بررسی کتاب «ابن خلدون، مورخ، جامعه شناس و فیلسوف» نوشته ناتانیل اشمیت

زمان انتشار: ۰۰:۱۴ ۱۳۹۱/۰۱/۱۸

در علوم اجتماعی به طور عام و در جامعه شناسی به طور خاص یکی از متفکران بزرگی که اندیشه ای ناب و درخور توجه داشته، عبدالرحمن ابن خلدون است. این متفکر و جامعه شناس بزرگ با نگاه دقیق و موشکافانه ای به موضوعات خاصی نگریسته است. در اینجا سعی داریم به بررسی کتابی بپردازیم که توسط محققی سوئدی نگاشته شده است. وی ابن خلدون را مورخی، جامعه شناس و فیلسوف معرفی کرده است. ناتانیل اشمیت بعد از پایان تحصیلات خود در سوئد به آمریکا رفت و در دو دانشگاه کل گیت و کورنل به تدریس پرداخت. آشنایی با دیدگاه یک فرد غربی نسبت به متفکری عرب زبان و مسلمان، ما را در شناخت بهتر این دانشمند (ابن خلدون) از منظری دیگر یاری خواهد نمود. این کتاب توسط دکتر غلامرضا جمشیدیها ترجمه شده است.

مقدمه

هر جامعه ای دارای فرهنگ و آداب و رسوم و به طبع آن مشکلات و مسائل خاص
خود است. بنابراین لازم است برای پرداختن به این مشکلات در ابتدا سعی نماییم از
ظرفیت های بومی استفاده کرده تا بتوانیم نگاهی بهتر و جامع تر به موضوعات مورد نظر
داشته باشیم. یکی از کارهایی که در این زمینه باید انجام داد این است که با اندیشه
و تفکر بزرگان و مفاخر علمی

مان آشنایی
بیشتری پیدا کنیم. در علوم اجتماعی به طور عام و در جامعه شناسی به طور خاص یکی از
متفکران بزرگی که اندیشه ای ناب و درخور توجه داشته، عبدالرحمن ابن خلدون است. این
متفکر و جامعه شناس بزرگ با نگاهی دقیق و موشکافانه ای به موضوعات خاصی نگریسته
است. در اینجا سعی داریم به بررسی کتابی بپردازیم که توسط محققی سوئدی نگاشته شده
است. وی ابن خلدون را مورخی، جامعه شناس و فیلسوف معرفی کرده است. ناتانیل اشمیت
بعد از پایان تحصیلات خود در سوئد به آمریکا رفت و در دو دانشگاه کل گیت و کورنل
به تدریس پرداخت. آشنایی با دیدگاه فردی غربی نسبت به متفکری عرب زبان و مسلمان، ما
را در شناخت بهتر این دانشمند مسلمان از منظری دیگر یاری خواهد نمود
.


روش بررسی

در این اثر قصد داریم به بررسی فصل به
فصل کتاب “ابن خلدون، مورخ، جامعه شناس و فیلسوف” بپردازیم. نخست به
مطالعه و تدقیق در هر فصل اقدام خواهیم نمود، سپس سعی می نماییم خلاصه ای از
برداشت کلی فصل را از نگاه نویسنده نشان دهیم و سپس توضیحاتی کلی در مورد آن فصل ارائه
خواهیم داد
.

فصل اول: یافتن ابن خلدون

در فصل اول کتاب، موضوع اصلی مورد
بررسی این بوده که ابن خلدون به عنوان یک متفکر چگونه شناخته شده است. در واقع طی
چه روندی به تدریج کتابهای ابن خلدون توسط افرادی کشف و به زبان های مختلف ترجمه
شد. این بخش به این نکته نپرداخته که چه بخشی از افکار ابن خلدون برای به اصطلاح
کاشفان وی مهم و جدید بوده است، بلکه صرفاً مسیری را نشان داده از ابتدای آشنایی
با این متفکر و سپس مطرح شدن او به عنوان اندیشمندی که حرفهای تازه ای زده است. اولین
کسی که بخشی از نوشته های ابن خلدون را به زبان ساکنان مغرب زمین ترجمه کرد «سیلوستر
دوساسی» بود. گرچه در این مسیر افراد زیادی بودند که هرکدام سهمی در معرفی ابن
خلدون به غربیان داشتند، هریک از اینان بخشی از نوشته های ابن خلدون را به زبانهای
مختلف برگرداندند و باعث شناخته شدن وی در بین محافل علمی گردیدند. از جمله این
افراد می توان به: روسی، پورگشتال، دوتاسی، دمن بره، شولز، گرابرا و تورن بری
اشاره کرد. اینکه فردی به ابن خلدون لقب «مونتسکیوی عرب» را می دهد به خوبی نشان
دهنده این موضوع است که افکار وی حرفهای نو و بدیعی را با خود به همراه داشت، زیرا
مونتسکیو نیز که عده ای حتی او را پیش از «کنت» اولین جامعه شناس می دانند، افکار
تازه ای را مطرح نمود
.

به تدریج افراد زیادی در دایرةالمعارف ها
و کتب خود به ذکر زندگی نامه ابن خلدون و بررسی آثار و افکار وی پرداخته­اند از
جمله: «دایره المعارف ارش و گرابر»، «بریتانیکا»، «بزرگ گای»، «دایره المعارف
واسلام»، همچنین افرادی چون: «ربر فلن بروکلمان»، «هارت»، «پیزی»، «نیکلسون»، «مور»، «مولر» و … سهم
بسزایی در معروف شدن ابن خلدون داشته­اند. به طور کلی ترجمه کامل آثار ابن خلدون
به برخی زبان های غربی باعث شد که آثار وی در اختیار بسیاری از محققان غیر عرب
قرار بگیرد و همین امر نگاه متفاوتی را نسبت به این متفکر ایجاد کرده است. در واقع
وقتی غربیان از نظرگاه بیرون به این متفکر عرب زبان می نگریستند او را یک تاریخ دان
و نیز یک جامعه شناس می دیدند که با دیدی تاریخی به مسائل می نگرد.


فصل دوم: ابن خلدون به عنوان یک
تاریخدان

این فصل به بررسی این موضوع می پردازد
که آیا ابن خلدون را می توان به عنوان یک مورخ در نظر گرفت یا نه؟ ابتدا این نکته
بیان می شود که او در زمینه تاریخ سیاسی بسیار پرکار بوده است و مدت زیادی اهمیت
نوآوری و سنت شکنی وی در شیوه وقایع نگاری مطرح بوده است. کسانی که به آثار ابن
خلدون توجه داشته اند بیشتر از مقدمه به کتاب تاریخ وی اهمیت می دادند. کتاب تاریخ
وی نسبت به مقدمه وضوح بیشتری دارد. البته این ابهام ظاهری می تواند ناشی از عدم
آشنایی مترجم با بعضی اصطلاحات خاص زبان مبدأ باشد. آنها تشخیص دادند در زمینه
تاریخ نگاری کیفیت کار او مثل کار بهترین نویسندگان مسائل تاریخی در بین مسلمین و
حتی گاهی بهتر از آنان بوده است. در واقع هیچ وقایع نگار مسیحی هم نتوانسته شرحی
دقیق و روان درباره دولت اسلامی بدان شیوه بنویسد که ابن خلدون نگاشته است. به طور
کلی این گروه تاحدی ابن خلدون را متأثر از افرادی چون: ابن حیان، بخاری، مسعودی،
ابن اثیر و ابن سعید می دانند. وی هدف کتاب خود را ارائه تاریخی کامل نمی دانست،
بلکه توسعه و پیشرفت همه جانبه زندگی اجتماعی انسان را هدف علم تاریخ می دانست. او
ملت های متفاوتی را معرفی کرد و سرگذشت آنها را شرح داد و به توصیف آنها پرداخت. وی
در بررسی اقوام متأخر نه تنها مشاهده گری دقیق و بی طرف بود، بلکه تا حدودی در
قضایا و مسائل نیز مشارکت داشت. او برخوردی بی طرفانه و علمی با ملل مسیحی داشت و
تقیدات و تعصبات ملی خود را در کارش دخالت نمی داد. ابن خلدون در برخورد با ملتها
خویشتندار بود. نیز آمادگی برای تحقیق و پرسش و عدم تمایل به فاصله گرفتن از میدان
را داشت و آنچه که به کمک مشاهدات کنونی قابل اثبات است را لحاظ می کرد. او با
جغرافیای اروپا، آسیا و آفریقا و نیز با بعضی کشورهای اروپایی چون: انگلیس و نروژ
و دانمارک آشنایی داشت. حتی وی از پیشرفت تمدن در بین مسیحیان نیز خبر داشت، البته
نه به طور دقیق و با وضوح کامل. با وجود اینکه او از تاریخ ممالکی چون: روم و
یونان اطلاع نداشت اما کتاب تاریخش بسیار جهان شمول و غنی بوده است و جالب اینکه
پیشینه مذهبی وی را از این شناخت باز نمی داشت. نقطه قوت کار این متفکر که او را
در ردیف تاریخ نگاران قرار می دهد: استفاده از منابع قدیمی تر در مقایسه با تاریخ
نگارانی چون: «دئودوروس»، «نیکلاس»، «پاپیوس»، «گترر»
و «شلوزر» و نیز ارائه مطالب دست اول می باشد. البته باید خاطر نشان کرد که شهرت
ابن خلدون بیشتر به خاطر مقدمه اوست و نه کتاب تاریخ وی. او در این کتاب روند
تاریخ بشری را شرح می دهد و اهمیت علوم مختلف را در جهان اسلام ذکر کرده و در مورد
راه های تأمین معاش، اشکال حکومتی، اجرای عدالت و امور مردمی و دیگر جنبه های
زندگی اجتماعی صحبت به میان آورده است. برخلاف گروهی از اخلافش، او تاحد زیادی از
تعصب، گوشه و کنایه، نقد عیب جویانه و ستایش مبالغه آمیز به دور است. شاید با توجه
به هدفی که احتمالاً ابن خلدون در کتبش دنبال می کرده است یعنی نه آوردن مثال های
روشنگرانه بلکه توضیح کامل براساس روش مورد اتخاذ، نتوان او را در زمره مورخین
فرهنگی قرارداد. با این وجود او در مقدمه اش، از نقد تاریخی، فرضیات یک تحقیق
تاریخی، بررسی ماهیت تاریخ، حوزه و میدان تاریخ و عوامل و توالی یا قوانین منظم آن
سخن به میان آورده است.
در نهایت با این شرح باید گفت، او مورخی
پیشرو بوده است
.


فصل سوم: ابن خلدون به عنوان فیلسوفی
تاریخی

ابن خلدون خودش اعتقاد داشت که ماهیت
و حقیت تاریخ را کشف کرده است. او تاریخ را چنین تعریف می کند: تاریخ علمی است که
به پدیده های اجتماعی زندگی بشر می پردازد. در واقع از این تعریف می توان پی برد
که وی چگونه از تاریخ به سمت علم الاجتماع حرکت کرده است. او تاریخ را یک علم می
دانست که حقیقت را بررسی کرده و محصولش مشاهده و تفکر انسانی است. برای مقایسه نوع
تاریخ نگاری ابن خلدون لازم است تا مختصر توضیحی در مورد مورخانی همچون: «هرودت» و
«توسیدید» بیشتر به بررسی جنگ های میان اقوام و ملل مختلف پرداخته اند. ارسطو نیز
بیشتر به مطالعه دولت شهرها و اشکال گوناگون زندگی اجتماعی پرداخت. «پلی ویس» به
علل و توالی و ارزش انواع تشکیلات سیاسی نوع توجه داشت. «تاسیتوس» امپراطوری ها را
به تصویر کشید.  «پولس» و «اگوستین» به
بررسی کل جریان تاریخ بشر پرداختند. می بینیم که در هیچ یک از اینها تاریخ به
عنوان یک علم معرفی نشده است و تفاوت کار ابن خلدون در همین نکته است، در ابداع یک
علم جدید. اینجا سؤالی مطرح می شود که آیا منظور ابن خلدون همان چیزی است که در
قرون جدید و تحت تأثیر رشد علوم طبیعی
science
نام گرفته است؟ چون وی با پیشرفت های علمی زمان خود تاحدی آشنا
بود، می توان پاسخ مثبت به این سؤال داد. موضوع مهمتر مقایسه این علم با فلسفه
مابعدالطبیعه و ریاضیات است. ابن خلدون با این مقایسه نشان می دهد: موارد فوق
الذکر از نظر فرمول سازی سریع قوانین و امکان پیش بینی دقیق همان کیفیت علم تاریخ
را دارند. ابن خلدون در کار خویش بیشتر به چرخه پیشرفت و صعود و سقوط نظام های
سیاسی توجه داشت. او پی برد که دلایل این امر را نمی توان در اراده و اهداف و آرزو
ها و تفکر افراد جستجو کرد. در واقع این ویژگی گرو ه ها و شرایط عمومی اجتماع است
که تعیین کننده می باشد. در اینجاست که پیوند قوی بین تاریخ و جامعه شناسی در
اندیشه ابن خلدون آشکار می شود. او این را غیر قابل تفکیک از هم و یکی می دانست.
ابن خلدون معتقد بود که با کمک این علم خواهیم توانست به پیش بینی آینده جامعه
اقدام کنیم. تفکر وی با اندیشه کسانی چون: «بدن»، «مونتسکیو»، «ویکو»، «هردر»، «هگل»،
«هرین»، «ولتر»، «تورگو» و «کندرسه» تفاوت هایی داشت. تاریخ در اندیشه ابن خلدون، پایانی
معین و مسیری رو به کمال ندارد. او در ضمن نظریاتش همه چیز را در حیطه اراده
خداوند می دانست و از این باب عده ای به وی خرده می گیرند. در پایان در مورد اینکه
آیا ابن خلدون را می توان بنیان گذار علم تاریخ دانست یا نه، باید گفت که تفکر
فلسفی درباره تاریخ، الزاماً محدود به حصارهای تعیین شده توسط تفکر ابن خلدون نمی
شود، بلکه فراتر از آن است.


فصل چهارم: ابن خلدون به عنوان یک
جامعه شناس

با شرحی که پیش از این ارائه شد می
توان نتیجه گرفت که ابن خلدون بیشتر بنیان گذار جامعه شناسی بود تا علم تاریخ. در
واقع او تعریفی از علم تاریخ ارائه می دهد که بیشتر نزدیک به جامعه شناسی است. او
مؤسس یک علم بود و نه دو علم. در کنار علم تاریخ، شاخه دیگری از علم به تدریج فضای
خود را پیدا نمود، علمی که مانند تاریخ در ارتباط با جامعه بشری می باشد. اما نه
با همان روش و علائق مشترک، بلکه علمی که حقایق را از نگاهی متفاوت بررسی کرده و
با روشی متفاوت به تحلیل آن پرداخته است. علمی که به دنبال تجزیه و تحلیل و طبقه بندی
حقایق اجتماعی، توصیف علمی جامعه و توضیح جامعه در قیاس با دیگر صورت های حیات است.
گاهی تاریخ را تنها شاخه ای از جامعه شناسی می دانند و اگر جامعه شناسی را علمی
خاص بدانیم باید میدان و حوزه خاصی نیز برای آن متصور شویم؛ بحث بر سر گستردگی این
حوزه است. با وجود اینکه «کنت» را مبدع جامعه شناسی می دانیم، نباید حوزه این علم
را تنها محدود به چیزی کنیم که وی برشمرده است. آنچه که ابن خلدون در مورد اقوام
مختلف مطرح می کند، تفاوت میان آداب و رسوم و نهاد های آنها، راه های برآوردن
نیازهایشان، عوامل مؤثر در شکل گیری گروه ها و اجتماعات انسانی، قوانین رشد و
انحطاط جوامع، گروه ها، حکومت ها، علوم و هنرها، انسجام اجتماعی، تعریف دولت و…
او را به حوزه جامعه شناسی نه بدان معنای خاص نزدیک می کند. او به موضوع مالکیت
خصوصی و عمومی و تقسیم سرمایه، توصیف نقش اجتماعی کارگر و مبنای محاسبه دستمزد نیز
توجه داشته است. وی منشأ جامعه را در سه چیز می داند
:

1.      
ضرورت ذاتی زندگی اجتماعی؛

2.      
ویژگی جامعه پذیری که آن را امکان
پذیر می سازد؛

3.      
اراده آگاهانه انسان برای تحقق آن و
شرایط توسعه آن.

ابن خلدون قانون علیت را بنا نهاد و
تمایل به تقلید و سازگاری را تبیین نمود و علم، هنر و مذهب را حاصل کنش اجتماعی و
پدیده هایی اجتماعی می دانست. او بردگی و جنگ را خلاف طبیعت انسان دانسته است و
قدرت مطلقه و اطاعت کورکورانه را ضد اجتماعی برمی شمرد. همه این موضوعات نامبرده تأیید
کننده این امر است که می توانیم ابن خلدون را یک جامعه شناس بنامیم
.


فصل پنجم: زندگی ابن خلدون

ابن خلدون از جمله کسانی بود که خودش
زندگی نامه اش را نگاشته است و داستان سفرهای مهم و قابل توجه خویش را نقل کرده
است. او نسبش به بنوکنده و جدش به خالد می رسد. ابویزید ولی الدین عبدالرحمان بن
خلدون حضرمی اشبیلی، متفکر، جامعه شناس و مورخ در سال 732ق/1332م در تونس، یکی از
شهرهای آفریقای شمالی متولد شد. او آموزش های آغازین را نزد پدرش فرا گرفت و سپس
نزد علمای تونسی: قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و نطق را
آموخت. ابن خلدون از کودکی به وسیله ابواسحاق ابراهیم، «علامت نویس» سلطان شد. در
این زمان ابوزید، امیر قسطنطنیه در الجزایر برای تصرف تونس به جنگ «ابن تافراگین» شتافت.
ابن خلدون پس از تصرف تونس توسط ابوزید، این شهر را رها کرد و سرانجام به سلطان
ابوعنان مرینی در فاس پیوست و دبیر خاص سلطان شد و در عین حال از استادان بزرگ آن
دیار و کتابخانه های مدارس آنجا بهره مند شد و به تدریج در علوم قرآنی، ریاضیات و
تاریخ آموزش دید. فعالیتهای سیاسی وی در همین دوران آغاز شد. از جمله به خاطر این
عقیده که فرمانروایان دولتی، فرمانروایانی الهی نیستند، دو سال از عمرش را در یکی
از زندان های مراکش به سر برد. او در زندان شروع به نوشتن شاهکار بزرگ تاریخی و
جامعه شناسی خود تحت عنوان «العبر و دیوان مبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و
البربر و من عاصرهم من نوی السطان الاکبر» نمود که امروزه به نام «مقدمه ی ابن
خلدون» شهرت دارد. وی پس از آزادی از زندان در سال764 قمری به آندلس رفت و سلطان
غرناطه، ابن خلدون را به نزد خود خواند. مردم و بازاریان به گرمی از او استقبال
کردند و سلطان نیز مقام حاجبی را به او سپرد. وی پس از مدتی با کارشکنی های
بدخواهان ناچار به ترک آنجا شد. سپس به شهر بسکره رفت و چند سالی در آنجا اقامت
گزید و به کارهای علمی پرداخت. سپس به تلمسان انتقال یافت و اندکی بعد، در قلعه
ابن سلامه اقامت نموده و با کناره گیری از سیاست به کار تحقیق و تدریس مشغول شد.
بدین ترتیب دوره سوم زندگی او آغاز شد. وی 
بعد از تقریباً دو دهه فعالیت سیاسی به شمال آفریقا بازگشت و پنج سال تمام
از زندگی اش را وقف مطالعه و نوشتن کرد. وی سپس به قاهره رفت و در آنجا به تدریس
در مدارس گوناگون پرداخت، تا اینکه به دستور الملک الظاهر سیف الدین، از ممالیک
برجی مصر، به سمت استادی «جامع الازهر» که امروزه دانشگاه الازهر نامیده می شود
درآمد. در آن زمان این دانشگاه کانون مطالعات اسلامی بود. در همین دوره وی توانست
به جایگاه قضاوت برسد. گفتنی است آثاری که او در این زمان از خود به جای گذاشت، وی
را بلند آوازه ساخت. بسیاری از آثار و افکار به جا مانده از او با جامعه شناسی
معاصر وجه اشتراک دارند. او که در سراسر زندگی اش به عنوان سفیر، وزیر و عضو شورای
علمی به سلاطین تونس، مراکش، اسپانیا و الجزایر خدمت کرد، سرانجام در سال 808 قمری
در سن 76 سالگی به دیار باقی شتافت. پیکر او در بیرون باب النصر، قاهره، در مزار
صوفیان به خاک سپرده شد
.

او ملاقاتی با تیمورلنگ داشت و در
مورد نقشش در محفوظ نگه داشتن سوریه، مصر و غربِ دنیای اسلام از تهدیدات قدرت
مغولان با کار دیپلماسی کارآمد، صحبتی به میان آورد. به طور کلی ابن خلدون با
رفتار سیاست مدارانه ای با تیمور برخورد می کرد و جوانب مختلف را در نظر می گرفت.
عده ای معتقدند که ابن خلدون در زندگی نامه اش خواه از سر بی تجربگی یا بی رغبتی،
مغرور، فاقد صداقت و آرمان گرایی بوده است. سفرهای این متفکر او را به درون پناهگاه
اقوام وحشی، قصرهای پادشاهان، سیاهچال های مجرمین، دیوان عالی عدالت، در همنشینی با
بیسوادان و دانشمندان، درون گنجینه گذشته، در ارتباط با فعالیت های عصر خود، در
محرومیت و اندوه و در ثروت و شادی قرار داده بود و وی را به اوج رساند.


فصل ششم و هفتم و هشتم: نسخه ها و
ترجمه های باقی مانده از ابن خلدون

به طور کلی نسخه های آثار به جا مانده
از ابن خلدون در مکان هایی مختلفی وجود دارد که به شرح زیر می باشد
:

«برلین، قاهره، استانبول، فاس،
فلوررانس، لیدن، لنینگراد، لندن، مادرید، منچستر، میلان، مونیخ، آکسفورد، پاریس،
توبینگن، تورینو و وین
.»

نسخه های دیگری نیز وجود دارد که هنوز
مورد تأیید قرار نگرفته اند که
احتمالاً در مکان های زیر یافت می شود:

«الجزایر، بیروت، کمبریج، لندن، شلا
نزدیک سله و طنجه
.»

آثار ابن خلدون توسط افراد مختلفی به
زبان های گوناگونی ترجمه شده است که عبارتند از
:

«ترکی، فرانسوی، ایتالیایی، لاتین،
آلمانی، روسی و انگلیسی.»

[1]
. Schmidt, Nathaniel

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه