بررسی عوامل موثر بر پویایی جبهه‌ی فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی در دهه‌ی نخست انقلاب(1357-1367)

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۲۴ ۱۳۹۲/۰۵/۱۳

در مسير پاسخ‌گویی به مسایل جامعه و توليد علم بومي با رویکردی اسلامی، تنها تمرکز بر منابع تئوريک فلسفي، روایی و… کفایت نمی‌کند؛ بلکه لازم است به تجربه‌های تاریخی(خصوصا مسلمانان) در آن حوزه نیز توجه کرد. حداقل ثمره‌ی مطالعه‌ی علمی و نظام‌مند تجربیات تاریخی آن است که فرصت الگوگیری و یا عبرت‌اندوزی را برای محقق فراهم می‌سازد.

بررسی عوامل موثر بر پویایی جبهه‌ی فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی در دهه‌ی نخست انقلاب(1357-1367) با بهره‌گیری از تاریخ‌نگاری شفاهی فعالیت‌های فرهنگی و هنری انقلاب اسلامی

سعید خورشیدی[1]

1) مقدمه:

یکی از محققان معاصر برای تمدن اسلامی نُه دوره‌ی «شكل‏گيري يا گذار»، « تثبيت و قوام»، «ايراني‏گرايي»، «هويت‏يابي و شكوفايي»، «ركود و ايستايي»، «منطقه‏گرايي تمدن»، «محاق (فترت)»، «دوره‌ی معاصر بيداري اسلامي» و «خلق تمدن جديد» را برمی‌شمرد. وی هم‌چنین انقلاب اسلامی ایران را طلیعه‌ی دوره‌ی خلق تمدن جدید اسلامی دانسته است.(الویری؛1390)

تحول در آثار هنری و تولیدات فرهنگی، یکی از اولین نمودهای شکل‌گیری یک تمدن جدید است. آن‌گونه که اولین نشانه‌های دوره‌ی رنسانس را می‌توان در آثار هنری سده‌ی پانزدهم و شانزدهم میلادی در اروپا (خصوصا نقاشی‌های نقش بسته بر کلیساهای ایتالیا) مشاهده کرد.(فیاض؛1388) دگرگونی در محتوا، سبک و شیوه‌ی تولید آثار فرهنگی و هنریِ جامعه از یک سو نمایان‌گر به وقوع پیوستن تحولات فکری و اندیشه‌ای در آن جامعه و احیانا فراهم شدن زمینه برای شکل‌گیری تمدنی جدید است و از سوی دیگر زمینه‌ساز بسط و تعمیق آن تحولات اندیشه‌ای در جامعه خواهد شد. دکتر فیاض در این زمینه معتقد است: «هنر يعني بازتوليد معرفتی يک کشور، نشانه‌شناسي براي معناهاي توليد شده در کشور. يعني يک هنرمند با نشانه‌هايي که توليد مي‌کند باعث مي‌شود که مردم بتوانند ارزش‌ها را قابل گفتگو کنند. هنر خيلي مهم است، جامعه بدون هنر هرگز نمي‌تواند تمدن بوجود بياورد… عنصر هنر براي بازتوليد شاخص‌هاي معرفتي و بخصوص فرهنگ‌هاي بومي جامعه بسيار مهم است. اصلاً ‌دانشگاه بدون هنر دانشگاه ناقصي است. لذا هیچ تمدني را بدون هنر نمي‌بينيد.» (فیاض؛1386)

با طرح اندیشه‌ی اسلام‌ناب از سوی حضرت امام‌خمینی‌‌رحمه‌الله‌علیه و هم‌فکران مبارزشان در سطح جامعه و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، به تدریج سنخ جدیدی از فعالیت‌های فرهنگی و آثار هنری در سطح اجتماعی بروز یافتند که هم از حیث محتوا و هم از حیث قالب دارای ابتکاراتی بودند. اوج پویایی این جریان فرهنگی- هنری را می‌توان در سال‌های 1357-1367 مشاهده کرد. یکی از صاحب‌نظران هنر انقلاب در این‌باره می‌گوید: «ما در دهه‌ی اول انقلاب، یک جنگ عظیم فرهنگی داشتیم که در آن ده‌ها هزار هسته مقاومت فرهنگی تشکیل می‌شود. از گروه‌های سرود و تئاتر در مدرسه‌ها و مساجد گرفته تا کتابخانه‌های فعال و تا بسیاری از حرکت‌های کوچک و بزرگ تولید و توزیع محصولات فرهنگی. ده‌ها هزار هسته‌ی فرهنگی که اگر آن را در مجموع چهل هزار تا فرض کنیم و هر گروهی را هم هفت یا هشت نفر حساب کنیم، چیزی در حدود سیصد هزار نفر در این لشکرهای فرهنگی می‌جنگیدند… شما در دهه‌ي اول [انقلاب] به هر مسجدي که مي‌رفتي، يک گروه سرود وجود داشت. در هر دو سه مسجد، يک گروه تئاتر بود؛ کتابخانه‌هاي مساجد و مدارس به شدت فعال بودند. در هر کتابخانه و مسجدي يک نيروي ماهر و دغدغه‌مند فرهنگي حضور داشت که فعاليت مي‌کردند. از طرف ديگر ارتباط با توليدگران عرصه فرهنگ انقلابي از سوي مصرف‌کنندگان شکل گرفته بود و شبکه توزيع به وجود آمده بود. پايگاه‌ها و هسته‌هاي مقاومت فرهنگي به تعداد بي‌شمار در مساجد و مدارس به شکل‌هاي مختلف و در قالب‌هاي مختلف مثل گروه سرود و تئاتر و کتابخانه‌ها و در چند سال بعدش به شکل جشنواره‌هاي سراسري شکل گرفته بود.» (جلیلی؛1389) فعالان فرهنگی- هنری آن دوره نیز بارها از موفقیت‌های چشم‌گیری که نیروهای انقلابی در عرصه‌ی فرهنگ و هنر کسب کردند، سخن گفته‌اند. برای مثال، در شرایطی که جمعیت کشور در حدود 35 میلیون نفر بود، آقای فردی[2] از تیراژ 350هزارتایی نشریه‌ی کیهان بچه‌ها و عضویت 7000 نفر در کتاب‌خانه‌ی مسجد جوادالائمه می‌گوید.(فردی؛1389) آقای گودینی[3] نیز تجدید چاپ کتاب‌های هنری با مخاطب خاص(همانند نمایش‌نامه) در شمارگان 11هزار عدد را به یاد می‌آورد.(گودینی؛1384) میرجعفری[4] در کتاب «حرفی از جنس زمان» برخی ابداعات و تحولات عمیق شعر در دهه‌ی نخستین انقلاب را بیان می‌کند. (میرجعفری؛1377) و…

2) طرح مساله:

در مسير پاسخ‌گویی به مسایل جامعه و توليد علم بومي با رویکردی اسلامی، تنها تمرکز بر منابع تئوريک فلسفي، روایی و… کفایت نمی‌کند؛ بلکه لازم است به تجربه‌های تاریخی(خصوصا مسلمانان) در آن حوزه نیز توجه کرد. حداقل ثمره‌ی مطالعه‌ی علمی و نظام‌مند تجربیات تاریخی آن است که فرصت الگوگیری و یا عبرت‌اندوزی را برای محقق فراهم می‌سازد. تاملی بر خاستگاه نظریات مطرح در حوزه‌ی علوم انسانی غربی(خصوصا در رشته‌هایی هم‌چون مدیریت، اقتصاد، مطالعات رسانه و…)، حاکی از آن است که بسیاری از آن‌ها حاصل تامل بر موفقیت‌ها و شکست‌های به وقوع پیوسته در عرصه‌های مختلف فردی و اجتماعی است. یکی از منابعی که می‌تواند مواد خام این سنخ مطالعات را فراهم ‌سازد، «تاریخ‌نگاری شفاهی» است. دکتر الویری تاریخ‌نگاری شفاهی را چنین تعریف کرده‌ است:‌ «تاریخ‌نگاری شفاهی شیوه‌ای از تاریخ‌نگاری معاصر است که در آن، افراد آگاه به‌ مدد پرسش‌های یک مصاحبه کننده، خاطرات و دیدگاه‌های خود را درباره یک‌ حادثه یا موضوع به صورت شفاهی بیان می‌کنند.»(الویری؛1385) در سال‌های اخیر مراکز متعددی نسبت به ثبت خاطرات شفاهی کنش‌گران فعال در وقایع مهم تاریخ معاصر کشورمان- خصوصا انقلاب اسلامی- اقدام کرده‌اند. رویکرد عمده‌ی این تاریخ‌نگاری‌ها ناظر به حوزه‌ی سیاسی، اجتماعی و نظامی(دفاع مقدس) بوده است، هر چند که در لابلای آن‌ها می‌توان اشاراتی به حوزه‌ی فرهنگ و هنر نیز مشاهده کرد. اخیرا دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی، نسبت به ثبت خاطرات هنرمندان و نیروهای فرهنگی انقلاب اهتمام ورزیده و تاکنون مجموعه‌ای از این مصاحبه‌ها را مدون ساخته است که می‌تواند مورد بهره‌برداری علمی و نظری نیز قرار بگیرد.

تولید محصولات فرهنگی و آثار هنری دینی، دغدغه‌ی بسیاری از سیاست‌گذاران و مسئولان فرهنگی کشور است و بخش زیادی از اعتبارات و منابع سازمان‌های فرهنگی کشور در این زمینه هزینه می‌گردد. مطالعه‌ی علل و عوامل موفقیت نسبی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در سال‌های نخست انقلاب می‌تواند مسئولان فرهنگی کشور را در اتخاذ خط‌مشی‌های فرهنگی مناسب یاری رساند.

3) روش تحقیق

در پژوهش جاری برای احصاء عوامل پویایی و کارآمدی فعالیت‌های فرهنگی و هنری انقلاب از خلال بررسی روایت فعالان فرهنگی انقلابی، از روش «نظریه‌پردازی داده‌بنیاد»[5] (Grounded Theory) بهره‌ گرفته‌ شده است.

نظريه‌پردازي ­داده­بنياد، روشي پژوهشي براي علوم اجتماعي است که توسط دو جامعه‌شناس آمريکايي، بارني گِلِيسِر[6](متولد1930) و آنسِلم استِراوس[7](1996-1916) تدوين شده است. هدف اين استراتژي، پررنگ کردن رويکرد استقرايي در پژوهش است؛ زيرا روش مذکور در پي ايجاد نظریه از طريق داده‌هاي جمع‌آوري شده می‌باشد، نه از طريق بررسي ادبيات پژوهش و سپس آزمون تئوري تدوين شده، که اکنون در مجامع دانشگاهي رويکرد غالب است.(دانايي‌فرد،1384) «استراوس و کاربين» اين روش را اين‌گونه تعريف مي‌کنند: «روش نظریه‌پردازی داده‌بنیاد، نوعي استراتژي کيفي است که براي تدوين نظریه در مورد يک پديده به صورت استقرايي، مجموعه‌اي نظام‌مند[سيستماتيک] از رويه‌ها را به کار مي‌برد.»(دانايي‌فرد و ديگران؛1383؛130)

فرآيند نظريه‌پردازي داده‌بنياد به اختصار به شرح ذيل است:

1- تدوين برنامه‌هاي کد­گذاري باز براي ثبت و ضبط جزئيات، تنوع و پيچيدگي مشاهدات و ديگر مواد پژوهشي به دست آمده.

2- نمونه‌برداري داده­ها و موردها براساس موجبات نظري، و در حين پيش رفتن تحليل، به منظور توسعه تئوري نوظهور(نمونه‌برداري تئوريک)

3- مقايسه‌کردن مستمر نمونه‌هاي داده‌اي، موردها و مقوله‌ها براي يافتن شباهت­ها و تفاوت‌هاي مفهومي(روش مقايسه مستمر)؛

4- نگارش يادداشت‌هاي نظري به منظور مورد مداقه قرار دادن مفاهيم و پيوندهايي که براي تئوري موجود، در حال ظهوراند؛

5- ادامه دادن مقايسات و استفاده از نمونه‌برداري تئوريک تا زماني که هيچ ديدگاه مربوط جديد و بيشتري نباشد که بتوان به آن دست يافت. (کفايت نظری)

6- پرداختن به کد­گذاري متمرکز­تر بر مقوله‌هاي محوري  انتخاب شده؛

7- بکارگیری فنونی برای اين‌که تحليل از شکل توصيفي به سطوحي تئوريک­تر نزديک شود. (نظير نگارش تعاريف مقوله‌هاي محوري و ساختن مدل‌هاي مفهومي)(امامي؛1385)

در پژوهش جاری 32 مصاحبه مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفت که در نتیجه‌ی آن 26 مقوله‌ی اصلی حاصل گردید که ذیل چهار عنوان کلان، دسته‌بندی شدند.

4) نتایج پژوهش

4-1) عوامل اجتماعی زمینه‌ساز

در این بخش به عواملی اشاره می‌شود که در بستر اجتماعی جامعه حضور داشته و بر کلیه‌ی مولفه‌های دخیل در تولید یک اثر فرهنگی-هنری و یا انجام یک فعالیت فرهنگی اثرگذار بوده‌اند.

4-1-1) استقرار فرهنگ اسلام ناب(معنویت آرمان‌خواه) در جامعه

تحقق انقلاب اسلامی حاصل یک تحول عمیق فرهنگی در جامعه بود.(امام‌خمینی؛1383؛جلد10؛129) تحول فرهنگی‌ای که در آن، مردم از اسلام‌های ناقص و کاذب به سوی اسلام حقیقی و به تعبیر حضرت امام «اسلام ناب محمدی‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» حرکت کردند.(امام‌خمینی؛1383؛جلد21؛240) یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های اسلام‌ناب – خصوصا در مقایسه با دین‌داری مرسوم در قبل از انقلاب- این است که صرفا به تنظیم رابطه‌ی معنوی فرد با خداوند محدود نمی‌گردد، بلکه به دنبال سامان‌دهی توحیدی به همه‌ی عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی انسان است. از این‌رو باورمندان به خود را نسبت به تحقق این مساله به مجاهدت فرا می‌خواند. به عبارت دیگر در پی وقوع انقلاب اسلامی، «معنویت‌ آرمان‌خواه» جایگزین «معنویت‌ انزواگرا و تنزه‌طلب» شد.

در سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، این نوع نگرش به اسلام در عرصه‌ی فرهنگ عمومی جامعه و خصوصا در میان متدینان غلبه یافت به گونه‌ای که حتی روحانیونی که به نگرش مذکور معتقد نبودند، در انزوا قرار گرفته بودند.(بی‌نا؛1389) استقرار اسلام ناب در فرهنگ عمومی جامعه باعث شد تا اقشار مختلف مردم نسبت به اوضاع و مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیرامون خود خنثی و بی‌تفاوت نباشند بلکه خود را مکلف بدانند که با نیت خالص معنوی برای تحقق یکسری آرمان‌های عینی اجتماعی مجاهدت نمایند. این موضوع به عنوان یکی از عوامل پویایی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی، در بیان بسیاری از فعالان این عرصه در دهه‌ی اول انقلاب، ذکر شده است. برای نمونه جواد اردکانی[8] اهمیت این مولفه را چنین برمی‌شمرد: «اگر آن روحيات پنجاه‌وهفتی نمي‌بود، هيچ‌کدام از اين اتفاقات [فعالیت‌های انقلابی] نه در حوزه مساجد ما مي‌افتاد، نه در جبهه‌هاي ما، نه در روستاهاي ما و نه در هيچ جاي ديگر. يکي از معجزات بزرگ انقلاب اسلامي اين بود که در يک زمان کوتاهي يک ملت را- نه اين‌که تک تک افراد ملت، بلکه اکثريت قابل توجهي از آنان را- از آدم‌هایي که داشتند زندگي‌شان را مي‌کردند و طبيعتاً دنبال اهداف شخصي خودشان بودند، دنبال اين بودند که به دردسر نيفتند، ماشين‌شان را بهتر کنند، خانه‌شان را بزرگتر کنند، تحصيلات‌شان را بهتر کنند و…،  تبديل کرد به آدم‌هايي که اهداف جمعي برای‌شان از اهداف فردي‌شان مهم‌تر شد. لذا یک مرتبه دانشجو درسش را رها مي‌کرد مي‌رفت جبهه، خودش آسيب مي‌ديد ولي آن هدف جمعي را ترجيح مي‌داد يا این خانمي که مي‌توانست برود در خانه‌اش استراحت کند و به زندگي شخصی خودش و شوهر و  بچه‌هاي قد و نيم قدش برسد، مي‌رفت مسجد محل که مثلا لباس بدوزد براي رزمنده‌ها يا فلان خدمت ديگر را برای انقلاب و جنگ انجام دهد…. اين روحيات عامل اصلي و زمينه‌ساز اصلي انجام يک سلسله حرکت‌هايي بود که مي‌شود به آن‌ها بگوییم حرکت‌هاي مردمي و خودجوش که نه وزارت‌خانه‌اي پشتش بود، نه رديف بودجه‌اي داشت و نه مديريت دولتي پشتش بود، بلکه  کاملا خودجوش و کاملا مردمي بود. به اعتقاد من جوشش مساجد و اتفاق بزرگي که در مساجد ما در نيمه‌ي دوم دهه 50 و تمام دهه 60 اتفاق افتاد، مال اين بود.»(اردکانی؛1389) تنوعِ مکانی کسانی که در خاطرات خود به وجود این خصیصه‌ی فرهنگی اشاره داشته‌اند، نشان‌دهنده‌ی آن است که این مولفه منحصر به مکان‌های خاصی(هم‌چون شهرهای بزرگ و اصلی) نبوده بلکه در سراسر کشور حضور داشته است. مثلا یکی از فعالان روستایی چنین می‌گوید: «در روستايي كه ما بوديم، يك جوّ بسيار سالم انقلابي و ارزشي حاكم بود و افراد در جهت ارزش‌هاي انقلاب از يكديگر سبقت مي‌گرفتند. روستاي ما 70 خانوار داشت و داراي 75 نفر نيرويِ جبهه‌رفته بود؛ يعني تقريباً به ازاي هر خانواده يك نفر به جبهه اعزام شده بود.»(عباسی[9]؛1389) نکته‌ی دیگری که می‌بایست مورد توجه قرار گیرد آن است که دفاع مقدس و شهادت رزمندگان نقش مهمی در استمرار این مولفه‌ی فرهنگی داشت.(علی‌اکبری[10]؛1389) «حال و هواي انقلاب و جنگ باعث مي‌شد كه مردم در صحنه باشند»(کرامت[11]؛1389)

نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد آن است که میان فعالیت‌های فرهنگی- هنری و فضای جامعه یک رابطه‌ی متقابل و تعاملی وجود دارد. یعنی هر چند که هنر انقلاب از هوای انقلاب تنفس و تغذیه می‌کند اما خود نیز در تعمیق و گسترش آن نیز موثر است.

4-1-2) بالارفتن میزان تقاضای فرهنگی(مصرف فرهنگی) جامعه با پیروزی انقلاب

در دوران حاکمیت دیکتاتوری پهلوی به علت سیاست‌های فرهنگی بسته‌ی رژیم و اقتدار امنیتی آن، امکان دسترسی به بسیاری از آثار و تولیدات فکری- فرهنگی برای عموم مردم فراهم نبود. با پیروزی انقلاب اسلامی و درهم شکسته شدن نظام دیکتاتوری، تقاضای فرهنگی انباشته شده در طول سال‌های گذشته به یک‌باره به صورت بالفعل درآمد. از این‌رو تشنگی و ولع زیادی نسبت به مصرف کالاهای فرهنگی- خصوصا کتاب- در جامعه به وجود آمد. یکی از فعالان فرهنگی در مشهد فضای پس از انقلاب را چنین توصیف می‌کند: «می‌شود گفت هجوم اطلاعات بود. یک انقلاب اتفاق افتاده بود، از یک محیط بسته‌ای یک‌باره مثلاً شما حساب کنید در زندان به یک‌باره باز بشود، زندانی‌ها بیرون بیایند. یک حالت التهابی به وجود می‌آید و می‌خواهند همه کار بکنند. یک این‌چنین حالتی بود. همه می‌خواستند همه چیز بدانند. کتاب یک وسیله بود. اطلاعیه، اعلامیه یک وسیله‌ای بود که می‌توانستند از این قضایا اطلاع پیدا کنند. آن زمان به یک‌باره سیلی از چاپ کتاب‌های انقلابی هم پیش آمد که مردم دوست داشتند بخوانند.»(سهیلی[12]؛1389) به تعبیر آقای علی‌اکبری، کالاهای فرهنگی وارد سبد نیازهای روزمره‌ی مردم شده بود.(علی‌اکبری؛1389)

البته علاوه بر رهایی از دیکتاتوری پهلوی، ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی نیز در تشدید این تقاضای فرهنگی موثر بود، چرا که افراد برای مشارکت و نقش‌آفرینی در این تحول بزرگ اجتماعی خود را نیازمند ارتقاء فکری می‌یافتند. مدیر انتشارات کویر از وضعیت فروش کتاب در آن سال‌ها چنین یاد می‌کند: «در دوران رشد فضای‏ انقلاب بین سال 56 تا 58، جلوی دانشگاه تهران، مردم از پیر و جوان و دانشجو، مشغول بحث‌های سیاسی و عقیدتی بودند، چند متر آن ‏طرف‌تر در کتاب‌فروشی‌های جلوی دانشگاه (در حالی که کشور نصف جمعیت‏ کنونی را داشت)، تیراژ کتاب به 100 هزار رسید! چون انسان حاضر در آن‏ عرصه اجتماعی، احساس می‏کرد که اگر نداند، جایی و موضوعیتی‏ در جامعه ندارد. بنابراین بیشتر دانستن به ولع بیشتر خواندن و به‏ تهیه کتاب می‌انجامید.»(مظفر و دیگران؛1387)

شاید به همین دلیل بوده است که در آن دوران، مراکز فرهنگیِ انقلابی(هم‌چون مساجد) عمدتا فعالیت‌های فرهنگی- هنری خود را با تاسیس یک کتاب‌خانه آغاز می‌نمودند. برای نمونه می‌توان به مسجد جوادالائمه تهران[13]، مسجد مالک اشتر مشهد[14]، مسجد سناباد مشهد[15] و فعالیت‌های فرهنگی در بندرترکمن[16] اشاره کرد. ستوده[17] نیز در خاطرات خود به تعدادی از مساجد فعال در تهران اشاره می‌کند: «پايه‌گذار خيلي از جريانات سياسي- اجتماعي انقلاب، همين کتابخانه‌ی مسجد «پنبه‌چي» بود. من اين را در پرانتز عرض کنم که در آن محدوده‌اي که ما بوديم، کتابخانه‌هايي که فعال و باعث خيرات بودند عبارتند از: کتابخانه‌ی مسجد «حضرت ابوالفضل»، کتابخانه‌ی مسجد «دارالسلام» در ميدان منيريه، کتابخانه‌ی مسجد «لرزاده» در خيابان لرزاده.»(ستوده؛1389)

 4-1-3) توجه جدی و اصیل به فعالیت‌های فرهنگی- هنری از سوی انقلابیون

تئوری و نظریه‌ای که حضرت امام و هم‌فکران مبارزشان نسبت به شکل‌گیری و گسترش یک انقلاب اجتماعی داشتند و مبنای کنش انقلابی آنان نیز بود، نقش مهمی در پویایی جبهه‌ی فرهنگی و هنری انقلاب اسلامی داشت. امام بر خلاف نظریاتی که ساختارهای اقتصادی، طبقاتی، نظامی و… را به عنوان عامل اصلی ایجاد و بسط کنش انقلابی معرفی می‌کنند، بر این باور بودند که بنیادی‌ترین عاملی که تحولات بزرگ اجتماعی را رقم می‌زند، آگاهی انسان‌ها و اراده‌ی برآمده از آن است. امام خمینی‌رحمه‌الله‌علیه با اشاره به انقلاب اسلامی در ایران، سنت‌ الهی در وقوع تحولات و انقلاب‌های اجتماعی را چنین تبیین می‌کنند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى‏ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ يك واقعيتى است، و دستورى. واقعيت به اين معنا كه تغييراتى كه در يك ملتى، يك قومى، حاصل بشود، اين منشأ يك تغييرات تكوينى، تغييرات جهانى، تغييرات موسِمى مى‏شود. و دستور است به اينكه تغييراتى كه شما مى‏دهيد تغييراتى باشد كه آن تغييرات دنبالش يك تغييراتى به نفع شما باشد… شما ملاحظه كرديد كه اين پيشرفتى كه ملت ايران كرد مرهون آن تغييرى بود، تحولى بود كه در نفوس پيدا شد.»(امام‌خمینی؛1383؛جلد10؛129) از این‌رو حضرت امام گام نخست مجاهدت در جهت تحقق حکومت اسلامی را – نه تشکیل سازمان‌های چریکی و مبارزه‌ی مسلحانه بلکه – «کار فرهنگی و رسانه‌ای» می‌دانستند. ایشان خطاب به طلاب و شاگردان خود می‌فرمایند: «ما موظفيم براى تشكيل حكومت‌اسلامى جديت كنيم. اولين فعاليت ما را در اين راه تبليغات تشكيل مى‏دهد. بايستى از راه تبليغات پيش بياييم. در همه عالم و هميشه همين طور بوده است. چند نفر با هم مى‏نشستند، فكر مى‏كردند، تصميم مى‏گرفتند، و به دنبال آن تبليغات مى‏كردند؛ كم كم بر نفرات هم‌فكر اضافه مى‏شد؛ سرانجام به صورت نيرويى در يك حكومت بزرگ نفوذ كرده يا با آن جنگيده، آن را ساقط مى‏كردند…. تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسی ماست.»(امام خمینی؛1387؛127)

مبتنی بر این نگرش، فعالیت‌های فرهنگی و هنریِ انقلابی، به عنوان یک عمل مستحب در حاشیه‌ی فعالیت‌های سیاسی، نظامی، چریکی و… قرار نمی‌گرفتند بلکه دارای اصالت و اهمیت بودند. از این‌رو از آغاز نهضت اسلامی در سال 42 تا پیروزی انقلاب اسلامی و نیز سال‌های نخستین پس از پیروزی شاهد گسترش کمی و کیفی این سنخ امور هستیم. دکتر کوشکی[18] به یکی از نمونه‌ها اشاره می‌کند: «مصاديق زيادي داشتيم كه اعتراض‌ها و مفاهيم انقلابي را با تكنيك‌هاي هنري خودشان نشان دادند. همين هم موجب سرعت بخشيدن به‌روند پيروزي و گسترش انقلاب و‌ترويج انديشه‌هاي آن مي‌شد. مثلاً نمونة ساده‌اش: در نوروز سال 1342، كارت تبريكي فراهم ‌شد که در آن هنرمندان، حضرت امام(ره) را بر روي آن به‌تصوير مي‌كشيدند و اشعار انقلابي را به خط خوش بر روي آن مي‌نگاشتند. ظاهراً اين كارت‌ها را حجت‌الاسلام رحيميان تهيه مي‌كرد و كارت‌ها در گسترة وسيعي توزيع مي‌شد. تلفيق شعر، خط خوش و تصوير حضرت امام(ره). با اينكه يك گرافيك خيلي خام و ساده هم داشت، اما خيلي هم توانست تأثيرگذار باشد.» (کوشکی؛1389) هم‌چنین در سیاسی‌ترین فعالیت‌ها هم‌چون تظاهرات‌ها و راه‌پیمایی‌ها، شاهد بکارگیری عناصر هنری(از شعر و عکس گرفته تا کاریکاتور و شعار و…) هستیم: «كارهايي بود كه ما آن زمان در راه‌پيمايي مي‌كرديم كه الآن در تهران هم انجام نمي‌شود. در همين راه‌پيمايي سبزوار ما از چند تا تريلر استفاده مي‌كرديم و مي‌آمديم نمايش‌هاي خياباني اجرا مي‌كرديم. آدمك‌هايي درست مي‌كرديم كه نمونه‌اش را در راه‌پيماييهاي اين زمان اصلاً نخواهيد ديد. يعني بر اساس فضا و بچه‌هايي كه بودند، كارهاي فرهنگي هم به نسبت خيلي قويتر از الآن بود(کرامت؛1389) انقلابیون از کوچکترین فرصت‌ها نیز بهره‌ی هنری می‌بردند: «نوارهاي امام را بيشتر سازمان «فجر اسلام» كه فرهنگي- مسلحانه بود تکثير مي‌كرد…جالب اين بود كه معمولاً در آن انتهاي نوار كه خالي مي‌ماند، اذان مرحوم «صبحدل» را مي‌گذاشتند. اذان ايشان به اذان «حسينيه ارشاد» معروف است. يا سرود ديگري بود كه بعدها فهميدم صداي «قاسم رفعتي» است كه راجع به آزادي زنداني‌ها مي‌خواندند و صداي قشنگي داشت. يا بعد از 17 شهريور يك‌سرودي خواندند كه انتهاي نوارها مي‌گذاشتند كه بخشي از آن اين بود: «17 شهريور روز ننگ شاه/ 17 شهريور افتخار ما/ درود، درود، درود/ درود، درود، درود/ بر شهيدان راه خدا». يا سرود ديگري هم براي 13 آبان بود كه آن را استفاده مي‌كردند.»(ستوده؛1389)

در سال‌های نخستین پس پیروزی انقلاب اسلامی نیز می‌توان نشانه‌هایی از این رویکرد را در میان برخی مسئولان- که عمدتا از میان انقلابیون هم‌فکر با امام بودند- مشاهده کرد. آنان برای بسط، تعمیق و صدور انقلاب اسلامی از فعالیت‌های فرهنگی- هنری حمایت جدی می‌کردند. مثلا در اوج چالش‌ها و درگیری‌های سال 60، نخست‌وزیر کشور برای یک گروه هنری شهرستانی وقت می‌گذارد: «سرودي را با بچه‌ها كار کرديم و يك روزي را هم قرار گذاشتند تا با گروه برويم کاخ نخست وزيري بازديدي بشود و در ضمن با آقاي ميرحسين موسوي هم، كه نخست‌وزير وقت بود، ملاقاتي بکنيم. وقتي مي‌خواستيم برويم فقط يك ملوديكاي بادي داشتيم؛ خيلي ساده بود…. هر چه صدا زدم كه من لباس مناسب ندارم- چون به هر حال مي‌خواستيم با نخست وزير ملاقات کنيم- کفش و جوراب هم ندارم گفتند دمپايي‌ات را پا کن، بيا. بدو بيا. با يك دمپايي بدون جوراب و يك لباس خيلي ناجور حالا مي‌رويم مثلاً ملاقات نخست‌وزير! موقعي هم بود كه مسئلة ترورها خيلي دامن‌گير شده بود و حتي داخل ملوديكا را هم بازرسي مي‌كردند. خلاصه رفتيم خدمت نخست وزير و عجيب هم تحت تأثير جو قرار گرفتيم.»(نقشه‌چی[19]؛1389) حسن‌بیگی نیز حمایت مسئولان محلی را چنین روایت می‌کند: «خوشبختانه مديران اولين دورة انقلاب اسلامي در شهر بندرتركمن، مانند فرماندار، شهردار، رئيس آموزش و پرورش، رئيس جهادسازندگي، و ساير ادارات كه مي‌توانستند پشتوانه ما باشند، كمك و همكاري مي‌كردند. همة اين مديران انقلابي بسيار جوان كه شايد چند سالي از ما بزرگتر بودند، برخورد بسيار مناسبي داشتند. بارها شده بود كه فرماندار شهر كه مهم‌ترين مقام شهر بود، به محل كار ما يعني دفتر انجمن اسلامي يا دفتر جهادسازندگي مي‌آمد و با ما به گپ ‌و‌ گفتگو مي‌نشست.»(حسن‌بیگی[20]؛1389)

4-1-4) حمایت روحانیت از فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی

در سال‌های حاکمیت طاغوت، متاثر از تصویری که رژیم از هنر و هنرمندان ارائه می‌کرد- هم‌چون آن‌چه که در جشن هنر شیراز ارائه شد- و هم‌چنین فساد حاکم بر محافل هنری، نگرشی به شدت منفی نسبت به فعالیت‌های هنری- خصوصا هنرهایی مثل سینما، موسیقی، تئاتر و…- در میان اقشار متدین جامعه وخانواده‌های مذهبی نهادینه شده بود. از این‌رو آنان تا حد امکان مانع ورود جوانان خود به چنین عرصه‌هایی می‌شدند. به طور طبیعی در چنین فضایی، اگر افرادی با خاستگاه مذهبی قصد حضور در عرصه‌ی هنر را می‌داشتند، می‌بایست فشار اجتماعی نسبتا زیادی را از سوی اطرافیان و خانواده تحمل می‌کردند. حال اگر این افراد «مسجد» را به عنوان بستر و مرکز فعالیت‌های هنری- فرهنگی خود قرار می‌دادند و سعی در جذب نیرو و مخاطب از میان سایر متدینین می‌داشتند، طبیعتا به مراتب تحت فشار بیشتری قرار می‌گرفتند و با کارشکنی‌های متعددی مواجه می‌شدند. در چنین شرایطی، حمایت روحانیت آگاه، اصیل و انقلابی از فعالیت‌های فرهنگی- هنری دینی، مجال را برای فعالان فرهنگی انقلابی گشود. از همین‌روست که فعالان مسجد جواد‌الائمه[21] حجت‌الاسلام مطلبی – امام جماعت مسجد- را عمود خیمه‌ی فعالیت‌های مختلف مسجد برمی‌شمارند.(سعادتی؛1382) آقای فردی درباره‌‌ی ایشان چنین می‌گوید: «پيش‌نماز مسجد مرحوم مطلّبي بودند كه روحاني بسيار سنتي‌اي بود و از روستاهاي اصفهان آمده بود. ولي اعتماد عجيبي داشت كه همه خوب و سالم‌اند و هر چه مي‌گفتيم نه نمي‌گفت. حتي اگر در مسجد مخالفتي مي‌شد، آقاي مطلّبي طرف‌دار ما بود. در شبستان مسجد سن زديم براي نمايش، نمايشي كه موسيقي متن هم داشت. چنين‌چيزي پديدة عجيبي بود… مرحوم مطلّبي خيلي نقش داشت، يعني راه را باز كرد. نه اين‌كه يك روحاني خيلي مدرن و به روزي باشد، بزرگترين هنرش اين بود كه به جوان‌ها اعتماد مي‌كرد… وقتي راه را باز كردند جماعتي از جوان‌ها به مسجد ريختند، و انگار كه گمشدة خودشان را پيدا كرده بودند. هر كس كاري كه مي‌توانست انجام مي‌داد. به خصوص در ماه‌هاي منتهي به انقلاب فوق‌العاده شده بود.»(فردی؛1389) یکی از هنرمندان سبزواری نیز بر اهمیت حمایت امام جمعه‌ی شهر تاکید دارد: «اگر امام جمعة اين شهر نبود، شايد الآن اسمي از گروه هاتف و كار عاشورايي و هنر بومي ‌در سبزوار نبود.»(کرامت؛1389)

4-1-5) استقبال و پشتیبانی مردم از تولیدات فرهنگی- هنری انقلابی

استقبال گسترده‌ی عموم مردم از تولیدات هنری و فرهنگی با مضامین اسلامی و انقلابی، باعث می‌شد تا فعالان این عرصه با جدیت و دلگرمی بیشتری به فعالیت‌های خود ادامه دهند و به دنبال افزایش کمی و کیفی تولیدات خود باشند، هر چند که ویژگی‌های کیفی و محتوایی آثار تولیدشده- که در بخش‌های بعدی مقاله به آن‌ها نیز پرداخته خواهد شد- یکی از دلایل توجه مخاطبان مردمی بود. به عبارت دیگر دو مولفه‌ی «سطح کیفی و محتوایی آثار» و «استقبال مردم» اثر هم‌افزایی متقابل داشتند. به تعبیر آقای میرهاشمی[22]، هنرمند از یک‌سو باید سعی کند تا با اثر خود مستمع را جذب نماید و از سوی دیگر استقبال مستمعان از اثر هنری، هنرمندان را بر سر ذوق می‌آورد تا کارهای بهتری ارائه کند.(میرهاشمی؛1389) خاطرات هنرمندان انقلابی در این زمینه جالب و خواندنی است: «آقاي سالار، تئاتر «صدام…ددام» را در همين دبيرستان اسرار [شهرستان سبزوار] اجرا مي‌كرد، آن‌قدر جمعيت هجوم آورد كه دو بار شيشه‌ها را شکستند. يا در همين سالن شهيد مفتح ما دوازده شب اجرا داشتيم كه بليت‌ها ظرف دو ساعت پيش‌فروش شدند، چيز عجيبي بود.» (کرامت؛1389) «ميدان دارايي و مدرسة ‌ايراندخت[شهرستان اراک] آدرس سرراستي نبود، ولي باور كنيد قلقله بود. سالن‌ها استاندارد نبود، سالن‌هاي آموزش و پروش بود و صندلي‌ها ارج آهني قديمي و داغ بود، سالن هم اگوستيك نبود، ولي مردم باز هم با عشق مي‌آمدند.»(کریمی‌نیک[23]؛1389) «یک بار در منطقه سناباد، نزدیک صبح وقتی دیواری را می‌نوشتیم، خانمی که آمده بود برای ورزش از ما پرسید که شما برای این کارتان اجازه گرفته‌اید؟ گفتیم بله. گفت که اكثراً این کار را نمي‌كنند. حالا شما بیایید این دیوار خانه‌ی ما را که دو سه مرتبه روي آن نوشته‌اند و خط تو خط شده است را بنویسید. آدرس را گرفتیم و بعد از دو سه روز که رفتیم، ديديم که خانه این خانم سر نبش یکی از بلوارهاست و چه دیوار بزرگی دارد. حتی برای این‌که مطمئن شویم در خانه را هم زدیم. رنگ زدن دیوار [و دیوارنویسی] را كه شروع کردیم با اين‌كه نیمه شب بود، چند مرتبه چای آوردند و ما را حسابي تحویل گرفتند.» (براتی[24]؛1389)

حمایت مردم از آثار هنری و فرهنگی انقلابی تنها به «مخاطب بودن» منحصر نمی‌شد، بلکه آنان بخشی از منابع مالی و امکانات مورد نیاز این فعالیت‌ها (خصوصا فعالیت‌های فرهنگی‌ و هنری‌ای که در مساجد صورت می‌پذیرفت) را نیز فراهم می‌کردند.(ستوده؛1389)

4-1-6) حمایت رسانه‌ای

حمایت برخی رسانه‌های متعلق به تفکر انقلاب اسلامی– خصوصا روزنامه‌ی «جمهوری اسلامی»- از فعالیت‌های فرهنگی و هنری انقلابی، عامل دیگری است که در خاطرات برخی هنرمندان انقلاب انعکاس یافته است. امیرحسین فردی می‌گوید: «رسانه‌هاي مهمي مثل كيهان و اطلاعات كه دو رأس بودند، دست نيروهاي انقلاب بود ولي بدنه كار دست نيروهاي معتقد به انقلاب نبود. تا سال‌ها، تنها رسانه‌اي كه بيشترين اهميت را به فعاليت هنرمندان انقلاب داد روزنامة جمهوري‌اسلامي بود، واقعاً پايگاهي بود. اصلاً مولود انقلاب بود.»(فردی؛1389) سعید صادقی[25] نیز بر این باور است که روزنامه‌ی «جمهوری اسلامی» نقش موثری در ماندگاری انقلاب داشته است: «هر كس روزنامه جمهوري مي‌فروخت، انگار با ضد انقلاب مبارزه مي‌كرد. اصلاً برخی روزنامه‌فروشي‌هاي چند نفر كشته دادند[به علت فروش روزنامه جمهوری]. خيلي مهم بود. چون این روزنامه، تابلوي انقلاب بود. يعني انقلاب تابلويي غير از روزنامه جمهوري نداشت، اگر هم داشت هنوز بي‌اثر بود.»(صادقی؛1389) وی ویژه‌نامه‌ی «صحیفه‌»ی این روزنامه را که با مسئولیت سیدمهدی شجاعی و همکاری مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی منتشر می‌شد را پایگاه هنرمندان انقلابی برمی‌شمرد.

4-2) ویژگی‌های فعالان فرهنگی و هنری انقلابی

4-2-1) اخلاص(انگیزه‌ی الهی؛ نیروی محرک فعالیت‌ها)

هنرمندان و فعالان فرهنگی آن دوره در خاطرات خود، یکی از مهم‌ترین دلایل کارآمدی فعالیت‌های‌شان را وجود انگیزه‌ی الهی و خالصانه در میان اکثریت نیروهای فعال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر انقلابی، می‌دانند: «مهم‌ترين حُسن گروه ما مديريت قوي و اخلاص بچه‌ها بود و توجه نکردن به مسائل مادي و دنيايي. چيز ديگري نبود؛ نه ما خيلي تخصص داشتيم كه بگوييم خيلي هنري هستيم و نه ‌چيز ديگري.»(کرامت؛1389) «اهداف فردي در نيت آدم‌ها براي حضور در اين حرکت الهي هيچ نقشي نداشت. ببينيد وقتي که اين نيت الهي و خلوص تسلط پيدا بکند بر يک مجموعه، آن مجموعه يک استعداد عجيبي پيدا مي‌کند براي اينکه هر کاري که در مسير آن هدف متعاليش است، با هر مقداري از سختي، انجام بدهد و به راحتي هم انجام بدهد.»(اردکانی؛1389) «در تظاهرات يادم هست چند تا از آيات سورة توبه ‌را كه در رابطه با مسائل انقلابي است و جهاد و هجرت و اين‌ها را مطرح مي‌كند، روي پلاكاردها مي‌نوشتيم. اين مسائل هم نبود كه پولش را کي بدهد، پارچه‌ی چلوار خريداري مي‌كرديم و خطاط هم دور و برمان بود و همه هم في سبيل الله‌ كار مي‌كردند و بحث مزد و اينها مطرح نبود.»(ستوده؛1389) «اوائل انقلاب بچه‌ها خیلی فعالیت مي‌كردند. حتی زندگی خودشان را رها کرده بودند. مثلاً شهید توانا مسئول بسیج مسجد هدایت که در کربلای 4 به شهادت رسید، مغازه اش را به برادرش می سپرد و به او مي‌گفت که پولی هم برای خانواده ام کنار بگذار. همه زندگی را گذاشته بودند برای انقلاب، ريالی هم نمي‌گرفت… وقتی ما می‌نشینیم و از آن زمان صحبت مي‌كنيم، می‌بینیم که یکی از بچه‌ها رویش را بر می‌گرداند تا بقیه اشک گوشه چشمش را نبینند… دل‌مان تنگ شده برای آن آدم‌هایی که از زندگی خودشان می‌گذشتند فقط به خاطر اهداف‌شان، دل‌مان تنگ شده برای آن اخلاص‌ها.»(براتی؛1389)

 یکی از پیامدهای وجود نیت خالصانه این بود که بسیاری از کارهای فرهنگی به صورت خودجوش صورت می‌پذیرفت. یعنی افراد منتظر عمل- و حتی توصیه‌ی- دیگران نمی‌ماندند. هر گاه ایده‌ی کار فرهنگی‌ای شکل‌ می‌گرفت، خود را بیش از همه نسبت به عملیاتی کردن آن مسئول می‌دانستند و اقدام می‌کردند. «تعداد انگشت‌شماري جوان بيست، بيست و دو ساله‌اي بوديم كه هيچ‌كس به ما نمي‌گفت كه چه كار بايست انجام دهيم. ما خودمان دور هم مي‌نشستيم و بحث مي‌كرديم كه چه كار بايد بكنيم و بعد روي پاي خودمان هم مي‌ايستاديم و شايد بعضي وقت‌ها زمين هم مي‌خورديم.»(حسن‌بیگی؛1389)  «سال 58 كه مهاباد از دست حزب دموکرات آزاد شد، من با شهيد جعفر نيازي تصميم گرفتيم به آن‌جا برويم. به خانواده هم گفتيم داريم مي‌رويم جهاد سازندگي طالقان. کسي هم نبود به ما بگويد: «جهاد سازندگي طالقان كه نزديك تهران است، کسي نمي‌رود دو هفته بماند!» يادم هست من کلي عکس و پوسترهاي شهيد «حميد تواضعي» و بعضي شهداي ديگر را همراه بردم.»(ستوده؛1389)

یکی دیگر از جلوه‌های انگیزه‌ی الهی فعالان را می‌توان در بی‌تفاوتی آنان در قبال کمبود امکانات و استقامت در برابر مشکلات ملاحظه کرد: «آن زمان اين امكانات نبود، سالن آموزش و پروش امكانات نداشت، سالن تمرين نداشتيم. توي هتل لادن يك موتور خانه بود بغلش ميز و صندلي گذاشته بودند كه وقتي مي‌رفتيم تمرين، دوده روي سر و تنِ ما مي‌نشست. آن زمان گاز نبود، همش گازوييلي بود… چه مشكلاتي داشتيم!»(کریمی‌نیک؛1389)

4-2-2) احساس مسئولیت نسبت به حفظ و گسترش انقلاب اسلامی

در جریان شکل‌گیری، پیروزی و تثبیت انقلاب اسلامی تعداد اندکی از هنرمندان، روشن‌فکران و نویسندگان شناخته شده در دوران پهلوی- حتی آنانی که به دلایلی منتقد حکومت پهلوی بودند- حاضر شدند تا توانمندی و هنر خود را در راستای اهداف و ارزش‌های انقلاب به کار گیرند. بسیاری از کسانی که در قبل از انقلاب در فعالیت‌های فرهنگی، هنری و ادبی فعالیت حرفه‌ای داشتند، با پیروزی انقلاب یا از کشور خارج شدند، یا سکوت پیشه کردند و منزوی شدند و یا به ترویج گفتمان‌های رقیب انقلاب اسلامی(مثل مارکسیسم، لیبرایسم و…) پرداختند. در چنین شرایطی نیروهایی که نسبت به انقلاب اسلامی احساس تعلق می‌کردند- خصوصا جوانان انقلابی- با ادراک خلاء موجود و با انگیزه‌ی گسترش، حفظ و دفاع از انقلاب، وارد صحنه فعالیت‌های فرهنگی- هنری شدند:  «هنرمنداني كه در آن دوره زندگي مي‌كردند… نتوانستند يا نخواستند هنر خودشان را در اختيار اين انقلاب نوپا قرار بدهند. به نظر مي‌رسيدكه انقلاب بايد هنرمندان خودش را در دل خودش جستجو كند و هنرمندان در واقع همان سربازان كوچك و نوزاداني بودند كه در سال‌هاي اوائل انقلاب به صورت خودجوش، فعاليت هنري خودشان را چه به صورت انفرادي و چه به صورت جمعي در برخي از مراكز فرهنگي كه تأسيس شده بود، شروع كردند.»(حسن‌بیگی؛1389) «احساس‌مان اين بود كه هنر همتا وهم‌پاي انقلاب پيش نيامده… آن زمان‌ها اگر وارد عرصه‌هاي هنري مي‌شديم، كار را به‌عنوان يك تکليف مي‌دانستيم، اگر «کرامت»‌ها وارد عرصة موسيقي نمي‌شدند، موسيقي دست همان افرادي بود كه يك‌سري كارهايي مي‌كردند، روي صحنه هم يك‌سري كارها براي خود داشتند. ما كه وارد عرصة فرهنگيهنري شديم، به فکر پايه‌گذاري هنر ديني و ارزشي بوديم، ما كه بچه‌هاي انقلاب بوديم وارد شديم و هيچ تجربه‌اي هم از قبل نداشتيم، توأم با انقلاب آمديم. به قول آقا ميفرمايند: «از بس براي خود ديوار کج ‌چيديم، معمار شديم» هرچند تکليف بود و واقعاً احساس تکليف بود كه وارد عرصة كارهاي هنري شديم.» (کرامت؛1389)

فضای آزاد برآمده از پیروزی انقلاب نیز باعث شده تا گروه‌های فکری مخالف انقلاب- خصوصا گروه‌های چپ مارکسیستی- در عرصه‌ی فرهنگ و هنر به شدت فعال باشند. از آن‌جا که انقلاب اسلامی یک انقلاب کاملا مردمی بود، مشاهده‌ی معارضات فرهنگی این گروه‌ها باعث می‌شد تا بخشی از بدنه‌ی مردمی طرفدار انقلاب نسبت به صیانت فرهنگی از انقلاب خود احساس وظیفه نمایند و با انسجام و همت بیشتری تلاش نمایند: «يكي از دغدغه‌هاي‌مان غيرانقلابي‌ها بودند؛ «حزب توده»، «چريك‌هاي فدايي خلق» و بسياري از احزاب سياسي آن دوران كه بعد از انقلاب سردرآوردند. آن‌ها، يكي از موانع جدي فعاليت ما مذهبي‌ها بودند. در بندر‌تركمن، كتابخانة بندر‌تركمن توسط «چريك‌هاي فدايي خلق» گرفته شده بود و مركز فعاليت آن‌ها بود و دولت نمي‌توانست به راحتي آن‌ها را جمع كند، آن‌ها هم فعاليت فرهنگي خود را واقعاً داشتند و جالب اين جاست كه حضور آن‌ها باعث انسجام ما مي‌شد… تلاش براي مميزي و كنترل و هزينه كردن براي چنين اموري، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه هنرمند انقلاب، امروز آن جنب و جوش و تلاش و فعاليت‌هاي شبانه‌روزي بدون چشم‌داشت را ندارد.»(حسن‌بیگی؛1389)

البته نباید تصور کرد که فعالان فرهنگی- هنری انقلاب صرفا رویکردی انفعالی داشته‌اند و تنها به دنبال دفع خطرات و تهدیدات فراروی انقلاب‌شان بوده‌اند بلکه تلاش برای «بسط و تعمیق تفکر انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن در سطح جامعه و جهان» نیز عامل انگیزشی بسیار موثری بر آنان بوده است. خصوصا با توجه به این‌که آنان- متاثر از اندیشه‌های حضرت امام- کارآمدترین و اصولی‌ترین روش برای تحقق این هدف را کار فرهنگی می‌دانستند. دکتر کوشکی در تبیین علت حضور پرشور جوانان در فعالیت‌های هنری اوایل انقلاب می‌گوید: «علت اصلي‌اش همان بحث گسترش انديشة انقلاب اسلامي بود. اين‌كه جوانان مي‌خواستند اين پيام را به‌زبان‌هاي مختلف به‌ديگران برسانند و در اين زمينه احساس وظيفه مي‌كردند. هر وقت هم اين پيام توانست با ساده‌ترين تكنيك‌هاي هنري همراه باشد با استقبال مواجه شد.» (کوشکی؛1389) «وقتي انقلاب رخ داد، از شهر كوچكي مثل بندر‌ تركمن گرفته تا شهرهاي بزرگ، همه‌ی كشور احساس وظيفه مي‌كردند تا اين تفكر و اين پيام و پيروزي را گسترش بدهند.»(حسن‌بیگی؛1389) این انگیزه‌ها صرفا نیروی محرکه‌ی شروع فعالیت‌ها نبودند، بلکه مضامین و محتوای آثار تولید شده را نیز جهت‌دهی می‌کردند. آقای عباسی محتوای تئاترهای‌شان را چنین شرح می‌دهد: «انگيزة ما از اينجا نشأت مي‌گرفت كه فكر مي‌كرديم چگونه مي‌توانيم دوران طاغوت را با ارزش‌هاي انقلاب كه در جامعه ‌ايجاد شده بود و داشت توسعه پيدا مي‌كرد در قالب نمايش‌نامه نشان بدهيم تا مردم خودشان مقايسه كنند و ببينند كه دوران طاغوت چطوري بوده و اكنون چگونه است. ما با انگيزة آگاهي دادن به مردم از فكرهايي كه لازم بود در آن زمان به مردم منتقل شود و جذاب هم باشد به تشريح و تشكيل گروه نمايش‌نامه پرداختيم… ما فكر مي‌كرديم كه مي‌خواهيم فرهنگ انقلاب را تسريع كنيم؛ يك راهش سخنراني است، يك راهش كتاب است و يك راهش نمايش‌نامه كه بيشتر مورد استقبال قرار مي‌گرفت…. چون انقلاب شده بود ما بايد آ‌‌ن‌ها را با فرهنگ انقلاب آشنا مي‌كرديم. محور اصلي‌مان اين بود، منتها به جهات ايجاد جاذبه‌ و ايجاد زمينه‌ی استقبال مردم، در هر نمايش‌نامه فردي را انتخاب مي‌كرديم كه مردم را بخندانيم و اتفاقاً مؤثر هم بود. يعني هر نمايش‌نامه كه بازي مي‌كرديم زمينه فراهم مي‌شد براي استقبال بيشتر براي نمايش‌نامة بعدي… هدف اصلي‌مان همان‌ترويج فرهنگ انقلاب و ارزش‌هاي انقلاب براي مقايسه با زمان طاغوت بود و مي‌خواستيم مردم اين تفاوت را متوجه بشوند.»(عباسی؛1389)

علاوه بر این‌ها، مجاهدت در راستای ایجاد، تثبیت و بسط انقلاب اسلامی- با توجه به چالش‌های فراوان و متنوع فراروی آن- برای انقلابیون امکان حضور در حوادث و اتفاقات متعدد و متنوعی را فراهم ساخته بود که طبیعتا فهم مضامین جدید و تجربه‌ی حس‌های بدیعی را نیز در پی داشت. نیروهای انقلاب تکلیف خود می‌دانستند که این دستاوردها و تجربیات شخصی را به دیگران انتقال دهند تا انقلاب به حرکت تکاملی خود با سرعت بیشتری ادامه دهد و منحرف نگردد. از این‌روست که مثلا نویسنده‌ای هم‌چون «نصرت‌الله محمودزاده»[26] معتقد است که اگر انقلاب و دفاع مقدس نمی‌بود او هیچ‌گاه به وادی نویسندگی کشیده نمی‌شد. او چنین می‌گوید: «واقعاً جنگ ما را نويسنده كرد و ضرورت ما را به اين سمت كشاند… روز اول جنگ رفتيم، تا اينكه در 16 دي ماه آن حماسه اتفاق افتاد. در آن محاصره كه خاطراتش را نوشتم[کتاب حماسه‌ی هویزه]، 2 ساعت در محاصرة دشمن قرار گرفتيم. آن‌جا اتفاق‌هاي بسيار ناگواري افتاد، تانك‌ها از روي افراد زنده عبور مي‌كردند و نيروها را به‌شهادت مي‌رساندند. و حدود 170-160 تا از نيروهاي خوب، دوستان و دانشجويان پيرو خط امام شهيد شدند و شهيد حسين علم‌الهدي از جمله‌ی آن‌ها بود. در آن زمان، من معاون شهيد علم‌الهدي بودم. آن حوادث خيلي در من تأثير گذاشت. ما جزء هفت، هشت نفري بوديم كه توانستيم از محاصره بيرون بياييم. من به‌شدت مجروح شده بودم و مدتي در بيمارستان بستري شدم. آن زمان قرار بود كه دست من قطع بشود اما بعد قطع نكردند. آن زمان فرصتي بود كه به آن ‌چيزهايي كه ديدم و عذابم مي‌داد، فكر كنم. حوادثي كه هيچ‌كس‌ چيزي از آن نمي‌دانست و انتقال آنچه كه ديده بودم به ‌مردم، انگيزه‌اي شد كه آن اتفاق‌ها و خاطرات را بنويسم و تدوين كنم.»(محمودزاده؛1389)

4-2-3) اعتماد به نفس

آن‌چنان که گفته شد بسیاری از نیروهای انقلابی‌ای که در زمینه‌ی فرهنگ و هنر فعال شدند، دارای سابقه‌ی حرفه‌ای چندانی در این حوزه‌‌ها نبودند. افزون بر این که اساسا بسیاری از این عرصه‌های فرهنگی – هنری در تاریخ و فرهنگ جامعه ما سابقه‌ و ریشه‌ی چندانی نداشتند، چه رسد به جامعه‌ی مذهبی و انقلابی. به همین دلیل شعر در فرآیند انقلاب اسلامی به نسبت سایر هنرها از رشد و شکوفایی بیشتری برخوردار شد، چرا که اولا این هنر در تاریخ و تمدن کشورمان سابقه‌ای طولانی داشت و ثانیا ارتباط جامعه- از جمله اقشار مذهبی آن- با میراث شعری گذشته منقطع نشده بود. در حالی که می‌توان گفت که نیروهای انقلاب در ژورنالیسم، سینما، داستان(رمان)، کاریکاتور، تئاتر و… تقریبا از صفر- و یا گام‌های نخست- آغاز کردند. علاوه بر این‌که  فضای فکری غالب در این هنرها- چه در داخل کشور و چه در سطح جهانی- در تعارض با تفکر انقلاب اسلامی بود.(فردی؛1389) طبیعتا حضور و بروز اجتماعی در چنین عرصه‌هایی، نیازمند جسارت و اعتماد به نفس بالایی است و انقلاب اسلامی این روحیه را در همه‌ی زمینه‌ها‌ به جامعه دمیده بود. آقای کرامت در این باره می‌گوید: «يادم مي‌آيد من خودم براي تدريس موسيقي و سرود به مدارس مي‌رفتم، البته خودمان را بايد کسي آموزش مي‌داد، اما خودمان هم براي آموزش دادن مي‌رفتيم. جرأت داشتيم. انقلاب به ما جرأت داده بود و انگيزة هم انگيزه خير بود و پول هم كه نمي‌خواستيم بگيريم، مي‌رفتيم كار مي‌كرديم.»(کرامت؛1389) ابراهیم حسن‌بیگی هم «اعتماد به نفس» را یکی از ارزشمندترین مواهب انقلاب‌اسلامی می‌داند: «اين اعتماد به نفس يكي از ارزشمندترين ‌چيزهايي بود كه انقلاب به ما داده بود و باعث خودكفايي و استقلال ما شد. ما توانستيم واقعاً روي پاي خودمان بايستيم.»(حسن‌بیگی؛1389) «يک نمايش کار کرديم با بچه‌هاي کميته. موقعي که نمايشنامه را کار مي‌کرديم من 19 سالم بود. يک نمايشي بود به اسم «در ژرفاي جدال» که الآن اگر به من بگویند بيا آن کار را اجرا کن، وحشت مي‌کنم. يک نمايشي بود با دو تا بازيگر اصلي که هر کدام 20 تا نقش را بايد بازي مي‌کردند. يعني نقش تو نقش بود و حدود 40 تا هم‌خوان و گروه همراه داشت، کار سختي بود. حالا در نظر بگيرید ما چقدر اعتماد به نفس داشتيم که مي‌رفتيم چنين کار سختي را با بچه‌هاي کميته کار مي‌کرديم.»(اردکانی؛1389)

یکی از ثمرات این اعتماد به نفس را می‌توان در بلند همتی و بلندنظری فعالان فرهنگی آن دوره مشاهده کرد: «حتي ما مي‌خواستيم سال 56 جشنواره‌ی فيلم‌هاي كوتاه بگذاريم. همين آقاي سلحشور طرحش را دادند. حتي دوربين هم خريديمدر آسمانها سير مي‌كرديم. همه جوان بوديم، تازه مي‌خواستيم دنيا را هم تغيير بدهيم، واقعاً اين‌گونه بود، از صبح تا شب صحبت‌هاي‌مان همين‌ها بود.» (فردی؛1389) آقای اردکانی از این ویژگی با عنوان «بلندپروازی» یاد می‌کند: «اينجوري نبود که بچه‌ها بيایند درگير کارهاي كوچك بشوند. مثلاً در همين زمينة تئاتر، بچه‌هاي مسجد مي‌آمدند کار تئاتر مي‌کردند، اصلاً هم برای‌شان مهم نبود که مثلاً قرار است بروند رقابت بکنند با گروه‌هاي حرفه‌اي تئاتري که 30 سال است دارند کار تئاتر مي‌کنند؛ يعني نمي‌گفتند: «حالا ما يک کاري مي‌کنيم، ديگر ما که در حد آن‌ها نيستم، ما يک گوشه‌‌اي از توانايي‌مان را نشان مي‌دهيم». نه، اصلاً خيلي هم بلند پرواز بودند. بچه‌ها خيلي هم مسئله را جدي مي‌ديدند. اينجوري نبود بگوییم آقا حالا يک کاري بکنيم و يواشکي در مسجد نشان بدهيم. نه، بچه‌ها کار تئاتر مي‌کردند، جشنواره هم مي‌رفتند، اتفاقاً جايزه‌ها را هم مي‌گرفتند. نمايش‌هاي عمومي هم مي‌گذاشتند و به اعتقاد من ممكن بود به لحاظ تکنيکي در بعضي ابعاد، نسبت به گروه‌هاي قديمي، عقب بودند ولي از آن طرف باز يک جوش و خروشي داشتند و يک روحياتي داشتند که جبران مي‌کرد و بعد یک مرتبه مي‌ديدي عجب کار گرم و گيرا و دلنشين و خوبي از آب درآمد.»(اردکانی؛1389)

نکته‌ی دیگری که در این بخش می‌بایست به آن اشاره کرد این است که خودِ حضور در فعالیت‌های فرهنگی- هنری و مشاهده‌ی اثرات آن، باعث افزایش اعتماد به نفس فعالان می‌گردید. حسن‌بیگی در پاسخ به این سئوال که «فعاليت‌هاي فرهنگي- هنري اوائل انقلاب چه تأثيراتي بر شما و دوستان‌تان گذاشت» این نکته را متذکر می‌شود: «بزرگترين تأثيري كه اين فعاليت‌هاي خود جوش در اوائل انقلاب داشت اعتماد به نفسي بود كه در ما به‌وجود آورده بود و اين كم ارزش نبود، بلكه بسيار پر ارزش بود. اعتماد به نفس در هر نوع فعاليتي به‌خصوص فعاليت‌هايي كه با خلاقيت و ابتكار هم توأم باشد و نوع آن فعاليت‌هاي فرهنگي باشد حائز اهميت است.» (حسن‌بیگی؛1389)

4-2-4) مصرف فرهنگی بالا

همان‌گونه که در بخش‌های قبلی مقاله اشاره شد، به طور کلی در جریان پیروزی انقلاب، مصرف فرهنگی جامعه افزایش پیدا کرد، اما این ویژگی در میان فعالان و هنرمندان انقلابی از شدت و گستردگی بیشتری برخوردار بود. برای نمونه حسن‌بیگی با اشاره به این‌که در زمینه‌ی نویسندگی، استاد خاصی نداشته است، مطالعه‌ی زیاد را عامل نویسنده شدن خود می‌داند: «مسئله‌ی ديگر مطالعه زياد من بود… تقريباً از 9 سالگي كه به ‌بندر‌تركمن آمديم، عضو دائم و مستمر و فعال كتابخانة بندر‌تركمن بودم و بعد كه به گرگان رفتيم اين وضعيت ادامه يافت. فكر مي‌كنم اساس اين رويكرد، مطالعه بود…. هيچ دوره‌اي، هيچ كلاسي، هيچ معلمي چه در جامعه و چه در خانواده نبود كه بگوييم ما تحت تأثير آن بوديم. به نظرم اساس همة اين تحولاتي كه بعدها باعث رويكرد ادبي من شد علاقه به مطالعه بود. اين علاقه در بسياري از دوستان همفكر و هم گروه ما بود… زياد كتاب خواندن، زياد انديشيدن و از همه مهم‌تر توجه بيشتر به پيرامون و احساس نياز به نوشتن را به همراه داشت. من دفتر خاطراتي داشتم كه يادداشت‌هاي روزانه‌ام را در آن مي‌نوشتم. اين‌ها را هم تحت تأثير كتاب‌هاي كه مي‌خواندم، مي‌نوشتم.»(حسن‌بیگی؛1389) آقای ستوده نیز ضمن اشاره به مطالعه‌ی کتب دکترشریعتی، آیت‌الله طالقانی و شهید مطهری، از شرکت در جلسات تفسیر فخرالدین حجازی می‌گوید: « جلسات استاد فخرالدين حجازي بيشتر تفسير قرآن بود. واژه شناسي عبارات قرآني مي‌شد. مثل «صبر»، «تقيه»،  «توحيد» و «قيامت» و اين‌ها را شرح مي‌دادند. من يادم هست برخي نوارهاي ايشان را از بس كه گوش كرده بودم حفظ شده بودم. حتي ريتم و لحن صحبت ايشان را حفظ شده بودم.» (ستوده؛1389) یک هنرمند سبزواری نیز می‌گوید: «از كتاب‌هاي شهيد مطهري استفاده مي‌كرديم كتاب ‌مسئله حجاب، عدل الهي، جهان‌بيني، ده گفتار، بيست‌گفتار، جاذبه ودافعه وداستان راستان كه بسيار هم استقبال مي‌شد. كتاب‌هاي دكتر علي شريعتي كه خودم بعد از پيروزي انقلاب از كتاب‌فروشي سبزوار تهيه مي‌کردم.»(عباسی؛1389) سخنان یکی دیگر از فعالان فرهنگی سبزوار نیز موید این مساله است: «مطالعه‌ی ما در آن زمان‌ها بيشتر پيرامون همين کتاب‌هايي كه انتشار پيدا مي‌كرد، بود. بحث ايدئولوژي بود، يا در رابطه با جنگ بود، در راستاي با اهداف انقلاب بود… بيشتر منابع فکري‌مان را از منابع داخلي سپاه و بنياد شهيد مي‌گرفتيم، بسيار نشريات پربار و وزين و محکمي مي‌آمد، عالي‌ترين تحليل‌ها را آن زمان همين نشريات خودمان ارائه مي‌داد، ضمن اين‌كه ما بهترين كتابخانه‌ی سبزوار را آن زمان در سپاه داشتيم؛ دسترسي به منابعي مثل کتب شهيد مطهري و فرمايشات امام براي ما خيلي راحت بود… در اصل، بُعد تئوري و نظري كار به عهدة خودمان بود. از روزنامه، راديو و تلويزيون مرتباً استفاده مي‌كرديم، ‌چون در آن زمان راديو سخنراني خيلي پخش مي‌كرد.»(عباسی؛1389) خاطره‌ی آقای صمصامی[27] نشان می‌دهد که فعالیت‌های نظامی و امنیتی آنان مانع از رشد فرهنگی‌شان نمی‌شده است: «من هم مانند توده‌هاي ميليوني كه در بسيج فعاليت مي‌كردند، انجام وظيفه مي‌كردم. پست مي‌ايستادم، پاس‌بخش و مسئول شب بودم. هفته‌اي يك شب وقتم را براي بسيج گذاشته بودم و مسئول شب بودم و چون بايد بيدار مي‌ماندم مجله‌هاي «پيام انقلاب» و «اميد انقلاب» را -كه از ارگان‌هاي سپاه و بسيج بود- مي‌خواندم كه حداقل دو كار انجام داده باشم. منتها چون در محل وجهة مذهبي داشتيم بيشتر كارهاي فرهنگي با من بود.» (صمصامی؛1389)

به نظر می‌رسد که فعالان فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی، در گام نخست، مخاطب آثار فکری، فرهنگی و هنری دیگران قرار می‌گرفتند و در قدم‌های بعدی اقدام به بازتولید محتوایی و تکنیکی آن آثار می‌نمودند. عباسی به این‌ نکته اشاره دارد: «ما هيچ آشنايي با نمايش‌نامه نداشتيم، از تلويزيون تئاترها را مي‌ديديم از آن‌ها استفاده مي‌كرديم و بعد در سطح پايين‌تر، خودمان در موضوعات ديگري اجرا مي‌كرديم(عباسی؛1389) «اكثر هنرمندان قادر آن دوران گرايش‌هاي چپي داشتند و به  حزب توده و چريك‌هاي فدايي خلق گرايش داشتند. حتي در آن تشكل‌ها فعاليت‌ مي‌كردند…كسي جلوي دهان آن‌ها را نمي‌گرفت، كار خودشان را مي‌كردند. اتفاقاً ما بيشترين تلاش را مي‌كرديم و از آن‌ها كار ياد مي‌گرفتيم. ما آن زمان نشريه‌ی حزب توده را مي‌خوانديم. نشرية حزب جمهوري اسلامي‌را هم مي‌خوانديم.» (حسن‌بیگی؛1389) علاوه بر این، آنان به مصرف فرهنگی صرفا به عنوان یک ابزار جهت تولید فرهنگی نمی‌نگریستند، بلکه خود این مساله (دیدن فیلم، مطالعه و…) بخشی از کار جمعی‌شان بود. روشن‌روان[28] در این زمنیه می‌گوید: «یکی از برنامه‌هایی که در مسجد بود، برنامة مطالعه بود، بی اغراق می‌گویم آن زمان روزی شاید صد صفحه کتاب مي‌خواندم و واقعاً چیزی یاد مي‌گرفتیم و الآن هم از آن مطالعات استفاده مي‌كنم. در حال حاضر هم من جایی سراغ ندارم که این طور بچه‌هاي اهل مطالعه داشته باشد.»(روشن‌روان؛1389) میرهاشمی هم جلسات کتاب‌خوانی را چنین به یاد می‌آورد: «در داخل چادر کتاب‌خانه‌ای تشکیل داده بودیم…. در آن چادر، در آن گرماي تابستان، بدون وسايل خنک‌كننده، ما مي‌نشستيم و با بچه‌ها كتاب مي‌خوانديم. كتاب را توضيح مي‌داديم. قبل از توضيح ما هم، آن‌ها نظرات خودشان را مي‌گفتند. زير آن چادر عرق مي‌ريختيم ولي انگيزه و علاقه‌مندي و تشويق ديگران باعث مي‌شد كه آن شرايط سخت را تحمل كنيم و با رغبت به آن فعاليت‌ها ادامه بدهيم.»(میرهاشمی؛1389) حسن‌بیگی از مطالعات اخلاقی می‌گوید:‌ «ما در درس اخلاق اساتيد و روحانيان شركت مي‌كرديم. كتاب‌هايي كه در حوزة اخلاق نوشته شده بود را مطالعه مي‌كرديم و همگي سعي در مراقبه ‌و خودسازي داشتيم.» (حسن‌بیگی؛1389)

4-2-5) مردمی بودن

نگاهی به زندگی، سوابق خانوادگی، سطح اقتصادی-اجتماعی و پراکندگی جغرافیایی فعالان فرهنگی و هنرمندان انقلابی، نشان‌دهنده‌ی آن است که آنان از میان توده‌های مردمی برخاسته‌ بودند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز جوشش‌ هنری بعد از انقلاب را ناشی از مردمی‌ شدن هنر می‌دانند: «انقلاب معارف را، هنر را، همه چيز را آورد به متن مردم، داخل متن جامعه؛ لذا جوشش پيدا شد. امروز ما در كشور خيلى شاعر داريم؛ از نوجوانان دبستانى تا دبيرستانى، تا جوانان برومند، تا ميانسالان و پيران. يعنى واقعاً انسان بخواهد محاسبه كند، تعداد شعراى امروز ما خيلى زياد است.»(آیت‌الله‌ خامنه‌ای؛24/5/1390)

از آن‌جا که غالب مردم جامعه‌ی ایران متدین و مذهبی‌اند، هنرمندان انقلاب اسلامی نیز عمدتا از میان اقشار دین‌دار سنتی برخاسته‌ بودند. لذا حضور در مساجد، جلسات قرآن و دعا، هیئات و… ویژگی مشترک بسیاری از آنان بوده است. حسن‌بیگی این ویژگی را چنین بیان می‌کند: «خودم در يك خانوادة مذهبي و تحت تربيت پدري كاملاً متدين و متوجه به  امر ‌تربيت فرزند، بزرگ شدم. عجيب بود با اين‌كه اين پيرمرد، سواد خواندن و نوشتن نداشت اما سواد خواندن قرآن داشت و عربي را خوب مي‌خواند ولي فارسي را چون كلاس نرفته بود، نمي‌توانست بخواند…. من دائماً با پدرم در مراسم مذهبي سال‌هاي قبل از انقلاب كه عمدتاً در مساجد برگزار مي‌شد، بودم و مسجد بعد از خانه، پايگاه هر شبم بود. هميشه نمازهاي جماعت را در مساجد مي‌خوانديم. در غالب مراسم‌هايي كه آن زمان در مساجد برگزار مي‌شد مانند سخنراني‌هاي دهة ‌اول محرم و ماه رمضان حضور مي‌يافتم. اين بارقه‌هاي مذهبي بود كه سبب جذب ما و ديگر دوستان به فعاليت فرهنگي- هنري با محوريت مساجد شد.»(حسن‌بیگی؛1389)

فعالان فرهنگی- هنری انقلاب، علاوه بر آن‌که خاستگاهی مردمی داشتند، در میان مردم نیز زندگی می‌کردند و مشکلات و دغدغه‌های آنان را بی‌واسطه درک می‌کردند و با مخاطب خود فاصله‌ی چندانی نداشتند. این‌گونه نبود که حضور در عرصه‌ی هنر و فرهنگ باعث شده باشد که آنان احساس نخبگی کنند، درون‌گرا و از جامعه منزوی شوند، ارتباطات‌شان به جمع‌ خاصی محدود شود و… . آقای کریمی‌نیک با ذکر مثالی به خوبی نشان می‌دهد که چگونه هنرمندان انقلابی در عین حال که سوژه‌های هنری خود را از متن زندگی و تجربیات شخصی خویش انتخاب می‌کردند، اما مورد توجه مردم نیز واقع می‌شد: «منابعِ آن روز و امروز بنده و آقاي سلطاني، خود مردم بودند؛ يك نفر مثل آقاي سلطاني توي «چش‌موشه» زندگي مي‌كرد، [شخصیت‌های تئاتر] «بي‌ستاره‌ها»، آدم‌هايي بودند كه در اطراف خودش ديده بود. [تئاتر] «گل كهريز» به همين صورت و «هرنگ» به همين صورت. شخصيت‌هاي ايشان از آسمان نمي‌آمد، همه دم دست بودند در محيط جامعه‌ی پايين شهري. يا آقاي سبزي از خانواده‌اي مذهبي و هيئت‌دار بودند و تعزيه داشتند. تعزيه‌ی ايراني خيلي توي كار ايشان تأثير داشت.»(کریمی‌نیک؛1389)

4-2-6) جوان بودن

خصوصیت دیگری که می‌توان از خلال مطالعه‌ی خاطرات شفاهی فعالان فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی دریافت، حضور چشم‌گیر جوانان انقلابی در این عرصه است. هر چند که با توجه به محوریت داشتن جوانان در صحنه‌های مختلف انقلاب- از مبارزات چریکی گرفته تا مجاهدت‌های علمی- این ویژگی چندان غیرمنتظره نیست، اما عدم همراهی هنرمندان حرفه‌ای و صاحب‌نام با انقلاب اسلامی در شکل‌گیری این مساله تاثیر جدی داشته است. ابراهیم حسن‌بیگی بر این باور است که «در واقع هنرمندان ايراني كه ميل به هم‌سويي با انقلاب اسلامي نداشتند باعث شدند كه ما در عرصة هنر، شاهد پويايي هنرمنداني از جوانان معتقد به انقلاب در اين مرز و بوم باشيم. هر چه امروز در عرصة هنر و ادبيات داريم، محصول حركت‌هاي انفرادي و خود جوش، تجربيات و مطالعات شخصي آنها در اوائل انقلاب است.» (حسن‌بیگی؛1389) محمودزاده نیز خصوصیات جوان را در این اتفاق سهیم می‌داند: «جواني سني است كه آدم‌ مشتاق است حرف نو بشنود. يك جوان هنوز چم و خم جامعه را ياد نگرفته و پاك است، زمينه دارد. همان‌طور كه من محمودزاده سال 56 داشتم؛ چرا شاه حريف ما نشد؟ به‌نظرم هدايت اين قشر جامعه در هر كشور و هر زمان و مكاني مهم‌ترين امر است، مگر در ابتدا، جنگ را چه كسي از آن بحران درآورد؟ ارتش و سپاه؟ نه، يك‌سري جوانان داوطلب. متوسط 18-17 تا 25 سال. به ‌لحاظ جامعه شناختي اين‌ها در هر عصر و جامعه‌اي مهم‌ترين قشرند.»(محمودزاده؛1389) میرهاشمی علت حضور پررنگ جوانان در صحنه‌ی فرهنگ و هنر را چنین شرح می‌دهد: «بخشي از آن، علاقه‌مندي همة افراد و جوانان براي انتشار اين پيروزي است. بالاخره ‌انقلاب اتفاق افتاد و همه علاقه داشتند كه اين موضوع منتشر شود و همه علاقه‌مند شوند تا در آن، نقش داشته باشند.»(میرهاشمی؛1389)

جوانان نه تنها فعالان بخش فرهنگ و هنر انقلاب را تشکیل می‌دادند، بلکه بسیاری از فعالیت‌ها و آثار هنری انقلابی، «نوجوانان» و «جوانان» را مهم‌ترین مخاطبان خود قرار می‌دادند. جذب نوجوانان به مسجد، استفاده از آنان در گروه‌های سرود و تئاتر، تشکیل جلسات قرآن و دعا، تشکیل هیئت و… نمونه‌ای از فعالیت‌هایی است که به صورت مکرر در خاطرات از آن‌ها یاد شده است: «آقاي سلطاني هم با آن انرژي كه داشتند به جذب جوانان پرداختند؛ جواناني مثل آقاي عسگري، كاظم محسن و عبدالرضا رضايي و محمد رضايي؛ اين‌ها دوستاني بوند كه با گروه‌ آقاي سلطاني همكاري مي‌كردند و نمايش‌هاي بسيار عالي مثل «طالب»، «معدن» و «بابا گل و دخترك» را اجرا کردند»(کریمی‌نیک؛1389)

حضور جوانان در عرصه‌ی فرهنگ و هنر تنها فرصت مغتنمی برای انقلاب نبود، بلکه برای آن جوانان نیز فرصت تجربه کردن، خلاقیت و نوآوری کردن و آموختن را فراهم ساخت. چرا که اگر انقلاب شکل‌ نگرفته بود، خیلی بعید به نظر می‌رسید که آنان در این سن و سال امکان چنین تجربیات فرهنگی‌ای را داشته باشند. در نتیجه آنان فرصت رشد حرفه‌ای طولانی‌تری نسبت به نسل‌های قبل از خود داشتند و این امکان را یافتند که در حوزه‌ی کاری خود مستقر و خبره شوند. آقای میرهاشمی در این باره می‌گوید: «اگر كسي در جواني‌اش عمدتاً در كار ساختن ساختمان و خانه‌ها برود، اگر آهنگر خوبي باشد، نجار يا بناي خوبي باشد، انرژي‌اش را صرف همان كار مي‌كند و تجربياتي هم به دست ‌آورده و بعدها هم آن كار را انجام مي‌دهد. دورة جواني، اساساً دوره‌اي سرشار از انرژي است. وقتي اين انرژي، صرف يادگيري و ورود به عرصه‌اي مي‌شود، به خاطر فراگيري آن و برقراري ارتباط با آن، خيلي كم پيش آمده كه از آن فاصله بگيرد مگر اين‌كه نتوانسته باشد با آن رشته يا كار ارتباط برقرار كند. معمولاً كساني كه در هر حرفه‌اي مسلط هستند و حرف‌هاي اول را در آن حرفه‌‌ها مي‌زنند، كساني هستند كه از دورة جواني به آن حرفه مشغول شده‌اند. به علت طولاني بودن مدت حضور در آن عرصه، تجربة بيشتري كسب مي‌كنند، اطلاعات بيشتري به دست مي‌آورند و ارتباطات بيشتري برقرار مي‌كنند و به‌عنوان يك شاخص در آن حرفه مطرح مي‌شوند. مثلاً در حوزة هنر‌هاي دستي، قلم‌زني كار ساده‌اي نيست. امروزه كساني در اين حوزه نامي هستند كه از جواني به اين رشته روي آورده‌اند. همان‌طوري در حوزه‌هاي ديگر نيز همين‌طور است. اساساً دورة جواني، در سرآمد شدن افراد خيلي تأثيرگذار است. در هنر نيز همين‌طور. توان و خلاقيت و نوآوري و انرژي و شور و اشتياق و همچنين فطرت پاك جوانان باعث مي‌شود در صورت ورودشان به عرصة هنر و ديگر عرصه‌ها بتوانند پله‌هاي موفقيت را راحت‌تر از بقيه طي كنند.»(میرهاشمی؛1389)

4-3) عوامل مرتبط با فعالیت‌ها و تولیدات فرهنگی- هنری

4-3-1) ناظر به نیازهای جامعه و انقلاب اسلامی

فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی، صرفا حدیث نفس هنرمند و یا منعکس کننده‌ی صرف تمنیات شخصی و دغدغه‌های فردی تولیدکننده‌ی آن‌ها نبود، بلکه حاصل مواجهه‌ی هنرمندانه‌ی آنان با واقعیت‌های جامعه‌ی پیرامونی بود. هنر انقلاب، واقع‌گرا نبود ولی واقع‌بین بود. لزوما دنبال تثبیت واقعیت فعلی جامعه نبود، بلکه واقعیت را می‌دید و اگر آن را در تعارض با آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌یافت، نسبت به اصلاح آن اهتمام می‌ورزید و اگر منطبق با آرمان‌ها تشخیص می‌داد، در جهت تثبیت و گسترش آن اقدام می‌کرد. خاطره‌ی آقای کرامت موید این مطلب است: «مي‌گفتند اورژانس سبزوار وضعيتش خراب است. ما رفتيم گفتيم به وضعيت اورژانس رسيدگي کنيد و گرنه ما مي‌خواهيم كاري بکنيم، گفتند نه خواهش مي‌كنيم اين كار را نکنيد، از آن طرف رسیدگی‌ هم نكردند. ما هم يك نمايش به اسم اورژانس اجرا کرديم. آن‌قدر آن نمايش در وضع اورژانس تأثير داشت كه هم اورژانس خوب شد وهم اين كه به فکر افتادند تا يك بيمارستان جديد احداث کنند. ما سوژه‌ها را براساس نيازهاي مردم انتخاب مي‌كرديم.»(کرامت؛1389)  کریمی‌نیک -که در یک شهر صنعتی به کار هنری می‌پرداخته است- نیز این ویژگی را یکی از دلایل استقبال مردم از هنر انقلاب می‌داند: «[نمایش مذکور] حكايت معدني بود كه قرار بود از دربار شاهي بيايند براي بازديد آن؛ يك نفر به نام «ياور» كه ظاهرا سياه‌باز بوده و توي معدن، مردم را مي‌خندانده، نمايش مي‌دهد و وقتي نمايش را شروع مي‌كند كاملا مسائل سياسي و بحث كارگري را در مقابل آن‌هايي كه از دربار آمده بودند مطرح مي‌كند كه در نهايت كشته مي‌شود. نمايش‌ها خيلي متاثر بود از حال و هواي ارباب و رعيتي و احقاق حقوق كارگران؛ انتظاراتي كه مردم از يك انقلاب داشتند كه چگونه مي‌تواند برابري و عدالت را بياورد. در كنار اين كار‌ها يكي از عللي كه باعث پربودن سالن‌ها شده بود اين بود كه سالن‌ها در دل مردم جاي داشتند و مردم تئاتر را جزيي از زندگي خودشان مي‌دانستند.»(کریمی‌نیک؛1389) نکته‌ی جالب این‌که رویکرد فوق، به تعریفی که حضرت امام‌رحمه‌الله‌علیه از هنر دینی دارند بسیار نزدیک است: «هنر در مدرسه عشق نشان‌دهنده‌ی نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي است. هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت و شرافت و انصاف، وتجسيم تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»(امام‌خمینی؛1383؛جلد21؛145)

آن‌چنان که گفته شد مهم‌ترین هدف فعالان فرهنگی و هنرمندان انقلابی، حفظ، تعمیق و گسترش انقلاب اسلامی بود. این هدف، فقط باعث انگیزش آنان به فعالیت نمی‌شد بلکه در محتوای تولیدات آنان نیز به شدت انعکاس می‌یافت. آنان تلاش داشتند تا مبتنی بر تحلیل خود از شرایط انقلاب و یا با بهره‌گیری از اندیشه‌های نیروهای فکری انقلاب اسلامی، نیازهای انقلاب را تشخیص دهند و در جهت برآورده کردن آنان با بهره‌گیری از ابزارهای فرهنگی- هنری اقدام نمایند. لذا نمی‌توانستند نسبت به مناسبت‌های انقلابی و موضوعاتی هم‌چون «دفاع مقدس»، «شهادت» و… بی‌تفاوت باشند: «وقتی یکی از بچه‌های مسجد شهید مي‌شدند یا حتی از ناحیه بسیج ما هم کسی شهید مي‌شدند، چهار پنج نفر بودند که دست به قلم بودند و آماده کشیدن نقاشی. یکی از این اورلود‌ها تهیه کرده بوديم و عکس مي‌انداختیم زیر پارچه بومش را درست مي‌كردیم و طراحی را شروع مي‌كردیم و قلم برمي‌داشتیم دور نقاشی هم حاشیه‌های مخصوصی را طراحی مي‌كردیم.»(افخمی؛1389). «بعد از عمليات بدر كه عمليات موفقي براي ايران نبود و تلفات زيادي داده بوديم، آقاي آهنگران يك نوحه‌اي خواند با اين مضمون كه «اي از سفر برگشتگان، كو شهيدان ‌مان»؛ اين نوحه خيلي تأثيرگذار بود و حالا كه به اين نوحه‌ها توجه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه اين‌ها مي‌توانند جريان جنگ را براي ما تداعي بكنند.» (رضایی[29]؛1389)

«توجه به جامعه» و «واقع‌بینی» باعث می‌شد که فعالان فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی نه تنها فرصت‌های موجود را ببینند بلکه از حوادث و حتی چالش‌هایی که در مسیر انقلاب اتفاق می‌افتاد به مثابه فرصتی برای ارتقاء فکری و فرهنگی مخاطبان خود بهره برند. آنان در پی آن بودند که با پاسخ به نیازهای فرهنگی مردم، تعالی انقلاب اسلامی را ممکن سازند: «مرحوم طالقاني كه در سال 58 مرحوم شدند،  ما يك نمايشگاه با عنوان سيري در آثار و زندگي آيت‌الله طالقاني زديم. مطالب کتاب‌هاي ايشان را در مي‌آورديم و روي مقواي رنگي مي‌نوشتيم و عکس مي‌چسبانديم و به صورت خيلي زيبايي در مي‌آورديم…. آقاي مطهري که شهيد شد ما يک نمايشگاهي را براي‌شان پيش‌بيني کرديم به عنوان «سيري در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري»… مبناي کارمان هم بر اين بود که تمام کتب چاپ شده از مرحوم مطهري را مطالعه مي‌کرديم و جاهاي برجسته‌اش که بتواند در کمترين زمانِ ممکن بيشترين انتقال مطلب را داشته باشد، در مي‌آورديم و استخراج مي‌کرديم. اين‌ها را کارشناسي مي‌کرديم و با خط خوانا روي مقواي 50 در 70 رنگي مي‌نوشتيم. چون نوشته‌ی خالي جذابيت نداشت، به بچه‌هاي حوزه‌ی هنري وصل شديم، کلي كار پوستر هم آن‌ها براي ما انجام دادند كه اين‌ها متأسفانه نه چاپ شد و نه نگهداري شد، اصل پوسترها را ما رويش نايلون کشيديم و در نمايشگاه عرضه کرديم.»(ستوده‌؛1389)

هنر انقلاب منقطع از جامعه نبود تا گرفتار موضوعاتی انتزاعی، خودساخته و بیگانه از جامعه و یا حتی تقلیدی شود؛ آن‌گونه که  هنر جریان روشن‌فکری دچار این آسیب شده است. آقای میرشکاک[30] نسبت به این آسیب معترض است: «ما [جریان هنری غالب در کشور] حتي قوه وهم را به كار نمي‌گيريم. ما از آن‌ها [هنر غرب] تقليد مي‌كنيم. مقلد آن‌ها هستيم… اين‌كه تئاتر نداريم، چرا نداريم؟ در مسيري كه از خيابان 16 آذر طي مي‌كرديم، ديديم تابلويي زدند از تئاتري نوشته شكسپير. باز هم ديديم تئاتر ديگري از شكسپير، ديگري هم «مرغ دريايي» آنتوان چخوف. آخر آقا! توي خود روسيه هم اين‌قدر مرغ دريايي اجرا نمي‌كنند!!»(میرشکاک؛1389)

فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی، محقق شدن یکسری آرمان‌ها و اهداف عینی اجتماعی را پیگیری می‌کردند؛ از این‌رو غالب آن‌ها، در زمره‌ی آثار سیاسی- اجتماعی به شمار می‌آیند. به عبارت دیگر بیشتر به سلوک اجتماعی جامعه می‌پرداختند تا سلوک شخصی و فردی. بنابراین نسبت به وقایع اجتماعی حساس بودند: «كاري بود به نام «آن قوم به حج رفته»، سالي كه واقعة حج خونین اتفاق افتاده بود[سال66]… تا چند سالي تئاتر و سرود و مسائل فرهنگي، تحت تأثير آن مسئله‌ی حج قرار گرفت. آقاي خسروي خودش اين كار را نوشت؛ «آن قوم به حج رفته» را، كه اتفاقاً کتاب آن هم منتشر شده، روي سن برديم. همين مهدي پسرم- كه الآن طلبه‌هستند – کلاس چهارم ابتدايي بود كه در نقش بچه‌اي كه پدرش شهيد مي‌شود بازي مي‌كرد و ما هم نقش پدرش را داشتيم كه خب، پدرش هم بوديم!» (نقشه‌چی؛1389)

توجه به نیازهای جامعه و انقلاب اسلامی موجب می‌شد که فعالیت‌های فرهنگی- هنری به ورطه‌ی تکرار، رکود و کلیشه‌ای شدن نیافتند و دائما به روز و تازه باشند. این روزآمدی استقبال بیشتر مخاطبان را نیز در پی داشت. همان‌گونه که انقلاب اسلامی با گذر از یک چالش و یا کسب یک موفقیت، تازه و جوان می‌شد، فرهنگ و هنر انقلاب نیز با مضامین تازه و سوژه‌های جدید روبرو می‌شد و امکان تازه شدن را می‌یافت. به همین دلیل، هنر انقلاب نسبت به مناسبت‌های انقلابی بی‌تفاوت نبود. مثلا یک عکاس انقلابی، روزی از تظاهرات‌ها و راه‌پیمایی‌ها عکاسی می‌کرد، روز دیگر از انتخابات‌، روز دیگر از صحنه‌های جنگ و دفاع مقدس، فعالیت‌های جهاد سازندگی، تشییع شهدا و… . این تنوع سوژه مانع از کلیشه‌ای شدن آثار او می‌گشت. علاوه بر این که ویژگی فوق باعث بهبود کیفی و تکنیکی فعالیت‌های فرهنگی- هنری نیز می‌شد. میرهاشمی این فرآیند را درباره‌ی هنر عکاسی بیان می‌کند: «مي‌توان گفت كه عكاسي در دوران انقلاب، خودش را پيدا كرد. قبل از آن، عكاسي وارد ايران شده بود ولي خيلي خاص و در زمينه‌هاي مختلف كار مي‌شد؛ ولي در زمان انقلاب ديديم كه هم از جهت مردم ايران و هم آژانس‌هاي بين‌المللي به اين قالب هنري توجه ويژه‌اي شد و طبيعتاً اين تعاملات و القائات و انتقال پيامي‌كه به همراه داشت، توانست براي عكس در كشور ما جايگاهي ايجاد كند. اگر چه، چنين جايگاهي در ايام دفاع مقدس، جهش بزرگي يافت… مي‌توان گفت كه عكاسي اجتماعي و يا بهتر بگوييم مستند اجتماعي، جايگاه خودش را در انقلاب پيدا كرد. در دوره‌ی ‌انقلاب، ‌هر كس هر ابزار و وسيله‌ و هنري كه داشت در خدمت انقلاب قرار مي‌داد و كساني كه ابزاري به نام دوربين داشتند براي اينكه اتفاقات را مستند كنند و به اطلاع ديگران برسانند، آثار گرفته را در سايزهاي كوچك مانند 12×10 چاپ مي‌كردند و در دانشگاه‌ها و در ديوارها مي‌زدند. اين شايد مردمي‌ترين شكل اين كار بود و با ديدن اين عكس‌ها كه معمولاً مستند بود، ديگران از وقايعي كه رخ داده بود و به خصوص درگيري‌ها و شهادت‌ها، كاملاً مطلع مي‌شدند و حركت‌هاي بعدي مردم را به جريان مي‌انداخت. خيلي از اين عكس‌ها دست به دست مي‌چرخيد و در جاهاي مختلف هم استفاده مي‌شد. هنر شكل و تأثير خاص خودش را دارد و به مرور با انتشار بيشتر، تأثيرگذاري‌اش بيشتر مي‌شود… اندك اندك، انقلاب راهش را به بيرون از مرزها پيدا كرد و آن تعاملات و تجربيات، افرادي را كه خيلي آماتور در حوزة هنر كار مي‌كردند، تبديل به افرادي حرفه‌اي كرد. هم تجربه‌شان زياد شد و هم امكان كسب درآمد را براي عده‌اي از آنها به همراه داشت. در دوران دفاع مقدس، به سبك عكاسي ايراني دست پيدا كرديم» (بنی‌هاشمی؛1389)

4-3-2) قابل فهم برای عموم مردم

فعالان فرهنگی- هنری انقلاب، عموم مردم را مهم‌ترین مخاطبان خود می‌دانستند و در پی انتقال پیام‌های انقلاب به آنان بودند. صمصامی در خاطرات خود به این‌ نکته اشاره دارد: «مخاطب ما عموم مردمي كه در مسجد و كوچه و بازار مي‌ديديم بودند. معمولاً خبر تئاتر از مسجد منتشر مي‌شد و حتي اطلاعيه‌هاي‌مان، كه با ماژيك مي‌نوشتيم، از اطراف مسجد و نانوايي‌ها فراتر نمي‌رفت.»(صمصامی؛1389) از این‌رو آنان در تولیدات فرهنگی- هنری خود از زبانی مردمی و همه‌فهم استفاده می‌کردند. آنان تلاش داشتند تا از عمیق‌ترین و نظری‌ترین بنیان‌های انقلاب اسلامی گرفته تا لایه‌های ظاهری‌تر آن (هم‌چون ارزش‌ها، هنجارها و نمادهای برآمده‌ي از آن‌ها) را برای مخاطبان مردمی خود ملموس، محسوس و سپس نهادینه سازند. تجربه‌ی آقای عباسی در سبزوار موید این مطلب است: «هدف اصلي ما تبيين ارزش‌هاي انقلاب بود و بيان ارزش‌هاي زمان طاغوت كه در حقيقت ضد ارزش بودند. محور اصلي‌مان اين بود، منتها به جهات ايجاد جاذبه‌ و ايجاد زمينه‌ي استقبال مردم، ما در هر نمايش‌نامه فردي را انتخاب مي‌كرديم كه مردم را بخندانيم و اتفاقاً مؤثر هم بود…. مثلاً در آن زمان [زمان طاغوت] در منطقه‌ی ما يك پاسگاه بود كه رئيس پاسگاه آدم بي‌سوادي بود و يكي از خاطرات تلخ و بد ما رفتار رئيس پاسگاه «ژاندارمري» بود. او از مردم مي‌خواست كه هر سال روز عيد، از تمام روستاهاي همان محدوده‌ی حوزه‌ي استحفاظي خود، بزرگتر خانواده بيايد به پاسگاه و يك هديه براي رئيس پاسگاه بياورد؛ مثلاً گوسفندي و يا حداقل مرغي و خروسي؛ و اين نه به خاطر احترام به رئيس پاسگاه بود بلكه‌از روي‌ترس از او بود. اگر كسي هم اين كار را نمي‌كرد رئيس پاسگاه شروع مي‌كرد با بهانه‌هاي مختلف به آزار و اذيت و درد سر براي مردم ايجاد كردن… ما مي‌خواستيم اين را نشان بدهيم كه رفتار يك رئيس پاسگاه در زمان طاغوت چطور بوده است. ما يك نمايش‌نامه طراحي مي‌كرديم كه رفتار رئيس پاسگاه را با مردم نشان بدهيم. بعد آن را ارتباط مي‌داديم به زمان انقلاب كه آن نسيم آزادي توسط انقلاب در كشورطنين انداز شده بود و‌ رئيس پاسگاه‌ آن، رئيس پاسگاه زمان طاغوت نيست، بلكه يك فردي است كه مسئوليت تأمين امنيت و آسايش مردم را بر عهده دارد و مردم به دليل اينكه  اين نقش را دارد از نظر انساني رفتاري محترمانه با او دارند و نه ‌ترس و وحشت؛ مردم بدون‌ترس مي‌آيند صحبت مي‌كنند حتي اگر اشكال و ايرادي هست مي‌آيند و مي‌گويند رئيس پاسگاه هم از آن طرف متوجه است كه مردم مهم هستند و مردم قدرت زيادي دارند وبايد خدمتگزار مردم باشد و فلسفة وجودي پاسگاه، تأمين امنيت و آرامش مردم است. اينها مي‌رساند كه زمان انقلاب چه تغييراتي حاصل شده است… اين‌ها را مي‌شد به‌عنوان نمايش‌نامه بياوريم و بعضي قسمت‌هايش را به گونه‌اي كه نمايش‌نامه جذاب و نشاط آور شود و خنده را بر لب‌هاي تماشاگرها ‌ترسيم كند اجرا كنيم… ما هم در كار جاذبه ايجاد مي‌كرديم وبا زبان محلي خودشان كار مي‌كرديم.»(عباسی؛1389) عباسی در خاطرات خود به نمایش دیگری نیز اشاره می‌کند که در آن سعی داشته‌اند برای مردم توضیح دهند که ما در جنگ تنها با عراق نمی‌جنگیم، بلکه عراق به نمایندگی از جهان سلطه به جنگ با ایران وادار شده است: «ما مي‌خواستيم نشان بدهيم كه در جنگ، كه از طرف عراق به ما تحميل شد، در حقيقت ما با يك كشور نمي‌جنگيم، بلكه با چندين كشور در حال جنگ هستيم از جمله و در رأس آن‌ها آمريكا و…؛ ما اين را در قالب نمايش‌نامه نشان مي‌داديم مثلاً ‌دو نفر به‌عنوان كشورهاي موافق منطقه كه آن موقع مي‌گفتند كشورهاي عرب كه صدام را حمايت مي‌كردند بودند، يك نفر پادشاه عربستان بود و يك نفر نقش شوروي و يك نفر نقش آمريكا، يك نفر فرانسه و انگليس، اسراييل و… را داشتند. اين‌ها يك ميزگرد تشكيل مي‌دادند، مي‌نشستند و شروع مي‌كردند به برنامه‌ريزي براي از بين بردن انقلاب اسلامي و حكومت ايران، آن هم از طريق جنگ نظامي عليه ايران. هر كدام بخشي از كار را برعهده مي‌گرفتند و ما صحبت‌ها را تنظيم مي‌كرديم و خيلي هم تمرين مي‌كرديم تا بتوانيم نقش را درست اجرا كنيم، بعد مظلوميت ايران را و مسئوليت تنها بودن ايران و اين‌كه  همة ابرقدرت‌ها دست به دست هم داده بودند تا ايران را از بين ببرند – در حقيقت براي جلوگيري از نفوذ انقلاب اسلامي و حكومت اسلامي ايران- را در مقابل نشان مي‌داديم.»(عباسی؛1389)

هنر انقلاب- بر خلاف هنر جریان روشن‌فکری و تولیدات اکثر هنرمندان حرفه‌ای قبل از انقلاب- تنها برای پذیرفته شدن در جشنواره‌ها و محافل هنری و یا تحسین شدن توسط نخبگان جامعه و منتقدین هنری تولید نمی‌شد، بلکه برای مردم بود، از این‌رو سعی می‌کرد از ابهام، پیچیده‌گویی و… پرهیز نماید: «آن زمان هنر براي مردم بود. بعدها با آمدن دانشگاه و اصول كلاسيك و مطرح شدن بحث هنر براي هنر، فضا عوض شد…بنده خودم امتحان كردم وقتي با مردم حرف مي‌زنيد، مي‌پذيرند. نمايش‌هايي مثل «سبز صبور»، «شرنگستان» و مثل «صفاي عباس». مثلاً خود بنده «صفاي عباس» را سال‌ها پیش كار كردم، ولي هنوز هم كه مردم من را توي خيابان‌ها مي‌بينيد باز هم سراغش را از من مي‌گيرند. كار خوب در خاطره‌ها مي‌ماند و مردم دوستش دارند و به آن فكر مي‌كنند.»(کریمی‌‌نیک؛1389) البته باید توجه داشت که خصوصیت «مردم‌فهم بودن» لزوما در تعارض و تضاد با منتقدپسند بودن و حرفه‌ای بودن اثر نبود؛ چرا که آثار زیادی در خاطرات فعالان فرهنگی- هنری انقلاب ذکر شده‌اند که در کنار استقبال مردمی، در جشنواره‌ها نیز مورد توجه داوران و منتقدین قرار گرفته‌اند. برای نمونه آقای اردکانی می‌گوید: « اينجوري نبود بگوییم آقا حالا يک کاري بکنيم و يواشکي در مسجد نشان بدهيم نه، بچه‌ها کار تئاتر مي‌کردند، جشنواره هم مي‌رفتند، اتفاقاً جايزه‌ها را هم مي‌گرفتند. نمايش‌هاي عمومي هم مي‌گذاشتند.»(اردکانی؛1389)

خصوصیت مذکور باعث می‌شد تا فعالان فرهنگی- هنری نسبت به نظرات و سلایق مردم در ارتباط با کار خود، حساس و پیگیر باشند. آقای ستوده در این زمینه می‌گوید: «نمايشگاه همزمان شد با هيئت مهديه‌ی تهران. با آن‌ها صحبت کرديم و آن‌ها هم گفتند بگذاريد اينجا. نمايشگاه را كه گذاشتيم من يك دفترچه‌ی «پيشنهادات و انتقادات» را گذاشتم كه تا همين چند وقت پيش هم نگهش داشتم.»(ستوده؛1389)

4-3-3) ابتکاری بودن آثار

فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی، غیرتقلیدی و ابتکاری بود. تکراری نبودن آثار و خلاقیت هنرمندان انقلابی هم در محتوا و هم در فرم بروز می‌یافت: «ما اصلاً كار تقليدي نداشتيم، تمام كارهاي‌مان ابتكاري بود. بعد‌ها گروه‌هاي ديگر از ما مي‌گرفتند، مثلاً همين گروه اصفهان، حتي نمايش‌هايي كه اجرا مي‌كنند برگرفته ‌از كارهاي ماست؛ همين نماهنگ‌هايي كه الآن تلويزيون اجرا مي‌كند آن زمان‌ها در سال 63 ما نماهنگ صحنه‌اي اجرا کرديم. در سبزوار در سالن بسيج، يك كار سرودي بود با حرکت، خيلي هم جالب، شايد در آن زمان پيشرو بود، همه مانده بودند كه اصلاً اين كار چه هست. به هيچ عنوان سوژ‌ه‌ها، مطالب و حتي موسيقي و آهنگ‌ها تقليدي نبود، شما برويد نگاه کنيد، الآن در آرشيو موجود است. به ندرت اتفاق مي‌افتاد كه كار تکراري باشد، حتي كارهاي خودمان را تکرار نمي‌كرديم، همة طنزهاي‌مان سال به سال فرق مي‌كرد. يعني اگر يك كار طنز را مي‌خواستيم تکرار کنيم فقط قالبش را تکرار مي‌كرديم. مثلاً آن زمان‌ها بحث سبزواري‌هایی که می‌خواستند تهراني صحبت کنند و قاطي مي‌كردند خيلي مرسوم بود. اين طنزمایه خوبي بود، ما هر سال يك نمايش اين طوري داشتيم اما با سوژه‌هاي مختلف و غيرتکراري.» (کرامت؛1389)

بخشی از خلاقیت‌ها ناشی از تلفیق دو قالب هنری بود: «آقاي سبزي آمد و اين قراردادهايي كه توي تعزيه بود را استخراج كرد و آورد توي تئاتر امروز. شما چند روسري آبي را پشت سر هم مي‌ديديد و فكر مي‌كرديد كه اين دريا است و واقعاً دريا بود! يا با يك دور زدن، صحنه عوض مي‌شد، يا موسيقي تعزيه توي كارهاي آقاي سبزي بود. ايشان از آدم‌هايي كه اطراف خودش و در تعزيه مي‌ديد و از ادبياتي كه واقعاً به آن علاقه‌مند بود استفاده مي‌كرد….كاري به نام «گريز» ارائه شد كه موضوعش بحثی عرفاني بود در مورد گريز انسان از تاريكي‌ها. تلفيقي بود از اپراي ايراني – كه سبك استاد سبزي بود و هنوز هم كه هنوز است اين كار را با شناسنامه‌ی ايشان مي‌شناسند- با وزن‌هاي زيبايي از كلام كه نمايش‌نامه را به كلامی شاعرانه تبديل كرده بود؛ اين تلفيق، كار را بسيار بارز كرده بود. گريز، حكايت چوپاني بود كه از روستاي خودش فرار مي‌كرد و به سمت حقيقت مي‌رفت و تلفيق مي‌شد با تعزيه‌ی ايراني و مسائل عاشورا و ميدان رفتن حضرت علي‌اكبر در فضاي مختلف؛ اين چوپان به كشف و شهود عجيبي مي‌رسيد و در نهايت هم به راه شهادت مي‌رسيد.» (کریمی‌نیک؛1389) «شعرش [شعر سرود] کُردي بود. يك روحاني طلبه‌اي داشتيم از کردستان كه کرد سني بود. ايشان در زمينه‌ی شعرش با ما كار کرد و ما هم آهنگي روي آن شعر گذاشتيم. منتها آهنگ را کردي نساختم، بلکه فارسی ساختم.»(نقشه‌چی؛1389)

یکی از دلایل انجام این ابتکارات، حضور نیروهای جوان با اعتماد به نفس بالا در عرصه‌ی فرهنگ و هنر انقلاب بود. کسانی که به دلیل دسترسی نداشتن به اساتید، سعی داشتند با تجربه کردن، بیاموزند: «در آن دوران بدون اين‌كه يك مديريت راهبردي در عرصة فرهنگ و هنر وجود داشته باشد و بدون اينكه استاد و معلم و راهنمايي باشد، كارهاي مختلف هنري را از جوانان انقلابي شاهد هستيم… باور بفرماييد كه هر چه بود نوآوري و خلاقيتي بود كه في‌البداهه انجام مي‌داديم؛ همان موقع تصويب مي‌شد و با نوآوري و خلاقيتي اجرا مي‌شد. لذا كساني كه در آن دوران به سمت سينما رفتند و دست به دوربين بودند، هيچ كدام كلاسي درباره‌ی دوربين نگذرانده بودند و مشق آن را نياموخته بودند. نمونة بسيار با ارزش خود شهيد آويني بودند؛ نويسندگان و هنرمنداني بودند كه به صورت انفرادي و بدون تجربة لازم و شناخت كافي، وارد عرصه‌هاي مختلف هنري و ادبي شدند و به صورت انفرادي و بعدها گروهي فعاليت‌هاي خودشان را آغاز كردند.»(حسن‌بیگی؛1389) بخش دیگری از این نوآوری‌ها، ناشی از فضایی بود که برای فعالیت‌های فرهنگی انقلابی مهیا شده و امکان حضور افراد مختلف و متنوعی را در کنار یکدیگر فراهم ساخته بود: «بالاخره‌ انقلاب اتفاق افتاد و همه علاقه داشتند كه اين موضوع منتشر شود… فضايي ايجاد شده بود؛ يعني آن دوره، ‌تمام مساجد، بسيار آماده بودند تا همه بتوانند حضور فعال داشته باشند و فعاليت بكنند. الآن آن بستر‌ها، يك مقدار كمتر و محدودتر شده است. الآن آن بستر مهيا نيست و هر كس كه بخواهد كاري بكند، با محدوديت‌هايي هم مواجه مي‌شود. حتي با رفتارها و عكس‌العمل‌هايي هم مواجه مي‌شود. فقدان اين موانع، در آن دوره، مسير را باز كرده و به علاقه‌مندان مجال و امكان بيشتري مي‌داد. فقدان اين موانع و بستر آماده، اين امکان را براي همه ايجاد كرده بود كه همگان فعاليت كنند و همه دست به دست هم بدهند تا با هنر، تفكر و انديشة انقلاب اسلامي‌را منتشر كنند.» (میرهاشمی؛1389) «در كار مديريت فرهنگي ياد گرفتيم كه بايستي كار جمعي بكنيم تا كار فردي. كار جمعي خلاقيت هنري خاص خودش را داشت. من در گوشه‌اي شعر مي سرودم، دوست تصويرگرم، كار خودش را مي‌كرد و ديگران هم به كار‌هاي مختص خودشان مي‌پرداختند. نوع فعاليت‌هايي كه در شهر داشتيم، عمدتاً فعاليت‌هاي جمعي بود و در راستاي انقلاب اسلامي بود.»(حسن‌بیگی؛1389)

از این‌رو یکی از عوامل موثر در افزایش استقبال مردمی از آثار جبهه‌ی فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی، جدید بودن و کلیشه‌ای نبودن آن آثار بود. عباسی درباره‌ی این عامل چنین می‌گوید: «برنامه ما براي اين جاذبه‌ داشت كه شيوه‌ی جديدي براي مردم بود.» (عباسی؛1389) میرهاشمی هم بر این باور است که: «يكي از علت‌هاي استقبال شديد، نو بودن آن حركت بود و دوم اينكه حرف براي گفتن داشت…كارهايي كه ارائه مي‌شد كارهاي پرمغزي بود.» (میرهاشمی؛1389)

4-3-4) اصالت و اولویت داشتن محتوا در کنار توجه به قوت قالب

آن‌چنان که در بخش‌های قبلی اشاره شد، فعالان فرهنگ و هنر انقلاب اساسا دغدغه‌‌مند انتقال و تثبیت تفکر انقلاب اسلامی بودند و به دلیل کارآمدی قالب‌های هنری و فعالیت‌های فرهنگی در اثرگذاری بر مخاطبان و نهادینه‌ ساختن پیام در آنان، در عرصه‌ی مجاهدت‌های فرهنگی حضور یافتند. به عبارت دیگر آنان به دنبال آن بودند تا بهترین محتوا را به بهترین شیوه‌اي که برای‌شان مقدور است، به جامعه ارائه نمایند. لذا می‌بایست از یک سو بر درستی و نافع بودن مضمون کار خود تامل می‌کردند و از سوی دیگر قالبی جذاب، اثرگذار و متناسب با آن محتوا انتخاب می‌نمودند. همین نکته فعالیت‌های آنان را از مجاهدت‌های علمی یک اندیشمند انقلاب اسلامی متمایز می‌کرد، چرا یک محقق، عمدتا تنها دغدغه‌ی صدق محتوای کار خود را دارد و چندان به دنبال ارائه‌ی اثرگذار آن به جامعه نیست.

دست‌اندرکاران فرهنگ و هنر انقلاب، در عین حال که به دو جنبه‌ی محتوا و قالب به صورت توامان توجه داشتند ولی آن‌چه برای‌شان اولویت و اصالت داشت، محتوای فعالیت‌ فرهنگی و تولید هنری بود و در مرحله‌ی بعد قالب و شکل فنی آن. قوت تکنیکی یک محصول فرهنگی، عمق و گستره‌ی اثرگذاری آن بر مخاطب را افزایش می‌داد. دکتر کوشکی در این زمینه معتقد است: «ما يك حوزه‌ی عقلانيت محض داريم و يك حوزه‌ی احساس محض. انقلاب اسلامي هر دوي اين‌ها را با هم ديد و تعادل را بين آن‌ها برقرار كرد. انقلاب اسلامي جمع هر دوي اين‌ها را با هم مي‌خواهد. جمع عقلانيت محض و احساس محض كه مي‌شود ايمان… عقلانيت محض خودش را در قالب علم محض نشان مي‌دهد و احساس محض هم خود را در عرصه‌ی تكنيك‌هاي خاصش نشان مي‌دهد… انقلاب اسلامي با ايمان مردم كار دارد و مي‌خواهد ايمان مردم را افزايش بدهد و تعميق كند… به‌همين خاطر انقلاب اسلامي ‌در عين حالي كه مي‌تواند پوشش هنرمندانه داشته باشد، پوششي كه برآمده از تكنيك‌هاي هنري است، در عين حال مي‌تواند پوششي داشته باشد برآمده از اصول و قواعد علمي، كه آن هم تأثير خاص خودش را دارد. [به عبارت دیگر همان‌گونه که] در حوز‌ه‌ی عقلانيت محض، استدلال‌هاي فلسفي به‌خدمت انقلاب در مي‌آيد، تكنيك‌هاي هنري هم مي‌تواند در حوزه‌ی احساس به‌خدمت انقلاب درآيد…[در تاریخ انقلاب] مصاديق زيادي داشتيم كه اعتراض‌ها و مفاهيم انقلابي را با تكنيك‌هاي هنري خودشان را نشان دادند و همين هم موجب سرعت بخشيدن به ‌روند پيروزي و گسترش انقلاب و‌ترويج انديشه‌هاي آن مي‌شد…وقتي  ‌كه از تكنيك‌هاي هنري استفاده كرده‌ايم، اين حرف حق مثل تيري كه دركمان گذاشته‌ايم تا جايي كه فكرش را هم نمي‌توان كرد، رفته است… برخي از انسان‌ها نياز به‌بيدار شدن دارند؛ يعني سر خط فطرت نيستند. بايد آن‌ها را سر خط فطرت آورد تا خود آن روشنايي جذب‌شان كند. اين‌جاست كه نيازمندي به‌تكنيك‌هاي هنري پيش مي‌آيد و اينجاست كه آن جمله‌ی «سلاح تبليغات برنده‌تر از سلاح جنگ است» پيش مي‌آيد؛ جمله‌اي كه حضرت امام(ره) فرمودند. يا جمله‌اي كه از رهبر معظم انقلاب اسلامي است كه فرمودند: «هيچ انقلابي ماندگار نخواهد شد مگر با هنر» لذا اينها در مراحل و شرايط بعدي است.» (کوشکی؛1389)

آقای میرشکاک با ذکر نمونه‌ای به این ویژگی هنرمندان متعهد اشاره می‌کند که بیش از فرم در اندیشه‌ی محتوای کارشان هستند: «آل‌احمد، ملتزم به معنا بود. اگر لازم بود مقاله‌ مي‌نوشت. نقد مي‌نوشت. گزارش مي‌نوشت. سفرنامه مي‌نوشت. برايش اهميتي نداشت كه حتماً قصه‌اي مثل «نفرين زمين» يا «مدير مدرسه» كه انقلابي بود، بنويسد. انقلابي به شكل كارش فكر نمي‌كند. انقلابي به نتيجه‌ی كارش فكر مي‌كند؛ يعني خودش را مكلّف نمي‌داند كه حتماً تكليف خودش را به يك شيوة خاص، انجام بدهد. به نيت، بيشتر فكر مي‌كند تا به صورت كردار يا صورت فعل و عمل.»(میرشکاک؛1389)

بر اساس مقدمات فوق، در فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب هیچ‌گاه قالب(فرم) بر محتوا غلبه نمی‌کند و محتوا فدای قالبِ ارائه نمی‌شود. عباسی درباره‌ی اولویت داشتن محتوا بر قالب چنین بیان می‌کند: «هدف اصلي ما تبيين ارزش‌هاي انقلاب بود و بيان ارزش‌هاي زمان طاغوت كه در حقيقت ضد ارزش بودند. محور اصلي‌مان اين بود، منتها به جهات ايجاد جاذبه‌ و ايجاد زمينه‌ی استقبال مردم، ما در هر نمايش‌نامه فردي را انتخاب مي‌كرديم كه مردم را بخندانيم و اتفاقاً مؤثر هم بود. يعني هر نمايش‌نامه كه بازي مي‌كرديم زمينه فراهم مي‌شد براي استقبال بيشتر براي نمايش‌نامة بعدي.» آقای کرامت نیز در خاطرات خود درباره‌ی نمایش‌های طنزی که اجرا می‌کرده‌اند، می‌گوید: «آن زمان‌ها كه طنز اجرا مي‌كرديم، حتماً يك قسمتش كار سياسي بود. حتماً طرح سياسي داشتيم. يا به آمريكا گير مي‌داديم، يا براي صدام يك كاري مي‌كرديم؛ آن زمان‌ها بحث بي‌سوادي مطرح بود و براي بي‌سوادي حتماً يك پيام داشتيم؛ براي ازدواج‌ها هم پيام داشتيم؛ براي مسائل اجتماعي پيام داشتيم؛ پیام‌ها گوناگون بود»(کرامت؛1389) یکی از هنرمندان خطاط از معیارهای خود در دیوارنویسی‌ها می‌گوید: «شعارهایی را که من انتخاب مي‌كردم تمامش باید جهت‌دار و خط‌دار می‌بود، من هر چیزی را نمی‌نوشتم.» (جعفرزاده[31]؛1389)

روایتی که آقای عباسی از فرآیند کارهای نمایشی گروه‌ هنری‌شان بیان می‌کند، نشان‌گر آن است که آن‌ها ابتدا در زمینه‌ی محتوای اثر تامل و توافق می‌کردند و سپس فرم ارائه: «روش كار ما اين‌طور بود كه اول در يك نمايش‌نامه روي كلياتش فكر مي‌كرديم، نظر مي‌داديم و به تفاهم مي‌رسيديم و بعد در مورد جزئياتش نظر مي‌داديم. كلياتش مثلاً اين‌كه ما مي‌خواستيم نشان بدهيم كه در جنگ، كه از طرف عراق به ما تحميل شد، در حقيقت ما با يك كشور نمي‌جنگيم، بلكه با چندين كشور در حال جنگ هستيم از جمله و در رأس اين‌ها آمريكا و…؛ ما اين را در قالب نمايش‌نامه نشان مي‌داديم.»(عباسی؛1389)

4-3-5) بازتولید محصولات فرهنگی انقلابی در قالب‌های دیگر

یکی از ثمرات مصرف فرهنگی مداوم و زیاد فعالان عرصه‌ی فرهنگ و هنر انقلاب آن بود که آنان همواره نسبت به توانمندی‌های بالفعل و بالقوه‌ی هم‌فکران خود آگاهی می‌یافتند. خصوصیت اخیر این امکان را به آنان می‌داد تا از تولیدات فرهنگی نیروهای هم‌فکر در فعالیت‌ها و آثار خویش بهره‌ گیرند. از این‌رو شاهد نوعی هم‌افزایی در فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب بودیم، چرا که نیروهای فرهنگی انقلاب ضرورتا لازم نبود در تولید یک اثر یا انجام یک فعالیت فرهنگی از صفر آغاز نمایند، بلکه می‌توانستند با ایجاد ارزش افزوده بر محصول فرهنگی‌ای که قبلا تولید شده بود، اثر جدیدی به جامعه ارائه نمایند. برای نمونه آقای ستوده و دوستانش برخی از اندیشه‌های آیت‌الله طالقانی و شهید مطهری- که در قالب کتاب منتشر شده بود- را در قالب پوستر و نمایشگاه باز تولید کردند: «مرحوم طالقاني كه در سال 58 مرحوم شدند، ما يك نمايشگاه با عنوان سيري در آثار و زندگي آيت‌الله طالقاني زديم. مطالب کتاب‌هاي ايشان را در مي‌آورديم و روي مقواي رنگي مي نوشتيم و عکس مي‌چسبانديم و به صورت خيلي زيبايي در مي‌آورديم… آقاي مطهري كه شهيد شد ما يك نمايشگاهي را براي ايشان پيش‌بيني کرديم به ‌عنوان «سيري در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري». مبناي كارمان هم بر اين بود كه تمام کتب چاپ شده ‌از مرحوم مطهري را مطالعه مي‌كرديم و جاهاي برجسته‌اش كه بتواند در کم‌ترين زمان ممکن، بيشترين انتقال مطلب را داشته باشد، در مي‌آورديم و استخراج مي‌كرديم. اين‌ها را كارشناسي مي‌كرديم و با خط خوانا روي مقواي 50 در 70 رنگي مي نوشتيم.» (ستوده‌؛1389) آقای نقشه‌چی نیز در خاطرات خود به استفاده از آثار نویسندگان و شاعران انقلابی در تئاتر‌ها و سرودهای تولیدی‌شان اشاره می‌کند: «بعضی[نمایشنامه‌ها] را آقاي خسروي نوشته بود. ایشان از نوشته‌هاي آقاي مخملباف و… هم استفاده مي‌كرد. اساتيد ديگر تئاتر هم بودند كه كارهاي آنها را هم اجرا مي‌كرديم…. اشعار سرودها هم بيشتر از طريق برخي مجلات آن زمان انتخاب مي‌شد. ضمن اين‌كه  چندين بار از استاد صائم کاشاني و جناب آقاي قناد کمک مي‌گرفتم.» (نقشه‌چی؛1389) کریمی‌نیک نیز بهره‌گیری از قصص قرآنی و داستان‌های انقلابی را در نمایش‌ها به یاد می‌آورد: «بعد از انقلاب مشخصاً چون با كمبود متن روبرو بودند، به قصص قرآن و داستان‌هايي كه دربارة انقلاب بود، روی آوردند.»‌ (نقشه‌چی؛1389) عباسی نیز از بازتولید تئاترهای تلویزیونی می‌گوید: «ما هيچ آشنايي با نمايش‌نامه نداشتيم، از تلويزيون تئاترها را مي‌ديديم از آن‌ها استفاده مي‌كرديم و بعد در سطح پايين‌تر، خودمان در موضوعات ديگري اجرا مي‌كرديم(عباسی؛1389) البته بازتولید، تنها در عرصه‌ی محتوا صورت نمی‌پذیرفت بلکه در قالب و فرم نیز از تولیدات دیگران استفاده می‌شد: «خودمان دور هم مي‌نشستيم و نشريات را ورق مي‌زديم و از آن‌ها الگو مي‌گرفتيم.» (حسن‌بیگی؛1389)

تاملی در این خاطرات نشان می‌دهد که علاوه بر مصرف فرهنگی بالا، حمایت رسانه‌ای از تولیدات فرهنگی انقلابی و نیز ارتباطات منسجم و کارآمدی که میان نیروهای فعال در جبهه‌ی فرهنگی انقلاب جریان داشته، در شکل‌دهی و تسهیل بازتولید فرهنگی نقش موثری داشته‌اند.

4-3-6) مسجد محوری

تاملی بر خاطرات نیروهای فرهنگی و هنرمندان انقلابی، نشان‌دهنده‌ی آن است که مساجد نقش محوری‌ای در تولید، توزیع و مصرف آثار فرهنگی- هنری انقلاب اسلامی داشته‌اند. از آن‌جا که مساجد مهم‌ترین پایگاه انقلاب بودند، طبیعتا بخش مهمی از ارتباطات میان نیروهای انقلاب(از جمله نیروهای فرهنگی- هنری) در آن‌جا شکل می‌گرفت. علاوه بر این با گسترش اندیشه‌ی اسلام‌ناب در میان متدینین جامعه(اندیشه‌ای که ابعاد سیاسی و اجتماعی اسلام را به رسمیت می‌شناخت) تحولی نیز در نوع نگرش آنان نسبت به مسجد و کارکردهای اجتماعی آن به وجود آمد. بر این اساس، مجال برای انجام فعالیت‌های فرهنگی- هنری به صورت گسترده‌تر در مساجد مهیا شد. یعقوب توکلی در این‌باره می‌گوید: «انقلاب ما انقلابي مسجد‌محور و مدرسه‌‌محور بود. پايگاه اصلي‌اش اين‌جاها بوده است. حلقه‌ی ارتباط نيروهاي انقلابي، مساجد بود. مسجد فقط محل عبادت و اقامه‌ی نماز و روضه نبود. پايگاه بسيج بود. پايگاه انجمن اسلامي بود. محل مطالعه و كتابخانه بود. محل جلسات و شوراها بود. پايگاه همه‌ی اين‌ها در مساجد بود. به‌طور طبيعي وقتي كه جوان به‌مسجد مي‌آمد، پير هم به مسجد مي‌آمد. ابزار رسانه‌اي هم در طول زمان در اختيار مساجد قرار گرفت… انقلاب كه حزب و تشكّل‌هاي آن‌چناني نداشت كه بگويم بخشي از فرصت‌ها و امكانات صرفِ احزاب و محيط‌هاي حزبي و تشكيلاتي مي‌شد. پايگاه انقلاب، مسجد بود و مدرسه. بنابراين مي‌بينيد كه نيروي انقلاب در مساجد و مدارس جمع‌آوري شد. اين نيروهاي انقلابي نمودهاي مختلفي داشت. نمود فكري‌شان در كتابخانه معنا مي‌شد. نمود عبادي‌ در محراب و روضه‌ها معنا مي‌شد. نمود نظامي‌شان در پايگاه بسيج معنا مي‌شد و به‌طور طبيعي هم وقتي مي‌خواست نمود هنري پيدا بكند در يكي از اين مراكز بايد براي خودش جا پيدا مي‌كرد و خارج از مسجد و مدرسه، فعاليت‌هاي هنري[انقلابی] نمي‌توانست مشروعيت پيدا كند يا در معرض عرضه‌ی مخاطبانش قرار بگيرد و اتفاقاً فعاليت‌هاي هنري درون مسجد براي آن‌ها مشروعيت هم مي‌آورد. و امكان عرضه‌ی آن را هم در حوزة مناسبات مردمي، بيشتر فراهم مي‌كرد و اين امكان و فرصت بيشتر فراهم مي‌شد.»(توکلی[32]؛1389) میرهاشمی هم برگزاری نمایشگاه‌های فرهنگی- هنری (خصوصا نمایشگاه‌های عکس) در مساجد و مدارس تهران را چنین به خاطر می‌آورد: «تمام نمايشگاه‌هايي كه برگزار مي‌شد يا در مساجد بود يا در مدارس. مثلاً دبيرستان ما به نام دبيرستان فاتح در ميدان بازار دوم نازي‌آباد بود كه در اطرافش درخت‌هاي بزرگي داشت. ما آنجا چادرهايي زده بوديم و نمايشگاه‌ها را برگزار مي‌كرديم… ما در مساجد اصغريه و جواديه بارها و بارها نمايشگاه برگزار كرديم. اصلاً ايده‌ی خود انجمن اسلامي آن مساجد، كه آن زمان ما هم جزو آن انجمن بوديم، اين بود كه چنين نمايشگاه‌هايي برگزار شود. در برخي مساجد پارچه‌ها و برزنت‌هايي دور تا دور مسجد يا حياط آنها زده مي‌شد كه ما بهتر بتوانيم نمايشگاه برگزار كنيم تا هر بار احتياج به سوراخ كردن ديوار مساجد نباشد. لذا عمده‌ی مساجد اين شرايط را آماده كرده بودند، برخي از مساجد هم طناب‌كشي‌هاي دائمي انجام دادند كه بتوان آثار را به راحتي عوض كرد.» (میرهاشمی؛1389) ستوده، از فعالیت‌های فرهنگی متنوعی هم‌چون ایجاد کتاب‌خانه، برگزاری کلاس نقاشی، اجرای نمایش‌هایی با مضامین سیاسی، جلسات کتاب‌خوانی،  آموزش قرآن، برگزاری نمایشگاه‌های فرهنگی- هنری، فروش نوارها و کتاب‌های انقلابی، کلاس‌های ادبیات داستانی، توزیع اعلامیه و… به عنوان برنامه‌های مسجد پنبه‌چی در آن ایام یاد می‌کند.(ستوده؛1389)

رابطه‌ی میان مسجد و فعالیت‌های فرهنگی- هنری یک رابطه‌ی دوسویه و متقابل بوده است. یعنی از یک سو نیروهای فرهنگی و هنرمندان از ظرفیت‌ها و جذابیت‌های مسجد(اعم از مکان، مخاطب و…) در کارهای خود بهره می‌بردند و از سوی دیگر اجرای برنامه‌های فرهنگی- هنری باعث جذب عده‌ی بیشتری- خصوصا از میان جوانان- به مساجد می‌شد. این نکته در بیان آقای فردی چنین منعکس شده است: «در شبستان مسجد سن زديم براي نمايش، نمايشي كه موسيقي متن هم داشت. چنين‌چيزي پديده‌ی عجيبي بود… اولين كار بهزاد «گندم‌هاي خونين» بود كه در خود شبستان اجرا شد، فوق‌العاده بود. «حسين ياري» و اين‌ها بچه‌هاي همان دوران هستند… اين بود كه وقتي راه را باز كردند جماعتي از جوان‌ها به مسجد ريختند، و انگار كه گمشده‌ی خودشان را پيدا كرده بودند.

نزديك مسجد هم يك كانون پرورش‌فكري كودكان و نوجوانان بود با همان شرايط قبل از انقلاب كه خيلي جذاب، شيك و با همه‌ی امكانات بود. واقعاً بچه‌ها خيلي نمي‌رفتند به كانون كه صندلي‌هاي آن‌چناني و غذاهاي متنوع داشت و مي‌آمدند به مسجدِ ما كه جا هم براي نشستن نبود. زمستان از سرما مي‌لرزيدند و تابستان از گرما عرق مي‌ريختند. با اين‌همه 300- 400 نفر مي‌آمدند. بهزاد قصه مي‌گفت كه قصه‌گوي مسجد بود. با پانتوميم و حركت‌هاي خودش قصه مي‌گفت، كتابخانه پر مي‌شد و بچه‌ها روي پله مي‌نشستند. همة اين‌ها لطف خدا بود، مسجد خيلي تأثير گذاشته بود.» (فردی؛1385)

مسجدمحوری در فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب، باعث می‌شود تا آثار تولیدشده تا حدود زیادی از آسیب ابتذال در محتوا و فرم برحذر باشند، چرا که علاوه بر اثر معنوی مسجد، نظارت اجتماعی نسبتا بالایی از سوی متدینین و مخاطبین مسجد بر کارهای آنان صورت می‌پذیرفت: «به خاطر قداست مساجد، هنري كه آن‌جا راه يافت، هنري اصيل بود، پوچ و بي‌محتوا نبود.»(میرهاشمی؛1389)

مساجد بر اساس ارتباطاتی که به صورت سنتی با یکدیگر داشتند، زمینه‌ی توزیع و گسترش آثار تولیدشده را نیز فراهم می‌ساختند: «وقتي مي‌گوییم مسجد، داريم از يک شبکه‌ی ارتباطي بسيار گسترده‌اي صحبت مي‌کنيم که اگر به شکل سنتي اين شبکه به ما نرسيده بود- يعني ميراث جاودان، ماندگار و ارزشمند نبي‌مکرم اسلام نبود که طي سال‌ها تبديل به يک شبکه گسترده شد که حالا ما هم از آن بهره‌برداري مي‌کنيم- اگر مي‌خواستيم چنين شبکه‌اي را با اين گستردگي و با اين نفوذ بين مردم ايجاد بکنيم، بعد متوجه مي‌شديم که چقدر کار سخت و حتي ناممکني است و به اعتقاد من از عهده‌ي هيچ دولتي بر نمي‌آید… ما چنين شبکه‌ی گسترده‌ی پرنفوذ مردمي، مذهبي‌ و شکل‌يافته را در اختيار داشتيم.» (اردکانی؛1389) «مرکز اصلی ارتباطات بچه‌ها مسجد بود، من یادم است که وقتی پدرم مي‌خواست مرا تنبیه کند مي‌گفت که حق نداری امروز مسجد بروی، این بزرگترین تنبیه بود، پدرم یک بار این تنبیه را انجام داد. این احساس نیازی که به هم داشتیم در مسجد پاسخ داده مي‌شد.» (روشن‌روان؛1389)

انجام فعالیت‌های فرهنگی و هنری در مساجد باعث شده بود، نوعی تولید و مصرف محلی در عرصه‌ی فرهنگ اتفاق بیافتد که این محلی و بومی بودن برای مخاطب جاذبه داشت. چرا که مخاطب می‌دید این اثر هنری یا فرهنگی را کسانی تولید کرده‌اند که در مجاورت او زندگی می‌کنند، او آن‌ها را می‌شناسد(هم‌مسجدی، هم‌محله‌ای و یا حتی خویشاوند او هستند) و در زندگی‌ روزمره‌ با آنان تعامل و وابستگی دارد؛ لذا علی‌رغم ضعف‌های تکنیکی و هنری آن اثر، نسبت به مشاهده‌ی آن علاقه و انگیزه داشت. به عبارت دیگر بیش از آن‌که ارزش‌های فنی و هنری یک اثر، مخاطبین را جذب کند و پای پیام خود بنشاند، ارزش «مجاورت» آن‌ها را به مصرف این تولیدات فرامی‌خواند و زمینه‌ی دریافت پیام اثر را فراهم می‌ساخت. این ویژگی در درازمدت موجبات تربیت هنرمندان حرفه‌ای متعهد را فراهم می‌ساخت. میرهاشمی در این زمینه می‌گوید: «بچه‌ها نقاشي مي‌كشيدند و نقاشي را نايلون مي‌كشيديم و در كنار چادر، نمايشگاه مي‌گذاشتيم. چقدر پدر و مادر‌ها مي‌آمدند كنار نقاشي‌هاي بچه‌هايشان و مي‌ايستادند و چقدر هم آن‌ها را تشويق مي‌كردند. بزرگترين تشويق هم خود علاقه‌مندي بچه‌هاي كوچك به اين حركت بود. يادم كه مي‌آيد حسرت آن دوران را مي‌خورم… بعدها اين ارتباط مساجد با هنر كمرنگ‌تر شد. اگر اين رويه‌ی ادامه پيدا مي‌كرد، به خصوص جنبه‌ی مردمي بودن، محلي بودن و بومي بودن ادامه مي‌يافت، ما در گرايش‌هاي مختلف هنري، با كمبود نيرو مواجه نبوديم.» (میرهاشمی؛1389)

فعالیت‌های فرهنگی- هنری مسجدی موجب می‌شد که ارتباطات نیروهای فرهنگی- هنری انقلاب با یکدیگر و با مخاطبین خود، بی‌واسطه و چهره به چهره باشد. صمصامی در خاطرات خود به این مساله اشاره می‌کند: «جذب افراد دوستانه و چهره به چهره بود. مخاطب ما عموم مردمي كه در مسجد و كوچه و بازار مي‌ديديم بودند. معمولاً خبر تئاتر از مسجد منتشر مي‌شد و حتي اطلاعيه‌هاي‌مان، كه با ماژيك مينوشتيم، از اطراف مسجد و نانوايي‌ها فراتر نمي‌رفت و زما‌ن‌هايي كه پذيرش آن زيادتر بود، مثلاً وقتی که نيمه‌ی شعبان يا 22 بهمن برنامه داشتيم، چون كارهاي تداركاتي و پشت پرده‌ی آن مردمي بود لذا ناخودآگاه‌ اجراي نمايش به گوش همه مي‌رسيد (صمصامی؛1389)

4-3-7) توجه به مستضعفین و محرومین

نیروهای فرهنگی و هنرمندان انقلابی، متاثر از اندیشه‌های حضرت امام‌ خمینی‌رحمه‌الله‌علیه‌ریشه‌کنی فقر و محرومیت و تحقق عدالت‌اجتماعی را یکی از مهم‌ترین آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌دانستند. از این‌رو در محتوای آثار تولیدی خود نسبت به این آرمان توجه جدی داشتند: «نمايش‌ها خيلي متاثر بود از حال و هواي ارباب و رعيتي و احقاق حقوق كارگران؛ انتظاراتي كه مردم از يك انقلاب داشتند كه چگونه مي‌تواند برابري و عدالت را بياورد.» (کریمی‌نیک؛1389) علاوه بر این، نیروهای فرهنگی انقلاب دغدغه‌مند از بین بردن فقر و تبعیض فرهنگی و فراهم نمودن امکان دسترسی مستضعفین و محرومین به تولیدات فرهنگی- هنری در جامعه نیز بودند لذا برخی از فعالیت‌های خود را در این راستا ساماندهی می‌کردند. برای نمونه می‌توان به فعالیت‌های کمیته‌ی فرهنگی جهادسازندگی بندرترکمن اشاره کرد: «جهادسازندگي كه بنا بود كار سازندگي، عمران، آبادي و جبران عقب‌افتادگي‌هاي عمراني را در سطح روستاها و مناطق محروم انجام بدهد، با تأسيس «كميته‌هاي فرهنگي»، فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري خود را با تهية فيلم مستند، نشريات، برگزاري مراسم‌ها و راهپيمايي كه در آن دوران چشمگير بود، آغاز كرد و نقش بسزايي توانست ايفا كند…. نشريه‌ا‌ی هفتگي به نام «نداي كودك» منتشر می‌کردیم كه اين نشريه از طريق مدارس در اختيار دانش‌آموزان قرار مي‌گرفت و از طريق جهاد به روستاها مي‌رفت. حتي در روستاها، با تهية سينما سيار كه روي وانت نصب مي‌شد ما نمايش فيلم هم داشتيم، به‌علاوه كتاب هم در روستاها توزيع مي‌كرديم.»(حسن‌بیگی؛1389)

4-4) عوامل ساختاری، سازمانی و مدیریتی

4-4-1) ارتباطات گسترده‌ و صمیمی فعالان فرهنگی و هنرمندان با یکدیگر

نیروهای فرهنگی و هنرمندان انقلابی فراتر از ارتباطات رسمی و حرفه‌ای، روابط صمیمانه‌ی بسیار گسترده‌ای با یکدیگر داشتند. انگیزه‌ی الهی، اهداف مشترک، ادراک اقلیت بودن، فعالیت جریان فرهنگی-هنری رقیب و… عواملی بودند که این ارتباطات را عمق و تداوم می‌بخشیدند.

امیرحسین فردی در مورد ایامی که جدی‌ترین فعالیت فرهنگی‌اش در مسجدجوادالائمه بوده، می‌گوید: «هر عضو جديدي كه براي ما مي‌آمد به منزله‌ی نيروي كمكي بود. شوق زيادي داشتيم. وقتي نيروي جديدي پيدا مي‌كرديم بلافاصله در مرحله‌ی ‌اول درِ دوستي و رفاقت را باز مي‌كرديم و فضا اين را مي‌گفت و مي‌طلبيد… خيلي از ديدار همديگر خوشحال مي‌شديم و از تنهايي درمي‌آمديم، از غربت و عزلت خارج مي‌شديم. لذا دوستي‌هايي كه آن موقع پيوند خورد خيلي ادامه پيدا كرد، چون كسي كه مي‌آمد آن‌جا چشم‌داشتي نداشت. اداره كه نبود، در يك اداره كلي مسائل جانبي وجود دارد،[مثلا این‌که فلانی] چرا آمده اين‌جا؟ آمده كه استخدام بشود؟ و…، ولي كسي كه مي‌آمد مسجد يعني به دنبال خطر آمده، اين بود كه خيلي براي ما خوشحال‌كننده بود… در اين شهر در‌ندشت مثل برادر بوديم، فقط همديگر را داشتيم.» (فردی؛1389) او پس از مدتی با جمعی از هنرمندان انقلابی در «حوزه‌ی اندیشه و هنر اسلامی»- که بعدها به حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی مبدل شد- همکاری می‌کند. او حس و حال خود را پس از این اتفاق چنین توصیف می‌کند: «از يك جاي كوچك رسيده بوديم به يك جاي بزرگ. …ما بايد مي‌آمديم در سطح كلان مملكتي كار مي‌كرديم. فضاي خيلي سختي هم بود. يك‌دفعه مواجه شديم با گروه‌هاي عجيب و غريب. [احساس می‌کردیم] ما چقدر تنهاييم، چقدر كميم، چقدر غريبيم در اين مملكت.»(فردی؛1389) او در مورد ارتباطات میان فعالان فرهنگی سراسر کشور و هنرمندان حوزه‌ی هنری چنین می‌گوید: «شهرستان‌ها با ما ارتباط داشتند، مي‌آمدند و خيلي مشتاق بودند و با علاقه که چه بكنيد چه نكنيد. يادم است كه يك آقايي از روستاهاي اطراف همدان مي‌آمد، گوني گوني نامه برمي‌داشت مي‌آورد. عضو جهادسازندگي آنجا بود، نامه‌های شامل قصه، شعر و اين‌چيزها را جمع‌آوري مي‌كرد و مي‌آورد، از تبريز مي‌آمدند، از خرمشهر، از اهواز … و با هم آشنا مي‌شديم.»(فردی؛1389)

حسن‌بیگی که در اوایل انقلاب در شهرستان بندرترکمن به فعالیت فرهنگی مشغول بوده است از ارتباطاتش با هنرمندان انقلابی چنین یاد می‌کند: «اصلاً اين حركت و حوزه‌ی هنري به تهران محدود نشد. مي‌توانست اين حركت منحصر به تهران باشد، اما در سال 1360 كه اين حركت تأسيس شد، سراسر كشور را ديدند، به طوري كه شعاع اين‌ها منِ جوانِ بندر‌تركمني را هم در برگرفت و من با آن‌ها ارتباط پيدا كردم و آن‌ها هم آثارم را منتشر مي‌كردند. حتي با من دوست شدند و حتي در سال‌هاي اول سال‌هاي 60 و 61 آقاي اميرحسين فردي و ديگر دوستاني كه در حوزه‌ی هنري [تهران] بودند را به ‌بندر‌تركمن دعوت كردند و آن‌ها هم از من مي‌خواستند كه هر وقت تهران آمدم به آن‌ها سر بزنم، من هم اين كارها را مي‌كردم. من حتي آن دوران كه تهران مي‌آمدم هتل نمي‌رفتم و خانه‌ی ‌اميرحسين فردي يا خانه‌ی سيد مهدي شجاعي مي‌رفتم. اين رفاقت‌ها خيلي صميمانه بود و نشان مي‌داد كه دوستاني كه در مركزيت حوزه‌ی هنري و در تهران بودند به جوانان شهرستاني واقعاً بها مي‌دادند. اين بها و توجه باعث مي‌شد كه اين ارتباطات برقرار شود و هنر انقلاب بتواند خودش را فراگير كند.» (حسن‌بیگي؛1389) آقای نقشه‌چی نیز در خاطرات خود از اردوهایی سخن گفته است که هنرمندانی از نقاط مختلف کشور در آن حضور می‌یافتند و با یکدیگر آشنا می‌شدند: «يك اردوي يك‌ماهه بود در لانه‌ی جاسوسي با بچه‌هاي کردستان. آن روز هم كار فرهنگي روي مسئله‌ی شيعه و سني به خصوص در کردستان زياد بود. اين‌ها را آورده بودند در لانه جاسوسي و از شهرهاي مختلف هم کساني بودند كه سرپرست يا مسئول هنري و كارهاي[فرهنگی] ديگر بودند.»(نقشه‌چی؛1389) یکی دیگر از هنرمندان شهرستانی، ارتباط میان هنرمندان عرصه‌ی تئاتر را چنین توصیف می‌کند: «در آن زمان، در مركز هنرهای نمايشي، آقاي منتظري رئيس مركز بود و شهرستان‌ها را خيلي خوب تأمين مي‌كرد، می‌دانست که در كل ايران چه تئاترهایي اجرا مي‌شود. با اين‌كه اينترنت نبود ولي دوستان به هم متصل بودند و مي‌فهميدند. ما جلسات نمايش‌نامه خواني داشتيم، همه‌ی دوستان دور همديگر بوديم.» (کریمی‌نیک؛1389)

4-4-2) انجام فعالیت فرهنگی و تولید هنری به صورت جمعی

تولیدات فرهنگی و هنری انقلاب اسلامی عمدتا حاصل کار جمعی بوده است. فعالان فرهنگی- هنری با تخصص‌های گوناگون در کنار یکدیگر به فعالیت می‌پرداختند. حسن‌بیگی به این مولفه چنین اشاره می‌کند: «در كار مديريت فرهنگي ياد گرفتيم كه بايستي كار جمعي بكنيم تا كار فردي… من در گوشه‌اي شعر مي‌سرودم، دوست تصويرگرم، كار خودش را مي‌كرد و ديگران هم به كار‌هاي مختص خودشان مي‌پرداختند. نوع فعاليت‌هايي كه در شهر داشتيم، عمدتاً فعاليت‌هاي جمعي بود و در راستاي انقلاب اسلامي بود و مناسبت‌هايي كه روز به روز افزايش پيدا مي‌كرد.»(حسن‌بیگی؛1389) در برخی از این مجموعه‌های فرهنگی، شخصیت‌های فکری و تئوریک نیز در کنار هنرمندان و فعالان فرهنگی حضور داشتند. برای نمونه آقای فردی در خاطرات خود از حضور افرادی هم‌چون محمدرضا حکیمی، آیت‌الله امامی‌کاشانی، حجت‌الاسلام صادقی‌رشاد، آیت‌الله جنتی و… در جمع فعالان «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» یاد می‌کند.(فردی؛1389) حسن‌بیگی تنوع فعالیت‌های هنری هنرمندانی که در مجموعه‌ی مذکور فعالیت می‌کردند را چنین شرح می‌دهد: «نمايش‌نامه نوشته مي‌شد، تئاترها اجرا مي‌شدند، حتي فيلم سينمايي و مستند تلويزيوني داشتيم، تصويرگري و نقاشي داشتيم. بسياري از نقاشان و تصويرگران برجسته‌ی امروز مانند حسين خسروجردي، ابوالفضل عالي و حبيب صادقي و چليپا و ديگران كساني بودند كه از همان دوران، تصويرگري را در حوزه‌ی انديشه و هنر اسلامي (حوزه‌ی هنري فعلي) آغاز كردند. حتي نمونه‌هاي زنده‌ی آهنگسازي و موسيقي از آقاي سيد حسام‌الدين سراج را داشتیم… شما در هر بخش هنري كه توجه كنيد، يك تا چندين نفر در زمينه‌هاي مختلف هنري، هنرمند و نيرو داشتيم. اصلاً نمي‌توانيم مجموعه فعاليت‌هاي بچه‌هاي هنرمند انقلاب در دهه‌ی اول انقلاب را محدود به بخش‌ها يا شاخه‌هاي خاصي بكنيم.»(حسن‌بیگی؛1389)

فعالیت جمعی نیروهای فرهنگی انقلاب، پیامدهای مثبت متعددی به دنبال داشت. از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به شکل‌گیری ایده‌های جدید و خلاقیت در کارها اشاره کرد. به تعبیر آقای حسن‌بیگی: «كار جمعي خلاقيت هنري خاص خودش را داشت.»(حسن‌بیگی؛1389) برای نمونه آقای نقشه‌چی به واسطه‌ی همکاری با یک شاعر کردزبان، سرودی ابتکاری به زبان کردی و آهنگ فارسی می‌سازد که مورد استقبال قرار می‌گیرد و در حضور نخست‌وزیر کشور هم اجرا می‌گردد.(نقشه‌چی؛1389)

پیامد مثبت دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد این‌ است که حضور افرادی با تخصص‌های گوناگون در یک مجموعه‌ی فرهنگی، باعث ایجاد مزیت نسبی و مزیت رقابتی در آن مجموعه می‌شد. برای نمونه آقای کرامت در توصیف مجموعه‌شان چنین می‌گوید: «گروه‌مان از چند جنبه بي‌بديل بود، گروه ما تقريباً در همة زمينه‌ها تخصص دارد…طرح عاشورايي كار مي‌كنند، موسيقي كار مي‌كنند، فيلم كار مي‌كنند، تئاتر كار مي‌كنند، طنز هم كار مي‌كنند.»(کرامت؛1389) علاوه بر این‌ها، مولفه‌ی مذکور موجبات نوعی نظارت جمعی (از حیث قالب و محتوا) بر فعالیت‌ها و تولیدات مجموعه را فراهم می‌ساخت. «بعضي از اوقات، حتي بعد از چاپ، يك صفحه را تغيير مي‌داديم به علت اينكه يك غلط دستوري در آن وجود داشت يا اينكه خود طراح تصميم مي‌گرفت كه طرحش را عوض بكند. اين دقت نظر شايد كوچك به نظر برسد ولي آن زمان، آن دقت نظرها وجود داشت. اين دقت نظر ناشي از اين نبود كه يك بزرگتر يا يك صاحب ناظر وجود داشته و بر كارها نظارت مي‌كرده، نه! نظارت به معناي امروزي‌اش نبود. ولي واقعيتش اين است كه ما با همان خرد جمعي كه وجود داشت و اطلاعات و تجربيات محدودي كه داشتيم، به طور كلي ساختار فني و ادبي نشريه را مي‌شناختيم.» (حسن‌بیگی؛1389)

4-4-3) مدیریت و تصمیم‌گیری شورایی

مجموعه‌های فرهنگی- هنری انقلابی عمدتا به صورت شورایی و با بهره‌گیری از نظرات اعضاء اداره می‌شدند. مشارکت اعضا در تصمیم‌گیری‌ها علاوه بر آن‌که باعث می‌شد افراد نسبت به تشکیلات احساس تعلق و مسئولیت بیشتری نمایند، موجبات رشد فکری و اجرایی آنان را هم فراهم می‌نمود. میرهاشمی شیوه‌ی اداره‌ی یک گروه تئاتر را چنین شرح می‌دهد: «تقريباً همگان در يك سطح بودند. اين‌طور نبود كه افراد در حوزه‌هاي خاصي شاخص بوده باشند. يا اين‌كه كارها با مديريت فردي صورت بگيرد. كارها و فعاليت‌ها به صورت شورايي صورت مي‌گرفت. كسي كه مي‌خواست كار كند وارد شورايي مي‌شد و با هم‌فكري جمعي حركت‌ها شكل مي‌گرفت. امروزه ‌از اين شوراها كمتر مي‌شنويم يا كار شورايي كمتر مي‌بينيم. همان تئاتري كه عرض كردم، در جلسات مختلف ما هم نظر مي‌داديم، با اين‌كه جوان 16- 17 ساله بوديم. ديگران هم همين‌طور. حتي راجع به تهية چسب گريمش، ‌نظر مي‌داديم و براي تهيه‌ی آن چقدر گرفتاري داشتيم. چسبي هم كه تهيه شد، چسبي بود كه زمان زيادي روي صورت‌ها مي‌ماند و خيلي سخت پاك مي‌شد و از بين مي‌رفت. چون همة دوستان نقش داشتند و نظر مي‌دادند، همگان تلاش مي‌كردند كه بتوانند بهترين كار را ارائه كنند.»(میرهاشمی؛1389) حسن‌بیگی از تصمیم‌گیری جمعی درباره‌ی صفحات نشریه‌شان می‌گوید: «خودمان دور هم می‌نشستیم… در مورد هر صفحه‌ از نشريه‌ی خودمان هم نظر مي‌داديم و گفتگو مي‌كرديم. تا نشريه‌ی خوبي منتشر شود.»(حسن‌بیگی؛1389) افخمی[33] هم درباره‌ی تشکیلات هنری در مسجدالجواد می‌گوید: «یک شورا داشتیم که کار برنامه ریزی را بر عهده داشت و هر گروه هم مسئول داشت. هر گروه نوجوان مسئول تیم داشت، معاون داشت، مسئول فرهنگی داشت، مسئول نیروی انسانی داشت. کارهای ما تشکیلاتی بود و تشکیلاتمان هم جدی بود(افخمی؛1389) علاوه بر شیوه‌ی اداره‌ی شورایی، در مجموعه‌های موفق فرهنگی، مدیر تشکل هم معمولا از میان خودِ نیروهای فرهنگی و هنری فعال در مجموعه انتخاب می‌شدند: «مسئوليت کانون به عهده‌ی ‌آقاي عباس‌پوران از كارمندان آموزش و پرورش بود. وي يكي از كارگردانان و بازيگران بنام تئاتر کاشان بود. تلفيق مسئوليت کانون و هنر ايشان موجب شده بود كه کانون در آن مقطع بسيار فعال و محل تجمع هنرمندان در رشته‌هاي مختلف از جمله موسيقي، تئاتر و خوشنويسي باشد و همين امر سبب شده بود كه شايد در بيشتر زمينه‌ها ارتباط و آشنايي هنرمندان در این مرکز صورت گیرد.»(نقشه‌چی؛1379)

4-4-4) استفاده‌ی حداکثری از منابع و امکانات محلی

انگیزه‌های معنوی و تکلیف‌گرایانه‌ی نیروهای فرهنگی انقلاب و هم‌چنین اهتمام جدی ایشان نسبت به تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی باعث می‌شد تا آنان از امکانات و منابع پیرامونی خود، بیشترین بهره‌برداری را در راستای فعالیت‌های فرهنگی- هنری انجام دهند. لذاست که علی‌رغم کمبود امکانات، تولیدات‌شان از حیث کمی و کیفی در سطح مناسبی قرار داشتند. مثلا در عرصه‌ی تئاتر، دسترسی نداشتن به سالن استاندارد تئاتر، منجر به تعطیلی کار نمی‌شد بلکه سعی بر آن بود تا از همه‌ی ظرفیت‌های ممکن(هم‌چون مساجد، مدارس، نهادهای اداری و…) درجهت اجرای اثر استفاده گردد: «[اجرا] عمدتاً در سالن‌هاي مدرسه بود كه خيلي هم فعال بودند. سالن مدرسه‌ی پهلوي يا شريعتي و سالن مدرسه‌ی ‌ايران‌دخت (تزكيه فعلي) بود كه خيلي فعال بود. سالن صمصام بود كه در مركزيت شهر قرار داشت و كارهاي خوبي در آن انجام مي‌شد. يكي از سالن‌هايي كه خيلي اجراهاي خوبي داشت سالن شهرداري فعلي بود در باغ ملي.» (کریمی‌نیک؛1389) افخمی نیز در خاطرات خود به این نکته اشاره داشته است: «امکانات خیلی کم بود و ما آمده بودیم با فوتک و رنگ پلاستیک و… کارهای گرافیکی روی پارچه انجام مي‌دادیم. مثلاً در موقعی که بحث اعزام سپاه محمد رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌وآله مطرح بود، قاب گرافیکی زیبایی را درست کرده بودیم و در چهارراه دروازه طلایی نصب کرده بودیم که این کار مورد توجه قرار گرفت. چون آن موقع از این کارها خیلی کم انجام مي‌گرفت و از طرفی هم مثل الآن کامپیوتر نبود. همه کارها با دست بود. مي‌نشستیم دانه‌دانه زمینه و گل طراحی مي‌كردیم، البته بیشتر کار را با کلیشه انجام مي‌دادیم. مثلاً خط نستعلیق یا فونت‌هایی که الآن نظير آن‌ها در کامپیوتر وجود دارد را روی کلیشه در مي‌آوردیم. کلیشه‌ها را هم از عکس‌های رادیولوژی که از بیمارستان‌ها مي‌گرفتیم تهیه مي‌كردیم.»(افخمی؛1389)

4-4-5) توزیع کارآمد آثار تولیدی

از آن‌جا که نیروهای فرهنگی انقلاب اسلامی، مردم را مهم‌ترین مخاطب خود می‌دانستند، لذا با تولید یک اثر فرهنگی- هنری کار خود را تمام شده نمی‌دانستند، بلکه تلاش داشتند تا جمعیت بیشتری را در معرض کار یا هنر خود قرار دهند. از این‌رو به مساله‌ی توزیع توجه داشتند. آقای ستوده در خاطرات خود بارها به فروش و توزیع نوارهای حضرت امام و کتاب‌های شخصیت‌های انقلابی اشاره می‌کند. برای نمونه: «در هفته همبستگي شايد به جرات بتوان گفت که براي اولين بارخدا توفيق داد و فروش علني نوارهاي امام را راه انداختم. حداقل خودم تا آن موقع نديده بودم…من يادم هست که يک گوشه‌اي در دانشگاه تهران مي‌ايستادم و جعبه‌هاي نوار کاست جلويم بود و دوچرخه را هم پشت سرم گذاشته بودم. داد مي‌زدم نوارهاي آيت‌الله خميني، نوارهاي امام خميني…. فروش نوارهاي امام را از جلوي دانشگاه به بهشت زهرا منتقل کردم. در بهشت زهرا هم چون شهدا زياد شده بودند جزو پايگاه‌هاي عمومي شده بود!» (ستوده؛1389) آقای کرامت فروش نوار سرودهای انقلابی را چنین شرح می‌دهد: «مثلاً در تشييع پيكر شهدا مردم بودند، مسجد بود، صوت بود و حال و هوا بود و معنويت بود. اگر يك آدم مبتکر آن‌جا مي‌بود و يك كاري مي‌كرد، کل سبزوار را يك تکانی مي‌داد. ما اين كارها را مي‌كرديم. مثلاً تشييع جنازه كه انجام مي‌شد، بعد‌از‌ظهر پنج‌شنبه‌ در مصلي ما همين نوحه‌هاي شهدا را، همين سرودهايي كه بچه‌ها كار مي‌كردند را  مي‌فروختيم. آن زمان فروش خيلي خوبي داشت. با همين ضبط‌هاي معمولي كار مي‌كرديم. يا جزوه مي‌كرديم و در کنار مزار شهدا می‌فروختیم. به شدت مورد استقبال مردم قرار مي‌گرفت. يعني تازه به تازه بود، مردم متقاضي بودند.» (کرامت؛1389) او درباره‌ی اجرای سرود در شهرهای مختلف می‌گوید: «آن زمان ما به غير از يكي دو تا از استان‌هاي کشور، تقريباً همه جا براي اجرا رفتيم.»(کرامت؛1389) نقشه‌چی نیز از اجرای تئاتر در مناطق مختلف می‌گوید: ««کلاس خالي» عنوان نمايش طنزي بود كه در سال 62 ابتدا در کاشان اجرا و با استقبال عموم مردم مواجه شد. پس از آن، چند اجرا از آن در شهرهاي مختلف کشور اجرا شد از جمله در جبهه‌هاي جنوب در شهرک دارخوين و براي رزمندگان و در کردستان. و همه جا با استقبال روبرو مي‌شد» (نقشه‌چی؛1389) ماندگار هم از اجرای سرود و تئاتر برای رزمندگان می‌گوید: «سال63 بود، اعلام کرده بودند که گروه‌های فرهنگی در غالب سرود، تئاتر و نمایش‌نامه به جبهه اعزام مي‌شوند و پایگاه‌هایی که در این زمینه نیرو یا استعدادی داشتند، اين امر را پيگيري مي‌كردند. در سال 63 که ما از مشهد رفتیم، یک گروه سرود دیگر از پایگاه شهید عامل با ما بودند. یک گروه تئاتر هم بود که یادم نمی‌آید از کدام پایگاه بود… سال اول لشگر 92 زرهی رفتیم… منطقة جنوب بودیم، پادگان حمید، جاهای مختلف مي‌رفتيم، اجرا مي‌كردیم و می‌آمدیم…. تابستان‌64 رفتیم غرب، لشکر ویژه، آن موقع شهید کاوه هم بود، اتفاقاً یک قرآن‌هایی به ما امضاء کرد و داد، عکس‌هایش را هم دارم. آن موقع گروه سرود ما خیلی خوب و حرفه‌ای کار مي‌كرد. در اين زمان اگر اشتباه نکنم 12 نفر یا 15 نفر بودیم.»(ماندگار[34]؛1389)

4-4-6) توجه به تجربیات خود و دیگران

یکی از نکاتی که ذیل عنوان «مدیریت دانش» در علم مدیریت مطرح می‌شود این است که هر عضو سازمان، به واسطه‌ی تجربیاتی که در حین انجام کار کسب می‌نماید(فارغ از این‌که تلاش‌هایش به موفقیت‌ منتهی شود و یا شکست) به صورت ناخودآگاه نوعی دانش تولید می‌نماید که به صورت ناخودآگاه و  ضمنی در ذهنش ذخیره و ضبط می‌گردد. حال سازمان و یا مدیری موفق است که بتواند این دانش ضمنی را به دانش آشکار تبدیل نموده و در اختیار دیگر اعضا و یا نیروهای جدید بگذارد. نگاهی به فعالیت‌های فرهنگی- هنری دهه‌ی نخست انقلاب موید این نکته است که تا حدودی – شاید حتی به طور غیرآگاهانه- برخی از ابعاد فرآیند «مدیریت دانش» مورد اهتمام فعالان فرهنگی- هنری انقلاب قرار داشته است.  به گونه‌ای که افراد فعال در یک مجموعه‌ی فرهنگی تلاش داشتند از یک سو از تجربیات دیگران بیاموزند و سوی دیگر تجربیات خود را به دیگران انتقال دهند. افزون بر این که می‌توان این روابط را در سطح میان تشکل‌های مختلف نیز مشاهده کرد. «ما در همان حوزه‌ی فعاليت‌هاي فرهنگي- هنري جهاد سازندگي، حتي به اين فكر افتاديم كه اين تجربيات را به ديگران منتقل كنيم. دوستان ما كلاس‌هاي نقاشي، خطاطي، نويسندگي و شعر مي‌گذاشتند و کلاس‌هاي شعر را خودم اداره مي‌كردم.» (حسن‌بیگی؛1389) «با كانون سلمان و بچه‌هاي حوزه‌ی رودكي و آن طرف‌ها ارتباط داشتیم. خيلي مي‌آمدند آن‌جا[مسجد جوادالائمه] و مي‌گفتند شما چطور اين كتابخانه را ايجاد كرده‌ايد؟ ما هم مي‌گفتيم بعد اين‌ها مي‌رفتند انجام مي‌دادند… خود من يادم هست که چندين مسجد رفتم و گفتم اين كار را بكنيد، آن كار را بكنيد، حالا كارهايي مي‌كردند ولي نمي‌توانستند مسجد جوادالائمه بشوند، آن‌طور نشدند.» (فردی؛1389)

4-4-7) وجود رویکرد تربیتی در تشکیلات

هر چند که تشکل‌ها و مجموعه‌های فرهنگی- هنری انقلابی، تلاش برای تحکیم و بسط انقلاب اسلامی را مهم‌ترین هدف اجتماعی خود قرار داده بودند، ولی نسبت به رشد و ارتقاء فردی اعضای خود بی‌تفاوت و غافل نبودند. در این مجموعه‌ها- آگاهانه و یا ناخودآگاه- مبتنی بر مبانی انقلاب اسلامی، نیرو تربیت می‌شد، لذا بسیاری از هنرمندان متعهد کشورمان حاصل تلاش‌های تربیتی آن دوران هستند. این نکته در بیان فعالان فرهنگی- هنری انقلاب چنین منعکس شده است: «واقعيت جوان بودن انقلاب را از همان جا كاملاً درك كرده بودند و مي‌دانستند كه بايد بچه‌ها و جوان‌تر‌ها را آموزش دهند. لذا نوجوانان و جوانان را به مساجد آوردند و هنرها نيز به مساجد كشيده شد… جوان‌هايي كه در آن دوره آموزش ديدند، رشد كردند و آن‌هايي هم كه ماندگار شدند، بعدها افراد و شخصيت‌هاي بزرگ و تأثيرگذار هنري در كشور شدند. غالب كساني كه امروزه بدنه‌ی غالب هنري متعهد و انقلابي ما را تشكيل مي‌دهند در عرصه‌هاي فيلم‌سازي، تئاتر، عكاسي و … برخاسته ‌از همان كلاس‌ها و آموزش‌ها هستند.»(میرهاشمی؛1389) «حوزه‌ی انديشه و هنر اسلامي آن دوران- يعني حوزه‌ي هنري كنوني- نقش آغازگري خيلي خوب و موثري داشت، به خاطر اين‌كه مي‌توانست هنرمندان و نويسندگاني كه در استان‌ها و شهرها و حتي سطح روستاها وجود داشتند و به صورت خودجوش فعاليت مي‌كردند را به سمت خودش سوق بدهد و با چاپ آثارشان در قالب «بچه‌هاي مسجد» و گاه‌نامه‌ی «سوره» و بعدها مجله‌ی «سوره» فضاي ادبي و هنري را به‌وجود آورد. بسياري از نويسندگان و هنرمنداني كه جزء شاعران و نويسندگان مطرح اين كشور هستند كه نمونه با ارزش آن‌ها مرحوم قيصر امين‌پور، مرحوم سيد حسن حسيني و مرحوم سلمان هراتي و حتي علي‌رضا قزوه هستند، محصول آن دوران هستند. هر كدام از اين‌ها در دهي يا شهرستان دور افتاده‌اي زندگي مي‌كردند و حتي خود من كه در شهرستان بندر‌تركمن بودم، اين ارتباط را با حوزه‌ی هنري بر قرار كردم»(حسن‌بیگی؛1389) «در حد اطلاعات خودم در حوزه‌ی سينما صحبت مي‌کنم، اگر شما هنرمندان و مديران برجسته‌ی ما را در اين دو دهه‌ی اخير در حوزه‌ی سينما برويد پيدا کنيد، مي‌بينييد كه درصد بسيار بالايي از اين‌ها از مساجد بيرون آمده‌اند. يعني اگر يک نفر رفته دوره‌ی دانشگاهي را هم گذرانده اما آن دوره‌ی دانشگاهي نبوده که او را تبديل کرده به کسي که الآن ما مي بينيم. آن علقه‌ی مذهبي و آن علقه به جبهه و جنگ و انقلاب بوده که کادرسازي کرده براي ما.» (اردکانی؛1389)

تربیت در تشکل‌های فرهنگی انقلاب صرفا به  آموزش‌های مهارتی، هنری و فنی محدود نمی‌شد، بلکه ابعاد مختلف و متنوع فرد (از مسایل معنوی و اخلاقی گرفته تا مباحث آموزشی و درسی) را در برمی‌گرفت. «البته يك اتفاقي افتاد در سال 62 كه در زندگي من خيلي تأثير گذاشت. از طرف سپاه يك دوره‌ی چهارساله‌ی دانشگاه هنر را مي‌خواستند در شش‌ماه ياد بدهند. ما 120 نفر بوديم و رفتيم مشهد. از 120 نفر فقط يازده يا دوازده نفر ماندند، خيلي دوره فشرده و سخت بود، مخصوصاً براي کساني كه علاقه نداشتند. ولي من به شدت علاقه داشتم و ماندم. اين توفيق براي من اتفاق افتاد و رفتم.»(کرامت؛1389) «[بچه‌های مسجد] اگر از لحاظ درسي ضعيف بودند، بايد اخراج مي‌شدند،كساني كه با ما كار مي‌كردند بهترين دانش‌آموزان بودند. مثلاً آقاي اصغر منصوري الآن خارج از کشور دارد پزشکي مي‌خواند، يا آقاي باغاني معاون دانشگاه علوم پزشکي از بچه‌هاي گروه ما بودند. خيلي‌ها كه الآن دکتر و مهندس هستند در همين سبزوار يا مهندس سوخت هواپيما داريم در تهران از بچه‌هاي گروه ما بودند؛… آقاي حامدي‌خواه که فوق ليسانس هنر دارد و از فيلم‌سازان کشور است؛ يا دکتر رضازاده كه از زبده‌ترين منبّت‌كاران کشور است از همين بچه‌هاست؛ يكي از پنج تهذيب كار بزرگ کشور، آقاي عليرضا قزي از نيروهاي ماست. اين‌ها اگر درس‌شان خوب نبود، چطور مي‌خواستند كار ياد بگيرند. در همين گروه داشتيم كساني كه معلم بودند…[از آن‌ها] خواهش مي‌كرديم براي بچه‌ها کلاس بگذارند. ضمن اين‌كه كتابخانه‌ی شخصي هم براي گروه داشتيم و دو سه هزار جلد کتاب داشتيم. جلسات دعا داشتيم، دعاي توسل.»(کرامت؛1389) اردکانی در ضمن بیان خاطره‌ای، سلوک معنوی یکی از اعضای گروه سرود مسجدشان را چنین روایت می‌کند: «گروه سرود مسجد خيلي جدي بود، براي من واقعاً جداي از بحث ساخته شدن سرود، مهم‌تر و مهم‌تر و مهم‌ترش اين است که چند تا آدم ساخته شدند؟ مي‌خواهم ذهن‌تان معطوف شود به آن پروسه‌اي که به بهانه‌ی گروه سرود پيش مي‌رفت و اين‌كه چطوري آدم‌سازي مي‌شد. ما نمونه‌هاي زيادي داشتيم از نوجوان‌هايي که نه خيلي مسجدي بودند، نه خيلي انقلابي بودند، نه حتي خيلي مذهبي بودند، حتي نمونه‌هايي داشتيم که انحراف‌هايي داشتند ولي به سرود علاقه داشتند. يعني سرود اين‌ها را جذب مي‌کرد. بعد آن فرد مي‌آمد به بهانه‌ی سرود وارد مسجد مي‌شد و با بچه‌هاي مسجد قاطي مي‌شد، اردو مي‌رفت. بعد کم‌کم مي‌رفت در جبهه سرود اجرا مي‌کرد. يکي از بچه‌ها که حالا اسمش را نمي‌برم، بچه‌اي بود که انحراف اخلاقي جدي داشت، آن موقع هم اين‌جوري نبود که دافعه اصل باشد. يعني بگويیم ما فقط بچه پيغمبرها را کار داريم. اين بچه‌اي که مي‌گويم با اين‌که مسئول گروهش مي‌دانست که انحرافي دارد، اما آمد جذب گروه سرود شد و آمد با بچه‌هاي مسجد بُر خورد. آمد يک مقدار در فعاليت‌هاي جنبي مشارکت کرد، رفت، آمد، رفت، آمد، بعد راه افتادند با گروه سرود رفتند جبهه سرود اجرا کنند، با جبهه آشنا شد. بعد کم‌کم مي‌ديدم که اين بچه مرتب دارد تغيير مي‌کند، يعني اين‌قدر اين بچه به لحاظ روحي و رواني مستعد شد که رفت حوزه‌ی علميه شروع کرد به درس طلبگي خواندن. باز قانعش نکرد آمد رفت جبهه به عنوان رزمنده و باز دومرتبه رفت، و رفت تا در عمليات کربلای5مفقود‌الاثر شد. يعني از يک حضيض رسيد به يک اوجي.» (اردکانی؛1389)

آقای روشن‌روان از اجرای برنامه‌ی خودسازی به صورت جمعی سخن می‌گوید: «یک برنامه‌ي 15 ماده‌اي خودسازی بود از حضرت امام که برای جوانان داده بودند. در این برنامه مثلاً گفته شده بود که روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه بگیرید. بیشتر بچه‌ها روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه مي‌گرفتند. شب‌های دوشنبه ما در مسجد می‌ماندیم و برای سحری تخم مرغی که روی پیک نیک درست مي‌كردیم می‌خوردیم. یا کم حرف بزنید، به ورزش‌های رزمی بپردازید. مسائل اجتماعی هم در این برنامه بود، مثلاً از اخبار مسلمین مطلع باشید، به روز باشید. و یا به مستضعفیین بپردازید. ما در حد وسع خودمان، چهار یا پنج تا خانواده را تحت پوشش داشتیم. ماکارونی مي‌گرفتیم لوبیا و عدس و این طور چیزها مي‌گرفتیم و بسته بندی مي‌كردیم و هر هفته‌ای به خانه‌ی یکی مي‌بردیم.» (روشن‌روان؛1389) «ما در درس اخلاق اساتيد و روحانيان شركت مي‌كرديم. كتاب‌هايي كه در حوزه‌ی اخلاق نوشته شده بود را مطالعه مي‌كرديم و همگي سعي در مراقبه ‌و خودسازي داشتيم. اخلاق‌گرايي و پرهيز از نفس و نفس‌گرايي، محوريت مديريت آن دوران بود.» (حسن‌بیگی؛1389)

 

منابع:

امام‌خميني، روح الله؛ صحیفه‌ی امام؛ تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني؛1383.

الویری، محسن؛ جزوه‌ی درس «ارتباطات در فرهنگ و تمدن اسلامی»؛ دانشگاه باقرالعلوم‌علیه‌السلام؛1390.

الویری، محسن؛ درآمدی بر مفهوم، فرایند و ویژگی‌های تاریخ‌نگاری شفاهی؛ فصل‌نامه‌ی «نامه تاریخ پژوهان»؛ شماره‌ی 6؛1385.

فیاض، ابراهیم؛ جزوه‌ی درس «نظریه‌های فرهنگ معاصر»؛ دانشگاه باقرالعلوم‌علیه‌السلام؛ 1388.

دانايي فرد، حسن؛ تئوري پردازي با استفاده از رويکرد استقرايي: استراتژي مفهوم سازي تئوري بنيادي؛ دانشور رفتار؛ شماره دوازدهم؛ تيرماه 1384.

میرشکاک، یوسف‌علی؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلاب؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

دانايي فرد، حسن؛امامي، سيد مجتبي؛ استراتژي‌هاي پژوهش کيفي: تاملي بر نظريه‌پردازي داده‌بنياد؛ انديشه مديريت؛ شماره دوم؛ پاييز وزمستان  1386.

دانايي فرد، حسن؛ الواني، مهدي؛ آذر، عادل؛روش شناسي پژوهش کيفي در مديريت: رويکردي جامع؛ تهران: انتشارات صفار؛1383

امامي، سيد مجتبي؛ پرسش‌ها و جهت گيري‌هاي اصلي تئوري‌هاي تغيير سازماني؛ پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته‌ي معارف اسلامي و مديريت؛ دانشگاه امام صادقعليه‌السلام؛1385.

جلیلی، وحید؛ فرهنگ و هنر انقلاب: ترکيب شيميايي معنويت با عدالت؛ فصل‌نامه‌ی فرهنگ‌پویا؛ شماره‌ی 17؛1389.

میرجعفری، سید اکبر؛ حرفی از جنس زمان: تأملی در شعر انقلاب اسلامی؛ نشر قو؛ چاپ دوم، 1377.

فیاض، ابراهیم؛ سخنرانی درباره‌ی تولید علوم انسانی اسلامی؛ سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی؛ واحد پژوهش و نشر بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق‌علیه‌السلام؛1386.

اردکانی، جواد؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری مسجد مالک‌اشتر مشهد؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

میرهاشمی، سیدعباس؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی هنر انقلاب؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

صادقی، سعید؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی هنر انقلاب؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

جعفرزاده، احمدظفر؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در مشهد؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

روشن‌روان، مهدی؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در مسجد الجواد مشهد؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

صمصامی، حسین؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در شهرستان کرج؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

کریمی‌نیک، ناصر؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در شهرستان اراک؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

بی‌نا؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در شهرستان ایذه؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

کوشکی، محمدصادق؛ مصاحبه‌ی منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های هنری در انقلاب اسلامی؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

عباسی؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در روستای روشن‌آباد سبزوار؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

نقشه‌چی، ناصر؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در کاشان؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

سهیلی، حمید؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری مسجد مالک‌اشتر مشهد؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

فردی، امیرحسین؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری مسجد جوادالائمه؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

علی‌اکبری؛ هادی؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری در تهران؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

مظفر، محمد جواد و محمد شریف‌زاده و دیگران؛ میزگرد صنعت نشر و یارانه‏های فراگیر اما هنوز مردم کتاب نمی‏خوانند!؛ ماه‌نامه‌ی کتاب ماه کلیات؛  شماره 134؛ بهمن 1387.

کرامت، کاظم؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در شهرستان سبزوار؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.

سعادتی، امیر؛ چراغ همیشه روشن یک فرهنگ: ماجرای مسجد شبانه‏روزی؛ ماه‌نامه‌ی سوره؛ شماره‌2؛ خرداد و تیر 1382.

براتی، علی؛ مصاحبه‌ منتشر نشده پیرامون تاریخ شفاهی فعالیت‌های فرهنگی- هنری انقلابی در مشهد؛ دفتر مطالعات جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی؛1389.


[1] دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم‌علیه‌السلام

[2] داستان‌نویس و فعال فرهنگی در مسجد جوادالائمه

[3] داستان‌نویس

[4] شاعر و ناقد ادبی

[5] روش مذکور با عناوین دیگر هم‌چون «رویش نظریه»، «نظریه‌ي مبنایی»، « مفهوم‌سازي بنيادي» و… نیز شناخته می‌شود.

[8]فعال فرهنگی در مسجد مالک‌اشتر مشهد در ابتدای انقلاب و کارگردان سینما

[9] مسئول پایگاه بسیج مسجد روستای روشن‌آباد سبزوار در سال60

[10] از فعالان فرهنگی در مساجد تهران

[11] از فعالان فرهنگی شهرستان سبزوار

[12] از فعالان فرهنگی مسجد مالک اشتر مشهد

[13] مصاحبه با امیرحسین فردی

[14] مصاحبه با حمید سهیلی

[15] مصاحبه با علی سهیلی

[16] مصاحبه با ابراهیم حسن‌بیگی

[17] از فعالان فرهنگی در مساجد تهران و مدیر فعلی نشر پنجره

[18] عضو هیات‌علمی دانشگاه و مسئول سابق دفتر هنر و ادبیات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[19] از فعالان فرهنگی- هنری شهرستان کاشان

[20] از فعالان فرهنگی- هنری در بندرترکمن و داستان‌نویس

[21] مسجدی که در آن بسیاری از داستان‌نویسان و هنرمندان انقلابی هم‌چون امیرحسین فردی، فرج‌الله‌ سلحشور، احمد دهقان، بهزاد بهزادپور و… فعالیت داشته‌اند.

[22] از عکاسان انقلاب و دفای مقدس

[23] از فعالان فرهنگی شهرستان اراک

[24] از فعالان فرهنگی مشهد، نویسنده

[25] عکاس انقلاب و دفاع مقدس

[26] نویسنده دفاع مقدس

[27] از فعالان فرهنگی شهرستان کرج

[28] از فعالان فرهنگی مسجد الجواد مشهد

[29] نویسنده و معاون دفتر مطالعات و تدوين تاریخ معاصر ايران

[30] شاعر و نویسنده

[31] از فعالان فرهنگی مشهد

[32] یعقوب توکلی: مورخ و نویسنده

[33] از فعالان فرهنگی مسجد الجواد مشهد

[34] از فعالان فرهنگی مسجد الجواد مشهد

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه