مقایسه فیلم های دفاع مقدسی تلویزیون در دهه 60 و 80

ایدئولوژی زدایی تصویر شهادت در تلویزیون

منبع: وبلاگ زمزم نور

زمان انتشار: ۱۴:۱۲ ۱۳۹۲/۰۲/۲۳

الان متاسفانه بنیان تبلغیات خبری ما در تلویزیون آن چنانکه باید برحقایق استوار نیست جسد کشته های دشمنی چیز زیبایی که نیست بسیار هم هم زشت است و این درست ازنقاطی است که دشمنی به وسیله آن چهره جنگ ها را مشوّه جلوه می دهد. ما برای تسخیر خاک هم نمی جنگیم ، در حالی که تبلیغات خبری ما بیشتر بر همین دو محور تاکید دارد کشته های دشمنی و مساحت خاک تسخیر شده

«اهمیت خاص وسایل ارتباط جمعی در دنیایی که هر روز بیش از روز پیش به گسترش است وسایل می انجامد و در نهایت موجبات بسط نفوذ و تاثیر آنان را فراهم می آورد. دانش پژوهان این رشته را بر آن داشته است تا در راه شناخت بهتر این وسایل بکوشند و از ابزار دقیق تحقیقی در این راه سود جویند. اهمیت خاص تحقیق در این زمینه مخصوصا از آن رو است که این وسایل تمامی حیات انسانی را یکسره در بر می گیرند. زندگی معمولا از آغاز تا پایان در کنار این وسایل و مشحون از پیام آنان به سر می آید. گذشته از این، این وسایل تمامی جهات و ابعاد حیات را اشغال کرده اند. همه جا به هر صورت پیام وسایل ارتباطی شنیده می شود و امواج این وسایل به همه روزنه ها و آنچه در تمامی تاریخ انسان حریم امن انسانها تلقی می شد رسوخ کرده است. علاوه بر این تاثیر وسایل ارتباط جمعی همواره آگاهانه و به عمد تحقق نمی پذیرد، بلکه در اکثر موارد، انسان بدون آنکه قصد آموزش داشته باشد در کنار این وسایل قرار می گیرد و از محتوای خاص آنان متاثر می شود.» (ساروخانی، 1375: 111)

«رادیو ، تلویزیون ارائه کننده های دائمی و مستمر هستند، ماشین هایی هستند که به تولید صدا و تصویر می پردازند. این وسایل امکان تامل برای تفکر را به افراد نمی دهد، تامل برای پیوند بخشی جنبه های مختلف فراهم نمی شود، بازگشت به گذشته ممکن نیست و بازخوانی امکان ندارد. این واقعیت در میان بینندگان تلویزیون به مراتب بیش از شنوندگان رادیو ایجاد و نوع خاصی از گرایش روانی ایجاد می کند که ویژگی آن انحصاراً دریافت کنندگی است. حتی ممکن است نتیجه ایجاد نوعی سحر و افسون ناشی از یک دریافت حسی باشد خلاصه اینکه فعالیت فکری کند می شود و روح بیشتر گرایش به طلسم پیدا می کند.» (کازانو، 1377: 227-226).

در واقع هدف از تولید هر برنامه تاثیرگذاری آن بر مخاطب است. غایت تولید هر متن ایجاد همدلی مخاطب با غایت تولید کننده متن است که با استفاده از تکنیک های هنری فراوانی خوانشی متن و اثرگذاری آن را افزایش می دهند. چنانچه:

«نخستین جامعه شناسان، بیش تر در جست و جوی شناخت روابط موجود میان هنر و جامعه بوده اند. از این رو، از نظر امیل دورکیم، هنر از اشتیاق عرفانی انبوه جماعات گرد هم زاده شده است و کارکرد اجتماعی آن هدف بخشیدن غیر مستقیم به«غلیان ها»ی ناخودگاه آن هاست.

جامعه شناسانی چون تن و گویی یو بیش تر بر تربیت رفتارها در طول نمایش یا نمایشگاه هنری تاکید داشته اند: آن ها مشاهده کردند که هنر در افراد هیجان ایجاد می کند و به هنگام تماشای یک نمایش همه در این هیجان شریک اند و هر هیجای مسری است. این مشارکت هیجانی سرچشمه ی همبستگی اجتماعی است.» (موشتوری، 1386: 61 ).

در میان تمام وسایل ارتباط جمعی امروزه با توجه به فراوانی مخاطبین، تاثیرگذاری تلویزیون بیشترین اهمیت را داراست و به نوعی تمام رسانه ها ماقبل خود را در خود مجتمع کرده است.

«بخش بزرگی از مردم، هیچ روزنامه ای نمی خوانند و تنها منبع اطلاعاتشان تلویزیون است و کاملا به آن اعتماد دارند. تلویزیون به نوعی دارای انحصاری عملی بر شکل دادن به اندیشه بخش بزرگی از مردم است.» (بوردیو، 1387:26) در میان « این رسانه هایی که ما الان داریم، چه مطبوعات و مجلات و روزنامه ها چه سینما و تئاترها و امثال ذلک و چه رادیو و چه تلویزیون در اینها آنی که از همه ی این دستگاهها بیشتر رابطه با انسان دارد تلویزیون است. از دو جهت : یک جهت اینکه مطبوعات هر چه تم تیراژ زیاد باشد اولا به اندازه سطح یک مملکتی نیست و ثانیا همه افراد نمی توانند استفاده کنند. سینماها در یک محیط محدود می توانند کار خودشان را انجام بدهند. رادیو هم در همه جا هست، در همه چیز هست لکن فقط از راه سمع است. [اما] آن چیزی که در همه ی کشور، یعنی آن دهاتی که توی خانه خود نشسته در مرز و هیچ سواد هم ندارد، لکن چشم و گوش دارد، این از رادیو تلویزین استفاده می کند. هم استفاده ی سمعی می کند هم استفاده ی بصری، یعنی رادیو فقط استفاده ی سمعی دارد، رادیو- تلویزیون استفاده سمعی و بصری دارد، هم آن آدم نقشه ها را می بیند و هم می شنود. بنابراین رادیو تلویزیون از تمام رسانه هایی که هست حساستر است. رادیو تلویزیون می تواند یک مملکت را اصلاح کند و می تواند به فساد بکشد. این را نه روزنامه می تواند، نه سینما می تواند، نه تئاتر می تواند، نه تبلیغات لفظی که در منابر است می تواند؛ برای اینکه اینها همه شعاعشان محدود است. رادیو شعاعش مثل تلویزیون است، لکن فقط سمعی است. تلویزیون هم سمع است و هم بصر». (امام خمینی، 1384:53-52).

«از لحاظ ارتباطی و خبری، تلویزیون یک وسیله نوین است که در عین حال تکنیک های مختلف رادیو و سینما و روزنامه را در خود جمع  کرده است و از آنها بهره برداری  می نماید». ( معتمدنژاد ، 1371: 233).

تلویزیون در میان رسانه ها بیشترین حواس را به خود جلب می کند و به قول کازانو به نوعی مخاطب را افسون می نماید که البته این افسون زدگی نیز مراتب دارد. تلویزیون به طور خاص و رسانه ها به طور عام نقش بسیار مهمی در ساخت تفکرات غالبی دارند.از اینجا به بعد ابتدا محور تفکر شهدا را از وصیت نامه های آنها استخراج کرده و سپس “تصویر”این نحوه تفکر را که ما تفکر بسیجی می نامم در فیلم های دهه 60 و80 برسی می کنیم .

محورهاي اساسي تفكر بسيجي

كه با تجزيه و تحليل وصيت نامه شهدا بدست آمده به طور خلاصه اين چنين است :

الف – اعتقاد به مبداء و معاد :

دنياي جديد بر مبناي ديگري تطور يافته است . انسان جديد كه بعد از رنسانس پيدا آمده در تقابل ميان عقل جزوي و دل ، جسم و روح ، ماده و معنا ، كم و كيف ، زمين و آسمان و خود و خدا .. جانب عقل جزوي ، ماده ، كميت ، جسم ، زمين و خود را گرفته است و اين مستلزم انحراف وجه از روح و معنا و كيفيت و آسمان و خداست . (آويني (د)، 1383 : 70) انسان در نزد ، و غربي ها فقط يك “مشترك لفظي”  است و در معنا آن همه متفاومت كه در يك جا انسان گرايي يعني « اثبات خلافت الهي انسان » ودر جاي ديگر يعني « پرستش انسان به مثابه عالي ترين محصول تطور طبيعي حيات»(آويني ؛ 1382 ، 119 ) تحول تاريخ را در تحول ابزار ديدن زيبنده كوردلاني است كه نمي دانند غايت تكامل روح پيوستن به خداست و تاريخ در معناي حقيقي خودش مسيري است كه روح كلي انسان در پيوستن به غايت كمالي خويش مي پيمايد (آويني ؛ ب 1383 ، 13) اعتقاد به حيات پس از مرگ تاثير مهمي در كاهش ترس از مرگ و افزايش روحيه شهادت طلبي دارد .

براي آن كه دل به “حيات ” بسته است ، تصوير مرگ ناگزير ، با ترسي زايد الوصوف همراه است … . چاره آن است كه مرگ را نه چون پايان راه ، بل مرحله اي ديگر از حيات خويش ببيند ، همان سان كه هست . (آويني ؛ الف 1381 ،110 )

امام خميني نيز در جواب ثمره شهادت ها و فلسفه شهادت به عوالم غيب و رضايت خداوند رهنمون مي شود آنجا كه مي گويد :

« در آينده ممكن است افرادي آگاهانه و نا آگاهانه يا از روي نا آگاهي در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند كه ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد ؟ اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت  بي خبرند و نمي دانند كسي كه فقط براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است حوادث زمان به جاودانگي و بقاء و جايگاه رفيع آن لطمه اي دارد وارد نمي سازد . (امام خميني ؛ 1367 ، 22)

ب- الگو گيري از عاشورا و آمادگي براي ظهور حضرت مهدي

اكنون استراتژيست هاي نو محافظه كار در آمريكا دو نقطه عطف در تاريخ تشيع را محرك شيعيان ارزيابي مي كنند : واقعه عاشورا در پس زمينه تاريخ تشيع و انتظار مهدي موعود (ع) .(شير محمدي ؛1385 ،51)

«امام حسين با شعار “هيهات منا الذله” ، يك دكترين مطلق ارائه كرده است و ربطي به آراء هيچ فيلسوف يا انديشمند خاصي هم ندارد . اين دكترين درون هر انسان آزاده اي كه دل در گروه و محبت حسين (عليه السلام ) دارد يافت مي شود ، حتي اگر درون خاك خود آمريكا هم باشد .» (عباسي ؛ 1382 ، 80 ) پيروي از استراتژي “هيهات مناالذله” يعني پذيريش مرگ سرخ به جاي زندگي با ذلت در سايه ظلم محرك اصلي در فرهنگ شهادت طلبي رزمندگان است كه وقتي با انديشه انتظار عدالت موعود و ظلم ستيزي مي پيوندد انرژي فوق العاده اي را در خود متراكم   مي دارد .

«اعتراض به بي عدالتي در جهان كه توسط ايدئولوژي شيعه گوشزد مي شود ، حاوي يك پتانسيل انقلابي است ؛ همانند اصول عقيدتي پروتستانهاي اوليه كه انسان و جامعه را مفسد مي شمردند .» ( تود؛ 1383 ،61 )

«بسيجي خود را در نسبت ميان مبدا و معاد مي بيند و انتظار موعود ، و با اين انتظار ، هويت تاريخي انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگي و غفلت ملازم با آن رهانده . او آسايش تن را قرباني كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان ، كه در فاصله ميان مبدا و موعود باز شناخته است . »(آويني ؛ ب 1381 ، 354)

ج-التزام عملي به ولايت فقيه :

      الگويي در گذشته به نام عاشورا و هدفي در آينده به نام ظهور موعود با حلقه واسطي به نام ” ولايت فقيه ” به هم متصل مي شود . در تفكر بسيجي ” امام ” تنها كسي است كه مي تواند ” امت ” را در مسير هدايت و نجات به سر منزل مقصود برساند و در اين راه اطاعت و پشتيباني از او واجب مي باشد . ولايت محور اصلي تفكر بسيجي است كه در پوسته اعتقاد به عاشورا و ظهورمخالفت مي شود . كه خود اين پوسته نيز در درون لايه ديگر يعني اعتقاد به مبدا معاد قرار دارد .تفكر بسيجي در لايه هاي بيرون يعني اعتقاد به مبدا معاد با برخي از اديان اشتراك داشته و لايه هاي دروني تر خاص فرهنگ شيعي كه نمونه خالص آن را تفكر بسيجي مي خواهيم است .

د – روحيه شهادت طلبي :

به اعتقاد شيعه واقعه عاشورا ظهور علني جنگ حق عليه باطل است و بنا بر اعتقادات شيعه همه روزها عاشورا و همه زمينها كربلاست و اين يعني اين جنگ در بستر زمان و مكان هنوز سيلان دارد .

«ظهور مهدي موعود ، حلقه اي از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل است كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي شود . سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد .» ( مطهري ؛ 1382 ،50) اعتقاد به جنگ دائم حسينيان و يزديان زمان در نزد يك شيعه معتقد باعث مي شود كه وي هميشه به دنبال جايگاه خود در سپاه حق باشد و اعتقاد به اينكه هر روز عاشوراست و هر لحظه مي تواند لحظه ظهور فرج باشد شيعه را هر لحظه آماده براي رزم و جانفشاني تا سر حد شهادت مي كند .

اين روحيه شهادت طلبي در بين رزمندگاني كه خود را مسير ” كربلا” تا ” ظهور” مي بينند به سلاحي بسيار قوي و برنده تبديل شده كه ضامن آن دردست ولی فقيه است . قدرت اجتماعي ولايت فقيه در گرد اين جمعيت و فادار و پيرو است كه حاضرند تا پاي جان بر سر آرمانهاي خود ايستادگي نمايند . از طرفي تنها مانع در برابر اين افراد ترس از مرگ است كه به علت اعتقاد به معاد و ديدن پاداش عمل خود در جهان ديگر آن نيز عملا منتهي مي گردد . شهادت طلبي ريشه در تمام باورهايي دارد كه تاكنون برشمرديم و به عبارتي “ميوه و ثمر ” اين درخت تناور اعتقادات است . شهيد آويني اين اعتقادات را چنين بيان مي دارد و به تشريح فلسفه شهادت و روح شهادت طلبي مي پردازد :

« شهادت جانمايه انقلاب اسلامي و قوام و حيات نهضت ما در خون شهيد است . رمز آنكه سيدالشهدا (عليه السلام ) را خون خدا مي خوانند در همين جاست . خون پيكر حق در طول تاريخ از قلب عاشوراست و اگر حقيقت را بخواهي ، هنوز روز عاشورا به شب نرسيده است . كاروان تاريخ روان است و ياران عاشورايي سيد الشهدا عليه السلام يكايك از صلب پدران و رحم مادران شان پاي به سياره زمين مي گذارند و در زير خيمه های پشمينه و يا در خانه هايي كاهگلي بزرگ مي شوند و خود را به صحراي كربلا مي رسانند . (آويني ؛ ب 1381 ، 213 ) آنان در زمانه اي كه شيطان بر تمامي كره زمين حاكميت است ، بر محور حقيقتي الهي به نام روح الله گرد آمده اند . و بر همه جاذبه هاي غربي و شرقي غلبه كرده اند و براي ابتغاي رضوان حضرت حق بر حسب ماسوي الله پشت پا زده اند و به ميدان جهاد شتافته اند و از اين روست اگر مقام اين رزم آوران را از همة مجاهدان تاريخ اسلام ، حتي بدريون ، فراتر دانسته اند . الا انهم انصار المهدي . آگاه باشيد اينان ياران وفادار مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف هستند و تا پرچم انقلاب را تقديم ساحت اقدس او نكرده اند ، روي از جهاد بر نخواهند تافت .(همان 265 ) شياطين دارلاماره خويش را درپناه شمشير ساخته اند ، آيا چاره اي جز جنگ نيز وجود دارد؟ در جهاني اين چنين ، دو راه بيش تر وجود ندارد : يا بايد با اهل باطل جنگيد و آزاد ماند و يا براي برخورداري از دنيا بندگي ارباب ظلم را پذيرفت ، وچه بهاي سنگيني ! آيا هرگز قداره بندهاي كافري چون ابوسفيان و معاويه ،يزيد و صدام ، آزادگان را رها خواهند كرد كه حيات خويش را بر بنيان رضاي حق بنا كنند ؟ اگر امام حسين را رها كردند ، ما را نيز رها خواهند كرد . (همان 270 ) اهل شمشير ، شمشير برمن و تو برداشته اند و دارالاماره خويش را در سايه آن ساخته اند ؛ در سايه بمب و موشك . و اگر من و تونيز از جنگ بهراسيم ، ديگر چگونه كار جهان راست شود ؟ ديگر چگونه حكومت به اهل آن باز گردد ؟ » (همان 274 )

تصویر شهادت در تلویزیون

 همان طور که در تحلیل محتوای وصیت نامه های شهدا شاهد آن بودیم پیوند قوی گفتمان شیعه و فرهنگ شهادت است. گفتمانی که عناصری مانند عاشورا، مهدویت و ولایت را در خود دارد. اگرچه ما در این تحقیق صرفا به وصیت نامه ها پرداختیم ولی می توان در یک «تحلیل گفتمان» همه معانی و عناصر تولید شده در جنگ 8 ساله را مانند شعارها، پیشانی نوشته ها، راه نوشته ها، نام عملیات ها و … را تحلیل نمود. با این وجود «شاید بتوان گفت در طول قرن ها مبارزه در تاریخ شیعه، هیچ انقلاب و حرکتی همچون حرکت انقلاب اسلامی و هیچ صحنه هایی همچون صحنه های دفاع مقدس، شبیه انقلاب عاشورا و کربلای حسینی نیست. هزاران آیت و نشانه در جبهه های دفاع مقدس، امروز را به دیروز عاشورا پیوند می زد و بوی کربلا را به شامه ها می رساند. درنگ و تاملی اندک در شعارها، وصیت نامه ها عملیات ها، نام عملیات ها، شب های عملیات نامه ها، مزار نوشت ها، سخنان رهبر و امام و مقتدای رزمندگان، خانواده ی شهیدان، خاطرات، تابلو نوشته ها و همه مظاهر و جلوه های جبهه ها، نشان می دهد که می توان پیوندی شگفت و قابل مطالعه میان این دو قطعه ی تاریخی یافت.» (سنگری، 1386: 12).

در این میان تلویزیون دو تصویر متفاوت در دو مقطع تاریخی از شهادت ارائه می کند. یکی مقطعی که در آن جنگ ادامه دارد و دیگری مقطعی کنونی که جنگ تمام شده است.

 الف) تصویر شهادت در تلویزیون دهه 60 گفتمان دفاع مقدس

با تحلیل محتوای فیلم ها وبرنامه هایی که از تلویزیون در دهه 60 پخش می شد می توان به جهت گیری این رسانه در تصویر سازی از شهادت پی برد . فیلم های معروفی که با شبکه سینمایی مشترک بودند زیرا در آن زمان تلویزیون مستقل به تولید فیلم نمی برد . مثلا در این میان فیلم های معروفی چون دیده بان و مهاجر (ابراهیم حاتمی کیا) افق (رسول ملا قلی پور) را می توان نام برد ..

تصویر شهادت به عنوان یک حرکت آگاهانه و عقیدتی در این فیلم ها به نظر می رسد . فیلم مملو از نمایش دعا و مناجات رزمندگان ، تصویر پرچم هایی که با نام ائمه معصومین زینت شده اند و دیالوگ هایی که نشان می دهد انگیزه رزمندگان از جنگ نوعی اعتقاد مذهبی است . مثلا در سکانس به یاد ماندنی فیلم دیده بان زمانی که دیده بان این فیلم قصد دارد به سمت خط مقدم برود گلوله های فراوان و خمپاره در دو طرف وی منفجر می شوند و وی به نسبت هر انفجار قدم هایش را سریع تر می کند تا آنجا که دیگر توان از دست می دهد باران گلوله ها بر آهنگ قدیم هایش پیشی می گیرد . در این لحظه وی به زمین   می افتد و در کنارش گلوله خمپاره ای فرود می آیدولی عمل نمی کند دیده بان با دیدن این منظره تحول انفسی را تجربه می کند. گویی« همه چیز در دید قدرت خداست » را به عینه می بیند از آن به بعد موسیقی ملایمی جای صدای توپ و خمپاره را   می گیرد و دوربین گویی در هوا به پرواز در می آید که این صحنه کنایه ا زآن دارد که دیده بان  بی اعتنا به این توپ و خمپاره با سرعت ثابت به سمت هدفش درحرکت است و در صحنه پایانی این فیلم ما شاهد آن هستیم که زمانی که دشمن به موقعیت دیده بان می رسد دیده بان ، گرای خودش را به قبضه ها اعلام می کند تا با گلوله باران این منطقه که خودش هم  در آن حضور دارد دشمن نتواند خاکریز را تصرف کند و در این میان ما شاهد آن هستیم کسی که ابتدا از این خمپاره ها می ترسید خودش این خمپاره ها را به جان می خرد تا خاکریز نجات یابد .

و یا در فیلم افق شاهد ان هستیم که برای شناسایی سکوهای البکر عراق غواض های ایرانی به آنجا می روند. نصرت مربی و مسئول غواض ها تاکنون شهادت چند دستیار خود را در این راه دیده ولی باز به شناسایی می رود . در دیالوگی که بین نصرت و یکی از این غواض ها برقرار می شود نصرت به جهت توجیه آن غواض به آن می گوید که مواظب باش در جنگ دریا برخلاف زمین عارضه ای نیست که پشت آن پناه بگیری ، خودت هستی وکسی حمایتت نمی کند آن غواض به نصرت  می گوید: « آقا نصرت آزمایشمان می کنی پس خدا چه می شود » و یا در دیالوگ دیگری با اشاره به نام قایق که در آن سوراند و به نام” قایق عاشورا ” معروف است می گوید : « نمی دانم چه حکمتی است عاشورا و این همه آب ، این همه آب و تشنگی » که حاکی از نمایش اتصال دو گفتمان دفاع مقدس و شهادت با گفتمان عاشورای دارد . منظور ملاقلی پور در این دیالوگ این بود که عاشورا نماد بی آبی و تشنگی است ولی ما اسم قایق درون دریا را گذاشته ایم ولی بعد سریعاً  می گوید این همه آب و تشنگی یعنی درست است که در ظاهر در آب فراوانیم ولی این آب به علت شوری قابل استفاده نیست و به کنایه می رساند که حتی خلیج فارس هم کربلاست .

در این فیلم برای اولین بار شاهد نماهنگ هستیم که شب عملیات رزمندگان را نشان می دهد که همگی با مراسم حنابندان که کنایه از شب دامادی است خود را برای شهادت آماده می کنند و همگی در مراسم سینه زنی شرکت می کنند . گفتمان اغلب تلویزیون درآن دوره تقریباً مطابق باگفتمان واقعی ای بود که از وصیت نامه های شهدا استخراج می شود در جبهه حاکم بود . یعنی همان گفتمان که جنگ رادفاع مقدس می خواند . ماگفتمان کلی فیلم های تلویزیونی دهه 60 راگفتمان دفاع مقدس می نامیم . اگرچه در آن زمان هم فیلم هایی تولید می شد که اثر کمتری از این گفتمان داشت ولی این گفتمان غالب بود اما تبلغیات خبری تلویزیونی  به مسیر دیگری می رفت که خیلی متفاوت بود شهید آوینی این دوگانگی راچندین توصیف می کند .

«الان متاسفانه بنیان تبلغیات خبری ما در تلویزیون آن چنانکه باید برحقایق استوار نیست جسد کشته های دشمنی چیز زیبایی که نیست بسیار هم هم زشت است و این درست ازنقاطی است که دشمنی به وسیله آن چهره جنگ ها را مشوّه جلوه می دهد. ما برای تسخیر خاک هم نمی جنگیم ، در حالی که تبلیغات خبری ما بیشتر بر همین دو محور تاکید دارد کشته های دشمنی و مساحت خاک تسخیر شده و .. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !»(آوینی 1386: 205)

ب) تصویر شهادت در تلویزیون دهه 80 : گفتمان جنگ ایران و عراق

در دهه 60 فیلم های تلویزیونی با فضای واقعی جبهه ها مطابقت داشته و هر دو – نه کاملا دقیق ومطابق از یک گفتمان نشأت گرفته بودند و آن گفتمانی بود که جنگ را دفاع مقدس می دانست – اما همان طور که دیدیم به فیلم ها برنامه های تبلیغاتی و خبری به نحوی از این گفتمان فاصله داشت و نوعی فتح خاک جای گزین اهداف رزمندگان کرده بود این گفتمان دفاع مقدس را به جنگ ایران و عراق تقلیل می داد. ودر سالهای بعد یعنی دردهه 70 با افول  این ژانر مواجه شدیم ، اما مجدداً دردهه 80 شاهد بازگشت کاریکاتور وار این ژانر به تلویزیون شدیم  .

در دهه 80 (برخلاف دهه 60 ) گفتمان جنگ ایران و عراق که بر اندیشه های ناسیونالیستی استوار بود  بر گفتمان دفاع مقدس غلبه یافت اکثر فیلم هایی که تولید می شد بیشتر صبقه ناسیونالیستی داشت تا بستری مذهبی .  مثلاً فیلم” سرخ ، سفید ، سبز ” روایت گر داستان سربازی است که به خاطر علاقه به دختری که در یک روستای مرزی است علی رغم حمله  عراق، در آن روستا می ماند و تمام هدفش برافراشتن پرچم ایران بر فراز پاسگاهی است که عراقیان آن تصرف کرده اند و در این راه هم خود به شهادت می رسد  و هم همراهانی که با وی بوده اند . این فیلم ها چه در عنوان که سه رنگ پرچم را بیان می کند و چه از لحاظ محتوی ، کاملاً مروج  بر چسب ملی گرایی به جنگ ایران و عراق است . دراین فیلم مشاهده مقولات طبقه بندی شده در وصیت نامه های شهدا نزدیک به صفراست درعوض تمام  هم و غم  قهرمان این فیلم بر افراشتن پرچمی است که نماد ملی گرایی به شمار می رود .

سریال ” هوش سیاه ” که ماجرای مقابله با تروریسم در دهه 80 است را می توان با فیلم  “پرچمدار ” و” تعقیب سایه ها” که ماجرای مقابله با ترویسم دهه 60 مقایسه کرد در فیلم  تعقیب سایه ها حمید و رضا دو جوان خنثی کننده بمب بودند که نهایتاً در یکی از عملیات های خنثی سازی به شهادت می رسند و دوست دیگری به نام علی مسئول یافتن  مسببین این حادثه می شوند . دراین دو فیلم ما شاهد آن بودیم که افراد مقابله کننده با  تروریست ها آرزوی شهادت دارند و شهادت برایشان مساله ای حل شده است در جای جای این فیلم از نمادها و تصاویری استفاده می شود که حامل روح گفتمان دفاع مقدس است.

اما در سریال “هوش سیاه” یکی از همکاران پلیس که ازقضا قبلا خودش خلاف کار بوده اتفاقی توسط تروریست اصلی کشته می شود . در دیالوگ اصلا حرفی از شهادت وی نیست و فقط در روز دفنش بر روی پرده نوشته ای از شهادت! وی خبر می دهد ، جالب توجه اینکه حتی لفظ شهادت هم سانسور می شود. سرگرد این داستان برخلاف حاج علی ” تعقیب سایه ها ” ، مساله مرگ ! همکارش را باور نمی کند و با گریه و زرای به سراغ سرهنگ مافوق خودش می رود و اوست که سرگرد را تسلی می دهد و به وی  می گوید مرگ یک حقیقت است و یک پلیس باید مساله مرگ را برای خودش حل نماید .

  در سریال” در چشم باد” که ما شاهد استقبال تماشاگران از این مجموعه بودیم نیز به جای گفتمان دفاع مقدس گفتمان جنگ ایران و عراق حاکم است.

 داستان با صحنه هایی از میرزا کوچک خان جنگلی و تلاش او برای تشکیل جمهوری در شمال ایران آغاز می شود. در بین اعضای گروه میرزا، میرزا حسن ایرانی و دوستش پررنگ ترین نقش را در جنگ ایفا می کنند. دوست میرزا حسن زنی تاجیک تبار و صاحب دختری به نام لیلا است. میرزا حسن نیز صاحب سه پسر که نام یکی از آنها بیژن است و دیگری یک دختر . گروه میرزا با تمام امید و آرمانهایش توسط نیروهای وقت در هم می شکند و حسن ایرانی و دوستش برای حفظ جان خود و خانواده خود رهسپار تهران می شوند. پس از گذر از راههای صعب العلاج وشرایط جوی و محیطی مرگبار به تهران می رسند در حالی که دوست میرزا حسن توسط نیروهای نظامی شناسایی و دستگیر می شود .

میرزا حسن به همراه دوست دیگری در تهران در چاپخانه ای مشغول به چاپ روزنامه می شوند. پس از گذشت سالها بیژن پسر حسن ایرانی وارد دوران جوانی خود می شود ، در حالیکه بر خلاف پدرش خصومتی با حکومت پهلوی ندارد. او ضمن سپری کردن دوره خلبانی و خدمت در ارتش دلبسته دختری به نام ایران نخجوان می شود. اما در یک میهمانی رگه هایی از تعصبات مذهبی وی ، زمانی که همسرش درخواست رقص با اشراف زاده ای را اجابت می کند بر حس علاقه وی به ایران نخجوان غلبه می کند و او را از ازدواج با دختر تیسمار نخجوان منصرف می کند.

اما داستان بیژن ایرانی در زمان حمله متفقین به ایران به اوج حساسیت خود می رسد. هواپیمای وی در حین مبارزه با جنگنده های شوروی سقوط می کند و پس از این او زمانی به هوش می آید که خود را در منزل اهالی آن منطقه می بیند. پس از کش و قوسهای فراوان به اسارت قوای شوروی در می آید اما در حین بازجویی توسط قوای شوروی متوجه می شود دختر کمونیست فارسی بلد همان لیلا دختر دوست پدر اوست که سالهاست از او خبری نداشته. ماجرای عاطفی بین بیژن و لیلا این گونه آغاز می شود و به دل بریدن لیلا از شوروی می انجامد. بیژن و لیلا با یکدیگر ازدواج می کنند . اما هر دو که از بیم قوای متفقین قصد فرار داشته اند بالاخره اسیر آنها می شوند. بیژن توسط برادر ثروتمند خود نادر از زندان آزاد می شود. در حالی که پدرش به دلیل حمایت از مصدق توسط رژیم پهلوی اعدام شده است. پس از آن زمانی که سراغ همسرش را از نیروهای شوروی در ایران         می گیرد با تصاویری که نشان دهنده مرگ لیلاست مواجه می شود. در نهایت حزن و اندوه به کمک برادرش پس از تبعید به بصره ، راهی آمریکا می شود.

در انجا در رشته جراحی مغز تحصیل می کند و به دکتر بیژن معروف می شود. با زنی آمریکایی آشنا می شود. در این حین در ایران انقلاب می شود و بازتاب آن به آمریکا هم می رسد. زمانی که زن آمریکایی موفق می شود وارد دنیای احساسات و عواطف بیژن شود ، نامه ای از ایران به دست بیژن می رسد که دنیای وی را تغییر می دهد. نامه از سوی لیلا همسر سابق وی بوده که بیژن گمان می کرد او پیش از این مرده باشد. بیژن متوجه می شود از او پسری به دنیا آمده به نام عباس!

 بیژن تصمیم می گیرد برای دیدن خانواده خود وارد ایران شود. از زمان گرفتن پاسپورت تا پایان فیلم ، بیژن با انواع بداخلاقی ها مواجه می شود. در فرودگاه با وی برخورد خوبی نمی شود. اما در حین جستجوی همسر و فرزندش، تجاوز عراق به خاک ایران آغاز می شود. وی پس از دیدار با همسرش متوجه می شود عباس راهی جبهه های جنگ شده است. پس برای دیدن وی تهران را ترک می کند و بدوا به عنوان پزشک به انجام خدمت می پردازد. به دنبال عباس مراحل مختلف جبهه را پشت سر می گذارد تا اینکه در جوار مسجد جامع خرمشهر در حالی که برای نخستین بار فرزندش را می بیند بر اثر ترکش ناشی از برخورد موشک به گنبد مسجد زخمی و در دستان عباس جان می دهد

همان طوری که می دانیم « یک فیلم همواره در همه جهات درسایه نمایات فیلمساز شکل  می گیرد و بنابراین هرگز نمی توان ماهیتی واقعی داشته باشدفیلمساز ممکن است بخواهد فیلم را حتی المقدور به واقعیت نزدیک کند اما نهایتاً فیلم بازتاب واقعیت است آن گونه که کارگردان  می بیند نه آن چنان که هست .( آوینی 1382 :167 )

اما بعضی از فیلم ها فاصله زیادی بین واقعیت و روایت کارگردان وجود دارد . بسیاری از کارگردان مثل آقای جعفری جوزانی نه تنها با واقعیت درنزدیک روبه رو شده اند بلکه حتی جنگ را از متون دسته اول مانند وصیت نامه و خاطرات رزمندگان و…. مطالعه نکرده اند جالب توجه این است که مسعود جعفری جوزانی پس از پایان سریال در چشم باد و در گفتگو باخبر گذاری ایرانا عنوان می کند که کتابهای صادق چوبک و صادق هدایت بزرگترین کمک را در استخراج دیالوگ به من کرده اند از تفاوت زاویه دید کارگردان هم که بگذریم خواهیم دید این روند در تلویزیون ما غلبه یافته و علت آن را می توان” بیماری مخاطب شماری” در تلویزیون نامید. حرص بی پایان تلویزیون برای جذب مخاطب – و یا بهتر بگویم ربایش مخاطبین سریال های ماهواره ای کار تلویزیون را بدآنجا کشیده که به قول بوردیو:

هراندازه یک ارگان مطبوعاتی با یک ابزار بیان، بخواهد مخاطبین بیشتری را در بگیرد باید خود راخنثی تر کند یعنی چیزهایی را که ممکن است موجب تقسیم و بیرون راندن بخشی از مخاطبان شود ، از خود خارج می کند … به بیانی دیگر باید کاری کندکه مطالبش برای هیچ کس گزنده نباشد ، هیچ مسئله ای ایجاد نکند یا صرفاً از چیزهایی حرف بزند که همه را خوش بیاید.( بوردیو 1387 : 62)

این روند باعث شد تا از مفهوم شهادت در تلویزیون ایدئولوژی زدایی شود در سریال در چشم باد انگیزه اصلی دفاع توسط دکتر نیمه دیوانه ای که زمانی هوادار فاشسیم هیتلری بوده یعنی دکتر طبیب بیان می شود . دکتر طبیب با ادبیات چپ و مارکیسستی این جنگ را ، تحمیل شده از جانب  سرمایه داران بزرگ کارخانه های سلاح می داند . در سویی دیگر این فیلم بر خلاف آن تصاویر مستندی که از رزمندگان پخش می شود و در  آن رزمندگان  بیشتر پرچم های مذهبی با نام ائمه با خود حمل می کنند ما شاهد آن هستیم که تمرکز و تاکید بر پرچم ایران است .

تمرکز زیاد بر پرچم های ، یک نماد ناسیونالیستی است که حتی درسکانسی رزمنده سیاه پوست ایرانی – شاید تاثیرحضور چند ساله کارگردان درآمریکا باشد که مساله سیاه و سفید را در ایران سعی دارد حل  نماید! – به خاطر احتزاز پرچم ایران به شهادت می رسد. در این فیلم بر خلاف   فیلم های گفتمان دفاع مقدس در لحظات شهادت رزمندگان نامی از امامان شیعه برده نمی شود و حتی آن رزمنده شیرازی درزمان شهادتش اشعار طنزی که برای سر به سر گذاشتن همراهانش      می خواند زمزمه می کند و شهید می شود . در این فیلم از آن معنویت دهه 60 رزمندگان خبری نیست وحتی کاراکتر شهید حسن باقری نیز با شوخی ها و یا دیالوگ های سطحی بسیار عوامانه شده . سریال بیژن ایرانی را که در فصل دوم سریال و زمان جنگ جهانی به عنوان یک ناسیونالیست متعصب وارد جنگ می شود ، در فصل سوم یاجنگ ایران و عراق اصلاً بی رغبت به درست گرفتن سلاح نشان می دهد و حتی در نامه به همسرش لیلی به وی تاکید می کند که من فقط چاقوی جراحی در دست دارم! و به نوعی همراهی با این جنگ را مشروع نمی داند و فقط در جایی که    می بیند هر کسی را که می خواهد معالجه کند توسط دشمنی کشته می شود ، عصبانی شده و یک تیر به طرف دشمن شلیک می کند .

فصل سوم این سریال نیز خالی از مقولات وصیت نامه هایی شهد است و به جای آن پر از اندیشه های ناسیونالیستی است . جالب این جاست که بیژن ایرانی کسی که هدفش دفاع از ایران را در زمان جنگ جهانی در پادگان نیروی هوایی با این شعر اعلام می دارد :

«  یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ                   یا او سر ما به دار سازد آونگ »

به نوعی اندیشه های سوپر ناسیونالیستی خودش را اعلام می کند ولی با بی مهری سران کشور و ارتش آن زمان رو به رو می شود . بیژن زمانی که می بیند حاضر است برای ایران در این ارتش مدرن رضاخانی جانش را بدهد اما سران کشور به جای مقاومت فرار را بر قرار ترجیح می دهند سرخورده می شود . اما در ادامه سریال ما شاهد آن هستیم که  این سرخوردگی با علام دفاع عمومی امام خمینی نیز بهبود نمی یابد و نگاه بدبین بیژن به جنگ تا لحظه شهادتش نیز ادامه می یابد . در مجموع این سریال حامل اندیشه های ناسیونالیستی به جای اندیشه های دینی و مذهبی بود و می توان به گونه ای آن را نمونه آرمانی درگفتمان جنگ ایران و عراق است .

 نسل جوانان دهه 60 بیشتر وقایع جداگانه را باخاطرات خود تطبیق می دهند و به نوعی حاضرنبودند این نمادهای مستتر در سریال را تفسیر نمایند . حتی گاهی هم که محقق برای آنها رمزگشایی از نمادها می کرد به نوعی با مقاومت آنها روبه رو می شد . و آنها ارزشهای خود را در این نمادهای متفاوتی باآنها ارزش ها ازسریال دریافت می داشتند به نظر  می رسید خاطرات و ایدئولوژی ایدئولوژی که به آن عمل می کردند رنگ خود را به کل خاطرات آنها زده است و این خاطرات نیز به نوبه خود در عمل بازگشایی اختلال ایجاد می کردند آنها منظور کارگردان را نمی خواستند که درک کنند بلکه می خواستند به سریال تفسیر خودشان را غالب کنند.

اما در آن طرف طیف جوانان دهه 80 رمزگشایی را مطابق نظر تولید کننده انجام می دادند. آنها اعتقاد داشتند که این فیلم دفاع مقدس نیست بلکه فیلم جنگ ایران و عراق است و به بسیاری از نمادهای ناسیونالیستی مستتر در این سریال اشاره می کردند .

علی رغم این بحث در گروه متمرکز با همین تصور سری به وبلاگ و سایت ها دراین خصوص مردم که در کمال تعجب شاهد همین الگو در وب نوشته ها شدم. سردار رشید که از فرماندهان سپاه در جنگ بود از این سریال دفاع و تمجید کرد و در مقابل وبلاگ های متعدد جوانان این سریال را به خاطر صبغه ناسیونالیستی اش به باد انتقاد گرفته بودند .

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه