درباره " زندگی مشترک آقا و خانم محمودی"

جدال سنت و مدرنیته در تعریف از زن

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۶:۰۵ ۱۳۹۳/۰۴/۱۰

نزدیک شدن آثار شعرای تصویری ایران به فرهنگ عامه و زندگی روزمره، یکی از آشکار ترین تغییرات عمده­ ی سینما  در چند دهه­ ی اخیر است. آن­چه از ورای فیلم های روح الله حجازی – طلبه ای که ترجیح داد منبرش را پشت دوربین علم کند- برمی آید، دغدغه ای کاملا محسوس در جامعه امروزی ماست […]

نزدیک شدن آثار شعرای تصویری ایران به فرهنگ عامه و زندگی روزمره، یکی از آشکار ترین تغییرات عمده­ ی سینما  در چند دهه­ ی اخیر است. آن­چه از ورای فیلم های روح الله حجازی – طلبه ای که ترجیح داد منبرش را پشت دوربین علم کند- برمی آید، دغدغه ای کاملا محسوس در جامعه امروزی ماست که عمدتا هیچ کارگردانی به این صراحت بدان نپرداخته بود؛ تضاد بین سنت و مدرنیته البته در نهادی جزئی تر به نام خانواده؛ و با محوریت زن.

حجازی در “زندگی مشترک آقای محمودی و بانو” دغدغه ­ی خود را در ادامه ی اثر قبلی خود یعنی “زندگی خصوصی آقا و خانم میم” به تصویر می­ کشد و به تقابل بیرونی و درونی سه برش از اقشار اجتماعی که در قالب دو خانواده بروز می­ یابند، می­ پردازد. گروهی مرفه، نسبتا جوان و مدرن، و گروه دیگر که شامل پدر و مادری با عقاید نسبتا سنتی و فرزندی در حال بلوغ. برجسته ترین وقایع فیلم به کش و قوس هایی می پردازد که میان تقابل بیرونی این سه قشر وجود داشته و همچنین از بیان تقابلات درونی آن­ها نیز غافل نیست.

گروه اول آقای محمودی و بانو (حمید فرخ نژاد و هنگامه قاضیانی) هستند که به عنوان یک ایده آل تایپ با درجاتی از تشکیک خانواده سنتی مطرح می شوند؛ گروه تک نفره دوم نیز که نمادی از نوجوانان ایرانی است، فرزند این دو می­باشد که تقابل هایی شاخص در میان آن ها صورت می ­گیرد. گروه سوم نیز دو جوان از غرب آمده هستند که هنوز عقد نکرده و در اصلاح معماری منزل خانواده محمودی به خانه آن­ها رفته اند.

تا حدی می­ توان گفت که تقابل بین سنت و مدرنیه و نسل حیرانِ جدید تمام فضای فیلم را اشغال می­کنند؛ از کنایه هایی که بین دو مرد به نمایندگی دو جهان بینی و در پس آن دو نوع شیوه ­ی زندگی مبادله می ­شود تا دیالوگ هایی که بین دو نسل جوان و میانسال رد و بدل می­شود. اما نکته­ ی اصلی اینجاست که تقابل نسل نوجوان نه به مثابه جنگ بلکه به مثابه­ ی آزمون و خطا و کسب تجربه است و جر و بحث های مطرح شده میان والدین و فرزند هرچند شاید شمه هایی از این تقابل داشته باشد اما هیچ­گاه جبهه گیری نوجوان به عنوان حق مطلق-علی رغم دو طرف جنگ- مشاهده نمی­ شود.

اما اسلحه­ ی این جنگ در یک مفهوم خلاصه شده و آن هم “زن” است. در تمامی این تقابل و تداخل ها تعریفی که از زن توسط آن سه قشر، صورت گرفته داستان را پیش می ­برد: از تعریف زن به­ عنوان فردی ساکن در آشپزخانه تا فردی کاملا آزاد و سایر دیدگاه­های گاه پارادوکسیکال می­توان به عمق نگاه کارگردان پی برد که شاید او منبع تمامی تضاد های بین سنت و مدرنیته را تفاوت در تعریف و تفسیر از تعریف زن می­داند. آن­چه حائز اهمیت است این­که کارگردان هیچ کدام از شخصیت ها وعقاید را حاکم کل و معصوم نمی ­داند و در سکانس های مختلف اشتباهات صورت گرفته توسط آنان از سنتی ترین آن (همسر آقای محمودی) تا مدرن ترین آن (خواهرزاده ­ی همسر آقای محمودی ) نمایش داده می­شود؛ اما کارگردان به هیچ وجه نگاهی لیبرال مسلک نداشته و به قول اساتید امروزی ما وظیفه خود را صرفا توصیف نمی­داند. مرد مدرن و به اصطلاح آزاد اندیش داستان هرچه هم تلاش می­ کند نمی­تواند غیرت خود را نابود کند، درهمان حال آتش  غیرتش در عین انکار آن فوران می­کند، اما در نهایت کارگردان، انتهای داستان را باز گذاشت البته با این دلالت ضمنی که تمامی مکاتب و عقاید موجود (سنت –نه دین- مدرنیته و…) همه و همه ناتوان از تعریف درست زن هستند و حال باید مخاطب در پی آن باشد تا در آینده چه مکتبی می­ تواند با تعریف صحیح از زن بنیان خانواده را استوار نگاه داشته و در عین حال مانع از فعالیت اجتماعی و همین­طور توجه به نهاد خانواده نشود. و این قضاوت را در پلان های پایانی که همه پشت به دوربین ناامیدی و یاس را به زبان تصویر بیان می­ کنند میتوان مشاهده کرد.

 زندگی مشترک آقای محمودی و بانو علاوه بر این­که تک تک فریم هایش هدفمند بوده، به خوبی و با آگاهی از زبان سینما حرف خویش را عرضه کرده است. اکثر نماهای فیلم بصورت بسته (کلوز آپ و نهایتا مدیوم شات) تصوُیر برداری شده و همین تاکید بر سوژه باعث می­شود که مخاطب فراموش کند که فیلم فقط در یک لوکیشن چند ده متری گرفته شده است؛ دوربین نیز به مثابه­ی ادامه­ ی دست کارگردان همراه با قلب و احساس مخاطب حرکت می­کند؛ زمانی که استرس زیاد می­شود لرزش دوربین نیز افزایش می­ یابد؛ تحرک با دوربین روی دست نشان داده می­شود و همه­ ی این­ها نشان از هدفمندی تک تک صحنه هاست.

فضای محیطی فیلم نیز یک خانه ­ی محجوب سنتی است که قرار است مدرن ها برای زیباتر شدنش ساز و کار آن را به هم بزنند.  المان هایی نظیر شیشه ­های رنگی، آشپرخانه­ ی غیر اوپن و خانه­ ی محجوب همه و همه نشانگر یک نوع معماری سنتی­ست. آنها پیشنهاد می کنند که دیوار اتاق خواب برای زیبایی بیشتر برداشته شود.

گریم بازیگران نیز بصورت کاملا آگاهانه در خدمت هدف و انتقال پیام مورد نظر است. زن سنتی که هشت ماه از مرد مدرن کوچکتر است جای مادر او لقب می­گیرد و دختر جوان و مرد میانسال مدرن­ی که با آرایش و ظاهر سازی سعی در زیبا نشان دادن خود دارند و اما درونشان چیزی جز افسردگی و شکاف و مساله های لاینحل نیست. در واقع خانواده­ ی مدرن و سنتی دارای یک نوع بحران اند، ولی تنها فرق مدرنیته زیبا نشان دادن و ظاهر پردازی جهت پوشاندن معایب خود است.

در انتها باید گفت که این فیلم و فیلم های مشابه به آن متعلق به امروز هستند و بعید می­ دانم نسل گذشته و آینده از آن چیزی درک کنند؛ به هر حال باید گفت که این مساله شناسی و قرابت امثال حجازی با زندگی روزمره نویدبخش خوبی برای طرح دلسوزانه مصائب و معضلات جامعه امروزی باشد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه