باز اندیشی انتقادی فرانک جمشیدی بر دو کتاب استاد محمد درودیان

«باز اندیشی انتقادی» درباره «پرسشهای اساسی جنگ»

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۱:۴۰ ۱۳۹۳/۰۳/۲

داشتن اندیشه‌ی پیچیده برای ورود به عرصه‌ی مطالعات و تحقیقات جنگ ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. زیرا جنگ، بافتی ناهمگن از رویدادها، کنش‌ها، برهم‌کنش‌ها، واکنش‌ها، قطعیت‌ها و اتفاق‌هاست

کتاب «باز اندیشی انتقادی» نوشته سرکار خانم فرانک جمشیدی باز اندیشی انتقادی درباره دو کتاب اخیر استاد محمد درودیان از نویسندگان و پژوهشگران تاریخی هشت سال دفاع مقدس یعنی “پرسشهای اساسی جنگ” و “جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل” است. کتاب باز اندیشی انتقادی اردیبهشت ماه امسال در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد و با استقبال علاقمندان به حوزه تحقیقات تاریخی و فرهنگی اجتماعی دفاع مقدس روبرو شد. سال گذشته نیز کتاب “پنج گفتار درباره تاریخ فرهنگی با نگاهی به جنگ عراق و ایران” توسط جمشیدی نگاشته شده و توسط انتشارات سوره مهر به بازار کتاب عرضه شده بود. قرار بود درباره انگیزه های نگارش کتاب مصاحبه ای با خانم جمشیدی داشته باشیم که ایشان با ارسال یادداشتی درباره کتاب بر ما منت گذاشتند. یادداشت دیگری نیز از ایشان درباره کتابی که به نگارش در آورده اند بر روی وبلاگ استاد محمد درودیان قابل دسترسی است.

 کتاب بازاندیشی انتقادی

انتظار به‌حق ما از پیشوند «باز» این است که ابرهای ابهام و تیرگی را از جلوی چشمانمان کنار بزند، به واقعیت نظم بخشد و قوانین حاکم بر پدیده یا واقعه یا امری خاص را آشکار کند. به کلماتی چون «بازنگری»، «بازبینی»، «بازپژوهی»، «بازکاوی»، «بازرسی» و … دقت کنید. در همه‌ی این اصطلاحات و اصطلاحاتی نظیر این‌ها، هدف این است که نظم ساده‌ای که در ورای امور، وقایع یا پدیده‌ها وجود دارد، به نمایش گذاشته شود. اما یقیناً نظم ساده به معنای نظم آسان‌فهم نیست، چون اگر چنین باشد، به جای آن‌که آن نظم را ادراک کنیم، با آسان‌گرفتنش، مُثله‌اش کرده، راه شناخت را بر خود فرومی‌بندیم.

آن‌چه من در کتاب بازاندیشی انتقادی در پی بیان آن بوده‌ام، این است که وقتی اندیشه‌ای در طول زمان و بر اثر استقرار بر یک موضوع، استمرار می‌یابد، صِرف مداومت، از وجود نظمی خاص حکایت می‌کند؛ نظمی که هر چه به‌تدریج و در روندی آهسته و پیوسته شکل گرفته و قوام یافته باشد، می‌توان احتمال قریب به یقین داد که اندیشه را پیچیده‌تر کرده باشد. به همین سبب، برای شناخت آن، هم باید به مسیری که صاحب آن اندیشه پشت سر گذاشته است، هم به هر آن‌چه در معرفت وی به موضوعی یا واقعه‌ای یا پدیده‌ای، نظم ایجاد کرده است، به‌درستی و با همه‌ی فراز و نشیب‌هایش آگاهی یافت.

پیدایی نظم در معرفت کسی به چیزی، به معنای ایجاد وضوح، تمایز و دقت است. این سه واژه را با وسواس انتخاب کرده‌ام: وضوح، تمایز و دقت. هر چه اندیشه‌ای واضح‌‌تر، متمایزتر و دقیق‌تر باشد، خواه ناخواه به این سمت پیش می‌رود که برای خود شیوه و روشی خاص برگزیند. آشکارا می‌توانید ببینید که میان شیوه و روش تفاوت می‌گذارم. زیرا شیوه (در نسبت با اندیشیدن) به‌مثابه قاعده و قانون عمل می‌کند و روش، عمل‌کردن بر مبنای آن قاعده و قانون است. به همین سبب، برآیند بازاندیشی انتقادی، یادگیری اندیشه‌ای است که بتواند با واقعیت در تعامل و بحث و گفت‌وگو باشد.

توضیحات فوق نشان می‌دهد که در بازاندیشی انتقادی، نظر به شخص خاصی (از جمله آقای درودیان) نداشته‌ام بلکه برای من پرداختن به فحوای اندیشه‌ی وی مهم بوده است. از این‌رو، مصمم بوده‌ام یک ضرورت اساسی را با مخاطبان کتابم به اشتراک بگذارم و آن، ضرورت نمایش شیوه‌های سازمان‌دهی دانش در یک نظام اندیشه‌ای یا یک نظریه و ایدئولوژی است. زیرا هر شناختی، به‌زعم من، بر دو پایه‌ی ذیل استوار است:

پایه‌ی اول، داده‌های دلالت‌کننده‌ای است که فرد موردنظر، آن‌ها را موضوع اندیشه خود قرار داده و از این‌رو، به نظام اندیشه‌ای خود واردش کرده است.

پایه‌ی دوم، داده‌هایی است که از این حیث، به‌زعم وی، دلالت‌کننده نبوده‌اند و از این‌رو، آن‌ها را کنار گذاشته است.

هر فرد اندیشه‌ورز در عمل اندیشیدن و سازمان‌دهی نظام اندیشه‌ای خود، ابتدا این دو دسته داده را از هم متمایز یا منفصل می‌کند، سپس داده‌های دلالت‌کننده‌اش را وضوح می‌بخشد و با ربط و پیوندی که میان آن‌ها برقرار می‌سازد و از حیث سلسله‌مراتب، آن‌ها را به «اساسی» و «فرعی» تقسیم می‌کند، در واقع دقیقشان می‌کند و در نهایت، همه‌ی آ‌ن‌ها را حول هسته‌ای که انگاره‌های بنیادین اندیشه‌ی اوست، مرکزیت می‌دهد.

در بازاندیشی انتقادی همچنین کوشیده‌ام نشان دهم پیچیدگی، ضرورت یک اندیشه است و اندیشه‌ی پیچیده، اندیشه‌ای است که با اجزای ناهمگن درهم بافته شده باشد. به همین سبب، داشتن اندیشه‌ی پیچیده برای ورود به عرصه‌ی مطالعات و تحقیقات جنگ ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. زیرا جنگ، بافتی ناهمگن از رویدادها، کنش‌ها، برهم‌کنش‌ها، واکنش‌ها، قطعیت‌ها و اتفاق‌هاست. بنابراین، با قراردادن پیشوند «باز» پیش از کنش اندیشیدن انتقادی، از ضرورتی صحبت کرده‌ام که در فضای کنونی تولیدات جنگ اغلب به دو سبب نادیده می‌ماند؛ یکی، ساده‌اندیشی و دیگری، اندیشه‌های ساده‌انگار.

به‌گمانم، در فقدان ضرورت فوق، دانستن این‌که چگونه به اطلاعاتی پیرامون جهان یک متن دست یابیم، چگونه آن‌ها را به یکدیگر مرتبط کنیم و چگونه نظمشان بخشیم، به گشوده‌شدن راهی نوین فراروی شیوه‌ها و روش‌های اندیشیدن درباره‌ی جنگ منجر شود؛ راهی که در آن، اذهان اندیشه‌گر درخصوص جنگ یکدیگر را بازخواهند یافت و ذیل مجموعه کنش‌های «بازپیشوندی» به بازاندیشی در این‌باره خواهند پرداخت. در نتیجه، رابطه‌ای میان آن‌ها پدید خواهد آمد که از آن به «رابطه‌ی بین‌الاذهانی» یاد می‌توان کرد. این رابطه چنانچه حقیقتاً شکل بگیرد، آن‌گاه معقول است که انتظار داشته باشیم اولاً، دست‌کم بخشی از تولیدات متنی جنگ به تولید دانش بینجامد و ثانیاً، این تولید دانش بتواند نقطه‌ای، فقط نقطه‌ای، به نقاط از پیش موجود دانش بیفزاید.

1

۱ دیدگاه

    مائده :

    سپاس فراوان از ارائه این مطلب خواندنی که برایمان بسی جای تأمل دارد؛ “بازاندیشی انتقادی، یادگیری اندیشه‌ای است که بتواند با واقعیت در تعامل و بحث و گفت‌وگو باشد…”

    سرکار خانم جمشیدی عزیز قلمتان جاوید و پایدار

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه