دکتر قاسم زائری

“باید” های ساده و “هست” های سخت جامعه شناسان ایرانی

نویسنده: ٬

منبع: حلقه جهاد فکری طلوع

زمان انتشار: ۱۸:۰۳ ۱۳۹۲/۰۹/۱۱

محققان علوم انسانی به «باید­»ها بیشتر از «هست»ها می­پردازند، نه به این دلیل که کم­خطرتر است، بلکه بیشتر به این دلیل که کم­زحمت­تر است. مواد لازم برای بحث از »باید»­ها، کمی تخیّل، مقداری اسناد «مرجع» رسمی و بالادستی، و البته ذهنِ غُرغُرو و گله­مند است، اما برای بحث از «هست»ها لازم است محقق از دفتر کار و دانشکده و دانشگاه خارج شود، به میدان تحقیق برود، سند جمع­آوری کند، و بر روی حوزه­هایی کار کند که سازمان­ها و نهادهای رسمی، ضرورت کار بر روی آنها را درک نمی­کنند و بودجه­ای به آنها اختصاص نمی­دهند

یک.

وقوع انقلاب اسلامی و تاسیس «جمهوری اسلامی»، زمینة شکل­گیری یک «حوزة عمومی» فعال و خلاق در ایران را فراهم آورد. مع­الاسف، خودِ «جمهوری اسلامی»، تاکنون دست­کم به­طور جدّی موضوع مباحثة عمومی قرار نگرفته و طرف­های مختلف بحث، به اشکال متفاوتی، کمابیش بحث از «جمهوری اسلامی» را فروگذارده­اند. دست­کم، به­رغم تنوع و تکثّر موجود، دو جریان اصلی پژوهشی در دروة مابعد انقلاب اسلامی قابل تفکیک­اند:

نخست، دسته­ای از محققان که معتقد به «بی­طرفی ارزشی» هستند و از قضا تلاش می­کنند تا هرچه بیشتر خود را از تعلقات و وفاداری­ها، از جمله از تعلق خاطر به «جمهوری اسلامی» دور کنند و بدین­ترتیب، نتیجة کارشان علمی­تر و «واقعی»تر شود. نتایج تحقیقات این محققان، هرچند به مشکلات و مسائل اجتماعی ایران می­پردازد، اما کمکی به فهم «مسائل جمهوری اسلامی» نمی­کند. این دسته، مسائل کلاسیک خاصّ خودشان را دارند که برآمده از «نظریه»هاست و نظریه­ها، نظریة «جمهوری اسلامی» نیستند؛

دوم، محققانی که حول و حوش دوگانة سنت-تجدد تجمع کرده­اند و چون وقوع «انقلاب اسلامی»، از یک جهت، بر سر همین شکاف رخ داده، مباحث­شان برای «جمهوری اسلامی»، آشناتر و سودمندتر است، اما این دسته هم به «مسائل جمهوری اسلامی» توجهی نکرده­اند. در این دوگانه، موافقان جمهوری اسلامی خواسته­اند نشان دهند که سنت با تجدد تمایز اساسی دارد، و البته راه برین و برتر راه «سنت» است؛ مخالفان و عموم منتقدان نیز خواسته­اند اثبات کنند که تجدد و سنت قابل ادغام با یکدیگر نیستند و راه درست، زدودن سنت و مظاهر آن است. هر دو گروه، تاکنون، عمدتاً از منظری بیرونی، در مورد ضرورت و «لزوم» تاسیس یا زوالِ «جمهوری اسلامی» بحث کرده­اند، اما خارج از گود ایستاده و به آنچه درون «جمهوری اسلامی» می­گذرد، توجهی نکرده­اند.

 به­طور مثال، بخش عمده­ای از تحقیقات اجتماعی در ایران، در پارادایم «نوسازی» و «توسعه» (و در سال­های اخیر «جهانی­شدن»)، صورت گرفته و می­گیرد. از منظر موضوع این نوشتار، مبنای نظری این تحقیقات، قائل بودن به دوگانة «دولت-ملت» و «حکومت-جامعه» است. به همین دلیل، این محققان، بررسی مسائل اجتماعی را به­زعم خود در کفّة «ملّت» و «جامعه» قرار داده و آن را دلیلی و ضربه­ای بر دولت و حکومتی می­پندارند که در راه متجدد شدن ملت-جامعه سنگ­اندازی می­کند. روشن است که چنین تحقیقاتی، اساساً به بحث از «جمهوری اسلامی» ورود پیدا نمی­کند. مقالات و رسالات متعددی نوشته شده و پژوهش­های متنوعی صورت گرفته است، اما آنچه اهمیت دارد تعیین نسبت این پژوهش­ها با «جمهوری اسلامی» است. بسیاری از این محققان، جزوِ مخالفانِ خودآگاه جمهوری اسلامی نیستند که آگاهانه از توجه به «مسائل جمهوری اسلامی» اکراه داشته باشند، بلکه این مقتضای آن جهت­گیری روشی-نظری است که اتخاذ می­کنند. کما این­که موافقان سرسختِ «جمهوری اسلامی» که در دوگانة سنت-تجدد در حال بحث از «لزوم» و ضرورت «جمهوری اسلامی» هستند نیز عملاً هیچگاه مباحث­شان به بحث از «مسائل جمهوری اسلامی» کشیده نمی­شود.

 

دو.

با بررسی یک تجربه، مراد از بحث پیرامون «مسائل جمهوری اسلامی» آشکارتر می­شود. به مجموعه «جلسات راهبردی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» که در موضوعات مختلفی نظیر زنان، توسعه، علم و نظایر آن در حضور رهبر انقلاب برگزار شده است، توجه کنید: مجموعه­ای از اساتید و پژوهشگران برجستة حوزه­های مربوطه، اعم از موافقانِ «جمهوری اسلامی» و نیز محققانی با رویکرد «انتقادی»، در بالاترین سطح تصمیم­گیری گردآمده و پیرامون جهت­گیری و نحوة عمل در «جمهوری اسلامی»، دیدگاه­های خود را بیان کرده و به بحث پرداخته­اند. چه چیزی از این مباحث در ذهن مخاطبان شکل گرفته است؟ ما پژوهشگران و اساتید برجسته­ای را دیده­ایم که بر صفحة تلویزیون ظاهر شده و در مورد «ضرورت»، «لزوم» و «بایسته­ها»ی الگوی «زن»، «توسعه»، «علم» و نظایر آن بحث کرده­اند. به تعبیری، همة مباحث، «نظری» است. عمدة این محققان و پژوهشگران برجسته، قبل از «جمهوری اسلامی» ایستاده­ و گفته­اند که جمهوری اسلامی «چگونه باید باشد»، اما از این­که جمهوری اسلامی، «چگونه هست» حذر کرده­اند. اگر هم به «هست»ها و شرایط واقعی جمهوری اسلامی پرداخته­اند، بیشتر برای تهیة لوازم «نقد» و در برخی موارد غُر زدن بوده است. محققان و اساتید برجسته در مورد «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» در جمهوری اسلامی بحث می­کنند، در حالی­که از خودِ «جمهوری اسلامی» به­عنوان نمونه­ای از الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، غفلت می­کنند. جمهوری اسلامی، خود، الگویی با بیش از سه دهه دوام و تجربه است، اما هیچ­گاه به کاویدنِ خود این الگو توجه نشده است. به نظر می­رسد مراد رهبر انقلاب از برگزاری چنین جلساتی نیز بررسی همین تجربة سی­ساله است: در سه دهة گذشته، «جمهوری اسلامی» در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و خانواده و زنان و آموزش و ورزش و اخلاق و قومیت و سیاست خارجی و روابط بین­المللی و مناسبات جهان اسلام، و دیگر حیطه­های جهان اجتماعی، الگویی ارائه کرده که از وجوه مثبت و منفی برخوردار است. مقصود از بحث در مورد «جمهوری اسلامی»، پرداختن به همین وجوه مثبت و منفی است: تحلیل وجوه مثبت و تقویت آنها و تلاش برای یافتن وجوه منفی و تقلیل آنها.

نکتة جالب توجه اینجاست که در مباحثی از این قسم، پژوهشگرانِ ما از مالزی یا ترکیه به­عنوان دیگر اشکال جایگزینِ الگوی پیشرفت اسلامی یاد می­کنند، و از قضا آن کاری را در معرفی و بررسی این دو الگو انجام می­دهند که در مورد «جمهوری اسلامی» انجام نمی­دهند: در بررسی ترکیه و مالزی، به­طور جامعه­شناختی، متغیرها و روندهایِ موجود موثر بر تحول و تداوم این الگوها را بررسی کرده و اصطلاحاً «وارد گود می­­شوند» و تحلیل­هایشان مبتنی بر آمار و ارقام، و خلاصه، «دقیق و عینی» است. اما همین پژوهشگران وقتی وارد بحث از «جمهوری اسلامی» می­شوند، قبل از گود ایستاده و در مورد بایسته­ها و ضرورت­ها سخن می­گویند. و این همان کاری که در سه دهة گذشته دلمشغول آن بوده­ایم: تلاش برای اثبات «مشروعیت» و نه افزایش «کارآمدی».

 سه.

در پاسخ به چرایی این داستان، زنجیره­ای از دلایل را می­توان معرفی کرد. اولین نکته­ای که به ذهن خوانندة این متن می­رسد این است که سخن گفتن از «باید»ها، کم­خطرتر از «هست»هاست. در واقع، محقق ما با بحث از «هست»ها و قضاوت در مورد «موجود»، خطر کرده و نقد می­کند، و بدین­ترتیب برای خودش دشمن­تراشی کرده و حسّاسیت گروه­های ذینفع را علیه خود بر می­انگیزد. البته روشن است که اگر از افراطی­گری بپرهیزیم، باید تصدیق کرد که همیشه «نقد» دشواری­هایی دارد و محقق ایرانی نیز ممکن است از آسیب گروه­های ذینفع در امان نباشد، و اگر چنین است بر حاکمیت و نهادهای متولی لازم است که زمینة کار برای محققان ناصح و دلسوز خود را فراهم کند. اما جز این، محققان علوم انسانی به «باید­»ها بیشتر از «هست»ها می­پردازند، نه به این دلیل که کم­خطرتر است، بلکه بیشتر به این دلیل که کم­زحمت­تر است. مواد لازم برای بحث از »باید»­ها، کمی تخیّل، مقداری اسناد «مرجع» رسمی و بالادستی، و البته ذهنِ غُرغُرو و گله­مند است، اما برای بحث از «هست»ها لازم است محقق از دفتر کار و دانشکده و دانشگاه خارج شود، به میدان تحقیق برود، سند جمع­آوری کند، و بر روی حوزه­هایی کار کند که سازمان­ها و نهادهای رسمی، ضرورت کار بر روی آنها را درک نمی­کنند و بودجه­ای به آنها اختصاص نمی­دهند، و قس علی­هذا! به این اقلام بیفزایید پز روشنفکرانة بحث از «باید»ها که در آن عوالم فکر درنوردیده می­شود، در یک جمله پیرامون تاریخ قضاوت می­شود، و با جمله­سازی از «غرب» و «مدرنیته» و «تجدد» و «توسعه»، تکلیفِ بودن ما در این زمانه روشن می­شود.

گمشده واقعی، همچنان «جمهوری اسلامی» و مسائل آن است. «مسائل جمهوری اسلامی» چه هست؟ اصلاً «جمهوری اسلامی» چه هست: یک «سیستم»، یک «حکومت»، یک «جامعه»، یک «امت» یا یک «آرمان»؟ تفاوت آن با «انقلاب اسلامی» چه هست؟ و «مسائل» خاصّ آن کدام­اند؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه