مصاحبه با دکتر علی ربانی خوراسگانی درباره تحول در علوم انسانی

انقلاب اسلامی جرأت و جسارت علمی در ما ایجاد کرد/ کار محققانه کردن با تولید انبوه علم سازگار نیست

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۷:۲۵ ۱۳۹۲/۰۲/۱

روحیه دانشجویی، دانش پژوهی، و از همه مهم‌تر روحیه‌ ریسک‌پذیری و خطرپذیری به شدت در دانشگاه ما ضعیف است. مثلاً ما این جا یک روالی گذاشته‌ایم برای عالی‌ترین سطح علمی‌مان؛ کسانی که می‌خواهند دکترا بگیرند خطر نمی‌کنند. افراد برای این که بخواهند تزی بنویسد که کار نو باشد، خطر نمی کنند چرا که می دانند، حرف نو، روش نو و… همه اش دردسرساز می‌شود. همه در یک چارچوب‌های محدود می روند و می آیند.

اشاره: دکتر علی ربانی خوراسگانی رئیس مرکز نظریه پردازی، نقد و مناظره دانشگاه اصفهان و عضو کارگروه تحول و ارتقای رشته جامعه‌شناسی (دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی) هستند؛ به همین منظور و جهت آشنایی با نگاه و اندیشه ایشان پیرامون تحول در علوم اجتماعی مصاحبه‌ای با ایشان ترتیب دادیم.

با توجه به فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقاتی که در رابطه با ماهیت دانش و معرفت انجام داده‌اید؛ از منظر شما علم چیست؟

علم در اصل توانایی بشر است برای شناخت وقایع و حقایقی که پوشیده و سر به مُهر است. به عبارت دیگر رمزگشایی و راز برداشتن از آن حقایق و وقایع پنهان عالم را می‌توان علم گفت. البته باید به این مسئله نیز توجه نمود که حقایق و وقایع در عالم مراتب مختلفی دارند و به واسطه‌ آن علوم زیادی ایجاد شده است و یا ممکن است یک واقعیت خاص ابعاد مختلفی داشته باشد و از این رو است که برخی از علوم اولویت و شرافتش و اهمیتش بیشتر می‌شود؛ چون حقایقی است که برای سرنوشت انسان ضروری است؛ برای کمال و سعادتش و یا شقاوتش و ضلالتش شناختش لازم است این‌ها در واقع یک نوع علم است و البته دارای ضرورت فراوان است…

آیا شما به یک نوع تفکیک بین علوم انسانی از یک سو و علوم طبیعی یا تجربی از سوی دیگر قائل هستید؟ اگر بله، تعریف خاص شما از علوم انسانی چیست؟

علوم انسانی را بر اساس معیارهای مختلف می‌توان تعریف کرد؛ تعریفی که من به آن قائل هستم بیان می‌کند که علوم انسانی دایره‌ علومی را در بر می‌گیرد که در پیشرفت انسان تاثیر درجه اول دارد و البته در این جا باید به این نکته تاکید کنم که پیشرفت در این جا به معنای اصلی آن است که دایر به مفاهیمی مانند سعادت، کمال و رشد انسان است همه این مفاهیم و امثال آن در حوزه پیشرفت مطرح است و از این رو مشخص است که معنای اصطلاحی پیشرفت مورد نظر نیست.

آیا این یک تعریف ارزش محور نیست؟  

بله هست؛ البته این دیدگاهی است که از حکما و اندیشمندان گذشته ما وجود داشته است و براساس آن علوم انسانی نمی‌تواند علمی و یا علومی باشد که نسبت به خود انسان بی‌طرف باشد و از این رو است که در بحث ضرورت و اولویت در علوم که قبلاً بیان شد، ضرورت و اولویت علوم انسانی، درجه اول است. و دلیل آن این است که نسبت این علوم با انسان، به بحث دست‌یابی انسان به کمال و رشد مربوط می‌شود.

حال با توجه به این نکته، تاثیر دین بر ساحت علوم انسانی چیست؟

سرشت، خمیرمایه و فطرت انسان بر اساس دین شکل گرفته و انسان با دین ممزوج است. از منظر اسلامی انسان موجودی است که تفاوتش با بقیه‌ موجودات (که البته بحث مفصلی دارد و باید در جای خودش مطرح شود) این است که انسان فطرت دارد و این فطرت باعث برتری و شرافت انسان نسبت به دیگر موجودات  شده است. بر اساس همین فطرت کمال‌جویی انسان بنیاد نهاده شده و کمال مطلق را که خداوند است می‌طلبد. از این منظر می‌توان گفت که شناخت دین و شناخت انسان دو روی یک سکه هستند و از این جهت است که هیچ مطالعه‌ای در مورد انسان نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن و یا مطالعه در حوزه دین امکان‌پذیر باشد. بنابراین به این معنا علوم انسانی یک علم دینی است و شرط آن در فهم این نکته است که ارتباط دین و علوم انسانی یک ارتباط متقابل و حقیقی است.

با این توضیح و تفسیر که شما از دین و نقش آن در علوم انسانی ارائه دادید چه نقشی برای پیامبران در این میان قائل هستید؟

مولوی می‌گوید: در اين ره انبيا چون ساربانند/ دليل و رهنماي كاروانند. یک بخش کار انبیاء مربوط است به علم‌آموزی و آگاهی بخشی نسبت به دانش‌های اصلی، از این رو آن چیزی که انسان برای سعادت‌بخشی خودش نیاز دارد و آن چیزی که برای شناخت خودش لازم دارد از  پیچیدگی‌ها و ابعاد و مراتبی تشکیل شده است که به راحتی به دست نمی‌آید. دلیل آن نیز این است که انسان برای خودش شأن و جایگاه بالایی قائل است خیلی کم به آن دست پیدا می‌کنند هر چند ظاهر انسانی است ولی محتوای انسانی به راحتی شناخته نمی‌شود و شناختش از طرف خود دین به ما می‌ رسد. انبیا هستند که راه سعادت را از طریق دین به ما می‌گویند. البته یک بخش مهم‌تر کار انبیا این است که رهنمای کاروان هم هستند، ساربان هم هستند؛ یعنی خودشان جلو حرکت می‌کنند و بقیه‌ انسان‌ها را هم به همراه خودشان می‌برند. از این رو راهنمایی عملی یکی از بخش‌های مهم کارهای انبیا است.

اگر علوم انسانی از درون منابع دینی سرچشمه می‌گیرد، آیا تعبیر علوم انسانی اسلامی اساساً آیا معنایی دارد؟

یک تعبیری را آیت‌الله جوادی آملی دارند اما برای این قضیه نیست ولی من می‌خواهم از آن استفاده کنم با کسب اجازه از ایشان؛ این اضافه اسلامی به علوم انسانی یک «اضافه تشریفی» است. یعنی شرافت می‌دهد به این علوم انسانی. نه این که یک نوعی باشد در برابر انواع دیگر. یعنی ما انسان را جوری می‌شناسیم که این انسان اساسش در درون دین اسلام معرفی شده و بعد هم از طریق اسلام ما می‌توانیم بهترین شناخت را داشته باشیم. چه برای سعادت خودش و چه برای سعادت جامعه‌اش. منتها وقتی ما این تخصیص را می‌گذاریم، می‌خواهیم بگوییم که به این مسئله اعتقاد داریم و از کسانی که چنین اعتقادی ندارند می‌خواهیم خود را متمایز بکنیم. یعنی ما علوم انسانی با مبنای اسلام را پذیرفته‌ایم و ما معتقد هستیم که علوم انسانی همین است. علوم انسانی که ارزش و شرافت دارد همین علوم انسانی است.

بنابراین نمی‌توانیم بگوییم «اسلامی» مفهومی است که قرار است به ماهیتی متفاوت اضافه شود؛ بلکه علوم انسانی بر اساس تعریف شما اسلامی است چه به لفظ اسلامی باشد و چه بدون آن؛ اما سوالی که این جا پیش می‌آید این است که واژه‌هایی که امروزه به کار می‌رود تحت عنوان علوم انسانی اسلامی و یا علوم اجتماعی اسلامی بیشتر ناظر بر این معنا است که گفتمان دیگر در جهان وجود دارد که بر اساس صورت مادی جهان به توضیح و تبیین این جهان می‌پردازند، حال سوال این است که آیا می‌توان این نوع توضیح و تبیین نسبت به عالم با دین و به صورت خاص در این جا اسلام جمع کرد یا خیر؟  

در این که مبنای علوم انسانی ما با علوم انسانی غرب مختلف و متفاوت است شکی نیست؛ این جوری که ما می‌فهمیم در علوم انسانی، انسان و جامعه بر اساس نور هدایت اسلام شناخته می‌شود، اما طرف مقابل این را قبول ندارد و هم چنین به این مسئله (آموزه‌های اسلام) آشنایی هم ندارند. یک نکته‌ای که وجود دارد این است که علم حلقه‌های تکمیلی هم دارد و بعد این تبدیل می‌شود به محصولاتی که این محصولات عبارت است از «مدل‌ها»، «تکنولوژی» و «ابزارهایی» که در زندگی بشر خودش را نشان می‌دهد، این جا مسئله این است که در یک بخش از جهان، تمدنی است و با این مسئله مواجه هستیم که علم را تا عالی‌ترین درجات استفاده و کاربردش پیش برده است؛ قانون علم این را اقتضا می‌کند که این دستاوردها را ببینیم، بفهمیم، یاد بگیریم و سپس بر اساس مبانی و اصول خودمان به کار بگیریم. ما نمی‌توانیم آنان را نادیده بگیریم. و یا چشممان را نسبت به دستاوردهای علمی بشر ببندیم و بگوییم خودمان بر اساس مبنای خودمان علم را شروع می‌کنیم.

قانون علم مانند قانون ظروف مرتبطه است؛ که اگر یک جایی آبی ریخته می‌شود تمام ظرف‌ها هم سطح می‌شوند. نمی‌شود یک ظرف را میان ظروف قطع کرد. بر این اساس در علم هم نمی‌شود بخشی را نادیده گرفت. ما همان تجربه‌ای که در صدر اسلام داشتیم را باید تکرار کنیم. همان گونه که از تمدن‌های مختلفی که وجود داشت آموختیم ما این آموخته‌ها را دانشمندان مسلمان بردن به سمت دیدگاه‌های اسلامی و بر اساس آموزه‌های اسلام، نظریه‌های جدید دادند و یا دستورالعمل‌های تازه‌ای اقتباس کردند؛ حال در زمان فعلی هم می‌خواهیم به همین صورت استفاده کنیم. البته این هم یک ظرفیت‌هایی می‌خواهد؛ هضم اندیشه علمی غرب نیازمند داشتن هاضمه قوی است که البته باید شرایطش پیدا شود. علاوه بر این، برآورد جدید توانایی و تسلط به مبانی را می‌خواهد هر دو این‌ها هنوز در مراحل ابتدایی و چندان قوی در جامعه ما نیست.

شما به مشکلاتی در زمینه مواجه با اندیشه غرب اشاره کردید. اگر بخواهیم به صورت دقیق به این مشکلات اشاره کنیم چه باید گفت؟

ببینید این مسئله دو وجه دارد؛ از یک طرف ما به شناختی که باید از غرب داشته باشیم هنوز نرسیده‌ایم و از سوی دیگر توانای استخراج از منابع اسلامی را هم بر اساس نیاز دنیا امروز نداریم؛ به بیان بهتر ما باید به صورت هم‌زمان دو کار در کنار دیگر انجام دهیم؛ هم غرب را دستاوردهای علم‌اش را بشناسیم و در کنار آن باید بتوانیم آموزه‌های اسلامی را مطابق با زمان استخراج کنیم که نام این کار اجتهاد است؛ البته نه صرفاً اجتهاد در فقه. بلکه اجتهاد در تمام علوم مختلف مورد نیاز جامعه. البته ما با منابع اسلامی به این صورت نسبت نداریم که بتوانیم برای زمان فعلی از آن استفاده کنیم.

با توجه به این صحبت‌ها آیا می‌توان از نظریه‌پردازی در حوزه علوم انسانی صحبت به میان آورد؟

یک سری زمینه‌هایی که برای ارائه نظریه‌های جدید است خوب فراهم شده است. ما بعد از پیروزی انقلاب دارای یک تفاوتی با دوران قبل شده‌ایم و آن این است که جرات، جسارت، شهامت، اراده‌ای که برای ما خودمان بر اساس فهم‌مان و بر اساس آموزه‌های اسلامی‌مان بتوانیم جامعه‌مان را شکل بدهیم ایجاد شده است. تا قبل از پیروزی انقلاب خیلی‌ها این را قبول نمی‌کردند. فردی ممکن بود برای خودش بگوید من می‌خواهم مسلمان زندگی کنم ولی فکر نمی‌کرد که یک جامعه اسلامی ایجاد بشود. ولی انقلاب اسلامی این مسیر را شروع کرد و با توجه به این فضا جرات و جسارت علمی در درون جامعه فراهم شد که البته ویژگی کمی هم نیست.

اما این به تنهایی کافی نیست و یک سری عوامل دیگر هم لازم است؛ برای مثال هم‌اکنون در مکانیسم‌هایی که علم را در جامعه ارزش کنند، با مشکل مواجه هستیم. دانشگاه ما به روال معمولش عالم‌پرور نیست. مدرک ساز هست ولی عالم پرور نیست. و این مشکل به بحث محوریت علم ضربه می‌زند. یعنی اگر کسی الان بخواهد در دانشگاه مسیر  به صورت محققانه کار کند راه برای او هموار نیست اما اگر بخواهد مدرک بگیرد راه برایش هموار است. با توجه به این مسائل باید اصلاحات در این زمینه‌ها صورت بگیرد.

یعنی یک فرهنگ‌سازی هایی باید صورت بپذیرد.

بله. روحیه دانشجویی، دانش پژوهی، و از همه مهم‌تر روحیه‌ ریسک‌پذیری و خطرپذیری به شدت در دانشگاه ما ضعیف است. مثلاً ما این جا یک روالی گذاشته‌ایم برای عالی‌ترین سطح علمی‌مان؛ کسانی که می‌خواهند دکترا بگیرند خطر نمی‌کنند. افراد برای این که بخواهند تزی بنویسد که کار نو باشد، خطر نمی کنند چرا که می دانند، حرف نو، روش نو و… همه اش دردسرساز می‌شود. همه در یک چارچوب‌های محدود می روند و می آیند. البته نه این که کار نو نباشد ولی روال این گونه نیست. کار محققانه کردن با تولید انبوه سازگار نیست، با تشتتِ کاری سازگار نیست؛ وقتی یک استاد کارهای متنوعی دارد قاعدتاً تمرکز ندارد؛ از همه بد‌تر اینکه چه استاد و چه دانشجو اولویت ارزشی شان کار علمی نیست؛ اولویت ارزشی‌شان به دست آوردن وجه‌ی اجتماعی است، پرستیژ و حیثیت حاصل از مدرکشان است، امتیازات مادی حاصل از مدرکشان است؛ این اولویت‌های ارزشی علم ایجاد نمی‌کند.

با این حال در حوزه نظریه‌پردازی هم نمی‌توانیم چندان کاری را انجام دهیم؟

نه، به صورت گسترده نمی‌توانیم به بحث نظریه‌پردازی بپردازیم. البته خوشبختانه الان کسانی هستند که خارج این روال، خودشان به تنهایی چه در دانشگاه و چه در خارج آن به صورت آزاد کار می‌کنند. اما آن چیزی که می‌تواند مبنای تمدن‌سازی بشود، و ما را به ایجاد یک تمدن نوین اسلامی نائل کند، این است که سازکارها اصلاح بشود، و الّا کسانی که دارای نظریات بومی هستند به صورت یک جرقه درخشانی می‌آیند و خاموش می‌شوند.

فکر می‌کنید در فضای فعلی آیا از این نظریات معدود استفاده می‌شود؟

اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم باید جزء به جز بررسی شود؛ در حیطه‌های مختلف، و در دوره‌های مختلف که ما گذرانده‌ایم، فراز و فرودهای مختلفی داشته‌ایم؛ بعضی وقت‌ها یک نظرهای عالمانه‌ای توانسته‌اند یک موفقیت‌هایی پیدا کنند که الان هم به ثمر نشسته است. بعضی وقت‌ها ناقص عمل شده و بعضی وقت‌ها اصلاً اعتنا نشده است. ولی برآیند کلی نشان نمی‌دهد که الان دیدگاه علمی مبنای کارمان باشد؛ به نظر من یکی از جهاتش این است که ما خیلی شتابزده عمل می‌کنیم؛ یعنی الان می‌خواهیم با سرعت به یکسری اهدافی برای جامعه برسیم، اما در زمینه کارهای فرهنگی این مسئله یک سم مهلک است. بالاخره وقتی می‌خواهد عالمانه بحث بشود این با شتاب جور در نمی‌آید و کارهای عالمانه به حاشیه می‌رود. کارهای ظاهری و ظاهرسازی غلبه پیدا می‌کند.

آقای دکتر! می‌توانید به تعدادی از این موارد که به ثمر رسیده است اشاره کنید؟

برخی از اندیشه‌هایی که با زمینه دانشجویی پیوند خورد این‌ها موفقیت بیشتری به دست آورده است؛ چون دانشجویان یک انرژی و پتانسیل بسیار قوی و بزرگی دارند که وقتی مجاب می‌شوند در یک زمینه‌هایی حرکت بکنند، موفقیت بیشتری برایشان حاصل می‌شود. مثلاً در عرصه‌ فناوری‌های نوین که بخشی از علوم جدید هستند ما موفقیت‌های خوبی داشته‌ایم؛ در بحث حمله‌های سایبری و مقابله با آن از جمله مواردی است که به یک دانش‌ بالایی نیاز دارد و از طرف دیگر به مبانی فرهنگی ما نیز مرتبط است و البته به موفقیت آن در سطح بین المللی نیز اذعان شده است.

به صورت خاص در علوم انسانی این وضعیت چگونه است؟

در علوم انسانی هم باز من این جنبه دانشجویی را مورد توجه قرار می‌دهم. ذخیره و گنجینه وسیعی از دانشجویان وارد این عرصه شده‌اند و ما رگه‌های خوبی را می‌بینیم که توانایی این را دارند که کار تحول را به پیش ببرند؛ البته من اکثریت‌شان را مناسب نمی‌بینیم ولی یک تعداد اندکی، واقعاً افرادی هستند که کارهای نوآورانه‌ خوبی کرده‌اند. منتها این‌ها تا تبدیل بشود به یک نتایجی که در جامعه بدرخشد حلقه‌هایش کامل نیست ولی هست کارهایی که ارزشمند است و می‌تواند محل توجه و اعتنا قرار بگیرد. کارهایی در حوزه نظری و عملی انجام شده است که کارهای خوبی است و من می‌شناسم و در آینده منتشر خواهد شد.

آقای دکتر خودتان چه فعالیت‌هایی در حوزه‌ نظریه‌پردازی انجام داده‌اید؟

به صورت خاص از کارهایی که انجام داده‌ام چندان راضی نیستم ولی آن چه که باعث می‌شود من بیشتر از خودم در این زمینه مایوس نباشم این است جهت‌گیری خودم را درست می‌بینیم و فکر می‌کنم اگر این جهت‌گیری را افرادی با آن آشنا شوند بتوانند با نشاط و توانایی بیشتری در این مسیر پیش بروند. ولی از ثمرات کار خودم خیلی راضی نیستم و اگر بشود جوانانی بیایند و کارهایی را که ما می‌خواستیم انجام بدهیم آنان انجام بدهند و به ثمر برسانند این مسئله است که من را امیدوار می‌کند.

ما همیشه به دنبال این بوده‌ایم که یک روحیه‌ علمی بر دانشجویان حاکم باشد؛ مثلاً دانشجو که می‌آید انگیزه اولش این باشد که به یک مرزهای دانش در جامعه‌شناسی دست پیدا کند ما سعی می‌کنیم که این مسئله را در بین بچه‌ها تشویق کنیم و یک عده‌ای این مسیر را دنبال می‌کنند. یعنی فراتر از این که یک نمره‌ای کسب کند حاضر است کار کند و برود جلو. دومین مسئله بحث حل مشکلات جامعه خودمان است و دل‌سوزی نسبت به این مسائل داشته باشیم و خودمان را بخشی از این جامعه بدانیم که وظیفه‌مان این است که حل مشکلات جامعه را بکنیم. یک وقت یک سری کارهای کوچکی می‌کنیم و یک عده‌ای هم پیش می‌آیند و مهم‌تر از همه این‌ها یک هدف و آرمان بلند مدت که من تعبیر کرده‌ام به تمدن‌سازی یعنی در نزد فرد این احساس باشد که ما یک حرف نویی داریم و وظیفه داریم برای اثبات و تحقق این حرف قدم برداریم و البته افراد زیادی نیستند که این گونه فکر می‌کنند.

مطلب آخر این که در حیطه‌ علوم اجتماعی به هر حال یک مبنای بزرگی را می‌توانیم فراهم کنیم به خاطر شرایطی که در انقلاب برایمان فراهم شده است انقلاب اسلامی یک حرف نویی در جهان ایجاد کرده است واقعیت بزرگی را پدیدار کرده و شرطش این است که ارتباطات و اتصالات منسجم‌تر باشد و دوستانی که به این حوزه علاقمند هستند سازمان‌دهی قوی‌تر داشته‌ باشند تا ثمرات بهتری بدهد. الان تاثیر علوم اجتماعی در آن سطحی که مورد نیاز است با آن اهدافی که انقلاب داشته است و امام(ره) ترسیم کرده‌اند نمی‌خواند باید بیشتر این جوان‌های علوم اجتماعی هم‌دیگر را بشناسند و پیوندها  را  برقرار سازند و من مطمئن هستم که می‌توانند تاثیرات بسیار خوبی را به وجود بیاورند. امیدوار هستیم که این کارها منجر بشود به نتیجه درست در مسیر علوم اجتماعی اسلامی.

از اینکه وقت شریف خود را برای سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی اختصاص دادید، متشکریم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه