تحلیل وضعیت علوم انسانی: راهکارهایی برای برون رفت

زمان انتشار: ۱۴:۱۳ ۱۳۹۱/۰۲/۲۹

بعضی از علوم این حیث که مستقیما از منابع دینی تغذیه می شوند دینی محسوب می شوند اما در معنایی فراتر، علوم دیگری نیز که مورد تایید آموزه های دینی هستند نیز دینی محسوب می شوند. هنگامی که از زاویه فرهنگی به این علوم نگاه می شود، متوجه به وجود آمدن مشکلاتی در جوامع اسلامی و در جامعه ایرانی می شویم؛ پس در گام نخست باید زاویه دید در باره این علوم مشخص شود

در این که دارای
علم دینی هستیم، تردیدی وجود ندارد، با این حال لازم است علم دینی تعریف شود.
مقصود از علم دینی علمی است که گزاره ها، نظریه ها و قوانین آن همگی برگرفته از
متون و منابع دینی باشد، یعنی از متون و منابع دینی به دست آمده باشد و این نتیجه
منطقی گزاره ها و آموزه هایی است که در متون دینی وجود دارد. این گزاره و آموزه ها
در قالب نظریه های علمی صورت بندی و تدوین می شود که نتیجه آن علمی است که می توان
از آن تحت عنوان علم دینی یاد کرد. این تعریف رایج است و با این تعریف به طور قطع
دارای علم دینی هستیم. می توان علومی مانند فقه و کلام و دیگر علومی که به طور
مستقیم از منابع و متون دینی تغذیه می شوند و گزاره های خود را با این متون مستند
می کنند، علم دینی نامید و ظاهراً در این زمینه، تردیدی وجود ندارد
.

اما در تعریفی
دیگر که از تعریف نخست فراتر است، این نکته در نظر گرفته می شود که بعضی از علوم
که به نوعی با دین ارتباط پیدا می کنند و اعتبار خودشان را از اصول و آموزه های
دینی می گیرند، این اعتبار و حجَیت آن ها به این دلیل نیست که لزوماً گزاره های
این علوم از خود متن دین استخراج شده، بلکه ممکن است گزاره ها و نظریه های یک علم
به وسیله عقل بشر به دست آمده و صورت بندی شده باشد، اما اگر این اصول و گزاره ها
از سوی متون و آموزه های دینی تأیید شد و اعتبار و حجیّت یافت، از این منظر نیز می
توان نوعی استنادسازی کرد. از این رو، می توان این علم و نظریه را علم و یا نظریه
دینی نامید
.

این معنا، معنای
وسیعی در علم دینی است که در بحث علوم انسانی متعارف، به این معنا و رویکرد توجه
می شود؛ برای مثال می توان شاخه هایی از علوم انسانی را به معنای عام آن، شامل دو
دسته علوم اجتماعی و غیر اجتماعی در نظر گرفت؛ علوم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از
جمله علومی هستند که در طول تاریخ از آن ها صورت بندی هایی انجام گرفته و گزاره ها
و نظریه های علمی مطرح شده است؛ اگر این گزاره ها و نظریه ها را بتوان مستندسازی و
استنادهای آن را با دین پیدا کرد و به اصطلاح سره از ناسره را براساس دین تشخیص
داد، به این معنا هم می توان علوم انسانی را مستند به دین کرد و از علم دینی در
علوم انسانی سخن گفت
.
در مورد تفاوت های
میان مبانی علوم انسانی اسلامی و نمونه غربی آن ، تمایزات متعددی می توان در نظر
گرفت که مهم ترین تفاوت ها را می توان در مبنای معرفت شناسی این علوم مشاهده کرد.
علوم انسانی به معنای جدید آن در غرب که حاصل اندیشه و فکر دوران مدرن است، علومی
است مبتنی بر دریافت و برداشت نوعی از عقل که از آن با عنوان عقل فردی و یا عقل
خود بنیاد و تعابیری مشابه یاد می شود. بر این اساس علوم انسانی مدرن و در دوران
مدرن، علومی هستند که عقلانی و مبتنی بر عقل بشر هستند، این عقل را هم، عقل خود
بنیاد و بی نیاز از عقل متعالی و آسمانی می دانند، اما در علوم انسانی دینی یا
علوم انسانی که مبتنی بر دین قرار می گیرند، به طور طبیعی این عقل، عقل خود بنیاد
نیست؛ عقلی است که نیازمند مددرسانی وحی است؛ عقلی است که منبعی فراتر از خود به
نام وحی را به رسمیت می شناسد؛ عقلی درون دینی است، از این رو با چنین نگاهی به
عقل می توان گفت علوم انسانی مورد قبول دین، علومی هستند که براساس اصل عدم مغایرت
عقل و وحی بنا شده است
.

استخراج مبانی علوم انسانی از
قرآن
 

همان طور که پیش تر
نیز اشاره شد، پاسخ به این پرسش به چگونگی تعریف علم دینی بستگی دارد، چنانچه
تعریف نخست در نظر باشد، می توان اظهار کرد که مبانی علوم انسانی و متون دینی از
آیه های قرآن کریم قابل استخراج است، اما پاسخ به این پرسش در مجموع مثبت است،
چنین چیزی امکان پذیر است، برای مثال، سیاست از منظر و دیدگاه قرآن تشریح شود
.

براساس نگرشی که
قرآن به سیاست، اقتصاد، فرهنگ و سایر مقوله ها دارد، استخراج مبانی علوم انسانی از
قرآن کریم امکان پذیر است. با این وجود، انجام این امر نیازمند روش شناسی متناسبی
است و روش شناسی متناسب هم چیزی جز روش تفسیری نیست که این روش، گونه های مختلفی
دارد، برای مثال، در تفسیر قرآن کریم، تفسیرهای مختلف قرآن به قرآن، تفسیر موضوعی،
تفسیر اجتهادی و تفاسیر دیگر وجود دارد
.
در حقیقت به نظر
می رسد با توجه به طرح روش شناسی های جدیدی که صورت گرفته است، با استفاده از
قابلیت هایی که بعضی از این روش ها دارند، می توان روش های تفسیری را بازسازی کرد
و به وسیله ی آن به پرسش های امروزی بشر از دیدگاه قرآن کریم پاسخ داد
.

وضعیت علوم انسانی در ایران

به طور کلی این پرسش ها
را می توان در یک طبقه بندی کلان به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته نخست از اساس هویت و
مبانی معرفت شناختی علوم انسانی پرسش می کنند، برای مثال این پرسش که آیا علوم
انسانی برخاسته از سنت فکری ایرانی است؟ اگر تناسبی با بنیان ها و سنت فکری ایرانی
ندارد، چگونه می توان مبانی و پیش فرض های این علم و دانش را براساس مبانی و اصول
سنت پیش فرض ایرانی، نقد و بررسی کرد؟ پرسش های مطرح شده در این زمینه، پرسش های
ناظر بر هویت و مبانی هویتی علم و دانش نامیده می شود
.

دسته دوم از
پرسش ها، صرفه نظر از ناسازگارهایی که بعضی از این علوم به لحاظ مبنایی با سنت
فکری ایرانی پیدا می کنند، ناظر بر مسائل کاربردی است؛ برای مثال آیا دستاوردهایی
که این علوم و دانش ها دارند، قابلیت پیاده شدن در ایران و جامعه ایرانی را دارند
یا خیر؟ آیا اساسا این علوم قابلیت کاربردی شدن را دارند یا خیر؟ پرسش های مطرح
شده در این زمینه، فرض را بر کاربرد علوم می گیرد، یعنی انطباق این دانش ها را با
جامعه ایرانی مورد پرسش قرار می دهد
.

نگاه به علوم
انسانی باید دست کم با توجه به این که بر چه اساسی و از چه زاویه ای به این علوم
نگریسته شود، دقیق و تصحیح شود که به اعتقاد بنده این تصحیح نگاه از مهم ترین
مسائل است
.

علوم انسانی
دارای یک جنبه عقلانی و یک جنبه فرهنگی است؛ جنبه ی عقلانی مربوط به دستاوردهای
عقل بشر است و اگر از این حیث به علوم انسانی نگریسته شود، می توان آن را به عنوان
یک علم جهان شمول در نظر گرفت، در این صورت می توان اظهار داشت این علوم در همه ی
جوامع و از جمله جامعه ی ایرانی، قابلیت پیاده سازی را دارند. اما اگر از زاویه
فرهنگی به علوم انسانی نگاه شود، می توان دریافت که این علوم، در یک زمینه فرهنگی
متناسب با جوامع غربی شکل گرفته اند، بنابراین هنگامی که از زاویه فرهنگی به این
علوم نگاه می شود، متوجه به وجود آمدن مشکلاتی در جوامع اسلامی و در جامعه ایرانی
می شویم؛ پس در گام نخست باید زاویه دید در باره این علوم مشخص شود
.

شرط نخست، داشتن
یک نگاه انتقادی به علوم انسانی است؛ یعنی نه پذیرش مطلق و نه طرد مطلق این علوم.
زیرا چنانچه از زاویه عقلانی به علوم انسانی نگریسته شود، نمی توان آن را به طور
کامل طرد کرد. از سوی دیگر از دیدگاه فرهنگی نیز نمی توان به طور مطلق آن را
پذیرفت، اما با نگاه انتقادی به علوم انسانی، ضمن این که این علوم دستاورد عقل بشر
تلقی می شود، با مبانی فکری و فرهنگی جامعه ایرانی نیز نقد و تحلیل می شود تا
بتوان از نقاط قوت آن استفاده کرد و نقاط ضعف آن را کنار گذاشت؛ بنابراین تا چنین
نگاه و رویکردی نباشد، علوم انسانی متناسب با سنت و زمینه های فکری و فرهنگی جامعه
ایرانی حاصل نمی شود
.

دومین گام به
دست آوردن عزم و اراده عمومی و فراگیر است که به نظر می رسد از موانع دیرینه به
شمار رود، یعنی هنوز عزم و اراده ای جدی برای تدوین و تأسیس چنین علومی صورت
نگرفته است. حال می توان نبود چنین اراده ای را که یک مانع است، در سطوح مختلف
پیگیری کرد
.

بر این اساس،
یکی از این سطوح، سطح نخبگان و مراکز علمی و پژوهشی است که به نظر می رسد در میان
نخبگان هنوز آن اراده جمعی برای رسیدن به چنین هدفی شکل نگرفته است، بعضی از آنها
که اساسا اعتقادی ندارند، بعضی هم که اعتقاد دارند، عزم جدی ندارند؛ به هر حال
اجماع نخبگان در این زمینه لازم و ضروری است که متاسفانه هنوز شکل نگرفته است
.

سطح دوم، اراده
و اجماعی است که باید در میان تصمیم گیران و سیاست گذاران فکری و فرهنگی جامعه،
یعنی کسانی که سیاستگذاری اصلی را در زمینه های فکری و فرهنگی برعهده دارند، حاصل
شود. به نظر می رسد یکی از موانع عدم شکل گیری اراده عمومی در این سطح باشد، هرچند
که به تازگی بحث های مطلوبی مطرح شده و نشانه های خوبی در حال ظهور است
.

راه کارهای برون رفت

در توصیف شرایط
کنونی علوم انسانی در ایران، می توان گفت اگر این علوم در شرایط بحرانی نباشند،
دست کم در وضعیتی هستند که هویت شان به طور جدی زیر سؤال قرار دارد؛ به بیان دیگر
پرسش های اساسی در برابر هویت این دانش و همچنین مباحثی در باره چگونگی کاربرد آن
مطرح می شود
.

با این حال
طبیعی است که همیشه ممکن است ظرفیت هایی به صورت بالقوه در این علوم موجود باشد که
نیازمند بالفعل شدن هستند؛ توجه به این نکته هم خالی از اهمیت نیست که اسلام به طور
کلی عقل را به رسمیت شناخته است و به دستاوردهای عقل بشر احترام می گذارد، همچنین
ساز و کارهایی را برای سازگار کردن آن با دین و شریعت مطرح می کند؛ بنابراین در یک
نگاه کلی می توان گفت که اسلام، علوم انسانی و علومی را که حاصل عقل بشر است به
رسمیت می شناسد، منتهی معتقدم، برای این منظور باید به دو اقدام به عنوان دو راه کار
اساسی توجه کرد تا این هدف محقق شود
.

راه کار نخست که
راه کاری نظری است به این ترتیب است که نباید به شکل طبیعی و برنامه ریزی نشده و
نه کاملاً برنامه ریزی شده عمل کرد، بلکه باید یک حالت بینابین و حد وسط را در نظر
گرفت؛ یعنی سیاست گذاری های علمی باید با یک برنامه ریزی توأم باشد، اما باید به
مراکز علمی و پژوهشی، اساتید و پژوهشگران به شکل طبیعی فرصت داده شود تا ظرفیت های
بالقوه موجود در مراکز به صورت تدریجی به فعلیت برسد
.

راه کار دوم این
است که در کنار تمهید شرایط و فرصت ها برای نظریه پردازی، باید اراده ای که پیش تر
اشاره شد نیز شکل بگیرد، و طبیعی است که اراده هم با شرایط و زمینه های خاصی شکل
می گیرد؛ باید موانع پیش روی آن را برطرف کرد تا هم اراده نخبگان و اساتید علمی و
هم اراده سیاستگذاران برای رسیدن به چنین هدفی تدارک دیده شود و در صورتی که چنین
اراده ای در کنار فعالیت های فکری و فرهنگی صورت بگیرد، به اعتقاد بنده می توان به
این هدف دست یافت
.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه