اکثریت فراموش شده: وقتی لیبرال دموکراسی، حقوق 99 درصد را زیر پا می گذارد!

زمان انتشار: ۱۶:۰۲ ۱۳۹۰/۱۲/۶

سوال اینجاست که اکثریت 99 درصد در مقابل چه کسانی قد علم کرده اند؟ اقلیت متنفذ و مرفه «بورلی هیلز» نشین؟ یا دولتمردان و اقتصاددانان محافظه کار و لیبرال؟ یا شرکت های بزرگ اقتصادی؟ این اکثریت در مقابل کدام اقلیت قرار می گیرد؟ اساسا در طبقه بندی اجتماعی امروز – که از طبقه بندی های ساده اندیشانه مارکسیستی فاصله بسیار گرفته- چه کسی اقلیت است و چه کسی اکثریت؟ آیا اقلیت های مذهبی و نژادی همچنان وجود دارند و منازعه اصلی میان آنهاست و یا آنکه طبقه بندی و قشربندی های اجتماعی و اقتصادی، خطوط منازعه را تعیین می کنند؟

این روزها با تجمعات اعتراضی پیرامون قلب اقتصاد
امریکا در نیویورک مواجهیم. اعتراضاتی که شعارهای خاصی خطاب به سردمداران نظام
سرمایه داری، دارد، آنچنانکه رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اخیر خود در جمع مردم
کرمانشاه با اشاره به یک شعار مهم و البته کمتر توجه شده این اعتراضات، فرمودند:
مردم در این اجتماعات و
تظاهرات چندین هزار نفری نیویورک یک تابلوئی بلند کردند که رویش نوشته بود: «ما 99
درصدیم». یعنی 99 درصد ملت آمریکا – اکثریت ملت آمریکا
محکومِ یک درصدند. جنگ عراق و افغانستان را آن یک درصد راه می اندازد، اما
کشته و غرامتش را آن 99 درصد می دهد. این آن چیزی است که مردم را بیدار کرده،
وادار به اعتراض کرده. البته شیوه های تبلیغاتی و جنگ روانی مسئولان آمریکائی و
سازمان سیا و دیگران، شیوه های بسیار قهار و جباری است؛ ممکن است بر اینها فائق
بیایند؛ اما بالاخره حقیقت قضیه روشن شد و بیشتر روشن خواهد شد. با این همه ادعا،
رژیم سرمایه داری این است؛ لیبرال دموکراسی غرب این است
.

دموکراسی اکثریت یا دیکتاتوری اقلیت

جیمز مدیسون، چهارمین رئیس
جمهور ایالات متحده در سلسله مقالاتی که به اتفاق الکساندر همیلتون و جان جی،
درباره تصویب قانون اساسی کشور نوشته، اصول «دموکراسی کثرت گرا» را مبین کرده است.
این مقالات امروزه در کتابی با عنوان «مقالاتی در باب فدرالیسم» گردآوری شده اند.
او بر اساس این استدلال که در “طبقات مختلف جامعه لزوما منافع مختلفی وجود
دارد” اعتقاد داشت که اگر اکثریتی متحد وجود داشته باشد، حقوق اقلیت ها در
امان نخواهد بود…: «در عین حال که تمامی اقتدارات در جامعه ناشی از از جامعه و
متکی بر آن خواهد بود ولی خود جامعه به تعداد بسیار زیادی از بخش ها، منافع و
طبقات شهروندان تقسیم خواهد شد که بر اساس آن، حقوق افراد یا اقلیت چندان در معرض
خطر اتحادهای غرض آلود اکثریت نخواهد بود.» نبود اکثریتی همیشگی و پایدار، امکان
شکوفایی یک جامعه عادلانه را فراهم می آورد. همه افراد در مورد تصمیماتی که نهایتا
بر آنها تاثیر خواهد گذاشت بالقوه حق ابراز نظر دارند و هیچ گروه منفردی قادر نیست
به زیان دیگران
]بر جامعه[ استیلا پیدا کند. (کوهن: ص 212)

دیدگاه مدیسون بسیار ساده
اندیشانه است. نهایت حرف او اینست که دموکراسی عبارتست از حکومت اکثریت به شرط
آنکه حق اقلیت ها خورده نشود. به جز او و الکسی دوتوکویل که جز تمجید از نظام
دموکراسی امریکا، کار جدی نکرده است، باید به آراء رابرت دال اشاره کرد. اصلی ترین
و جالب توجه ترین اندیشمند کثرت گرا، رابرت دال است که به «قاعده کلی» زیر از کثرت
گرایی ایالات متحده که به شکل آرمانی بیان شده است باور دارد: “به جای یک
مرکز واحد قدرت حاکم، باید مراکز متعدد قدرت وجود داشته باشد که هیچ یک حاکمیت
کامل نداشته یا نتواند داشته باشد. هرچند یگانه حاکم مشروع، مردم هستند ولی در چشم
انداز کثرت گرایی امریکا، حتی مردم هم هرگز نباید حاکم مطلق باشند، و در نتیجه هیچ
بخشی از مردم از قبیل یک اقلیت نباید حاکمیت مطلق را در دست داشه باشد.” (کوهن:
ص 214)

«دال» در اینجا به نکته جالبی اشاره می کند، اینکه
ممکن است اقلیتی حاکم شود که حق اکثریت را نادیده بگذارد. وضعیتی که امروز در
امریکا شاهد آن هستیم و به اعتراضات شهرهای مختلف و بویژه در نیویورک با عنوان
«تسخیر وال استریت» انجامیده است. گروه «تسخیر وال استریت» در فیس بوک از طرفداران
خود خواسته تا برای سرنگونی بزرگ ترین انحراف ایجاد شده در دموکراسی، به وال
استریت لشکرکشی کنند
. معترضین می گویند که آن 99 درصدی
از جامعه هستند که دیگر حاضر نیست قربانی حرص و طمع و فساد یک درصد باقیمانده
جامعه شود
.

اقلیت واقعی؛ محرومین اجتماعی و اقتصادی

آیا اقلیتی که خود را 99 درصد می داند، در طبقه بندی
های مرسوم پرولتاریا- بورژوازی و یا طبقات سه گانه پایین، متوسط و بالا می گنجد؟ مسئله
بسیبار گسترده تر از خواسته های طبقه کارگر و یا تمایل طبقه پایین برای پیوستن به
بالاتر از خود است. در این باره باید به شعارها و خواسته های خود معترضین رجوع
کرد. معترضین وال استریت، وب سایتی را طراحی کرده اند که کسانی که از این حرکت
حمایت می کنند، می توانند در آن علت اعتراض خود به نظام اقتصادی حاکم را بیان کنند
. در صفحه آغازین وبسایت این گروه متن زیر به چشم می خورد:ما 99 درصدی هستیم که از خانه های خود بیرون رانده شده ایم. ما از خدمات
درمانی مطلوب محروم بوده ایم. ما از آلودگی محیط زیست رنج می بریم. ما ساعات
طولانی را برای مقداری اندکی دست مزد و بدون بهره مندی از حقوق قانونی خود سخت کار
می کنیم، البته اگر بتوانیم کاری پیدا کنیم. در حالی که یک درصد دیگر از همه چیز
برخوردار است، ما از هیچ چیز برخوردار نیستیم. ما 99 درصد جامعه هستیم
.”

معترضان می گویند: “در وال استریت دوباره «دیواری»
بنا شده که پشت آن مرفه ها شادکامند و این طرف 99 درصد مردم عادی هستند که هر روز
زندگی به کام شان تلخ ترمی شود”.
حالا 80 سال بعد از آن تلخ کامی ها، و فراز و نشیب های فراوان در اقتصاد
جهان، دوباره یک دوره رکود اقتصادی به وال استریت بازگشته، اما معترضانی که می
خواهند این خیابان را بند بیاورند می گویند که بانک دارها و با نفوذان اقتصاد جهان
که اکثرا در وال استریت ردپایی از آنها یافت می شود، به طرز “ناعادلانه ای”
می خواهند که تمام دردسرهای این کسادی را بر دوش 99 درصد مردم عادی بگذارند.
به عبارت دیگر، معترضان می گویند
در وال استریت دوباره ‘دیواری’ بنا شده که پشت آن مرفه ها شادکامند و این طرف دیوار
«99 درصد» مردم عادی هستند که هر روز زندگی به کام شان تلخ ترمی شود.

یک فارغ التحصیل دانشگاه می گوید: “خانواده من
با قرض کردن از دیگران، تلاش کردند تا مرا به جایی برسانند. آنها بیش از صد هزار
دلار خرج تحصیل من کردند. اما الان من هیچ آینده شغلی ای ندارم. من نیز جزو همان
99 درصد جامعه هستم
.” زن جوانی که به عضویت گروه «99
درصد» در آمده نیز می گوید: “من دارای مدرک کارشناسی ارشد هستم، اما مجبورم
برای تامین هزینه زندگی خود و خانواده ام معلمی کنم. همسرم به علت ابتلا به یک
بیماری مزمن شغلش را از دست داده است
.”

این همان شباهت رخدادهای امریکا با اعتراضات
خاورمیانه است. چراکه دقیقا یادآور ماجرای خودسوزی جوانِ تحصیلکردهِ دستفروشِ
تونسی است که به شروع انقلاب تونس منجر شد. کما اینکه بی بی سی هم اعتراف می کند:
“به گفته سازمان دهندگان این جنبش، این حرکت از تجمعات اعتراض آمیز مردم مصر،
یونان، اسپانیا و ایسلند الهام گرفته است.”

اقلیت های دروغین

اما سوال اینجاست که اکثریت 99 درصد در مقابل چه
کسانی قد علم کرده اند؟ اقلیت متنفذ و مرفه «بورلی هیلز» نشین؟ یا دولتمردان و
اقتصاددانان محافظه کار و لیبرال؟ شرکت های بزرگ اقتصادی؟ این اکثریت در مقابل
کدام اقلیت قرار می گیرد؟ اساسا در طبقه بندی اجتماعی امروز – که از طبقه بندی های
ساده اندیشانه مارکسیستی فاصله یبسیار گرفته- چه کسی اقلیت است و چه کسی اکثریت؟
آیا اقلیت های مذهبی و نژادی همچنان وجود دارند و منازعه اصلی میان آنهاست و یا
آنکه طبقه بندی و قشربندی های اجتماعی و اقتصادی، خطوط منازعه را تعیین می کنند؟

اقلیت یهودی

شکی نیست که طبقه مرفه و متنفذ سیاسی و اقتصادی حاکم
در امریکا نسبت دقیقی با صهیونیسم جهانی دارد. اگر چنین نباشد چرا باید پول مالیات
دهندگان امریکایی خرج حمایت از اسرائبل شود و امریکا بیش از همه با تشکیل دولت
فلسطین مخالفت کند؟ این همان چیزی است که رهبر معظم انقلاب می فرمایند: “حمایت
از اسرائیل را همین یک درصد می کنند. مردم آمریکا انگیزه و علاقه ای به حمایت از
اسرائیل ندارند، که پول بدهند، مالیات بدهند، خرج کنند، برای اینکه بتوانند غده ی
سرطانی اسرائیل، دولت جعلی اسرائیل را در یک منطقه ای سر پا نگه دارند.”

یهودیان همواره در جوامع مسیحی
اقلیت بوده اند، اقلیتی بدنام که چون در میان خاندان های فئودالی و سلطنتی و
کلیسایی اروپای قرون وسطی جایی نداشت، بیشتر با عدم فعالیت مفید اقتصادی و نزول
خواری شناخته می شد و حاشیه نشین ثروتمند جامعه مسیحی بود. اما در قرون جدید، و با
روی کار آمدن طبقه بورژوازی که می توانست با قدرت صنعتی و اقتصادی خود با ثروت و
قدرت خاندان های مسیحی رقابت کند، یهودیان وارد عرصه تولید اقتصادی شدند. در این
عصر، مزیت نسبی یهودیان برای خروج از حاشیه و ورود به متن معادلات جهانی، اندوختن علم
و کسب قدرت صنعتی بود.

تورستین وبلن، جامعه شناس
ستیزگر امریکایی مقاله ای با عنوان «برتری فکری یهودیان در اروپای نوین» به سفارش
سردبیر یک مجله سرشناس یهودی نوشته که از او خواسته بود تا تحقیق کند که اگر
سرزمینی به یهودیان داده شود و در نتیجه آن، روشنفکران یهودی از محدودیت ها و
محرومیت های ناشی از تعقیب در یک جهان بیگانه رهایی یابند، آیا بازدهی فکری یهودیان
فزونی خواهد گرفت؟ او در این گفتار چنیبن استدلال کرده بود که دستاوردهای فکری
یهودیان از منزل اجتماعی حاشیه ای و تحت تعقیب قرار داشتن آنها در یک جهان بیگانه
سیرچشمه می گیرند و اگر آنان مانند اقوام دیگر، صاحب سرزمین و ملیتی ویژه گردند،
سرآبه های خلاقیتن شان خشک خواهند شد.” (کوزر: صص 7-386)

او در این مقاله که در پایان
زندگی اش نوشته، می گوید که مردان اهل فکر یهودی “به بهای از دست دادن جایگاه
امن شان در طرح عرفی مادرزادی… و نیافتن جایگاه امن مشابهی در طرح زندگی غیر یهودی
شان”، از نظر فکری هرگز دچار انفعال نشده اند. در نتیجه، “یک روشنفکر
کلیمی بر هم زننده آرامش فکری می شود و بسان مسافری سر گردان و در بدر در هیچ کجا
آرام نمی گیرد و در جست و جوی منزلگاه امن تازه ای که هرگز به آن دست نمی یابد، تا
فراسوی افق راه می پیماید”.” (کوزر: ص 369)

در هر حال یهودیان همواره در
عین حال که اقلیت بوده اند، اما قدرت زیادی داشته اند. به عنوان مثال، برونو باوئر
در «مسئله ی یهود» (ص 114) درباره وضعیت یهودیان در ممالک آلمانی زبان در آغاز قرن
نوزدهم می گوید: “یهودیانی که مثلا در وین تحمل می شوند، با قدرت مالی خود
سرنوشت تمام امپراطوری را تعیین می کنند. یهودیانی که ممکن است در کوچکترین ایالت
آلمان هیچ گونه حقی نداشته باشند، سرنوشت اروپا را رقم می زنند.” و در ادامه
می گوید: “اوضاعی ریاکارانه است؛ زمانی که یهودیان به لحاظ نظری از حقوق
سیاسی محروم می شوند، املا در عمل قدرتی سهمگین دارند، و گرچه میزان نفوذ سیاسی
شان محدود است، اما در مقیاس بزرگی اعمال می شود.” (همانجا، به نقل از مارکس:
ص 46 و 48)

مارکس می افزاید: “این
واقعیتی منفرد نیست. یهودیان نه تنها با کسب قدرت مالی، بلکه به علت اینکه پول از
طریق آنان و مستقل از آنان به قدرتی جهانی تبدیل شده”
]است[. (مارکس: صص 7-46) و نیز می
افزاید که: “در امریکای شمالی چیرگی عملی یهودیت بر دنیای مسیحیت شکل بی پرده
و عادی خود را به دست آورده است.” (همانجا)

اما درباره سیطره اقتصادی
یهودیان در امریکای شمالی، ورنر زومبارت هم مفصلا در کتابی با عنوان «
یهودیان و حیات اقتصادی مدرن»
(1911) بحث کرده است. جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی که کتابش را در پاسخ به کتاب
«اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه داری» همکار مشهورترش ماکس وبر نوشته، کوشیده است
تا روحیه اقتصادی یهودیان را که مارکس به خوبی به آن اشاره می کند در مقابل تئوری
سرمایه اندوزی کالونیستی وبر قرار دهد. مارکس در «درباره مسئله یهود» می نویسد:
“ملیت خیالی یهودیان همان ملیت تاجر، ملیت انسان پول پرست در کل است” و
بر اساس مذهب یهودیان امروز که “فضیلت انسانِ پول پرست است”،
“نفسِ  رابطه نوعیِ انسان، رابطه زن و
مرد و نظایر آن، موضوع داد و ستد قرار می گیرد! زنان خرید و فروش می شوند”،
چراکه: “پول، خداوند رشک ورز اسرائیل است که هیچ خدای دیگری تاب مقاومت در
برابر آن را ندارد” و “خداوند یهودیان، دنیوی گشته و به خدای جهان تبدیل
شده است. خداوند واقعی یهودیان، اسکناس است. خدای او چیزی نیست جز پنداری از
اسکناس”.

«زومبارت» هم که کار علمی خود را
در سی و یک سالگی با نوشتن شرحی بر جلد سوم «سرمایه» مارکس آغاز کرده، در “
یهودیان و حیات اقتصادی مدرن
گزاره های توصیفی و طنزهای نیش دار مارکس را با گزاره های تاریخی مفصلی تایید کرده
و درباره تاثیر یهودیان بر اقتصاد امریکا می نویسد: “مشکل بتوان منکر این
واقعیت شد که که مهاجرت خیل عظیمی از یهودیان به سراسر نقاط آمریکا در چند دهه
گذشته، قاعدتا باید تاثیر عظیمی بر حیات اقتصادی آمریکا در همه نقاط این کشور
داشته باشد. فقط کافی است این نکته را در نظر بگیریم که امروزه و فقط در نیویورک،
بیش از یک میلیون یهودی حضور دارند و هنوز عده کثیری از مهاجران یهودی در آمریکا
هستند که فعالیت های اقتصادی سرمایه دارانه خود را آغاز نکرده اند. اگر اوضاع و
شرایط در آمریکا در همان مسیری که در طی نسل گذشته رو به رشد نهاده بود، گسترش پیدا
کند. اگر میزان مهاجرت و نسبت زاد و ولد به مرگ و میر در میان ملت ها و اقوام
مختلف ساکن آمریکا به همان نسبت سابق باقی بماند، در آن صورت می توان تصور کرد که
ظرف پنجاه یا صد سال آینده، آمریکا کشوری خواهد بود که ساکنان آن را بیش از همه
اسلاوها، سیاه پوستان و یهودیان تشکیل خواهند داد و در آن میان، طبعا یهودیان سکان
رهبری اقتصادی را در دست خواهند داشت. اما این ها فقط رویاهایی درباره آینده است
که در بحث فعلی ما که بررسی گذشته و حال است، جایی ندارد. این که یهودیان جایگاه و
سهم مهم و چشم گیری در حیات آمریکا در گذشته و حال داشته و دارند، امری است که
مورد قبول همگان واقع شده و باید اضافه کرد که این سهم از آنچه که در وهله اول به
نظر می رسد، بیشتر و بزرگتر شده است.” (زومبارت: صص 6-45)

اما امروز هم یهودیان اقلیتی
پر نفوذ اند، این بار با استفاده از «صنعت مظلوم نمایی» و «صنعت اسطوره پردازی».
هر چند که دیگر آشویتس وجود ندارد و حتی کیفیت و کمیت آن هم تردیدهای جدی به وجود
آمده است، این صنعت تعاریف جدیدی از مظلومیت برای اقلیت یهودی ارائه می دهد.
پرفسور فینکل اشتاین، یهودی جسور امریکایی که آشکارا به انتقاد از صهیونیسم و نظام
امپریالیستی امریکا پرداخته و از این رو با برچسب خطرناک از جامعه امریکا طرد و از
تدریس محروم شده است، درباره تعاریف جدید مظلومیت یهودی ها می نویسد: “نخبگان
یهود که در دفاع از منافع طبقاتی و مشترک خود حرکتی تهاجمی را آغاز کرده بودند
هرنوع مخالفت با سیاستهای جدید محافظطه کارانه خود را تحت عنوان یهودستیزی محکوم
می کردند. از همین رو بود که که ناتان پرلموتر، رئیس «جامعه ضد افترا» اعتقاد داشت
که «یهودی ستیزی واقعی» در امریکا عبارت است از سیاستهایی که “منافع یهودیان
را کاهش می دهد”، سیاستهایی مانند تبعیض مثبت، کاهش بودجه دفاعی، انزواطلبی
جدید، مخالفت با افزایش توان هسته ای و حتی ایجاد تغییر در مجمع انتخاب کنندگان
]=کالج
الکترال: این مجمع متشکل از نمایندگان منتخب مردم است و وظیفه اش انتخاب رئیس جمهور
و معاون اوست.
[” (فینکل
اشتاین: ص 38)

به این ترتیب، یهودیان عامل
اعمال سیاستهای تبعیض و فقیرپرور امریکا هستند که نه تنها جامعه امریکا که کل عالم
را قربانی زیاده خواهی آنان کرده است: “به این ترتیب نخبگان یهود در حالی که
ناجوانمردانه در مقابل فقرا و محرومان جبهه گرفته بودند، می توانستند قیافه قهرمان
به خود بگیرند. برای مثال، نورمن پادهورتس از عزم جدید یهودیان پس از جنگ ژوئن
1967 سخن به میان می آورد: “از این به بعد یهودیان در مقابل هر کسی که به نحوی
و به هر دلیلی به آنها آسیب می رساند سخت مقاومت می کنند… ما از این به بعد
مستحکم و استوار خواهیم ایستاد.” همان طور که اسرائیل را ایالات متحده امریکا
تا دندان مسلح کرده است که فلسطینیان سرکش را سر جای خود بنشاند، یهودیان امریکا
نیز شجاعانه می کوشند سیاهپوستان سرکش را بر سر جای خود بنشانند!” (
فینکل اشتاین: ص 39)                                   

اقلیت های جنسی

علاوه بر تلاش نظم موجود جهانی بر اولویت بخشی به
اقلیت نژادی- مذهبی «یهودی» که البته به تبعیت از مارکس، باید آنرا یک گروه ذی
نفوذ اقتصادی- سیاسی و بلکه یک کارتل و مافیای سازمان یافته اقتصادی – امنیتی و
سیاسی دانست، امروزه این نظام امپریالیستی اقلیت های دست ساخته دیگری هم دارد که
آنرا جایگزین اقلیت های واقعی کرده است. در حالی که اقلیت مذهبی و نژادی واقعا
موجود و مظلوم «مسلمانان» و نیز اقلیت نژادی بسیار وسیع «سیاهان» در امریکا و اروپا
و دیگر اقلیت های نژادی همچون «سرخ پوست ها» و «زردها» در امریکا کاملا نادیده
انگاشته شده و آشکارا بر آنان ظلم روا داشته می شود، اقلیت های مذهبی جعلی همچون
«بهایی ها» توسط این کشورها تبلیغ می شوند که اساسا بیش از اینکه «مذهب» باشند،
کارتل های سیاسی- امنیتی و حتی اقتصادی (لااقل در زمان سلطه رژیم طاغوت در ایران)
هستند.

جز این اقلیت های برساخته مذهبی، اقلیت های ساخته
بشر دیگری هم وجود دارد که حتی اگر هم اقلیت باشند، اقلیت های ناشی از «انحرافات
اخلاقی» و در بهترین تعبیر؛ «بیماری های جنسی و روانی» هستند. بدین معنا که نظام
لیبرال موجود، «همجنسگرا» ها را به عنوان بک «اقلیت» و حتی «خرده فرهنگ» می پذیرد،
اما اقلیت مسلمانان را نه.

«اقلیت جنسی» از زمانی شکل گرفت که زمینه های تغییر
باورهای عمومی در زمینه رفتارهای جنسی در امریکا و سپس اروپا بوجود آمد. وقتی
آلفرد کینزی پژوهش
خود را در ایالات متحده طی دهه های چهل و پنجاه آغاز کرد،
نخستین بار بود که مطالعه عمده ای درباره رفتار جنسی واقعی مردم صورت می گرفت.
کینزی و محققان همکار او با نکوهش ها و سرزنش های سازمان های دینی مواجه شدند، و
کار او
]ابتدائا[ در روزنامه ها و در کنگره
آمریکا به غیر اخلاقی بودن محکوم شد. اما او مقاومت کرد و بالاخره تاریخ زندگی
جنسی 18000 نفر را به دست آورد، که می توانست نمونه معرف جمعیت سفید پوست آمریکا
باشد. نتایج تحقیق کینزی برای اکثریت مردم شگفت آور و برای بسیاری نیز تکان دهنده
بود، چون اختلاف عمیق میان توقعات عمومی رفتار جنسی که در آن زمان رایج بود و
کردار های بالفعل جنسی را
برملا می کرد. (گیدنز: صص
7-186)

البته گزارشهای دیگری هم بعدها منتشر شدند که نتایج
این گزارش را به کلی زیر سوال بردند. از جمله در 1994 گروهی از پژوهشگران به صورت
جمعی مطالعه ای به نام «سازمان اجتماعی گرایش جنسی: کردوکارهای جنسی در ایالات
متحده» را منتشر کردند که جامع ترین مطالعه رفتار جنسی در جهان از زمان کینزی بود.
برای بسیاری شگفت آور بود که یافته های این مطالعه حاکی از محافظه کاری جنسی عمده
ای در میان آمریکایی ها بود. (گیدنز: ص 188)

با این همه، از این پس و بویژه پس از اعتراضات
دانشجویی 1967 که به همراه اعتراضات فمینیست ها و سیاهان، به اعتراضاتی کلی در
مقابل احزاب محافظه کار امریکا و برخی کشورهای اروپایی منجر شد، خرده رفتارهای
ناهنجار آنزمان فرصت بیشتری برای عرض اندام یافتند. از جمله این خرده رفتارها،
همجنسگرایان بودند که در فضای باز سیاسی ناشی از این اعتراضات، رسمیت یافتند.
البته این جنبش های اعتراضی که عموما سبقه چپ داشتند، نه تنها به انقلاب
سوسیالیستی و کمونیستی نینجامید که به تقویت در مقابل محافظه کاران کمک نمود. از
آن پس، این گروه ها به عنوان خرده فرهنگ و اقلیت پذیرفته شده و هر دولتی که به
آنان امتیاز لازم را نداد، با برچسب «محافظه کار» طرد گردید. امتیازاتی از قبیل:
اجازه سقط جنین، ازدواج همجنسگرایان، منع فعالیت روسپیان و…

در هر حال آنچنان که آنتونی گیدنز –  جامعه شناس مطرح بریتانیایی، نظریه پرداز چپِ
جدید و مشاور عالی تونی بلر (نخست وزیر سابق بریتانیا از حزب سابقا دست چپی
کارگر)- در فصل جنسیت از کتاب «جامعه شناسی» خود می نویسد؛ این گزارش تاثیر زیادی
در تغییر باور و سپس رفتار عمومی داشت. گیدنز، در ادامه لیست مفصلی از مصوبات
پارلمان های اروپایی و امریکای شمالی درباره اقلیت های جنسی و قوانینی از قبیل
قوانین روسییگری و… ارائه می کند. بدین ترتیب هر اقلیتی که پارلمان های امریکایی
و اروپایی موجودیت و حقانیت آن را تصویب کنند، جنبه واقعیت می پذیرد. اما آیا این
ملاکی مناسب برای پذیرش موجودیت و مشروعیت این گروه ها خواهد بود؟ مگر نه اینست که
از زمان پایان جنگ جهانی دوم و بخصوص پس از فروپاشی نظام استالینی در شوروی، بزرگ
ترین جنایت های قرن بیستم و بیست و یکم، مهر تصویب همین پارلمان ها را داشته اند؟
مگر نه اینست که ویتنام با تصویب همین کنگره و سنا به جولانگاه نظامی و حتی جنسی
سربازان امریکایی ها بدل شد؟ مگر نه اینست که کنگره و سنای امریکا هم به اسم لیبرال
دموکراسی، افغانستان و عراق را به آتش و خون و فساد کشیدند؟ (به خاطر بیاورید که
دفاع از حقوق اقلیت های جنسی را کسی ترویج می کند که مشوق اصلی بلر برای حمله به
عراق بوده است و به همین خاطر از سوی جامعه جامعه شناسان جهان طرد گردیده) آیا
هنوز هم می توان باور کرد که این پارلمان ها مشروعیتی داشته باشند که بتواند
مشروعیت بخش این اقلیت ها باشد؟ آیا این عقب نشینی های غرب از هنجارها و ایستارهای
موجود، تلاشی برای تمدید موجودیت خود نیست؟ آیا اینها امتیازی به نسل های جدید
نیست تا دهان آنها را بسته و از خواسته ها و نیازهای واقعی شان – از قبیل نیاز به
دموکراسی و آزادی واقعی و نیز مطالبات آنان از اَبَردولت ها و اَبَرشرکت های
استثمارگر- باز دارد؟

و آیا نه اینست که نظام جهانی موجود، به اسم دفاع از
حقوق این اقلیت های برساخته، حق اکثریت های واقعی را نادیده انگاشته است؟ آیا نه
اینست که حق اکثریت مذهبی جامعه امریکا که خواستار حفظ بنیان خانواده هستند،
قربانی گروه هایی چون همجنسگراها شده است؟ و آیا امریکا و اروپا به اسم «لیبرال
دموکراسی» چماقی بر
سر اکثریت نکوبیده اند؟ آیا امروز اکثریت، قربانیِ اقلیت است و یا اقلیت،
قربانیِ اکثریت؟ آیا کل ادعاهای موجود پیرامون این اقلیت های جدید، فرافکنی سازمان
یافته ای از سوی نظام موجود برای نادیده گرفتن حق اقلیت های واقعی از یک سو و حق
اکثریت از سوی دیگر، نیست؟

پایان کار دموکراسی مدیسونی

حتی با وجود آنکه نظام رسانه ای غرب (که مهمترین
ابزار اعمال حاکمیت اقلیت بر اکثریت است) تمام قد در مقابل مردم ایستاده است، اما
مسلما اعتراضات وال استریت و اعتراضات مشابه در دیگر شهرهای امریکا و اروپا، یک
رخداد کوتاه مدت، گذرا و سطحی نخواهد بود. آنچنانکه رهبر معظم انقلاب می فرمایند:
“این چیزی که به عنوان «جنبش وال استریت»، مردم آمریکا را به هیجان آورده،
مهم است. سعی کردند این را کوچک نشان بدهند، الان هم سعی می
کنند کوچک نشان بدهند. همین
آقایانی که مدعی هستند آزادی بیان لازم است و طرفدار آزادی بیانند، تا دو سه هفته
از شروع این جنبش، از همه ی روزنامه های مهم آمریکا، فقط یک روزنامه خبر این حرکت
را منتشر کرد؛ بقیه به سکوت برگزار کردند! اینهائی که اگر در گوشه ای از دنیا –
آنجائی که با سیاستهای اینها مخالف است – یک چیز کوچکی اتفاق بیفتد، صد برابر آن
را بزرگ می
کنند،
یک حرکت به این عظمت را بکلی مورد سکوت قرار دادند؛ مسکوت گذاشتند. ولی خب،
بالاخره دیدند چاره ای نیست. خود همان کسانی که آنجا جمعند – این چندین هزار نفری
که در نیویورک در وال استریت جمع شده اند – و اشباه آنها در شهرهای دیگر و ایالات
دیگر آمریکا، آنها را مجبور کردند؛ لذا حالا به این حادثه اقرار می کنند. البته
میخواهند موج سواری کنند؛ اما قضیه، قضیه ی مهمی است
.

و لذا در اینکه نظام دموکراسی کثرت گرای مدیسونی، با
خطر فروپاشی مواجه است، تردیدی نیست: “فساد رژیم سرمایه داری برای آن مردم،
محسوس و عینی شده است. ممکن است این حرکت را سرکوب کنند، اما نمی توانند ریشه های
این حرکت را از بین ببرند؛ بالاخره یک روزی این حرکت آنچنان خواهد بالید که نظام
سرمایه داری آمریکا و غرب را بکلی به زمین خواهد زد
. رژیم فاسد سرمایه داری نه
فقط به مردم کشورهای افغانستان و عراق و بقیه ی جاها رحم نمی کند، بلکه به مردمِ
خودش هم رحم نمی کند. بعد هم نوع برخوردشان؛ آن از کتمان و مسکوت نگهداشتن، بعد هم
شدت عمل؛ هم در آنجا، هم در بعضی کشورهای اروپائی. در انگلیس آنچنان شدت عملی به
خرج دادند که ده یکِ آن را انسان در کشورهای عقب افتاده ای که نظامهای دیکتاتوری
با مردم برخورد می کنند، مشاهده نمی کند.
اینها آن وقت مدعی طرفداری از حقوق
بشر، مدعی آزادی بیان، مدعی آزادی اجتماعات، مدعی همه ی مردم دنیایند. آن کسانی که
توصیه می کردند ما روشهای نظام سرمایه داری را دنبال کنیم، آنها را یاد بگیریم،
آنها را عمل کنیم، به این واقعیتها نگاه کنند، ببینند که نظام سرمایه داری چیست؛
بن بست کامل.
امروز
نظام سرمایه داری در یک بن بست کامل است. ممکن است نتائج این بن بست سالها بعد به
نتائج نهائی برسد، اما بحران غرب به طور کامل شروع شده
.

 منابع

کتابها:

زومبارت- ورنر، یهودیان و حیات اقتصادی مدرن، ترجمه
رحیم قاسمیان، نشر ساقی، چاپ دوم، تهران 1388.

فینکل اشتاین-نورمن جی، سوادگران فاجعه: درباره سوء
استفاده از رنجهای یهودیان، ترجمه علاء الدبن طباطبایی، انتشارات هرمس، چاپ اول،
تهران 1383.

کوزر- لیوئیس کوزر، زندگی و
اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علمی، چاپ سیزدهم، تهران 1386.

کوهن- آلوین استانفورد، تئوری
های انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، چاپ اول، تهران 1380.

گیدنز- آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه حسن چاوشیان، نشر
نی، ویراست چهارم، چاپ اول، تهران 1386.

مارکس- کارل، درباره مسئله یهود و گامی در نقد فلسفه
حق هگل، ترجمه دکتر مرتضی محیط، نشر اختران، چاپ اول، تهران 1381.

مقالات و گزارشها:

جنبش وال استریت؛ جنبش 99 درصد، ترجمه رضا اسمخانی،
سایت
Tazeh.net ، 17 مهر 1390.

متن کامل بیانات حضرت امام خامنه ای در جمع پرشور
مردم کرمانشاه،پایگاه اینترنتی سپاه عاشورا، 20
مهر 1390.

وال استریت نمادی از اختلاف طبقاتی ثروتمندان و فقرا،
جام نیوز، 12مهر 1390. به نقل از “وال استریت، شانزلیزه بانک دارها”، سایت
بی بی سی، 4 اکتبر 2011

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه