بررسی زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی مشارکت‌ سیاسی ایرانیان

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۹:۲۴ ۱۳۹۲/۰۳/۲۰

تجربه‌ی چند انتخابات اخیر نشان داده است که نامزدهای موسوم به جریان اصلاح‌طلب آن‌گاه که تاکید آشکاری برگزاره‌های سکولاریستی داشته‌اند و به صورت علنی به مخالفت با برخی ارزش‌های اسلامی برخاسته‌اند، تنها موفق به جمع‌آوری بخش اندکی از آرای جامعه در سبد انتخاباتی خود شده‌اند. در عوض پنهان داشتن این مکنون قلبی اصلاح‌طلبان که در برهه‌های مختلف نشان داده‌اند علی‌رغم برخی ظاهرسازی‌ها بر آن مداومت دارند، و تاکید همین جریانات بر ارزش‌های انقلابی و اسلامی و آرمان‌های حضرت امام و تغییر زمین بازی از دوگانه‌ی اسلام – سکولاریسم به میادین دیگر و سطحی‌تری چون شیوه‌ی مدیریتی جامعه رای بالایی را برای نامزد این جریان به همراه آورد.

تحلیل و بررسی شکاف‌های سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران:

شکاف‌های اجتماعی در واقع تعیین‌کننده‌ «نقاط تفاوت و افتراق» افراد و گروه‌های گوناگون یک جامعه درباره‌ی «ارزش‌ها»، «ایدئولوژی‌ها»، «دیدگاه سیاسی»، «خواسته‌ها و مطالبات» در اولویت، «طبقه‌ی اجتماعی» و جایگاهی که افراد در «قشربندی اجتماعی» دارند و … می‌باشد.

وجود شکاف‌های اجتماعی، طبیعیِِ هر جامعه‌ای محسوب می‌شود و به نوعی می‌توان گفت الزام زندگی اجتماعی است. این شکاف‌ها در همه‌ی جوامع و کشورها با شدت و ضعف وجود دارند. آن‌چه مورد توجه در تحلیل و تبیین حیات سیاسی یک جامعه است شکاف‌های فعالی است که در آن جامعه وجود دارند. میزان و معیار تقسیم شکاف‌های اجتماعی به فعال و غیر فعال نیز تاثیرگذاری آن‌ها بر زندگی سیاسی است. دیگر نکته‌ی مهم در بحث از شکاف‌های اجتماعی این است که در جامعه‌ای که شکاف‌های فعال متعددی (حداقل دو شکاف) وجود دارد یا این که چند شکاف در بستر شکل‌گیری یک پدیده‌ی اجتماعی فعال است، نوع آرایش شکاف‌های فعال در تحلیل حیات سیاسی آن جامعه یا تبیین آن پدیده‌ی اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است.

از نظر شیوه‌ی صورت‌بندی و ترکیب، شکاف‌های اجتماعی ممکن است یکدیگر را تقویت کنند و یا بر روی هم بار شوند. این نوع صورت‌بندی شکاف‌ها را متراکم ‌و تقویت می‌کند. چنین صورت‌بندی‌ای از شکاف‌های جامعه تشکیل «شکاف‌های متراکم»[i] را موجب می‌شوند. همچنین ممکن است صورت‌بندی شکاف‌ها‌ی اجتماعی در جامعه به گونه‌ای باشد که موجب تضعیف آن‌ها گردد. در این حالت این شکاف‌ها تشکیل «شکاف‌های متقاطع»[ii] می‌دهند.

نگاهی به وضعیت شکاف‌های فعال اجتماعی در جامعه‌ی ایران:

1- شکاف‌های قومی و زبانی:

یکی از نقاط افتراقی نسبتاً فعال جامعه، شکاف‌های قومی است که در پاره‌ای از مواقع و تحت شرایط خاصی در پراکنش آرای جامعه و نحوه‌ی توزیع آن در سبد نامزدهای انتخاباتی تاثیرگذار واقع می‌شود، شکاف‌های قومی و زبانی موجود در جامعه است که با توجه به تنوع گسترده‌ی قومی و زبانی موجود در جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در عین حال اما نکته‌ای که درباره‌ی این شکاف گفتنی است این که این شکاف صورت کاملاً فعال و فراگیر در کل جامعه به نحوی که مجموع آرای جامعه را در دو قطب مختلف پراکنده نماید ندارد و تنها در موارد خاصی و در صورتی که یکی از نامزدهای انتخابات ریاست‌ جمهوری از یکی از این اقوام لوده و در تبلیغات خود در آن منطقه‌ی قومی و زبانی تاکید خاص و ویژه‌ای بر این ویژگی خود داشته باشد و حایز برخی از مولفه‌های مهم‌تر که در ادامه از آن‌ها سخن به میان خواهد آمد باشد، آرایش آرای انتخاباتی در آن جغرافیای آن قوم و زبان به نسبت سایر مناطق کشور متمایز و دارای تفاوتی معنادار خواهد بود.

به عبارت دیگر، حتی می‌توان گفت حتی شرط موفقیت نامزدهای منادی و مبلغ علایق قومی و زبانی خاص در جلب آرای سیاسی مردم آن منطقه با توجه به تاثیرگذاری برخی مولفه‌های دیگر که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهد شد و از آن جمله مساله‌ی دین و ارزش‌های دینی می‌باشد، هم‌سویی و هم‌ جهتی با آن معیارهاست.

2- شکاف اجتماعی مبتنی بر دوگانه‌ی دیندار‌ی سکولاریسم:

تبیین و ترسیم صحیح این شکاف مستلزم دقت و توجه فراوانی است و این مساله از آن‌جایی ناشی می‌شود که سطح دینداری در جامعه و در نقطه‌ی مقابل آن میزان نفوذ سکولاریسم در جامعه و سکولار شدن برخی از اقشار و گروه‌های اجتماعی در یک طیف و به عبارتی در سطوح مختلف قابل ترسیم و تصور است که بر اساس دو مولفه و متغیر میزان پایبندی به انگاره‌های این دو و کمیّت افراد معتقد به آن‌ها می‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد. به تناسب این شدت و ضعف در نسبت با میزان تاکید گفتمان‌های سیاسی فعال در عرصه‌ی انتخابات و شعارهای نامزدهای انتخاباتی مبتنی بر آموزه‌های دینی یا انگاره‌های سکولاریستی، میزان تاثیرگذاری این شکاف در عرصه‌ی انتخابات و در رویکردی کلی‌تر در زیست سیاسی جامعه، متفاوت خواهد بود. در این رابطه گفتنی است که علاوه بر تجربه‌ی زیسته و شناخت مستقیم ما از واقعیت جامعه‌ی ایرانی و تجربه‌ی چندین انتخابات در ایران پس از انقلاب اسلامی و نتایج آن، تحقیقات اجتماعی و پیمایش‌های اجتماعی گوناگونی که در ایران چه از سوی نهادها و سازمان‌های دست‌اندرکار داخلی و چه از سوی موسسات معتبر بین‌المللی به انجام رسیده، نشان‌گر سطح بالایی از دین‌داری در میان مردم جامعه و تاثیر این مولفه بر زیست سیاسی و اجتماعی آنان می‌باشد. از این حیث جامعه ایران در جهان امروز جامعه‌ای منحصر به فرد می‌باشد.

در نقطه‌ی مقابل اما واقعیتی که نباید از آن چشم پوشید این است که به علت مجموعه‌ای از عوامل نظیر غفلت از ارایه‌ی یک مدل و الگوی مناسب و منطبق با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی از پیشرفت برای جامعه و در نتیجه‌ی آن روی آوردن به مدرنیزاسیون و سیاست‌های توسعه‌ی غربی که آثار  مخرب آن بر فرهنگ و ارزش‌های اسلامی جامعه انکارناپذیر است و سطوح متفاوتی از ایمان مذهبی اقشار مختلف جامعه را به تناسب جایگاه‌شان در نظام قشربندی اجتماعی تحت تاثیر قرار داده است.

در این میان علاوه بر آن‌چه گذشت باید به تبلیغ این انگاره‌ها از سوی برخی از دولت‌های بعد از انقلاب و از آن جمله دولت اصلاحات اشاره داشت که علی‌رغم روی کار آمدن و قدرت گرفتن بر مبنای شعارهای انقلابی و حرکت در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی تا پیش از قرار گرفتن در مسند قدرت، پس از آن راه دیگر و معارض با قبل را در پیش گرفتند، اشاره داشت. در وضعیت کنونی جامعه و در ارتباط با مساله‌ و موضوع مورد بحث، اگرچه جریان سکولار موسوم به اصلاح‌طلب به ویژه در صورت رادیکال آن به واسطه‌ی همین عملکرد متعارض و منافقانه، به تدریج با ظهور مجدد و احیاگرایانه‌ی گفتمان انقلاب اسلامی بر مبنای زنجیر‌ه‌ی ایجابی «عدالت» و دال مرکزی «اسلام و انقلاب اسلامی» از بعد از انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال 1381 و پس از آن و به صورت ویژه در انتخابات هفتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه 1382 و سرانجام تکمیل این فرآیند در انتخابات نهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در سال 1384 و تداوم این رویکرد در انتخابات سال 1388 و مهم‌تر از همه مغموم شدن و شکست در فتنه‌ی بعد از انتخابات تا حدود زیادی از عرصه‌ی فعال سیاسی جامعه کنار زده شده است؛ اما تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آن را به هیچ عنوان نباید از نظر دور داشت؛ به ویژه این که این مقولات به واسطه‌ی برخی سیاست‌های علی‌الخصوص اقتصادی در چارچوب برنامه‌های توسعه و مدرنیزاسیون که در ادامه به نقش آن در این جهت اشاره‌ای هر چند مختصر خواهد شد، و نیز برخورداری از چارچوب تئوریکی که نظام دانشگاهی بیمارگون جامعه به ویژه در رشته‌های انسانی و علوم اجتماعی برای آن تدارک می‌بیند، در کنار تلاشی که جریان روشنفکری مدرن و غرب‌گرای موجود از مجرای تولیدات خود بروز می‌دهد و سعی در فراهم آوردن پاردایم فکری مناسب از طریق ترجمه‌ی آثار فلسفی و اجتماعی غرب یا تدوین و نگارش متونی بر آن اساس دارد، امکان توسعه و گسترش را داراست.

تجربه‌ی چند انتخابات اخیر نشان داده است که نامزدهای موسوم به جریان اصلاح‌طلب آن‌گاه که تاکید آشکاری برگزاره‌های سکولاریستی داشته‌اند و به صورت علنی به مخالفت با برخی ارزش‌های اسلامی برخاسته‌اند، تنها موفق به جمع‌آوری بخش اندکی از آرای جامعه در سبد انتخاباتی خود شده‌اند؛ نمونه‌ی بارز این مساله انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 می‌باشد که در آن نامزد رادیکال این جریان یعنی مصطفی معین رای اندکی را به خود اختصاص داد و ضمن خارج شدن از گردونه‌ی انتخابات عملاً آخرین میخ را بر تابوت گفتمان سکولاریسم آشکار و رادیکال در جامعه‌ی ایران کوبید. در عوض پنهان داشتن این مکنون قلبی اصلاح‌طلبان که در برهه‌های مختلف نشان داده‌اند علی‌رغم برخی ظاهرسازی‌ها بر آن مداومت دارند، و تاکید همین جریانات بر ارزش‌های انقلابی و اسلامی و آرمان‌های حضرت امام و تغییر زمین بازی از دوگانه‌ی اسلام – سکولاریسم به میادین دیگر و سطحی‌تری چون شیوه‌ی مدیریتی جامعه، در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1388، رای بالایی را برای نامزد این جریان به همراه آورد.

از این روی به نظر می‌رسد در ارتباط با این شکاف اجتماعی، رقابت تبلیغاتی نامزدهای انتخاباتی و از آن مهم‌تر در منازعه‌ی گفتمان‌های سیاسی فعال در جامعه، اگر منازعه به سکولاریسم سطحی و درگیری بر سر برخی از احکام و دستورالعمل‌های اسلامی نظیر مساله‌ی حجاب و نظایر آن قرار گیرد، جهت‌گیری آرا به سمت‌ جریان‌های مخالف حرکت خواهد بود. اما چنان‌چه سطح رقابت و منازعه به سکولاریسم عمیق و دعوا بر سر مسایل و ارزش‌های بنیادی اسلامی و انقلابی تعریف شود نتیجه به نفع گفتمان‌‌ها و نامزدهای اسلامی رقم خواهد خورد (امری که در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری روی داد). بر این اساس قابل پیش‌بینی است که جریان‌های سیاسی و گفتمان‌های حاضر در انتخابات در ارتباط با این شکاف در یک سوی تاکید خود را بر سکولاریسم سطحی و در سوی دیگر بر ارزش‌های بنیادی و مبنایی اسلامی و آرمان‌های انقلاب و تلاش برای تحقق آن‌ها تعریف خواهند نمود؛ تعریفی که البته برای حامیان و بدنه‌ی اجتماعی هر کدام کدها و رمزهایی از چگونگی عملکرد بعد قرار گرفتن در مسند قدرت را در خود حمل می‌کند که رمزگشایی از آن‌ها متوجه اندیشمندان سیاسی و اجتماعی جامعه می‌باشد.

3- شکاف نخبگان عامه:

یکی دیگر از شکاف‌هایی که تاثر معناداری بر آرای انتخاباتی می‌گذارد، تفاوتی است که میان نخبگان به ویژه دانشگاهی با عامه‌ی جامعه قابل تشخیص و تمایز است. تمایل آرای انتخاباتی بخشی از نخبگان جامعه شامل عالمان و اندیشمندان و طلاب حوزوی عمدتاً  با تفاوت معناداری نسبت به عامه‌ی جامعه به سمت گرایش‌های سیاسی معطوف به دین و انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن، و شعارهای برآمده از و در جهت این مسایل بیشتر بوده است؛ اما نخبگان دانشگاهی شامل اساتید و دانشجویان به دلایل مختلفی از جمله ساختار بیمارگون نظام دانشگاهی در ایران که معطوف به ارزش‌های غربی و سکولار تعریف شده و هنوز علی‌رغم گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، دارای گرایش بیشتری نسبت به متن و توده‌ی جامعه به گرایش‌ها و جریان‌های غرب‌گرا و سکولار بوده است. البته این به معنای فقدان پایگاه گفتمان انقلابی در دانشگاه و در میان دانشگاهیان نیست؛ بلکه سخن بر سر آن است که گرایش دانشگاه و دانشگاهیان در عرصه‌ی سیاسی دارای تفاوت و اختلاف معناداری با توده و عامه‌ی جامعه می‌باشد.

در مقابل اما نخبگان حوزوی در این راستا جایگاهی برتر دارند. برخورداری از یک شبکه ارتباطی منسجم و سازمان یافته با بخش اعظمی از جامعه که نظام دانشگاهی و نخبگان آن ازآن محروم‌اند و حضور مداوم در متن جامعه، روحانیت و نخبگان حوزوی را به نیرویی موثر در موج‌آفرینی‌ها و جریان‌سازی‌های اجتماعی در مواقع حساس و به ویژه در عرصه‌ی انتخابات تبدیل کرده است که علاوه بر آن که در تشویق و ترغیب جامعه برای حضور و مشارکت حداکثری درانتخابات موثرند، در بسیاری از مواقع در جهت‌گیری آرای جامعه نیز به شدت تاثیرگذار واقع شده است که از جمله باید به انتخابات دو دوره‌ی اخیر ریاست جمهوری اشاره داشت.

4- شکاف اجتماعی سنت مدرنیته:

این شکاف ناشی از قرار گرفتن جامعه در مسیر مدرنیزاسیون و پیروی از برنامه‌های توسعه‌ ظهور و بروز می‌کند و در اثر تحولات فرهنگی و سیاسی ناشی از تغییرات در نظام اقتصادی جامعه شکل می‌بندد. ديدگاه غالب دولت‌هايي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران روي كار آمده‌اند و نوع بارزتری از آن را مي‌توان در دولت‌هاي موسوم به سازندگي و اصلاحات مشاهده كرد در خوشبينانه‌ترين حالت اگر نگويم نگرشي غرب‌زده و تجددخواهانه‌ي همراه با شيفتگي بوده، مي‌توان مدعي شد در برگيرنده ديدگاه «مدرنيزاسيون تفكيكي – ترکیبی» با روي‌كرد نگاه بسيار مثبت و همراه با شيفتگي نسبت به وجوه سخت‌افزاري و نرم‌افزاري تمدن غرب بوده است.

مدرنیزاسیون در جامعه‌ی ایران بعد از انقلاب از شرایط خاصی برخوردار است. از یک سو مدرنیزاسیون مستلزم خلق و پیدایش و رواج ارزش‌های جدیدی است که با ارزش‌های سنتی رایج در جامعه (و عمدتاً ارزش‌های دینی) در تعارض است. به این ترتیب شکاف اجتماعی سنت – مدرنیته (یا سنتی – مدرن و به تعبیر دقیق‌تر مدرن – دینی) را ایجاد کرده و در گذار از فرآیند مدرنیزاسیون به نفع مدرنیته تقویت می‌کند. این شکاف در جامعه‌ی ایران به علت حضور پر رنگ دین و نهادهای دینی و به ویژه امکانی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای رشد و گسترش دین و نهادهای دینی فراهم شده است صورتی منحصر به فرد به خود می‌گیرد. این مساله از آن روی است که به موازات پیشرفت مدرنیزاسیون و حضور عناصر مدرن در جامعه، نهادهای دینی نیز بر حضور خود می‌افزایند و از افزایش کمّی و کیفی نهادهای دینی در راستای افزایش حضور و تعمیق ارزش‌های دینی در جامعه بهره ‌می‌گیرند. این مساله باعث می‌شود تا شکاف ارزشی دین- مدرنیته همچنان به صورت فعال باقی بماند و استحاله‌ی آن به سرعت استحاله‌ی شکاف‌های برآمده از تعارض سنت – مدرنیته در دیگر جوامع نباشد.

نکته‌ی دیگر که در تحلیل ماهیت و چگونگی و تاثیر شکاف‌های اجتماعی در فرآیند مدرنیزاسیون موثر است این که کاربست الگوهای توسعه از طرق مختلف به تشدید نابرابری موجود در جامعه دامن می‌زند. این مساله به ویژه با اعمال سیاست‌هایی نظیر تعدیل ساختاری مبتنی بر کاهش حوزه‌ی اختیارات و نفوذ دولت در اقتصاد و خصوصی‌سازی از بالا – که در مواردی به تشکیل شبکه‌های اقتصادی شبه فئودالی و خویشاوندی یا اصطلاحاً جمهوری پسرخاله‌ها می‌انجامد – شکاف طبقاتی مرفه – فقیر یا مرکز- پیرامون را شکل می‌بخشد و به شکافی فعال در جامعه تبدیل می‌کند.

درباره‌ی صورت‌بندی این شکاف‌ها نیز حداقل درباره‌ی شکاف‌های مدرن – دینی و مرکز- پیرامون این دو تا حد خیلی زیادی یکدیگر را تقویت کرده و متراکم می‌کنند؛ به گونه‌ای که مرکز یا اقشار و طبقات بالای جامعه با ارزش‌های مدرن، و پیرامون و طبقات پایین‌تر جامعه با ارزش‌های دینی تشخیص داده می‌شوند.

متن کامل این یادداشت را در زیر می توانید مشاهده کنید:

زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی مشارکت‌ سیاسی ایرانیان


[i] – Reinforcing cleavages

[ii] – Crosscutting cleavages

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*