به سوی علوم انسانی مستقل: مبادی معرفتی علم مدرن و تاسیس علمی متفاوت با مبانی الهی

زمان انتشار: ۱۱:۵۸ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷

اقتدار علمی توصیفی است که در چند سال اخیر بهعنوان یک راهبرد کلان مورد توجه قرار گرفته است. بدون شناخت ماهیت علم جدید نمیتوان در مسیر صحیح علم مستقل اسلامی و انسانی گام نهاد. هر تمدنی بسته به ساحت فرهنگی و تاریخیاش با خود صورتی از علم را پدید میآورد. امروزه به دلیل سیطره و […]

اقتدار علمی توصیفی است که در چند سال اخیر بهعنوان یک راهبرد
کلان مورد توجه قرار گرفته است. بدون شناخت ماهیت علم جدید نمیتوان در مسیر صحیح علم
مستقل اسلامی و انسانی گام نهاد. هر تمدنی بسته به ساحت فرهنگی و تاریخیاش با خود صورتی
از علم را پدید میآورد. امروزه به دلیل سیطره و اعمال قدرتی که علم جدید و مدرنیته
پیدا کرده همه ذهنها به مفهوم ساینس(science) معطوف شده اند و ما نیز تصور میکنیم که علم یک مفهوم واحد و ثابت
دارد. مبادی علم جدید پیشینه400 و یا 500 ساله دارد و به آراء فیلسوفانی نظیر رنه دکارت
یا فرانسیس بیکن و جان لاک برمیگردد و تقدس یافتن و فراگیر شدن آن و به عنوان یک معیار
سنجش قرار گرفتنش نیز به قرن هجدهم برمیگردد. علم جدید پدیدهای است که از دل فلسفه
اومانیستی خارج شده و به دلیل سلطه یافتن تفکر غربی به صورت علم یگانه و مقدس جلوه
گر شده است. تقدس یافتن علم مدرن به آن دلیل است که مدرنیستها می خواستند در برابر
دیگر صور اندیشه ها مانند اندیشه های دینی یا اسطورهای به صورتی به برتری دست یابند
تا از عمومی سازی اندیشه هایشان جهان را متقاعد و خاضع نمایند. ویژگیهای علم مدرن دارای
یک مثلث سه ضلعی قدرت، لذت و سود است. در علم جدید هر چه هست همین امور حسی و مشهود
است و اعتقادی به راز یا سمبل غیب وجود ندارد. فیلسوفان آن عرصه (دیدرو، هیویتیوس،
ولتر، ماکس وبر) بر خود عنوان افسون زدایی از عالم را نهاده اند و با هرگونه تقدس مخالفند.
و جالب اینجاست که این تقدس شکنان وقتی به مرزهای علمی و تکنولوژیک خود می رسند به
شدت برای آنها تقدس قائلند. ویژگی دیگر علم نوین تکیه بر معرفتشناسی تجربی(پوزیتیویستی)
و روش شناسی آمپریستی است. خصیصه دیگرش این است که هدفش را ارتقاء معنوی و معرفت تعریف
نکرده است بلکه هدف خود را استیلاء افزایش قدرت آدمی برای سیطره بر طبیعت و هستی می
داند. ویژگی دیگر علم جدید آن است که تصویری از عالم میسازد که صرفاً کمی و کاربردی
است و به دنبال کاووش جهت فهم حقایق اشیاء و هستی نمی باشد و هر علمی برای او کارایی
عملی و پراگماتیستی نداشته باشد اساساً بیهوده و عبث می نماید. به گفته یکی از همین
اندیشمندان غربی علم جدید به طبیعت آنگونه نگاه میکند که سرمایه دار به انسان. نگاه
سرمایه دار، انسان را ازمنظر ظرفیت سودزایی می نگرد و او را در چارچوبی قرار میدهد
که سود بیشتری کند، رابطه علم جدید نیز همین ارتباط ابزاری را در درون خود دارد.
   ممیزه دیگر علم جدید این است که مدعی است
در دل خودش نظام ارزشی ندارد، یعنی هستها از بایدها جداست و به بیانی دیگر کاری با
اخلاق ندارد و همه چیز را بر مدار انسان به طور نسبی می بیند. مشخصه دیگر علم جدید
سکولار بودن آن است از آنجا که نسبت میان انسان و عالم اومانیستی است خواه ناخواه روح
حاکم و رویکرد کلی نیز سکولار خواهد بود و در رعایت و هدف نیز سرمایه سالاری را نهایت
خود میداند. بنابراین برای حرکت به سوی علوم انسانی مستقل در جهت تولید فکر و ایجاد
نهضت علمی، ضمن شناخت مبانی تفکر غرب مدرن باید نقشه ای جامع از فرآیند تولید علم را
پیش رو داشت تا با بررسی و منیتور کردن آن بتوان به جایگاه شایسته اقتدار علمی دست
یافت.

از این رو باید اظهار داشت که در علوم انسانی واحد برای همه
فرهنگها باید به دیده تردید نگریست، چرا که علوم انسانی باید مطابق با جهانبینی خاص
هر جامعه و نوع نگاه هر مکتب به انسان شکل گیرد. بر این اساس، قاعده ای میتوان بدست
آورد که به حکم انسان شناسی مستقل باید علوم انسانی مستقل را پیریزی کرد. علوم انسانیِ
اسلامی با علوم انسانی رایج حداقل در دو نکته تفاوت اساسی دارد:

1- ماهیت و مبنای علوم غربی متفاوت از ماهیت و مبانی علوم انسانی اسلامی
است.

2- ساختار علوم انسانی غربی براساس شالوده های متفاوت از علوم انسانی
اسلامی است.
از سوی دیگر برای طراحی پلان علوم انسانی اسلامی و الهی باید شناخت دقیق و همه جانبه
نسبت به جهان­بینی الهی را به دست آورد.                                                                  
.
انسان غربی، انسانی تکساحتی است ولی انسان الهی دارای ساحتهای گوناگون وجودی است که
در هستی، وجود و رفتار او دخیل هستند. در خاتمه باید یادآور شد برای حضور در جهان جدید
علمی، باید مبانی و مسیر را به خوبی طراحی کرد تا جهش علمی با تکیه بر جهاد علمی اتفاق
بیفتد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه