طنز - نگاهی به یک مقاله علمی

بررسی تاثیر سس گوجه و نوشابه بر بیشتر حال دادن پیتزا و نقش آن در احساس خوشبختی!

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۴:۴۴ ۱۳۹۲/۰۲/۲۳

شایان ذکر است که در تحقیق دیگری که چند سال پیش انجام شده بود نتایجی عکس نتایج بالا به دست آمده بود . یعنی بین اونهایی که رابطه معنادار وجود دارد رابطه معنادار وجود ندارد و بین اونهایی که ندارد رابطه معنادار وجود دارد. ضمنا چند سال بعد هم تحقیق دیگری انجام شد که بیان داشت بعضی از اونهایی که ندارد ندارد و بعضی از اونهایی که دارد دوباره ندارد و بعضی از اونهایی که ندارد دارد.

پیش درآمد

از آنجا که تولید علم بر هر دانشجوی آزاده ای فرض است و در راستای افزودن به دانش بشری و از آنجا که نوشتن مقاله برای آینده هر دانشجویی بسیار مفید است و از آنجا که هدف اول و اخر از تحصیل همانا نوشتن مقاله است، پس از مدتها تحقیق و تفحص و سوزاندن بالغ بر نیم کیلو فسفر، مقاله زیر که از پایان نامه اینجانب استخراج گردیده است، به مجامع علمی داخل و خارج کشور ارائه میگردد. شایان ذکر است که این مقاله در کنفرانس ها و ژورنال های معتبر علمی دنیا مورد پذیرش قرار گرفته و مایه فخر و مباهات بیش از پیش دانشگاه و دانشگاهیان را فراهم آورده است. ضمنا مقاله خیلی  ISI می باشد.

عنوان:

بررسی تاثیر سس گوجه و نوشابه بر بیشتر حال دادن پیتزا و نقش آن در احساس

خوشبختی کردن خانواده های شهر تهران

مطالعه موردی : پیتزا گوشت و قارچ

دکتر داریوش دانشجو

دکترای مدیریت گتره ای؛ استادیار دانشگاه اجباری، واحد سرکوچه

آدرس : تهران- دست چپ- ته کوچه

Email: lakposht@filter.com

عنوان به انگلیسی:

Barresie Tasire sose goje va nooshabeh bar bishtar hal dadane pitza va

naghshe an dar ehsase khoshbakhti kardane khanevadehaye shahre ehran

Motaleye moredi: pitza gooshto gharch

چکیده :

هنوز نچکیده اما چیزی که قراره بچکه اینه که از آنجا که در بسیاری از موارد خانواده ها برای حل مشکلات و اختلافات یا چشیدن طعم شیرین زندگی و دستیابی به احساس خوشبختی و شادی بیشتر یا ایجاد تنوع در روند یکنواخت زندگی به عنوان تنها گزینه موجود به خوردن پیتزا روی می آورند و نیز از آنجا که پیتزا بدون سس و نوشابه اصلا حال نمی دهد، این مقاله بر آن است میزان تاثیر این دوتای آخری را بر آن چندتای اولی، مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهد.

کلمات کلیدی : گوشت چرخ کرده ، فلفل دلمه ، کوکتل ممتاز ، جعفری ، قارچ و پنیر موزارلا

مقدمه:

چون میخواهیم بدون مقدمه برویم سر اصل مطلب، فلذا مقدمه نداریم.

مدل مفهومی و سازه و از این صحبتها

از آنجا که بالاخره مقاله بی مدل و سازه نمیشود و هرمقاله ای باید یه چند تا دایره و مربع مستطیل با مقداری نوشته توش به عنوان مدل مفهومی و سازه و از این صحبتها داشته باشه و حتی هیچ پروپوزالی هم بدون وجود یه نقاشی به عنوان مدل مفهومی تایید نمیشود، مدل مفهومی قضیه به شکل زیر ترسیم میگردد:

 مقاله علمی 2

روش تحقیق

توزیع پرسشنامه و مصاحبه با 350 نفر که برای خوردن پیتزا یا هرچیزی که اسم خارجی داشته باشه (مثل دیزی اسپانیایی، میرزاقاسمی ایتالیایی، کوفته تبریزی بلغاری، نیمروی آمریکایی و …) از سرو کول هم بالا می رفتند. شایان ذکر است که چون اکثر افراد از پرسشنامه ها برای پاک کردن روی میز یا برای درست کردن هواپیمای کاغذی برای بچه هایشان استفاده کردند از 350 تا فقط 35 پرسشنامه برگشت داده شد. ضمنا نمونه ای از سوالات پرسشنامه در مقیاس لیکرت به صورت زیر بوده است:

 مقاله علمی 3

اصل مطلب

نتایج تحقیق علمی و بسیار کلاس بالای ما در قالب گزاره های زیر به دست آمد:

–         بین این یکی و اون یکی یه خورده همچین بفهمی نفهمی رابطه معنادار وجود دارد.

–         بین اون یکی و این یکی رابطه معنا ندار وجود دارد.

–         بین اون دو سه تا و این سه چهارتا رابطه معنادار وجود ندارد.

–         بین این سه سه تا و اون سه سه تا هر سه سه تا سه شنبه س… ببخشید رابطه معنادار وجود دارد.

شایان ذکر است که در تحقیق دیگری که چند سال پیش انجام شده بود نتایجی عکس نتایج بالا به دست آمده بود . یعنی بین اونهایی که رابطه معنادار وجود دارد رابطه معنادار وجود ندارد و بین اونهایی که ندارد رابطه معنادار وجود دارد. ضمنا چند سال بعد هم تحقیق دیگری انجام شد که بیان داشت بعضی از اونهایی که ندارد ندارد و بعضی از اونهایی که دارد دوباره ندارد و بعضی از اونهایی که ندارد دارد. یعنی آخرش ما نفهمیدیم که بالاخره دارد یا ندارد. (توضیح مترجم)

سرتان را به درد نیاوریم بعد از انجام مراحل تحقیق و انجام آزمونهای آماری متعدد نتایج تحقیق در قالب نمودارهای زیر به دست آمد:

مقاله علمی 4

یعنی انگار این وسط وجود یک رابطه ای مثل تپه تایید شد.

از آنجا که مقاله بی جدول مثل زنبور بی عسل است و آخر مقاله بالاخره یه چند تا جدول هم باید باشه، تعدادی جدول هم در اینجا آورده میشود:

مقاله علمی 5

نتیجه گیری و بحث

پس نتیجه میگیریم که افزودن مقادیر زیاد سس و نوشابه ممکن است نه تنها باعث افزایش میزان احساس خوشبختی نشده بلکه به احساس بدبختی هم منجر گردد. بحث کردن هم ندارد. ضمنا برخی از آزمودنی ها از دل درد بعد از خوردن پیتزا شکایت میکردند که آن را «دل درد بعد از خوشبختی» می نامیم.

محدودیتهای تحقیق و پیشنهاد برای تحقیقات آتی

هر دو تاش رو با هم میگم؛ از آنجا که تحقیق فقط در مورد پیتزای گوشت و قارچ و با آزمایش نوشابه زرد رنگ و سس قرمز رنگ انجام شده است جا دارد که محققان در تحقیقات آتی این مطلب را در مورد سایر انواع پیتزا و سایر انواع سس و نوشابه هم مورد مطالعه قرار دهند.

منابع و ماخذ

Shane , s , (2003) . A general theory of entrepreneurship : The individual- opportunity nexus : Edward Elgarpub,

  • · Scott Plous, (1993) , Psychological mechanisms in the human use of animals , wiley online library
  • · Aldrich, H. E. (1999). Organizations evolving (1st ed.). London: Sage.
  • · Aronsson, M. (2004). Education matters—but does entrepreneurship education? An interview with David
  • · Birch. Academy of Management Learning and Education, 3(3), 289–292.
  • · Blenker, P., Dreisler, P., Faergemann, H. M., & Kjeldsen, J. (2008). A framework for developing entrepreneurship education in a university context. International Journal of Entrepreneurship and Small Business, 5(1), 45–63. doi:10.1504/IJESB.2008.015953.
  • · Boyle, T. J. (2007). A new model of entrepreneurship education: implications for Central and Eastern European universities. Industry and Higher Education, 21, 9–19.
  • · Brockhaus, R. H., Hills, G. E., Klandt, H., & Welsch, H. P.(2001). Entrepreneurship education: A global view. Aldershot: Ashgate.
  • · Bygrave, W. D. (1989). The entrepreneurship paradigm (I): a philosophical look at its research methodologies. Entrepreneurship Theory and Practice, 14(1), 7–26.
  • · Carayannis, E. G., Evans, D., & Hanson, M. (2003). A cross-cultural learning strategy for entrepreneurship education: outline of key concepts and lessons learned from a comparative study of entrepreneurship students in France and the US. Technovation, 23(9), 757–771. doi:10.1016/ S0166-4972(02)00030-5.
  • · Carlock, R. S. (1994). The adjunct and new instructor’s guide to teaching entrepreneurship. St. Thomas: Academy of Management Entrepreneurship Division.
  • · Drucker, P. F. (1985). Innovation and entrepreneurship: Practice and principles. New York: Harper & Row
  • · Einar A. Rasmussen , Roger Sørheim (2006). Department of Industrial Economics and Technology Management, Norwegian University of Science and Technology (NTNU), NO-7491 Trondheim, Norway
  • · Etzkowitz, H., Webster, A., Gebhardt, C., & Terra, B. R. C. (2000). Action-based entrepreneurship education. The future of the university and the university of the future: evolution of ivory tower to entrepreneurial paradigm. Research Policy, 29(2), 313–330. doi:10.1016/S0048-7333(99)00069-4.
  • · Fayolle, A. (2008). Three types of learning processes in entrepreneurship education. International Journal of Business and Globalisation, 2(2), 198–207. Doi: 10.1504/IJBG.2008.016627.
  • · Forbes, D. P. (2005). Are some entrepreneurs more overconfident than others?Journal of Business Venturing, 20(5), 623–640. doi:10.1016/j.jbusvent.2004.05.001.
  • · Franco, M., & Haase, H. (2009). Entrepreneurship: an organisational learning approach. Journal of Small Business and Enterprise Development, 16(4), 628–641. doi: 10.1108/14626000911000965.
  • · Frank,H (2005). Entrepreneurial orientation and education in Austrian secondary schools. Journal of Small Business and Enterprise Development Vol. 12 No. 2, 2005 pp. 259-273. Emerald Group Publishing Limited DOI: 10.1108/14626000510594647
  • · Haase, H & Lautenschläger, A (2010). The ‘Teachability Dilemma’ of entrepreneurship. Int Entrep Manag J DOI: 10.1007/s11365-010-0150-3
  • · Johannisson, B., Handström, H., & Rosenberg, J. (1998). University training for entrepreneurship: an action frame of reference. European Journal of Engineering Education, 23(4), 477–496.
  • · Katz, J. A. (2003). The chronology and intellectual trajectory of American entrepreneurship education: 1876–1999. Journal of Business Venturing, 18(2), 283–300. doi:10.1016/S0883-9026(02)00098-8.
  • · Kirby, D. A. (2004). Entrepreneurship education can business schools meet the challenge. Education + Training, 46(8), 510–519.
  • · Kirzner, I. M. (1973). Competition and entrepreneurship. Chicago: University of Chicago Press.
  • · Lüthje, C., & Franke, N. (2003). The ‘making’ of an entrepreneur: testing a model of entrepreneurial intent among engineering students at MIT. R&D Management, 33(2), 135–147. doi: 10.1111/1467-9310.00288.
  • · Matlay, H (2005). VIEWPOINT Entrepreneurship education in UK business schools: Conceptual, contextual and policy considerations. Journal of Small Business and Enterprise Development Vol. 12 No. 4, 2005 pp. 627-643. Emerald Group Publishing Limited DOI: 10.1108/14626000510628270
  • · McClelland, D. C. (1961). The achieving society. Princeton: Van Nostrand Reinhold.
  • · McGrath, R. G., & MacMillan, I. (2000). The entrepreneurial mindset: Strategies for continuously creating opportunity in an age of uncertainty. Cambridge: Harvard Business School Press.
  • · McMullan, W. E., & Gillin, L. M. (1998). Industrial viewpoint—entrepreneurship education: developing technological start-up entrepreneurs: a case study of a graduate entrepreneurship programme at Swinburne University. Technovation, 18(4), 275–286. doi: 10.1016/S0166-4972(97)00119-3.
  • · Okudan, G., & Rzasa, S. (2006). A project-based approach to entrepreneurial leadership education. Technovation, 26(2), 195–210. doi:10.1016/j.technovation.2004.10.012.
  • · Peterman, N. E., & Kennedy, J. (2003). Enterprise education: influencing students’ perceptions of entrepreneurship. Entrepreneurship Theoryand Practice, 28(4), 129–144. doi:10.1046-j.1540-6520.2003.00035.x.
  • · Pittaway, L., & Cope, J. (2007a). Entrepreneurship education: a systematic review of the evidence. International Small Business Journal, 25(5), 479–510. doi:10.1177/0266242607080656.
  • · Rae, D (2004). Entrepreneurial learning: a practical model from the creative industries. Education Training Volume 46 · Number 8/9 · 2004 · pp. 492-500. Emerald Group Publishing Limited · ISSN 0040-0912 DOI: 10.1108/00400910410569614
  • · Ronstadt, R. (1987). The educated entrepreneurs: a new era of entrepreneurial education is beginning. American Journal of Small Business, 11(4), 37–53.
  • · Ronstadt, R. (1990). The educated entrepreneurs: a new era of entrepreneurial education is beginning. In C. A. Kent (Ed.), Entrepreneurship education: Current developments, future directions (pp. 69–88). New York: Quorum Books.
  • · Rotter, J. B. (1966). Generalized expectancies for internal versus external control of reinforcement. Psychological Monographs, 80(1), 1–28. doi:5340840.
  • · Schulte, R. (2008). Kann man Entrepreneurship an Universitäten lehren? Überlegungen zur akademischen Ausbildung im unternehmerischen Denken und Handeln. In M.
  • · Raich, H. Pechlaner,& H. Hinterhuber (Eds.), Entrepreneurial leadership—Profilierung in Theorie und Praxis (pp. 257–276). Wiesbaden: DUV.
  • · Schumpeter, J. A. (1934). Theory of economic development: An inquiry into profits, capital, credit, interest and the business cycle. Cambridge: Harvard University Press.
  • · Shane, S. A. (2004). A general theory of entrepreneurship: The individual-opportunity Nexus. Cheltenham: Edward Elgar.
  • · Stumpf, S. S., Dunbar, R. L. M., & Mullen, T. P. (1991). Simulations in entrepreneurship education: oxymoron or untapped opportunity? Frontiers of Entrepreneurship Research (pp. 681–694). Wellesley, MA: Babson College.
  • · Thompson, J. L. (2004). The facets of the entrepreneur: identifying entrepreneurial potential. Management Decision, 42(2), 243–258. doi:10.1108/00251740410515861.
  • · Tiffin, S. (2004). Entrepreneurship in Latin America: Perspectives on education and innovation. New York: Praeger.
  • · Timmons, J. A., & Spinelli, S. (2008). New venture creation: Entrepreneurship for the 21st century (8th ed.). Columbus: McGraw-Hill/Irwin.
  • · Truell, A. D., Webster, L., & Davidson, C. (1998). Fostering the Entrepreneurial Spirit: Integrating the Business Community into the Classroom. Business Education Forum, 53(2), 28–29.
  • · Urbano, D (2008). Doctoral education in entrepreneurship:a European case study. Journal of Small Business and Enterprise Development Vol. 15 No. 2, 2008 pp. 336-347. Emerald Group Publishing Limited DOI: 10.1108/14626000810871718
  • · Young, J. E. (1997). Entrepreneurship education and learning for university students and practicing entrepreneurs. In D. L. Sexton & R. W. Smilor (Eds.), Entrepreneurship 2000 (pp. 215–242). Chicago: Upstart Publishing Company.
  • · Young, J. E., & Sexton, D. L. (1997). Entrepreneurial learning: a conceptual framework. Journal of Enterprising Culture, 5(3), 223–248.
  • · Zhao, H., Seibert, S. E., & Hills, G. E. (2005). The mediating role of self-efficacy in the development of entrepreneurial intentions. Journal of Applied Psychology, 90(6), 1265–1272.
  • · Ardichvili, R. Cardozo, and S.Ray, (2003) “A theory of Entrepreneurial opportunity Identification and Development” , journal of business venturing 18, no .1 : : 105_23.
  • · Baron, R.A. (1998), “Cognitive mechanisms in entrepreneurship: why and when entrepreneurs think differently than other people”, Journal of Business Venturing, Vol. 13, pp. 275-94.
  • · Long, W. & McMullan, W.E. (1984). Mapping the new venture opportunity identification process. In J.A. Hornaday, F.A. Tardley, J.A. Timmons, & K.H. Vesper (eds.), Frontiers of entrepreneurship research. Wellesley, MA: Babson College

***

(جدا حال کردید منابع و ماخذ را؟ پس معلوم میشود که مقاله کم الکی نیست!)

لازم به توضیح است که در نگارش این مقاله از منابع فارسی نیز استفاده شده است که به دلیل اینکه ذکر منابع فارسی زیاد کلاس ندارد از ذکر آنها خودداری گردید.

***

در ضمن یک مقاله علمی دیگر هم نوشته ام که آن را برای یک کنفرانس خارجی ارسال کرده و اکسپت هم گرفته ام متن آن را می توانید اینجا دانلود کنید.

داریوش دانشجو؛1392؛دانشجو یا ماشین نقل قول؛ کنفرانس بررسی موانع آموزش عالی ایران

*فارغ التحصیل مدیریت کارآفرینی سازمانی دانشگاه تهران؛ دانشجوی دکترای مدیریت دولتی

۱۴ دیدگاه

    رشیدی :

    واقعا عالی بود! لذت بردیم! از خنده دل درد گرفتیم! اشکامون هم درآمد!
    خیلی وقت بود مطلبی را کامل و تا آخر نخوانده بود! تازه فایل پیوستی هم دانلود کردم و خواندم!
    واقعا چرا ما اینقدر خنده را دوست داریم!!!!!!!

    رشیدی :

    یادم رفت بگم چند سالی بود اینجوری از ته دل نخندیده بودم!
    شاید بخاطر این بود که این روزها شدیدن درگیر نوشتن و تصویب پروپزال از یک طرف و رزومه جور کردن برای مصاحبه بودم.
    یکی از بهترین مطالبی بود که در چند سال اخیر خوانده بودم.

    بامداد :

    به نظرم نگاه فانتزی و جالبی بود و تونسته بود با قالب طنز، هم کلیشه کار کردن پایان نامه های علوم اجتماعی و هم تغذیه های امروزی را زیر سوال ببره

    هیچ :

    طنز جالبی نبود. جای کار بیشتری داشت. انتقادها را قبول دارم. ولی با عرض معذرت احتمالا شما هم می خواهید همین کارها را در علوم اجتماعی اسلامی انجام دهید.

    داریوش دانشجو :

    بنده نویسنده این مطلب هستم. این مطلب برای نخستین بار در لینک طنز دانشجویی در وب سایت دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران ارائه شد که البته این لینک به دلیل انتقادی بودن آن نسبت به اساتید و غیره اکنون برداشته شده است

      سمیه قویدل :

      سلام
      داریوش دانشجو
      عجب متنی بود. تماما نزدیک به واقعیت تلخ مقالاتی علمی امروزی.
      منتظر طنزهای بعدی شما هستم.
      موفق باشید

    محمدی :

    دید طنز و خوبی بود. ممنون حسابی خندیدم.

    رشیدی :

    دکتر داریوش جان، بقیه مطالب طنزت را هم برای سایت علوم اجتماعی بفرست، مستفیذ شویم.
    موفق باشی!

    اما من واقعا جدی گرفته بودم مقاله رو هی جلو تر میرفتم و میخوندم و منتظر یه نتیجه جدی بودم!

    غضنفر :

    سایر دانشمندان پیتزولوژی در مقاله ای مشابه در سال دوهزاروده مقاله ای مشابه در زمینه ریختن نوشابه روی پیتزا نوشته بودند که نمودار تپه در بخشهای پایانی شباهت زیادی به این نمودار داشت. به نظر شما علت این مسئله تشابه مخلوط نوشابه و پیتزا درون معده است یا این به خواص خود پیتزا یا نوشابه مربوز است؟

    سید علی :

    خیلی عالی بود.و عالی تر خود را می نمایاند برای دانشجویانی که لیسانس علوم اجتماعی شون رو از گروه پر افتخار دانشگاه شهید بهشتی گرفته باشند.

    کامران :

    بهترین مطلب طنزی بود که در چند سال اخیر خوانده بودم

    رز :

    خیلی قشنگ نوشتی. کارت عالی بود. من خودم دارم روی پایان نامه ارشدم کار میکنم و واقعا دارم میفهمم چقد همه چی مسخره ست و استادا فقط دارن موهام رو سفید میکنند

    من دقیقا متوجه نشدم این کار تمسخر مقاله نویسی است یا تمسخر آی اس آی؟ اخیراً بسیاری از محققین داخلی، منتقد شدید مقاله نویسی و به خصوص مقاله نویسی در مجلات آی اس آی هستند. احساس میکنم داره جوی علیه مقاله نویسی و به خصوص ایجاد تردید در روش های مورد استفاده در موسسه آی اس آی بین دوستان و رفقا شکل میگیره. من نمی خوام از آی اس آی دفاع کنم، اما نقد آی اس آی را باید کسی بکند که بداند آی اس آی چیست؟ چه کاری انجام می دهد؟ چه روش هایی برای ارزیابی و رتبه بندی دارد؟ همه می دانیم که مقاله همان مستند سازی جدیدترین دستاوردها در هر حوزه است؛ خواه جایی چاپ بشه یا نشه. موسسه آی اس آی نزدیک به 50 سال است که داره کار می کنه و خیلی از افرادی که در دنیا صاحن نظر هستن، در مجلات مورد تایید این موسسه مقاله دارن. بنده 4 مقاله به زبان انگلیسی نوشتم که 3 تای آنها در مجلات مورد تایید آی اس آی هست و داور دو نشریه معتبر هم بوده ام (اطلاعات بیشتر رو هم می تونید در این لینک ببینید: http://www.mollaee.ir)
    من نگرانم که آی اس آی رو به راحتی هوا کنیم بعد بنشینیم به سبک دانشگاه های داخلی مقاله بنویسیم که چند تا ایراد حاد در مجلاتشون دیدم:
    1. مجلات فارسی عمدتاً سهمیه بندی است و حتما پروفسور فلانی باید مقاله داشته باشد، پس احتمال پذیرش مقاله شما به شدت کم می شود!
    2. شما که بعنوان دانشجو نمی تونی مقاله بنویسی! حتما باید اسم دکتر فلانی که هیچ نقشی تو کار نداشته اول بیاید!
    3. تازه می رسه به مجله. این تجربه یکی از دوستان ما در یکی از دانشگاهای معتبر تهران است: رفتم دفتر مجله، دیدم چند تا خانم نشستن، با کلی خواهش، مقاله من را که چهار تا هاردکپی بود گرفتن (آنلاین هم نمی شد فرستاد، حتما حضوری و به صورت هاردکپی). بعد از دو هفته جلسه هیات تحریریه تشکیل شد و داور در همان طبقه و چند تا اتاق آنطرف تر بود. با پست عادی مقاله را پست کردند که به دست وی برسد. مقاله رفت به پست بیرون و برگشت دو تا اتاق اونطرف تر به مدت چند هفته. بعد از کلی مدت دیگه، داور کامنت داد، کامنت داور هم پست شد بیرون و برگشت دفتر مجله. با پیگیری های من مجددا مقاله اصلاحی به داور ارسال شد. تا نظر نهایی را اعلام کند. این روند در برخی مجلات داخلی دو سال به طول می انجامد. د رحالیکه در یکی از مقالات ما، 48 ساعته جواب داوری اومد!
    خوب این میشه خروجی فحش دادن به آی اس آی. گربه دستش به گوشت نمی رسید، می گفت بو می ده. ما اول بدونیم اونا چیکار می کنن، بعد بگیم دارن کار بدی می کنن و ما از اونها خیلی بهتریم. اگه آی اس آی نباشه، با این رانت خفن استاتید توی مقالات یا توی طرح های پژوهشی، آیا می شه رتبه بندی درستی انجام داد؟
    اول رهکار مطرح بشه، بعد سیستم موجود را به نقد بکشیم.
    نا گفته نماند که بنده هم از منتقدین آی اس آی هستم و دیگه مقاله آی اس آی نمی نویسم. اما نقد من خیلی متفاوته با کارهای دیگر در این زمینه…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه