در نقد برنامه "قلب آرزوها" در "جشن رمضان"(6)

به نام فقرا، به کام سلبریتی ها

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۲:۱۵ ۱۳۹۳/۰۵/۱۲

این برنامه از سویی به پرداخت های بی حساب و کتاب و بی مبنا به سلبریتی های ورزشی و سینمایی مشروعیت می بخشید و از سویی دیگر چنان تصویری از هنرمند و فوتبالیست عرضه می‌کند که گویی ایشان مسیح‌وار به سراغ این فقرا رفته‌اند و ایشان را از فقری که به طور طبیعی دامنگیر آنان بوده نجات داده‌اند. گویی که این فقر، بیماری مادرزادی در وجود ایشان بوده و این مرفهین بادرد، رسولانی الهی برای شفای ایشان از این درد بوده‌اند

شبکه تهران در ماه مبارک رمضان در هفدهمین «جشن رمضان» خود به تهیه کنندگی و اجرای سید کاظم احمدزاده و هومن حاج عبداللهی هر شب از ساعت 21:30 به مدت 80 دقیقه از مجتمع فرهنگی ولایت واقع در سوهانک  میهمان خانه های ایرانیان بود. به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی در قسمتی از این برنامه سی شبه به نام  “قلب آرزوها ” هر روز ، آرزویی از یک کودک یا از نیازمندان تحت پوشش کمیته امداد ، توسط چهره های محبوب هنری ورزشی و اجتماعی برآورده می شد . این آرزوها می توانست هر چیزی باشد ، مثلاً سفری زیارتی به مشهد مقدس، توپ فوتبال، تلویزیون و… .روز بعد ، این برآوردن آرزوهای کودکان بی بضاعت توسط سلبریتی ها در قالب یک گزارش جذاب ، به نمایش گذاشته می شد. مصطفی زالی دانشجوی دکترای فلسفه در این باره می نویسد:

 به نظر نگارنده یکی از مسکن‌های بسیار خطرناک تلوزیون در طول ماه مبارک رمضان همین قسمت از برنامه جشن رمضان بود؛ برنامه‌ای که نگون‌بختی و تیره‌روزی بخش‌هایی از جامعه را به تصویر می‌کشد و درمان این سیاهی و تباهی و فقر را در قهرمان‌سازی از چند هنرمند و بازیکن فوتبال جستجو می‌کند؛ برنامه‌ای که گرچه تا اعماق این سیاهی و تباهی پیش می‌رود، ولی هیچگاه این پرسش دم‌دستی را مطرح نمی‌کند که چرا یک جامعه باید شاهد چنین شکاف طبقاتی تکان‌دهنده‌ای باشد که هزینه برآوردن آرزوهای یک کودک فقیر و ژنده‌پوش برای یک فوتبالیست یا هنرمند پول خرد باشد. این برنامه از سویی به پرداخت های بی حساب و کتاب و بی مبنا به سلبریتی های ورزشی و سینمایی مشروعیت می بخشید و از سویی دیگر چنان تصویری از هنرمند و فوتبالیست عرضه می‌کند که گویی ایشان مسیح‌وار به سراغ این فقرا رفته‌اند و ایشان را از فقری که به طور طبیعی دامنگیر آنان بوده نجات داده‌اند. گویی که این فقر، بیماری مادرزادی در وجود ایشان بوده و این مرفهین بادرد، رسولانی الهی برای شفای ایشان از این درد بوده‌اند. برنامه جشن رمضان با احساس مخاطب بازی می‌کند؛ شاید برای لحظاتی اشک را هم بر دیدگان او جاری کند؛ و در نهایت با اهدای یک تلوزیون و ماشین لباسشوئی و فرش ماشینی به آن فقیر مسکنی را بر خاطر بینندگان خود تزریق می‌کند و مانع از آن می‌شود که آنها فرصت فکر کردن پیرامون علل اصلی این فقر و شکاف طبقاتی پیدا کنند. راستی با چنین برنامه‌ها و دستورالعمل‌های اخلاقی چند درصد از فقیران جامعه ما به سامان می‌رسند. و آیا اساساً تبدیل مسأله فقرستیزی و مبارزه با شکاف طبقاتی که باید از سیاست‌های اساسی یک حکومت اسلامی باشد به یک فضیلت اخلاقی و فردی مثل صدقه دادن پوشاندن پوستین واژگونه بر پیکر حکومت دینی نیست؟ در خبرها آمده است بیست و پنج درصد نقدینگی کشور در دستان ششصد نفر است یعنی چیزی کمتر از یک هزارم جمعیت کشور. آیا انباشت و وفور ثروت و اشتهای سیری‌ناپذیر این شکمبارگان نیست که چنین تصاویر دردناک و سیاهی از فقر و استضعاف و محرومیت را در جامعه ما پدید آورده است؟ و سؤال جدی این است که جدای از دستورالعمل‌های اخلاقی چون صدقه و انفاق و کمک به همنوع که در هر نوع حکومتی قابل پیاده کردن، وظیفه خاص رسانه رسمی حکومت دینی در برابر فقر و شکاف روزافزون طبقاتی چیست؟ این قبیل برنامه ها چقدر به رفع فاصله های طبقاتی ما کمک می کنند؟ آیا این برنامه ها به پرداختهای بی حساب و کتاب به سلبریتی ها مشروعیت نمی بخشد؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه