اندیشه های سیاسی و اجتماعی فارابی

زمان انتشار: ۱۵:۴۵ ۱۳۹۰/۱۱/۲۷

ابو نصر فارابی در زمینهی فلسفه، منطق و ترجمه ی آثار افلاطون و ارسطو سرآمد روزگار خود بود و اندیشه های سیاسی و اجتماعی او بنیاد فلسفه ی سیاسی را در اسلام استوار ساخت. بخشی از اندیشه های او در زمینه مدینه ی فاضله، رهبر جامعه و شرایط آن، علم مدنی، اجتماع و شهروندان در اینجا مورد بحث قرارگرفته اند. نظریهی» مدینه ی فاضله برجستهترین اندیشهی سیاسی-اجتماعی فارابی است. او این اندیشه را به رنگ و بوی وحی آراسته است. از نظر وی هدف زندگی انسانی، نیل به سعادت است و از آنجایی که انسان فطرتاً اجتماعی است برای زنده ماندن و نیل به سعادت و کمال، نیازمند زندگی اجتماعی می باشد. از نظر فارابی، شهر از جمله اجتماعات کامل است. کامل بودن شهر تا حدود زیادی، مرهون پویایی و تحرک شهروندان در جهت دست یابی به کمال مطلوب و مطلوب تر است. به همین دلیل، شهروندان حق تعیین سرنوشت خویش را دارند. البته همه ی شهروندان از توانایی برابر برای نیل به رشد و کمال برخوردار نیستند، ولی این تفاوت موجب تعاون و تحرک بیش تر می گردد.

ابونصر محمد فارابی
الطرخانی درسال ۲۵۱ ش. / ۲۵۹ ق. در روستای وسیج در فاراب و از بلاد ماوراء النهر
به دنیا آمد و در سن هشتاد سالگی در دمشق درگذشت. فارابی در این مدت، به تحصیل،
تألیف و تدریس علم، به ویژه در زمینه فلسفه (۱) و منطق اشتغال داشت، به گونه ای که
کوشش وافر او در ترجمه و تفسیر آثار افلاطون، ارسطو و نوآوری در فلسفه، موجب شد که
وی را «معلم ثانی» (۲) بنامند و مؤسس فلسفه اسلامی لقبش دهند. بنابراین، اندیشه های
سیاسی و اجتماعی فارابی بیش از آنکه متأثر از تحولات علمی در یونان باستان باشد،
از اعتقادات اسلامی تأثیر پذیرفته است. (۳) در این مقاله، برخی از اندیشه های سیاسی
و اجتماعی فارابی را مورد بحث قرار می دهیم:

مدینه
فاضله:

نظریه
«مدینه فاضله» برجسته ترین اندیشه سیاسی فارابی است که وی برای اصلاح وضعیت سیاسی
و اجتماعی پر از فساد و بی عدالتی زمان خود (متوکل و منصور عباسی) مطرح ساخت. این
اندیشه مـتأثر از طرحی است که پیش از آن، افلاطون درنظریه «دولت ایده آلی» (۴) برای
اصلاح جامعه یونان ارائه داده بود. اما فارابی به آن رنگ و بوی اسلامی و قرآنی
داد. (۵) و از این رو، مدینه فاضله فارابی شباهت ها و در عین حال، تفاوت های بسیاری،
به ویژه در اصول و اهداف، با نظریه «دولت ایده آل» افلاطون دارد. عمده ترین تفاوت
این دو به نقشی است که فارابی – برخلاف افلاطون – به وحی (عقل فعال) درهدایت و
سعادت ساکنان مدینه می دهد. (۶)

مدینه
فاضله، شهر، دولت یا اجتماعی است که در آن همکاری زیادی برای نیل به سعادت دنیوی و
اخروی وجود دارد. به بیان دیگر، در چنین شهری، مردم سعادت خود و ابزار نیل به آن
را می شناسند و برای دست یابی به آن (سعادت) با یکدیگر همکاری می کنند. البته این
همکاری، شرط بقا و حیات مدینه فاضله نیز شمرده می شود؛ زیرا مدینه فاضله همانند تن
آدمی است که اعضایی دارد و اگر این اعضا با یکدیگر هماهنگ نباشد، حاصل کار آن چیزی
نیست که سعادت انسان را تأمین نماید. بنابراین، کامل و سالم بودن اعضا و نیز
هماهنگی و همکاری آن ها از شروط لازم برای فراهم آمدن سعادت است. (۷)

البته
در مدینه فاضله همه انسان ها در یک سطح نیستند؛ زیرا هر یک از انسان ها در بدو تولد،
دارای فطرتی متفاوت با دیگری است. علاوه بر آن، تربیت متفاوت، فطرت های گوناگون پدید
می آورد. گوناگونی فطرت ها موجب گرایش به علوم و صنایع متعدد است. این مسأله تفاوت
در شغل، ثروت و سلسله مراتب اجتماعی را ایجاد می کند. پس مدینه فاضله یک نظام طبیعی
است که در آن تفاوت وجود دارد، اما این تفاوت، عامل رشد، توسعه و پیشرفت است. (۸)

در نقطه مقابل مدینه
فاضله، مدینه جاهله قرار دارد که بدون درک آن، فهم مدینه فاضله دشوار است. البته
مدینه جاهله یا جامعه ناسالم به مدینه های متعددی چون فاسقه و ضاله تقسیم می شود.
اما وجه مشترک همه این جوامع آن است که سعادت در آن به تلاش برای نیل به سلامت
جسم، فراوانی نعمات (خوش گذرانی)، زیادی ثروت (مال اندوزی)، افزونی شهرت (شهرت طلبی)
و آزادی بی حد و حصر (هرج و مرج خواهی) محدود می شود. چنین نگرشی انحراف از نظام
آفرینش است؛ زیرا سعات بشر در سعادت دنیوی خلاصه نمی شود که به روش های درست و
نادرست حاصل آید، بلکه سعادت دارای بعد دایمی، جاودانگی و الهی نیز هست که مدینه
جاهله از آن بی بهره است. (۹)

رهبر
جامعه و ویژگی های او

هر
جامعه به رهبر، و جامعه سالم به رهبر فرزانه نیازمند است. ضرورت وجود رهبر همانند
ضرورت وجود عقل در جسم است؛ به این معنا که جسم بدون عقل سالم، توانایی به کارگیری
درست و هماهنگ اعضای بدن را ندارد. جامعه بدون رهبر نیز به هرج و مرج و نیستی می انجامد.
علاوه بر آن، کامل بودن عقل، وی را شایسته فرمان روایی بر جسم آدمی ساخته است.
بنابراین، رهبر نیز بایدکامل ترین فرد جامعه باشد تا امکان رسیدن به مدینه فاضله
(جامعه سالم) که وسیله ای برای تکامل مادی و معنوی است، فراهم آید. (۱۰)

کامل ترین فرد برای
تصدی رهبری جامعه سالم کسی است که واجد صفات دوازده گانه ۱) تندرستی، ۲) هوشمندی،
۳) راست گویی (و راست روی)، ۴) والامنشی، ۵) دادگری، ۶) دلیری، ۷) درک قوی، ۸)
حافظه توانا، ۹) فصاحت در بیان، ۱۰) علاقه به علم، ۱۱) پرهیز از گناه و ۱۲) بی اعتنایی
به ثروت باشد. اما هر گاه فردی جامع این صفات در جامعه پیدا نشود و دو فرد یا جمعی
از افراد واجد صفات مذکور باشند آنان رهبران جامعه خواهند بود. (۱۱) به نظر فارابی،
جانشین (یا جانشینان) رهبر جامعه علاوه بر صفاتی که رهبر جامعه باید داشته باشد،
باید دارای این صفات نیز باشند:

۱- خردمندی؛

۲-
توانایی در وضع قوانینی جدید؛

۳-
آگاهی و به کار گیری قوانین و آداب رهبر قبلی؛

۴-
مهارت در به کارگیری سلاح و مهمات به هنگام جنگ؛

۵- بصیرت
و دور اندیشی در مواجهه با اوضاع جامعه؛

۶-برخورداری
از تجربه و داشتن بیانی روشن و رسا در تحریک مردم به فرمان برداری از خود و قوانین
جدید. (۱۲)

 

علم
مدنی

هدف
زندگی انسانی، نیل به سعادت است. دست یابی به سعادت فقط از طریق علم مدنی (علم سیاست)
تحقق می پذیرد؛ زیرا علم مدنی، علمی است که به «نحوه ایجاد شرایط زندگی بهتر که در
آن آرامش و امنیت وجود داشته باشد [می پردازد]… در سایه امنیت و آرامش… پرورش
استعداد ها… و مراحل رشد و کمال…» (۱۳) (سعادت) می سر می شود. البته فراهم
آوردن شرایط زندگی مطلوب، ایجاد آرامش، پرورش استعداد ها و تحقق کمال، صرفاً در
پرتو رهبری فرزانه و همیاری صمیمانه و زندگی در مدینه فاضله صورت می گیرد.

موضوع علم مدنی
رفتار انسانی است. از این رو، علم مدنی به مطالعه و بررسی رفتار ارادی و غیر ارادی،
هدف یا هدف های رفتار و طبقه بندی آن، منشأ ظهور و شرایط تحقق رفتار، ابزار لازم
برای تولد رفتار مطلوب و مانند آن می پردازد. این بررسی در دو بعد صورت می گیرد:
نخست اینکه علم مدنی در جهت مطالعه رفتار موجود و نحوه شکل گیری آن گام بر می دارد.
دوم آنکه رفتار مطلوب (مدینه فاضله) و راه های وصول به آن را، که تنها وسیله راه یابی
به سعادت حقیقی است، مدنظر قرار می دهد. (۱۴)

جایگاهی که فارابی
برای علم مدنی درطبقه بندی علوم درنظر گرفته است، موضوع مورد مطالعه علم مدنی را
روشن تر می گرداند. از نظر فارابی، علوم به نظری و عملی قابل تقسیم است. (۱۵) و
علم مدنی جزئی از علوم عملی است و علم مدنی شامل دو بخش اخلاق و سیاست (۱۶) است.
اخلاق به تعریف و تبیین سعادت می پردازد و در سیاست، راه های رساندن جامعه به
سعادت حقیقی به بحث گذاشته می شود و اگر ساکنان مدینه فاضله از طریق علم اخلاق،
سعادت را خوب بشناسند و راه های وصول به آن را به وسیله علم سیاست بیاموزند، به
سعادت دنیوی و اخروی (سعادت حقیقی) دست نخواهند یافت. (۱۷)

اجتماع

انسان
فطرتاً اجتماعی است، همچنین برای زنده ماندن و نیل به سعادت و کمال، نیازمند
اجتماع است. به بیان دیگر، انسان برای اینکه سعادتمند شود، آفریده شده است و برای
دست یابی به آن چاره ای جز زندگی اجتماعی ندارد. البته انسان قادر است به تنهایی
زندگی کند، اما زندگی فردی او را در تأمین حوایج مادی و معنوی خویش مدد نمی رساند،
بلکه سعادت دنیوی و اخروی فردی و جمعی در گرو کمک و همیاری انسان ها است. از این
رو، اجتماع مجموعه ای از افراد، روابط انسانی، همیاری و هدفمندی (سعادت خواهی) است
که به منظور تأمین نیازهای زیستی و انسانی پدید می آید. (۱۸)

اجتماع مورد نظر
فارابی دارای مراتب گوناگونی است؛ به این معنا که در جامعه بر اساس استعدادهای فطری
و توانایی های اکتسابی، تقسیم کار وجود دارد. در نتیجه، هر یک از انسان ها در یک
مرتبه و موقعیت اجتماعی، اقتصادی و مانند آن قرار دارند و در مجموع، همهٔ انسان ها
قادرند نیازهای همدیگر را تأمین نمایند. همچنین اجتماع، از نظر فارابی، به اجتماع
کامل و ناقص تقسیم می شود. اجتماعی که قادر باشد نیازهای اعضای خویش را برآورد
«اجتماع کامل» است. درمقابل، ده، محله، کوی و منزل که قادر به برآوردن تمامی حوایج
خود نیست «اجتماع غیر کامل» است. به بیان دیگر، فارابی اجتماعی را که هدف آن نیل
به سعادت از طریق همکاری باشد، «اجتماع کامل» می داند. (۱۹)

اجتماع کامل به سه
صورت تشکیل می شود:

۱-اجتماع
عظما: اجتماعی که از ملت های بسیاری تشکیل شده است (مانند امپراتوری ها)

۲-
اجتماع وسطا: از جمع آمدن یک ملت در محدوده جغرافیایی خاصی تأسیس می شود.

۳-اجتماع
صغرا: بخشی از یک ملت است که در یک شهر زندگی می کنند.

 

بنابراین، اجتماع
کامل بر اساس وسعت، جمعیت و میزان همکاری و همیاری به انواع گوناگونی تقسیم شده اند.
اما به عقیده فارابی، هر چه اجتماع بزرگ تر باشد، نیکو تر و کامل تر است؛ زیرا
اجتماع بزرگ تر امکانات بیش تری برای تأمین حوایج مردم در اختیار دارد. البته فارابی
یادآوری می کند که صرفاً نیاز ها و تلاش برای تأمین آن ها عاملی برای گرد هم آمدن
انسان ها نیست، بلکه شرایط گوناگون جوی موجب اختلاف در خلق و خوی، کشت و زرع و تشکیل
اجتماعات متفاوت می شود. (۲۰)

شهروندان

از نظر
فارابی، شهر از جمله اجتماعات کامل است. کامل بودن شهر تا حد زیادی مرهون پویایی و
تحرک شهروندان است. این تحرک، که در جهت نیل به کمال مطلوب (سعادت) صورت می گیرد،
هیچ گاه متوقف نمی شود؛ زیرا پس از دست یابی به درجه ای از مطلوبیت، در پی دست یافتن
به شرایط بهتر است. این ویژگی شهروندان تحت تأثیر شرایط اقلیمی (نظام طبیعی)،
عوامل محیطی (نظام اجتماعی)، ویژگی های شخصیتی (نظام فردی) و به ویژه مشیت الهی
شکل می گیرد. (۲۱)

به دلیل پویایی و
تحرک، شهروندان حق دارند که در تعیین سرنوشت خود شرکت کرده، در تبیین ویژگی های
شهرشان مشارکت جویند و درتدارک زمینه های مشارکت خویش همکاری نمایند؛ چرا که هیچ
انسانی ابزار انسان دیگر نیست تا به خدمت دیگری درآید. البته فقط در این صورت است
که همه شهروندان امکان شکوفا کردن استعدادهای خود را، که لازمه جامعه انسانی تر و
الهی تر است، می یابند. (۲۲)

به عقیده فارابی،
همه شهروندان از توانایی برابر برای رشد و تکامل خود و شهرشان برخوردار نیستند؛
چون انسان ها از ذات و سرشت نابرابر برخوردارند و عوامل گوناگون محیطی، اجتماعی و
اقلیمی به یک نسبت بر همه آن ها تأثیر نمی گذارد. این نابرابری منجر به تضاد و
رکود نمی شود، بلکه موجب تعاون و تحرک است؛ زیرا نابرابری موجب نیازمندی و تلاش و
همکاری برای تأمین آن است. (۲۳)

اگر چه شهروندان از
توانایی ذاتی برابر برای رسیدن به رشد فردی و اجتماعی بی بهره اند، ولی حکام شهری
باید امکانات مساوی برای آنان فراهم آورند. در این صورت، تحرک آغاز شده برای دست
رسی به سعادت و تحقق جامعه خوب و مطلوب تداوم می یابد. بنابراین، با وجود تفاوت در
بین شهروندان، هیچ گاه حکومت مطلوب این تفاوت ها را وسیله ای برای تبعیض قرار نمی دهد.
(۲۴)

 

پی نوشت:

۱-
فارابی علاقه ای مفرط به فلسفه داشت.

۲-
ارسطو را «معلم اول» گویند؛ زیرا او علم منطق را سروسامان داد.

۳-
فارابی مؤسس فلسفه اسلامی، رضا داوری اردکانی، ص ۴۹ – ۵۲.

۴-منظور
دولتی است که در آن فرمان روای کشور، مصالح مملکت را فدای مصالح شخصی خود نکند.

۵-
فلاسفه شیعه، شیخ عبدالله نعمه، ترجمه سید جعفر غضبان، ص ۴۱۱.

۶-
«فارابی بنیانگذار فلسفه سیاسی در اسلام»، مجید عنایت، روزنامه همشهری، (۷ مرداد
۱۳۷۲)، ص ۵۶.

۷-
فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی، داوری اردکانی، ص ۱۷۰ – ۱۷۲.

۸- اندیشه
اجتماعی متفکران مسلمان از فارابی تا ابن خلدون، آزاد ارمکی، ص ۲۲۷ – ۲۲۸.

۹- اندیشه
اجتماعی متفکران مسلمان از فارابی تا ابن خلدون، آزاد ارمکی، ۱۴۱ – ۱۴۲.

۱۰-
اندیشه های اهل مدینه فاضله، ابو نصر محمد فارابی، ترجمه جعفر سجادی، ۲۶۰ – ۲۶۱.

۱۱-
تاریخ فلسفه در اسلام، محمد شریف ج ۲، ص ۱۷۴.

۱۲-
اندیشه های اهل مدینه فاضله، فارابی، ص ۲۷۶.

۱۳-
تاریخ اندیشه های اجتماعی در اسلام، هدایت الله ستوده، ص ۶۳.

۱۴-
اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان از فارابی تا ابن خلدون، آزاد ارمکی، ص ۲۳۰.

۱۵- در
این مورد، در درس نخست بحث شده است.

۱۶-
علم مدنی مترادف با علم سیاست و گاه مترادف با اخلاق و سیاست آمده است.

۱۷-
شناخت اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون، غلامعلی خوشرو، ص ۲۸.

۱۸- همان،
ص ۴۰.

۱۹-تاریخ
فلسفه در اسلام، محمد شریف، ج ۲، ص ۱۶۶.

۲۰-
شناخت اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون، آزاد ارمکی، ص ۴۶.

۲۱-
فارابی و سیر شهروندی در ایران، محمد منصور فلامکی، ص ۱۶۰ – ۱۷۳.

۲۲ – همان.

۲۳-
همان

۲۴- همان.

نقل از کتاب “اندیشه های سیاسی مسلمانان” ،
نوشته مرتضی شیرودی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه