تحلیل گفتمان انتخابات 88

زمان انتشار: ۱۶:۱۲ ۱۳۹۱/۱۰/۲۰

چنانچه تحولات تاریخ معاصر از مشروطه به این سو را بررسی نماییم، درمی‎یابیم که در تمام دوره ها دو جریان بزرگ در قالب نام‎های مختلف و با رهبری اشخاص گوناگون با یکدیگر به رقابت پرداخته‎‎اند. یکی از این جریان‎ها ریشه در سنت‎های ایرانی و اسلامی و دیگری گرایش‎های غرب مدارانه دارد.

 «تحلیل
گفتمانی» از روش‎های مناسب برای تحلیل و تبیین نتایج انتخابات است. از آنجا که یکی
از اهداف تحلیل  گفتمانی  نشان دادن تأثیر بافت متن و بافت موقعیت است، ما
نیز در متن پیش رو این تأثیر را در وقایع پیرامون انتخابات دهم ریاست جمهوری مورد
توجه قرار داده‎ایم. در واقع این گفتمان است که در قالب مطرح ساختن برخی موضوعات،
مسئله‎ها و پرسش‎ها، رهیافت و رویکرد عمومی به انتخابات و سیاست را مشخص می‎کند و
در قالب ارائه زاویه دید، اولویت‎های انتخاب فرد اصلح را مشخص می نماید. بدون این
شناخت، زوایای گوناگون انتخابات دهم ناممکن به نظر می رسد. در این متن مراد از
«گفتمان»، نظامی از واژه هاست که نظام ارزش ها و باورهای فرد را نمایان می سازد. برتری
یک گفتمان، متغیری از عوامل استدلالی و فکری از یک سو و عوامل عاطفی، القایی و
اقناعی از سوی دیگر است. عرصه تبلیغات انتخاباتی بیش و پیش از هر چیز عرصه منازعات
گفتمانی است. براساس این انگاره، هر جریانی که بتواند گفتمان خود را غلبه دهد، پیروز
میدان رقابت خواهد بود و می تواند طرف مقابل را به گفتمان حاشیه‎ای تبدیل کند.
هرچه رابطه یک گفتمان سیاسی با فرهنگ سیاسی کلیت جامعه بیشتر باشد ضریب موفقیت آن
را افزایش می دهد. چنانچه تحولات تاریخ معاصر از مشروطه به این سو را بررسی نماییم،
درمی‎یابیم که در تمام دوره ها دو جریان بزرگ در قالب نام‎های مختلف و با رهبری
اشخاص گوناگون با یکدیگر به رقابت پرداخته‎
اند. یکی از این جریان‎ها ریشه در سنت‎های ایرانی و
اسلامی و دیگری گرایش‎های غرب مدارانه دارد.

در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
ایران، گرچه چهار کاندیدا به رقابت پرداختند اما از آنجا که آقایان کروبی و رضایی
گفتمان مستقلی نداشتند، ذیل دو گفتمان اصلی قرار گرفتند که رقابتی دو قطبی را
جریان داده بود. هرچند احمدی نژاد در تقسیمات سیاسی به جبهه اصول‎گرا تعلق دارد و
موسوی به جبهه اصلاح‎طلب، اما هرکدام دارای روایتی متفاوت از مفاهیم اصول‎گرایی و
اصلاح‎طلبی هستند. لذا سزاوار است گفتمان احمدی‎نژاد را «عدالت – معنویت» و گفتمان
موسوی را «عدالت – اصلاحات» بنامیم. احمدی نژاد عدالت را در مقابل مفاهیمی همچون «ظلم»،
«فساد»، «فقر» و «تبعیض» به کار می برد. مقصود از «معنویت» در گفتار او «زندگی توأم
با وحدت و یکتاپرستی و عمل به دستورات انبیای الهی» است. از دیدگاه او، بدون
عدالت، معنویت محقق نمی شود و بدون معنویت، عدالت به دست نمی آید. اما موسوی در
این انتخابات از گفتمان پارادوکسیکال «عدالت-اصلاحات» بهره برد و جبهه سیاسی همراه
او راهبرد تبلیغاتی«احمدی نژاد ستیزی» را برگزید. در انتخابات دهم ریاست جمهوری
میزان رشد گفتمان‎های دو جریان اصلی با یک شیب ملایم و یکنواخت پیش نرفت. جریان
اصلاح‎طلب، ستادهای تبلیغاتی خود را که از مشاوران تبلیغی کارکشته‎ای برخوردار
بودند، از ماه‎ها پیش راه انداخته بود. در شرایطی که تشکیلات و ستادهای تبلیغی
جریان اصول‎گرا که از انسجام کافی برخوردار نبودند (تمرکز احمدی‎نژاد بر ستادهای
تبلیغاتی نبود بلکه او به عملکرد گذشته دولت نهم و مطالبی که از پیش اعلام کرده
بود خواهد گفت، چشم دوخته بود) هنوز کار خود را شروع نکرده بودند.
از
آنجا که برای دست یافتن به برتری، «رسانه» و «تشکیلات» دو عامل مهم به شمار
می‎آیند
، اصلاح طلبان با حمایت‎های رسانه‎ای برخی
نشریات، پایگاه‎های اینترنتی، شبکه‎های ماهواره‎ای
BBC و VOA، استفاده از نماد «موج
سبز» و سخنرانی های مختلف در دانشگاه های آزاد تا آستانه شب سیزدهم خرداد،
توانستند گفتمان سیاسی کشور را به دست گیرند. موسوی سه محور را برای متن سخنان خود
برگزید:

1. نقد دولت نهم و شخص رئیس جمهور

2. تأکید بر اصول و ارزشهایی
همچون امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، قانون اساسی، دفاع مقدس، مستضعفان، شهدا،
انقلاب اسلامی و…

3. تأکید بر مؤلفههای گذشته گفتمان اصلاحطلبی یعنی آزادی اندیشه، شعار زنان و
دانشجویان، دموکراسی و توسعه احزاب و مطبوعات.

ستاد موسوی بر این سیاست دو قطبی تکیه
داشت که در آن هم از عناصر گفتمان «عدالت – معنویت» یافت می
شد و هم متکی به جریان اصلاحطلب
بود. او که برخی عملکردهای اشتباه دولت نهم را در پرونده خود نداشت، توانست چنان
بر افکار عمومی تسلط یابد که گفتمان جریان اصلاح
‎‎طلب را تا شب های مناظره غالب کند. اما با
برگزاری مناظره
ها
و به ویژه مناظره سیزدهم خرداد شفافیت‎های سیاسی افزایش یافت. سنت مناظره که برای
نخستین بار در این رقابت‎های انتخاباتی مورد استفاده قرار می‎گرفت، تا اندازه‎ای
نتیجه انتخابات را به قابلیت‎های فردی و ویژگی‎هایی نظیر اعتمادبه نفس کاندیداها
پیوند می‎زد. در این مناظره‎ احمدی‎نژاد تلاش داشت با مطرح ساختن برخی پرسش‎ها و
تردیدها، پارادوکس‎ها و تناقض‎های گفتمان رقیب را آشکار سازد و از این طریق آن را
به چالش بکشد. وی 24 سال مدیریت گذشته را همسو و ادامه یک سیستم مدیریتی معرفی کرد
و با پرسش از اینکه چه کسانی از ستاد تبلیغاتی موسوی پشتیبانی کرده‎اند،
مرزبندی‎های سیاسی را برای عموم جامعه واضح‎تر بیان نمود. طبق آمار چهار مرکز نظرسنجی
رسمی کشور، آرای احمدی نژاد با جهشی دوازده درصدی افزایش یافت.

جلوگیری از رشد گفتمان «عدالت – اصلاحات»
که در چند هفته در حال گسترش بود، تنها با یک شوک ممکن بود. در واقع احمدی‎نژاد
پرسش‎هایی را در این مناظره مطرح ساخت که تا زمان انتخابات، پرسش‎های اصلی جامعه
را تشکیل داد و پاسخ به آنها از سمت موسوی گفتمان فعالانه «عدالت – اصلاحات» را به
گفتمانی انفعالی تبدیل نمود و عده‎ای از آن به عنوان «سونامی احمدی‎نژاد» یاد
کردند.

نکته دیگری که موجب به حاشیه راندن ایشان
گشت، عدم اصرار موسوی بر گفتمان خود و برگزیدن رویکرد تخریبی علیه گفتمان
احمدی‎نژاد بود. دور شدن موسوی از اندیشه‎های خود و ترجیح دادن نظرات مشاورانش
(همان
ها
که نتوانسته بودند رویکرد احمدی
نژاد در مناظره را به درستی پیشبینی
کنند)،  عاملی برای توقف توسعه این گفتمان
در لایه
های
درونی جامعه شد. در واقع مناظره سیزده خرداد، گوشه
ای از تناقضات بیشمار موسوی را که پس از انتخابات با وضوح
بیشتری آشکار شد، برای عموم برملا نمود. انتخابات عرصه
ای است که در آن تضاد منافع طبقاتی به سمت
اکثریت تمایل پیدا می
کند.
این ادعا وقتی بهتر فهم می
شود که چگونگی توزیع آراء در سراسر کشور و در
مناطق مختلف شهرها، که پراکندگی معناداری داشت را ارزیابی و تحلیل کنیم. حتی برای
تحلیل طبقاتی می
توان
در پژوهشی جداگانه رأی مأخوذ از صندوق مناطق شمال شهر و جنوب و حومه شهر را نیز
ارزیابی کرد. به هر روی علیرغم نارضایتی ساکنان شهر تهران و طبقات بالایی، احمدی
نژاد
بار دیگر به ریاست جمهوری انتخاب شد و این بار این مناطق حاشیه
نشین،
روستاها و ساکنان جنوب شهرها بودند که تعیین تکلیف می
کردند.

در واقع این فرآیند مردمسالاری
بود که به شیوه
ای
آرام رأی اکثریت دور افتاده از متن را بر اقلیت بر متن درآمده صاحب رسانه ترجیح می
داد.
از این پس رسانه
های
بیگانه و اپوزیسیون هرچه بیشتر بر آتش ادعای تقلب دمیدند.

 رفتارهای هیجان زده ای که آنها  پس از انتخابات 
نشان دادند به یکباره تمام ارزش
های اجتماعی شان را به مسلخ قدرتطلبی
«شکست خوردگان» برد، این در واقع گفتمان «فریب و ریا» بود که تلاش داشت با صورتی
هزارچهره ملت را به خود جذب نماید. او با رویکردی شبه آنارشیستی (هرج ومرج
طلبانه)،
نه به ارزش
های
دموکراتیک و جامعه دینی وفادار ماند و نه به ارزش
های نظام ولایی و انقلاب اسلامی. پیام یک
گفتمان نباید به طور مستقیم با انگاره
ها و پیشفرضهای عمومی جامعه در تضاد باشد. لذا یکی از
دلایل شکست موسوی را باید در عدم رعایت این اصل دانست. در مقابل احمدی نژاد که در
طول دولت نهم برای اولین
بار سامانه «سفرهای استانی» را طراحی و به
صورت منظم اجرا کرد، در مردم حاشیه
نشین این احساس را ایجاد نمود که دولت آنها را
می
بیند،
لذا خواهان تداوم این وضعیت بودند. وی فعالیت
های عمرانی زیادی را در راستای رفاه همین مردم
اجراکرد و برای روستائیان اعتبارات ویژه بسیاری را در نظر گرفته بود. به موارد
بالا می توان افزایش حقوق و دستمزد دهک
های پایین جامعه را نیز اضافه کرد.

وی با شجاعتی که در امور بینالملل
و مواجهه با محافظه
کاران
و فسادگران داخلی نشان داده بود و در عین حال منش و زیست ساده و بی
تکلفی
که داشت، موجب جلب اعتماد عموم جامعه شد . ثبات راهبردی احمدی
نژاد
و اصرار بر گفتمان پیشین، از ظرایفی بود که مانع از سقوط وی در انتخابات شد.

 یکی از پرسشهای اساسی جامعه، پیش از مناظره (که احمدینژاد
سعی کرد به آن پاسخ درخور دهد) این بود که چرا وقتی احمدی
نژاد با رهیافت عدالتخواهی و توجه به طبقه «مستضعف» در انتخابات
حضور یافته بود، موسوی نیز اهداف خود را همین موارد بیان کرد؟ بعد از مناظره در
اذهان اکثریت جامعه، موسوی نسخه بدلی برای احمدی
نژاد شناخته شد که برای جلوگیری از رأی مجدد او
در انتخابات حضور یافته بود. لذا در چنین شرایطی طبیعی می
نمود که گفتمان احمدینژاد غلبه یابد و با مطرح شدن چنین مسألهای
در جامعه، اکثریت مردم نسخه اصلی را به جای نسخه بدل برگزینند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه