بررسی و ریشه یابی علوم انسانی تولید شده در غرب در گفت وگو با دکتر سید سعیدرضا عاملی

زمان انتشار: ۱۳:۳۶ ۱۳۹۰/۱۱/۶

علوم اجتماعی محور تمام علوم است و بر مبنای آن سایر امور بنا می شوند. هنگامی که مبنای علوم اجتماعی خداوند نباشد خروجی متفاوتی با علوم اجتماعی ای خواهد داشت که بر مبنای خداوند بنا شده اند. علمی که بر مبنای خداوند بنا شده منجر به علم نافع خواهد شد نه بمب اتم که به انهدام هستی ختم گردد.

سخت کوشی و دغدغه مندی، هر
بار که می بینمش بیشتر در چهره اش هویدا میگردد. خستگی ناپذیر است دکتر سید سعید رضا
عاملی که بیشتر با نظریه “دوجهانی شدن” اش در جامعه علمی شناخته می شود. یک سال دیگر
قریب به نیم قرن زندگی در این دنیا را تجربه می کند . سالها حضورش در غرب، ‏ تحصیل
و پژوهش در آن فضا ‏ که هنوز با مسافرتهای متعدد برای ارائه مقالات علمی در مجامع دانشگاهی
ادامه دارد و نیز حضور در فضای طلبگی ‏ مشتاق می کند آدمی را که نظریاتی که بالتبع
به روز هستند پیرامون علوم انسانی و نسبت آن با انقلاب اسلامی را جویا شود. خاصه آنکه
همانطور که گفته شد ‏ هم در حیطه نظری دارای نوآوری هستند و هم به طور عملی دانشکده
مطالعات جهان را به عنوان یکی از کرسیهای جدید تدریس علوم انسانی در دانشگاه تهران
تاسیس نموده و هم اکنون ریاستش را هم بر عهده دارند. عاملی دکترای جامعه شناسی اش را
از دانشگاه رویال هالووی لندن دارد و موضوع پایان نامه اش جهانی شدن‏ ،آمریکایی شدن
و هویت مسلمین بریتانیاست.

به ‎نظر شما گفتمان انقلاب اسلامی با مختصات خودش آیا
باید علوم اجتماعی مخصوص به خود داشته باشد؟

قطعا باید علوم اجتماعی مخصوص
به خود داشته باشد. خصوصا این ‎که علوم اجتماعی یک علم مطلق نیست که از یک شاخص
و استاندارد و نظریه ثابت برخوردار بوده و در همه جوامع برای درک مسائل اجتماعی، کارسازی
فرآیند ‎های اجتماعی، حل مسائل اجتماعی و راهبرد دادن به
مسائل اجتماعی قابل انطباق باشد. مقتضیات هر جامعه ‎ای متفاوت است و طبیعتا علوم اجتماعی که ناظر به
جامعه انقلاب اسلامی ایران است با علوم اجتماعی موجود در غرب تفاوت دارد. جامعه مدرن،
جامعه ‎ای است که به امر قدیم که در نگاه فلسفی شامل خدا
هم می ‎شود نه گفته و امر جدید این ‎قدر محوریت پیدا می ‎کند که کانون همه چیز جدید بودن است. عده ‎ای فکر می ‎کنند که این تفکر مدرن، سکولار، لیبرال و اسلامی
بروز و ظهورش فقط در علوم انسانی و علوم اجتماعی است که به عقیده من تفکر دقیقی نیست
بلکه در همه عرصه ‎‎های زندگی است. اتفاقا میراث محسوس فرهنگ، میراثی
است که انسان ‎‎ها بیشتر با آن درگیر هستند. حتی در اموری مثل شهرسازی
و معماری این نگاه بروز دارد. معماران مدرن می ‎گویند «یک ذره از گذشته هم زیاد است» آن ‎‎هایی که یک مقدار تخفیف قائل می ‎شوند می ‎گویند «یک مقدارش بد نیست» یعنی به ‎عنوان یک طعم، گذشته را وارد حال می ‎کنند.

اگر از بایسته ‎‎های علوم اجتماعی صحبت کنیم، می ‎توانیم بگوییم کسی که می ‎خواهد جامعه را درک کند باید الهی باشد تا بتواند
درک حقیقی از واقعیت ‎‎ها داشته باشد. ابن عربی در پایه عرفان خود از یک
منها کردن و یک به ‎علاوه کردن صحبت می ‎کند، از منها کردن خود و به ‎علاوه کردن خدا. به میزانی که انسان بتواند خود
را منها و خدا را در تفکر و درک و قلب و چشم و گوش به ‎علاوه کند، درک عمیق ‎تری راجع به جامعه پیدا می ‎کند. چه کسی می ‎تواند حقیقت درد یک دردمند جامعه را درک کند؟ به
‎طور طبیعی در ارتباطات انسان ‎‎ها یک خش خش ارتباطی وجود دارد که نمی ‎گذارد شما دیگری را درک کنید؛ مثلا اگر کسی خودخواه
باشد فقط خود را می ‎بیند و جایی برای دیگری قائل نیست. ولی اگر کسی
بتواند خود را منها کند، اولین نتیجه ‎اش این است که آن ‎چه برای خود می ‎پسندد برای دیگران نیز می پسندد و آن ‎چه برای خود نمی ‎پسندد برای دیگران نیز نمی ‎پسندد. لذا به معنایی می ‎توان از علم مطلق اجتماعی صحبت کرد و این در جایی
است که ما از علم الهی اجتماعی صحبت کنیم.

اگر کسی الهی فکر کند، دانشش
را به ‎سمت خیر ‎رسانی به جامعه، جلوگیری از فساد و توسعه سلامت
اجتماعی سوق می ‎دهد. به ‎عنوان مثال، فکر الهی در تسهیل روند ‎های زندگی مردم اقتضا می ‎کند که به فضای مجازی و ظرفیت ‎های خدمات ‎رسانی آن توجه شود تا مجبور نشویم برای خدمات اداری
ساختمان بسازیم و طبیعت را تخریب کنیم. خردمند الهی از ابزار مثل فضای مجازی برای ایجاد
سیستم و سامانه استفاده می ‎کند تا جلوی فساد و رشوه و سوءرفتار با مردم و مشتری
را بگیرد و خدمات ‎رسانی به مردم را تسهیل می ‎کند و این تسهیل کردن خدمات یعنی رفع کرب کردن و
از بین بردن سختی ‎‎های زندگی انسانی که صواب آن از هزار بنده آزاد
کردن و هزار بار حج خانه خدا رفتن بالاتر است. لذا اگر علم الهی باشد، خروجی ‎‎هایی از علم مهندسی و پزشکی و علوم آزمایشگاهی ما
خارج می ‎شود که متفاوت خواهد بود. علم امروز تک ‎سویه ‎نگر است ولی علم الهی همه ‎جانبه ‎نگر است.

بعضی ‎‎ها فکر می ‎کنند وقتی صحبت از علم الهی می ‎شود یعنی از فردا همه بروند مسجد و به شعائر دینی
توجه کنند. اصلا مسجد و شعائر دینی برای تربیت انسان است؛ برای این ‎که فساد نکنند، منشأ توسعه سلامت اجتماعی و منشأ
تعالی ارزش ‎‎های انسانی و الهی شوند.

منظور شما همان الهیات اجتماعی
است؟

بله، می ‎شود اسمش را الهیات اجتماعی گذاشت و فقط هم دانش
نیست یک معرفت قلبی است. منتها تربیت انسانی می ‎خواهد وگرنه شما با دانش الهیات نمی ‎توانید درک عمیق اجتماعی پیدا کنید. چند روز پیش
کنفرانسی در تهران برگزار شد و یک آقای لاییکی آمده بود که مشخصات دیگری هم داشت که
نمی ‎خواهم ذکر کنم. عنوان مقاله ‎اش این بود که «وقتی لاییک قرآن می ‎خواند» و واقعا به ‎عنوان یک مستشرق غربی خیلی قشنگ قرآن قرائت می ‎کرد. ولی خب به ‎عنوان یک مستشرق لاییک، قرآن خوانده و حالا درکی
هم از قرآن پیدا کرده؛ البته طبیعی است که نمی ‎تواند زلال معرفت اسلامی را داشته باشد و منشاء
عمل مؤمنانه، درک مؤمنانه از جامعه و دیگری برای او شود، لذا از این منظر می ‎توانیم یک علم مطلق اجتماعی داشته باشیم.

وقتی شما این را به انقلاب
اسلامی متصل می ‎کنید، اقتضای انقلاب اسلامی هم این است که از یک
سری کارشناسان اجتماعی برخوردار باشیم که به این تربیت اجتماعی الهی وصل باشند. یکی
از چیز ‎هایی که شما در علوم اجتماعی می ‎خوانید این است که می ‎گویند عالم علوم اجتماعی باید بی ‎طرف بوده و جانبداری نکند که البته دروغ بزرگی است.
ما شصت سال تولیدات علمی غرب را در قالب رساله ‎‎های دکترا، مقالات علمی و کتاب راجع به اسلام و
مسلمانان از 1949 تا الان بررسی کردیم که نشان می ‎دهد کمتر از 5 درصد این مطالعات غیرجانبدارانه است.
البته در فهم باید غیرجانبدارنه مطالعه کرد و تلاش کرد که به عدالت معرفتی و عدالت
ادراکی دست پیدا کرد. ولی در مقام برنامه ‎ریزی و سیاست ‎گذاری باید بر اساس ارزش ‎‎های الهی و بایسته ‎‎های عدالتی اسلام عمل کرد.

از این سطح که تنزل پیدا می
‎کنی وارد سطحی می ‎شوی که یک علم مکانیکی و دستگاهی است مثل ماشین
که داده ‎‎ها را به آن می ‎دهی و آن را تحلیل می ‎کند. یکی از ضعف ‎‎های علوم انسانی در مفهوم جدیدش این است که تجربه
علوم تجربی را به علوم انسانی کشاند؛ انسان موجودی است که اثر انگشتش یکی نیست. و بسیاری
از وجوه فیزیکی و روحی انسان ‎‎ها متفاوت است. لذا انسان یک موجود بسیار بسیار
پیچیده ‎ای است و خطر ‎های زیادی در ادعای درک او و از هم مهمتر تعمیم
یافته وجود دارد. ما در نهایت می ‎توانیم ابعاد اکتشافی روابط انسانی و اجتماعی را
بدون ادعای تعمیم بیان کنیم.

این قضاوت ‎‎هایی که ما در ارتباطات اجتماعی راجع به انسان ‎‎ها می ‎کنیم، می ‎تواند ناشی از انگاره ‎‎های ذهنی باشد. بالاخره در ارتباطات بین فرهنگی
انگاره ‎‎های ذهنی وجود دارد که افراد بر اساس این انگاره
‎‎ها قضاوت ‎‎های کلی و ذهن ‎خوانی می ‎کنند. مثلا برای موقعیت ‎‎های اجتماعی یک ‎سری انگاره ‎‎هایی را فرض می ‎کنند. راجع به مدیران دولتی، روشنفکران، روحانیون
یا اقوام مختلف، اصفهانی ‎ها، تبریزی ‎ها، زنجانی ‎ها، کردها، بلوچ ‎‎ها و… یک ‎سری انگاره ‎‎های ذهنی وجود دارد که در ارتباطات بین فرهنگی اثبات
شده است و مبنای فکر نکردن و قضاوت کردن است. وقتی قرآن می ‎گوید اکثرهم جاهلون، اکثرهم لایتفکرون، اکثرهم لایعقلون
منظورش همین قشر وسیعی است که از انگاره ‎‎های ذهنی استفاده می ‎کنند.اکثر مردم سوزن تفکر را تحمل نمی ‎کنند و دائما روند قضاوت ‎‎ها را با فکر نکردن و تعمیم دادن ‎‎های ناروا تسهیل می ‎کنند و از ماجرا عبور می ‎کنند. اتفاقا کسی که آخرت ‎گراست سوزن تفکر را تحمل می ‎کند برای این ‎که نمی ‎خواهد جوالدوز آخرت را بخورد.

لذا ما اگر بخواهیم علم اجتماعی
قوی ‎ای داشته باشیم، نمی ‎توانیم انتظار داشته باشیم که همه از این امکان
برخوردار باشند. بالاخره تجربه ‎‎های یافته ‎‎های علوم اجتماعی بشر، ما را به سیستم ‎‎هایی رسانده. مثلا همین بحث انگاره ‎‎های ذهنی، واقعیتی است که مطالعات و ارتباطات بین
فرهنگی قاعده ‎‎های آن را به ‎دست آورده است. لذا می ‎گوید ما انگاره ‎‎های شخصی داریم که افراد براساس یک تجربه راجع به
اشخاص پیدا می ‎کنند و این تجربه را تعمیم می ‎دهند.

آیا باید به ‎طور خاص علوم ارتباطاتی هم مختص انقلاب اسلامی داشته
باشیم؟

اخیرا در یک کنفرانس بین ‎المللی در صحبتم گفتم که ارتباطات کامل انسانی تحقق
پیدا نمی ‎کند مگر از طریق انسان ‎‎هایی که ارتباط کامل با خدا دارند. ما می ‎گوییم اگر فرد ارتباط ‎گر در کانال a و فرد ارتباط
‎گیر در کانال b باشد، اساسا
پیام متبادر نمی ‎شود. ولی اگر هر دو در یک کانال باشند و خش ‎خش ارتباطی هم وجود نداشته باشد، خش ‎خش نفس، خودخواهی ‎ها، شیطان و پیش ‎داوری ‎‎ها وجود نداشته باشد، آن ‎وقت ارتباطات کاملی صورت می ‎گیرد. حالا این را در سطح تولیدات رسانه ‎ای در نظر بگیرید چه تولیدات رسانه ‎ای می ‎تواند برای جامعه مفید و مؤثر باشد؟ آیا ما به ‎خاطر رقابت با دنیای غرب هرچیزی را می ‎توانیم تولید کنیم؟ به ‎نظر من یکی از خطا ‎های محض ماست که در صنعت رقابت و وضعیت جامعه، تولید
کنیم. منِ تولیدکننده باید تولیدی داشته باشم که رضای خدا در آن باشد.

منظورتان تولید کالای فرهنگی
است؟

بله، من نمی ‎توانم به ‎خاطر این ‎که با تلویزیون لس ‎آنجلس می ‎خواهم رقابت کنم، موسیقی پاپ را هم راه بیندازم
برای این ‎که جوانی که لس ‎‎آنجلس را نگاه می ‎کند و این ‎جا را نگاه می ‎کند، من را هم کنار او قرار دهد. جامعه یک رفت دارد
و یک برگشت؛ ما اگر در مسیر رفت نمی ‎توانیم به نسل ‎مان کمک کنیم در مسیر برگشت کمک کنیم. شما یک خانه
خیری را برای این نسل درست کن که وقتی نوستالژی هایش بروز می ‎کند، به خود بگوید می ‎روم تلویزیون جمهوری اسلامی را روشن می ‎کنم و خیر می ‎بینم و خیر می ‎شنوم و کمال انسانی را می ‎بینم. نظریه ‎‎های الهی در این ‎که ما چه تولیدی کنیم، خیلی مؤثر است. مثلا ممکن
است کسی نظریه ‎‎های ناظر بر تولید رسانه ‎ای، ناظر بر اسماء جلال خدا باشد ولی کسی نگاهش
در تولیدات رسانه ‎ای ناظر، بر اسماء جمال خدا باشد. در نگاه جمالیه،
تولیدکننده، زیبایی و رحمانیت و عفو و گذشت و اسم حنانیت و اسم تدبیر خدا را تولید
می ‎کند و این خیلی فرق می ‎کند با این ‎که شما در نگاه اسماء جلالیه خدا تولید قضبیه بکنی.
زمانی است که کسی تربیت را مبتنی بر الگوی حسنه می ‎گیرد که همان دید اسلام است؛ فیلمی تولید نمی ‎کند که در آن هزار و یک عصبانیت و ناراحتی و کلمات
زشت و غیرفاخر و یک فضای آلوده به هزار و یک ارتباط اجتماعی فاسد در آن وجود داشته
باشد تا در نهایت دو یا چند پیام عبرت ‎آموز بدهد که مخاطب سراغ گناه نرود.

منظور من هم همان انقلاب به
نام خداست؟

یکی از اشکالاتی که ما در
این منظر داریم، این است که تجربه ‎‎های کاملی از فضای الهی نداریم و تجربه ‎‎های ما نیم ‎بند است و آدم ‎‎ها این تجربه ‎‎های نیم ‎بند را به ‎عنوان تجربه ‎‎های کامل می ‎بینند و می ‎گویند غرب که از خدا دور شده و تنها روی قواعد انسانی
کار کرده، الان نظم اجتماعی و قوانین رفاه اجتماعی و یک ‎سری حریم ‎‎های انسانی در آن ‎جا رعایت می ‎شود ولی متوجه نمی ‎شوند که آن تجربه هم تجربه بسیار ناقصی است که از
یک ‎جای دیگری، انسان فرو می ‎ریزد. این تجربه ‎ای هم که ما به ‎عنوان تجربه الهی می ‎گیریم، این هم تجربه کاملی نیست که به ‎عنوان تجربه کامل جامعه اسلامی و رسانه اسلامی فرض
می ‎شود.

به ‎نظر شما ما علمی داریم که ممکن است برخاسته از علم
دین نباشد ولی منطبق با اهداف دین باشد؟

می ‎تواند باشد.

مطلوب شما هم هست؟

مطلوب من نه. مطلوب من به
‎عنوان یک مسلمان، علم نافع است. علم نافع هم علمی
است که پیوند با خدا و توحید دارد. علم اگر ریشه در توحید نداشته باشد، بمب اتمی می
‎شود که روی سر مردم هیروشیما می ‎ریزد و از همان جامعه متمدن آمریکا این اتفاق می
‎افتد. علمی که با خدا مرتبط نباشد، تبدیل به صنعت
نیرنگ و فساد می ‎شود.

ممکن است کسی بگوید بمب هیروشما
چه ربطی به علوم اجتماعی دارد؟

وقتی شما در نظام قدرت تحلیل
می ‎کنی، چه چیزی به نظام قدرت مشروعیت می ‎بخشد. نگاهی که معتقد است «قدرت، حق تولید می ‎کند»، این را علوم انسانی لاییک تولید کرده و در
این معادلات است که هرچه قدرت بیشتر باشد، حق بیشتری علیه مردم دارد و می ‎گوید من جهان را مدیریت می ‎کنم و هر مانعی که برای مدیریت جهان در مسیر من
قرار بگیرد از بین می ‎برم. یادم نمی ‎رود یک دفعه (زمان پاپ ژان پل دوم) نشستی را گذاشته
بودند به ‎عنوان دعا برای صلح و از طرف ایران هم من با یک
نفر دیگر رفته بودیم. به صورت سمبلیک، قطار پاپ بعد از بیست و سه سال به حرکت درآمد
که نمایندگان ادیان و مذاهب جهان برای صلح دعا کنند در همین سفر، من از میلان به رم
می ‎آمدم. در قطار یک پیرزن و پیرمرد آمریکایی کنار
من نشسته بودند. با این ‎‎ها مشغول صحبت شدم. به ایشان گفتم به ‎نظر شما اگر به ‎فرض بن لادن یازده سپتامبر را به ‎وجود آورده باشد ما می ‎توانیم به ‎خاطر عمل ظالمانه یک نفر یک ملتی را به جنگ و کشتن
بکشانیم؟ واقعا این انتظار بود که این پیرزن و پیرمرد به اقتضای سن ‎شان بگویند نه، یک نفر مساوی همه نیست و یک نفر
نمایندگی از یک نفر را دارد؛ خیلی صریح گفتند باید این کار را بکنیم برای این ‎که امنیت ملی آمریکا به خطر افتاده است. ببینید
این بزنگاه ‎هاست که یک جامعه ‎ای خود را نشان می ‎دهد. جامعه ‎ای که به ‎وسیله قدرت تولید شده از نگاه لاییک تربیت شده،
این قدرت را فقط با یک ساختار تصاحب و سلطه نگاه می ‎کند.

شما نمی ‎توانید بگویید علوم تجربی از علوم انسانی جداست،
علوم انسانی، ‎محور و مرجع اصلی تمام علوم جهان است. اصلا قیاس
‎‎ها و قاعده ‎‎های علوم تجربی نمی ‎تواند تحقق پیدا کند مگر براساس منطق علوم انسانی.
حتی خودِ علوم تجربی فاقد ابزار است؛ برای این ‎که بتواند قاعده ‎هایش را استاندارد کند مگر با استناد به قواعد علوم
انسانی. به همین دلیل علوم انسانی مرکز است و در محوریت قرار دارد. این علوم انسانی
است که مشروعیت می ‎دهد به قدرتی که منطقش تکثیر ایده ‎‎های صاحبان قدرت است. اصلا قدرت یعنی تکثیر روش
‎ها، کالاها، ایده ‎‎ها و اندیشه ‎ها. تمام این آیزیشن ‎‎هایی که در جهان از آن استفاده می ‎شود از منطق تکثیر پرده برمی ‎دارد. مثلا مک دونالد لایزیشن یعنی مک دونالد همه
‎جا باشد یا دموکراتایزیشن یعنی مدل دموکراسی آمریکایی
همه ‎جا باشد. لذا علم نافع، علم کامل است و علم کامل
علمی است که با خدا پیوند داشته باشد.

به این نکته هم باید توجه
کرد که جهان غرب خودش در یک مسیر ‎های بازگشتی است. پرفروش ‎ترین کتاب سال 2000 آمریکا کتاب استیفن کارتر بود
تحت عنوان فرهنگ بی ‎ایمانی که در آن استیفن کارتر جامعه آمریکا را نقد
می ‎کند و می ‎گوید جامعه آمریکا بیش از حد، سکولار شده و ما نیاز
داریم مسیر غیرسکولار کردن و به معنایی مسیر بازگشت به دین و خدا را داشته باشیم. نقدش
چیست؟ می ‎گوید در هیچ یک از نهاد ‎های جدی جامعه مثل نهاد علم، سیاست، تکنولوژی، قانون
و… نمی ‎توان از خدا صحبت کرد و اگر از خدا صحبت کنی، مسخره
‎ات می ‎کنند؛ اتفاقی که در نظام پهلوی افتاد و ممکن است
دوباره ما در یک چرخه ‎‎هایی گرفتار این نگاه شویم که اگر جایی صحبت از
دین و خدا می ‎کنیم، فکر می ‎کنند بحث دین و خدا برای مسجد است نه برای نظام
تکنولوژی و بهزیستی و رفاه اجتماعی و صنعت و کشاورزی و خدمات کشور. لذا آن جامعه هم
الان مسیر برگشت را طی می ‎کند. خستگی ‎‎هایی که امروز به ‎خصوص جامعه فکری آن ‎‎ها بیرون می ‎ریزد، در قالب ‎‎های کمپین ‎‎های اجتماعی مثل کمپین حمایت از حفاظت از محیط زیست،
کمپین مبارزه با الکل، کمپین حمایت از کودکان بی ‎سرپرست، کمپین حمایت از اخلاق در جامعه و… بروز
می کند. چهل درصد جامعه آمریکا در دایره فرهنگ مخالفت هستند. این جامعه خسته است و
این خستگی متأسفانه خیلی جا ‎ها منجر به این نمی ‎شود که به دین کامل بپیوندد؛ دوباره به دین ‎‎های جایگزین پناه می ‎برد که در آن ‎جا هم اشباع نمی ‎شود. حتی پست ‎مدرنیسم، محصول این خستگی است ولی پست ‎مدرنیسم گرفتاریش این است که سئوال را روی مدرنیسم
ایجاد می ‎کند ولی جایگزینی برای ارائه کردن ندارد.

به ‎نظر من، مسئله ما روشن است اما رویکرد ‎های ‎مان یک مقدار سطحی است و اگر کسی برای رسیدن به
یک علوم انسانی اسلامی بخواهد انسان را حذف کند، معلوم است که نفهمیده، اگر کسی برای
رسیدن به علوم انسانی اسلامی می ‎خواهد به این نگاه سطحی برسد که فکر کند با یک بخشنامه،
علوم انسانی، اسلامی می ‎شود یا به قول شما با افزودن چندتا درس می ‎خواهد به این نکته برسد، معلوم است که متوجه نشده.
اسلام یک سنت الهی، یک سنت نبوی و یک سنت معصومین (علیهم ‎السلام) دارد که در این سنت ‎‎ها شما می ‎بینید روابط اجتماعی طوری است که سازگاری اجتماعی
خیلی قوی در آن وجود دارد، نه با سلطه؛ به قول مقام معظم رهبری که بار ‎ها روی این معنا تأکید می ‎کنند که سازگاری ما در دایره جامعه انسانی غیرسلطه
است.

راه ما، راه همه بشریت، بازگشت
به خدا و پیوند با خدا و ساختن جامعه براساس پیوند ‎های الهی است. اگر این تجربه در جهان مسیحیت، به
نتیجه نرسید برای این بود که کلیسای جهان مسیحیت مرجع فساد در جامعه مسیحیت شد و موجب
این شد که افراد گفتند اسم دین را نیاورید ولی خودش را بیاورید. «ترنر» که جزو مهمترین
تئوری ‎پرداز ‎های شهروندی است می ‎گوید تمام قوانین شهروندی غرب برگرفته از تعالیم
دینی است ولی اسمش را نیاورده ‎اند. یک نوع بت ‎وارگی کلیسا به ‎وجود آمد و از این بت ‎وارگی کلیسا هم بت ‎وارگی تکنولوژی به ‎وجود آمد و این بت ‎پرستی است که از آن ‎جا به این ‎جا منتقل می ‎شود و ما فکر می ‎کنیم این داستان داستانی است که مربوط به دین می
‎شود. همین ‎جا در حاشیه باید بگویم که ما قدر زمان خودمان را
نمی ‎دانیم.

یعنی قدر این برهه بعد از
انقلاب و برهه گفتمان انقلاب اسلامی را نمی ‎دانیم؟

بله، انقلاب اسلامی اولا یک
شانس بزرگ داشته و آن این ‎که پایه ‎گذارش امام خمینی بوده که این پایه ‎گذاری، یک پایه ‎گذاری ارزشمند بود؛ یعنی یک فرد اصلاح شده و تربیت
شده و متخلق به اخلاق الهی که بعضی از عرفای ما وقتی از امام تعبیر می ‎کنند، می ‎گویند این ‎قدر نفسش را کشته بود که اصلا انگار نفس نداشت؛
این تربیت شده، پایه این انقلاب اسلامی را گذاشته.

انقلاب اسلامی انقلابی نیست
که پایه ‎گذارش فلان سلطان یا پادشاه یا فلان روشنفکری که
پیوندی با دین و ایمان ندارد و در گیرودار نفس است و حتی عالمان دینی و حوزوی که تربیت
نشده ‎اند، باشد. امام شخصیت تربیت ‎شده ‎ای است که به ‎طور قطع می ‎توان گفت که تاریخ 2500 ساله ایران و در بعضی از
تعابیر 8000 ساله، شخصیتی به عظمت شخصیت امام به خود ندیده که پایه ‎گذار این انقلاب شده و در ادامه این مسیر، شخصیتی
به عرصه هدایت این مسیر گام گذاشته که او هم تربیت شده همین مکتب و نگاه است. واقعا
این خیلی بد است که ما قدرناشناس انقلاب اسلامی باشیم یعنی همان بلایی که سر دین در
جامعه آمریکا آمده که وقتی می ‎خواهی صحبت از دین در جامعه آمریکایی بکنی به مسخره
کشیده می ‎شوی یا با ناباوری به تو نگاه می ‎کنند و اگر می ‎خواهی روشنفکر باشی نباید از دین صحبت کنی.

در بعضی از اقشار جامعه ما
وضعیتی به ‎وجود آمده که وقتی صحبت از رهبری فرهیخته حکیم انقلاب
اسلامی می ‎شود بعضی ‎‎ها این را به بحث ‎‎های حکومتی متصل می ‎کنند که وابسته به دستگاه است و… که این بحث ‎‎ها بحث ‎‎هایی است که از درون گفتمان نظام سلطنتی پهلوی بیرون
آمده و امروز ما گرفتار آن شده ‎ایم یعنی به ‎نحوی باز برگشته ‎ایم به همان هنجار بد نظام سلطنتی؛ بله در نظام
سلطنتی اگر وابسته به دستگاه بود، بد بود؛ ولی امروز اگر کسی در این سیستم کمک می ‎کند، کار شایسته ‎ای انجام می ‎دهد و ترجیح داده می شود.

من تحصیل ‎کرده غرب هستم و از تجربیات غرب استفاده کرده ‎ام و معتقد به این هستم که ما یک غرب نداریم، غرب
مثبت و منفی داریم، جامعه کارآمد و ناکارآمد غرب داریم ولی در عین ‎حال کلان این ماجرا تربیت ‎‎های بسیار بسیار خطرناکی در آن وجود دارد که عملکرد
آن را باید نگاه کرد. عملکرد دنیای غرب کشتار ‎های جمعی بوده که طی این دویست سال انجام داده:
100 هزار نفر را در آفریقا کشتند، یک میلیون و 400 هزار نفر را در فیلیپین کشتند،
4 میلیون نفر را در هند کشتند. این کشتار ‎های جمعی محصول تفکر پلید جهان قدرت و سلطه غرب
است. همین ‎که الان شما می ‎بینید 85 درصد تولیدات نظام تخریب ‎کننده جهان در غرب تولید می ‎شود و بعد همین جهان از مدنیت و تربیت صحبت می ‎کند. گفت: صیاد از پی صید دویدن عجبی نیست/ صید
از پی صیاد دویدن عجب است. جهان اسلام و ایران اسلامی باید در محیط پاک اسلامی و نظام
تربیت الهی عمل کند

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه