بیداری اسلامی یا بهار عربی؟

زمان انتشار: ۱۸:۱۳ ۱۳۹۰/۱۲/۲۲

برای من که جامعه شناسی را علمی جدی می دانم و آن را بدون فلسفه تاریخ مطالعه نمی کنم، سخنان روز شنبه امام خامنه ای در کنفرانس بیداری اسلامی بسیار هیجان انگیز بود! لذت شنیدن این جمله برای کسانی که مثل من جامعه می خوانند چه طرفدار ایشان باشند یا مخالف سرسخت ایشان، به طور غیر قابل وصفی جذاب است.

بر اساس آنچه مطالعات و مشاهداتم پس از شروع خیزشهای
تونس و مصر
دو اصطلاح برای این خیزشها مشهور شد. اول
اصطلاح «بیداری اسلامی» از سوی امام خامنه ای در آن نماز جمعه تاریخی که خطبه عربی
آن بسیار اسرار آمیز تر از آنچیزی بود که برای ما فارس زبانها گفتند و دوم اصطلاح
«بهار عربی» که خلاصه ای برای اسم بلند و بالای «بهار دموکراسی خواهی اعراب» بود.
طبق آنچه من آن روزها متوجه شدم، قریب به یک ماه از وضع کلمه بیداری اسلامی می
گذشت که اصطلاح بهار عربی برای خیزشهای منطقه از سوی سرمقاله نویس های بزرگ غرب
جعل شد
.

اینجا بود که یک سوال مطرح می شد. آیا مگر غیر از این
است که خیزشهای بشر، در اکثر قریب به اتفاق آن، همه از ظلم ستیزی آغاز می شوند؟
چطور می شود فهمید که کدام یک از این دو نام برای خیزشهای منطقه ما و زمانه ما با
مسمی تر هستند؟

پاسخ از نظر من خیلی سخت نیست. پاسخ این است که باید دید
چشم امید این ملت ها بسوی بزگتری کدام بزرگتری هاست؟ آیا تکیه گاه این ملتها،
بلندی روح مردانی است که تکیه عظیمی به خدای اعلی کرده اند؟ یا تکیه آنها به کسانی
است که عقل و درایت و کیاست و تدبیر آنها تنها اعماق دریای مواج و تاریک دنیاطلبی
را شکافته است؟ اگر تکیه گاه واقعی مردم منطقه، دسته دوم هستند، پس همان بهار زود
گذر عربی آنها را شاید! و اگر اولی است، پس سر مکنون در نام «بیداری اسلامی»
گوارای وجودشان
!

برای من که جامعه شناسی را علمی جدی می دانم و آن را بدون فلسفه تاریخ مطالعه نمی کنم، سخنان روز شنبه امام خامنه
ای در کنفرانس بیداری اسلامی بسیار هیجان انگیز بود! لذت شنیدن این جمله برای
کسانی که مثل من جامعه می خوانند چه طرفدار ایشان باشند یا مخالف سرسخت ایشان، به
طور غیر قابل وصفی جذاب است
:

«حقیقتى را بگویم: پس از پیروزى
انقلاب اسلامى و تشکیل نظام اسلامى در ایران که زلزله ى عظیمى را در حکومتهاى
دنیاطلبان شرق و غرب پدید آورد و ملتهاى مسلمان را در جوش و خروشى بى سابقه
انداخت، ما غالباً انتظار داشتیم که مصر پیش از همه جا به پا خیزد. سابقه ى جهاد و
روشنفکرى و تربیت شخصیتهاى بزرگ مجاهد و متفکر در مصر، این توقع را در دل ما برمى انگیخت.
اما از مصر صداى واضحى شنیده نمیشد. من در دل، خطاب به ملت مصر این شعر ابوفراس را
زمزمه میکردم
:

اَراکَ عَصِیَّ الدَّمعِ شیُمتُک
الصبر/اَما لِلهوى نهىٌ علیک و لا امرٌ

وقتى ملت مصر را در میدان تحریر و
میادین دیگر شهرهاى مصر دیدم، پاسخ خود را شنیدم. ملت مصر با همان زبان دل به من
میگفت
:

  بَلى اَنَا مُشتاقٌ و عِندِىَ
لَوعةٌ/ولکنَّ مِثلى لایُذاعُ لهُ سِرٌّ

این سرّ مقدس؛ یعنى انگیزه و عزم
قیام، بتدریج در ذهنیت ملت مصر قوام یافت و شکل گرفت و در لحظه ى مناسب تاریخى،
عریان در صحنه اى پرشکوه به میدان آمد.»

آیا واقعا این جملات یک فیلسوف تاریخ زبر دست که جامعه
شناسی قهار نیست؟ برای من زنگی به صدا در آمده است که اگر ظرفیت رهبران اسلام خواه
روزگار ما از این دست است، بعید نیست که بیداری اسلامی اسمی با مسمی تر از بهار
عربی باشد! اگر تعریفها و توصیف های رهبران اسلامی در زمان ما از حرکت و جوشش
انقلابی- اسلامی به این حد دقیق و در عین حال سیال و قابل تحرک باشد، قطعا عنوان
بیداری اسلامی شدنی تر از بهار عربی خواهد بود
: 

خلاصه کنم: سخن از بیدارى اسلامى، سخن
از یک مفهوم نامشخص و مبهم و قابل تأویل و تفسیر نیست؛ سخن از یک واقعیت خارجىِ
مشهود و محسوس است که فضا را انباشته و قیامها و انقلابهاى بزرگى را پدید آورده و
مهره هاى خطرناکى از جبهه ى دشمن را ساقط کرده و از صحنه بیرون رانده است. با این
حال، صحنه همچنان سیال و نیازمند شکل دادن و به سرانجام رساندن است. آیاتى که در
طلیعه ى سخن تلاوت شد، دستورالعمل … [قران: احزاب1-3] کامل و کارساز است؛ براى
همیشه و بویژه در این برهه ى حساس و سرنوشت ساز
 

«هدف نهائى را باید امت واحده ى
اسلامى و ایجاد تمدن اسلامى  جدید بر پایه ى دین و عقلانیت و علم و اخلاق،
قرار داد.»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه