انقلاب صدرایی یا انقلاب فقهی؟

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۸:۴۹ ۱۳۹۲/۰۵/۱۷

مطلب اصلی اینجاست که فقهی که منجر به چنین انقلابی می‌گردد، به طور قطع متأثر و متأخر از فلسفه‌ای است که بتواند آن را پشتیبانی نماید. آیا اگر امام (ره) صرفاً فقیهی بود که در مبانی فلسفی فقه خود از عمق کافی برخوردار نبود، می‌توانست ادعای توانایی اسلام برای اداره حکومت اسلامی در عصر حاضر بنماید؟ آیا در نظر او فقه قابلیت گسترش تا حدی را داشت که با قاطعیت از جامعیت فقه اسلامی برای اداره زندگی انسان «از گهواره تا گور» سخن بگوید؟ و آیا فقه او توان مقابله با تمدن جدید و پرمدعای غرب را می‌یافت؟

طرح چنین سوالی که آیا انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) متأثر از فلسفه اوست و یا وابسته به فقه او، سوالی است ناصحیح و تبعاً بحث پیرامون پاسخ آن ناممکن. گویا برخی چنین تصور می‌کنند که فقه امری است در کنار فلسفه و شخصیتی مثل امام (ره) در انقلاب خود ناگریز از انتخاب یکی از این دو امر می‌باشد. در صورتی که در واقع فقه علمی است با موضوع مشخص و فلسفه علمی است با موضوع دیگر و مرز این دو علم کاملا از یک‌دیگر جدا و معین می‌باشد. البته قطعا بین این دو علم، همانند رابطه بسیاری علوم با یک‌دیگر، رابطه و پیوند مستحکمی وجود دارد. چه این‌که فلسفه به لحاظ منطقی علمی است مقدم بر همه‌ی علوم دیگر و بنابراین، همه علوم ناگریز از بهره‌گیری از مبانی فلسفی می‌باشند. فقه هم که یک علم عملی است، از این قائده مستثنا نبوده و مبادی و مبانی خود را از فلسفه می‌گیرد. بنابراین قوت یک مکتب فقهی به پشتوانه فلسفی آن نیز وابسته است و ضعف فلسفی یک مکتب فقهی، در ضعف نتایج فقهی آن تأثیرگذار است.
این‌که انقلاب امام (ره) مستقیماً متأثر از فقه اوست، مطلبیست غیرقابل تردید؛ چراکه اصلاً این فقه است که وظیفه ارائه برنامه عملی انسان را در همه شئون زندگی او بر عهده دارد و شیوه حکومت‌داری مبتنی بر اسلام را نیز تعیین می‌نماید. در حالی که فلسفه، علمی نظری می‌باشد که مستقیما در نحوه حکومت‌داری و چگونگی عمل انسان اظهار نظر نمی‌نماید؛ بلکه فلسفه می‌تواند مبادی و مبانی سایر علوم و از جمله علوم عملی مثل فقه را تعیین نماید.
در واکاوی شخصیت چندوجهی امام (ره)، از طرفی باید به این نکته توجه نمود که ایشان فیلسوف و عارفی است متأثر از حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان ابن‌عربی و از طرف دیگر فقیهی است در ردیف مراجع بزرگ عصر خود و در صورت تفکیک دو حوزه فکری امام (ره) از یک‌دیگر، این نتیجه گرفته می‌شود که ایشان از طرفی بر اساس فقه، رفتار و عمل خود را سامان داده‌اند و از طرف دیگر به لوازم اعتقادات فلسفی خود پایبند نبوده و خلاف آن عمل کرده‌اند!
مطلب اصلی اینجاست که فقهی که منجر به چنین انقلابی می‌گردد، به طور قطع متأثر و متأخر از فلسفه‌ای است که بتواند آن را پشتیبانی نماید. آیا اگر امام (ره) صرفاً فقیهی بود که در مبانی فلسفی فقه خود از عمق کافی برخوردار نبود، می‌توانست ادعای توانایی اسلام برای اداره حکومت اسلامی در عصر حاضر بنماید؟ آیا در نظر او فقه قابلیت گسترش تا حدی را داشت که با قاطعیت از جامعیت فقه اسلامی برای اداره زندگی انسان «از گهواره تا گور» سخن بگوید؟ و آیا فقه او توان مقابله با تمدن جدید و پرمدعای غرب را می‌یافت؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه