انگیزه های جنبش وال استریت در گفت وگوی با دکتر منوچهر آشتیانی: سونامی سرمایه داری در ساحل لیبرالیسم

زمان انتشار: ۱۸:۵۳ ۱۳۹۰/۱۲/۲۶

به نظر می رسد جنبش «وال استریت» بیش از آنکه جنبشی اقتصادی باشد، جنبشی اجتماعی است و هنوز به بنیادهای اقتصادی سرایت نکرده است. نکته دیگر این است که با اینکه حاوی این شعار است که نودونه درصد مردم را نمایندگی می کند، هنوز این اکثریت با آن همراه نشده اند. این مسائل را با «پروفسور منوچهر آشتیانی» که استاد پیشکسوت جامعه شناسی شناختی است بررسی کرده ایم که در ادامه می خوانید.

تحلیل
شما از جنبش «وال استریت» چیست؟ آیا این جنبش جنبشی اقتصادی است؟

آنچه
استنباط من از جنبش وال استریت است این است که این جنبش هنوز «عمیق و گسترده» نشده
است و در آن زیربناها و ریشه های اقتصادی به شکل مستقیم دخالت ندارد. در فاصله
پنجاه سال نابسامانی و تبعیض و کجروی اجتماعی و اخلاقی در جامعه امریکا، از بدنه
مناسبات اجتماعی و از جداره آن نزدیک به بیست میلیون نفر به خیابان ها ریخته اند.
کسانی که گرسنه اند و خانه و کاشانه ندارند و حتی بر سر زباله ها به ستیز می پردازند.
این مشکل امروز نیست. امریکا طی پنجاه سال اخیر چنین چیزی را در بدنه خود به وجود
آورده است. این جنبش هنوز به بنیادهای اقتصادی و مناسبات تولیدی سرایت نکرده و
نرسیده است. مگر آنکه کارگران کارخانه ها وارد صحنه شوند و در این صورت است که
بنیادهای اقتصادی امریکا بشدت مورد حمله قرار می گیرد. چیزی شبیه به این در انگلیس
در حال رخ دادن است که کارگران در پی اعتصاب هستند.

اگر
به همراه این گروه های فقیر که در اثر صدمه سرمایه داری له شده و به خیابان ریخته،
نیروهای مولد و تولیدی نیز به پا خیزد می توان گفت بنیادهای اقتصاد در امریکا
تلنگری خواهد خورد و در این صورت من اطمینان دارم که خیابان ها صحنه منازعه ارتش
با این جنبش خواهد شد.

سرمایه داری
هرگز مرگ خود را به دست خود رقم نخواهد زد و به خشونت و کشتار روی خواهد آورد. اما
شرط لازم، دخالت شرکت های بزرگ و تولیدی و همراهی و اضافه شدن آنها به این جنبش
است. من چندین بار در اروپا شاهد نهضت های مشابهی بوده ام که توسط آسیب دیدگان
نظام سرمایه داری صورت گرفته است.

در
انگلیس چون مناسبات اقتصادی در هم ریخته تر و فرسوده تر و ضعیف تر و دارای فقر
بیشتر است، با توجه به آنکه دوران چپاول و امپراتوری شان نیز به پایان رسیده است،
کارگران در پی ورود به جنبش هستند و اگر شبکه های کارگری وارد شوند، جنبش به ریشه های
سرمایه داری نفوذ می کند. آنگاه باید دید که سرمایه داری چه خواهد کرد؟ به نظر من
بسیار بعید است که سرمایه داری آرام و مسالمت آمیز از این جریان استقبال کند. اگر
پایه هایی که سرمایه داری را نگه داشته اند، وارد گود شوند، سرمایه داری با
فروپاشی خود مواجه خواهد شد و در این صورت هیچ بعید نیست که از نیروی ارتش نیز
برای مهار جنبش کمک گرفته شود و با اینکه دموکراسی به خطر می افتد، آن را به جان
می خرند تا سرمایه داری را زنده نگه دارند.

سرمایه داری
در یک فاز، در زمان «هیتلر» یا در زمان «بوش» حتی تا لبه جنگ جهانی سوم پیش رفت و
بر آن است که اگر قرار است نابود شود تمام جهان را نیز نابود کند. اما این مسئله
هم اکنون مطرح نیست و نیروهای مهار کننده برای صلح و برای جلوگیری از تنش بسیار
زیاد است. در خود امریکا، نیروهای حافظ نظام سرمایه داری زیاد است. سخن از 99 درصد
گفتن، بسیار بی مورد است. در همین کشور مجموعاً 60 درصد چندی پیش رأی داده اند و
اینها نیز از مردم هستند. اینها، آنهایی هستند که در رفاه نسبی به سر می برند و
تورم نیز زندگیشان را مختل نساخته است. این جنبش نتیجه 50 سال غفلت است و بویژه پس
از دو طبقه شدن جامعه، طبقات بالا خیلی ثروتمندتر شده اند و تمام وعده های آقای
«اوباما» هم غلط از آب درآمد. در نتیجه این افراد فقیر از بدنه و جداره اجتماع
سقوط کرده اند.

 

آیا
پیش بینی می شود که کارگران انگیزه کافی برای ورود به جنبش داشته باشند؟

هنوز
در کارگران انگیزه کافی دیده نمی شود و عجیب است که حزب کمونیست امریکا نیز دخالت
آنچنانی نکرده و به موضع گیری بسیار ضعیف بسنده کرده است. حتی حزب کمونیست روسیه و
چین نیز موضع گیری مشخصی انجام نداده اند. البته تحلیل هایی که امروزه در رسانه ها
در کشور صورت می گیرد، تحلیل هایی است که به نظر می رسد ما خودمان برای راضی کردن
خود انجام می دهیم و با اصل جریان هیچگونه ارتباطی ندارد. انگیزه ها به کلی فرق
دارد و زمینه تاریخی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نیز بسیار متفاوت است. در جریان های
خاورمیانه و آفریقا، کشورهایی که دچار جنبش هستند در حال ورود به اردوگاه عظیم
کشورهای «استقلال طلب» هستند و ضمن اینکه می خواهند در داخل سرمایه داری بمانند،
نمی خواهند به نوکری ادامه دهند بلکه می خواهند همبسته باشند و وابسته نباشند.

این
نهضت «سوم» است که در آن ملت ها بر آنند که چپاول نشوند و با آنها چون انسان رفتار
شود و در کشورشان دخالت صورت نگیرد. در حالی که در جنبش «وال استریت» در امریکا
هیچ کدام از گرایش های طولانی تاریخی که در اروپا و آسیا بوده، دیده نمی شود و این
زمینه تاریخی نبرد بین مردم و سرمایه داران وجود نداشته است. به همین دلیل
تضادهایی که در اروپا مطرح بود نیز در امریکا وجود ندارد.

 

چنین
جمعیت بی خانمان و فقیری در این حجم آیا شگفت انگیز نیست؟ این آسیب گسترده نتیجه
چیست؟

در
این جنبش که در کشوری دویست وهفتاد میلیون نفری صورت می گیرد با افزایش تورم و از
دست دادن شغل و امکان معیشت و سرپناه، فرد به خیابان می ریزد و تعجب آور نیست که
ما با بیست میلیون نفر از طبقات بسیار محروم و درمانده و بی خانمان روبه رو باشیم.
این در حالی است که بیش از دوازده میلیون نفر شب ها در خیابان می خوابند. امریکا
باید دست به تجدید نظری اساسی در تمام بنیادهایی بزند که در این شصت سال پیش گرفته
است. تا پنجاه سال پیش، سرمایه داری مرکزیت جهان بود و همه چیز بر این اساس سنجیده
می شد. اما هم اکنون مرکزیت از بین رفته و کاملاً با «پلورالیسم» روبه رو هستیم.
یک مرکزیت چین و یک مرکزیت روسیه و کشورهای استقلال طلبی چون ما و ونزوئلا و برزیل
هستند. مرکزیتی نیز اروپا دارد که تضادی با منافع امریکا پیدا کرده است.

در
شرایط فعلی بحث بر سر شدت و ضعف است. اگر شما در اروپا زندگی کرده باشید و به سوئد
بروید تصور می کنید این کشور سوسیالیستی است. زیرا این جامعه از زمین تا آسمان با
آلمان و فرانسه متفاوت است. بنابراین وضعیت همکاری و تعاون و کارگری و دانشگاهها
در کشورهای حتی اروپایی با هم قابل مقایسه نیست. در این موارد باید مطالعات تاریخی
وسیعی صورت بگیرد. به عنوان مثال به بیان عالم مالزیایی «العطاس» پسر، یکی از
مردمسالارترین کشورهای آسیا با جمعیت میلیاردی و صدها فرقه و دین و طبقات گوناگون
«هند» است و این ناشی از تعلیم و تربیت عرفانی هند است که در جامعه نضج پیدا کرده
و درونی شده و نوعی دموکراسی درونمان را در سنت شان به وجود آورده است. این مسئله
در عرفان ما نیز بوده و می توانسته بستر چنین مردمسالاری بومی شود اما نظام های
شاهنشاهی هرگز اجازه ظهور به این تعالیم را در سطح اجتماعی نداده اند. بنابراین
باید به بنیادهای تاریخی اجتماعی نظر داشت و دید چه چیزی در کشوری باعث می شود که
نسلی آزادمنش تر و اخلاق مندتر پرورش پیدا کند.

 

در
نهایت این جنبش را چگونه جنبشی می دانید؟ راه برون رفت از این بحران را چگونه
تصویر می کنید؟

این
حرکت، حرکتی اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و نیمه سیاسی و با ریشه های کم عمق اقتصادی
است که اگر درصد بیکاری افزایش پیدا کند عمق آن افزایش خواهد یافت.

رسوبها
و ته نشست های اقتصاد ولنگار امریکا چنان عمیق است که به نظر نمی رسد بتواند به
مذاکره با مخالفان خود تن در دهد و عقب نشینی نخواهند کرد. هم اکنون مشی مشخصی از
سوی سیاستمداران امریکا مشاهده نمی شود و گاه بی تفاوت برخورد کرده و گاه با آن به
صورت درمانده برخورد می کنند. در این رفتار بی فکری و اغتشاش دیده می شود و به نظر
نمی رسد «فکر» منسجمی وجود داشته باشد. امریکا برای نجات باید به امریکای «لینکلن
و واشنگتن» برگردد.

امریکا
مدام در حال نمایش دموکراسی تزئینی خود بوده است. هم اکنون نیز با این جنبش به شکل
نمایشی برخورد می شود و نه به فقرای ریخته در خیابان بله گفته می شود و نه به
صراحت نفی می شوند. این بازی با سرمایه داری نیز انجام می شود. دولت با این کار
خود و توده مردم را در نوسان نگه می دارد. سیستم اقتصادی امریکا «محافظه کاری
پویا» است و هنوز قدرت بازسازی اقتصادی وجود دارد زیرا بازار امریکا هنوز به
بازارهای خارجی کاملاً وابسته نشده است بلکه خود تولید کرده و خود نیز به مصرف می پردازند.
البته در زمینه انرژی نیز دست به چپاول می زنند و تنها چیزی که این اقتصاد را
تهدید می کند قطع این چپاول هاست. در بحران قبلی در 1954 از سفره آفریقا و آسیا و
امریکای لاتین جمع کرده و در امریکا ریختند اما الآن این جیب خالی است و حاضر نیست
چنین منابعی را تأمین کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه