تعلیم و تربیت اسلامی در اندیشه فارابی

زمان انتشار: ۱۶:۰۷ ۱۳۹۰/۱۱/۲۷

تحقیقات انجام شده توسط فارابی گسترده است و موضوعات و مسائل گوناگونی را دربر می‏گیرد. اما هدف این نوشته عمدتا بررسی اندیشه اجتماعی اوست که در این میان، تعلیم و تربیت نیز یکی از موارد مهم در اندیشه اجتماعی این اندیشمند به شمار می‏آید. از نظر فارابی، انسان برای این آفریده شده است که به بالاترین مرتبه سعادت نایل شود. بنابراین، باید بداند سعادت چیست و آن را هدف و غایت حیات خود قراردهد. از نظر وی همه انسان‏ها دارای یک فطرت مشترکند، عده‏ای استعداد خاصی را بیشتر دارند و عده‏ای کمتر. فطرت‏ها گاهی تحت تعلیم واقع می‏شوند و گاهی نمی‏شوند. هر گاه در جهت مناسب تعلیم داده شوند به مرتبه کمال مطلوب خود می‏رسند و اگر تحت تعلیم و تربیت نامناسب قرار گیرند از رسیدن به کمال باز می‏مانند.

فارابی اولین
متفکر بزرگ اسلامی است که از منابع یونانی، که به عالم اسلامی انتقال یافته بودند،
سود جست و نظام فکری و فلسفی جامعی پدید آورد. خدمت فارابی به افلاطون، ارسطو، و
تلاشی که در معرفی، مقایسه و نقد آراء این دو فیلسوف انجام داد، موجب گردید که او
را کاشف برجسته فلسفه یونانی و نخستین طرّاح فلسفه اسلامی و نیز «ارسطوی عالم
اسلامی» یا «معلم ثانی» نام دهند. آثار فارابی را می‏توان به چند گروه تقسیم‏بندی
کرد: گروه اول شامل رسالاتی است که به موضوع «منطق» اختصاص دارد. گروه دوم به امور
طبیعی می‏پردازد. گروه سوم شامل موضوعات لاهوتی یا ماوراء طبیعی است. گروه چهارم
شامل مسائل اخلاقی و سیاسی است.

حوزه تحقیقات
فارابی گسترده است و موضوعات و مسائل گوناگونی را در بر می‏گیرد. اما هدف این
نوشته عمدتاً بررسی اندیشه اجتماعی اوست که در این میان، تعلیم و تربیت نیز یکی از
موارد مهم در اندیشه اجتماعی این اندیشمند به شمار می‏آید. تعلیم و تربیت یکی از
موضوعات مهمی است که شامل مسائل اخلاقی و سیاسی می‏شود. به نظر می‏رسد برای ورود
به بحث درباره دلالت‏های تربیتی اندیشه فارابی، نگاه اجمالی به زندگی اجتماعی بشر
و ضرورت تشکیل جامعه و دیگر مسائل، از منظر ایشان ضروری است:

 لزوم اجتماع

از نظر فارابی،
آنچه انسان را به تکاپو می‏اندازد و به زندگی گروهی می‏کشاند نیازهای طبیعی اوست.
پس انسان الزاماً  موجودی است مدنی‏الطبع و
این واقعیت از ذات نیازهای او برمی‏خیزد. انسان به ناگزیر باید نیازهای خویشتن را
برآورد و این امر جز از طریق کنش متقابل اجتماعی صورت نمی‏پذیرد. مفاهیم «نیاز» و
«کنش متقابل» در تبیین طبع اجتماعی انسان حایز اهمیت فراوانند. فارابی همچنین به
این نکته مهم توجه دارد که همکاری آدمی نه تنها عامل تأمین نیاز و وسیله استمرار
حیات اوست، بلکه هر قدر میزان همکاری افزایش پیدا کند امکان تسلّط انسان بر شرایط
حیات نیز بسط می‏یابد. به دیگر سخن، فارابی معتقد است: زندگی گروهی زمینه تکامل
فرهنگ و دستاوردهای انسانی است. هدف زندگی اجتماعی نیز نیل به کمال و سعادت است.
او برای جامعه همانند فرد، معتقد به سلامت و بیماری است، و زیربنا و حافظ سلامت
مدینه فاضله را محبت می‏داند. فارابی عقیده دارد: برای رسیدن به کمال و سعادت،
باید برخی ملزومات خاص فراهم شوند که از آن تحت عنوان «فضایل» نام می‏برد که در
ادامه به آنها خواهیم پرداخت.

    
چگونگی تحصیل
سعادت

فارابی، هم از
سعادت دنیوی و هم از سعادت اخروی بحث می‏کند. به نظر او، وقتی عوامل انسانی یا
چهار فضیلت (نظری، فکری، خلقی، عملی) صفات امّت یا قومی از مدینه درآیند، سعادت
دنیوی آنان در این جهان و سعادت اخروی آنان در جهان دیگر تأمین می‏شود. فارابی
مانند ارسطو معتقد است: فضیلت اعتدال و میانه‏روی است و افعال وقتی متوسط باشند
خلق جمیل حاصل می‏شود، و چون از حالت اعتدال خارج شوند، اعم از اینکه به زیاده
مایل باشند یا نقصان، قبیح می‏گردند. بنابراین، می‏توان گفت: فارابی عقیده دارد که
فضایل باید در حالت تعادل باشند، به گونه‏ای که در کسب آنها، افراط و تفریط وجود
نداشته باشد، بلکه همیشه نوعی حالت موازنه و تعادل در کسب فضایل مدّ نظر باشد. اما
مسئله مهم این است که فضایل مطرح شده توسط فارابی شامل چه چیزهایی هستند؟ می‏توان
گفت از دیدگاه فارابی انواع فضایل عبارتند از:

فضایل نظری:
عبارتند از علوم و آنچه از آن جمله است؛ آنچه از آغاز امر برای آدمی حاصل شده،
بدون آنکه بداند از کجا و چگونه. اینها مبادی اولای معرفتند و دیگر علوم به تأمّل
و تحقیق و استنباط در اثر تعلیم و تربیت حاصل شده‏اند.

فضایل فکری:
چیزهایی هستند که استنباط چیزی را که نافع‏تر است برای نیل به هدف عالی امکان‏پذیر
می‏سازند. از این‏رو، آنها را فضایل فکری مدنی خوانده‏اند و فضایل فکری از فضایل
نظری جدا نیستند.

فضایل اخلاقی:
فضایلی هستند خواستار خیر و پس از فضایل فکری جای دارند؛ زیرا شرط به دست آوردن
فضایل اخلاقی فضایل فکری است. برخی از فضایل اخلاقی و فضایل فکری فطری‏اند و برخی
دیگر ارادی، و اراده مکمّل امور فطری است.

فضایل عملی:
فضایلی هستند که حالت عملی به خود می‏گیرند و در اعمال و کارهای روزانه تحقق پیدا
می‏کنند.

کیفیت حصول
فضایل انسانی این است که آدمی نفس خود را بررسی کند و عیب‏های آن را بشناسد و برای
به دست آوردن صفات پسندیده کوشش کند. و آدمی به مقام فضل و کمال نمی‏رسد، مگر وقتی
که به این فضایل دست یابد. فارابی معتقداست: تحصیل فضایل‏گوناگون برای ملل عالم به
دو طریق‏صورت می‏گیرد:اول‏تعلیم، دوم
تأدیب.ودراینجاست‏که‏ضرورت‏تعلیم‏وتربیت‏احساس‏می‏شود.

 اهداف و اصول
تعلیم و تربیت

از نظر فارابی،
انسان برای این آفریده شده است که به بالاترین مرتبه سعادت نایل شود. بنابراین،
باید بداند سعادت چیست و آن را هدف و غایت حیات خود قرار دهد. از دیدگاه وی، افراد
انسانی از لحاظ طبیعت با یکدیگر تفاوت دارند. پس طبع هر انسانی سعادت و عواملی که
او را در نیل بدان قادر می‏سازند، نمی‏شناسد. بنابراین، چنین افرادی به معلم یا
راهنما نیاز دارند. فارابی از تعلیم و تربیت تعریف خاصی ارائه می‏کند: «”تعلیم”
یعنی: ایجاد فضایل نظری و “تأدیب” یعنی: ایجاد فضایل اخلاقی و عملی. در
نتیجه تعلیم همیشه به قول و گفتار است، در حالی که تأدیب گاهی به گفتار و گاهی هم
کردار و اعمال است.» به طور کلی، اهداف و اصول تعلیم و تربیت نزد فارابی عبارتند از:

الف. اهداف:

    
1. آموزش عقاید صحیح و تقویت اعتقاد به آنها؛

    
2. آموزش مهارت‏
های لازم
برای تصدی وظایف در مدینه فاضله؛

    
3. ترغیب و تشویق‏ افراد برای ‏عمل ‏برطبق ‏عقاید صحیح؛

    
4. ترغیب و تشویق افراد برای انجام وظایف مدنی؛

ب. اصول:

    
1. تعلیم و تربیت برای حصول سعادت تک‏تک افراد جامعه است.

    
2. تعلیم و تربیت جدایی‏ناپذیرند.

    
3. رعایت تفاوت‏های فردی از لحاظ استعداد و گرایش به علوم و صنایع ضروری است.

    
4. آموزش همگانی؛ زیرا همه اهالی مدینه فاضله سعادت واحدی را طالبند، اگرچه در رسیدن
به آن سعادت یکسان نیستند.

    
5. رعایت تفاوت‏های قومی و گروهی؛

    
6. تفاوت موضوع یا مواد آموزشی؛

    
7. توجه به تمرین و عادت؛

    
8. اعمال تنبیه و تشویق.

    
همچنین فارابی درباره نظام آموزش و پرورش و یادگیری از دوره کودکی با افلاطون
هم‏عقیده است و بر این نکته تأکید می‏کند که علوم نظری را ملوک یا رهبران (امامان)
یا کسانی کسب می‏کنند که از آن محافظت می‏نمایند و به طرق گوناگون، به ملوک یا
رهبران دیگر می‏آموزند. این گروه پیش از هر چیز باید اصول موضوعه نخستین و معلومات
اولیه در هر نوع از علوم نظری را بدانند. سپس باید اشکال گوناگون مقدّمات
(استدلال) و ترتیب آنها را بشناسند تا به مدد آن بتوانند به نتیجه برسند. آنان پس
از آنکه تربیت خود را کامل کردند و به روش‏های منطقی خو گرفتند، در هر یک از
مدینه‏های کوچک پادشاه خواهند شد و به تدریج، به مرحله تشکیل مدینه عظما ارتقا
خواهند یافت.

فارابی معتقد
است: علوم نظری باید با روش‏های اقناعی آموخته شوند. افراد بیشتر وقت‏ها، این علوم
را از راه تفکر درک می‏کنند؛ زیرا پس از فهم بسیاری از اصول معلوم، که مادی
نیستند، به درک این علوم نایل می‏شوند. اما مردم عادی فقط تصویر این علوم را از
راه اقناعی درمی‏یابند. معلم باید آنچه را به یک امت خاص مرتبط می‏شود و چگونگی
تعلیم آن به همه امم یا مردم یک مدینه را نیز مشخص سازد. همچنین باید آنچه را
تعلیم آن برای همه امّت ضروری است و آنچه را تنها باید به گروه خاصی از مردم مدینه
یاد داد، بشناسد. این‏گونه تمایزها باید به مدد تخیّل، که شخص را به کسب فضایل
نظری قادر می‏سازد، صورت گیرد.

به نظر فارابی،
در باب فضایل عملی و صناعات عملی، مردم باید خود را از دو طریق به اجرای آنها عادت
دهند: نخست معلم باید از راه اقناع و بیانات واقعی به آنان بیاموزد ارزش‏های این
اعمال و عادات را به کمال در قلب خود به وجود آورند، به گونه‏ای که ایمان و
اعتقاداتشان بتواند آنان را به اجرای بی‏چون و چرای آن اعمال و عادات سوق دهد. دوم
اینکه باید درباره افراد نافرمان و شورشی و کسانی که به دلخواه خود یا از راه
اقناع به راستی و درستی تن درنمی‏دهند روش اکراه و اجبار را به کار گیرد. معلمان و
هنرمندانِ بافضیلت، بر حسب دو روش مذکور، به دو گروه تقسیم می‏شوند: یک دسته افراد
مطیع را تعلیم و تمرین می‏دهند و دسته دیگر به افراد نافرمان می‏آموزند.

فارابی معتقد
است: متعلّمان سه دسته‏اند: دسته اول افرادی هستند که ممکن است بخواهند از علم در
راه شر استفاده کنند، که باید سعی در تهذیب اخلاقشان کرد و شرارت طبع آنها را
شناساند. دسته دیگر کودنند که باید دید چه علمی بیشتر برایشان نافع است و آنها را
در راه آن علم رهبری کرد. دسته سوم هوشمندان هستند که نباید به هیچ وجه، در حق
آنان از علم و تعلیم دریغ کرد.

آنچه مسلّم است
اینکه در اینجا فارابی با توجه به شناختی که از افراد و طبایع انسانی دارد، معتقد
به نوعی طبقه‏بندی درباره کسب علم است که افراد جامعه با توجه به طبع و سرشتی که
دارند، نباید به هر چیزی که خواهان آن هستند برسند، بلکه باید نوعی نظارت بر آنها
وجود داشته باشد تا افرادی که صلاحیت ندارند، به چیزهای مهم و اساسی دست پیدا
نکنند؛ زیرا فارابی در نهایت، معتقد است که اگر زمام امور به دست این‏گونه افراد
بیفتد زمینه‏ای برای ایجاد جوامع جاهله خواهد بود که به شدت با تفکر ایده‏آلیستی
فارابی که در نهایت معتقد به ایجاد جامعه فاضله است در تقابل قرار دارد.

به عقیده
فارابی، همه انسان‏ها دارای یک فطرت مشترکند. عده‏ای استعداد خاصی را بیشتر دارند
و عده‏ای کمتر. فطرت‏ها گاهی تحت تعلیم واقع می‏شوند و گاهی نمی‏شوند. هر گاه در
جهت مناسب تعلیم داده شوند به مرتبه کمال مطلوب خود می‏رسند و اگر تحت تعلیم و
تربیت نامناسب قرار گیرند از رسیدن به کمال باز می‏مانند. بدین‏روی، او معتقد است:
در اثر تعلیم و تربیت صحیح، افراد آمادگی ایجاد مدینه فاضله را پیدا می‏کنند و این
خود وسیله‏ای مناسب برای ایجاد یک جامعه منظّم و ایده‏آل با ویژگی‏های انسانی است
تا از این طریق، افراد اجتماع بتوانند به کسب سعادت نایل شوند.

می‏توان گفت:
کسب خیر و نیل به سعادت، خود به خود انجام نمی‏گیرد و در یک زندگی اجتماعی است که
افراد این توانایی را کسب می‏کنند که به این هدف بزرگ نایل شوند، منتها این امر
نیز خود مستلزم برخی ملزومات خاص است که بدون وجود آنها این امر غیرممکن خواهد بود
و اینجاست که بحث تعلیم و تربیت به عنوان یکی از این ملزومات مطرح می‏شود؛ چراکه
فارابی معتقد است: سعادت امری ارادی و اکتسابی است، نه یک امر فطری. در کتاب فصول
مدنی در این‏باره می‏نویسد: در فطرت هیچ انسانی از ابتدای خلقتش کمال وجود ندارد؛
زیرا فطرت ترکیبی از امور متضاد است و در عین حال که به سمت کمال گرایش دارد، به
ضد آن نیز متمایل است. بنابراین، نه کمال و نه سعادت از طریق فطرت ممکن نیست، بلکه
وصول به آنها تنها به واسطه افعال ارادی میسّر است، چه افعال ارادی فکری و چه
افعال ارادی بدنی.

به همین دلیل،
می‏توان گفت: آنچه از آراء فارابی برداشت می‏شود این است که تعلیم و تربیت به
عنوان یکی از راه‏های مهم، می‏تواند به سعادت و خوشبختی افراد در جامعه منجر شود؛
زیرا با توجه به مباحثی که مطرح شد، به این نتیجه رسیدیم که فارابی معتقد است:
افراد از ابتدا دارای فطرت پاک هستند و این امر نیز خود نشأت گرفته از اندیشه
مذهبی او و متأثر از دین اسلام بوده که برای تمام افراد جهان فطرتی پاک قایل است.
او همچنین معتقد است: افراد جامعه ممکن است در اثر نارسایی‏هایی که در جامعه وجود
دارند دچار انحراف و گم‏راهی شوند و نتوانند سعادت را از شقاوت تشخیص دهند و در
اینجا، تعلیم و تربیت را به عنوان یکی از وسایلی مطرح می‏کند که منجر به رسیدن
افراد به سعادت می‏شود. اما در نهایت می‏توان گفت: در اندیشه فارابی تناقضاتی
مشاهده می‏گردند:

فارابی در
موارد مختلف، آنجا که بحث از گوناگونی فطرت‏ها می‏کند برای مسئله تربیت و آموزندگی
محلی قایل می‏شود و آن را احیاناً در پاره‏ای موارد فائق بر فطرت می‏داند. البته
این امر درست است، لکن در آنجا که از نظام مدینه‏های غیرفاضله بحث می‏کند، مسئله
را به افراد تربیت نایافته و به قول خود، نوابت و علف‏های هرزه می‏کشاند و انوع
آنان را برمی‏شمارد. از لحاظ زندگی و خلق و خوی، در نتیجه‏گیری می‏گوید: با
این‏گونه افراد باید به دو صورت عمل شود: با یک دسته به صورت حیوانات اهلی مفید که
در خدمت انسان‏های دیگر قرار دارند، و با دسته‏ای دیگر، مانند حیوانات موذی و
درنده که باید اقدام به قتل و نابودی آنها کرد. مسئله مهم این است که فارابی در
اینجا توجهی به تربیت ندارد و اصولاً این مطلب را که باید این‏گونه افراد تحت
تعلیم و تربیت قرار گیرند، عنوان نکرده است و خیلی ساده و بدون توجه به اصول
انسانی، که خود مدافع آن است، آنان را به دست جلّاد می‏سپارد.

در نهایت،
می‏توان گفت: مسئله تعلیم و تربیت از دیدگاه فارابی، یکی از مهم‏ترین مسائل است و
اگر افراد جامعه از ابتدا مورد تعلیم و تربیت صحیح واقع شوند، بنیان یک زندگی
اجتماعی سالم بر پایه ارزش‏ها و اصول انسانی ریخته می‏شود و سرانجام، پلی است برای
رسیدن به مدینه فاضله که موجب فراهم شدن سعادت، خیراندیشی، تفاهم و خوشبختی برای
افراد اجتماع خواهد بود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه