تفسیر متفاوت لیلی عشقی از تشییع جنازه امام(ره)

بازگشت از «زمانی غیر زمانها»

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۴:۲۱ ۱۳۹۲/۰۳/۱۴

«لیلی عشقی» لحظه دفن امام را لحظه اتمام رویداد و فرود از ملکوت می داند و شرکت میلیونی مردم در تشییع جنازه امام را نشانه وداع مردم با لحظه رویداد.

لیلی عشقی فیلسوف ایرانی انجمن بین المللی فلسفه فرانسه در کتاب «زمانی غیر زمانها؛امام،شیعه،ایران» (ترجمه احمد نقیب زاده) تبیین متفاوتی درباره انقلاب اسلامی ایران دارد. عشقی با تاسی به تفسیر پدیدارشناسانه هانری کربن( که متاثر از هایدیگر است) به تبیین عرفانی انقلاب اسلامی پرداخته و انقلاب ایران را یک رویداد در ملکوت می داند. در اندیشه عرفانی شیعی مانند سید حیدر آملی امام مردم را با خود به ملکوت می برد و این لحظه را زمانی غیر زمانها یا لحظه رویداد می نامد. از نظر عشقی تنها حضور در لحظه رویداد و در ملکوت می توانست این چنین مردم ایران در سال 56-57 را بی باکانه در برابر مسلسها در خیابان های ایران نگه دارد. از نظر عشقی لحظه رویداد نمی تواند پایدار و طولانی مدت بماند ولی جنگ ایران و عراق لحظه رویدادی که منجر به وقوع انقلاب شده بود را هشت سال تمدید کرد.
عشقی لحظه دفن امام را لحظه اتمام رویداد و فرود از ملکوت می داند و شرکت میلیونی مردم در تشییع جنازه امام را نشانه وداع مردم با لحظه رویداد. عشقی در این باره می نویسد:

«10 سال شاید در زندگی یک ملت چیزی نباشد. یعنی زمانی برای ظهور و ناپدید شدن “رویداد”. چه کسی می‎داند یک زمان در میان زمان‏ها چه قدر وقت می‎گیرد؟ برای مردم ایران پایان رویداد روز دفن [امام] خمینی بود. روزی دردآور؛ زیرا تصور ما این بود که خودمان داریم دفن می‎شویم و برای همیشه از یکدیگر جدا می‎گردیم. شاید رهایی از رویداد جز با ناپدید شدن کسی که تجسم این رویداد بود امکان‏پذیر نبود. این مردم در دسته‎های میلیونی می‎آمدند که ثابت کنند رویداد رخ داده است و کسی نمی‎تواند آن را زیر سؤال ببرد. آن‏ها در دسته‎های میلیونی می‎آمدند تا سوگند خود را یاد آورند. آن‏ها روزی را به یاد می‏آورند که رویداد به وقوع پیوسته بود و ثابت می‎کردند که با ترک آن راه وفاداری را از دست نخواهند داد. آری آن‏ها در شش ژوئن 1989 باز هم می‏آمدند تا جهان را به تعجب وادارند. چهره‎ی این وضعیت به گونه‎ای بود که مطبوعات غرب واژه‎هایی جز هیستری و فناتیسم برای آن نیافتند. آری هیستریکی بود (اما نه در معنای متداول) که حقایق آشکار را بیان می‎داشت: «فکر نکنيد از آنچه کردم پشیمانم بلکه امروز هم همان ادعا را دارم.»

آن‏ها باز هم در گروه‏های میلیونی آمدند، در همان نقطه‎ای که در اول فوریه 1979 آمده بودند تا به اولین سخنرانی امام خود که تازه از نوفل‎لوشاتو آمده بود گوش فرا دهند. آن‏ها به همان نقطه یعنی بهشت‎زهرا باز آمدند تا بگویند:«اینجا بود اما این نبود» رویداد ناپدید شد و باز هم نخواهد آمد و میلیون‏ها نفر در شش ژوئن 1989 با بصیرت کامل به همان نقطه برگشتند تا با اندوه فراوان از یکدیگر جدا شوند و اعتماد خود را نیز ابراز دارند، تا به دنیا بگویند: «آنچه رفت بر ما بود که رفت نه بر دیگران». هق هق همگان که به هیستری و فناتیسم تعبیر می‎شد درد هجران بود، اما بصیرت هم بود.
بی‎شبهه اگر در مراسم تدفین [امام] خمینی جماعتی اندک حضور یافته بودند، می‎شد در وقوع رویداد شک روا داشت. می‎شد چنین نتیجه گرفت که رویدادی صورت نگرفته است و به این ترتیب هستی جدید مردم ایران که به بهای سنگینی حاصل شده بود نیز زیر سؤال می‏رفت. ارائه‏ي تصویری باشکوه که شاید در نوع خود آخرین باشد، برای مردم ایران اهمیت خاصی داشت. قبول آتش‏بس 10 ماه قبل از آن، نقطه‎ی پایانی بر استمرار رویداد بود. امام خمینی با بصیرت کامل به نیکی می‎دانست که اعلام این نکته مثل نوشیدن جام زهر است. این کار از نظر سیاسی ناپدید شدن واقعی محسوب می‎شد و مرگ نمادین؛ که در بهار 1989 پرده از روی آن برگرفته شد. امروز ما رویداد را دفن کردیم. تصویری که از خود داشتیم همان مایی بود که جرأت تولید آن را پیدا کرده بودیم. رویداد به ملکوت بازگشت و هرکس به خانه‎ی خویش. …»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه