به مناسبت اول بهمن زادروز شاعر انقلاب

تفکیک رفتاریِ قزوه در قبال اجتماع

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۴۰ ۱۳۹۲/۱۰/۳۰

نوع دیگری از رفتار نیز در شعرهای علیرضا قزوه یافت میشود که خیلی تندتر از دو برخورد یاد شده است، نکته اینجاست که این تندی، بیشتر در مقام مبارزه با تزویر به چشم میخورد، چیزی که اتفاقاً جزء محاسن شاعر است و نشانگر توجه ویژه ی اوست، به اهمیت زیاد و قدرت تخریب بالای ریا در جامعه ی مذهبی ما.

فارق از رویکردهای ایدئولوژیک شعر بعد از انقلاب، خواسته یا ناخواسته شاعران این حوزه ، خود را به گونه ای در مقابل رفتار عمومی مردم مسئول و متعهد می دانسته اند، کما اینکه که در اکثر مقاطع خاص تاریخی، شاعران قشر روشن اندیش و آگاه جامعه بوده اند. در این میان علیرضا قزوه جزء کسانی معرفی می شود که عنایت بیشتری به روزگار و حال غالب آن دارند. او که البته به عنوان یک شاعر آیینی نیز شناخته می شود، در غزلیات خود تلاش نموده نوعی آرمانگرایی مبتنی بر آموزه های دینی را به نمایش گذاشته و آنچه را به زعم خود در تضاد با این آموزه ها می بیند به باد انتقاد بگیرد.

اصولاً در این مواقع پیشامدن این سوال طبیعی به نظر می رسد که شاعر متعهد به دنبال چیست؟ نگرانی او به کدام حادثه برمیگردد؟ در خطر بودن مردم، یا در خطر بودن آموزه های دین؟

با توجه به سوال ایراد شده می توان سه نوع رفتار متفاوت را برای علیرضا قزوه در شعر تعریف کرد. اولین نوع، او را جزء دسته ی دوم در سوال بالا قرار میدهد،  چنانکه مردم را متهم می کند، او را به عنوان قهرمان شعر از آرمان بزرگی که برای خود متصور بوده دور کرده اند. مثلاً جایی که میگوید:

چه میشد ای موسای من، من هم شبان بودم/ تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم/ نه از ترس خدا،از ترس این مردم به محرابم/ اگر میشد همه محراب را میخانه میکردم.

شاید اینکه او در مسیر معرفت خویش، جامعه را کنار می زند، محل انتقاد باشد؛ از آن بابت که مگر تعالیم انبیا برای هدایت همین بشر نبوده است؟ اما از طرفی میشود به او حق داد، به این دلیل که انسان مدرن  خود را از هدایت مدنظر قزوه و البته آموزه های دینی دور نگاه داشته است.

در نوع دوم او خود را در میان جامعه می بیند و کمی مهربانانه تر با مردم برخورد میکند، با توصیه هایی مثل:

کلامی تازه پیدا کن بهشت گم شده این است/ سحر را تازه کن باران نم نم را مواظب باش/ اگر باران شدی لبهای عطشان را رعایت کن/ اگر طوفان شدی گلهای مریم را مواضب باش.

نادر سهرابی

در این دسته شعرها قزوه علاوه بر به رخ کشیدن قدرت شاعری خود، نصیحتش را به قدری صمیمانه بیان می کند که انگار مخاطبش معشوقه ی شعر است، اما از نوع نصایح معلوم می شود که او نوع بشر را در مقابل خود می بیند. البته اینکه چرا شاعر حتی در دوستانه ترین وضعیت، مغرورانه خود را برتر و شایسته ی موعظه می داند؛ نیز مطلبیست که منحصر به شاعر مورد بحث نمی شود؛ اما در جایگاه خود میتواند محل تأمل باشد.

نوع دیگری از رفتار نیز در شعرهای علیرضا قزوه یافت میشود که خیلی تندتر از دو برخورد یاد شده است، نکته اینجاست که این تندی، بیشتر در مقام مبارزه با تزویر به چشم میخورد، چیزی که اتفاقاً جزء محاسن شاعر است و نشانگر توجه ویژه ی اوست، به اهمیت زیاد و قدرت تخریب بالای ریا در جامعه ی مذهبی ما.

به عنوان نمونه:

مجو عدالت از این تاجران بازاری/ که در ترازویشان نیم جو مروت نیست/ حرامیان همه دولت شدند و دولت مند/ گناه دولتیان و گناه دولت نیست…یا: شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود/ عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!/ پنج استاد حقیقت حرفشان با ما یکیست/ راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟/آب نوشان ادعای خضر بودن میکنند/ رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟…

اما علیرضا قزوه نوشته هایی نیز با عنوان شعر سپید دارد، که موضوعشان عموماً همین مبارزه با تزویر، یا مبارزات سیاسی علیه جریان های انحرافی یا قدرتهای غربیست، شاید بتوان گفت در عموم این نوشته ها بی پروا ترین چهره ی او نمایان می شود. اگر چه این متون با اصول اولیه ی شعر سپید نیز فرسنگها فاصله دارد و جزء تجربیات ناموفق شاعری متهد و انقلابی چون اوست، اما به نوعی نشانگر این موضوع است که این قالب شعری، فضای بسیار مناسبی برای فریادهای بشر آشفته ی مدرن فراهم میکند و نباید آن را نادیده گرفت.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه