[3]. همان، ص121-196.

[4]. مصباح، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران،
سازمان تبلیغات اسلامی، 1379، چاپ سوّم، ص114.

[5]. همان، ص159-158.

[6]. همان، ص190-175.

[7]. همان، ص199.

[8]. همان، ص210-199.

[9]. همان، ص238-237.

[10]. همان، ص242.

[11]. همان، ص418-414.

[12]. همان، ص402-390.

[13]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ نظریه سیاسی اسلام، قم، مؤسسه
آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، چاپ اوّل، ج 2، ص87-88.

[14]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ مشکات مصباح، پیشین، ص218-217.

[15]. همان، ص235.

[16]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ نگاهی گذرا به نظریه ولایت
فقیه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1387، چاپ سیزدهم، ص80.

[17]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ مشکات، پیشین، ص180-179.

[18]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه آموزشی
و پژوهشی امام خمینی، 1381، چاپ هشتم، ص71.

[19]. مصباح یزدی، محمدتقی؛ چکیده ای از اندیشه های بنیادین
اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1373، چاپ اوّل، ص118-111.

[20]. مصباح، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن،
پیشین، ص219-218.

[21]. همان، ص316-311.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه