گفتگو با نویسنده کتاب نظریه فرهنگی شهید مطهری

تلاش فرهنگی شهید مطهری در سه جبهه متجمد،متجدد و مجدد

زمان انتشار: ۱۳:۴۰ ۱۳۹۳/۱۰/۱۷

غرب که از هیچ به وجود نیامد! اتفاقاً تمدن متجدد غرب به میراث یونانی‌اش دست انداخت و آن‌ها را بازتولید کرد تا به این نقطه رسید. حتی به میراث معرفتی ما؛ یعنی از مواد خام استفاده کرد. امروز تفکر استاد مطهری، تفکر مرحوم علامه جعفری و بقیه بزرگان همان ماده خام است.

اشاره: مهدی جمشیدی از محققین پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی که تاکنون کتاب‌های منطق تکوین جامعه‌شناسی اسلامی و نظریه فرهنگی استاد مطهری از وی منتشر شده است. انتشار مطلب «روایتی ساختارمند و مبسوط از گفتارهای فرهنگیِ استاد مطهری» درباره‌ی کتاب نظریه فرهنگی استاد مطهری، بهانه‌ای شد تا در پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی با مهدی جمشیدی درباره‌ی کتابش به گفتگو بنشینیم و از اولویت ‌های فراروی محققان دغدغه‌مند کشور سخن بگوییم: 

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: آقای جمشیدی؛ به عنوان اولین سوال؛ چه شد که سراغ این پژوهش رفتید؟ ایده‌ی پرداختن به نظریه فرهنگی شهید مطهری از کجا آمد؟

جمشیدی: ایده‌ی نوشتن این کتاب از آنجا شروع شد که بنا بود بنده سیاست‌های فرهنگی دولت‌های پس از انقلاب را ارزیابی کنم. مقداری که جلو رفتم، متوجه شدم چنین ارزیابی‌ای شاخص می خواهد و در حال حاضر شاخص مطلوبی در دست نداریم. در حال حاضر تئوری های سیاست فرهنگی سکولار است و سنجه‌ی مطلوبی در دست نیست. مقداری که جلو رفتم و حدود هفتاد صفحه‌ای نوشتم، تصمیم گرفتم قبل از مطالعه‌ی تجربی، کتابی درباره‌ی سیاست فرهنگی کار بکنم. سال فرهنگ هم که بود. حتماً نتیجه می داد.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: کتاب شما برای چه مخاطبی نوشته شده است؟

جمشیدی: کتاب من برای سطوح بالاتری از جوانان و دانشجویان کارشناسی ارشد و یا دکتری نوشته شده است. کتاب، در کل تخصصی است و حتی مخاطب حوزوی نیز در صورتی که در این زمینه مطالعاتی داشته باشد زبان کتاب را فهم خواهد کرد. زبان کتاب هم البته قدری ثقیل و پیچیده هست.

اولین بار سال 82 یا 83 بود که خدمت آیت‌الله مصباح یزدی رفتم و طرحی یک صفحه‌ای درباره جامعه‌شناسی اسلامی به ایشان دادم. ده سالی روی همان طرح کلی کار کردم و سال 90 فاز اول کار به پایان رسید. آن سال فاز دوم کار را شروع کردم؛ از مقدمات که عبور کردم، طرحی سی صفحه ای در مورد جامعه‌شناسی اسلامی نوشتم؛ بعد طرح را امتداد دادم و نتیجه‌اش شد کتاب منطق تکوین جامعه‌شناسی اسلامی. توضیح اینکه آن کتاب در مورد جامعه‌شناسی اسلامی نیست؛ مثل ساختار انقلاب علمی‌های کوهن است. صوری است؛ در آنجا قالب کار را گفته ام و گفته ام جامعه‌شناسی اسلامی چه تعریفی دارد؛ برای تولیدش باید چه مسیری را برویم؛ چه پیشینه‌ای دارد و چرا باید این کار را انجام داد.

در بحث از جامعه شناسی اسلامی، باید مباحث را بخش بخش مطرح کرد؛ یعنی باید توجه کرد که چه بخشی از جامعه‌شناسی اسلامی را مطرح می کنیم. هر یک از بخش‌های معنای جامعه شناسی اسلامی، ضرورت آن، امکان جامعه شناسی اسلامی و مصادیق آن باید به شکل جداگانه مدنظر قرار گیرند. خوب است پیرامون این مباحث، جلسه‌ی مباحثه ای شکل بدهید. بنده اطلاعات مربوط به کسانی را که در حوزه علوم اجتماعی اسلامی کار کرده‌اند دارم. مؤسسه امام خمینی دو کتاب منتشر کرده است: یک کتاب درآمدی بر مبانی کلامی جامعه‌شناسی اسلامی است و کتاب دیگر هستی‌شناسی جامعه است.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: معمولاً اولین سؤالی که راجع به یک اثر پژوهشی از محقق پرسیده می‌شود، این است که چه شد که اصلاً به سراغ این موضوع رفتید. چه نیاز یا چه کمبودی احساس کردید که فکر کردید باید دو سالی وقت بگذارید و چنین اثری تولید کنید؟

جمشیدی: موضوع اثر نظریه فرهنگی استاد مطهری است. این موضوع دو بعد دارد. یکی این که نظریه فرهنگی است، یکی این که معطوف به استاد مطهری است. از این حیث که نظریه فرهنگی است، باید خدمتتان بگویم ما در حوزه نظریه فرهنگی مثل بقیه حوزه‌های علوم انسانی دچار عقب‌ماندگی جدی و اساسی هستیم؛ یعنی وقتی به پیشینه این بحث در ایران رجوع می‌کنیم و آن را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم از حیث مطالعات نظری مطالعات خیلی خیلی کمی انجام شده و آن مطالعات هم در چارچوب علوم انسانی غربی است. کار نظری هست ولی کارهای نظریه‌پردازانه نیست.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: حتی در چارچوب غربی‌اش؟

جمشیدی: حتی در چارچوب غربی‌اش؛ یعنی ما توی ایران سکولار مولد هم نداریم. مخصوصاً در حوزه علوم فرهنگی یا فرهنگ پژوهی.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: البته رشته مطالعات فرهنگی به عنوان یک رشته مستقل در دنیا خیلی جوان است.

جمشیدی: قبل از آن، مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی فرهنگی با مقوله‌ی نظریه‌ی فرهنگی مرتبط است. رشته‌ی ارتباطات اندک ارتباطی با این موضوع دارد. شاید بشود گفت قدیمی‌تر از همه‌شان مردم‌شناسی است؛ ولی در آن حوزه هم اساتیدی که هستند چندان حرف جدیدی نزده‌اند یا حرفهایی که زده‌اند در سطح نظریه‌پردازی نیست. در بعد دوم یعنی مطالعات تجربی‌ای که انجام شده، آنها هم متأسفانه جزئی است و از همین مبانی تغذیه کرده و در همین فضا تنفس کرده‌اند.

لذا به صورت کلی باید گفت پیشینه بحث نظریه فرهنگی در ایران بسیار ضعیف است؛ الا تک‌نگاریهایی که یک سلسله تک‌شخصیتها انجام داده‌اند. مثلاً من غربزدگی را یکی از مصداقهای کارهای فرهنگی یا نظریه فرهنگی می‌دانم. اثر دیگر کتاب فرهنگ پیشرو و فرهنگ پیرو اثر علامه جعفری است. من این را در حوزه فرهنگ یک پژوهش دینی فاخر و مستقل می‌دانم که هر چه فکر می‌کنم برایش نظیر و بدیلی در ذهنم پیدا نمی‌شود.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: البته این کتاب پردازش همان چیزهای موجود بوده و خیلی حرف جدیدی در آن نیست.

جمشیدی: این کتاب دو نیمه دارد. من این کتاب را با جزئیات مدخل‌نویسی کرده‌ام. کتاب دو نیمه دارد. بحث ایشان در نیمه اول تعریف فرهنگ است و تعاریف مختلف را دیده؛ اما ایشان در نیمه دوم هم وارد فاز نقادی و هم وارد حوزه مفهوم‌ پردازی شده و گزاره‌هایی که مطرح کرده گزاره‌های کاملاً مبدعانه است. در ضمن خطابی و شعاری هم نیست؛ یعنی ایشان ادله و استدلال هم اقامه کرده است. در ضمن کار دینی هم هست؛ یعنی همه این خصوصیات در یک اثر مستقل کنار هم جمع شده. به نظر من این اثر حقیقتاً استحقاق این را دارد که در نشستی یا ویژه‌نامه‌ای درباره‌اش مفصل بحث بشود.

با توجه به این که در این بحث پیشینه‌ای نداریم، یک عالم دینی و حوزوی وارد این قلمرو شده و قلم زده و اثر خلق کرده، همین فی نفسه ارزش دارد. علاوه بر این، ارزشهای دیگری هم که به آنها اشاره کردم بر این اثر مترتب می‌شود که قابل انکار نیست. این موضوع نیاز به یک بحث تخصصی دارد که در باره‌اش صحبت کنیم. این از حوزه نظریه فرهنگی. به نظرم در آن ضعیف هستیم، فقیر هستیم، کاستی‌های خیلی زیادی داریم. با وجود این که ادعا می‌شود انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی بوده و فرهنگ مقّوم اساسی روح کلی جامعه ما است، با همه این شعارها و دعاوی کمتر کاری در حوزه نظریه فرهنگی در کشور ما انجام شده است.

مطلب دومی که باید اشاره کنم، بحث استاد مطهری است. من نظریه فرهنگی استاد مطهری را مطالعه کرده‌ام. سؤال این است که چرا استاد مطهری انتخاب شده؟ استاد مطهری خصوصیات و اوصافی دارد که او را از چهره‌های رقیب و خویشاوندش متمایز و مستقل می‌کند. من به بخشی از آن اشاره می‌کنم.

اول از همه این است که استاد مطهری مماس با مسائلی قرار گرفته که خیلی از هم‌سنخی‌های او با این مسائل در ارتباط نبودند و اصلاً آنها را مسأله تصور نکردند. شهید مطهری با این مسائل، مخصوصاً مطهری تهران، یعنی بعد از این که ایشان از قم به تهران می‌آیند، به علت ارتباطاتی که با جماعت روشنفکر و محافل دانشگاهی و برخی از شخصیتها دارند، در تعامل با مسائل نو پدیدی قرار می‌گیرند که قبلاً موضوعیت نداشته و مستحدثه هستند. نکته مهم این است که ایشان خودش را موظف به پاسخگویی به این مسأله‌ها و حل آنها می‌داند. در همین مسیر هم قدم برمی‌دارد.

اگر بخواهیم اشاره بکنیم، پیش از ایشان اجمالاً باید علامه طباطبایی را نام ببریم که شاید بشود گفت فضل و تقدم با این دو نفر است؛ یعنی مرحوم طباطبایی و استاد مطهری. این دو نفر جزو اولین افرادی هستند که با مسأله‌های علوم انسانی سکولار مماس قرار گرفتند و سعی کردند مسائل را حل بکنند. کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که عمدتاً در نقد و ابطال ماتریالیسم دیالکتیک است، معطوف به همین مسئله است. اولین تلاش حوزوی کلاسیک منسجم در راستای تقابل و کشمکش نظری جدی با علوم انسانی سکولار در این فضا و توسط این اشخاص شکل گرفت.

پس شهید مطهری به این مسأله‌ها فکر کرده است. البته شهید مطهری نه کتاب مستقلی در مورد فرهنگ دارد، نه سخنرانی و نه مقاله‌ای؛ ولی در لابه‌لای مطالب ایشان نکاتی پیدا می‌شود که آن نکات بسیار غنی است. به صورت پراکنده، غیر مستقیم یا کلی می‌شود مطالبی را پیدا کرد که بنده بخشی از آن را پیدا کردم و در این کتاب آوردم. این دلیل اول من برای انتخاب شهید مطهری.

دلیل دوم انتخاب استاد مطهری این است که ایشان پاسخهای خیلی قویم و غنی‌ای به این مسأله‌ها داده است. شخصیتهای دیگری هستند که سعی کردند این مسأله‌ها را حل کنند، ولی وقتی دقیق مطالعه می‌کنیم، احساس می‌کنیم پاسخها سطحی و قشری است. اقناع کننده نیست. گاهی اصلاً مسأله را متوجه نشده‌اند. ولی شهید مطهری این طور نیست. وقتی انسان آثار ایشان را می‌خواند و پاسخها و حل مسأله ایشان را مطالعه می‌کند، متوجه می‌شود که ایشان هم خوب فهمیده و هم پاسخهایی که داده پاسخهای پرمایه و غنی‌ای است. تفکر مطهری خیلی تفکر حاصلخیزی است. من این را دقیقاً احساس کردم.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: درگیر با مسائل زمان خودش هم بود.

جمشیدی: هم درگیر با مسأله زمان بود؛ یعنی فرزند زمانه بوده، هم راه‌حلها و پاسخهایی که داده متقن و مستحکم است. سست نیست. این خیلی نکته مهمی است.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: پس چه شد که در بحث نقادی غرب بیشتر به سمت بحث مارکسیسم گرایش پیدا کردند؟

جمشیدی: این یکی از اشکالاتی است که برخی شهید مطهری را در نتیجه همین اشکال یک متفکر تاریخ‌مند می‌دانند. مسأله شهید مطهری مسأله تقابل با مارکسیسم بوده. پاسخهایی هم که ارائه کرده معطوف به آن بوده. الآن هم مارکسیسم دیگر موضوعیت ندارد؛ بنابراین شهید مطهری به تاریخ پیوسته. تفکرش محترم و متقن ولی چون مسأله امروز ما مارکسیسم نیست، بنابراین مطهری هم به درد زمانه ما نمی‌خورد. این نتیجه‌ای است که برخی می‌گیرند.

این که بخش بزرگی از تفکر شهید مطهری معطوف به تقابل با مارکسیسم بوده است، حرف اشتباهی نیست. حرف صحیحی است منتها بخش زیادی از پاسخهایی که شهید مطهری داده است، عامتر از اشکالات مارکسیسم است و آنها هنوز هم قابل استفاده اند. دوم هم این که همه تفکر شهید مطهری که تفکر سلبی و واکنشی نبوده است. مطالبی که ایشان در مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی مطرح کرده است، شخصیت اثباتی و ایجابی شهید مطهری است.

شهید مطهری به صورت کلی در سه جبهه فعالیت می‌کرد. یک جبهه، جبهه متجمد بود که جبهه قشریون و اهل خرافه و دیانت عامه‌پسند و امثالهم بودند. یک جبهه، جبهه متجددین بود که از جمله گروههای مارکسیست و شبه مارکسیست در آن قرار می‌گیرند. جبهه سومی که ایشان در آن فعالیت داشتند و خیلی از اوقات مغفول واقع می‌شود، این بوده که مطهری در جبهه مجدّد هم فعالیت داشته. به این معنی که مطهری پروژه احیای تفکر اسلامی را هم دنبال می‌کرده است.

مطهری در پی ارائه اسلام در چارچوب یک ایدئولوژی و یک منظومه کلی معرفتی که راهنمای ذهن و عین باشد بوده است. مطهری این بخش را هم داشته است و لذا تاریخ‌مند نیست.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: بحث این است که شما فردی را انتخاب کرده‌اید که می‌گویید هم مجدّد بوده و هم با جبهه تجدد و روشنفکری کشمکش داشته و هم با تحجر. مسأله‌ای که وجود دارد این است که ایشان خودشان مستقلاً راجع به نظریات اجتماعی و فرهنگی غرب سخنرانی و اثری ندارند. ما داریم نظریه فرهنگی بومی را از آثار کسی استخراج می‌کنیم که راجع به آن چیزی که در زمانه‌اش موجود بوده تولیدی نداشته. وقتی من کتاب را می‌بینم اولین سؤالی که برای من پیش می‌آید، این است که چرا شهید بهشتی نه. چرا دیگرانی که با غرب بیشتر درگیر شده بودند نه؟

جمشیدی: مشهور این است که می‌گویند شهید مطهری متفکر و نظریه‌پرداز بوده و شهید بهشتی نظام‌پرداز بوده است. این چیزی است که مطرح می‌کنند. من معتقدم این تصور خیلی با واقع مطابقت ندارد. شهید مطهری تا حد زیادی هر دو ضلع را داشته و دارد و از این غفلت می‌شود. اگر بخواهیم محصولات عینی این دو متفکر را از نظر ثبت علمی، تنوع، غنا و بسط آن مورد ارزیابی قرار دهیم، بدون شک شهید مطهری نمره بسیار بالاتری از مرحوم شهید بهشتی می‌گیرند. شهید مطهری ده سال از شهید بهشتی بزرگتر بودند. شهید بهشتی رساله دکترایشان را با کمک شهید مطهری نوشته اند. شهید مطهری در این حوزه‌ها خیلی ممهّز بوده و کارهای جدی انجام داده و تولیدات مستقلی دارد.

اگر شما آثار شهید بهشتی را در این مورد گردآوری کنید، به این مسئله پی خواهید برد که شهید بهشتی به این مسأله‌ها پاسخ نداده است. به عنوان مثال، سخت است که تعریف فرهنگ را در تفکر شهید بهشتی پیدا کنید. نمونه‌ی دیگر این‌که مطالبی که ایشان در مورد فرهنگ اسلامی ارائه داده است، به هیچ عنوان این تنوع را ندارد که ذیل پنج موضوعی که بنده در کتاب آورده‌ام، یعنی ماهیت فرهنگ اسلامی، بحث اسلام و متقضیات زمان، دگرگونیهای اصلی، بحث کثرت‌گرایی فرهنگی، بحث تمدن اسلامی و بحث کارکردهای فرهنگ اسلامی آورده شود. شما در آثار شهید بهشتی این موارد را پیدا نمی‌کنید. همینطور در مورد بحث حکومت دینی و فرهنگ و یا بحث جامعه ایرانی و فرهنگ اسلامی که ایشان در کتاب خدمات متقابل آورده اند. نمونه‌ی دیگر، بحث تمدن اسلامی است که شهید مطهری می‌گویند حدوداً بیست سال این مسأله برای من موضوعیت پیدا کرده و لذا ایشان در این مسئله طرحی دارد. نمونه‌ی دیگر مسئله‌ی غرب است که شهید مطهری در مورد اجزای ایدئولوژی غربی نظر دارد و دست به نقد و بحث آنها می زند.

امثال این موارد در آثار شهید بهشتی یا دیده نمی شود یا موجز و بدون استدلال دیده می شود.

به همین دلایل بوده که من شهید مطهری را انتخاب کرده‌ام. البته این باز نظر خودم هم نیست. بزرگانی مثل امام، رهبری و متفکرین دیگر هیچ کسی را در عرض استاد مطهری قرار نمی‌دهند. مثلاً جملاتی که امام یا رهبری در مورد استاد مطهری دارند در مورد شهید بهشتی یا کس دیگر ندارند. چرا ندارند. این ناظر به شخصیت سیاسی استاد مطهری که نیست. آن سخنرانیها اصلاً معطوف به شخصیت فکری و معرفتی استاد مطهری بوده است. پس چرا به شهید بهشتی اشاره نکردند؟ علتش همین است. همانطور که گفتم، این تفکر تفکری غنی، حاصلخیز و کثیرالاضلاع است و همچنان روزآمد است و به کار می‌آید. متفکر دیگری نداریم که در عرصه‌های متنوع قلم زده باشد. پاسخهای متقن و نسبتاً تفصیلی داده باشد. لذا به نظر من از نظر معرفتی بین استاد مطهری و شهید بهشتی فاصله‌ای جدی وجود دارد.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: شما شهید مطهری را نظریه‌پرداز فرهنگی می‌دانستید که به سراغ استنباط از نظریه‌اش رفتید؟

جمشیدی: این سؤال جدی و مهمی است. عنوان کتاب، نظریه فرهنگی استاد مطهری است. شما می‌توانید سؤالتان را این طور مطرح کنید که آیا شهید مطهری نظریه فرهنگی داشته یا اینکه نظریه فرهنگی نداشته است و شما کاری انجام داده‌اید که به نظریه تبدیل شده. اگر بخواهم به این سؤال پاسخ بدهم، ابتدا باید تعریف خودم را از نظریه یا نظریه فرهنگی ارائه کنم؛ یعنی بگویم نظریه چیست و بعد آن تعریف کلی را بر آثار استاد مطهری منطبق کنم و ببینم از متن آثار چیزی به اسم نظریه قابل استنتاج هست یا خیر. من در این کتاب، نظریه فرهنگی را مجموعه گزاره‌های منسجمی که به صورت روش‌مند درباره جهان فرهنگی تولید شده است تعریف کردم. در فصل اول تعریفی به این صورت آمده است. البته می‌توانیم قصد مؤلف را هم به این ماجرا اضافه کنیم. شهید مطهری اگر واقعاً قصد داشت چیزی به نام نظریه فرهنگی ارائه بدهد، باید کتابی یا مقاله‌ای به این عنوان می‌نوشت؛ بنابراین اگر هم نظریه فرهنگی تولید کرده، آگاهانه نبوده است. حال سؤال این است که چطور می‌توان به آن نظریه فرهنگی گفت؟

طبق تعریفی که من از نظریه فرهنگی و نظریه ارائه دادم، چندان نمی‌شود گفت استاد مطهری چیزی به اسم نظریه فرهنگی دارد؛ یعنی فقط مسأله این نیست که شهید مطهری در اثر واحدی، چه کتاب و چه مقاله، در مورد فرهنگ و مباحث فرهنگی صحبت نکرده است. در کل به نظر من آن چه که استاد مطهری در حوزه‌ی مباحث فرهنگی مطرح کرده را چندان نمی‌شود نظریه فرهنگی دانست. چون حالت منظومه‌ای ندارد. یکپارچه و منسجم نیست. در پاره‌ای از موارد حتی آگاهانه هم نیست.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: آیا ایشان قواعد تولید نظریه را رعایت کرده اند؟

جمشیدی: قصد ندارم از نظر روشی وارد بحث شوم. چون روش ایشان با روش علوم اجتماعی متعارف که سکولار است متفاوت است. البته ایشان مطالعات تجربی انجام داده اند؛ ولی طبق روش دانشگاهی متعارف پیش نرفته اند. از قضا می‌خواهم اشاره کنم که همین نقصها و کاستی‌ها که البته چیزی از فضایل استاد مطهری کم نمی‌کند، باعث شد که بنده دست به کار شوم و روی گفتارها و نوشتارهای فرهنگی ایشان و نه نظریه فرهنگی ایشان، چندین کار تئوریک انجام دهم و این گفتارها و مباحث و دغدغه‌ها را به نظریه تبدیل کنم.

تلاش بنده این بوده است که امر نانظریه یا غیر نظریه را به نظریه تبدیل کنم. سعی کردم روش شهید مطهری را به‌صورت غیرمستقیم از مباحث دیگر استخراج کنم. برای مباحث ایشان مقدمه‌چینی کردم. استنتاج کردم. با توجه به بحث‌های دیگر ایشان ادله مختلف اعم از ادله نقلی، تجربی و عقلی را استنتاج کردم. بحث‌های تطبیقی صورت دادم. به حالت گزاره‌ای منسجم کردم. دسته‌بندی کردم.

کار دیگری که بنده انجام داده‌ام، مفهوم‌سازی است. علم چند جزء مقوّم دارد. یکی از این چند جزء، این است که باید روشمند باشد. معرفت روشمند را علم می‌گویند. یکی دیگر از خصوصیات علم همین مفهوم‌پردازی و جعل اصطلاح است. لذا شما مشاهده می‌کنید که هر رشته‌ای هم مبتنی بر یک سلسله اصطلاحات و مفاهیم است؛ یعنی گزاره‌ها را، موضوعات محموله را این اصطلاحات و مفاهیم شکل می‌دهند. وقتی‌که از شما می‌خواهند طبق ادبیات یک رشته علمی خاص سخن بگویید، مقصود این است که از آن اصطلاحات و گزاره‌ها بهره گیرید.

استاد مطهری چندان مفهوم‌پردازی نکرده است؛ لذا من تلاش کردم که از متن مباحث ایشان تعدادی نظریه را استخراج کنم که در بخش نتیجه‌گیری کتاب، صفحه 399 به تعدادی از این‌ها اشاره کرده‌ام؛ یعنی برایش مفهوم‌پردازی کرده‌ام. این کارهایی بوده که انجام‌شده تا تفکر شهید مطهری و اندیشه فرهنگی ایشان به نظریه فرهنگی تبدیل بشود.

در پایان این بخش از گفتگو، به یک نکته دیگر هم اشاره کنم. بعضی تصور می‌کنند که وقتی سراغ یک متفکر مسلمان متقدم یا متأخر می‌رویم، آن متفکر بایستی در یک اثر واحد و به‌صورت مستقیم به تمام مسئله‌های امروز ما یا مسئله‌های علوم انسانی پاسخ داده باشد. در حالی که اینطور نیست. نه لازم است در جای واحد پاسخ داده بشود، نه حتی به‌صورت مستقیم باید پاسخ داده بشود. هیچ‌کدام از این شرایط لازم نیست. ما باید اندیشه این متفکرین مسلمان را سرفصل‌ها و سرنخ‌هایی و نشانه‌های کلی‌ای برای بسط و توضیح دادن و شرح دادن فرض کنیم.

پروژه‌ای هم که در پژوهشگاه اندیشه اسلامی از جانب آقای رشاد مطرح‌شده، پروژه رجوع به میراث معرفتی سلف صالح است؛ یعنی ما از نقطه صفر آغاز نکنیم. ببینیم سلف صالحمان به چه مسئله‌هایی پرداخته و پاسخ داده و تا کجا پیش رفته. به آن‌ها تکیه بکنیم. این نام را چهل سال پیش‌ازاین مرحوم شریعتی تعبیر ساخته‌وپرداخته کرد با عنوان استخراج و تسویه منابع فرهنگی. نظر او ناظر به همین موضوع بود؛ یعنی شریعتی هم دنبال همین بود که ما روی انبوهی از منابع و ذخایر معرفتی و فکری نشسته‌ایم اما این‌ها به حالت ماده خام هستند و ما از قدرت تبدیل این ماده‌های خام به مکتب و ایدئولوژی و طرح‌های روزآمد، از انجام این کار عاجز هستیم یا غافل هستیم.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: این همان مسیری است که غرب هم پیموده است.

جمشیدی: دقیقاً؛ دکتر علی شریعتی به این نکته اشاره می‌کند که غرب از هیچ به وجود نیامد. اتفاقاً تمدن متجدد غرب به میراث یونانی‌اش دست انداخت و آن‌ها را بازتولید و بازآرایی کرد تا به این نقطه رسید. حتی به میراث معرفتی ما؛ یعنی از مواد خام استفاده کرد. امروز تفکر استاد مطهری، تفکر مرحوم علامه جعفری و بقیه بزرگان، حالا نه در همه حوزه‌ها، در بخشی از حوزه‌ها، همان ماده خام است. یعنی اگر سراغ این آثار رفتیم و پاسخ‌های سرراست و مستقیم و تفصیلی پیدا نکردیم، نباید ناخرسند شویم و  این مواد خام را کنار بگذاریم. همین‌قدر که استاد مطهری قدری در این باب تأمل کرده و پاسخ‌هایی، هر چند کلی، موجز و پراکنده را ساخته‌وپرداخته کرده است، همین را باید غنیمت شمرد. باید این را به کار ببریم و به‌عنوان میراثی به این سلف صالح تکیه کنیم تا بتوانیم گام‌های بلندتری برداریم و از نقطه صفر شروع نکنیم.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: راجع به روش کار، شما در مقدمه کتاب اشاره کرده‌اید که روش‌تان کتابخانه‌ای بوده است. از داده‌های تجربی و شیوه‌ی مقایسه هم استفاده کرده‌اید. سوال اینجاست که آیا این روش برای تولید یک نظریه فرهنگی کافی بود؟ برای مثال چرا از روش نظریه داده بنیاد استفاده نکردید؟

جمشیدی: متعلَق مطالعه من واقعیت فرهنگی نبوده است که من روش در اصطلاح رایج علوم اجتماعی را به کار ببرم. من دنبال مطالعه یک واقعه فرهنگی یا یک پدیده فرهنگی نبودم. دنبال برداشت‌ها و گفتارهای فرهنگی یک متفکر مسلمان از واقعیت‌های فرهنگی جامعه خودش بودم؛ یعنی معرفت من، معرفت درجه دوم است. متعلَق مطالعه من تفکر فرهنگی بوده است نه واقعیت فرهنگی. اگر می‌خواستم به سراغ مطالعه واقعیت فرهنگی بروم، قطعاً روش‌های دیگری را به کار می‌بردم. اینجا من تفکر شهید مطهری را چطور می‌توانم مطالعه بکنم. بعضی از روش‌ها وجود دارد. برای مثال روش تحلیل گفتمان، روش تحلیل محتوای کمی و کیفی و مانند این‌ها. در کل کار من از حیث روشی بیشتر مبتنی بر تحلیل محتوایی کیفی است. این نکته را هم اضافه کنم که در اندیشه پژوهی برخلاف واقعیت پژوهی، روش چندان موضوعیت ندارد. آنچه در عمل در این قبیل مطالعات نظری یا مروری تاکنون مورداستفاده قرارگرفته است، همین روش تحلیل محتوایی کیفی است که من هم همان را به کاربستم.

علوم اجتماعی اسلامی- ایرانی: در واقع کاری که شما قصد انجام آن را داشتید، مرور یا بررسی نظریات نبوده است. قصد شما استخراج یک از نظریه از مواد خام در دسترس بوده است.

جمشیدی: ماده خام در دسترس من، مطالعه و تفکر بوده و کار من از این جهت «مروری» نیست. من برای مثال پیر بوردیو را مطالعه نکرده ام که نظریه فرهنگی منسجمی دارد و در دنیای امروز به‌عنوان یک متفکر فرهنگی شناخته می‌شود.

نکته دیگر، این است که ماده خام من واقعیت اجتماعی نبوده است. من قصد تبدیل واقعیت فرهنگی به نظریه فرهنگی را نداشته ام. بلکه در کار من گفتارهای فرهنگی به نظریه فرهنگی تبدیل‌شده است.

به عنوان مثال، جلال آل احمد تعبیر غرب‌زدگی را برای توصیف فرهنگی جامعه معاصر خودش به کار می‌برد. این نظریه برآمده از واقعیت اجتماعی و واقعیت فرهنگی است. اما من در کل نگاهی به واقعیت فرهنگی نداشته‌ام؛ من با یک سلسله اندیشه‌ها و تفکرات فرهنگی مواجه بودم که می‌خواستم روی این‌ها یک سلسله اعمال‌نظری و معرفتی انجام دهم تا به نظریه تبدیل شود؛ بنابراین سیر من در این پروژه، ذهنی و نظری بوده است.

انتهای پیام/

۱ دیدگاه

    مجید :

    ممنون و متشکر
    خیلی مصاحبه چالشی خوبی بود…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه