ایران / تهران

زمان انتشار: ۱۴:۵۷ ۱۳۹۱/۰۳/۲۱

پدیده دکتر محمود احمدی نژاد در ایران / پدیده دکتر علی مطهری در تهران…
هر دوی آن ها، پدیده اند. هر دو بدون آن که نیروهای سیاسی مسلط بخواهند یا بتوانند پیش بینی کنند، رأی آوردند. فکر می کنم که این دوگانگی بین آراء تهران و ایران، که خود را در انتخابات های قبلی و خصوصاً در انتخابات دراماتیک هزار و سیصد و هشتاد و هشت به خوبی نشان داد، می تواند در یک سطح، بیانگر نوعی گفت و گوی تعطیل شده قلمداد شود.

ایران
/ تهران

مقدمه

– می خواهم
تا صورت مسأله ای که احتمالاً سیاستمداران، به دشواری بتوانند به زبان آورند را بگویم.

ایران
/ تهران…

پدیده
دکتر محمود احمدی نژاد در ایران / پدیده دکتر علی مطهری در تهران…

– ابزار
تحلیلی اندکی در دست دارم، تا بتوانم توضیح کاملی در مورد این الگوهای انتخاب به دست
دهم. به اتکاء این جمله، پیشا پیش، می خواهم بگویم که قطعاً اصل واقعه پیچیده تر از
این است. …

پدیده
دکتر محمود احمدی نژاد در ایران / پدیده دکتر علی مطهری در تهران…

– هر
دوی آن ها، پدیده اند. هر دو بدون آن که نیروهای سیاسی مسلط بخواهند یا بتوانند پیش بینی
کنند، رأی آوردند. خوب هم رأی آوردند. هنوز هم رأی می آورند. دکتر احمدی نژاد در
ایران و دکتر مطهری در تهران. هنوز هم، بسته به مقیاس جمع آوری آراء، اولی در ایران
و دومی در تهران رأی می آورند.

مطلب
اول

– هر
دو مخالفند. اساساً مخالفند. خیلی مخالفند. پس، درس اول: آن دو نشان می دهند که جناح ها
و سلایق سیاسی مسلط، ربط زیادی به مسائل این جامعه ندارند. باید دنبال راه حل های
جدید برای حل مشکلات گشت. البته از آن رو که این صداها تنها در انتخابات پژواک می یابند،
معلوم می شود که بر عالمان و دانشمندان این قوم است که بیندیشند و برای مسائل این
جامعه فکری بکنند و افکار خود را به راه حل های سیاسی برای حل مسائل و دشواری ها تبدیل
کنند. نارضایتی هایی هست. خواه این نارضایتی ها، ناشی از بالا بودن افق انتظارها باشد،
خواه سستی و کاهلی حکمرانان و مأموران و کارمندان، و خواه انسداد امور در فقدان راه حل ها.
در اصل، همه این ها هست: افق انتظارها، سستی کارمندان، و انسداد امور و فقدان راه حل ها.
هر چه باشد، نارضایتی هایی هست.

مطلب
دوم

– از
این مهم ترین نتیجه ای که می شود گرفت که بگذریم، درس دوم برمی گردد به تفاوت این
دو مرد متفاوت. دکتر محمود احمدی نژاد در ایران / دکتر علی مطهری در تهران. یکی در
مقابل آن دیگری.

– فکر
می کنم که این دوگانگی بین آراء تهران و ایران، که خود را در انتخابات های قبلی و
خصوصاً در انتخابات دراماتیک هزار و سیصد و هشتاد و هشت به خوبی نشان داد، می تواند
در یک سطح، بیانگر نوعی گفت و گوی تعطیل شده قلمداد شود.

– تهرانی ها
خبر از غیرتهرانی ها ندارند. و پس از انتخابات هشتاد و چهار، این عقده و شکاف فعال
شده است. دولت، در جهت منافع گروه های حاشیه ای اقدام کرد، ابتکار سفرهای استانی را
که قبلاً توسط آیت ا… سید علی حسینی خامنه ای بنیان گذاشته شده بود، جدی گرفت و همه
جا رفت. طرح هدفمندسازی یارانه ها را اجرا کرد، طوری که به آن ها که بیشتر و در حاشیه
ها تولید می کردند، بیشتر برسد؛ لااقل بیش از پیش برسد. و خیلی سیاست های گریز از
مرکز دیگر. البته این سیاست ها مستلزم به هم ریختن الگوهای توزیع قدرت و تصمیم و ثروت
بود که زندگی برخورداران پیشین را بی ثبات می کرد و خشم آنان را برمی انگیخت.

– و
دکتر علی مطهری (در کنار دکتر احمد توکلی)، شدیدترین حملات را به این دولت داشته است
و در انتخابات شهر تهران، بدون حمایت گروه های سیاسی، از رأی بالایی برخوردار گردیده
است. در عین حال، لحن دکتر علی مطهری (در کنار دکتر احمد توکلی)، در مورد هر دو دولت
پیشین که دولت های شهربنیاد و تهران مدار بوده اند، به طرز محسوس و چشم گیری ملایم تر
است.

مطلب
سوم

– واقع
آن است که بین ایران / تهران، نوعی شکاف فراهم آمده. از شدت بی گفت و گویی چنین شده.

– مدت
مدید است که به گفت و گوی ایران / تهران نیاز هست. از مشروطه تاکنون، از وقتی تهرانی
ها به دلیل تسلط خود بر دستگاه های دیوانی مرکزی، سواد و سایر امکانات اولیه برای
«عرض حال» نزد بزرگان، امکانات و مقدورات را به سوی خود جلب کردند.

– همین
گویای آن است که به گفت و گو میان تهرانی ها و غیرتهرانی ها، برای اجتناب از قول زور
و باطل نیاز هست.

– تا
این گفتگو شکل نگیرد، رابطه میان دو قطب سیاست قطبی شده ایرانی / تهرانی، میل به خشونت
و اردوکشی خواهد داشت. میل به زورگویی خواهد داشت. در حالی که همه فکر می کنیم کارها
درست پیش می روند، شاهد اردوکشی خیابانی برای دور زدن انتخابات خواهیم بود؛ چون تهرانی ها
عادت کرده اند که فکر کنند که تهران، نصف جهان که هیچ، همه ی دنیاست. زورشان برسد،
دست های پشت پرده را بهانه می کنند و جام قهرمانی فوتبال را نیز به ضرب و زور اردوکشی
خیابانی، از نصف جهان به تهران و وسط مکان جعلی پرسپولیس منتقل می کنند. باز هم انتخاباتی
برگزار خواهد شد که در آن، رأی اول تهران، با رأی اول کشور مغایر خواهد بود، و باز
هم تهرانی ها و جناح های سیاسی وسوسه خواهند شد تا شانس خود را در بیرون صندوق ها و
در جایی دیگر بیازمایند.

– خب؛
پس، گفت و گو لازم است. باید تهرانی ها بدانند که چه بر سر خارج از تهران می آید.
بدانند که مدارس بشاگرد و ایذه و… چند شیفته اند؟ چند کلاس کنار هم و با یک معلم
درس می خوانند؟ آن ها هم کلاس کنکور دارند؟ احتمال مرگ یک جوان زاهدانی در اثر تصادف
یا یک بیماری عفونی در مقایسه با یک تهرانی چند برابر است؟ امید به زندگی یک تهرانی
چقدر بیش از یک سمنانی است؟ آیا این مثل تهرانی ها درست است که «تهران بدجایی ست، ولی
هیچ جا تهران نمی شه»!؟ چقدر عادلانه است که آن مردان و زنان و پیران و جوانان و کودکان
در آن شرایط روزگار بگذرانند و تهرانی ها در این شرایط؟

– باید
گفت و گوی خفه شده میان تهران و خارج از تهران که از آغاز شهرمداری مدرن مشروطه بن بست
شده، مجددا گشوده شود.

– و
گفت و گو…

– و
رسم گفت و گو…

مطلب
چهارم

– و
رسم گفت و گو، سهیم شدن مردم است در سخنان و اعمال، و صبر و استقامت در این کار.

– و
گفت و گو به شرطی پایدار خواهد ماند که خدا نیز طرف سوم گفت و گو باشد. سهیم شدن دو
تن در یک. در خدا. در حق. و استقامت در این راه.

– شرط
گفت و گو چیست؟ آن است که اطراف گفت و گو به فکر منافع خود نباشند؛ به فکر رضای خدا
باشند. سر و ساده به هم بگویند که به طور تاریخی، به هر یک، چه میراثی از ملت رسیده
است. وقت جنگ های تاریخ این کشور، همه با هم جنگیدند. وقت تقسیم غنایم که شد، شهری ها
بیشتر بردند. وقت آن است که با هم گفت و گو کنند. به هم صاف و ساده بگویند چه دارند
و چه ندارند. داشته ها و نداشته ها را بین خود تقسیم کنند، یا لااقل هم را درک کنند،
که عاقبت، از آن پرهیزگاران است.

– این،
مستلزم و نیازمند احترام و برابری و دوسویگی، در عین تعهد به متن و نص، و در عین رهایی
از ملاحظات و بردگی های ساختگی است. فارغ از مدرک و زبان و لهجه و رنگ پوست و تیپ و
قیافه و اصالت و زور و قدرت و پول و تزویر و…، و تنها حول تقوا،…

– باید
گفت و گو کرد تا حق به حق دار برسد. گفت و گو برای حق.

– عامل
مخل در وقوع چنین گفت و گویی، منافع و معاش و کار است. آن چه مانع عدالت است، این است
که تهرانی ها منافع و معاش و کار دارند، و نمی توانند به خطر افتادن آن را بپذیرند.
آیا تهرانی ها تحمل عدل و عدالت را خواهند داشت؟ آیا شدت عدل، هنوز هم قربانی می گیرد؟
البته نمی خواهم بگویم که دکتر محمود احمدی نژاد کشته شدت عدل خویش است. ولی می خواهم
بگویم که رویگردانی یکپارچه تهرانی ها از او، بازتاب عوامل زیادی است که امروز سر
باز کرده است. تهرانی ها عادت کرده اند که در اوج قحطی بی آب نمانند، حتی اگر مزارع
ورامین بدون آب بمیرند و آب زراعی آن ها به مصرف شرب تهرانی ها برسد.

نتیجه:
فوریت «حوزه گفت و گوی فرهنگی و دینی»

– پیش
از این ایرانی / تهرانی در برخی مقاطع زندگی خود با هم بوده اند و هنوز هم هستند. حرم
امام رضا علیه السلام، محل تجمع یکپارچه تمام این مردم در کنار هم در تمام روزهای سال
است. گفت و گوی ایرانی / تهرانی، در سایۀ مغایرت منافع و معاش و کار دشوار بوده است.
پس، شاید بتوان پیشنهاد کرد که حیطه هایی جدا از معاش و کار را شناسایی کرد که بتوان
این گفت و گو را در آن جا پایه گذاری کرد؛ فرهنگ و دین.

– حیطه های
گفت و گوی فرهنگی و دینی، قلمروهای پا گرفتن گفت و گوی آزاد می توانند باشند. البته
این بدان معنا نیست که قلمرو و دُم بحث به اقتصاد و سیاست نمی کشد، می کشد، ولی نگاه
به اقتصاد و سیاست، از فرهنگ پا می گیرد. جایی که امکان بیشتری برای برابری و حق طلبی
هست.

– رسم
ها و خطوط این قلمرو را نص دین مشخص می کند. نه تنها اجبار و خشونت، بلکه تمامی مناسبات
سلسله مراتبی یا دستوری از این حوزه بیرون می مانند. «حوزه گفت و گوی فرهنگی و دینی»
دقیقاً از آن رو فضای آزادی است که میان اشخاصی که به دلایل تاریخی نابرابر شده اند،
نوعی برابری اخلاقی برقرار می کند که می توانند از موضعی برابر در مورد وضع زندگی
خود و استحقاق های خویش با هم گفت و گو کنند.


«حوزه گفت و گوی فرهنگی و دینی»، مثل وضعی است که در محشر حج تمتع یا در حرم امام رضا
علیه السلام هست. آن جا، یک «حوزه گفت و گوی فرهنگی و دینی» است که در آن، اشخاصی که
به لحاظ تاریخی موقعیت های نابرابری یافته اند، می توانند با هم آزادانه و برابر
گفت و گو کنند و حق طلبانه، استحقاق های متفاوت خود را در میان گذارند و شرایط را
برای «ان اکرمکم عندا… اتقکم» فراهم آورند. شرایطی که کاش خارج از حرم دوام می آورد.


«حوزه گفت و گوی فرهنگی و دینی»، همان حوزه آرمانی است که در آن، هم برابری و هم فردیت،
هم عدالت و هم آزادی، زیر سایه حق و حقیقت و حقانیت، تحقق و تبلور می یابد.

– تا
وقتی این حوزه، قدرت گرد آوردن ما را نداشته باشد، و در آن واحد، هم ما را از زندگی
خصوصی و منافع معاش و کارمان جدا نسازد، و هم جایگاه اخلاقی جداگانه ای را برای هر
یک از ما در این «جهان مشترک» بندگان خدا تضمین نکند، سیاست بی طاغوت راستین امکان پذیر
نیست.

– در
جایی که سیاست، عرصه تاخت و تاز افراد خودمحور است، نه خدامحور، ذاتاً مستعد گفت و
گوی برابر نیستیم. این سیاست، ذاتاً متکی بر «زور» و باطل و طاغوت است. در این سیاست،
مدام، طرف ها یکدیگر را «تحت فشار» و «تحت زور» قرار می دهند.

– احتمالاً
قطبی شدن سیاستی که با نماد دوگانۀ دکتر محمود احمدی نژاد / دکتر علی مطهری بیان می
شود، می تواند یک سمبل بیدار باش گردد. بگوید که حال که از جنگ بدر، همان جهاد اصغر
مبارزه با محمد رضا شاه و صدام و امریکا پیروز در آمدید، حالا نوبت جهاد اکبر است.
بروید و با خود مبارزه کنید و آماده شوید تا از دهان شما برگیرند و به دهان مستحق
تر از شما گذارند. بروید و با خودپرستی مبارزه کنید که طاغوت اصلی همان است.

– با
خودمداری، و بدون حق مداری، جایی که گفت و گو با معیارهایی غیر از دین باب شود، مرزها
و مجاری فطری ارتباط بین افراد انسان، جای خود را به رشتۀ پولادینی می دهند که انسان ها
را چنان سفت و محکم به یکدیگر می فشرد که کثرت آن ها در قالب انسانی با ابعاد غول آسا
محو می شود. فضای حرمت میان افراد از بین می رود، و در نتیجه، حرمت و قدرشناسی و
انصاف میان شان ناممکن و نامیسر می شود. «نیروی برهان» محو می شود و منافع و معاش
و کار و فشار جایگزین آن می شود. خودتان قضاوت کنید. جملات اخیر، اوصاف حال امروز ما
نیست؟

– واقع
آن است که مردم سالاری پس از مشروطه، می تواند نتایجی را برای تاریخ ایران به دنبال
آورد، که تاریخ سیاه پیش از مشروطه، نزد آن سفید آید. مردم سالاری خودمدار، نه مردم سالاری
خدامدار، می شود مطالبه دموکراسی دعوا و فشار و نافرمانی و… . می شود مطالبه مصیبت.
می شود مطالبه دموکراسی دوم خردادی. همش دعوا؛ همش فشار؛ همش نافرمانی؛ همش ناراحتی؛
همش چانه زنی؛ همش نابرادری؛ همش اعتصاب و تظاهرات؛ بدون برهان و استدلال و حق و حقانیت.
پر از طاغوت. جبر و زور و افکار عمومی.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه