بررسی نسبت ادبیات انقلاب و ادبیات روشنفکری با حضور زهیر توکلی و علیرضا سمیعی

شعر انقلاب تلاشی برای عبور از زبان سکولار بود/اگر جنگ نبود نمی توانستیم شعر را به آسمان برگردانیم+فیلم

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۹:۲۹ ۱۳۹۲/۱۲/۱۱

متجددین ایران هم با این استبداد همراهی می‌کردند. آن­ها معتقد بودند که باید یک دوره استبداد منور الفکری را از سر بگذارنیم تا با کمک این استبداد بتوانیم پایه‌های یک زندگی صنعتی را فرا بگیریم. فکر می‌کردند بعداً به آزادی اش هم می‌رسند. البته ناکام ماندند.

به مناسبت سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی پرونده ای را درباره ادبیات انقلاب گشوده بودیم. در اختتامیه این پرونده به پای گفتگوی دو تن از منتقدان ادبی جوان کشورمان علیرضا سمیعی و زهیر توکلی نشسته ایم.  از علیرضا سمیعی پیش از این یادداشتهایی درباره شعر علیرضا قزوه و  نیما یوشیج  در همین تارنما منتشر شده بود. از زهیر توکلی هم پیش از این درباره نیما یوشیج شنیده بودیم. فیلم قسمت اول این گفتگو را می توانید از اینجا مشاهده کنید.

محمد رضا صادقی(مجری): این تفاوتی که بین شعر روشنفکری و شعری که به اصطلاح ادبیات انقلاب می‌نامیم. تنها در حوزه ماهیت است یا از نظر منابع الهام و یا سبک‌هایشان متفاوت هستند؟ و اصلاً به چنین تفاوتی قائل هستید؟

سمیعی: برای من سخت است که فی المجلس درباره این که آیا ادبیات قبل از انقلاب و ادبیات بعد از انقلاب ماهیت متفاوتی داشته باشند، حرف بزنم، ولی می‌دانم که بعد از ورود تجدد به ایران یا همگام با ورود تجدد به ایران، زبانی که ما با آن سخن می‌گفتیم، خاصه بعد از مشروطه رفته رفته متجدد شد. شاید در ایران رو به آسمان داشت و هر وقت از زمین گفت، مقصودش این بود که زمین و آسمان را با هم آشتی بدهد اما بعد از مشروطه مخصوصاً با غزل عشقی رو به زمین کرد. این رو به زمین داشتن، چنان در ابعاد متفاوت ادبیات ما رخنه کرد که از یک طرف، شعر نو به وجود آمد. شعری که آشکارا اجتماعی بود و از طرف دیگر غزل ما که تبدیل به یک قالب آسمانی شده بود، از زمین گفت. حتی با شعر شعرای بزرگی مثل اوستا ، ما چیز آسمانی نگفتیم. شاید از عشق می‌گفتیم – عشق به عنوان یک ساحتی که متعلق به حضرت حق بود، لااقل در شعر قدیم ما – در این دوره در مورد یک موجود زمینی سخن می‌گوید.

اتفاقی که افتاد این است که بعد از انقلاب این نگاه در زمین دوباره رو به آسمان می‌کند. یک چیزهایی به شاعر بعد از انقلاب کمک کرده که به آسمان نگاه بکند. جنگ هشت ساله و اقبال کردن به شخصیت­هایی که شخصیت­های آسمانی هستند. شعر آیینی به وجود آمده و در مورد اولیا سخن گفتند. در مورد اولیا چطور می‌شود سخن گفت، به جز این که در باره آسمان سخن بگوییم؟ یا در باره کسانی که به آن صورت خاص شهید شدند، چطور می‌شد حرف زد الا این که آن­ها را با ایده‌های قدسی‌ای که داشتند و به خاطر آن شهید شده باشند، پیش چشم آورد. این­ها باعث شدند که ادبیات ما دوباره رو به آسمان بکند.

به گمان من اگر جنگ هشت ساله نبود و اگر رویکرد ما به شعر آیینی نبود و اگر رویکرد ما به ائمه نبود، ما نمی‌توانستیم شعر را به آسمان برگردانیم و هنوز هم به نظرم می‌رسد، این جدایی دیده می‌شود. یعنی شما شاعرانی دارید که شعرشان رنگ و بوی آسمانی دارد و شاعرانی هم دارید که نه، اجتماعیات می‌نویسند یا حدیث نفس می‌کنند.

چه طور می‌شود که حتی خیلی از شعرای آزادی­خواه مشروطه‌چی این دیکتاتوری را تایید می­کنند. یکی از ارکان مشروطه آزادی­خواهی بود و برقراری یک دمکراسی نسبی ولی چرا بیشتر از رضاخان حمایت می‌کنند، چون می‌بینند رضاخان دارد تجدد را به ایران می‌آورد. تجدد برای روشنفکر ایرانی از هر چیزی مهمتر است. از آزادی هم مهمتر است. از عدالت هم مهمتر است.

س: جناب توکلی، در نظر شما تفاوت و ویژگیهای شعر روشنفکری و شعر انقلاب در چیست؟

توکلی: تفاوت آن­ها در موضوع همین است که شعر انقلاب به موضوعات مذهبی توجه دارد. بالاخره مذهب جزء جهان‌بینی شاعران انقلاب است. این در مورد موضوعش.

س: یعنی مذهب در شعر روشنفکری نبوده؟

توکلی: مذهب اصلاً نمود نداشته. همان طور که آقای سمیعی فرمودند، به اصطلاح شعر آیینی را در سال­های اخیر ساخته‌اند. شعر مذهبی یا شعر مذهبی است یا بن‌مایه‌های مذهبی دارد. یعنی وقتی شما از سطح شعر به ژرفای شعر می‌روید، می‌بینید اعتقادات مذهبی است که ساختار اندیشه­گی شعر را دارد می‌سازد. یکی این است.

یکی دیگر رویکرد مثبت نسبت به انقلاب و نسبت به جنگ و نسبت به کلیت گفتمانی که می‌توانیم اسم آن را گفتمان حاکمیت بگذاریم است. در شعر انقلاب یک چنین رویکرد مثبت یا رویکرد تعامل‌گرایانه یا حداقل رویکرد همدلانه وجود دارد. این در شعر روشنفکرها نیست. چون موضع­های سیاسی دارند. متأسفانه باید گفت که ما در این سی و پنج سال دچار ریزش­های زیادی شدیم. از جمله سه چهار سال اول با تندروی­هایی که به خصوص مسعود رجوی و امثالهم کردند، خیلی ریزش بزرگی داشتیم.

به هر صورت دیر یا زود روشنفکرها جدا می‌شدند. چون روشنفکرها از دوره مشروطه تلاش کرده بودند که در ایران تجدد را برقرار کنند اما وقتی که در دوران مشروطه شیخ شهید، شیخ فضل‌الله نوری را به دار زدند، و بعد وقتی که رضاخان روی کار آمد، خیلی از آن مشروطه چی‌ها حتی بعضاً وزرای کابینه رضاخان و پستهای خیلی بالا را گرفتند، یا جزء مؤیدین آن شدند. چه طور می‌شود که حتی خیلی از شعرای آزادی­خواه مشروطه‌چی این دیکتاتوری را تایید می­کنند. یکی از ارکان مشروطه آزادی­خواهی بود و برقراری یک دمکراسی نسبی ولی چرا بیشتر از رضاخان حمایت می‌کنند، چون می‌بینند رضاخان دارد تجدد را به ایران می‌آورد. تجدد برای روشنفکر ایرانی از هر چیزی مهمتر است. از آزادی هم مهمتر است. از عدالت هم مهمتر است.

خب وقتی که انقلابی می‌شود و بعدش هم یک حاکمیتی سر کار می‌آید که روحانیون بالای سرش هستند، طبیعی است که خوششان نیاید. انتظار دارید که با این حاکمیت همراهی کنند.  به خاطر همین از نظر موضوعی و محتوایی یکی از وجه ممیزهایی که به شاعران انقلاب اشاره می‌شود، رویکرد همدلانه با انقلاب است. یک وقت هست که شما می‌توانید بگویید شعرهایی که موضوع آن­ها انقلاب اسلامی بوده. یک بار هست که می‌گویید، شعرهایی که در آن حوالی سالهای انقلاب به تأثر از انقلاب یا در فرایند انقلاب سروده شده و ادبیاتی خلق شد، اما الآن شما می‌گویید شعر انقلاب چه تفاوتی با شعر روشنفکری دارد، این یک مسأله اعتباری است.

حالا چرا من مذهب را گفتم و نگفتم معنویت. چون اتفاقاً معنویت را اگر ما بخواهیم، در شعر قبل از انقلاب هم هست، من عذرخواهی می‌کنم و خیلی متأسفم که دارم این را می‌گویم ولی ما هنوز هم از لحاظ معنوی از شعر سهراب سپهری تغذیه می‌کنیم. ما از شعر پروین اعتصامی تغذیه می‌کنیم. ما از شعر هوشنگ ابتهاج تغذیه می‌کنیم که توده‌ای بود

یعنی آن جریان شعری‌ای که بعد از انقلاب روی کار آمد، کلیت آن با حاکمیت همدل و همراه است. ممکن است که در این جریان شعرهای انتقادی تندی هم نسبت به برخی از مسائل و مظاهر اجتماعی یا سیاسی گفته باشد.

س: ظاهرا از دلایل اسم‌گذاری شعر انقلاب این است که این شعر با ماهیت انقلاب اسلامی نسبتی برقرار می‌کند.

توکلی: به نظر من انقلاب اسلامی یک امر ذاتی است که جزو اعتباریات است. اسلام یعنی چه. می‌توانید در خارج آن را نشان بدهید؟ شعر انقلاب هم یک امر اعتباری است. من نمی‌فهمم ماهیت انقلاب یعنی چه. هر کسی می‌تواند یک تعریفی از ماهیت انقلاب داشته باشد. بگوییم حاکمیت. حاکمیتی که بعد از انقلاب سر کار آمد و روحانیون در رأس آن هستند و تئوری آن ولایت فقیه است، یک سری از آدمها دارند با این حاکمیت همدلی نشان می‌دهند ولو اجمالی. شعرایی هستند که نسبت به این حاکمیت همدلی دارند. این­ها به مرور یک جریانی شدند. چرا. آیا فقط همین باعث شد که ما چیزی به اسم شعر انقلاب را نام­گذاری بکنیم. نه. یک خصوصیات ادبی، یک تمایزاتی با قبل و بعد خودشان دارند که ما به آن­ها شعر انقلاب می‌گوییم. یعنی این شاعران به لحاظ کارنامه ادبی یک تمایزاتی دارند که وقتی با آن همدلی جمع می‌شود، ما می‌توانیم بگوییم که این جریان واقعاً در شعر معاصر یک جریان جدایی است. جریانی است جدا از جریان غالب شعر معاصر و جریان شعر روشنفکری.

علیرضا سمیعی زهیر توکلی

حالا چرا من مذهب را گفتم و نگفتم معنویت. چون اتفاقاً معنویت را اگر ما بخواهیم، در شعر قبل از انقلاب هم هست، من عذرخواهی می‌کنم و خیلی متأسفم که دارم این را می‌گویم ولی ما هنوز هم از لحاظ معنوی از شعر سهراب سپهری تغذیه می‌کنیم. ما از شعر پروین اعتصامی تغذیه می‌کنیم. ما از شعر هوشنگ ابتهاج تغذیه می‌کنیم که توده‌ای بود. معنویت با مذهب فرق دارد. لزوماً هر آدمی که مذهبی نیست، این طور نیست که شعرش معنوی نباشد. چون شعر مجلای جان یک انسان است. ممکن است یک انسانی به لحاظ عرفی و اجتماعی مذهبی تلقی نشود اما در خلوت خودش فوق‌العاده آدم معنوی‌ای باشد و شعرش هم جنبه معنوی داشته باشد. سهراب سپهری هیچ نمود مذهبی‌ای در زندگیش نداشته. هوشنگ ابتهاج که توده‌ای بوده. پروین اعتصامی آدم مذهبی نبوده اما به لحاظ تغذیه وقتی ما الآن می‌خوانیم حض و بهره معنوی می­بریم. حتی خود استاد شهریار شعرهای بعد از انقلابش مال دوره پیری‌اش بود ولی شعر بعد از انقلابش ارزش ادبی ندارد و ارزش محتوایی هم ندارد. شعرهایی که استاد شهریار قبل از انقلاب در دهه ­های بیست و سی و چهل گفت، این­ها است که ارزش دارد و آن­ها هم بخشی از شعرهایش واقعاً معنوی هستند. ولی من نگفتم شعر انقلاب شعری است که به معنویت گرایش مثبت دارد. نه. گفتم مذهب. من مذهبی هستم. منِ زهیر توکلی مذهبی هستم. حالا اگر بنده حقیر گردن شکسته را یکی از شاعران میان‌مایه جریان شعر انقلاب بدانید، شاعران میان‌مایه عرض کردم. من واقعاً چیزی بیش از این نیستم. ادعایی هم ندارم و خودم جایگاه خودم را می‌دانم. یک شاعر متوسط هستم. خب مذهبی هستم. با توجه به همه انتقادها و اعتراض­هایی که ممکن است به وضع موجود داشته باشم و دارم ولی در کلیت بالاخره با حاکمیت همدلی می­کنم. یعنی نمی‌خواهم این حاکمیت برود. می‌خواهم این حاکمیت باشد و اصلاح بشود. درست است؟ این می‌شود شعر انقلاب.

سمیعی: همان طوری که آقای توکلی گفتند، متجددین به رضاخان اقبال نشان دادند. از نگاه متجددین این خطا نبوده. از نگاه ما که در افق تاریخی قرار داریم و به گذشته نگاه می‌کنیم، به نظر اشتباه می‌آید و شاید حق با ما باشد. آن­ها با یک تجربه‌ای مواجه بودند که این تجربه تجدد در همه جا با یک دوره‌ای از تاریخش با استبداد همراهی کرده. کانت در مقاله روشنگری که از مقالات اساسی تجدد محسوب می‌شود، به پادشاه آلمان اقبال نشان می‌دهد. آلمان، انگلستان، فرانسه کشورهای اصلی پیمودن راه تجدد هستند، در همه این­ها یک دوره‌ای استبداد منورالفکری یا استبداد روشنفکری با این اصطلاح داشتند.

 در حقیقت متجددین ایران هم با این استبداد همراهی می‌کردند. آن­ها معتقد بودند که باید یک دوره استبداد منور الفکری را از سر بگذارنیم تا با کمک این استبداد بتوانیم پایه‌های یک زندگی صنعتی را فرا بگیریم. فکر می‌کردند بعداً به آزادی اش هم می‌رسند. البته ناکام ماندند. بسیاری از آنها بعداً ناکام بودند. از جمله دهخدا که عزلت گزید و گفته بود، آن شاهی که من می‌خواستم این نبود.

توکلی: غرض من محاکمه متجددین نبود. من دارم توصیف می‌کنم.

سمیعی: ببینید، یک زمانی یک وضعیتی بود. شما می‌بینید که الگوی ما برای تجدد کشور همسایه مان ترکیه بوده. چه در نظر و چه در عمل. یعنی ما در سفرنامه‌ها ترکیه را توصیف می‌کردیم. رضاشاه از آتاتورک الگوبرداری می‌کند. نویسنده‌ها و شاعران و روشنفکران ما هم همین طور.

توکلی: مقصود من فقط این بود که برای روشنفکر، تجدد اصل است. حرف من این است.

سمیعی: بله. من هم همین حرف را دارم.

توکلی: غرض محاکمه نیست. به نظر من هنوز هم این جوری است. هنوز هم گفتمان­هایشان ممکن است عوض شده باشد ولی تجدد برایشان اصل است. به خاطر همین مذهب به عنوان یک امر مانع تجدد است. چون در ایران مذهب با شریعت همراه بوده و این شریعت نظامات خاص خودش را داشت و شریعتی بود که نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی ساکت نبود. شریعت نظام حقوقی داشت. این نظام حقوقی در دوره‌های قبل و از دوره صفویه به این طرف در جامعه ساختارهای خودش را ایجاد کرده بود. بالاخره ما محکمه‌های دیوانی داشتیم و محکمه‌های شرع.

سمیعی: ـ بحث ما مسائل مستحدثه نیست. برای مثال فقه. ما باید یک حقوق فقهی برای کالایی که وارد ایران می‌شد می‌دادیم. کالایی که وارد می‌شود، باید گمرک به آن اختصاص بگیرد یا نه. گرفتن وجهی از کسی که دارد کالا را وارد می‌کند، یک موضوع شرعی است دیگر. مثلاً مدرس راجع به این موضوع بحث دارد.

توکلی: باز هم بحث دارد فرع می‌شود. من می‌گویم نگاه کنید، مجبور بودند در برابر حداقل نهاد مذهبی که روحانیت باشد و سایر نهادهای مذهبی مثل آیین ­های مذهبی، حتی مجبور بودند نسبت به نهادهای معنوی که از دل مذهب در آمده بودند، مثل ماجرای خانقاه­ ها و صوفیه نسبت به همه این­ها موضع بگیرند. چون این­ها مقاومت می‌کردند. حتی مجبور بودند در برابر نهادهایی که یک جورهایی به شیوه و اسلوب زندگی ربط داشت یعنی برآمده از مذهب بود یا در تعامل مستقیم با مذهب بود موضع بگیرند.

سمیعی: مثل استحمام کردن.

توکلی: برای شما مثال بزنم. در دوره تجدد تمام بابا شمل­ها و کلاه مخملی­ها و این­ها از بین رفتند. بخشی از آن به اقتضای عصر برمی‌گردد. یک بخش دیگرش برمی‌گردد به این که دولت می‌خواهد بیاید و متمرکز بشود. دولت یعنی تمرکز قدرت در یک نهاد. دولت متحد می‌خواهد سر کار بیاید. این­ها نمی‌توانند تحمل کنند که هر محله برای خودش یک معادلاتی داشته باشد. درست است که این معادلات یک سری فواید و منافع اجتماعی هم برای اهل محل دارد. یک سری زورگویی هم دارد ولی بالاخره این برای خودش یک نهادمندی‌ای داشت. یعنی گنده لاتها از یک طرف با آیین­های عزاداری مرتبط بودند، از یک طرف با زورخانه‌ها مرتبط بودند.

سمیعی: حتی با فقها مرتبط بودند.

به گمان من اگر جنگ هشت ساله نبود و اگر رویکرد ما به شعر آیینی نبود و اگر رویکرد ما به ائمه نبود، ما نمی‌توانستیم شعر را به آسمان برگردانیم و هنوز هم به نظرم می‌رسد، این جدایی دیده می‌شود. یعنی شما شاعرانی دارید که شعرشان رنگ و بوی آسمانی دارد و شاعرانی هم دارید که نه، اجتماعیات می‌نویسند یا حدیث نفس می‌کنند.

توکلی: این یک زنجیره بود. برای همین تجدد در ایران از همان اول هدف گرفت. شما آن مقاله معروفی که مرحوم علامه علی اکبر دهخدا که در چرند و پرند و در دوران جوانیش نوشته که خیلی سروصدا کرد. شماره بعد این مطالب را پس گرفت و سعی کرد فضا را آرام بکند، ببینید. آن مقاله تقریباً همه این­ها را زده بود. مدعایش این است که سنت علمی و معنوی و دینی ما هیچی برای عرضه ندارد.

اینها مجبور بودند. خشتی که گذاشته بودند، خشتی بود که اگر می‌خواست بالا برود، می‌بایست این­ها را سر راه خودش هموار کند. یعنی چه هموار ک؟. یعنی مدرنیته نمی‌آید دین و نهادهای سنتی را از بین ببرد، مدرنیته می‌خواهد این­ها را در خودش مستحیل کند. می‌خواهد این­ها را در خودش مستهلک کند. می‌خواهد لبه‌های تیز همه‌شان را بزند. نمی‌دانم حرف من چقدر مفهوم است. لبه نباید داشته باشند. سنتی که نباید لبه داشته باشد و با چرخ دنده آن­ها اصطکاک پیدا بکند.

بعد شما این را بگذار کنار این که اصولاً انقلاب مشروطه و حتی بعد از آن، حزب توده اصلاً از دل طبقه نخبه و از دل آریستوکرات اواخر دوره قاجار در آمده بودند. یعنی این جوری نیست که شما فکر کنید، یک سری آدم­های روشنفکر فرهیخته‌ای بودند که در خلاء کتاب کانت را خوانده بودند و می‌خواستند در ایران اصلاح کنند. این­ها خودشان یک پای دعوا بودند. خودشان یک پای قدرت بودند. این یک اتفاقی است در ایران. من جاهای دیگر دنیا را نمی‌دانم. صلاحیت ندارم و خبر ندارم ولی در ایران اتفاقی است که خیلی از…

سمیعی: حتی منافع سیاسی و اقتصادی داشتند. مثلا در ملکم خان آشکار شده.

توکلی: چرا ملکم خان را می‌گویی. وقتی رفتند بیژن جزنی را بگیرند. زندگیش را دیدند. ساواکی­ها به او گفتند، تو که کمونیست هستی، این چه زندگی است که تو داری. شریک هارون یشایایی بود. همین که تا ده دوازده سال پیش رئیس اتحادیه تهیه‌کنندگان سینما بود. یک شرکت تبلیغاتی داشت. بیژن جزنی وضع مالیش خیلی خوب بود. سلیمان میرزا اسکندری شازده قاجار بود. از بنیان­گذاران حزب توده. توانستم بحث خودم را برسانم؟ بالاخره کیانوری نوه شیخ فضل الله نوری بود. این شوخی نیست. شیخ فضل الله نوری بزرگترین عالم مذهبی داخل ایران بود. زنش مریم فیروز که دختر فرمانفرما بود. می‌خواهم بگویم، وقتی که ما می‌خواهیم در باره تجدد صبحت بکنیم، باید این­ها را در نظر بگیریم. که چرا این­ها می‌آیند و با نهاد دینی و نهادهای سنتی که برخاسته از مذهب بودند یا در تعامل مستقیم با مذهب بودند، با این­ها مقابله می‌کنند؟برای این که تشیع در ایران با آیین شینتو در ژاپن فرق دارد. تشیع لبه دارد. شریعت دارد و نظامات خانوادگی و اجتماعی خاص خودش را دارد. نظام حقوقی دارد. به خصوص آن پانصد سال که پادشاهی هم شیعه شد و علمای شیعه وسط آمدند، مجبور بودند برخورد کنند.

این قضیه وجه بارزی است که شعر انقلاب شعری است که عموماً شاعرانش مذهبی هستند. خیلی نکته مهمی است. این یک فصل فارق خیلی مهمی است. نمی‌گویم معنوی هستند. اتفاقاً ما از نظر معنوی به نظر من هنوز جیره‌خوار قبل از انقلاب هستیم. یعنی هر کس فکر کند که با شعر حسن حسینی و قیصر امین‌پور می‌تواند حال معنوی داشته باشد، اشتباه می­کند. این­ها مصداق شعر عرفانی نیست. مصداق شعر معنوی نیستند. البته یک جاهایی از شعر این­ها معنوی هست. یا شعر علی معلم و امثال این­ها هیچ کدام شعر معنوی نیست که به درد سیر و سلوک بخورد. به درد این نمی‌خورد که شما در خلوت خودت شعر علی معلم را برداری بخوانی. مثل چیزی که شما را در خودت سیر و سفر می‌دهد. اصلاً این جوری نیست ولی شعر سهراب سپهری هست. شعر پروین اعتصامی شعر اخلاقی است و دارد موعظه می‌کند. جزو آخرین نمونه‌های شعر موعظه‌گر است. آخرین نمونه‌های موفق شعر موعظه‌گر در تاریخ ادبیات ما است.

جالب است که ما که می‌گوییم مردم، مقصودت کدام مردم است. مقصودت دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد واحد تحقیقات است. اگر مقصودت مردم است، آن دندانپزشک هم جزء مردم است. آن زن خانه‌داری که لیسانس زبان هم دارد ولی در خانه‌اش است جزء مردم است. اتفاقاً خیلی از این­ها هنوز با شعر پروین اعتصامی ارتباط برقرار می­کنند. این ماده وصل در فرهنگ ما خیلی قوی است. از دوران باستان.

دکتر محمدی ملایری در کتاب فرهنگ ایرانی که دارد، می‌گوید در دوره قبل از اسلام در حاشیه سفره موعظه می‌نوشتند. دور ظروف موعظه می‌نوشتند. ماده موعظه در پندنامه‌های دوره ساسانی واقعاً برای خودش یک فضایی است. نمونه‌های بعد از اسلامش می‌شود قابوسنامه.

این چه فرهنگی است. این ماده موعظه چقدر قوی بوده که به دربار پادشاهی ایران می‌آید. یعنی هرم قدرت در ایران یک شخصی را به عنوان معتمد خودش مأمور می‌کند که به هند برود و متن پنجاه طنطره را از آن­جا به ایران بیاورد و ترجمه بکند. او در مقدمه نوشته که با چه مصیبتی این کتاب را پیدا کردم و رونویسی کردم. چه خطراتی را تحمل کردم و چقدر در فرهنگ هند ماده موعظه مهم است. این­ها خیلی چیزهای اساسی‌ای است…

ادامه دارد….

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه