بازنمایی خرده فرهنگ ها در رسوائی ده نمکی

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۸:۱۲ ۱۳۹۲/۰۳/۴

حاج یوسف به استقبال رسوایی می رود. و این امر با توصیه دین اسلام به «اِتّقوا من مواضع التّهم» سازگاری ندارد. این سخن می خواهد بگوید آبرو فقط هم دست خدا نیست و اگر حرف مردم در اثر عملی شبهه آمیز از طرف خود فرد باشد؛ می تواند آبرو را بریزد و دیگر برنگرداند. نترسیدن از ریخته شدن آبرو با این استدلال که؛ «آبرو فقط به دست خداست» با مفاهیم دینی ما فاصلة بسیاری دارد. دین اسلام در عین حال که اعتقادات دینی را قربانی توجه بیجا به عرف و عادات غلط نمی کند؛ برای عرف یک جامعه که مغایر با دین نباشد، ارزش بسیاری قائل است. اگر در عرف یک جامعه نوع خاصی از رفتار، پوشش و سلوک؛ فرد را در موضع ریخته شدن آبرو قرار دهد، دوری از آن مورد تأکید است.

در درون فرهنگ كلي هر جامعه؛ طبقات، قشرها و گروههاي مختلف، داراي فرهنگ ويژه خود هستند كه ریزفرهنگ يا خرده‌فرهنگ خوانده مي‌شود. در تعريف خرده‌فرهنگ گفته‌اند:‌ «دستگاهي از ارزشها، سلوكها، شيوه‌هاي رفتار و طرز زندگي يك گروه اجتماعي است كه از فرهنگ مسلط جامعه مفروض متمايز ولي با آن مرتبط است.»[1]

یکی از ویژگی های مهم خرده فرهنگ ها این است که؛ عمدتاً اعضاي هر خرده‌فرهنگ تمايل دارند گروه يا قوم خود را بهتر و بالاتر از ديگران بدانند يا اصطلاحا «قوم مدار» باشند.

از دیگر مفاهیم اساسی مرتبط با خرده‌فرهنگ، مفهوم «ضد فرهنگ» است. ضد فرهنگ، خرده فرهنگي است كه ارزشها و هنجارهاي شيوه زندگي آن اساساً با فرهنگ حاكم بر جامعه، در تضاد است. چنين گروهي آگاهانه برخي از مهمترين هنجارهاي جامعه بزرگتر را رد مي‌کند.

بازنمایی خرده فرهنگ ها در محصولات رسانه ای تاکنون در حجمی قابل ملاحظه، با حالت های متفاوتی چون بازتابی، شکل دهی یا تلفیق این دو، صورت گرفته است. در حالت بازتابی، خرده فرهنگی توصیف می شود که به واقع با همان ویژگی ها در درون جامعة هدف مشاهده می شود و در حالت شکل دهی؛ خرده فرهنگ با ویژگی هایی که غایت نظر سازندة اثر است، و لزوماً با شکل کنونی آن در جامعه یکسان نیست، بازنمایی می شود. در شکل تلفیقی این دو حالت، ترکیبی از ویژگی های برآمده از واقعیت و ایده آل های انتزاعی ارائه می شود.

رسوایی ده نمکی مانند دیگر آثار بلند او (اخراجی های سه گانه)، چندین خرده فرهنگ متفاوت را با رویکردی تلفیقی به تصویر کشیده است. اصرار ده نمکی بر توصیف و نیز خلق خرده فرهنگ هایی برآمده از جامعة ایرانی اما دارای ویژگی های بزرگنمایی شده؛ به وضوح در آثار او مشاهده می شود. رسوایی ده نمکی، علاوه بر معرفی گذرا و حاشیه ایِ برخی گروهها یا صنف های اجتماعی؛ با استمداد از رویکردی تلفیقی از حالت های بازتابی و شکل دهی؛ دو خرده فرهنگ روحانیت و زنان خیابانی را در مقابل یکدیگر به تصویر کشیده است.

برای بازنمایی خرده فرهنگ ها در رسوایی ده نمکی، بهتر است به هر خرده فرهنگ به طور مجرا بپردازیم.

مهمترین و درواقع کلیدی ترین رکن رسوایی، به عنوان یک درام مذهبی- اجتماعی، ترسیم ایده آل ذهنی ده نمکی از خرده فرهنگ روحانیت است که در معرفی یک مصداق کامل از این خرده فرهنگ یعنی «حاج یوسف» به تصویر کشیده شده است و از همان ابتدا با استفاده از اذان مرحوم مؤذن زادة اردبیلی به عنوان موسیقی تیتراژ آغازین فیلم رخ می نماید.

ده نمکی در جهت تحقق هدف اصلی خود یعنی ترسیم یک روحانی با ویژگی های کاملی چون تقوی و خلوص نیت، نجابت و خودداری از گناه، ساده زیستی و قناعت، مردم داری، خوش خلقی، صفای باطن و … به خوبی از تقابل سیاه و سفید بهره برده است. او با قرار دادن زنی که شهرت به گناه دارد در مقابل یک روحانی پرآوازه، توانسته از تأثیرگذاری این تقابل سیاه و سفید بهره گرفته و بدین وسیله، هردو طرف این تقابل را به روشنی در نظر مخاطب توصیف کند. اما آنچه در این تقابل بیش هر چیز جلوه گری می کند؛ بزرگنمایی های اغراق آمیز ده نمکی است که مخاطب را از فضایی که ظاهراً واقعی و ملموس است، دور می کند اما از سوی دیگر، قدرت تأثیرگذاری فیلم بر مخاطب را به طور مؤثری افزایش می دهد.

روحانیتِ مورد نظر رسوایی، مانند روحانی فیلم اخراجی ها، نوعی رفاقت و دوستی را با افرادی که به شرعیات پایبند نیستند و حتی دوری خودخواسته ای از دین و مرجع دینی دارند؛ در پیش می گیرد و در انتهای داستان، آن افراد را به سوی خود کشانده، عشق خدا را در آنها زنده می کند. در رسوایی، زن بدنام به عنوان سمبلی از نهایت دوری از دین و خدا به کار گرفته شده است. اما این بکارگیری برای نشان دادن بدی و زشتی اعمال این زن و زیبایی حیا، حجاب و عفت نیست، بلکه در راستای تحقق هدف دیگری استفاده می شود و آن، تصویرسازی از یک روحانی متعهد و وظیفه شناس، به عنوان مصداقی از یک خرده فرهنگ بسیار مهم در جامعة ایرانی یعنی خرده فرهنگ روحانیت و بطور خاص ائمة جماعت است.

این نوع استفاده از تقابل سیاه و سفید به گونه ای هنرمندانه، علیرغم وجود ایراداتی در شخصیت «حاج یوسف»، قابل تحسین است. زیرا ده نمکی با به اوج رساندن سیاهی مانند تمرکز و تأکید در جای جای فیلم بر اینکه؛ زن بدکاره، مورد توجه اغلب مردان پیرامونش است و زیبایی و رعنایی اش، هر مردی را در هر مرتبه ای از ایمان، ثروت، سن و رتبة اجتماعی، به وجد می آورد؛ قدرت تقوی و خودنگهداری حاج یوسف را در مقابل این زن به تمام و کمال نمایش می دهد. به عبارت دیگر اگر آن زن آنقدر افسانه ای و پر طرفدار جلوه داده نشده بود، قدرت ایمان و تقوای حاج یوسف به این وضوح به مخاطب تزریق نمی شد. ده نمکی به دنبال معرفی و درواقع اسطوره سازی یا  الگودهی از یک روحانی است که از قدرت بی حدو حصری در حفظ خود در مقابل گناه برخوردار است و درعین حال، به هدف هدایت و امربه معروف و نهی از منکر، لطافت و انعطاف پذیری را در مقابل یک گناهکار به اوج رسانده است و از هیچ ایثاری، حتی مایه گذاشتن از آبرو و شهرتی که در حد اعلی برای وی وجود دارد، دریغ نمی کند.

اما ایراداتی بسیار عیان نیز به این نوع شخصیت پردازی وارد است. در جایی از داستان می بینیم که حاج یوسف به استقبال رسوایی می رود. و این امر با توصیه دین اسلام به «اِتّقوا من مواضع التّهم» سازگاری ندارد. این سخن می خواهد بگوید آبرو فقط هم دست خدا نیست و اگر حرف مردم در اثر عملی شبهه آمیز  از طرف خود فرد باشد؛ می تواند آبرو را بریزد و دیگر برنگرداند. نترسیدن از ریخته شدن آبرو با این استدلال که؛ «آبرو فقط به دست خداست» با مفاهیم دینی ما فاصلة بسیاری دارد. دین اسلام در عین حال که اعتقادات دینی را قربانی توجه بیجا به عرف و عادات غلط نمی کند؛ برای عرف یک جامعه که مغایر با دین نباشد، ارزش بسیاری قائل است. اگر در عرف یک جامعه نوع خاصی از رفتار، پوشش و سلوک؛ فرد را در موضع ریخته شدن آبرو قرار دهد، دوری از آن مورد تأکید است. همچنین حمایت حاج یوسف از فردی که دزدی کرده است، عقلانی و دینی به نظر نمی رسد. این یعنی دور زدن پلیس بوسیلة شأن و منزلت اجتماعی، که قطعاً با مصالح دینی و اجتماعی ناسازگار است.

خرده فرهنگ دیگری که در واقع به عنوان ضد فرهنگ در جامعة ایرانی شناخته می شود و ده نمکی در رسوایی بر آن تمرکز کرده؛ خرده فرهنگ زنان خیابانی است. از ویژگی های خرده‌فرهنگها این است که غالباً متأثر از طبقه اجتماعي هستند. ده نمکی در رسوایی، با ارتباطی که به صراحت در میان فقر و فحشا برقرار کرده است، بر این ویژگی تأکید کرده است. شخصیت «افسانه» در رسوایی، از جهات متفاوتی بحث برانگیز است بویژه برای مخاطب مکتبی و دیندار.

افسانه رسوایی با لباس هایی خاص و خیره کننده، رفتاری به دور از حیا و عفت و با چهره ای که با آرایشی غلیظ به روایت شخصیت های دیگر فیلم، دختری بسیار جذاب و زیبا است، به داستان رسوایی وارد می شود. همراه شدن نگاههای همه اهل محل و کسبه و بازاریان با دخترک بزک کرده، در همان اپیزود ابتدایی فیلم، می خواهد این ذهنیت را در مخاطب ایجاد می کند که این گونه بودن است که جذابیت و زیبایی و در نتیجه نگاه همگان را برای یک زن به دنبال دارد. تا اینجای داستان با آنچه هدف ده نمکی است؛ یعنی شخصیت پردازی از یک زن بدکاره هماهنگ است و او برای معرفی این نوع از شخصیت به مخاطب خود مجبور است تاحدی مطابق با عرف موجود عمل کند و افسانه را به شکل و شمایل خاصی ترسیم کند. اما ایراد کار در این است که قصة افسانه با همین نوع پوشش و آرایش به پایان می رسد بدون اینکه در انتهای داستان، این ارزش ایجاد شده در ذهن مخاطب دستکاری شود و به سمت دیگری سوق داده شود. درواقع، مخاطب دینمدار انتظار دارد در انتهای داستان با ورود حاج یوسف به زندگی افسانه و آن همه تلاش و ایثار وی، به غیر از آنکه افسانه به عقد موقت مرد بدون زن و پولداری در نیاید، نتایج دیگری هم به بار آید. مثل اینکه نشان دهد، مطلق فقر نیست که یک زن بی پناه را در معرض نگاه های هرزه و متلک ها و درخواست های مکرر جنسی قرار می دهد، بلکه مهمتر از آن، نوع رفتار و پوشش افسانه است که باعث می شود بدون آنکه سودی از جانب مردان محلة فقیرنشین وی نصیبش کند، صرفاً نوعی بدچشمی و هرزه گری را نسبت به او ایجاد کند.

ایراد مهم دیگری که بر شخصیت پردازی افسانة رسوایی و بویژه بر محیط اجتماعی پیرامون وی وارد است، بزرگنمایی آزاردهنده ای است که در علنی بودن هرزه گری و همه گیر بودن آن نسبت به مردان پیرامون افسانه صورت گرفته است. در فیلم رسوایی به غیر از روحانی محل و پلیس منطقه، و یک لحاف دوز پیر، که ده نمکی به قداست آنها ایمان داشته و استثنا قرارشان داده است، دیگر مردان محل، صرف نظر از شغل و سن و سالشان، چشم چران و به دنبال موقعیتی برای متلک پرانی و هرزگی هستند. این تصویر از بازارچه ای قدیمی در تهران، بسیار غیرمنصفانه و دردآور است. در جامعة کنونی ایران؛ نه تمامی مردان هرزه و اهل متلک پرانی های جنسی و پیدا کردن آب گل آلود برای ارتباطات پنهانی اند، و نه زنان خیابانی شهرة محل زندگی و شهر خود هستند.

ده نمکی در عین حال که به خوبی از سیاه نمایی غیرواقعی زن بدنام و محلة چشم چران توانسته است برای ترسیم پاکی روحانی محل استفاده کند، اما نادم نبودن افسانه از نوع پوشش و رفتار خود و اعلام انزجار از اعمال قبل خود و نیز بازشدن راهی بر وی برای گذران زندگی خود در آینده، مخاطب را با چالش های جدی روبرو می کند. بطوریکه در انتهای داستان از خود می پرسد: «آیا افسانه به غیر از پشیمانی از انجام اعمالی که نسبت به حاج یوسف انجام داده بود، از آنچه تا قبل از آشنایی با حاج یوسف انجام می داده نادم و پشیمان است یا در صورت نیاز مالی در آینده نیز می خواهد از همان مسیر قبلی امرار معاش خود و خانواده اش را بکند؟»

بنابراین، نشان دادن زیبایی عفاف و حجاب و تأثیر آن بر کاهش فحشا و شکستن اطلاق ارتباط فقر و فحشا، مورد انتظار مخاطب مکتبی و اهل دین رسوایی ده نمکی بود. توقعات و شبهات بسیار مهمی که ایجاد شد اما برآورده و رفع نشد و حتی اشاره ای نیز به آن نشد.

آنچه در حال حاضر هنوز هم در ایران اسلامی ما جریان دارد، انزجار عمومی – و نه مطلق- از هرزگی و بدحجابی و خودنمایی است، در حالیکه رسوایی دقیقاً نقطة مقابل این موضوع را به مخاطب القاء می کند.

[1]. آبركرامبي، نيكلاس و ديگران؛ فرهنگ جامعه‌شناسي، ترجمه حسن پويان، تهران، چاپخش، چاپ اول، 1367، ص 290 و 291.    

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه